|
تقویم حوادث منتهی به ظهور(نشانه های ظهور)
|
|
۱۷:۱۹, ۲۰/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اسفند/۹۰ ۲۲:۱۵ توسط green.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان... در سایت بقیه الله به این تقویم برخوردم . به نظرم جالب اومد... ![]() دانلود تقویم حوادث ماه های منتهی به ظهور یا نقشه راه ظهور
دانلود با کیفیت اصلی | ۵۸۷۰x2480 | ۲٫۷۵Mb
منبع : بقیه الله
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۳۱, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
[/quote] سلام منظور از فرد بودن سال ظهور بر طبق ميلادي است يا قمري يا سال خودمون [/quote] سلام علیکم این موضوع دقیقا مشخص نشده است ولی بنابراینکه اینکه حوادث بر اساس ماه های قمری است احتمالا باید سال ظهور فرد هم قمری باشد . |
|||
|
|
۱۰:۵۷, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
رويدادهاى ماه شوال
اتفاقاتى كه پيش از اين در جهان رخ داده بود، در اين ماه هم ادامه مىيابد و به همراه حادثههاى ديگرى كه از اين پس خواهند آمد، همه ساكنان زمين را متوجه پيروزيهاى مكرر و سريع سفيانى مىكند. آنطور كه از روايات برمىآيد برخى از حوادثى كه در اين ماه اتفاق مىافتد از اين قرار است: 1- جمعيتى در ماه شوال ظاهر مىشوند: سفيانى و پيروانش.1 2- در اين ماه خيزشها آغاز مىشود (مردم از گرد يكديگر متفرق مىشوند): انقلابيها، انقلاب مىكنند و شورشيان سر به شورش برمىدارند؛ بدبختيهاى مردم زيادترشده و از شرايط بهوجود آمده خشمگينتر مىشوند؛ در اجتماع اتحاد ميان مردم از بين مىرود.2 3- در ماه شوال بلا مىآيد: بلايى كه مردم به جهت جنگها و فتنهها بدانها مبتلا مىشوند.3و4 4- در اين ماه ويرانى و خالى شدن شهرها از سكنهشان ديده مىشود: به خاطر جنگها و فتنه در شهرها از مردها و جوانان خبرى نيست.5 5- آتش جنگ برافروخته مىگردد. «سهل بن حوشب» از رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرد كه فرمودند: « در ماه رمضان صداى (آسمانى) شنيده مىشود و در ماه شوال جنگ به پا مىگردد.6» ابن مسعود هم از آن حضرت روايت كرد كه فرمودند: « وقتى صيحه (آسمانى) در ماه رمضان واقع شد پس از آن در ماه شوال آتش جنگ برافروخته گشته و مردم براى تهيه غذا مهاجرت كرده و در ماه ذيقعده با هم مىجنگند.7» بيشتر روايات شريف ما از پديد آمدن معمعهاى در ماه شوال خبر مىدهند كه «معمعه» در لغت به معناى نواخته شدن كوس جنگ و صداى ابطال در جنگ و كنايه است از وقوع جنگى ناگوار و تلخ. تأكيد بر اين مطلب را در اين عبارت از حديث مىتوان يافت كه قبايل غذاى مايحتاج خويش را از ترس مرگ و مير جنگها خريده و انبار مىكنند. اين معمعه ماه شوال، علىالقاعده بايد به معركه «قرقيسيا» اشاره داشته باشد. جنگ قرقيسيا قرقيسيا شهرى در منطقه شمالى سوريه است كه در ميان فرات و سرچشمه نهرى كه8 خابور در آن است قرار دارد. اين شهر حدود 100 كيلومتر با مرزهاى عراق و 200 كيلومتر با مرزهاى تركيه فاصله دارد و در نزديكيهاى شهر «ديرالزور» است. در آينده نزديك در آن گنجى از طلا، نقره يا مانند آنها (مثلاً نفت) كشف مىشود آنگونه كه روايات بيان نمودهاند:« آب فرات كوهى از طلا و نقره را نمايان مىكند كه بر سر آن از هر نه نفر، هفت كشته مىشوند.»9 در اين جنگ اقوام مختلفى شركت دارند: 1- تركها: آنها كه به جزيره10 نيرو پياده كردهاند؛ 2- روميان: يهوديان و دولتهاى غربى كه وارد فلسطين شدهاند؛ 3-سفيانى: كه در اين هنگام بر ديار شام مسلط شده است؛ 4- عبداللَّه: روايات به مطلب خاصى درباره او اشاره نمىكنند ظاهراً هم پيمان مغرب زمين است؛ 5- قيس: مركز فرماندهىاش مصر است؛ 6- فرزند و نواده عباس: كه از عراق مىآيد. به دنبال اين جنگ، خونريزى و كشتار شديدى پيش مىآيد كه تا قبل از به پايان رسيدن آن در مدت كوتاهى 100000 نفر (و بنا بر روايتى 400000 نفر)11 كشته مىشوند. اين مطلب مىتواند اشارهاى به استفاده از سلاحهاى كشتار جمعى (اتمى، هستهاى، بمبهاى شيميايى و ميكروبى و الكترونى كشنده در اين جنگ باشد كه بر حيوانات و گياهان خوراكى هم اثر مىگذارند). اين جريان يكى از ميدانهاى جنگ جهانى بىمانند آخرالزمان است كه قبل و بعد از آن مانند نداشته و نخواهد داشت كه در انتهاى آن همپيمانان سفيانى پيروز مىگردند. روايات شريف ما صراحتاً به اين واقعه اشاره كردهاند: در روايتى، عمار ياسر