کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: میزان معرفت شما نسبت به امام صادق؟؟؟؟
معرفتی در حد خودم دارم
خجالت میکشم
مشتاقم که معرفت بدست بیارم
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4.83 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
.::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::.
۱۰:۱۶, ۱۹/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/شهریور/۹۱ ۱۲:۰۸ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله




.
پیشاپیش ولادت حضرت صادق (علیه السلام) بر شما مبارک..
.
.
.
.
امام صادق (علیه السلام)، ابو عبد الله جعفر صادق ابن محمد باقر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام
.
.
.
.
مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و مادر ام فروه اسماء دختر عبدالرحمن بن ابى بكر است .
و پدر ایشان حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
.
تاریخ تولد ایشان هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری است.
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول .
بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
.
نقش انگشترى آن حضرت‏«الله وليى و عصمتى من خلقه‏»بوده است. البته روايات مختلفى درباره نقش انگشترى امام (علیه السلام) نقل شده است. مانند: «ما شاء الله لا قوة الا بالله،...
.
.
.
بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
در شمايل حضرت صادق عليه السلام گفته اند كه آن حضرت ميانه بالا و افروخته رو و سـفـيـد بـدن و كـشـيـده بـيـنـى و مـوهـاى او سـيـاه و مـجـعـد بـود و بـر خـدّ رويـش ‍ خـال سـياهى بود
بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .
.
.
.
کاش می شد کنار قبرتان را چراغانی کرد.
دل ما می سوزه که شب تولد شما هم باید تاریک باشه بقیع
.
.
.
[تصویر: takhrib-baqie2-postpic.jpg]
.
.
.
هدف از ایجاد این تاپیک عرض تبریک و مطالعه سیره و احادیث و روایات و ... آن امام خواهد بود...
.
ان شاء الله همه مطلب بذارن...
.=============================================
.
.
.
.
ابى الصباح گويد: امام باقر عليه السلام به حضرت صادق نگاه كرد كه راه ميرفت ،
.
فرمود: اين را ميبينى ؟
اين از كسانى است كه خداى عزوجل فرمايد: ((ما ميخواهيم بر آنكسان كه در زمين ناتوان شمرده شده اند منت نهيم و پيشوايشان سازيم و وارث زمينشان كنيم... آیه 5 سوره القصص )).
.
.
.
شرح :
.
اين آيه درباره حضرت مهدى قائم عليه السلام و امامانى كه در آن زمان رجعت ميكنند تاءويل شده است
و مراد به ناتوان شمردن در زمين اينستكه : در دنيا بايشان ستم ميكنند و حقشانرا غصب مينمايند ولى نزد خدا عزيز و بزرگوار و در آسمان صاحب قدرت و اختيارند ..
.
اصول کافی جلد 2
[تصویر: 15.jpg]

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Agha sayyed ، ساجد ، Islam ، m.hossein ، meshkat ، jkb ، وحید110 ، yamin ، محیصا ، freewish ، hesam110 ، خادمة الزهرا ، saloomeh ، شهیدطیبه واعظی ، sadegh-a ، nafas ، جویای حقیقت ، taban ، سدرة المنتهی ، حسن.س. ، rastin ، ضحی ، aboutorab ، mahdy30na ، عبدالرحمن ، مجنون العباس ، آفتاب

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۲۶, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
زندگي سياسي- اجتماعي امام صادق عليه السلام
ويژگي هاي دوران امام صادق عليه السلام
دوران زندگي پيشواي ششم با دو حکومت مرواني و عباسي هم زمان بود. در آن دوره، انواع فشارها بر آن حضرت وارد شد و بارها ايشان را بدون آنکه جرمي مرتکب شده باشد، تبعيد کردند. با اين بيان، اين تحليل که حکومت گران به دليل نزاع هاي خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در فضايي آرام به رهبري جنبش علمي پرداخت، به صورت مطلق، پذيرفتني نيست، بلکه امام با وجود آزارهاي گاه و بي گاه خلفاي اموي و عباسي، با بهره گيري شايسته از فرصت ها، به گسترش جنبش علمي خود پرداخت . دليل اصلي رويکرد حضرت به فعاليت هاي علمي، بسته بودن راه هاي ديگر چون جهاد و مبارزه بود. همچنين امام از روي ناچاري، به تقيه روي آورد؛ زيرا خلفا درصدد بودند با کوچک ترين بهانه، حضرت را از سر راه خود بردارند. از اين رو، منصور، خليفه ستمگر عباسي مي گفت: «جعفر بن محمد، مثل استخواني درگلوست که نه مي توان آن را فرو برد و نه مي توان بيرونش افکند». (3)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، hesam110 ، sadegh-a ، جویای حقیقت
۱۹:۲۲, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
سلام
ب) معنی و تعریف اصطلاحی تقیّه


