کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
غدیر ومساله امامت وخلافت
۶:۳۲, ۲۰/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۵ ۶:۳۳ توسط aliabad.)
شماره ارسال: #1

بنام خدا
سلام صبح همگی بخیر
در مساله پیشنهاد تعیین روزی برای وحدت شیعه وسنی بنام امامت وخلافت سوالاتی مطرح گردید که جای آن فضای مستقلی می طلبید .لذا این پست ایجادشد تا دوستان اگر مایلند سوالات خودرا دراین جا مطرح کنند تا انشاءالله برآگاهی هایمان افزوده شود .برای آغاز کاربخشی ازسوال مهم فرشته عذاب را به اینجا منتقل نموده وپاسخ خودرا مینویسم.

کدوم شیعه ای حق امام علی (علیه السلام) برای خلافت رو مشروط به بیعت مردم امام نشناس میکنه که شما کردید ؟

بنده معتقدم که حق خلافت جدای از ایفای آنست واین دوازهم جدا هستند برای اینکه حقی ایفا شود شروطی لازم است ازجمله بیعت مردم وتا بیعت صورت نپذیرد حق خلافت روی کاغذ میباشد ولذا در عمل مشاهده میکنیم که همه پیامبران وامامان بجز مواردی محدود نتوانسته اند حق خودرا بگیرند .ضمن اینکه اساسا خلافت حق نیست وتکلیف است وتکلیف زمانی مطرح است که مکلف دارای اختیار باشد .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۱۳, ۲۰/مهر/۹۵
شماره ارسال: #11
آواتار
(۲۰/مهر/۹۵ ۱۴:۲۹)aliabad نوشته است:  بنام خدا
سلام
آیات الهی روایات اجماع وعقل حجت های امور فقهی اند وتنها حجت موجود دراعتقادات عقل است مثلا اگر از شما بپرسند که رستاخیز را اثبات کنید آیا درست است به آیه قرآن یا روایت یا اجماع ویا نظر یک بزرگ استناد کنید؟ تنها اثبات عقلی است که درست ومقبول اهلبیت است

با عرض سلام و اخترام حدمت گرامیان.
عزیزم شما عقلتون چطور میتونه رستاخیز و معاد رو فهم کنه تو خودش توضیح بده؟عزیزم یچیزایی شنیدین ولی ...

اهل بیت گرامی ، مستند به چه اموری با مردم حجت رو تموم میکردن؟
گرامی از نبی مکرم میپرسن :
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً
و از تو درباره «روح» سؤال مى‏کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است؛ و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است!»

عزیز دلم رسول خاتم و نبی امم ، چرا پاسخشون رو نداد؟ ایا نبی خاتم نمیتونستند با همین حکمی که شما میگی عقل پاسخ این سائلین رو بدن؟
عقل تا حدی که مشرف به چیزی باشه حجیت داره ، این که دیکه حجم عقل این رو میپذیره . ایا این حرف غلطه؟

شما عقل رو رها کردی تو مباحث و هرچی گفت و رسید قبول میکنی؟ نمیگم عقل جایگاه کمی داره ، اما محدود هست .
درجایی که شما میخوای صحبت کنی و در اون اشراف نداری نیاز به چیزی داری که اشرافیت به اون داشته باشه .
مثلا شما پله اول هستی و دید کمی داری به اطراف خودت ، ایا قدم بر پله دوم میزاری یا اینکه همونجا میمونی و میگی همین عقل برای من کفایت میکنه؟
بزارین از یک تمثیل براتون بگم شاید جایگاه عقل رو که بای شما از اون حجتهایی هست که میخواین ازش کمک بگیرین اشناتر بشین.

پیل اندر خانه تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکی‌اش کف می‌بسود
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید آن برو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن می‌کرد هرجا می‌شنید
از نظر که، گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف
در کف هریک اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی
چشم حس همچون کف دست‌است و بس نیست کف را بر همه او دست‌رس
چشم دریا دیگرست و کف دگر کف بهل وز دیده دریا نگر
جنبش کف‌ها ز دریا روز و شب کف همی بینی و دریا نی عجب
ما چو کشتی‌ها به هم برمی‌زنیم تیره چشمیم و در آب روشنیم
ای تو در کشتی تن رفته به خواب آب را دیدی نگر در آب آب
(دفتر سوم از کتاب مثنوی مولوی- 1259)
(۲۰/مهر/۹۵ ۶:۳۲)aliabad نوشته است:  بنام خدا
سلام صبح همگی بخیر
در مساله پیشنهاد تعیین روزی برای وحدت شیعه وسنی بنام امامت وخلافت سوالاتی مطرح گردید که جای آن فضای مستقلی می طلبید .لذا این پست ایجادشد تا دوستان اگر مایلند سوالات خودرا دراین جا مطرح کنند تا انشاءالله برآگاهی هایمان افزوده شود .برای آغاز کاربخشی ازسوال مهم فرشته عذاب را به اینجا منتقل نموده وپاسخ خودرا مینویسم.

کدوم شیعه ای حق امام علی (علیه السلام) برای خلافت رو مشروط به بیعت مردم امام نشناس میکنه که شما کردید ؟

بنده معتقدم که حق خلافت جدای از ایفای آنست واین دوازهم جدا هستند برای اینکه حقی ایفا شود شروطی لازم است ازجمله بیعت مردم وتا بیعت صورت نپذیرد حق خلافت روی کاغذ میباشد ولذا در عمل مشاهده میکنیم که همه پیامبران وامامان بجز مواردی محدود نتوانسته اند حق خودرا بگیرند .ضمن اینکه اساسا خلافت حق نیست وتکلیف است وتکلیف زمانی مطرح است که مکلف دارای اختیار باشد .