اينگونه نقل مىكند: « غربيان به سوى مصر حركت مىكنند و ورود ايشان بدانجا نشانه (آمدن) سفيانى است. پيش از آن شخصى كه دعوت مىكند، قيام كرده و تركها وارد حيره و روميان وارد فلسطين مىشوند. عبداللَّه هم بر آنها سبقت مىگيرد تا اين كه دو لشكر در سر نهر در مقابل هم مىايستند جنگ بزرگى درمىگيرد و صاحبالمغرب (هم پيمان غربيان) هم حركت مىكند. مردان را كشته و زنان را اسير مىكند، سپس به سوى قيس برمىگردد تا اينكه سفيانى وارد حيره مىشود. يمانى هم شتافته و سفيانى هر چه را جمع كرده بودند درهم مىشكند و به سوى كوفه حركت مىكند.12» جابر جعفى هم طى حديثى طولانى از امام باقر(علیه السلام) چنين روايت كرده است: «از دين برگشتگانى از جانب تركها حمله كرده و سپاهى از روم آنها را دنبال مىكند. برادران تركها، پياده كردن نيروهايشان را در جزيره ادامه مىدهند. روميان از دينبرگشته هم در رمله نيرو پياده مىكنند. جابر! در آن سال در تمام زمين به واسطه غربيان اختلاف زيادى وجود دارد كه اول مغرب زمين شام است. در اين زمان سه پرچم (سپاه) در مقابل هم مىايستند: سپاه اصهب، ابقع، سفيانى. در ابتدا سفيانى با ابقع مىجنگد و او و همراهانش را كشته و به دنبال آن اصهب را هلاك مىكند. پس از آن تا عراق جنگ و كشتار به پا مىكند و سپاهيانش را به قرقيسيا مىرساند و در آنجا هم به جنگيدن مىپردازد. در اين جنگ 100000 نفر از جباران و ستمگران كشته مىشوند. پس از آن سفيانى سپاهى را به سوى كوفه گسيل مىدارد.13» عبداللَّه بن ابى يعفور مىگويد كه امام باقر(علیه السلام) به ما فرمودند: «براى بنىعباس و بنى مروان حتماً اتفاقى در قرقيسيا مىافتد كه در آن جوان قوى و تنومند، پير مىشود و خداوند از آنها پيروزى را برمىدارد و شكست مىخورند (پس از اين جنگ) به پرندگان آسمان و درندگان زمين وحى مىكند كه شكم خود را از گوشت تن جباران سير كنيد و پس از آن است كه سفيانى شورش مىكند.14» حذيفة بن منصور هم از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده كه فرمودند: « خداوند سفرهاى در قرقيسيا دارد كه گاهى از آسمان ندا مىدهد و ديگران را آگاه مىكند كه اى پرندگان آسمان و درندگان زمين براى سير كردن خود از گوشت بدن جباران بشتابيد.15» محمدبن مسلم از امام باقر(علیه السلام) ضمن حديثى بلند چنين نقل كرده است: « آيا نمىبينيد كه دشمنان شما در معاصى خداوند كشته مىشوند، بدون آن كه شما حضور داشته باشيد در حالى كه شما با آرامش و امنيت در گوشه خانههايتان نشستهايد، برخى از آنها برخى را بر روى زمين مىكشند؟ سفيانى عذاب مناسبى براى دشمنان شما و نشانهاى براى خودتان است. آن فاسق وقتى (در ماه رجب) سر به شورش برداشت شما اگر يك يا دو ماه (ماه رمضان) پس از شورش او از خود حركتى نشان ندهيد به مشكلى بر نخواهيد خورد تا اين كه بسيارى از خلق منهاى شما (شيعيان) كشته شوند.16» به هر حال پس از معركه قرقيسيا و كشتار و تضعيف و شكست بسيارى از آن قواى سياسى و نظامى كه ممكن بود پس از ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در مقابل ايشان جبههگيرى كنند، تنها سفيانى است كه پيروزمندانه باقى مانده و فخرفروشى مىكند. پی نوشت ها : 1- منتخب الاثر، ص451؛ يومالخلاص، ص557؛ بيانالائمه(علیه السلام)، ج2، ص345. 2- بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142؛ يومالخلاص، ص705. 3- شايد همان طور كه مؤلف محترم اشاره كردهاند، ناشى از جنگها و فتنههايى كه مردم گرفتارش شدهاند باشد و شايد هم بلايى غير از اينها باشد و عذابى تازه بر سر مردم نازل شود.م 4- منتخبالاثر، ص451؛ يومالخلاص، ص557؛ بيانالائمه(علیه السلام)، ج2، ص345. 5- منتخبالاثر، ص451؛ يومالخلاص، ص557؛ بيانالائمه(علیه السلام)، ج2، ص345. 6- بشارةالاسلام، ص34؛ منتخبالاثر، ص451؛ يومالخلاص، ص532. 7- بيانالائمه(علیه السلام)، ج2، ص431؛ منتخبالاثر، ص451؛ يومالخلاص، ص280. 8- درخت به لسان سياه. 9- السفيانى فقيه، ص31. 10- منطقه بينالنهرين. 11- يومالخلاص، ص698. 12- الغيبة، شيخ طوسى، ص279؛ بحارالانوار، ج52، ص208؛ بشارةالاسلام، ص177؛ السفيانى فقيه، ص128. 13- الغيبة، نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ السفيانى، فقيه، ص108؛ يومالخلاص، ص698؛ الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص112. 14- الغيبة، نعمانى، ص205؛ بحارالانوار، ج52، ص251؛ يومالخلاص، ص690؛ السفيانى فقيه، ص127. 15- الغيبة، نعمانى، ص186؛ يومالخلاص، ص699؛ الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص113؛ السفيانى فقيه، ص127. 16- الغيبة، نعمانى، ص203. |