[b]تقیّه در علوم مختلف همانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول فقه و کلام مورد تعریف اصطلاحی واقع شده است. اما با توجّه به تشابه فراوان این تعاریف و نیز عدم تصریح مؤلّفان به مورد نظر قرارگرفتن اصطلاح علمی خاص و نیز ورود آن در قرآن و استفاده فراوان آن در روایات، این نتیجه حاصل می شود که تقیّه همانند کلماتی چون صلاة، حقیقتی غیر مختص به علمی خاص یافته و شدّت رواج آن در میان مسلمانان باعث شده که حقیقتی شرعیّه یا لااقل متشرّعه یابد. پس منظور از معنا و تعریف اصطلاحی آن، تعریف در عرف مسلمانان و به عبارت دیگر، معنای آن در عرف متشرّعه ـ اعم از سنّی و شیعه ـ می باشد.

برخی آن را مخصوص به علم فقه، اصول و کلام دانسته اند( القواعد الفقهیّه، ناصرمکارم شیرازی، ج 1، ص 386.)؛ که صحیح به نظر نمی رسد، زیرا چنان که ذکر گردید، در علوم دیگری همانند تفسیر و حدیث کاربرد داشته و تعریف یا مفهوم ذکر شده برای آن باید به گونه ای باشد که در آن علوم نیز کار آمد محسوب گردد.
فقهای شیعه و اهل سنّت از تقیّه مفاهیم و تعاریف مختلفی ارائه نموده اند که چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذکر می گردد:
1. شیخ مفید: «تقیّه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانکاری با مخالفان حق و پشتیبانی کردن از آنان در آنچه ضرر دین و دنیا را در پی دارد. هرگاه به «ضرورت تقیّه» ظنّ قوی پیدا کنیم، تقیّه واجب است و هرگاه ندانیم یا ظنّ قوی نداشته باشیم که آشکار گردیدن و نمودن حق ضروری است، تقیّه واجب نیست.»( شرح عقائد الصدوق، شیخ مفید، ص 241.)
2. امین الاسلام طبرسی: «تقیّه، عبارت است از: خلاف اعتقاد قلبی را به زبان آوردن به جهت ترس بر جان.»(مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، ج 2، ص 729.)
تعریف فوق، دارای اشکال هایی است:
1. تقیّه منحصر به زبان نیست، بلکه در عمل نیز می باشد.
2. حق بودن معتقد و باور قلبی در این تعریف بیان نشده است.
3. با انحصار تقیّه به ترس، این تعریف تقیّه مداراتی را در برنمی گیرد.[/b]

[b]4. در موارد ترس نیز تقیّه منحصر به ترس بر جان نیست، بلکه ترس در مورد برادران دینی و نیز خود دین را هم شامل می شود.جایگاه و نقش تقیّه در استنباط، نعمت اللّه صفری، ص 47 و 48.

3. شیخ مرتضی انصاری: «اسم است برای اتقی ـ یتقی و تاء در آن بدل از واو است. مقصود از آن در فقه، موافقت کردن با دیگری است در کردار و گفتاری که مخالف با حقّ است، برای نگه داشتن جان خویش از زیان او.»مکاسب، رسالة التّقیّه، شیخ انصاری، ص 320.
4. سیّد حسن بجنوردی: «موافقت کردن با دیگری است در گفتار، کردار یا رها نمودن کاری که انجام دادن آن واجب است و در باور انسان بر خلاف حق است برای نگهداری خویش یا کسی که او را دوست دارد، از زیان.»القواعد الفقهیّه، سیّد بجنوردی، ج 5، ص 43.
[/b]
[b]5. آلوسی حنبلی: «تقیّه، حفظ جان یا آبرو یا مال از شرّ دشمنان است، دشمنانی که دشمنی آنها مبتنی بر اختلاف دینی می باشد؛ مانند کافران و مسلمانان از فرقه های دیگر، یا دشمنانی که دشمنی آنها به جهت اغراض دنیوی مانند مال و سلطنت می باشد.» روح المعانی، ابوالفضل آلوسی، ج 3، ص 121.