در 18 ذی الحجه مردم با حضرت امیر بیعت کردن ، اگه تو روز شهادت نبی خاتم رفتن و نقض عهد کردن داستانی دیگه پشت پرده بود . و اینها هم ربطی به برداشت شما نداره که بعدا بگی اختلاف و ... .
در اصل مردم تو غدیر نه تنها با امیر المومنین بیعت کردن بلکه با 12 تور خدا بیعت کردن
احتمالا خطبه غدیر رو مطالعه فرمودین جناب علی اباد
شما تو این خطبه چه چیزهایی مشاهده میکنین؟
نمونه خدمت شما عرضمیکنم شاید عقل شما بپذیرد و شاید هم ...
پیش از تذکر چند نکته خدمت شما عرض کنم ، به قران که معتقد هستیم امت اسلامی ، تو این قران که سراسرش نور و هدایت هست یه ایه داریم که رسما میگه: وافوا بالعقود
چرا اینو مرجع قرار دادم؟ تا بدونین بعضی نکتی رو که امت تو روز 18 ذی الحجه بیعت کردن. اصلا بیعت چطوریاس؟ شما که حقوق خوندین باید بهتر بدونین اینرو که بیعت از كلمه بیع و در لغت به معنی هم عهد و هم عقد شدن ، خو هم عهد بر چی شدن؟ بر اینکه علی علیه السلام رو به اون امتی که باهاشون بودن تفهیم کنن که ای امت من ای جمع مردم ای کسانی که دنبال رو من هستین ای کسانی که میخواین رستگار بشین بدونین که دارین بیعت میکنین با کسی که :
نقل قول:هان مردمان! در تبلیغ آن چه خداوند بر من نازل فرموده، كوتاهى نكرده ام و اكنون سبب نزول آیه را بیان مى كنم: همانا جبرئیل از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - سه مرتبه بر من فرود آمد و فرمانى آورد كه در این مكان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهى اعلام كنم كه علىّ بن ابى طالب، برادر و وصىّ و جانشین من در میان امّت و امام پس از من است.
این رو که هر انسان با عقل سطح متوسط هم باشه مراد پیامبر رو میفهمه
در ادامه پیامبر چه میفرمان؟
نقل قول:همو كه جایگاه اش نسبت به من، به سان هارون نسبت به موسى است؛ مگر این كه پیامبرى پس از من نخواهد بود و او پس از خدا و رسول او صاحب اختیار شماست و خداوند تبارك و تعالى آیه اى بر من نازل فرموده كه: همانا تنها ولى و سرپرست و صاحب اختیار شما، خداوند و پیامبرش و مؤمنانى اند كه نماز به پا مى دارند و در ركوع زكات مى پردازند. (مائده / ۵۵) و قطعاً علىّ بن ابى طالب، نماز به پا داشته و در ركوع زكات پرداخته و پیوسته خداخواه است.
چی شد الان؟ هارون نبی چه جایگاهی داشت؟ وصی موسی کلیم الله بود ، جانشینش بود ، نماینده حضرت بود در زمان نبود نبی خدا در امتش . ایا پیامبر خدا از روی تعارف این صحبتها رو میکنه؟ نه بلکه مفردات عبارات هرکدوم برای خودش باری داره که عقل رو به تامل وا میداره عزیزم.
خوب ادامش چی میشه؟
نقل قول:هان مردمان! براى آخرین بار در این اجتماع به پا ایستاده، (با شما سخن مى گویم.) سخنم را شنیده، پیروى كنید و فرمان پروردگارتان را گردن گذارید كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و سرپرست و معبود شماست و سپس سرپرست شما، فرستاده و پیامبر اوست كه اكنون با شما سخن مى گوید و پس از من به فرمان او، على ولى و امام شماست.
سپس امامت، در فرزندان من از نسل على خواهد بود تا برپایى رستاخیز كه خدا و رسول او را دیدار كنید. روا نیست مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند و ناروا نباشد مگر آن چه آنان ناروا دانند و خداوند عزّوجلّ هم روا و هم ناروا را به من شناسانده و من آموخته هایم را از كتاب خدا و حلال و حرام او را در اختیار على گذاشته ام.
هان مردمان! او را برتر دانید؛ هیچ دانشى نیست مگر این كه خداوند در جان من نبشته و من تمامى آن را در جان على، امام پرهیزكاران، ضبط كرده ام و دانشى نبوده مگر آن كه به على آموخته ام. او پیشواى روشنگر است كه خداوند در سوره ى یاسین از او گفت وگو كرده: و علم هر چیز را در امام مبین برشمردیم. (یس / ١٢)
هان مردمان! او را فراموش نكنید و از امامتش برنتابید و از سرپرستى اش نگریزید؛ چرا كه شما را به درستى و راستى خوانده و خود نیز بدان عمل مى كند. او باطل را نابود كرده و شما را از آن بازدارد و هرگز نكوهشِ نكوهش گران او را از كار خدا بازندارد.
عزیزم دقت کردی که تو غدیر چه پیمانی گرفته و توضیحات ستاره داری برای امت گفته شد؟ تا کسی نگه پیامبر اینو که نگفته بود دیگه باقی نمونه
ادامه رو بازم یه قسمت میکم و شما و سایر دوستان رو دعوت میکنم یکبار خودتون بخونین متن رو
نقل قول: دورِ دور باد، از مهر خداوند و خشمِ خشم باد، بر آن كه این گفته ام را نپذیرد و با من سازگار نباشد.

هر آن كس كه من سرپرست اویم، این على سرپرست اوست و او على، فرزند ابى طالب، برادر و وصىّ من است؛ ولایت و سرپرستى او حكمى از سوى خداست كه بر من فروفرستاده است.
فرازی مهم که شما روش کمی بصورت اختصاصی تدبر کن
نقل قول:هان مردمان! شمار شما بیش از آن است كه در یك زمان با یك دست، با من بیعت كنید؛
از این روى خداوند عزّوجلّ دستور فرموده كه از شما اقرار زبانى گیرم و پیمان سرپرستى على امیرالمؤمنین را محكم كنم و نیز بر امامان پس از او كه از نسل من و اویند؛ چرا كه گفتم: فرزندانم از نسل اویند.
پس همگان بگویید: البتّه كه سخنان تو را شنیده، پیروى مى كنیم و از آن خشنود و بر آن گردن گذاریم و بر آن چه از سوى پروردگارمان و پروردگار تو در امامت اماممان على امیرالمؤمنین و دیگر امامان - از صلب او - به ما ابلاغ كردى، با تو پیمان مى بندیم؛ پیمانى با دل و با جان و با زبان و دستانمان.
با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با این اعتقاد برانگیخته مى شویم و هرگز آن را دگرگون نكرده، شكّ و انكار نخواهیم داشت و هرگز از عهد خود برنگشته، پیمان نشكنیم.
(اى رسول خدا!) ما را به فرمان خدا پند دادى درباره ى على امیرمؤمنان و امامان پس از او، فرزندانت از نسل او، حسن و حسین و پیشوایان پس از آن دو كه خداوند برپایشان كرده. اینك براى آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد، از دل ها و جان ها و زبان ها و درون ها و از دستانمان. هر كس توانست با دست، وگرنه با زبان بیعت نمود.دیگر پیمان نخواهیم شكست و خداوند دگرگونى از ما نبیند و از این پس فرمان تو را به نزدیك و دور از فرزندان و خویشان خواهیم رساند و خداوند را بر آن گواه گیریم و او بر گواهى كافى است و تو نیز بر ما گواه باش.
هان مردمان! اكنون چه مى گویید؟
البتّه خداوند هر صدایى را مى شنود و بر اسرار دل ها آگاه است.
هر آن كس كه هدایت پذیرد، به خیر خویش پذیرفته و آن كه گمراه شد، به زیان خود رفته.(زمر / ۴١) و آن كس كه بیعت كند، حتماً با خداوند پیمان بسته كه دست خدا بالاى دست آن هاست.(فتح / ١٠)
عزیز دلم اگه عقل رو حجت کردی و بقیه حجتها رو هم اگه خواستی استفاده کن تا این دو عبارت رو درک کنی و بعدش معنایی که خواستی رو نتیجه بگیر.
يا علي أنت بمنزلة الكعبة " منبع بدم باید لیست بلند بالایی بدم"

پیامبر اکرم فرمود: یا علی! تو به منزله کعبه‌ای که همه باید به سویت بیایند ولی تو به سوی کسی نمی‌رویاین عبارت کم تو منابع اهل سنت نیومده گرامی ، جایگاه کعبه چی هست؟
جایگاه امام ، امامی که خودش خلیفه رسول الله و وصی او و سرپرست و مولای امت هست بعد از نبی خاتم .
حالا شما بگو که بیعت کردن و سر باز زدن و این سر باز زدن از بیعت و نقض عهدی که ابتدا صورت گرفته چه میشه.
یه مثال حقوقی بزنم براتون .
من ملکی رو با سند رسمی به شخصی میفروشم و بعد همون ملک رو با سند عادی به شخص دیگری ، تکلیف چیه؟ بیعت دوم که فروش ملک هست با سند عادی چه ارزشی داره؟
فقط یچی بگم البته میدونم شهیدش میکنی بحث رو ولی شما که حقوق خوندی باید خوب توضیح بدی اینو که نقش وصی و وصیت و موصی و ... چی هست.
وقتی نبی خدا میگن علی ع وصی من هست یعنی چی. نقش وصی پیامبر چیه؟ حالا مردم که بخوان و نخوان وصی پیامبر رو باید قبول کنن و هرکی منکر بشه تکلیفش پیشتر تو خطبه معلوم شد.
ببینین مطالب به قدری مفهوم هست که نیاز به اورقی براش نیست ، امیدوارم با عقل بیایید جلو ، البته عقلی که در ابتدا تکلیفش مشخص شد ، نه عقلی که اجازه داره تو جایگاهی که اشراف نداره حرف یزنه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، faraz_223
۱۷:۲۲, ۲۰/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۵ ۱۷:۳۸ توسط aliabad.)
شماره ارسال: #12

