|
چند وقت پیش از کسی شنیدم که می گفت معصومین مانند خدا هستند!#
|
|
۱۴:۵۸, ۱۹/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۳۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
یکی از کاربران نوشته است:(۱۸/اسفند/۹۰ ۲۲:۳۱)علی 110 نوشته است: همه ی اینها درست است امیرالمومنین خدا نماست خلیفة الله حقیقی است که اسما و صفات الهی در او تجلی یافته است[/b]
یعنی تجلی اسما و صفات الهی میشود امیرالمومنین
بسم الله الرحمن الرحیمو هر کسی هم که بخواهد حقیقتاً مومن باشد و به مقام خلیفة اللهی برسد باید آینه ی اسما و صفات خدا باشد بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم اولا خیلی خیلی شرمنده ام که انقدر مزاحمت ایجاد میکنم.این سوال رو باید در همان تاپیک می پرسیدم اما چون ترسیدم دیگران هم دچار درگیری ها(یا بیماریها!!!)ی فکری من شوند به صورت پیام خصوصی مطرح کردم. و یک نکته دیگر اینکه این پیام حاوی شبهاتی است ...اگر خوف دارید خدایی نکرده شما را نیز درگیر کند لطفا باقی پیام را مطالعه نکنید تا بار حقیر نیز بیشتر از این نشود... اگر کامل نخواندید لطفا پاسخ پیام را نیز ندهید.. حقیقتش چند روزیه به یکسری تناقضات ذهنی رسیدم و هضم بعضی مسائل دین برایم دشوار شده. مخصوصا با شنیدن این حدیث امام صادق (علیه السلام) این موضوع شدت گرفت : اسم اعظم 73 حرف است و خداوند 72 حرف آن را به ما اهل بیت داده ... یا همین صحبت که می فرمایید امام علی (علیه السلام) آینه صفات خداوند است و... این ها تناقضاتی را در فکر حقیر به وجود آورده. مثلا با توحید صفاتی خداوند. مگر معتقد به این نیستیم که خداوند علاوه بر ذات در هر کدام از صفاتش هم توحید دارد؟ پس چطوری این را هم بپذیریم که امامانمان هم آن صفات را دارند؟ یا مثلا آیه لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم (هیچ نیرو و اراده ای به جز خداوند بزرگ و بلند مرتبه نیست) پس چطور خداوند 72 تا حرف از اسامی خود را به امامان داده و انان انقدر نیرو مندند؟ اگر یک حرف دیگر هم بگیرند که نعوذ بالله.... همچنین درخواست از اهل بیت و آیه کاملا صریح ایاک نعبد و ایاک نستعین را نمیتوانم در کنار هم هضم کنم و درک کنم.مگر چه می شود که همه نیاز هایمان را به خدا بگیم؟مگر خود شما در تاپیک (اگر طاقتش را ندارید این حدیث قدسی را نخوانید) در مورد اعتماد انسان به خدا و در مورد بزرگواری و کرم خداوند در عطا کردن نفرمودید؟ پس چطور بعد از خواندن آن حدیث قدسی جرئت و رویِ درخواست از غیر خدا را داشته باشم؟ و خیلی سوالات و موارد ازین دست... چند وقت پیش از کسی شنیدم که می گفت معصومین مانند خدا هستند . سبحان الله... میدانم اینها شبهاتی است که شیطان در ذهن من می اندازد.خواهشم اینست که اگر سخنی ، حدیثی یا آیه ای دارید که بتوانم مرز بین خداوند و معصومین رو کاملا پررنگ کنم و به شرک و کفر نیفتم و از طرفی از دست این شبهات خلاص شوم حقیر رو یاری کنید. التماس دعا یا حق با توجه به شدت اهمیت موضوع برانشدم تا توضیحاتی رو در این مورد خدمت دوستان عرض کنم و با توجه به آیات قرآن و روایات جایگاه 14 معصوم علیهم السلام را در هستی و نسبتشان را با خالق و مخلوقات تا حدی تبیین کنیم از دو بعد مسئله باید بررسی شود یکی از باب 14 معصوم و نسبتشان با خدا یکی از باب 14 معصوم و نسبتشان با غیر خدا نکته ی اول: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۱۵-فاطر﴾ اى مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بىنياز ستوده است (۱۵) دوستان شباهت 14 معصوم و تمام مخلوقات در این است که همه ی مخلوقات عالم هستی فقیر محض هستند به الله!!!!!!!!!!! و اساساً یکی از ملاک هایی تعیین کننده ی درجه ی قرب مخلقات به خداوند در درک این شدت فقر و نیازشان به خداست!!!! و 14 معصوم بالاترین مرتبه در شناخت شدت فقرشان به خدای را دارند در دعای کمیل مولا علی علیه السلام خود به درگاه خداوند تعالی چه میگویند: أنا عبدُکَ الضّعیف الحقیر المسکینُ المستکین المُستجیر... لايملك لنَفسه نفعاً و لا ضرّاً و لا حيوة و لا نشورا... مولا علی اینگونه خود را معرفی مینند من بنده ای هستم که در برابر خدای خویش ضعیف و حقیر و مسکین و درمانده که مالک چیزی از نفس خود نیستم و در نفع و ضرر و حیات و بازگشت به عالم پس از مرگ اختیاری از خود ندارم اینجا جایگاهی است که مولا علی دارد در برابر پروردگار خود خود را میشناساند امام سجاد علیه السلام زمانی که میخواهند در صحیفه سجادیه انسان را تعریف کنند چگونه تعریف میکنند قبل از آن دو تعریف معروف از انسان فلاسفه انسان را چه تعریف میکنند؟ انسان موجود ناطق به اصطلاح عرفا انسان را چه تعریف میکنند؟ انسان موجود عاشق جانم به فدای خاک کوی امام سجاد، ایشان انسان را چه تعریف میکند؟ انسان موجودی شدیداً فقیر و نیازمند به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! سراسر مناجات های 14 معصوم شما این شدت فقر و نیاز و عجز را در برابر باری تعالی میتونید مشاهده کنید 14 معصوم عبد هستند و نه معبود!!!!!!!!!!! نعوذاً بالله و سبحان الله ما یک غنی بالذات داریم یک غنی بالعرض!