4. محمّد رشید رضا: «تقیّه، گفتار یا کردار مخالف است با حق، به جهت حفظ از ضرر.» المنار، سیدمحمد رشید رضا، ج 3، ص 280.
7. ابن حجر عسقلانی: «تقیّه، پرهیز از اظهار مسائل درونی همانند باورها و غیر آن برای دیگری است.»13

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sadegh-a ، شهیدطیبه واعظی ، شیدا ، hesam110 ، جویای حقیقت
۱۳:۱۸, ۱۶/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/شهریور/۹۱ ۱۳:۳۳ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #23
آواتار
دوره امامت امام صادق عليه السلام

به طور کلي، عصر ائمه را از زمان حضرت علي عليه السلام تا وفات امام حسن عسکري عليه السلام به چهار دوره مي توان تقسيم کرد: دوره خانه نشيني که سراسر 25 سال پس از رحلت پيامبر تا آغاز خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام را در برمي گيرد؛ دوره به قدرت رسيدن امام که 4 سال و 9 ماه خلافت اميرالمؤمنان علي عليه السلام و چند ماه خلافت امام حسن عليه السلام است؛ دوره صلح امام حسن عليه السلام تا شهادت امام حسين عليه السلام؛ و روزگار تبعيد و فشار فراوان حاکمان ستمگر.
براي آشنايي با زندگي امام صادق عليه السلام، بايد دوره چهار زندگي امامان را از آغاز بررسي کرد. اين دوره، از محرم سال 61 و پس از شهادت امام حسين عليه السلام آغاز شد. در اين دوره، امامان با تلاش هميشگي خود، بر آن بودند تا در کنار فعاليت زيربنايي و مبارزه با تحريف و تغييري که به وسيله دست هاي قدرتمندان مغرض و مغزهاي جاهل در خطوط اصلي مکتب اسلام پديد مي آمد، کار درازمدت خود را براي ايجاد حکومت اسلامي، احياي قرآن وسنت، و مستقر ساختن نظام علوي آغاز کنند. (4)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، شیدا ، hesam110 ، جویای حقیقت
۱۹:۴۰, ۱۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
سلام
تاریخچه تقیّه
[/b]
الف) تقیّه قبل از اسلام

[size=medium][b]از نظر روایات شیعه، مسأله تقیّه پیشینه ای بس کهن دارد. زیرا اوّلین مورد آن را به دومین پیامبر الهی؛ یعنی شیث (هبة اللّه) فرزند حضرت آدم علیه السلام نسبت می دهند که پس از قتل هابیل به دست قابیل، از برادرش قابیل به جهت حفظ جان خود تقیّه نمود.بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج 75، ص 419، ح 74، به نقل از امام صادق(علیه السلام).

پس از آن در بعضی از روایات، تقیّه به عنوان سنّت حضرت ابراهیم علیه السلام مطرح شده است (وسائل الشیعه، حرّ عاملی، ج 11، ص 463، ح 16، به نقل از امام صادق(علیه السلام).)[/b]، که شاید بتوان از کلمه سنّت مداومت آن نزد آن حضرت را استنباط نمود. چرا که در سیره آن حضرت در مواردی همچون: برخورد با پرستندگان ستارگان، ماه و خورشید با گفتن «هذا ربّی»(انعام / 76 ـ 79.) و نیز گفتن «انّی سقیم»(صافّات / 89. در بعضی از روایات، این کلام از باب «توریّه» دانسته شده و توجیهات مختلفی از سوی علامه مجلسی(رحمة الله علیه) در ذیل آن بیان شده است. (بحارالانوار، ج 75، ص 407، ح 4.)) در مقابل دعوت همشهریان او برای خروج از شهر و بالاخره بر زبان راندن جمله «بل فعله کبیرهم»(انبیاء / 62.) در مقابل سؤال بت پرستان از شکننده بت هایشان، گونه هایی از تقیّه و توریّه را می توان مشاهده کرد.(ر.ک: الکشّاف، ابوالقاسم زمخشری، ج 3، ص 124؛ المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، ج 14، ص 300.)

