|
عصمت انبیا و اهل بیت
|
|
۱۴:۲۰, ۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نیاز دانستن بحث عصمت مقصود از عصمت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وامامان اين است «مصونيت پيامبر و امامان در مقابل گناه و خطا، چه در ساحت اعتقادات و چه در ساحت عمل؛ همچنين مصونيت پيامبران از خطا در ناحيه تلقى و ابلاغ وحى» بنا بر اين گستره عصمت انبياء عبارت است از: «ارتكاب گناه صغيره يا كبيره، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن بر پيامبران(علیه السلام) جايز نيست. همچنين جايز نيست نسبت خطا و اشتباه و سهو و نسيان به آنها داده شود». بنابراين انبياء(علیه السلام) يك حد نصاب خاصي از عصمت را برخوردار هستند كه عبارت است از: عصمت از ارتكاب گناه صغيره و كبيره عصمت از هر گونه خطا در دريافت وحي عصمت از هر گونه خطا در حفظ و نگهداري وحي عصمت از هر گونه خطا در ابلاغ وحي عصمت از هر گونه خطا در اجراء و پياده كردن شريعت الهي 2. بسياري از نسبت هاي گناه كه به انبياء(علیه السلام) داده شده است از قبيل «ترك اولي» است. گناه به معناي اصطلاحي عبارت است از سرپيچي و تخلف از قانون و تجاوز از خطوط قرمزي است كه خداوند آنها را براي انسان ترسيم كرده است، بر چنين گناهي عذاب و عقاب الهي مترتب است. پيامبران(علیه السلام) به براهين عقلي و نقلي از آلودگي به چنين گناهاني پاك و مبرا هستند و قرآن كريم هرگز چنين گناهي را به پيامبران عظيم الشأن(علیه السلام) نسبت نداده است. اما در مورد «ترك اولي» بايد گفت: 1. نهي الهي در مورد آن جنبه تحريمي ندارد و مستلزم هيچ عذاب و عقوبت نمي باشد. 2. ترك آن عقلاً بهتر و شايسته تر از انجام آن است. 3. كسي كه ترك اولي را مرتكب شده، عملي را انجام داده كه تناسبي با شأن و جايگاه شامخ او ندارد. به عبارت ديگر ترك اولي به اين معناست كه اگر آن كار را انجام نمي داد، بهتر و شايسته تر بود. آنچه در مورد پيامبران ياد شده ذكر كرده ايد همه از اين سنخ است . به عبارت ديگر اوامر و نواهى الهى دو قسم است: الف. قانونى، ب. ارشادى. قسم اول تكليف است و خداوند به طور جدى، خواستار انجام آن مىباشد و براى عمل به آن پاداش و در ترك آن عذاب قرار داده است. قسم دوم در حقيقت تكليفى از ناحيه پروردگار نيست؛ بلكه خداوند بدان وسيله آدمى را به حكم عقل يا واقعيتى تكوينى - كه نتيجه آن عمل است - ارشاد مىكند؛ مانند طبيبى كه به مريض دستور مىدهد: فلان غذا را نخور. اين دستور يك تكليف قانونى نيست كه اگر خلاف كند، او را به مجازات رسانند؛ بلكه به اين معنا است كه تخلّف از آن با بهبود يافتن او ناسازگار است. به عنوان مثال بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله قبل از تكليف و تشريع بوده و نهى در آن، جنبه ارشادى داشته است؛ زيرا آن درخت، داراى ويژگى و اثر تكوينى خاصى بوده كه چون از آن خوردند، عورتهايشان آشكار شد: «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»؛ طه (20)، آيه 121. و به عبارت ديگر غرايز حيوانى و شهوانى در آنها پديد آمد. از اينرو شرايط زيستى ديگرى، متناسب با وضعيت پديد آمده براى آنان، لازم شد. بنابراين حضرت آدم مرتكب گناه تكليفى نشد؛ ولى در عين حال عمل او متناسب با مقام منيع آموزگارى ملائك نيز نبود و به جهت وضعيت پديد آمده، ديگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همين جا معناى آياتى مثل «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» طه (20)، آيه 121. و ... روشن مىشود كه اين عصيان، به معناى گناه اصطلاحى نيست؛ بلكه سرپيچى در مقابل نهى ارشادى است كه شايسته جايگاه رفيع حضرت آدم نبوده است. در رابطه با اينكه عصيان حضرت آدم، در برابر نهى قانونى خداوند نبود، دلايل چندى وجود دارد؛ از جمله: 1. بعد از آيه «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» ، بلافاصله