|||
|
|
۱۰:۴۸, ۱۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
حوادث ماه ذىالقعده
از جمله آثار و تبعات معركه قرقيسيا كشتار تعداد زيادى است كه حرث و نسل (كنايه از كار و زندگى) را بر باد مىدهد؛ چرا كه از سويى حداقل 100000مرد كشته مىشوند و از سوى ديگر خوراك مردم اعم از گياهى و حيوانى آلوده مىگردند كه اين امر به جهت استفاده از اسلحههاى كشندهاى است كه در اين معركه و جنگ به كار گرفته شده است.1 به دنبال آن خشكسالى و حرص ولع ناشى از آن براى يافتن خوراك رخ مىدهد. از اين روست كه مردم در اين ايام و براى انبار كردن غذا جهت اطرافيان خويش به اين سو و آنسو مىروند و اين حرص و ولع مردم باعث مىشود كه با هم بجنگند. پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: « وقتى صيحه در ماه رمضان شنيده شد، در ماه شوال جنگى برپا مىشود (معركه قرقيسيا) قبايل به مسافرت كردن براى تهيه خوراكيها و جنگيدن (با همديگر براى آن) در ماه ذيقعده مىپردازند. در ماه ذيحجه هم حجاج غارت مىشوند و خون به پا مىشود.2» عبارت تميرالقبائل كه در حديث آمده است بدين معنى است كه غذا را از شهرى به شهر ديگر منتقل كنند و به آن غذايى كه منتقل مىشود «ميره» مىگويند. پس معنى اين بخش از حديث اين مىشود كه قبايل از شهرى به شهر ديگر مىروند تا از آن براى خود غذا خريده و آن را براى مدت يك سال مصرف خود انبار كنند و از ترس بخل و قحطى و گرانى و آلودگى غذاها به جهت جنگها و كشتارها و اسلحههاى كشتار جمعى، از آن محافظت مىكنند. محمد بن مسلم نقل كرد كه از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمودند: « پيش از (آمدن) قائم(علیه السلام) نشانههايى از ناحيه خداوند متعال براى (امتحان كردن) آنها خواهد بود.» پرسيدم: «جانم به فدايتان آنها كدام نشانهها هستند؟» فرمودند:« اين آيه شريفه: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ 3. (حتماً شما را (يعنى مؤمنان قبل از قيام حضرت مهدى(علیه السلام)) با چيزهايى از ترس و گرسنگى و كمبود و كاستى در اموال و بدنها و محصولات امتحان مىكنيم و (در اين راستا) به صبرپيشگان بشارت بده (كه سربلند خواهد بود)).4» قبايل در ماه ذيقعده به انبار كردن و در نتيجه نزاع و جنگ بر سر غذا مىپردازند و اين جريان حتى تا ماههاى بعد ادامه مىيابد. چنانكه در حديث تأكيد مىشود در ماه ذيحجه حجاج غارت مىشوند و به عبارت ديگر وسايل و اموال آنها را مىدزدند و به غنيمت مىگيرند. «فيروز ديلمى» از رسولاللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مىكند كه طى حديثى طولانى فرمودند: « صداى (آسمانى) در ماه رمضان و جنگ در شوال واقع مىشود و قبايل در ماه ذيقعده به انبار كردن (غذاها) مىپردازند و به حجاج در ماه ذيحجه يورش مىبرند و محرم، چه محرمى خواهد بود؟ ابتدايش بلا بر سر امتم مىآيد و پايانش فرج و گشايش براى امتم حاصل مىشود. نجات يافتن مؤمن در آن بهتر از خزينهاى است كه 100 هزار ظرفيت داشته باشد.5» معناى آن چنين مىشود: رفتن و جهاد كردن به همراه حضرت مهدى(علیه السلام) بهتر است از جمع كردن غذايى كه 100 هزار نفر را كفاف دهد؛ چرا كه اين ذخيرهسازى نفع و خيرى براى كسى ندارد و توفيق جهاد كردن به همراه امام معصوم(علیه السلام) و آن هم حضرت حجت(علیه السلام) در حقيقت تمام خير دنيا و آخرت است. پيش از اين ديديم كه ائمه معصومين(علیه السلام) به شيعيان و محبان و پيروان خويش مىآموختند كه پس از شنيدن صيحه آسمانى در ماه رمضان تاآنجا كه برايشان ممكن است غذا ذخيره كنند؛ يعنى در واقع پيش از آن كه معركه قرقيسيا و جنگها و فتنههاى پس از آن پديد بيايند؛ شيعيان بايد احتياطاً طى اين دو ماهى كه وقت باقى است غذا ذخيره كنند كه ممكن است پس از اين جريان خوراكيها به واسطه جنگها و اسلحهها و بمبهايى كه به كار برده مىشود علاوه بر كمياب و گران شدنشان، آلوده هم بشوند. در آن زمان آن دسته از شيعيان و پيروان معصومين(علیه السلام) كه به تعاليم اين بزرگواران عمل كنند؛ از اين مصايب، خطرات و مشكلات در امان مانده، و شكرگزار درگاه الهى خواهند بود. كشتارگاه اول عراق: بغداد پس از معركه قرقيسيا، عدم ثبات سياسى حكومت عراق، خودكامگى