چاره ای که حضرت یوسف علیه السلام برای نگه داشتن برادرش نزد خود اندیشید، به عنوان شاهدی دیگر برای تقیّه پیامبران در روایات شیعه ذکر شده است.(بحارالانوار، ج 75، ح 44 و 45؛ وسایل الشیعه، ج 11، ص 464، ح 17 و 18.) در آن مورد ندا دهنده ای از سوی آن حضرت به کاروان برادران یوسف نسبت دزدی داد(یوسف / 70.) که طبق بعضی از روایات، مراد یوسف علیه السلام از این خطاب، دزدیدن خود او از سوی برادرانش بوده است، نه دزدی پیمانه پادشاه.(المیزان، ج 11، ص 238.)مأموریت یافتن حضرت موسی و هارون علیهماالسلام به سخن گفتن با نرمش «قولاً لیِّناً» با فرعون(طه / 43 و 44.) نیز در روایات به عنوان موردی دیگر برای تقیّه ذکر شده است.(بحارالانوار، ج 75، ص 396، ح 18.) که تقیّه ای بودن این عمل یا به جهت اخفای بخشی از حقایق و واقعیّات و تکیه بر توحید تنها و یا از باب تقیّه مداراتی بوده است.
داستان مؤمن آل فرعون؛ یعنی حبیب نجّار در زمانی که فرعون ادّعای خدایی کرده و با خدا پرستان به ستیز برخاسته بود و آنها را به قتل می رساند، در ظاهر با آداب و رسوم و فرهنگ فرعونی هماهنگ بود اما در باطن، وی خداپرست بود و از موسی علیه السلام حمایت می کرد و این امر تا زمانی که فرعون تصمیم به قتل موسی علیه السلام گرفت، ادامه داشت؛ از موارد دیگر تقیّه بود که به وسیله آن، جان و ایمان خود را از تجاوز و تعدّی فرعونیان نجات داد.( وسائل الشیعه، ج 11، ص 18، ح 8 و ر.ک: مجمع البیان، امین الاسلام طبرسی، ج 8، ص 512.) بدیهی است که مؤمن آل فرعون این سیاست را از کسی نیاموخته بود، بلکه به اقتضای عقل و خرد خویش عمل نمود و سیاست عملی او به عنوان «تقیّه» به دلیل آنکه حکم عقل بود، مورد تأیید «شرع» قرار گرفته و به عنوان رفتاری معقول و پسندیده به صورت وحی بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نازل گردید.(ؤمنون / 28.)
تقیّه اصحاب کهف، در روایات شیعه به عنوان نقطه اوج تقیّه مطرح شده است.() بحارالانوار، ج 75، ص 429، ح 88.زیرا آنان بدین جهت، حتّی اظهار شرک نیز می نمودند.(همان، ج 14، ص 425، ح 5.)
در حقیقت باید متذکّر شد که تقیّه از جمله احکام امضایی شارع در طول تاریخ زندگی عقلا و بشر محسوب می گردد و اینکه برخی از کم اندیشان و معاندان شیعه آن را نوعی دروغ و نفاق تلقّی نموده و از بدعت های شیعه دانسته اند و بدین منظور پیروان مکتب امام و ولایت را به دورویی و مصلحت اندیشی متّهم کرده اند، نوعی اهانت به شمار آمده و آنها سخت در اشتباهند.( الکشّاف، ص 170. - .ک: جایگاه و نقش تقیّه در استنباط، ص 61 ـ 70 و مقاله تقیّه و جایگاه آن در احکام عبادی و حقوقی، سید هاشم بطحائی، مجلّه مجتمع آموزش عالی قم، ش 12 (ویژه حقوق) سال چهارم، بهار 1381.)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، شیدا ، hesam110 ، جویای حقیقت
۸:۱۹, ۱۷/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۸:۲۰ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #25
آواتار
جنبش علمي - فرهنگي ششمين پيشوا