بنا م خدا
سلام وتشکر(قابل توجه میثم2)
اولا مساله خلافت وبحث آن جزئی ازمبحث امامت است وچون امامت بخشی از اصول دین است پس این امر هم ازمباحث اصول دین است وباید عقلانی اثبات شود البته دربحث ممکن است نظرات مختلف باشد که هرگس میخواهد آنرا مطرح کند باید اشاره به صاحب نظر آن بنماید.
ثانیا این بحث باگذر از اصل اعتقاد به امامت است یعنی بنده وفرشته عذاب بدان اعتقاد داریم ووارد مباحث فرعی آن میشویم
ثالثا شما خودتان اکنون بجای فرشته عذاب بحث را دنبال کردید. باختصار عرض کنم که خلافت اگر صرفا حق باشد مولا براساس شرایط ازآن گذشتند وامام حسن نیز با مصالحه همچنین واین ازاختیارات صاحب حق است ودیگر این همه بلوا وسرو صدا برای چیست؟
-----------------------------------------------
(قابل توجه مهدی سینا)
مطالب شما الان دریافت شد وایمیل هم نیامد نظرم را همینجا خواهم نوشت منتظر باشید
خداراشکر وارد بحث شدید مبارک است
اولا مباحث اصول دین همه باعقل اثبات پذیر است والا دیگر اصول نیست ومثال شما درمورد روح ارتباطی با رستاخیز نداردچون روح پدیده ای ناشناخته است ونیاز به پرسش ازمعصوم دارد
ثانیاآنچه درغدیر انجام شد قابل انکار نیست اما بیعت آن مردم که متعلق بدیارهای گوناگون بودند وپیش ازرحلت پیامبر بود کافی نبود وباید این امر پس ازرحلت ودر مدینه انجام میشد که نشد وخلافت منتفی شد.لذا مسایل را سرسری وکلی مطرح نکنید جزء به جزء پیش رویم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۸:۰۱, ۲۰/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۵ ۱۸:۱۶ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #13
آواتار
(۲۰/مهر/۹۵ ۱۷:۲۲)aliabad نوشته است:  بنا م خدا
سلام وتشکر
اولا مساله خلافت وبحث آن جزئی ازمبحث امامت است وچون امامت بخشی از اصول دین است پس این امر هم ازمباحث اصول دین است وباید عقلانی اثبات شود البته دربحث ممکن است نظرات مختلف باشد که هرگس میخواهد آنرا مطرح کند باید اشاره به صاحب نظر آن بنماید.
ثانیا این بحث باگذر از اصل اعتقاد به امامت است یعنی بنده وفرشته عذاب بدان اعتقاد داریم ووارد مباحث فرعی آن میشویم
ثالثا شما خودتان اکنون بجای فرشته عذاب بحث را دنبال کردید. باختصار عرض کنم که خلافت اگر صرفا حق باشد مولا براساس شرایط ازآن گذشتند وامام حسن نیز با مصالحه همچنین واین ازاختیارات صاحب حق است ودیگر این همه بلوا وسرو صدا برای چیست؟

جناب علی اباد ، پرسشهایی که مطرح شد رو پاسخ نمیدی؟
عقل رو نمیگی چیمشه تو فرهنگ شما؟
این بیعتی که میگی باید صورت بگیره تا امام بیاد رو چرا سکوت اختیار کردین ؟ مطالب زیادبود نتونستین همه رو بخونین؟ مثالی که زدم خیلی راحت بود پاسخش . شما نفرمودی که کسی که اول بیعت کرد چرا دوباره بیعت کرد مگه بیعت اولی کارش تموم شده بود؟ این شما هستی که مباحث رو بدون پاسخ میزاری و میری سر موضوضع دیگه .
جناب علی اباد ، چندین نسل قبلتر از شما و چندین نسل پیشتر از برادران اهل سنت با پیامبر در زور 18 ذی الحجه با نبی خاتم بیعت کردن بر ولایت و خلافت و وصایت و جانشینیی و .... که در خطبه غدیر مطرح شده و پیمان بستن (یا أیها الذین ءامنوا أوفوا بالعقود) این ایه که حکمی رو داره بیان میکنه نقض میشه با بیعت ثانی ، حالا چی میشه؟ تو حقوق مدنی شما بهتر از بنده وارد هستین که ، شرایط اتمام یک عقد چی هست ، ایا اون تحقق پیدا کرد؟
شما میخوای از این عبارت که امام از حق گذشت استفاده ببری بر اینکه باباچان امام از حقش گذشت شما چرا ول کن نیستی ، بقول قدیمیا شاه می بخشه شیخ علی خان نمی بخشه .
مولا از حق خودش که خلافت بود و این خافت یکی از شئون امامت هست گذشت ولی چه گذشتینی؟ فکر کنم شما مطالب رو نمیخونی تو بحث قبلی شما که نصفه رهاش کردی موردی از خطبه شقشقیه اوردم که امام چه فرمود :
براتون دوباره این خطبه رو نقل میکنم ( اگه تو سندیتشم شک داشتین از سعدی بزرگوار کمک بگیرین برای ردش )
ومن خطبة له عليه السلام

وَ هِيَ الْمَعْرُوفَةُ بِالشِّقْشِقِيَّة

وتشتمل علي الشکوي من أمر الخلافة ثم ترجيح صبره عنها ثم مبايعة الناس له

أَمَا وَالله لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ، وَإِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّيَ مِنهَا مَحَلُّ القُطْبِ مِنَ الرَّحَا، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ، وَلا يَرْقَي إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْهَا کَشْحاً. وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فيهَا الکَبيرُ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَيَکْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ!

ترجيح الصبر

فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي، فَصَبَرتُ وَفي الْعَيْنِ قَذًي، وَفي الحَلْقِ شَجاً، أَرَي تُرَاثي نَهْباً، حَتَّي مَضَي الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ، فَأَدْلَي بِهَا إِلَي فُلانٍ بَعْدَهُ. ثم تمثل بقول الاعشي:

شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَي کُورِهَا وَيَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ فَيَا عَجَباً!! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُها فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لَآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ ـ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا ! ـ فَصَيَّرَهَا في حَوْزَةٍ خَشْنَاءََ، يَغْلُظُ کَلْمُهَا، وَيَخْشُنُ مَسُّهَا، وَيَکْثُرُ العِثَارُ فِيهَا وَالْاِعْتَذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ، إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ، فَمُنِيَ النَّاسُ ـ لَعَمْرُ اللهِ ـ بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَي طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ، حَتَّي إِذا مَضَي لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ, فَيَا لَلََّهِ وَلِلشُّورَي ! مَتَي اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّي صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَي هَذِهِ النَّظَائِرِ ! لکِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا، فَصَغَا رَجُلُ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ. إِلَي أَنْ قَامَ ثَالِثُ القَوْمِ، نَافِجَاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللهِ خَضْمَ الْإِبِل نِبْتَةَ الرَّبِيعِ، إِلَي أَنِ انْتَکَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.

مبايعة علي

فَمَا رَاعَنِي إِلاَّ وَالنَّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ, يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ، حَتَّي لَقَدْ وُطِيءَ الْحَسَنَانِ، وَشُقَّ عِطْفَايَ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي کَرَبِيضَةِ الغَنَمِ. فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَکَثَتْ طَائِفَةٌ، وَمَرَقَتْ أُخْرَي، وَقَسَطَ آخَرُونَ: کَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: (تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُريدُونَ عُلُوّاً في الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)، بَلَي! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَوَعَوْهَا، وَلکِنَّهُمْ حَلِيَتَ الدُّنْيَا في أَعْيُنِهمْ، وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا ! أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَي العُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَي کِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَي غَارِبِهَا، وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِها، وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ! قالوا: وقام إِليه رجل من أَهل السواد عند بلوغه إلي هذا الموضع من خطبته، فناوله کتاباً [قيل: إِن فيه مسائل کان يريد الإِجابة عنها], فأَقبل ينظر فيه، [فلمّا فرغ من قراءته] قال له ابن عباس: يا أميرالمؤمنين، لو اطَّرَدَتْ خُطْبَطُکَ من حيث أَفضيتَ ! فَقَالَ: هَيْهَاتَ يَابْنَ عَبَّاسٍ! تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ ! قال ابن عباس: فوالله ما أَسفت علي کلام قطّ کأَسفي علي هذه الکلام أَلاَّ يکون أَميرالمؤمنين عليه السلام بلغ منه حيث أراد. قال الشريف الرضي رضي اللّه عنه: قوله عليه السلام في هذه الخطبة: «کراکب الصعبة إن أشنق لها خرم، وإن أسلس لها تقحم» يريد: أنه إذا شدد عليها في جذب الزمام وهي تنازعه رأسها خرم أنفها، وإن أرخي لها شيئاً مع صعوبتها تقحمت به فلم يملکها، يقال: أشنق الناقة: إذا جذب رأسها بالزمام فرفعه، وشنقها أيضاً: ذکر ذلک ابن السکيت في «إصلاح المنطق». وإنما قال: «أشنق لها» ولم يقل: «أشنقها»، لانه جعله في مقابلة قوله: «أسلس لها»، فکأنه عليه السلام قال: إن رفع لها رأسها بمعني أمسکه عليها بالزمام.