سفيانى را تشديد مىكند و او هم نيروها و تسليحات نظامى خويش را وارد عراق كرده و از روز 21 يا 22 ذىالقعده، دست به كشتارهاى وحشيانه در بغداد و سپس در كوفه (كه روز عيد قربان به آنجا مىرسد) و ديگر شهرهاى عراق مىزند و اين رفتار غير انسانى او تا وقتى كه نيروهاى سيد خراسانى و ايرانيان در مقابلش قد علم كنند و طعم شكست را به او بچشانند؛ ادامه خواهد داشت. امام صادق(علیه السلام) ضمن حديثى طولانى فرمودند: «تمام عراق را هراس جدى دربر مىگيرد و قرار از اين ديار رخت برمىبندد. پس از آن كه سپاه سفيانى وارد بغداد مىشود سه روز همه چيز و همه كس را مباح اعلام مىكند و به سرعت بسيارى مىميرند. 60 هزار نفر (و بنا بر نقلى 70 هزار نفر) از اهالى آن شهر را مىكشند و اطراف آن (شهر) را خراب مىكند. 18 شب پس از اين فعاليتها در آنجا مىماند و اموال (مردم) را (در ميان خويش) تقسيم مىكند در آن روز سالمترين نقطه بغداد، كرخ است.6» ابن وهب مىگويد حضرت اين شعر ابن ابى عقيب را نقل كردند كه: «وينحر بالزوراء منهم لدى ثما نون ألفاً مثل ما تنحر البدن 80 هزار نفر از آنها همانند حيوان در بغداد سر بريده مىشوند.» تا آنجا كه فرمودند: «در بغداد80000 نفر را مىكشد كه 80 نفر از آنها از مردانى از تيره فلانى هستند كه همگى براى فرمانروايى و خلافت شايستهاند.7» اميرالمؤمنين على(علیه السلام) هم طى حديثى طولانى فرمودند: « والى شهر زوراء (بغداد) و فرمانروا به همراه 5 هزار جلاد خارج مىشود و 70 هزار نفر را بر روى پل بغداد مىكشند طورى كه مردم تا سه روز از خون و بوى تعفن اين همه لاشه و جنازه نمىتوانند به دجله نزديك شوند.8» امام ششم(علیه السلام) فرمودند: « مردم بزرگوارى از پيروان بنىالعباس را بر روى پلى كه از كرخ به بغداد مىآيد مىسوزانند.9» سيدالشهداء امام حسين(علیه السلام) هم طى حديثى طولانى فرمودند: «….. (سفيانى) سپاهيان 130 هزار نفرى خود را به بغداد گسيل مىدارد و در مدت سه روز روى پل بغداد 70 هزار نفر را كشته و به 12 هزار دختر جوان تجاوز مىكنند، طورى كه از خون و لاشه متعفن اجساد آب دجله قرمزرنگ ديده مىشود.10» زوراء كه همان بغداد است و توسط منصور دوانيقى بناى آن نهاده شد و پلى كه در روايات ما زياد از آن ياد شده است همان پلى است كه از جانب كرخ در محله جعيفر به بغداد متصل مىشود در مقابل «مدينه الطب» كه در آن سوى دجله واقع شده است و همان طور كه در احاديث پيشين ديديم سپاهيان سفيانى اعمال شنيع و وحشيانه خويش را بر روى آن انجام مىدهند و 70 هزار سرباز و غير آنها را مىكشند و خون كشتگان به رود دجله جارى مىشود و از شدت تعفن مردم تا سه روز نمىتوانند به آن نزديك شوند و رنگ اين رود هم به سرخى مىنمايد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: « بيچاره بغداد از دست پرچمهاى زرد و مغرب و پرچم سفيانى.11» مفضل بن عمر مىگويد« از آن حضرت پرسيدم: بغداد در آن زمان چه وضعيتى خواهد داشت؟ حضرت پاسخ فرمودند: «محل (نزول) عذاب و غضب الهى خواهد بود. (واى بر آنها) بيچاره آنها از دست پرچمهاى زرد و ديگر پرچمهايى كه از دور و نزديك به سوى آن مىآيند. واللَّه! انواع عذابهايى كه بر اقوام سركش از اول روزگار تا انتهايش نازل شده و عذابهايى كه (تا آن زمان) هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده بر آنها فرود مىآيد. توفانهايى ناشى از سيلهاى مختلفى آن را درمىنوردد و بيچاره است كسى كه آنجا را منزل خود انتخاب كند. واللَّه گاهى بغداد چنان آباد مىشود كه بيننده آن مىگويد دنيا فقط اينجاست و نه جاى ديگرى و دخترانش را حورالعين و فرزندانش را اولاد بهشتى تصور مىكند. گمان مىكند كه خداوند تنها در آنجا رزق را تقسيم مىكند. دروغ بستن به خدا و صدور حكم ناحق و شهادت دروغ و نوشيدن شراب و زنا و حرامخوارى و خونريزى در آن پديدار مىشود. پس از آن خداوند متعال با فتنه ها و به دست اين لشكريان آنها را خارج مىكند (آنجا را خالى از سكنه مىكند). به گونهاى كه وقتى كسى از آنجا عبور مىكند جز ديوار (ويرانه) چيزى نمىبيند حتى مىگويد: اين زمين، بغداد است. سپس جوانمردى خوشرو و از نسل امام حسن مجتبى(علیه السلام) از ناحيه ديلم (گيلان) و قزوين قيام مىكند. فرياد مىزند: اى خاندان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين مظلوم غمگين را اجابت كنيد!12 گنجهاى طالقان به او پاسخ مىدهند. گنجهايى كه از