1. تربيت راويان
از رهگذر ممنوع بودن نقل احاديث در مدت زمان طولاني، احساس نياز شديد به نقل روايات پيامبر و اهل بيت عليهم السلام، امام صادق عليه السلام را واداشت به تربيت راوي در جنبه هاي گوناگون روي آورد. به همين دليل، از آن امام، در هر زمينه اي روايت وجود دارد و راز ناميده شدن مذهب شيعه به جعفري نيز همين است. اين راويان با فراگرفتن هزاران حديث در علوم گوناگون، سدي استوار در برابر انحراف هاي فکري به وجود آوردند. امام صادق عليه السلام مي فرمود: «ابان بن تغلب سي هزار حديث از من روايت کرده است؛ مي توانيد آنها را براي ديگران روايت کنيد.» (5) محمد بن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. (6) حسن بن علي وشا مي گفت: «من در مسجد کوفه نهصد راوي ديدم که همه مي گفتند: جعفر بن محمد برايم چنين گفت. » (7) پرورش اين تعداد از راويان، توانست کمبود روايت از منبع بي پايان امامت را در دوره هاي گوناگون جبران کند.
2. تربيت شاگردان
امام صادق عليه السلام به تربيت شاگرداني همت گمارد تا شبهه ها را از چهره دين بزدايند. هشام بن حکم، هشام بن سالم، مؤمن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعين و ... از اين دست شاگردان هستند. هر يک از اين شاگردان، شخصيت بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند که خدمات برزگي انجام دادند. اکنون با دو تن از آنان آشنا مي شويم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، mahdy30na ، جویای حقیقت
۱۲:۵۵, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
سلام
ب) تقیّه در اسلام

[b]با ظهور اسلام و تجلّی وحی در جزیرة العرب و گرایش افراد به آن، حسّاسیت قریش و گروه های دیگر علیه اسلام و پیروان آن برانگیخته شد و سخت گیری های شدید تا حدّ قتل و کشتار علیه آنها آغاز گردید، چنان که یاسر و همسر او سمیّه را به جرم پذیرش «اسلام» به قتل رساندند. ولی فرزند ایشان عمّار با درایتی خاص، تنها راه نجات جان خود را در آن دید که به ظاهر مطابق میل آنها سخن بگوید، از این رو با اظهار تبرّی لفظی از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم ، از آسیب آنها در امان ماند. اما یاران پیامبر او را متّهم به ارتداد نموده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفتند: عمّار، کافر شده است. حضرت فرمود: «هرگز! وجود عمّار از سر تا پا، پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او درآمیخته است.»

وقتی عمّار سرافکنده به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسید و با گریه گفت: یا رسول اللّه! کفّار قریش باعث شدند از تو تبرّی جویم و خدایان آنها را به نیکی یاد کنم. پیامبر اشک های او را پاک کرد و فرمود: «اگر بازهم از تو چنین خواستند، مطابق درخواست آنها سخن بگو.»مجمع البیان، ج 6، ص 389.
سپس این آیه نازل شد:
«مَنْ کفر باللّه مِن بعد ایمانه الاّ من اکره و قلبه مطمئنّ بالایمان»؛ کسی که پس از مؤمن شدن کافر شود، مرتد خواهد بود مگر کسی که مجبور به کفرگویی شود، در حالی که قلب او به ایمان قرص و محکم باشد.نحل / 106.
با نزول این آیه و امضای عملکرد عمّار توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، «تقیّه» به عنوان سنّتی عقلایی در جامعه اسلامی و سپری برای نجات جان افراد مسلمان در مواقع خطر قرار گرفت. پس «تقیّه» همان گونه که از نام آن پیداست، حافظ و نگهبان افراد مبتلا در شرائط دشوار است.
همیشه از تقیّه در مواقع لزوم استفاده می شده و تاریخ رواج آن از آغاز بعثت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم تا پایان غیبت صغری می باشد.ر.ک: جایگاه و نقش تقیّه در استنباط، ص 70 و 71.
از دیدگاه علمای شیعه و سنّی
هرچند تقیّه شیوه ای عقلایی و فراگیر است و هیچ عاقلی با جواز آن برای حفظ جان مخالف نیست، اما در موجبات، اهداف، موارد و احکام آن، میان علمای شیعه و سنّی اختلاف است.
از نظر اهل سنّت، تقیّه تنها جهت حفظ نفس جایز است، اما از نظر علمای شیعه، تقیّه برای جلوگیری از هر مهلکه و زیانی که مندوحه نداشته باشد، جایز است.التفسیر الکبیر، فخرالدّین رازی، ج 8، ص 12.
از جهت مورد و کاربرد، علمای سنّی تقیّه را تنها در برخورد با غیر مسلمانانِ خطرناک جایز می دانند؛ یعنی هرگاه مسلمانی در جمع غیر مسلمانان قرارگرفت و نتوانست به عقیده و آرمان دینی خود عمل کند، برای رهایی از زیان و ضرر آنها می تواند تقیّه کرده و به ظاهر با آنها هماهنگ شود.المنار، ج 3، ص 281.
دلیل آنها این است که مدرک تقیّه، آیه 106 سوره نحل است.[/b]
[b]ولی علمای شیعه به پیروی از ائمّه معصومین علیهم السلام تقیّه را به اقتضای عقل در تمام مواقعی که مؤمن در مخاطره قرار می گیرد، جایز می دانند، چه این خطر از ناحیه کفّار باشد یا از ناحیه پیروان مذاهب اسلامی که با عقیده و مذهب او مخالف هستند.