جناب دقت کن امام رها نکردن بلکه دستور به صبر داشتن عزیزم ، برای همینم مستند دارم که صبر باید پیشه میکرد امام وگرنه از اسلامی که الان شما میبینی چیزی باقی نمی موند همونطور که در زمان امام حسین علیه السلام مونده بود ( اسلامی که امام بخاطرش قیام کرد )

امام از حق خودش گذشت ! ایا این حق غصب نشده بود؟ شما چرا ترس از بکار بردن این عبارت دارین؟ ایا از امام ستادن یا امام رها کرد؟
منظرو این هست امام خودش همون اول کار گفت من این حق رو نمیخوام برای شما یا اینکه حتی بعد از پیمان ظاهری که صورت گرفت از سوی مردم باز هم امام به در خانه انصار و مهاجرین میرفتن همراه حضرت صدیقه طاهره که ایا شما رو یاد رفته غدیر؟ اگه امام رها کرده بود پس این کارها برای چی بود؟ شواهد و قرائن رو بزار کنار بعد نتیجه بگیر.
امام حتی بعد از عصب مقام خلافت هم حجت رو بر مردم تمام کرد گرامی ، اگه میدونی و مکنکر بشی به اون چیزی که میخوای باهاش نتیجه بگیری شک میکنم، اگه هم میخوای از سکوت امام نتیجه بگیری که امام از شان خلافت کنار رفت خودش و این جایگاه رو به دیگران واگذار کرد هم باز قرائن موجود در تاریخ و روایات خلاف این هست. امیدوارم مطالب ثقیل نباشه براتون. و بجای مطرح کردم مطالب دیگه کمی هم سعی کنین پاسخگو باشین.
خلافت بعد نبی اکرم حقی بود که از سوی خدا به ایشان داده شده بود ولی مردم نادان ، موجباتی رو فراهم کردن تا این امر خدا مطرود و محجوب بمونه ، یک نمونه خدمت شما عرض کنم و دیگه نتیجه با خودتون ولی بیایین و بگین .
«وَ لَوْ كُنْتُ وَجَدْتُ يَوْمَ بُويِعَ (أَخُو تَيْمٍ) أَرْبَعِينَ‏ رَجُلًا مُطِيعِينَ لَجَاهَدْتُهُم»
اگر من در روزی که بیعت گرفته شد برای اخوتیم (ابوبکر)،
این کلام مولای من امیر المومنین هست .

من چهل مرد فرمانبردار داشتم، حتماً با آنها نبرد می کردم.
حالا شما بازم بگو که امام بخشید و رها کرد و مطالبه حق نکرد تو چرا جوش میاری. عزیزم اینم داشته باش تا حجتی برتو باقی نمونه
«يَا عَلِيُّ إِنَ‏ قُرَيْشاً سَتَظَاهَرُ عَلَيْكَ وَ تَجْتَمِعُ كَلِمَتُهُمْ عَلَى ظُلْمِكَ وَ قَهْرِكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَكُفَّ يَدَكَ وَ احْقِنْ دَمَك»
ای علی! همانا قریش بعد از من بر ضد تو خواهند شد و همگی آنها بر ظلم کردن و چیره شدن بر تو اجتماع خواهند نمود، اگر یاوری داشتی با آنها نبرد کن و اگر یاوری نیافتی، دست نگه دار و خونت را حفظ کن.
الغیبه شیخ طوسی، ص 193‏
عزیز جان مباحث فرعی هم مطرح کن ببینم بازم شاخه به شاخه میری یا نه ، فقط امیدوارم نری چون اگه رفتی دیگه جایی برای گله باقی نمیمونه.


(۲۰/مهر/۹۵ ۱۷:۲۲)aliabad نوشته است:  (قابل توجه مهدی سینا)
مطالب شما الان دریافت شد وایمیل هم نیامد نظرم را همینجا خواهم نوشت منتظر باشید
خداراشکر وارد بحث شدید مبارک است
اولا مباحث اصول دین همه باعقل اثبات پذیر است والا دیگر اصول نیست ومثال شما درمورد روح ارتباطی با رستاخیز نداردچون روح پدیده ای ناشناخته است ونیاز به پرسش ازمعصوم دارد
ثانیاآنچه درغدیر انجام شد قابل انکار نیست اما بیعت آن مردم که متعلق بدیارهای گوناگون بودند وپیش ازرحلت پیامبر بود کافی نبود وباید این امر پس ازرحلت ودر مدینه انجام میشد که نشد وخلافت منتفی شد.لذا مسایل را سرسری وکلی مطرح نکنید جزء به جزء پیش رویم

عزیزم منتظر نباش چون خودم میام تو بحث ، حرف غدیر و ولایت باشه و کلامی از مهدویت و زیر شاحه هاش بدون موی منو اتیش میزنن. اینو خانم پارمیس اگه اشتباه نکنم خوب میدونن چی میگم.
رستاحیر رو شما عقلی و بدون استفاده از کلام معصوم برای من عقلانی مطرح کن ، اصلا عقل میتونه تصوری داشته باشه از اینکه رستاخیز چیه؟ یا اینکه هر تصوری و تصویری که داره ساخته و چرداخته ذهن خیال پردازه و بس.
ببخشین میگم ولی در قدرت تدبر شما من واقعا شک کردم .فردی که که دم از عقلانیت میزنه و حقوق خونده و نظریه پردازی هایی ناب ( البته به نظر خودتون ) داره چنین سخن بگه جای بسی تامل داره .
اینکه پیاکبر باید در مدینه بیعت میگرفتن رو شما فهمیدی و خدای منان که عالم الغیب و الشهود هست متوجه نشد و پیامبر اکرم هم اصلا تو باغ نبودن و مردم هم جسارتا در عدم فهم بسر میبردن و این وسط جای شما خالی بود که بگی خدا اینجا جبرئیل رو نفرست بمون نبی برسه مدینه بعد بگو که ایه امکال رو نازل کنه جبرئیل.
جناب Big Grin شما واقعا تحصیلات حقوق دارین؟ جز به جز بریم من پایه هستم ولی شما بااین قوه ادراک فعلا هنوز قدم اول رو هم برنداشتین و بلکه عقب رفتین که . داری تعیین تکلیف میکین بجای خدا .
برادر من ، تو 23 سال پیامبر به مردم چی میگفت ؟ تو احد و خیبر و خندق و غدیر و شب هجرت و ......... اینهمه مطالب در طول تاریخ بیان شد و همش پیامبر میگفت اقا خانوم این وصی منه ها این خلیفه من هست بعد از منا ، این جانشینه منه ها ، این برادر من و وصی من هستا ، این علی که میبینین کپی برابر اصل منه فقط وحی براش نازل نمیشه ، این علی که میبینین وقتی تو غدیر داری باهاش بیعت میکنی بدون که داری با خدا بیعت میکنی و تمام ا ( قلبا و زبانی ) داری باهاش بیعت میکنی و حدا بر همه اینها اشراف داره ها پس بدونین که چی میگیم .
پیاکبر نیومد کاغذ سقید بده بگه بیایین امضا کنین حال بعدا من یچی مینویسم و شما هم بدون هیچی قبول کردین . عزیزم شما یکم برو مطالعه کن بعد بیا جز به جز با هم بریم جلو .
پیامبر باید بعد شهادتش بیاد بگه امت این علی خلیفه بعد از منه ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2
۱۸:۵۴, ۲۰/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۵ ۲۰:۰۳ توسط aliabad.)
شماره ارسال: #14