جنس طلا و نقره نيستند بلكه مردانى هستند به سختى آهن! گويا به آنها مىنگرم كه بر يابوهاى ابلق13 سوارند و سلاحهاى كوتاهى در دست دارند. همانند گرگ (كه بخواهد به گوسفندى حمله كند) مشتاق و تشنه جنگيدن هستند. فرماندهشان مردى از بنىتميم است كه به او شعيب بن صالح مىگويند. رو به سيدحسنى كه الان با چهره درخشان چون ماهش در ميان آنهاست كرده و پس از آن به ستمگران يورش مىبرند تا اين كه به كوفه مىرسند.14» سپاه سفيانى پس از آن كه اين اعمال وحشيانه را انجام می دهد؛ به سوى كوفه (نجف) حركت می كند و در آنجا همچنان حادثهاى رخ مىدهد كه عقلها را حيران می كند و اين كشتارها تا وقتى كه ايرانيان به فرماندهى سيد خراسانى وارد عراق شوند همواره ادامه خواهد داشت. به خدا پناه مىبريم از شر چنين فتنه هايى. پی نوشت ها : 1- احتمالاً از گازهاى كشنده و سلاحهاى اتمى و بمبهاى هستهاى استفاده شده باشد. 2- بشارةالاسلام، ص34؛ منتخبالدثر، ص451؛ بيان الائمه(علیه السلام)، ج1، ص431 و ج2، ص354؛ يومالخلاص، ص280. 3- سوره بقره(2)، آيه 155. 4- اعلام الورى، ص427. 5- بيان الائمه(علیه السلام)، ج1، ص432. 6- يومالخلاص، ص703؛ اعلام الورى، ص429. 7- بشارةالاسلام، ص153؛ يومالخلاص، ص657. 8- الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58. 9- الزام الناصب، ج2، ص149؛ يومالخلاص، ص657. 10- يومالخلاص، ص658؛ بيان الائمه(علیه السلام)، ج2، ص365. 11- بشارةالاسلام، ص143؛ يومالخلاص، ص701. 12- عبارت ملهوف را كه در حديث به مظلوم غمگين ترجمه شده است، هم مىتوان به خود سيد حسنى مورد بحث در حديث حمل كرد كه منظور او اين است كه مردم دعوتش را اجابت كرده و او را كه از اين هم ظلم و فساد به ستوه آمده است، يارى كنند و هم مىتوان گفت كه منظورش حضرت مهدى(علیه السلام) است و سيدحسنى مردم را به عنوان نيروهاى زمينهساز و آماده براى يارى حضرت، جمع كند؛ خصوصاً كه با توجه به حوداث و وقايع ماههاى گذشته مطمئن شدهاند، ظهور امام(علیه السلام) نزديك است و هر چه سريعتر بايد به يارى ايشان شتافت و ظاهراً اين نظر قابل قبولتر به نظر مىرسد. واللَّهعالم. م 13-«ابلق» در لغت به معناى سياه و سفيد است و ظاهراً عبارت يابوهاى ابلق عبارتى كنايى باشد راجع به وسايل نقليهاى كه اين سپاه مورد استفاده قرار مىدهد. احتمالاً اين جمعيت از رنگ و نقشهاى همسان براى طراحى بدنه، وسايل نقليه ايشان استفاده كرده باشند همان طور كه اين روزها مىبينيم هر سپاهى، هم لباس مخصوص به خود را دارد و هم ماشينها و ادوات جنگى آنها با طرح و رنگ متحدالشكلى، منقش و رنگآميزى شدهاند. م 14- بحارالانوار، ج53، ص14 و 15؛ بشارةالاسلام، ص143؛ يومالخلاص، ص701. ادامه دارد . . . |
|||
|
|
۱۷:۳۵, ۱۴/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۱ ۹:۳۸ توسط green.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
حوادث ماه ذی الحجة
هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشيد تابان نزديكتر مىشويم احاديث و روايات تفصيل بيشترى مىيابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بيشترى را پوشش مىدهند، از اين رو مىتوانيم محدوده زمانى پيش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روايات مشخص كنيم. بسيارى از روايات از ماه ذيحجه به عنوان ماه خون و خونريزى ياد كردهاند. ابوبصير ضمن حديثى طولانى نقل مىكند كه از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: ذيحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند: آن ماه خون (خونريزى) است1. حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم فرمودند: در ماه ذيحجه حجاج غارت شده و خون به پامىشود2. در اين ماه حوادث مهمى آنگونه كه روايات برشمردهاند رخ مىدهد كه يكى از آنها در زمره علايم حتمى است. وقايع اين ماه به قرار زير است: 1 - كشتارگاه دوم عراق در روز شادى و عيد اين ماه كه همان روز عيد قربان (دهم ذيحجه) است. سپاهيان پس از كشتارهاى وحشيانهاى كه در بغداد طى 18 شب انجام مىدهند، سفيانى متوجه كوفه يا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مىاندازند كه مثل و مانند ندارد. سفيانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسيل مىدارد كه نيروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عيسى(علیه السلام) و مريم(سلام الله علیها) در قادسيه پياده مىشوند. به عبارت ديگر اين نيروها از جاده بابل به كوفه وارد مىشوند. روحا منطقهاى است نزديك فرات كه برخى گفتهاند منظور نهر عيسى(علیه السلام) است و فاروق محل جدا شدن جادهها از همديگر است (چهارراه) كه يكى از اين جادهها به سمت قادسيه (ديوانيه) مىرود و ديگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذىالكفل و كوفه و نجف مىرود و ديگر جادهها هم از اين جاده منشعب مىشود. 