قرآن مجيد مىفرمايد: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى»؛ طه (20)، آيه 122 و 123. «سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [ وى را] هدايت كرد». برگزيدگى شخصيتى از سوى خداوند، نشانه مقام بلند او است و اگر خطايى از او سر زده بود، در حد گناه و از بين رفتن عصمت نبوده است. در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور قانونى بود، از ظلمهايى است كه با مقام پيامبرى سازگار نيست؛ چنان كه درپاسخ به دعاي حضرت ابراهيمعليه السلام مىفرمايد: «لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛بقره (2)، آيه 24. «پيمان (امامت و پيامبرى) من به بيدادگران نمىرسد».براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. طباطبايى، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، آيه 124 سوره بقره؛ب. معرفت، محمد هادى، تنزيه انبياء، (قم: نبوغ، چاپ اول، 1374)، صص 226 - 256. 2. هيچگاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده و تنها به مشقّت و رنج دنيايى اشاره فرموده است: «فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى»؛ طه (20)، آيه 117.؛ «[ شيطان] شما (آدم و حوا) را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مىافتيد». 3. قرآن نزول شريعت و هدايت را - كه در بردارنده احكام مولوى و تكليفى است - متأخر از هبوط حضرت آدم معرفى كرده است: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّى هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» ؛بقره (2)، آيه 37 و 38. «گفتيم همگى از آنجا [ بر زمين ]فرود آييد، پس آن گاه كه هدايتى از من به سوى شما آيد، كسانى كه از هدايت من پيروى كنند، خوف و اندوهى بر ايشان نباشد و آنان كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كردند؛ آن گروه اصحاب آتشاند و در آن جاويدان». بنابراين زمانى كه حضرت آدمعليه السلام در بهشت بود، هدايت تشريعى و دستورات واجب از ناحيه الهى صادر نشده بود و اين گونه امور مربوط به حيات زمينى انسان است. توبه نيز به حسب حال انسانها متفاوت است و همه انبيا و اوليا، پيوسته در درگاه الهى به توبه و استغفار مشغول بودهاند؛ زيرا: الف. توبه و انابه از بهترين شيوههاى تواضع دربرابر پروردگار است. ب. اولياى خدا حتى كارهاى نيكشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار ناچيز و مايه شرمندگى دانسته، توبه مىكردند. ج. توبه مردم عادى از گناه است؛ ولى اوليا و اوصيا از اينكه ذرهاى از خدا غافل شوند، توبه مىكردند. راى آگاهى بيشتر ر.ك:معرفت، محمد هادى، تنزيه انبياء، (قم: نبوغ، چاپ اول، 1374)، صص 177 - 182؛ يوسفيان، حسن و شريفى، احمد حسين، پژوهشى در عصمت معصومان، (تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول 1377)، ص 226. در ابتدا گفتني است؛برخي اشتباهات در حد ترك اولي است.يعني بهتر بود انجام نمي گرفت. و يا در زمان ديگري انجام مي گرفت.آنچه از برخي پيامبران سرزده است,اين گونه بوده است.وبه معناي گناه زشتي و نافرماني دستور قانونی خدا نيست.جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: عصمت اسم مصدر از عصم است و عصم با معناى منع كردن و بازداشتن است. اين منع گاهى به نحو سلب اختيار است و گاهى به نحو فراهم كردن وسائل و مقدماتى است كه فرد بتواند به اختيار خود از كار خوددارى كند.(معجم مقاييس اللغة ج: 4 ص: 331) ابن زجاج از بزرگان لغويون عرب اصل عصمت را ريسمان مىدانسته و بيان داشته كه سپس توسعه معنايى پيدا كرده و در معناى توسعه يافته به هر وسيلهاى كه باعث حفظ چيزى شود، عصمت گفته مىشود.(لسان العرب ج: 12 ص: 405) شيخ مفيد از بزرگان علماء متقدم شيعه نيز عصمت را به معناى ريسمان گرفته است و فرموده عصمت مانند اين است كه به فردى كه در حال غرق شدن است، ريسمانى داده شود تا به وسيله آن خود را نجات دهد.