بنام خدا
سلام وشب بخیر
برادر عزیزم هردو مطلب را یکجا پاسخ میدهم
در اینکه علی ع وصی وجانشین پیامبر بودند تردیدی نیست زیرا هم درغدیر وهم در موارد ی دیگر آمده است .بحث ما امامت وخلافت است .مساله امامت همان جانشینی نبوت ورسالت است ومشکلی با هم نداریم آنچه مطرح است بحث خلافت است که خود پیامبرهم در مکه نداشتند وبا ورود بمدینه وبیعت مردم حاکم جامعه شدند .بنابراین اگر پیامبر آنگونه حاکم وخلیفه مردم شد جانشین وی هم همان گونه هست .
بیعت با علی درغدیر درهمان حد معرفی ولایتعهدی ایشان بود که پس ازرحلت میبایست در مدینه تکرار شود که نشد ولذا خلافت محقق نشد وبه اعتقاد بنده خلافت تکلیف بود وتکلیف هم تا در خواست نشود جاری نمیشود
اما درمورد مطالب نخست عرض شود که مساله رستاخیز یک اصل مسلم عقلانی است این پرسش را در شعر مولانا میبینیم که (بکجا خواهم رفت) این امر قابل درک خرد هست اما جزئیات آن حتما باید در کتاب خدا وروایات جستجو شودوخداوند هم ازما همان استدلال اصل رستاخیزرا میخواهد نه جزئیات بهشت وجهنم.باور کنیم که آگاهی برمسایل بنیادین اسلام مصداق همان تفکر یک ساعته برابر با 70 سال عبادت است.
ضمنا اگر پرسشی هست باذکز شماره کوتاه بنویسید تا پاسخ دهم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۳:۰۹, ۲۰/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۱۰ توسط میثم2.)
شماره ارسال: #15

(۲۰/مهر/۹۵ ۱۷:۲۲)aliabad نوشته است:  بنا م خدا
سلام وتشکر(قابل توجه میثم2)
اولا مساله خلافت وبحث آن جزئی ازمبحث امامت است وچون امامت بخشی از اصول دین است پس این امر هم ازمباحث اصول دین است وباید عقلانی اثبات شود البته دربحث ممکن است نظرات مختلف باشد که هرگس میخواهد آنرا مطرح کند باید اشاره به صاحب نظر آن بنماید.
ثانیا این بحث باگذر از اصل اعتقاد به امامت است یعنی بنده وفرشته عذاب بدان اعتقاد داریم ووارد مباحث فرعی آن میشویم
ثالثا شما خودتان اکنون بجای فرشته عذاب بحث را دنبال کردید. باختصار عرض کنم که خلافت اگر صرفا حق باشد مولا براساس شرایط ازآن گذشتند وامام حسن نیز با مصالحه همچنین واین ازاختیارات صاحب حق است ودیگر این همه بلوا وسرو صدا برای چیست؟
با سلام مجدد شب بخیر و با تشکر از جوابتون
ببخشید دیر جوابتون رو دادم
الان طبق نظر آخر (ارسال 14) که نوشتین اگه قبول دارین خلافت حق امام بود ولی غصب شد و محقق نشد، اختلاف چندانی با هم نداریم فقط اون قسمت که "تکلیف خلافت تا درخواست نشود جاری نمیشود"
حالا نمیگم در کل این نظر غلط یا درست هست ولی خب این مساله حداقل تو یه مورد نقض خواهد شد و در زمان ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدون درخواست دیگران و حتی با وجود مخالفت مردم در تعدادی از مناطق، خلافت بر همه مناطق حتی مناطق مخالف جاری می شود
دلیل اون هم این هست که چون خداوند امام رو خلیفه قرار داده مخالفت دشمنان تاثیری ندارد

در مورد اصل امامت این یک اصل کلی هست که تعریفش اینه: رهبری جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در امور دینی و دنیوی است، جزییات اون دیگه اصل نیست بلکه اگه کسی این تعریف رو قبول نداشت یعنی اصل رو قبول نداره
اگه تعریف رو قبول داریم پس تو جزییات باید سخن امام رو اصل قرار بدیم نه عقل خودمون رو، که اگه عقل برای همه چی کافی بود دیگه امام و قرآن نیاز نبود، البته شما تو بخش ثانیا این رو تایید کردید

بعد نکته دیگه اینه که وقتی مباحث دینی مطرح میشه برای اینکه بحث به نتیجه برسه باید دو طرف یک سری اصول رو قبول کنن
و چون شما شیعه هستین و قبلا گفتین به علما مراجع به عنوان نائب امام اعتقاد دارین بنابراین برای اینکه بحث به نتیجه برسه باید در چارچوب مطالب علما صحبت بشه و نظر علما فصل الخطاب باشه (پرسش اشکال نداره مهم اینه که آخرش تابع باشیم)
این فقط منحصر به شما نیست هر یک از دوستان که به عنوان شیعه بحث میکنن و مخصوصا درس فقهی نخوندن بحثشون تو این چارچوب هست مگر یه عده افراد منحرف که بحثش جداست
و اصلا شایسته شما با این سن نیست که خلاف نظر علما نظری بگذارین که ان شاالله همینطوره
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: faraz_223
۲۳:۲۳, ۲۰/مهر/۹۵
شماره ارسال: #16

بنام خدا
سلام وشب بخیر
بله نظرات بهم نزدیک است فقط نباید برداشت حداکثری کرد که نوعی افراط محسوب شده ومانع از نزدیکی به مذاهب دیگر میشود وموجب سوء استفاده دشمن(وهابیت)میگردد. نصب امام قطعا با خداوند است چه امام در درجه اول جانشین پیامبر وخداست وکسی ازخداوند آگاه تر به انتخاب اصلح نیست اما بعد دیگر امامت خلافت است که درخدمت مردم است وبعبارتی نوعی تکلیف است برای امام که اگر مردم بیعت نکنند قطعا تکلیف ازدوش امام برداشته میشود .ملاک انتخاب هم اکثریت است. ودر زمان ظهور امام عصر ع اکثریت به امام بیعت میکنند چرا که مسیح ویوشع نبی وخضر حضور دارند وامت پیامبران دیگر به امام میگروند الا اندکی که با هجوم امام تسلیم یا کشته میشوند .بنابراین درزمان ایشان هم مساله بیعت امری قطعی است.حال اگر خلافت را حق هم بدانیم ومردم بیعت نکنند امام ازآن میگذرد وردای خلافت را که به تعبیری پشیزی نمی ارزد به لقایش میبخشد.. در نظام اسلامی ما هم مراجع نقش امام را دارا هستند ورهبری بعنوان خلیفه اسلام مطرح میباشند که در اولی نوعی نصب ازسوی امام عصر بوده ودومی منوط به بیعت مردم است(مجلس خبرگان رهبری) موفق باشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱:۴۸, ۲۱/مهر/۹۵
شماره ارسال: #17

تو بیشتر موارد نظرتون رو قبول دارم فقط چند مورد هست
در مورد زمان ظهور طبق روایات امام مخالفین خودشون رو سرکوب میکنن و قضیه تو بعضی از کشورها به اون صورت نیست که ابتدا اکثریت مردم تقاضا کنن بعد امام خلافت رو برقرار کنن، بر عکس تو مکه که محل ظهور امام هست مردم مخالف ایشون هستن و همونجا با شمشیر حکومت خودشون رو شروع میکنن
وقتی خدا به کسی حق حکومت میده مردم چکاره هستن که مخالفت کنن، تو زمان ائمه قبل خداوند نمی خواست با زور حکومت اسلام تشکیل بشه ولی حکومت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وعده خداونده
آيه 55 سوره نور :وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّنَّهُمْ في الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ

در مورد رهبر این نکته هم باید به توضیح شما اضافه بشه که طبق نظر شیعه در زمان غیبت فقط فقیه با شرایط مشخص شایسته حاکم شرع و خلیفه بودن هست یعنی هم همونطور که گفتین بیعت مردم رو دارن و هم ولایتشون امتداد ولایت امام معصوم هست