با نگاهی به تاریخ اسلام در می یابیم که اوج بحث تقیّه و ملاحظه کاری های شیعه، در زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و با سفارش و توصیه آن دو امام بزرگوار بوده که دلیل آن نیز شرارت های حکومت های بنی امیّه و بنی عباس و حامیان آنها بوده است.
حاکمان این قوم هرچند به ظاهر مسلمان بودند، اما به دلیل این که خطر آنها دست کمی از خطر کفّار نداشت، ائمّه معصومین علیهم السلام پیروان خود را توصیه به تقیّه می کردند. بنابر این، از نظر علمای شیعه در هرجا که خطری از ناحیه کافر یا مسلمان، مؤمنی را تهدید نماید، تقیّه لازم است.
اما از نظر حکمی نیز میان علمای شیعه و سنّی اختلاف است. اهل سنّت، تقیّه را به این معنا جایز می دانند که فرد مسلمان هنگامی که خود را در خطر مرگ ببیند می تواند در برابر دشمنِ کافر سرسختانه به عقیده خود عمل کند هرچند به قیمت جان او تمام شود و یا می تواند تقیّه کند و با دشمن همگام گردد. ابن کثیر دمشقی می گوید: «اتّفق العلماء علی انّ المکره علی الکفر یجوز له ان یوالی ابقاء لمهجته و یجوز له ان یأبی کما فعل بلال رضی اللّه عنه؛ تمام علما اتّفاق نظر دارند که شخص مجبور به کفر گویی می تواند برای حفظ جان خود با کفّار دوستی کند و نیز می تواند امتناع نموده و تسلیم آنها نشود، چنان که بلال(رض) در برابر کفّار تسلیم نشد.»تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی، ج 2، ص 609.
زمخشری ـ از مفسّران اهل سنّت ـ نیز در این باره می گوید:
«فان قلت ایّ الامرین افضل، فعل عمّار ام فعل ابویه؟ قلتُ بل فعل ابویه لانّ فی ترک التّقیة و الصّبر علی القتل اعزازاً للاسلام؛ اگر بگویی کدام یک از دو عمل بهتر است، کار عمّار یا کار پدر مادر او؟ من می گویم کار پدر و مادر او بهتر است؛ چون در ترک تقیّه و صبر و تحمّل در برابر کشته شدن، عزّت اسلام نهفته است.»الکشّاف، ص 637.
بنابراین، حکم تقیّه از نظر علمای سنّی حدّاکثر، ترخیص است نه عزیمت. اما از نظر علمای شیعه به پیروی از ائمّه معصومین علیهم السلام تقیّه برای حفظ نفس از خطر قتل، واجب است. شیخ طوسی در این باره می گوید: «والتّقیّة عندنا واجبة عند الخوف علی النّفس؛ تقیّه در نظر علمای شیعه هنگام ترس از کشته شدن واجب است.»التبیان فی تفسیر القرآن، طوسی، ج 2، ص 435.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، جویای حقیقت ، hesam110 ، شیدا ، شهیدطیبه واعظی
۱۲:۵۰, ۱۹/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/شهریور/۹۱ ۱۲:۵۳ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #27
آواتار
هشام بن حکم