(اوائل المقالات شيخ مفيد، تصحيحدكتر مهدى محقق، انتشارات دانشگاه تهران ص: 6) بنابراين در معناى لغوى عصمت دو امر ملحوظ است: اول) كمك از جانب غير كه براى ديگرى محافظى و ريسمانى قرار دهد. دوم) استفاده از ريسمان به اختيار خود. اين معنا را روايات ما نيز تاييد مىكنند. چنانكه از امير المؤمنين صلى الله عليه وآله وسلم وارده شده كه «ان التقوى عصمة لك فى حياتك» «تقوى نگهدارنده (ريسمان) تو در زندگانيت است»( غررر الحكم و در رالكم عبدالواحد آمدى با شرح فارسى تصحيح مير جلال الدين محدث ارموى. انتشارات دانشگاه تهران ج: 2 ص: 509 همچنين ر. ج. حديث شماره 3390 ج: 2 ص: 206) اما معناى اصطلاحى عصمت نيرويى است كه انسان را از وقوع در خطا و از ارتكاب گناه باز مىدارد، اين نيرو درونى است نه بيرونى و باعث مىشود كه انسان خطا و اشتباه و گناه نكند. به عبارت ديگر عصمت ملكهاى است نفسانى كه انسان را از اينكه در خطاء واقع شود و مرتكب گناه گردد، باز مىدارد.(تفسير الميزان ج: 2 ص:134 و 138 ذيل آيه 213 سوره بقره) بنابراين عصمت مستند به اختيار آدمى است اما توفيق الهى هم مىخواهد. يعنى معصوم به عصمت الهى (ريسمان الهى) معصوم است و اختيار او علت تامه ملكه عصمت نيست.( تفسير الميزان ج: 2 ص: 445 ذيل آيه 286 بقره و ج: 5 ص: 162- 164 ذيل آيه 33 سوره يوسف) در تعريف فوق به چند مطلب اشاره شده است: اول: عصمت ملكه است. ملكه در مقابل حال قرار دارد و عبارت است از صفت راسخ نفسانى زوالناپذير كه در آن تغييرى نيست. اما حال صفتى نفسانى است كه ثابت و هميشگى نباشد. بنابراين عصمت صفتى است كه در نفس رسوخ كرده و انسان را از گناهان باز مىدارد، هر چند قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمىكند.( پژوهشى در عصمت معصومان حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى. ناشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول زمستان 77 ص: 29) دوم: عصمت، انسان را از خطاء و گناه باز مىدارد. اما منظور از خطاء و اشتباه اين است كه انسان معصوم در گرفتن وحى و تبليغ رسالت و تصميمات خود و امثال آنها اشتباه نمىكند. به عبارت ديگر در دريافت حقيقت و تطبيق آن و بيان آن مصون از اشتباه است. اما منظور از عدم ارتكاب گناه هم اين است كه چون گناه عبارت از هتك حرمت بندگى و مخالفت با دستورات حضرت حق است و در هر حال يا به زبان و يا در عمل با مقام بندگى منافات دارد، انسان معصوم در درون خود حالتى ثابت دارد كه او رااز افتادن در دره مخالفت باز مىدارد و به او اجازه گناه و اشتباه نمىدهد.( تفسير الميزان ج: 2 ص: 136) سوم: اين نيروى درونى و ملكه نفسانى در كسانى است كه قابليت و شانيت آن را داشته باشند. مثلا درباره ماشين حساب و رايانه نمىشود گفت كه داراى ملكهاى است كه به واسطه آن اشتباه نمىكنند يا حيوانات از گناه مصون هستند. يا حتى ملائكه از خطاء و اشتباه و گناه معصوم هستند. زيرا آنها شانيت گناه و قابليت اشتباه ندارند و از ابتداى آفرينش به گونهاى خلق شدهاند كه خطاء و گناه درباره آنها معنى ندارد. مستنداتی برای اثبات وجود دارد که در اینده بحث میشه. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شیعه به عصمت ملایکه معتقد است | مسجد عشاق | 0 | 980 |
۲۴/آذر/۹۴ ۱۲:۰۲ آخرین ارسال: مسجد عشاق |
|
| دلایل برتری امام علی (علیه السلام) بر دیگر انبیا، از زبان خود مولا علی (علیه السلام) | zarati313 | 2 | 3,960 |
۳/آذر/۹۴ ۱۶:۳۹ آخرین ارسال: مخلوق |
|
| عصمت انبیا و اهل بیت در سیره نبوی | مهدی عباس زاده | 9 | 4,729 |
۲۲/اسفند/۹۲ ۶:۱۳ آخرین ارسال: مهدی عباس زاده |
|
| آیا مقام حضرت حجت از تمام انبیا و ائمه بالاتر است؟ | علی 110 | 0 | 1,610 |
۷/شهریور/۹۱ ۱۵:۱۵ آخرین ارسال: علی 110 |
|