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! غنی بالذات موجودی است که در ذات خودش غنا و بی نیازی وجود دارد و در غنا و صمدیت و بی نیازی کاملاً از غیر خود بی نیاز است فرض کنید هیچ آبی در کره ی زمین وجود نداشته باشد حال اگر خداوند یک چشمه در زمین بجوشاند و شما را تنها مالک آن چشمه قرار دهد شما دیگر نیازتان به آب برطرف میشود حال اگر خداوند شما را تنها کسی قرار بدهد که اجازه دارید این آب را به کسی ببخشید و تنها به شما بگوید که به چه کسی آب بدهید و به چه کسی آب ندهید آن گاه چه میشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما میشود کارگزار انحصاری آب رسانی خدا به همه ی مخلوقات و همه ی مخلوقات نیازمند به شما میشوند در رسیدن به آب به شما!!!! وجه تمایز 14 معصوم با همه ی مخلوقات عالم این است که 14 معصوم برای رسیدن فیض خدا به ایشان نیازمند به هیچ مخلوقی نیستند اما سایر مخلوقات خداوند برای رسیدن به فیض الهی نیازمند به اهل بیت علیه السلام هستند!!!!!!! یه مثال دیگه ببنید شما اگه یدونه از این عروسکهایی که دست میره داخلش رو بخری و بعد با دستای اون عروسک یه کاری انجام بدی میتونی بگی عروسک اونکار رو انجام داده اما در حقیقت این شمایی که داری کار رو انجام میدی!!!!!! اهل بیت علیهم السلام کارگزاران خداوند در عالم هستی هستند ایشان در مورد خود می فرمایند نحن محال مشیت الله قلوب ما 14 معصوم محل واقع شدن مشیت خداست یعنی نمیخواهیم و انجام نمیدهیم مگر آنکه خدا می خواهد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به این آیه ی قرآن مجید بسیار دقت کنید!!!!! يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ﴿۷۴-توبه﴾ به خدا سوگند مىخورند كه [سخن ناروا] نگفتهاند در حالى كه قطعا سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيدهاند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بىنياز گردانيدند پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است و اگر روى برتابند خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مىكند و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت (۷۴) بسیار دقت کنید در آیه ی بالا در عبارت : إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ (مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بىنياز گردانيدند) همانطور که مشاهده میکند خداوند بی نیاز کردن آن عده ی مورد نظر در آیه را به فضل خودش و رسول خودش نسبت داده است، اما نکته ی بسیار لطیف اینجا این است که این فضل که عامل بی نیاز کردن است را خداوند به خودش و رسولش نسبت داده اما اگر این فضل دوتا بود یعنی یک فضل مربوط به خدا بود و یک فضل مربوط به رسول خدا بود به جای فضله (فضل خودش) باید در آیه ذکر میشد (فضلهما) یعنی فضل آن دو اما وقتی از عبارت فضله استفاده کرده می فهمیم که حقیقتش فضل خدا است که از طریق رسول خدا جاری شده یعنی مجرای رسیدن فضل خدا، رسول خدا است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مانند جوی آبی که مجرای رسیدن آب میشود برای سیراب شدن تشنگان!!!!!!!! 14 معصوم بی نیاز هستند به اذن و عنایت خدا از غیر خدا و همه ی مخلوقات نیازشان را خدا از طریق مجرای 14 معصوم که واسطه ی فیض الهی هستند بر طرف میکنند اما شاید اینجا این سوال پیش بیاید که چرا خداوند این انحصار را در مجرای رساندن فیض در عالم ایجاد کرده؟ برای درک دقیق این مسئله به این مقاله ای که قبلاً در تالار ارسال شده به دقت مراجعه کرده و آن را با کمال دقت بخوانید: در این مقاله سعی شده بر اساس آیات قرآن و روایات به این سوالات پاسخ داده شود 1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نموده اند؟ 2- چرا و چگونه چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!! 3 ـ حقيقت رشد و هدایت و غَي و گمراهی چیست؟ 4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست و چگونه مشخص می شود؟و وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟ 1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نموده اند؟ موضوع اصلي رسالت تمام انبياء الهي که بشر را به سوي آن دعوت كردهاند چيزي جز اصل «توحيد» (کلمه لا اله الا ا...) نيست. اما «توحيد» نيز صرفاً به «توحيد در خالقيت» ختم نميشود بلکه نهایت هدف رسالت انبياء "توحيد در پرستش" است و دوری از هر گونه شرک و در حقيقت «توحيد در پرستش» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شؤون زندگی به طور تمام و کمال ». حضرت فاطمه سلام ا... می فرمایند: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان به ربوبيّت او تن در دهند و به سعادت نائل آيند.(فرازی از خطبه فدکیه حضرت) و اين اعتراف به ربوبیت پروردگار همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبههاي خلقت متناسب با ظرفيت وجوديشان از آنها خواسته است، تا اینکه در تمامي حالات تنها خدا را پرستش کنند و در همه حال تسليم محض او باشند وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف-172) ((و زمانى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم!» (چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين امر، غافل بوديم )) وپيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تمام و کمال عهد گذاردهاند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفتهاند، شخص نبي مكرم اسلام (صلوات ا... علیه) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (علیهم السلام) ميباشند. امام صادق عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند به چه علت از همه فرزندان آدم پيش افتادى؟ فرمود: زيرا من نخستين اقراركننده به پروردگارم بودم، خدا از پيغمبران پيمان گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، در آنجا من نخستين پاسخ دهنده بودم (اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج3،کتاب ایمان و کفر ص: 19) 2- چرا چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!! از آنجا که انوار پاك چهارده معصوم نخستین اقرار کنندگان بر اين ميثاق بودند و مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کرده اند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به طور تمام و کمال شده اند. به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شوند[/u]. «نحن محالّ مشيّة ا... » ما جايگاه اراده و خواست خداييم (فرازی از دعای صباح) در نتیجه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم گرفته شد. با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (علیهم السلام) جزئي از ميثاق توحيد است. البته ميثاق نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است. همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(علیه السلام) نقل شده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: "كلمة لا اله الاّ اللّه حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي" ( بحار، ج 49 ـ ص 127.) و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها"اين حديث شريف صريحاً گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (علیه السلام) از شروط توحيد و ادامه آن است اما امري در عرض توحيد نيست. چرا که کسی که قائل به وجود رسول و امامِ منصوب از طرف خدا نباشد در حقیقت قائل به ربوبیت خدا به نحو اتم و اکمل نیست، چرا که کلمه رب در این عالم باید مصداق عینی پیدا کند و ظهور یابد و ظهورش هم به وجود رسول و امام است و کسی که قائل به وجود رسول و امام نیست قائل به خدایی است که از هدایت و ربوبیت متقنِ بندگانش دریغ ورزیده . از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفتهاند [b]لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا برای اقامه کلمه لا اله الا ا... متوجه ايشان گرديده. 3 ـ حقيقت رشد و هدایت و غي و گمراهی چیست؟ اگر سخن از اخذ ميثاق و گردن نهادن به ولايت خداوند و اولياء او به ميان آمد به معناي حاكميت جبر بر پذيرش دين نيست اصولاً خداوند متعال در پذيرش دين اكراهي قرار نداده است و بنا نيست ما تكوينا مجبور به گردن نهادن به ولايت او و اوليائش شويم. «لا اكراه فيالدّين قد تبيّنالرّشد من الغي» (بقره / 256) لذا در آنجا كه دينداري به اراده و اختيار ما بازگشت دارد هيچ اكراهي در ميان نيست. از يك سو «رشد» وهدایت و «غي» و گمراهی از يكديگر تميز داده شده است و از ديگر سو به انسان قوه اختيار و آگاهي عطا شده است.(و این اختیار لازمه نظام ثواب و عقاب است) دين الهي همان رشد است و ولايت طاغوت چيزي جز«غي» نيست. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقي» يعني كسي كه به طاغوت، كفر بورزد و به خداوند متعال ايمان بياورد پس به تحقيق به رشته محكمي دست يازيده است كه «لا انفصام لها» اين رشته او را تا قرب حق به پيش ميبرد. با اين وصف حقيقت رشد چيزي جز پذیرش تام ولایت خداوند و اعراض تام از ولايت طاغوت نيست. محصول ولايت طاغوت، «غي» و «ضلالت» است و محصول ولايت الهيه كه مجسم شده در ولايت خلفاء الهي است رشد و ايمان است. طبعا نتيجه ولايت الهيه «يخرجهم من الظلماة الي النور» و نتيجه ولايت طاغوت «يخرجهم من النور الي الظلماة» است. 4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست؟ و وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟ چرا ابليس با شش هزار سال عبادت از زمره كافرين شد ؟. عدم خشوع در برابر انسان کامل و پذیرش ولایت او در عین آگاهی کامل به این مطلب که این امر خواست و دستور خداوند است این امر وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند است. مگر غير از اين است كه معناي ايمان در مكتب اهل بيت (علیه السلام) همان ايمان به ولايت الهيه است. در رواياتي كه شيعه و سني ذيل آيه شريفه «فقد استمسك بالعروة الوثقي» ذكر كردهاند، «عروة وثقي» همان «ايمان باللّه» و «كفر به طاغوت» معنا شده است. در بعضي از روايات چنين آمده است: «من اراد ان يستمسك بالعروة الوثقي فليوال عليا» (بحار، ج 23 ـ ص 144 و ج 38 ـ ص 92.(در حقيقت اين روايت و احاديث مشابه، دلالت بر اين امر دارد كه پذيرش ولايت وجود مقدس مولي الموحدين علی(علیه السلام) در تمامي شئونِ حيات، همان حقيقت دين است چرا که: حقيقت دين آن چیزی است که ما با پذیرش و عمل به فرامین آن (قلباً و عملاً)، به مقام توحيد و عبودیت و لقای پروردگار می رسیم و اولیای خداوند (چهارده معصوم) دین مجسمند که با قول و عمل خود مبین حق از باطلند و ما با قبول ولایت و سرپرستی و اوامر و نواحی ایشان به مقام توحید می رسیم و موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت خداوند و اولیایش تولي قلبی و عملیِ تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي قلبی و عملیِ تام از ولايت اعداء و طواغيت است. چنانچه قبلاً بيان شد زماني كه خداوند متعال ميخواهد ولايت خود را بر عالم جريان دهد و از عالم انساني امتحان بگيرد، ولايت خود را در وجود خلفاء به حق خويش جاري ميكند.و حقیقت ایمان و کفر با امتحان از امر ولایتِ انبیا و ائمه که اولیاء الله هستند مشخص می شود. اما در مورد این بخش از سوال ایشان: یکی از کاربران نوشته است:(۱۸/اسفند/۹۰ ۲۲:۳۱)علی 110 نوشته است: خلیفة الله حقیقی است که اسما و صفات الهی در او تجلی یافته است
[b]یعنی تجلی اسما و صفات الهی میشود امیرالمومنین و هر کسی هم که بخواهد حقیقتاً مومن باشد و به مقام خلیفة اللهی برسد باید آینه ی اسما و صفات خدا باشد بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم
مثلا با توحید صفاتی خداوند. مگر معتقد به این نیستیم که خداوند علاوه بر ذات در هر کدام از صفاتش هم توحید دارد؟ پس چطوری این را هم بپذیریم که امامانمان هم آن صفات را دارند؟ یا مثلا آیه لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم (هیچ نیرو و اراده ای به جز خداوند بزرگ و بلند مرتبه نیست) پس چطور خداوند 72 تا حرف از اسامی خود را به امامان داده و انان انقدر نیرو مندند؟ اگر یک حرف دیگر هم بگیرند که نعوذ بالله.... مگه شما نمیتونید چیزی رو از زمین بلند کنید؟ خوب حالا که شما قدرت دارید آیا یعنی مثل خدا هستید دوست عزیز دو نکته رو در باب صفات خدا و مخلوق خدا همیشه دقت کنید خداوند صفات کمالی خود را به صورت ذاتی دارد و از کسی عاریه نگرفته است اما همه ی مخلوقات این صفات را بالعرض دارند و از ذات خودشان نیست وقتی که خداوند در قرآن در سوره ی حج میفرماید: وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿۵﴾ و برخى از شما به غايت پيرى مىرسد به گونهاى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمىداند و زمين را خشكيده مىبينى و[لى] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمىآيد و نمو مىكند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مىروياند (۵) یا آیات مشابهی که در مورد ناتوانی انسان در سن پیری سخن به میان می آورد می خواهد بفهماند که هیچ موجودی از ذات خودش چیزی ندارد و همه ی داشته های ما عاریتی است و حقیقت آن در اختیار خداست اهل بیت هر چه میکنند به اذن و اراده و اجازه و امر خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یکی از کاربران نوشته است:همچنین درخواست از اهل بیت و آیه کاملا صریح ایاک نعبد و ایاک نستعین را نمیتوانم در کنار هم هضم کنم و درک کنم.مگر چه می شود که همه نیاز هایمان را به خدا بگیم؟مگر خود شما در تاپیک (اگر طاقتش را ندارید این حدیث قدسی را نخوانید) در مورد اعتماد انسان به خدا و در مورد بزرگواری و کرم خداوند در عطا کردن نفرمودید؟ پس چطور بعد از خواندن آن حدیث قدسی جرئت و رویِ درخواست از غیر خدا را داشته باشم؟ پاسخ کامل مباحث مطرح شده در جملات بالا رو میتونید در دو تاپیک بسیار ارزشمند
و مشاهده بفرماید باز هر جا دوستان سوال و ابهامی داشتن بگن در حد وسع کوچکمان إن شاء الله حقیر و باقی دوستان در تالار جوابگو خواهیم بود الله یهدی من یشاء |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۳۱, ۲۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
امیدوارم این مطلب کمکتون بکنه:
آیا توسل شرك است پاسخ این سؤال، در ضمن چند نكته زیر روشن مىشود:1. اقسام شرك همچنان كه توحید اقسامى دارد، در برابر آن، شرك نیز داراى اقسامى است كه عبارتند از: الف) شرك ذاتى؛ یعنى اعتقاد به دو، سه یا چند خدا و توحید ذاتى، یعنى اعتقاد به یگانگى ذات خداوند. ب) شرك صفاتى؛ یعنى اعتقاد به این كه صفات خداوند زاید بر ذات اوست و توحید صفاتى، یعنى اعتقاد به این كه صفات خدا عین ذات اوست. ج) شرك افعالى؛ یعنى اعتقاد به آفرینندهاى غیر از خداوند براى هستى (شرك در خالقیت) و یا اعتقاد به موجودى كه در فاعلیت و تأثیرگذارى، مستقل از اراده و قدرت خداوند باشد (شرك در ربوبیت). د) شرك در عبادت و پرستش؛ یعنى پرستش غیر خدا (مانند پرستش چوب، سنگ، ستاره و خورشید). شناخت این نوع شرك، متوقف بر روشن شدن مفهوم عبادت و پرستش است. 2. عبادت و پرستش «عبادت»، نهایت ذلت و خضوع، در برابر كسى است كه اعتقاد به الوهیت او داشته باشیم و یا او را فاعل استقلالى و غیر وابسته بدانیم. بنابراین، عبادت دو ركن دارد كه عبارتند از: 1. نهایت ذلت و خضوع. 2. اعتقاد به الوهیت یا فاعلیت استقلالى و غیروابسته. هرگاه یكى از این دو ركن نباشد، دیگر مفهوم عبادت و پرستش صدق نمىكند. خداوند، خود به فرشتگان فرمان داده است تا در مقابل آدم سجده كنند؛ «و یاد كن آنگاه كه فرشتگان را گفتیم: آدم را سجده كنید».1 و یا فرزندان را به نهایت خضوع و تذلل در برابر والدین دستور داده است؛ «و بالهاى ذلت و خوارى را از روى مهربانى براى آن دو [پدر و مادر] بگستران».2 بدیهى است كه این اعمال، عبادت و پرستش غیر خدا محسوب نمىشود و گرنه خدا امر به آن نمىكرد. 3. توسّل و شرك در توسّل، گاهى حاجت خود را از خدا مىخواهیم و هنگام دعا او را به حق اولیایش قسم مىدهیم كه حاجت ما را برآورده سازد. این روش را پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله تعلیم فرمود و خود نیز بدان عمل مىكرد.3 در چنین روشى، هیچگونه احتمال شرك وجود ندارد. در نوع دوم توسّل، خداوند را حاجت دهنده مىدانیم و از اولیاى الهى مىخواهیم تا برآمدن حاجت ما را از درگاه الهى درخواست كنند. درخواست دعا، نه تنها مؤثر دانستن غیرخدا نیست، بلكه اعتراف به این مطلب است كه تنها حاجت دهنده و مؤثر در عالم هستى، اوست. در نوع سوم توسّل، به طور مستقیم حاجت خود را از اولیاى الهى طلب مىكنیم و این نیز شرك نیست؛ زیرا تأثیرگذارى آنها، به صورت غیراستقلالى و وابسته به اراده و قدرت الهى است. اسباب و واسطههاى فیض، همچنان كه در اصل وجود و بقاى خویش، وابسته و قائم به او هستند، در فاعلیت و تأثیرگذارى نیز وابسته به اراده و قدرت خداوند مىباشند. بنابراین، نه توحید در ربوبیت به معناى انكار نقش اسباب است و نه اثبات نقش اسباب و واسطههاى فیض، منافى با توحید ربوبى است. از این رو، تمسّك به آنها، منافاتى با توحید ربوبى ندارد. بلى، اگر كسى اسباب و واسطههاى فیض را فاعل مستقل از اراده و قدرت خدا بداند و یا معتقد به مبدأ مؤثرى در عالم هستى باشد كه خدا آن را سبب و واسطه فیض قرار نداده، دچار شرك گشته است. بنابراین، توسّل و حاجت خواستن از اولیاى الهى، تمسّك به رابطههاى فیض الهى و اسبابى است كه فاعل بودن آنان وابسته به قدرت و اراده خداوند است. در نتیجه، این حاجت خواستن، شرك در ربوبیت نیست؛ همچنان كه تمسّك به سایر اسباب (مثل