(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  در نظام اسلامی ما هم مراجع نقش امام را دارا هستند ورهبری بعنوان خلیفه اسلام مطرح میباشند که در اولی نوعی نصب ازسوی امام عصر بوده
این صحبت خیلی مهمه، مراجع نقش نائب امام را دارند، مهم اینه که شما و بنده و دیگران مراجع رو نائب امام بدونیم و حول محور مراجع باشیم، دیگه بقیه اختلافات قابل حله

یه نکته هم بگم یه بحثی اصلاح طلبا زمان دولت اصلاحات مطرح میکردن که استغفرالله اگه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم بیان لازم شد امام رو هم تو مجلس استیضاح میکنن این صحبت بر اساس این هست که فکر انحرافی اونا بود که حکومت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم مشروعیتش به مردم هست در حالی که مشروعیت الهی داره
مراجع و علما کاملا با این نظر مخالف هستن، با اینکه شما موضوع بیعت رو بیان کردید بعید میدونم شما نظر انحرافی این جریان رو قبول داشته باشید خصوصا که مخالف نظر مراجع و علماست، منظورم اینه که شما تفاوت بین حاکم الهی و حاکم معمولی قائل هستین که دومی بر عکس اول محتاج رای و تایید مردم هست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲:۴۴, ۲۱/مهر/۹۵
شماره ارسال: #18
آواتار
(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  بنام خدا
سلام وشب بخیر
بله نظرات بهم نزدیک است فقط نباید برداشت حداکثری کرد که نوعی افراط محسوب شده ومانع از نزدیکی به مذاهب دیگر میشود وموجب سوء استفاده دشمن(وهابیت)میگردد. نصب امام قطعا با خداوند است چه امام در درجه اول جانشین پیامبر وخداست وکسی ازخداوند آگاه تر به انتخاب اصلح نیست اما بعد دیگر امامت خلافت است که درخدمت مردم است وبعبارتی نوعی تکلیف است برای امام که اگر مردم بیعت نکنند قطعا تکلیف ازدوش امام برداشته میشود .ملاک انتخاب هم اکثریت است. ودر زمان ظهور امام عصر ع اکثریت به امام بیعت میکنند چرا که مسیح ویوشع نبی وخضر حضور دارند وامت پیامبران دیگر به امام میگروند الا اندکی که با هجوم امام تسلیم یا کشته میشوند .بنابراین درزمان ایشان هم مساله بیعت امری قطعی است.حال اگر خلافت را حق هم بدانیم ومردم بیعت نکنند امام ازآن میگذرد وردای خلافت را که به تعبیری پشیزی نمی ارزد به لقایش میبخشد.. در نظام اسلامی ما هم مراجع نقش امام را دارا هستند ورهبری بعنوان خلیفه اسلام مطرح میباشند که در اولی نوعی نصب ازسوی امام عصر بوده ودومی منوط به بیعت مردم است(مجلس خبرگان رهبری) موفق باشید
عزیزم خلافت بعد دیگه امامت نیست ، بلکه شانی از شئون امامت هست .
تو عبارات دقت کنین
یعنی اگه امام رو خلیفه ندونن و نخوان امام عصر هم میره گوشه نشینی میکنه؟ ایا این حرف با منطق قران و وعده الهی سازگار هست؟
مباحث رو باهم خلط نکن گرامی
شما هنوز پاسخ من رو ندادین ، بعتی که با سند رسمی صورت کرفت رو شما چطور با سند عادی برش میدین و اون رو صحیح میدونین؟Dodgy
نقش وصی رو هم ندید گرفتین

ملاک اکثریت هست؟ بر فرض بگیریم اولی با اکثریت انتخاب شد که نشد ، علتش هم این هست که یک نفر بیعت کرد و بقیه گفتن مبارکه Cool پس اینجا حرفتون رد میشه که با اکثریت خلافت حاصل میشه
شما اینجا پاسخو باشین بجای شانه خالی کردن و حاشیه رفتن.
پس طبق این حرف شما
(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  .ملاک انتخاب هم اکثریت است.
اکر اکثریت باشد خلافت خلفای ثانی و ثالث چی میشه؟ ایا این تناقض نیست؟
خد خلیفه ثانی ببین چی جواب میده بعد میخوام شما بگی که اجماع بود این شما و این عمر فاروق . بالاخره یکیتون دروغ میگید .
ببین این عبارت حداقل با یه جستجوی ساده تو مصادر اهل سنت فق33 تا پیدا شد حالا شما این رو ببین :
از صحیح بخاری برات میزارم ، برسیش با خودتون
[تصویر: do.php?img=4545]

خو ترحمش :
عمر مي گويد : به من خبر داده اند که يکي از شما گفته است : اگر عمر بميرد با فلاني بيعت مي کنم ، فردي شما را گول نزد و بگويد : بيعت با ابوبکر لغزشي بود و تمام شد ، بله آگاه باشيد که بيعت با ابو بکر لغزش بود وليکن خداوند شرّش را دفع نمود ...
اصلا برای اجماع چند نفر کفایت میکنه ؟ یک نفر دونفر و یا بیشتر ؟؟؟؟
اصلا ای عبارت احماعی که اصلا صورت نگرفت ولی شما میکی بود رو زیر سوال نمیبره؟ ببین چی میگن :

ولعنة الله على كل إجماع يخرج عنه علي بن أبي طالب ومن بحضرته من الصحابة .

اینو از کجا میگم لینکش روشه بزن ، منبع لینک هم از شیعه نیست خیالت جمع

خو بعد چی شد؟ بعد از خلیفه اول اصلا اجماع صورت گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ علی اباد نظر شما چیه ؟ مگه قرا نیست اجماع باشه؟ پس چرا یه از اجماع میرسیم به وصیت؟ اخ راسی اینم بگم چند هزار نفری که تو عذیر بیعت کردن همه یعنی هیچ و یک نفری که تو سقیفه بیعت کرد شد همهBig Grin شب عاشورا هست ادم از حرفای شما ناخود آگاه خندش میگیره
اها بغدی چطور به خلافت میرسه ؟
با جناب عثمان؟ با شورا ، کدوم شورا؟ همون شورایی که جالبه جناب خلیفه گفته بود جمع نمیشه امامت ئ خلافت در یک حانه ( بحث حلافت امیر المومنین وقتی مطرح شد خلیفه چتین گفت تا امام رو کنار بزنه ولی وقتی کار بخ شورا رسید چطور میشد حلافت و نبوت در یک خانه حمع بشه؟
فقال عمر: كرهوا أن يجمعوا لكم النّبوّة و الخلافة فتبجّحوا على قومكم بجحا بجحا، فاختارت قريش لأنفسها، فأصابت و وفّقت.
عزیز من مطالب زیاده برات بگم و همه هم مستند امام میدونم گفتنش بات فایده نداره .
  • اما در اخر شما احماع رو معنا کن ، و یه حدی برای اجماع بگو .
  • و بگو که خلافت که چیز ناچیزی هست چرا برخی برای همین چیز ناچیز ، چیزهایی که ارزش خاص داشتن رو نابود و عصب کردن؟
  • از طرف دیگه چرا خلیفه ثانی خلاف خلیفه اول عمل کرد و خودش خلاف انتخاب خلیفه اول انتخاب شد؟
  • بیعت در غدیر گرفته شد و مردم هم قالو بلا گفتن و 3 روز وقت برد ، حالا شما بگو باید بعد رحلت اتفاق می افتاد ، امام تشته خلافت نبود بلکه دیگران بودن . واقعا چه حقوق خونده هستی شما که این مبانی رو لنگ میزنی؟ از طرقی نظزیات وحدتی میدی !
مطلب تازه ای اگه داشتین امیدوارم داشته باشین و مطرح کنین و وگرنه مطالب شما جز وقت تلف کردن هیچی محسوب نمیشه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۶:۴۰, ۲۱/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/مهر/۹۵ ۶:۵۸ توسط فرشته ی عذاب.)
شماره ارسال: #19

آشنایی با کاربر aliabad :
این کاربر هیچ تعهدی به پذیرش منطق نداره .
مدارک :
اینجا pid371353 ادعا کرده که نمی فهمه که حرف اسراءیل در مورد خود اسراءیل قبول نیست !!!!!!!
اینجا pid370877 ادعا کرده که نمی فهمه که حرف آمریکا در مورد خود آمریکا قبول نیست !!!!!!! و ادعا کرده که متوجه نمیشه که ظریف مخالف برجام نیست !!!!!!!
در پاسخ به این نوشته pid370078 ادعا کرده که نمی فهمه که اگر طبق درخواست ما همه رو با ذکر شماره پاسخ بده ، توان انکار هیچکدوم رو نداره .
در پاسخ به این نوشته pid371444 ادعا کرده که جمله ی "اگر خدا میخواسته ما فکر کنیم که جهنم ابدیه ، چطور خدا موفق نشد ما رو در همون فکر نگه داره ؟" رو نمی فهمه .