30 هزار نفر از سپاه سفيانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(علیه السلام) در نخيله (فضاى روحانى و معنوى وادىالسلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عيد قربان از مسير بابل به كوفه مىرسند و سپس رو به نجف نموده و از اين دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسير كرده و سوار بر وسايل نقليه به سمت شويه كه قبر كميلبن زياد و ديگر ياران حضرت على(علیه السلام) قرار دارد حركت مىكنند. در اين مكان گنبد و بارگاهى عظيم براى كميل و محلهها و خانههايى در اطراف آن بنا كردهاند. دختران و زنان اسير شده را به همراه غنايم به دست آمده، در آنجا مىگذارند. پس از آن كه سپاه سفيانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسيار انجام داده و بسيارى را اسير مىكند، ياوران خاندان رسولاللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و هر كه را كه گمان برند از اين دسته است، مىكشند. سخنگوى اين سپاه در شهر جار مىزند كه هر كس سر يكى از شيعيان على را بياورد هزار درهم جايزه مىگيرد. به دنبال آن همسايه به همسايهاش به دليل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مىكند و مىگويد اين هم از آنهاست گردنش را مىزند و سرش را به فرماندهان سپاه سفيانى مىدهد و از آنها ده هزار درهم را مىگيرد. نه تنها مقابلههاى كوچك و جنبشهاى ضعيف مردمى كه در كوفه شكل مىگيرد، نمىتوانند آنها را از شر سلطه سفيان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زياد آنها، سفيانى اين امكان را مىيابد كه رهبر جنبش را در بين حيره و كوفه بكشد. ظاهراً پس از ناتوانيهاى پديد آمده در جنبش وى، نيروهايش درهم شكسته و سفيانى قدرت مىيابد كه او را بكشد. مضاف براينكه سفيانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دينى است) مىكشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در ميان جلولاء و خانقين برباد مىدهد و اين اعمال را زمانى مرتكب مىشود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است. آنگونه كه روايات بيان مىكنند جماعت يا حزبى غير دينى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفيانى سر به شورش برداشته و در اين مسير گام مىنهند تا اينكه به دمشق مىرسند. پس از كشتارهاى سپاه سفيانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شريف حضرت على(علیه السلام) و اسير كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ايران مىكشاند. سيد خراسانى هم قيام كرده و مؤمنان ايران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق يارى مىطلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مىشوند كه پيشاپيش آنها شعيببن صالح حركت مىكند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سياه) با سپاه سفيانى مقابله مىكند و جنگى عظيم رخ مىدهد. پرچمهاى سياه پيروز گشته و سپاه سفيانى درهم مىشكند كه اين اولين شكست سفيانى پس از آن همه پيروزىهاى پى درپى و سريعش درگذشته است. سيد يمنى هم از يمن قيام مىكند (نامش حسن يا حسين است) كه خبر اين حوادث به گوش او هم مىرسد و چنين اتفاقات ناراحت كنندهاى او را بيمار مىكند، از اين رو خود را به سرعت به كوفه مىرساند، به سپاهيان سيد خراسانى برخورد مىكند و بر عليه سپاه سفيانى متحد شده و سلاح خويش را بر آنها نشانه مىروند و با حمله آنها را از نجف بيرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفيانى و لشكريانش به غنيمت برده بودند به صاحبانشان باز مىگردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(علیه السلام) دل بسته و چشم انتظار ديدارش گشته و به جستوجويش مىپردازند. روايات شريف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصوير مىكشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشارهاى خواهيم داشت: اصبغ بن نباته از حضرت على(علیه السلام) نقل مىكنند كه فرمودند: 130000 نفر را به سوى كوفه گسيل مىدارد كه در روحا و فاروق پياده مىشوند. 