پزشك و دارو)، شرك در ربوبیت نیست. از سوى دیگر، چون كسى آنان را «خدا» و «اللَّه» نمىداند، بلكه تمام افتخار اولیاى الهى این است كه بنده و مخلوق او هستند، شرك در الوهیت (شرك در ذات) هم نیست. با توجه به آن چه در تبیین مفهوم عبادت گذشت، شرك در عبادت و پرستش نیز نخواهد بود؛ چون عبادت، خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت معبود است. بنابراین، هیچكدام از اقسام شرك، بر این نوع از توسّل، صدق نمىكند؛ بر خلاف پرستش بتها و شفاعتجویى مشركان كه خداوند درباره آنان مىفرماید: «وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ».4 این آیه، مشركان را به دو جهت، مورد سرزنش و توبیخ قرار داده است كه عبارتند از: 1. عبادت و پرستش بتها. 2. اعتقاد به وساطت بتها. مشركان مكه، اعتقاد به الوهیت بتها نداشتند و آنها را «اللَّه» نمىدانستند؛ زیرا مىگفتند: «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ»؛ اما دچار شرك در ربوبیت بودند؛ یعنى بتها را موجوداتى مىدانستند كه مستقل از اراده و قدرت خداوند، منشأ تأثیر و جلب خیر و دفع ضررند و به همین جهت، با قربانى كردن، خضوع و خشوع در برابر بتها، در صدد جلب رضایت آنها بودند. در نتیجه عمل مشركان مكه از سه جهت مورد نكوهش است كه عبارتند از: 1. شرك در ربوبیت. 2. شرك در عبادت. 3.اعتقاد به ربوبیت و عبادت در برابر سنگ و چوبى كه با دست خود تراشیده بودند. تعبیر آیه «ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ»، اشاره به شدّت پستى این اعتقاد و این عمل دارد؛ در حالى كه توسّل به اولیاى الهى، اعتقاد به وساطت كسانى است كه خداوند به آنان چنین منزلتى داده است. ما اولیاى الهى را نه «اللَّه» مىدانیم و نه اعتقاد به ربوبیت و فاعلیت استقلالى آنان داریم؛ بلكه به نظر ما، هر گونه فاعلیت و تأثیرگذارى اسباب و واسطههاى فیض، وابسته به اذن، اراده و قدرت خداوند است. پىنوشتها:1. بقره (2)، آیه 34. 2.اسراء(17)، آیه 24. 3. كنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138. براى تفصیل بیشتر ر.ك: پرسش 19. 4. یونس (10)، آیه 18. منبع: نشریه پرسمان |
|||
|
|
۴:۵۹, ۲۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۰/اسفند/۹۰ ۰:۴۰)یا ثارالله نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم با سلام روشن و مشخص است که هر دعایی که در آن از غیر خدا چیزی بخواهیم درحالی که امید و ایمان به خدا نداریم و خدا را صاحب اصلی حاجات ندانیم شرک است. اما گاهی از ائمه یا حتی اشخاصی حاجتی داریم می گوئیم مرا شفا بده، مرا ... و درپس ذهن خود اعتقاد داریم که خداست که حاجت روا می کند این شرک نیست اما بیان مناسبی هم نیست و می تواند در اثر تکرار و استمرار به شرک تبدیل شود لذا ائمه علیهم السلام به ما یاد داده اند که به ایشان توسل جوئیم و آنها را واسطه قرار دهیم نه آنکه مستقیم از آنها بخواهیم البته فهم این مطالب و سیر در مقامات امامان و جایگاه ایشان بحثی پیچیده و سنگین است. چنانکه به نرم افزارهای حدیثی دسترسی دارید کافی است عباراتی چون عبارات ذیل را در روایات جستجو کنید: اتوسل الیک بخیرتک و صفوتک من العالمین. اتوسل الیک بالبشیر النذیر و السراج المنیر. فانی بمحمد و علی و اوصیائهما الیک اتوسل. اتوسل الیک بالائمة الذین اخترتهم لسرک. اتوسل الیک بالملائکتک المقربین و انبیائک المرسلین. اتوسل الیک بمحمد و آله الطیبین. اسئلک بحق محمد و آل محمد علیک. اللهم بحق محمد و بحق الاوصیاء بعد محمد. اللهم بحق محمد عبدک و رسولک ... و بحق امیر المؤمنین علی بن ابی طالب عبدک و اخی رسولک و بحق فاطمه... و بحق الحسن و الحسین و بحق الائمه الراشدین. [b] در روایات بسیاری سفارش شده که قبل و بعد از دعا، بر محمد و آل او صلوات فرستاده شود و این چیزی نیست جز توجه دادن به مقام ائمه نزد خداوند متعال. ادعیه وزیارات ما مملو از توسل وتمسک به اهل بیت علیهم السلام است که از جهت تبرک چند قطعه کوتاه از زیارت شریف جامعه که از امام هادی علیه السلام نقل شده وعلماي سلف به آن اهتمام تام داشتند ، ودر قطعی الصدور بودن آن جای شک نیست ، می آوریم . من لا يحضره الفقيه ج2 613 زيارة جامعة لجميع الأئمة ع ..... ص : 609 مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ ... مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك ... سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ ... أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِي ... مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيْه ... فَثَبَّتَنِي اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِي لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِي شَفَاعَتَكُمْ وَ جَعَلَنِي مِنْ خِيَارِ مَوَالِيكُم ... مَوَالِيَّ لَا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُم ... اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ- الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي پیشنهاد می کنیم یک بار با دقت این زیارت را مطالعه کنید |
|||
|
|