نتیجه گیری :
بنابراین وقت خودمون رو برای "قبولاندن" بهش هدر ندیم و صرفا سعی کنیم توان انکار و شبهه افکنی مجددش رو محدود کنیم (البته طبق تجربه موارد فوق ، در نهایت باز به هر حال منکر خواهد شد ، که در این صورت قطعا این مدیران خواهند بود که نباید اجازه ی جولان دغل و اظهارات فاقد صداقت رو بدن)


توجه :
به تمام سوالات باید با ذکر شماره پاسخ داده بشه .
این کار برای اینه که معلوم بشه که دقیقا در حال جواب دادن به چی هستند ، تا روشن بشه که کدوم سوالها رو جا میندازن و به کدوم سوالها جواب کاملا بی ربط میدن .
علت تاکید بر این امر اینه که طرف بحث بهونه ای برای نوشتن یه پاراگراف حرفی که معلوم نیست کجاشون جواب کدوم سواله نداشته باشه ، و بهونه ای هم در مورد بلد نبودن نقل قول ، بلد نبودن کپی پیست ، و امثال اینا نداشته باشه .

(۲۰/مهر/۹۵ ۶:۳۲)aliabad نوشته است:  
فرشته ی عذاب نوشته است:کدوم شیعه ای حق امام علی (علیه السلام) برای خلافت رو مشروط به بیعت مردم امام نشناس میکنه که شما کردید ؟
بنده معتقدم که حق خلافت جدای از ایفای آنست واین دوازهم جدا هستند برای اینکه حقی ایفا شود شروطی لازم است ازجمله بیعت مردم وتا بیعت صورت نپذیرد حق خلافت روی کاغذ میباشد ولذا در عمل مشاهده میکنیم که همه پیامبران وامامان بجز مواردی محدود نتوانسته اند حق خودرا بگیرند .
شما اصلا معنی جمله ام رو فهمیدید ؟
نپرسیدم ایفای حق در چه شرایطیه .
و نپرسیدم غصب شدن حق در چه شرایطیه .
گفتم خود حق رو چطور مشروط به بیعت مردم امام نشناس می کنید ؟ (سوال 1)
چرا این سوال رو پرسیدم ؟
چون اینجا pid371483 گفته بودید :
(۱۵/مهر/۹۵ ۱۹:۴۵)aliabad نوشته است:  مساله تفویض ازسوی شورا انجام شد نه ازسوی خداوند
...
ضمنا مساله خلافت امری همراه با بیعت است ونمی تواند ازسوی خداوند الزامی باشد
...
ولذا در غدیر علاوه بر مساله امامت محتملا پیشنهاد خلافت هم شده است اما بیعت با شخص دیگری شد .
...
امام علی اصلح برای خلافت بودند اما نظر مردم چیز دیگری بود که عمل شد. وما همچون خود امام همراه با نظر مردم بایدپیش برویم
هرکدوم از این جملات یعنی حق ولی امر برای ولایت رو زیرسوال برده اید و مشروط به بیعت مردم کرده اید !
خداوند پیامبرش یا امامش رو به ولایت مردم برگزیده . مردم چکاره هستند که موافق باشند یا مخالف ؟ (سوال 2)


از چهار روز پیش اینجا pid371515 گفته بودم که دارید با این حرفا در عقاید شیعه دست می برید ، اما هرگز جوابی نیومد .


(۲۰/مهر/۹۵ ۶:۳۲)aliabad نوشته است:  ضمن اینکه اساسا خلافت حق نیست وتکلیف است
فرض کنیم معنی امامت رو درک نمی کنید .
آیا معنی ولایت (سرپرستی) رو هم درک نمی کنید ؟
مگه پیامبر اکرم در غدیر خم حکم خدا رو ابلاغ نفرمودند ؟ :
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
هرکس من مولای اویم، این علی مولای اوست.
و مگه خداوند در سوره نساء آیه 59 نفرمود ؟ :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولياى امر خود را.

چطور میشه که حکم ولایتی که خداوند به یک انسان داده ، حق نباشه ؟ (سوال 3)


این سه تا هم در مورد اینکه خلافت رو از امامت جدا می کنید :

آیا امامت غیر از ولایت هست ؟ (سوال 4)
آیا ولایت شامل خلافت نیست ؟ (سوال 5)
آیا هیچ شأنی از شئون عالم هست که زیرمجموعه ی خدا و ولایت خدا نباشه ؟ (سوال 6)


(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  ملاک انتخاب هم اکثریت است.
سوالات 1 و 2 که در بالا پرسیدم (تاکید برای بار دوم)

(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  ودر زمان ظهور امام عصر ع اکثریت به امام بیعت میکنند چرا که مسیح ویوشع نبی وخضر حضور دارند وامت پیامبران دیگر به امام میگروند الا اندکی که با هجوم امام تسلیم یا کشته میشوند .
منبع ؟ (سوال 7)

(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  حال اگر خلافت را حق هم بدانیم ومردم بیعت نکنند امام ازآن میگذرد وردای خلافت را که به تعبیری پشیزی نمی ارزد به لقایش میبخشد..
آیا امام علی(علیه السلام) اهمیتی به ولایتی که خدا بهشون داده بود نمی دادند ؟ (سوال 8)

آیا منظور امام علی(علیه السلام) از بی ارزش بودن خلافت ، بی ارزش بودن ولایت امر جامعه بود که توسط خدا برای هدایت مردم به ایشان داده شده ؟ (سوال 9)

آیا منظور امام علی(علیه السلام) از بی ارزش بودن خلافت ، چیزی غیر از بی ارزش بودن مقام ریاست نزد ایشون بود ؟ (سوال 10)


(۲۰/مهر/۹۵ ۲۳:۲۳)aliabad نوشته است:  در نظام اسلامی ما هم مراجع نقش امام را دارا هستند ورهبری بعنوان خلیفه اسلام مطرح میباشند که در اولی نوعی نصب ازسوی امام عصر بوده ودومی منوط به بیعت مردم است(مجلس خبرگان رهبری)
پاسخ تمام این اباطیل اینجا pid371563 داده شد . غیر از اینه ؟ (سوال 11)
اما به بهونه ی سوال پرسیدن بحث رو عوض کردید . اول گفتید :
(۱۷/مهر/۹۵ ۱۸:۴۲)aliabad نوشته است:  برای اینکه این بار شما مطالب مرا درک کنید یک سوال ازشما می پرسم آنرا پاسخ دهید تا منهم پاسخ سوالات شمارا بدهم
بعد گفتید دومین سوال . بعد گیر دادید که فقط یه کلمه باشه . آخرش هم که سوال پرسیدنتون تموم شد هیچ جوابی به هیچکدوم از اونا ندادید . و الان اومدید همون اباطیل بی معنی که اونجا بحثش شد و به روشنی روز زیرسوال برده شد و جوابش رو ندادید رو دوباره اینجا به گوش خلق الله میخونید .
نمونه ی گویای دیگری از سطح منطق و نظم شما .