هشام بن حکم در اوايل قرن دوم هجري در کوفه به دنيا آمد، در شهر واسط، رشد و بعدها به بغداد سفر کرد. (8) او از آغاز جواني، سري پرشور داشت و شيفته علم و معرفت بود. وي براي رسيدن به اين هدف، علوم دوران خود را آموخت و حتي کتابي در رد يکي از فيلسوفان يونان نگاشت. (9)
هشام در مسير تکامل انديشه اش، به مطالعه مکتب هاي فکري و عقيدتي گوناگون زمان خود پرداخت، ولي هيچ مکتبي او را راضي نکرد تا اينکه سرانجام به وسيله عمويش با امام صادق عليه السلام آشنا شد و در شمار شاگردان آن حضرت در آمد. (10)
هشام چندان مورد توجه امام صادق عليه السلام بود که در يکي از روزها، امام او را به حضور طلبيد و فرمود: «درباره تو سخني را مي گويم که رسول خدا صلي الله عليه و اله به حسان بن ثابت انصاري -شاعر معروف زمان پيامبر - فرمود: تا وقتي ما را با زبانت ياري مي کني، خداوند پيوسته تو را به وسيله روح القدس ياري کند». (11)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، hesam110
۱۳:۰۰, ۱۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #28
آواتار
سلام
تقیّه، عزیمت است نه ترخیص


[b]با توجّه به این که عمل به تقیّه و یا ترک آن بستگی به تشخیص فرد گرفتار دارد دیگرجایی برای توهّم باقی نمی ماند که گفته شود «تقیّه، ترخیص است نه عزیمت» و حال آن که اهل سنّت تقیّه را ترخیص می دانند.الکشّاف، ص 637.

منشأ این توهّم آن است که آنها تقیّه را یک وظیفه و حکم تکلیفی نمی دانند، بلکه آن را یک عمل مباح تلقّی می کنند. در صورتی که حفظ نفس، از اهمّ تکالیف است و مؤمن همان گونه که وظیفه دارد نماز بخواند، موظّف است خود را از خطر مصون بدارد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «ولا تلقوا بایدیکم الی التّهلکة»، با دست خود، خویش را به هلاکت نیندازیدبقره / 195
؛ می فرماید: این آیه مربوط به تقیّه است. وسائل الشیعه، ج 11، ص 467.
[/b]
[b]با توجّه به این که حکم در آیه، نهی است و نهی از نظر اصولی، ظهور در حرمت دارد. پس تقیّه یک حکم تکلیفی است نه این که ترخیص و اباحه باشد و اگر افرادی مانند میثم تمّار و عبد بن حذافه و شخص گرفتار مسیلمه کذّاب به تقیّه عمل نکردند، دلیل بر نقض تکلیفی تقیّه نیست؛ زیرا تشخیص عمل به تقیّه، مانند هر تکلیف دیگری، به علم خود مکلّف مربوط می شود و آنها وظیفه خود را آن گونه تشخیص دادند که عمل کردند.ر.ک: مقاله تقیّه و جایگاه آن در احکام عبادی و حقوقی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، شیدا ، hesam110
۱:۱۷, ۲۰/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/شهریور/۹۱ ۱:۱۸ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #29
آواتار
[تصویر: re562.jpg]
امام در سالهاي آخر عمر خود شديداً لاغر وضعيف شده بود و به تعبيريکي از افرادي که امام را درآن روزگار ديده بود ازاوچيزي نمانده بود جز سرش، کنايه ازاينکه بدن کاملاً فرسوده ونحيف شده بود. سراسرزندگيش به دشواري وسختي ورنج آفريني گذشته بود. ودرسالهاي آخر عمربر ميزان محدوديت واحضار وتهديد او اضافه مي شد که اين خود بر خستگي ورنجش مي افزود.

روزي منصور به وزير دربارش « ربيع » گفت همين اکنون جعفربن محمد (امام صادق( عليه السلام)) رادراينجا حاضر کن .
ربيع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( عليه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندي به آنحضرت رو کرد وگفت:
« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آيا درمورد سلطنت من اشکال تراشي مي کني ؟»
امام: آنکس که چنين خبري به تو داده دروغگو است ...
ربيع ميگويد: امام صادق( عليه السلام) راديدم هنگام ورود لبهايش حرکت مي کند، وقتي که کنارمنصور نشست، لبهايش حرکت مي کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر مي شد .
وقتي که امام صادق( عليه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:
وقتي که شما وارد برمنصور شديد منصور نسبت به شما بسيار خشمگين بود ولي وقتي که نزد او آمدي ولبهاي تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهايتان را به چه چيز حرکت مي دادي ؟

امام صادق( عليه السلام) فرمود : لبهايم رابه دعاي جدم امام حسين ( عليه السلام) حرکت مي دادم وآن دعا اين است :
يا عُدَّتي عِندَ شِدَّتي وَيا غَوثِي عِندَ کُربَتي اَحرِسنِي بِعَينِکَ الَّتي لا تَنامُ وَاکَنِفنِي بِِرُکنِکَ الذَّي لايُرام