۱۶:۴۱, ۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۵۶ توسط یا ثارالله.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بچه ها ایراد اصلی من این بود که مرز توحید و شرک در عبادت را به خوبی متوجه نشده بودم. برای عزیزانی که به همچین شبه ای گرفتار میشن مطالعه کتاب جهان بینی توحیدی شهید مطهری (رحمت الله علیه) رو توصیه می کنم.برای دوستانی که فرصت مطالعه ندارند هم قسمت هایی از کتاب رو از سایت تبیان کپی می کنم إن شاءالله که سودمند باشه مقدمه کوتاه : همونطور که میدونید توحید به خداوند چند مرتبه دارد که عبارتست از : توحید ذاتی ، توحید صفاتی ،توحید افعالی و توحید در عبادت . در هرکدام از اینها که دچار مشکل بشیم به شرک دچار شدیم (نعوذ بالله) بنابراین شرک هم دارای 4 مرتبه (شرک ذاتی ،صفاتی ، افعالی و شرک در عبادت) است. تشخیص مرز بین توحید در عبادت و شرک در عبادت از زبان شهید مطهری (رحمت الله علیه) : (عده ای معتقدند: ) از جنبه توحید عملی هرنوع توجه معنوی به غیر خداوند، یعنی توجهی که ...توجه کننده بخواهد نوعی رابطه قلبی و معنوی میان خود و طرف مقابل برقرار کند و او را بخواند و متوجه خود سازد و به او متوسل جوید و از او اجابت بخواهد- همه اینها شرک و پرستش غیر خداست، چون اینها شرک و پرستش غیر خداست چون عبادت جز اینها چیزی نیست و عبادت غیر خدا به حکم عقل و ضرورت شرع جایز نیست و مستلزم خروج از اسلام است . به علاوه انجام اینگونه مراسم مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراء الطبیعه برای شخصیت مورد توجه (پیغمبر یا امام) است. (نظریه وهابیان و وهابی مآبان عصر ما) . ولی با توجه به موازین توحیدی این نظریه از لحاظ توحید ذاتی در حد نظریه اشاعره شرک آلود است و از نظر توحید در خالقیت و فاعلیت یکی از شرک آمیز ترین نظریه هاست...[/b] اینها ناآگاهانه به نوعی استقلال ذاتی در اشیاء قائل شده اند و از این رو نقش مافوق حد عوامل معمولی داشتن را مستلزم اعتقاد به قطبی و قدرتی در مقابل خدا دانسته اند، غافل از آنکه موجودی که به تمام هویتش وابسته به اراده حق است وهیچ حیثیت مستقل از خود ندارد تأثیر مافوق الطبیعی او مانند تأثیر طبیعی او پیش از آنکه به خودش مستند باشد مستند به حق است و او جز مجرایی برای مرور فیض حق به اشیاء نیست. آیا واسطه فیض وحی و علم بودن جبرئیل و واسطه رزق بودن میکائیل و واسطه احیاءبودن اسرافیل و واسطه قبض اواح بودن ملک الموت شرک است؟ از نظر توحید در خالقیت این نظریه بدترین انواع شرک است، زیرا به نوعی تقسیم کار میان خالق و مخلوق قائل شده است؛ کارهای ماوراءالطبعی را قلمرو اختصاصی خدا و کارهای طبیعی را قلمرو اختصاصی مخلوقات خدا یا اشتراکی خدا و مخلوق قرار داده است... برخلاف تصور رایج وهابیگری تنها یک نظریه ضد امامت نیست بلکه پیش از آنکه ضد امامت باشد ضد توحید و ضد انسان است...از آن جهت ضد انسان است که استعداد انسانی انسان را درک نمی کند و او را در حد یک حیوان طبیعی تنزل می دهد.[ص73 و74] حقیقت این است که مرز توحید و شرک در رابطه خدا و انسان و جهان، «از اویی» و «به سوی اویی» است. مرز توحید نظری و شرک نظری «از اویی» است. اعتقاد به وجود موجودی که موجودیتش از او نباشد شرک است. اعتقاد به تأثیر موجودی که مؤثریتش از او نباشد باز هم شرک است...مرز توحید عملی «به سوی اویی» است. توجه به هر موجود هرگاه به صورت توجه به یک راه برای رفتن به سوی حق باشد و نه یک مقصد توجه به خداست. صلوات برای شادی روح شهید استاد مرتضی مطهری ( رحمت الله علیه) |
|||
|
|
۱۲:۲۳, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱۹/اسفند/۹۰ ۱۴:۵۸)علی 110 نوشته است: توضیحات تکمیلی در این پست مشاهده شود حتماً مفهوم تأسف خوردن خدا در قرآن چیست؟ (پست فوق ویژه!) |
|||
|
|
۱۶:۰۲, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام بر همگی
حدودا دو سال پیش بود که خدا توفیق خواندن سوره یس رو به صورت روزانه به من عطا کرده بود در اون مدت کوتاه هر وقت به این آیه میرسیدم ((الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبد الشیطان)) مدام از خدا میپرسیدم خدایا آخه ما کی شیطان رو پرستیدیم در جریان بوجود آمدن گروههای شیطان پرستی در غرب بودم ولی به نظرم منطقی نبود که از هزار و چهارصد سال قبل به خاطر بوجود آمدن گروه کوچکی در امریکا آیه نازل بشه بعد از مدت کوتاهی سی دی های استاد رائفی پور به دستم رسید و جواب همه سوالهام رو گرفتم و اما غرض از اینهمه مقدمه چینی: یه چند روزیه که همین سوالها(دقیقا همینها)ذهنم رو مشغول کرده و حتم دارم که خدا منو به این تاپیک راهنمایی کرد تازه دارم میفهمم آیه مبارکه ادعونی استجب لکم یعنی چی!! یه سوال از علی آقا دارم لطفا برای اینکه فرمودید ائمه تو دعاها از هم دیگه یاری میخواستن مثال بزنید مثلا ما میدونیم که وقتی حضرت فاطمه زهرا بعد از مرگ رسول الله مورد ظلم خلیفه وقت قرار گرفتند بر سر مزار پیامبر رفتند و ناله و شکایت کردند ولی اینه تو خونه نشسته باشن و متوسل شن برام قابل هضم نیست ایا در مورد ایشون یا هر کدوم از ائمه سندی هست که نشون بده مستقیما به همدیگر متوسل میشدن تا برای شیعیان الگو بشه؟ با آرزوی توفبق یا علی |
|||
|
۱۸:۰۷, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۲۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بله بع عنوان نمونه در روایات داریم که رسول الله به مولا علی توسل میجستند