(به نظرم مسلما مدیریت نباید اجازه این رفتار زشت رو بده)


(۲۰/مهر/۹۵ ۱۷:۲۲)aliabad نوشته است:  خلافت اگر صرفا حق باشد مولا براساس شرایط ازآن گذشتند وامام حسن نیز با مصالحه همچنین واین ازاختیارات صاحب حق است ودیگر این همه بلوا وسرو صدا برای چیست؟
چطور ادعا می کنید که فکر می کرده اید غصب شدن حق ائمه(علیهم السلام) به معنی اینه که خودشون از حق خودشون گذشتند ؟ (سوال 12)


آیا خداوند نعوذبالله ولایت رو برای بازی و سرگرمی به ائمه(علیهم السلام) عطا فرمود یا برای برپایی حق و هدایت مردم ؟ (سوال 13)
آیا برپایی حق و هدایت مردم چیزیه که ائمه(علیهم السلام) ازش بگذرند ؟ (سوال 14)
آیا صاحب حق و هدایت مردم ، کسی جز خداست ؟ (سوال 15)


کوچکترین درکی ، نه از اعتقادات تشیع ، بلکه از معنی حق ، و از معنی ولایت در شما نیست . مگر اینکه به عمد قصد فتنه داشته باشید .


(۲۰/مهر/۹۵ ۱۷:۲۲)aliabad نوشته است:  آنچه درغدیر انجام شد قابل انکار نیست اما بیعت آن مردم که متعلق بدیارهای گوناگون بودند وپیش ازرحلت پیامبر بود کافی نبود وباید این امر پس ازرحلت ودر مدینه انجام میشد که نشد وخلافت منتفی شد.
سوالات 1 و 2 که در بالا پرسیدم (تاکید برای بار سوم)


(۲۰/مهر/۹۵ ۱۸:۵۴)aliabad نوشته است:  مساله امامت همان جانشینی نبوت ورسالت است ومشکلی با هم نداریم
آيا اوصیای تمام پیامبران مقام امامت داشتند ؟ (سوال 16)


(۱۹/مهر/۹۵ ۲۳:۱۰)aliabad نوشته است:  آنچه مطرح است بحث خلافت است که خود پیامبرهم در مکه نداشتند وبا ورود بمدینه وبیعت مردم حاکم جامعه شدند .بنابراین اگر پیامبر آنگونه حاکم وخلیفه مردم شد جانشین وی هم همان گونه هست .
سوال 2 که در بالا پرسیدم (تاکید برای بار چهارم)

(۱۹/مهر/۹۵ ۲۳:۱۰)aliabad نوشته است:  بیعت با علی درغدیر درهمان حد معرفی ولایتعهدی ایشان بود
اولا
باید با احترام خطاب کنید . برای آوردن اسم ائمه باید حداقل از یکی از الفاظ احترام آمیز مثل "حضرت" ، "امام" و "علیه السلام" و یا کنیه ی ائمه(مثلا در مورد امام علی(علیه السلام) : "امیرالمومنین") استفاده کنید . جالبه که شما که اینقدر ادعای تفکرات مذهبی و تحصیلات فقهی و ... دارید ، در تمام نوشته هاتون حتی یکبار هم از عبارت "علیه السلام" استفاده نکرده اید ! (یه بار توی نامه مطهری بود ، که شما نامه رو ننوشته اید !)

ثانیا
سوالات 4 و 5 و 6 که در بالا پرسیدم (تاکید برای بار دوم)


(۱۹/مهر/۹۵ ۲۳:۱۰)aliabad نوشته است:  بیعت با علی درغدیر درهمان حد معرفی ولایتعهدی ایشان بود که پس ازرحلت میبایست در مدینه تکرار شود که نشد ولذا خلافت محقق نشد
سوالات 1 و 2 که در بالا پرسیدم (تاکید روی سوال اول برای بار چهارم)



(۲۰/مهر/۹۵ ۱۳:۲۲)aliabad نوشته است:  بله بنده کارشناس حقوقی هستم وکمی هم دوره فقه دیده ام.
میشه بگید چه نوع کارشناسی ای دارید و چه نوع دروه ی فقهی ای دیده اید که فرق "مقولات" و "معقولات" رو نمیدونید ؟ (سوال 17)
(۲۰/مهر/۹۵ ۱۴:۴۹)aliabad نوشته است:  بشما عرض کردم وارد معقولات نشوید

(۲۰/مهر/۹۵ ۶:۳۲)aliabad نوشته است:  برای آغاز کاربخشی ازسوال مهم فرشته عذاب را به اینجا منتقل نموده وپاسخ خودرا مینویسم.
پس کپی پیست هم بلدید .
1. چرا اینجا pid371325 وانمود می کردید بلد نیستید کپی کنید ؟ (سوال 18)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na
۶:۴۳, ۲۱/مهر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/مهر/۹۵ ۶:۵۵ توسط aliabad.)
شماره ارسال: #20

بنام خدا
سلام دوستان صبح شما بخیر هم سوگواریتان قبول وهم پیروزی تیم ملی مبارک
اگر درهرمبحثی مطالب پراکنده واردشود ریسمان بحث ازدست همه خارج میگردد.سخن ها بسیارند اما در هر مبحثی رسیدن بمقصود درآن بحث است نه چیزدیگری.
در این مقوله هدف اثبات باورهای اهل تسنن ویا آنچه در شیعه مطرح است نیست بلکه پیدا کردن حقیقت در چارچوب یک بحث منطقی وعقلانی است ولذا در این بحث تنها شناخت امامت وخلافت ورابطه آن دو با هم است ونتایجی که ازآن حاصل میگردد.
برای شناخت این موارد دوراه وجوددارد یکی ازآغاز باورهایمان شروع کنیم ودیگری ازانتهای کاریعنی الان درجامعه ما چه میگذرد؟ من تلاش میکنم کوتاه بهردو روش بپردازم.
یک:از وضعیت موجود-در کشور ما نظام اسلامی برپاست برپایه ولایت فقیه وقانون اساسی داریم
درقانون اساسی آمده است که حکومت ازخداست واومردم را درسرنوشت خویش آزاد گذاشته است.خداوند پیامبران وامامان را فرستاد تا راهنمای زندگی باشند مردم نیز با انتخابات رهبران جامعه را برمیگزینند.هم اکنون مراجع دینی ورهبری همانانی هستند که ملت ایران برای زندگی فردی واجتماعی خود انتخاب کرده اند ومراجع دینی نقش نبوت وامامت را دارند ورهبری نقش خلافت را
دو:ازآغاز-خداوند پیامبران را فرستاد تا راهنمای مردم باشند ومردم را درسرنوشت خود آزاد گذاشت امامان ما دراسلام راه پیامبررا دنبال کردند .اما درمساله حکومت واداره جامعه مردم آزاد بودند که آنانرا به خلافت خدا درزمین برگزینند ویا براساس شورا(رای اکثریت)دیگری را انتخاب کنند .درطول تاریخ بشر مدت محدودی خلافت بدست معصومان بود ماننددوران داود وسلیمان وپیامبر اسلام وعلی (5سال) اما بیشتر حاکمیت دراختیار مردمان دیگر بود چه با استبداد وزور ویا با مردمسالاری ورای اکثریت مثلا حکومت طالوت ویا کورش کبیر(عبدصالح) ازموارد انتخاب اکثریت وبیشتر موارد دیگر مانند نظام سلطنتی گذشته که برپایه زور بود.
از این دو شیوه شناخت میتوان گفت که درغدیر امام علی ع بوسیله پیامبر بعنوان جانشین ایشان پس ازرحلت معرفی شدند اما مردم درگزینش خلافت راه دیگری رفتند خواه با شوری ویا بزور درهرحال سرنوشت مردم بدست خودشان است .
نتیجه:امامت نصب الهی است مانند نبوت ورسالت اما خلافت که شانی ازآنست باید با انتخاب مردم باشدکه در مرحله چهارم علی ع برگزیده شد. موفق باشید
ضمنا درچند لحظه پیش آقای فرشته عذاب مطالبی ارسال داشتند که چون تکراری بود ازآن گذشتم.ونیازی به پاسخ نبود مگر اینکه درچارچوب این بحث ادامه دهند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ابراهیم و مقام امامت (تأملی بر آیه ی امامت) ghoran 2 1,412 ۳/آبان/۹۳ ۱۳:۵۹
آخرین ارسال: ghoran

پرش در بین بخشها:


بالا