« اي نيرو بخش من هنگام دشواريهايم واي پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسايه رکن استوار وخلل ناپذيرت قراربده »




آتش کشيدن خانه امام صادق(عليه السلام)
مفضّل بن عمر مي گويد: منصور دوانيقي براي فرماندار مکه ومدينه حسن بن زيد پيام داد: خانه جعفر بن محمد ( امام صادق (علیه السلام) را بسوزان، اواين دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( عليه السلام) را سوزانيد که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( عليه السلام) آمد ومیان آتش گام برمي داشت ومي فرمود :
اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّري اَنا بنُ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ

« منم فرزند اسماعيل که فرزندانش مانند رگ وريشه دراطراف زمين پراکنده اند منم فرزند ابراهيم خليل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»



برنامه قتل امام صادق (عليه السلام)

سرانجام منصور نتوانست پيشرفت امام را ببيند و عظمت او را تحمل نمايد. طرح قتل او را از طريق مسموم کردن تهيه نمود.
اين نکته راناگفته نگذاريم که بني عباس درس مسموم کردن امامان رااز پيشوايان راستين خود، يعني بني اميه آموختند. معاويه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکرياني دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود ميداد.
منصور توسط والي خود درمدينه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حيله گرانه به گريه وزاري وعزاداري او پرداخت. اينکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاي شکي براي ما نيست، زيرا که خود بارها گفته بود که او چون استخواني درگلويم گير کرده است.

شايد منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولي چه مي توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعيت. مگر هرکسي ميتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخي چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدليل ابراز تأسف منصور ازمرگ او وهم گفته اند که اين امر خلاف تحکيم پايه هاي حکومت او بود. ديگران هم همين افکار راداشته اند ويا برخي ديگر ازآن به ترديد ياد کرده اند. ولي باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهديد منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم مي شود بني عباس چون بني اميه درخط امام کشي بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آري او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتي بود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mhvvhm ، atia ، hesam110 ، سید ابراهیم ، محمود ، شهیدطیبه واعظی ، جویای حقیقت
۲۱:۱۷, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #30
آواتار
فضيل بن يسار

فضيل بن يسار در اواخر نيمه دوم اول هجري، در کوفه ديده به جهان گشود. او دوران خردسالي و نوجواني اش را در اين شهر گذراند. سپس به شهر بصره رفت و تا آخر عمر در اين شهر زندگي کرد و به همين دليل، به بصري معروف شد. (12) اين محدث بزرگوار، از سرچشمه زلال دانش امام باقر عليه السلام سيراب شد و يکي از اصحاب پر آوازه آن بزرگوار گرديد. پس از شهادت امام باقر عليه السلام به محضر امام صادق عليه السلام شتافت و از درياي دانش پيشواي صادق بهره ها برد. فضيل تا آخرين لحظه، پيوند عميق خويش را با حجت خدا حفظ کرد و به چنان جايگاه والايي دست يافت که استاد نمونه حوزه علمي بصره شد و دانش طلبان از سراسر سرزمين هاي اسلام به محضرش مي شتافتند. (13) در تاريخ آمده است که هر زمان امام صادق عليه السلام، فضيل بن يسار را مي ديد، مي فرمود:«هر کس دوست دارد مردي از اهل بهشت را ببيند، به اين مرد بنگرد». (14)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Star پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت یا شهادت؟= zarati313 104 33,031 ۲۱/آذر/۹۵ ۱۹:۱۶
آخرین ارسال: عمار94
  سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) عبدالرحیم 11 29,613 ۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶
آخرین ارسال: mahdy30na
  غزوات و جنگ های صدر اسلام و زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)!! m.hossein 26 15,795 ۲۸/دی/۹۲ ۱۳:۲۴
آخرین ارسال: m.hossein
  آيا روايت « ولدني ابوبكر مرتين» از قول امام صادق عليه السلام صحت دارد ؟ Atosa 49 19,888 ۶/آذر/۹۲ ۲:۰۰
آخرین ارسال: عبدالرحیم
  جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه وحید110 21 12,925 ۱۳/شهریور/۹۱ ۱۵:۳۳
آخرین ارسال: وحید110

پرش در بین بخشها:


بالا