مولا میپرسند از رسول الله که علت اینکارشان چیست رسول الله میفرمایند چرا که درهستی نظر کردم کسی را نزد خدا محبوبتر از تو نیافتم (البته پس از رسول الله) و این کار یعنی توسل جستن برای تقرب حکم خدا در قرآن است و رسول الله خودشان اول عامل به فرامین خدا در قرآن است و از آن واضح تر در سرتاسر صحیفه ی سجادیه و در بسیاری دعا های دیگر عبارتی تکرار میشود خدایا به حق محمد و آل محمد... که این هم توسل خود امام معصوم به رسول الله و باقی 14 معصوم است در دعا به درگاه خدا است و یا رسول الله در سفارشی به مولا علی میفرمایند: اى على: هر گاه كارى تو را به هراس افكند دعا كن و بگو: «اللّهمّ بحقّ محمّد و آل محمّد إلّا فرّجت عنّي»: بار إلها تو به حقّ محمّد و دودمانش قسم مىدهم كه از اين مشكل رهايم ساز. تحف العقول-ترجمه جعفرى، ص: 20 مولا علی میفرمایند: یک بار از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خواستم تا از خدا برایم طلب مغفرت کند. فرمود: [بسیار خوب] انجام میدهم. سپس برخاست و نماز گزارد، آنگاه دستهایش را به دعا گشود، و من به دعاى او گوش مى کردم، شنیدم که گفت: « پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت على سوگند مى دهم که على را مشمول عفو و غفران خود سازى! » گفتم: اى فرستادهی خدا! این چه دعایى است؟ فرمود: « مگر کسى هم گرامیتر از تو در پیشگاه الهى هست تا او را شفیع درگاهش نمایم؟ » شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 316؛ جنه الماوى ، ص 299. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۳۵-مائده﴾ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! تقوای الهی پیشه کنید و وسيلهاى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد! (35) |
|||
|
|
۱۹:۳۴, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
در مواردی که فرمودید رسول الله مستقیما با خداوند صحبت میکنند
و برای اینکه حاجتشان برآورده شود او را به یکی از معصومین قسم میدهد منظورم از ذکر مثال این بود که مثلا امیرالمومنین به جای درخواست از خدا (بعد از فوت پیامبر)به جای خواستن حاجت خود از خدا مستقیما به روح پیامبر متوسل شوند و طلب حاجت نمایند همین کاری که ما میکنیم |
|||
|
۱۹:۴۶, ۳۰/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۱۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بله به عنوان نمونه در زیارت ششم امیرالمومنین که در مفاتیح الجنان هم ذکر شده
امام صادق علیه السلام خود این دعا را انجام میداده اند: إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى ذُنُوبا قَدْ أَثْقَلَتْ ظَهْرِي وَ لا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلا رِضَاهُ
به درستى كه ميان من و خدا گناهانى است كه پشتم را سنگين كرده،و بر آنها بخشودگى نمى آيد جز خشنودى او، فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكَ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكَ أَمْرَ خَلْقِهِ پس به حق كسى كه تو را بر رازش امين دانست، سرپرستى كار بندگانش را از تو درخواست، كُنْ لِي إِلَى اللَّهِ شَفِيعا وَ مِنَ النَّارِ مُجِيرا وَ عَلَى الدَّهْرِ ظَهِيرا مرا به درگاه خدا شفيع باش،و از آتش پناه ده،و از حوادث روزگار پشت و پناه باش، فَإِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَ وَلِيُّكَ وَ زَائِرُكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ كه من بنده خدا و دوست و زائر تو هستم،درود خدا بر تو باد. در اینجا صراحتاً متوسل میشوند امام صادق علیه السلام به مولا علی در ضمن شما مگر از پدر خود درخواست نمیکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا این کار را میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟ بدیهی است چون ایشان را توانا بر رفع حاجت خود میدانید!!!!!! (البته نه مستقلاً و ذاتاً بلکه به اذن خدا و با توجه به نعماتی که خدا در اختیار پدرتان قرار داده) تقاضا از اهل بیت هم همین گونه است ایشان توانا هستند بر این رفع حاجت به اذن خدا تفاوتش با تقاضا کردن از پدر این است که : توسل و تقاضا کردن به اهل بیت مورد رضایت خدا و از آداب بندگی خدا است و خواست خدا و جزوی از تولی جستن به ولایت الله است (۲۰/اسفند/۹۰ ۴:۵۹)zarati313 نوشته است:(۲۰/اسفند/۹۰ ۰:۴۰)یا ثارالله نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم |
|||
|
|
۱۹:۳۷, ۱/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۱ ۱۹:۳۹ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
آیا عقیدة شیعه دربارة «اهل بیت»، غلو آمیز نیست؟ پرسشی است که حضرت آیت الله العظمی سبحانی به آن در پایگاه خود پاسخ داده اند. متن پاسخ ایشان به این شرح است.
[/b] «غلو» در فرهنگ عربی به معنای «تجاوز از حد و مرز» است؛ مثلاً پزشک عمومی، به عنوان متخصص قلب و عروق معرفی شود، یا در ستایش زیباییهای ظاهری و معنوی فردی، بیش از حدّ سخن گفته شود. و از آنجا که غلو یک امر نکوهیده است، خداوند اهل کتاب را پند میدهد که در دین خود زیاده روی نکنند؛ چنان که میفرماید: «یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغلُوْا فِی دِینِکُم».[1] «ای اهل کتاب، در دین خود غلو و زیاده روی نکنید»، (چه غلوی بالاتر از این که بشر را خدا و فرزند خدا بدانند). امیرمؤمنان، رفتار و گفتار اهل بیت پیامبر را حد و مرز شریعت و عقیده معرفی میکند و میفرماید: «ما جایگاه میانه و حد وسط هستیم. عقب ماندگان باید به ما ملحق شوند و تندروانِ غلو کننده، باید به سوی ما بازگردند».[2] متهم کردن پیروان اهل بیت به غلو، اندیشة باطلی است که بر اثر ناآگاهی از عقاید آنان و یا مبانی و دلایل آنها پدید میآید. در قلمرو توحید، غالی کسی است که امامان را از مقام عبودیت وبندگی فراتر ببرد و آنها را خدا و یا مصدر افعال خدا بپندارد؛ مثلاً بگوید : آنان خالق زمین و آسمانند(شرک در خالقیت)یا معتقد باشد که تدبیر نظام آفرینش ـ پس از ایجاد ـ به دست آنها است و آنها «رازق»، «محیی» و «ممیت» میباشند.(شرک در تدبیر). یا بگوید: امر تشریع به آنان واگذار شده و تحریم و تحلیل در دست آنها است (شرک در تقنین). پیروان اهل بیت در تمام مراتب توحید که برخی را یادآور شدیم، ذرّهای از مرز توحید حقیقی تجاوز نکرده، تنها خدا را خالق، مدبر و مشرّع میدانند و امامان را انسانهای برتر و والا میشمارند. به عقیدة شیعیان، اگر در یک مورد خاص و در پرتو دعای آنان، تحوّلی در جهان آفرینش رخ دهد و یا بیماری شفا پیدا کند، همگی به اذن خدا بوده و شبیه کارهای معجزه آسای حضرت مسیح(علیه السلام) میباشد. شفاعت آنان در روز رستاخیز هم به اذن خدا است و توسل به آنان، به خاطر موقعیتی است که آنان نزد خدا دارند. ذکر فضایل و مناقب آنان نیز نوعی اظهار مهر و مودت به خاندان رسالت است که مورد تأکید قرآن و سنت پیامبر میباشد. حب عترت و مودت ذوی القربی از اصولی است که قرآن و سنت بر آن تأکید دارند. [3] اعتقاد به آگاهی آنان از غیب نیز به معنای آن است که آنان به اذن الهی و تعلیم وی از غیب خبر میدهند. امیرمؤمنان پس از فتح بصره برفراز منبر رفت و از رویدادهای بزرگی که در آینده در شهر بصره رخ خواهد داد، خبر داد. فردی از یاران گفت: «قد اُعطِیَت عِلمَ الغیب؟» : آیا به شما علم غیب داده شده؟ امام خندید و فرمود: آنچه گزارش میدهم علم غیب نیست، بلکه آموزشی از صاحب علم (پیامبر) است.[4] بنابراین «علم غیب» ذاتی،(نه اکتسابی و آموزشی) از آنِ خدا است و آگاهی دیگران از غیب به صورت اکتسابی و آموزشی میباشد. اگر قرآن، علم غیب را از آن خدا دانسته و میفرماید: «قُلْ لا یَعْلَمُ الْغَیب فِی السَّماواتِ وَالأَرْض إِلاّ اللّه».[5] «بگو کسانی که در آسمانها و زمین هستند، غیب را نمیدانند، جز خدا». مقصود، علم غیب ذاتی و نامحدود است که از آنِ آفریدگار هستی است و غیر او، در همه چیز نیازمند او میباشند. بنابراین، به هیچ عنوان نمیتوان این عقاید را نشانة غلو و زیاده روی درباره آنان دانست. امامان ما پیوسته از غالیان تبرّی جسته و آنان را از ساحت خود طرد میکردند. امام هشتم(علیه السلام)، در یکی از دعاهای خویش، از غالیان زمان خود تبرّی و دوری میگزیند. آن حضرت در این دعا از عقیدة غالیان، که خلقت جهان و روزی دادن بندگان را به دست امامان میدانستند، تبرّی میجوید. این دعا حاکی است که برخی از کوتهنظران با مشاهدة امور خارقالعاده از آنان، اندیشههای ناروا و غیر صحیحی را به خود راه میدادند ـ لذاـ امام برای تبرّی از اندیشههای باطل، دعایی به شرح زیر دارد: «پروردگارا! من ازگفتار کسانی که در حق ما مطالبی را میگویند که ما نگفتهایم، تبرّی میجویم. پروردگارا! خلقت جهان و روزی بندگان از آن تو است. تو را میپرستیم و از تو کمک میطلبیم...». «بارالها! تو آفریدگار ما و آفریدگار پدران و فرزندان ما هستی. پروردگارا! ربوبیت و الوهیت شایستة تو است، از کسانی که تصور میکنند که ما پروردگار آنها هستیم و یا میاندیشند که خالق و رازق آنها هستیم، برائت و بیزاری میجوییم. بارالها! ما این سخنان را به آنان نگفتهایم، ما را به گفتار آنان مؤاخذه نکن!».[6] امام با این راز و نیاز، به انتقاد از آن اندیشههای باطل برخاسته و از کسانی که معتقدند سرپرستی و قیمومت جهان هستی به پیامبر و امامان تفویض شده و آنان از جانب خداوند، آفریننده زمین و آسمان، روزی دهندة بندگان و زنده کننده و میرانندة آنان در جهان و روز رستاخیز میباشند، بیزاری جسته است. امامان و بهرهگیری از اسباب طبیعی هیچ یک از افراد بشر ، هر چند که در مقام بالا قرار داشته باشد، جانشین هیچیک از واسطههای فیض نمیگردد، بلکه خود او فیض را از همان واسطهها میگیرد، اشعه خورشید، ریزش برف و باران و شکفته شدن غنچهها، همگی تأمین کنندة زندگی پیامبران و پیشوایان معصوم واولیای الهی است، همچنانکه وحی را فرشته به پیامبر میرساند و جان او را ملک الموت میگیرد[7] و از روز نخست حافظان و نگهبانان برای حفاظت جان او و تکمیل ملکات و فضایل اخلاقی او گمارده میشوند.[8] بنابراین، تمام افراد بشر، حتی انسانهای کامل، از نظام علّی و معلولی گیتی بهرهمند بوده و هرگز جانشین هیچ یک از وسایط فیض مادی و معنوی نمیگردند، ولی این حقیقت، مانع از آن نیست که آنان گاهی بنا بر مصلحت و به دور از هوی و هوس، مبدأ کرامات و تصرفاتی در جهان گردند و به اشاره غیبی، در جهان خلقت، تصرفاتی انجام دهند. [1] . نساء/171، مائده/77. [2] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 109. [3] . سنن ترمذی، کتاب مناقب، شمارههای 3772 و 37751; مستدرک حاکم:3/177. [4] . نهج البلاغه، خطبه 128. [5] . نمل/65. [6] . بحار الأنوار، ج25، ص 243. [7] . در این مورد قرآن کریم در سوره انعام آیه 61 چنین میگوید: «وَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» : «نگهبانانی بر شما میگمارد و هنگامی که اجل شما فرا رسید مأموران ما جان او را میگیرند». [8] . امیرمؤمنان علیه السَّلام در نهج البلاغه خطبه 234(قاصعه) میفرماید «وَلَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِهِ(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مِنْ لَدُنْ أَنْ کانَ فَطیماً أَعْظَمَ مَلَک مِنْ مَلائِکَته یَسْلُکُ به ِ طَریقَ الْمَکارِمِ وَمَحاسِنَ أَخلاقِ العالَمِ»: «از روزی که پیامبر از شیر گرفته شد، فرشتهای از جانب خدا مأمور گردید که او را به راههای بزرگواری و اخلاق نیکو رهبری کند». [/B] |
|||
|
|
۱۶:۱۲, ۲۶/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۱۶:۱۲ توسط mohebALI.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۱۹/اسفند/۹۰ ۱۴:۵۸)علی 110 نوشته است: و با توجه به آیات قرآن و روایات جایگاه 14 معصوم علیهم السلام را در هستی و نسبتشان را با خالق و مخلوقات تا حدی تبیین کنیم (۱۹/اسفند/۹۰ ۱۴:۵۸)علی 110 نوشته است: ما یک غنی بالذات داریم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| چگونه می توان مانند سلمان مِنّا اهل البیت شد؟!!!! | علی 110 | 14 | 8,933 |
۳/اسفند/۹۲ ۱۴:۴۷ آخرین ارسال: menrabb |
|