60000 نفر از آنها به راه مىافتند تا اينكه به محدوده نخيله كه قبر حضرت هود(علیه السلام) در آنجاست در كوفه مىرسند. در روز عيد به آنها يورش مىبرند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پيشهاى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است. در بخش ديگرى از اين حديث آمده است: 70000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسير كرده و آنها با وسايل نقليه به طويله (غرى) مىبرند. سپس 100000 منافق و مشرك از كوفه خارج مىشوند و بدون آنكه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مىشوند. پرچمهاى نامشخصى از زمين بلند مىشود كه از جنس پنبه، كتان و ابريشم نيست و بر نوك نيزه (پرچم) عنوان «سيد اكبر» حك شده است. (اين سپاه) را مردى از آل محمد(علیه السلام) كه از مشرق نمايان مىشود، رهبرى مىكند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنيده مىشود و از يك ماه پيش از آن ترس (در ميان غربيان) حاكم مىشود تا اينكه به خونخواهى پدران خويش وارد كوفه مىشوند در اين زمان كه آنها به اين امر مشغولند، سپاهيان يمانى و خراسانى (به آنها) رو مىكنند كه همانند اسبان مسابقهاى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشير از نيام بر كشيده و راست قامت و پولادين عزم و چونان تير كمان هستند وقتى يكى از آنها به باطن مردى نگاه مىكند مىگويد از اين پس، هيچ خيرى در مجلس ما نيست. بارالها حقيقتاً توبه كردهايم. آنها همان «ابدالى» هستند كه خداوند متعال در كتاب عزيزش آنها را (چنين) توصيف كرده است: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ 3 (حقيقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جويان را دوست دارد) همانندان آنها هم از آل محمد(علیه السلام) هستند4. جابر جعفى هم در حديثى طولانى از امام باقر(علیه السلام) نقل مىكند: «سفيانى سپاهى را به كوفه اعزام مىكند كه 70000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصايب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مىكنند. در اين زمان است كه پرچمهايى از ناحيه خراسان نمايان مىشوند كه منازل را بهسرعت سپرى مىكنند و در ميان آنها يكى از اصحاب حضرت مهدى(علیه السلام) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعيفان شورش مىكند كه سپاه سفيانى او را در بين حيره و كوفه مىكشند5.» امام صادق(علیه السلام) هم طى روايتى طولانى مىفرمايند: «آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا اينكه يكى از شورشيان از نسل ابوسفيان سر به طغيان بردارد و به مدت باردارى يك زن؛ يعنى 9 ماه حكومت كند و چنين نخواهد شد تا اينكه يكى از فرزندان »شيخ« قيام كند و او را درون نجف پس از سيرش مىكشند. واللَّه گويى كه نيزهها و شمشيرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مىكنم كه در كنار ديوارى از ديوارهاى نجف در روز دوشنبهاى آنها را نهادهاند و روز چهارشنبه شهيد مىشود6.» اصبغ بن نباته در حديث بلند ديگرى از اميرالمؤمنين(علیه السلام) روايت مىكند كه فرمودند: «... و حصار كشيدن در اطراف كوفه به وسيله نگهبانى و كندن خندق و از بين بردن سه گوش خانه در بنبستهاى كوفه و تعطيلى مساجد به مدت 40 شب و پيدا شدن هيكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مىشوند و كشتار سريع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه در ميان 70 (نفر)7.» از آن حضرت باز نقل شده كه: «70 نفر از صالحان (عالمان دينى) كه سر دستهشان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفيانى) مىكشد و خاكسترش را در ميان جلولا و خانقين برباد مىسپرد و اين پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.» از امام صادق(علیه السلام) هم چنين نقل شده است: «گوييا (هم عصر) با سفيانى هستم كه بارَش را در ميدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مىدهد كه هركس سر شيعهاى از شيعيان على را بياورد، 5000 درهم (جايزه) مىگيرد. پس همسايه به همسايهاش حمله مىكند و مىگويد اين از آنهاست. گردنش را مىزند و 1000 درهم (جايزه) را مىگيرد. فرمانروايى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوييا آن مرد آبله رو را مىبينم. پرسيدند او كيست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان يكى از شما و هم عقيده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مىشود. او شما را خوب مىشناسد ولى شما او را نمىشناسيد پس شما را محاصره كرده و يك يك دستگير مىكند و نابود مىسازد و او زنازادهاى بيش نيست9.» حضرت على(علیه السلام) هم فرمودند: «وقتى سپاه سفيانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسيل مىشوند كه اهل خراسان هم به جستوجوى حضرت مهدى(علیه السلام) قيام كردهاند پس (سفيانى) و هاشمى (سيد خراسانى) كه پرچمهاى سياه را حمل مىكنند با هم رو در رو مىشوند. پيشاپيش آنها شعيب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفيانى برمىخورد در ميان آنها جنگى شديد درمىگيرد و (صاحبان) پرچمهاى سياه پيروز مىشوند و سپاه سفيانى متوارى مىشود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(علیه السلام) مىشوند و به جستجويش مىپردازند10. » 2 - آشوبهاى منا احاديث شريف ما از آشوبى كه در ميان حاجيان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مىدهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن ديار است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «مردم با هم حج مىكنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همديگر و بدون امام انجام مىدهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمىخيزد و همه قبايل برهم مىشورند. «جمره عقبه» از خون رنگين مىشود. مردم وحشتزده گشته و به كعبه پناهنده مىشوند11. » از اين حديث مىتوان فهميد كه مردم در آن زمان چندان روابط صميمانهاى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و يا حتى پيش از اتمام آنها طى انجام «رمى جمرات در منا» كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مىگيرد. حاجيان غارت مىشوند و اموالشان به تاراج مىرود و خودشان هم كشته مىشوند و پردههاى نواميس مردم دريده مىشود. سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرده است كه: «در ماه رمضان صدايى خواهد بود و در ماه شوال درگيرى و در ذىقعده قبايل با هم به جنگ مىپردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مىشود و كشتار زيادى طى آن رخ مىدهد و چنان خون به جريان مىافتد كه به جزيره (جمره) مىرسد12. » عبدالله بن سنان هم از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده است: «مردم چنان دچار مرگ و كشتار مىشوند كه به حرم پناه مىبرند پس (از آن) منادى راستگويى ندا در مىدهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كردهايد؟ سرور شما فلانى است13. » 3 - كشته شدن صاحب نفس زكيه (از علايم حتمى ظهور) پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها ياد كرديم شعاعهاى نورانى آن خورشيد تابان بيش از پيش نمايان گشته و حضرت مهدى(علیه السلام) فرستادهاى از جانب خويش به مكه اعزام مىكنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكيه است)، در بيست و پنجم ماه ذىالحجة پس از قيام خويش وارد مسجدالحرام شده و بين ركن و مقام ايستاده و نامهاى شفاهى از ناحيه حضرت را براى مردم مكه قرائت مىكند كه در اين نامه خبرى از توهين و بىاحترامى و تهديد نيست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب يارى و نصرت مىكنند. بقاياى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنيع مرتكب شده و وى را در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده، شهيد مىكنند كه اين جرم عاقبت آنها را مشخص مىكند و معلوم مىسازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شريفشان رخ بدهد، بايد با آنها چگونه رفتار بكنند. چنين فاجعه دردناكى در مدينه بر سر پسر عموى نفس زكيه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلويش) فاطمه است - مىآيد و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعدام مىكنند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «كشته شدن نفس زكيه از علايم حتمى (ظهور) است14.» «ابو بصير هم از امام باقر(علیه السلام) ضمن حديثى بلند روايت كرده است: حضرت مهدى(علیه السلام) به ياران خويش مىفرمايند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمىخواهند ولى براى آنكه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظيفهام عمل كرده باشم (يكى از شما را) به سوى آنها مىفرستم. سپس يكى از يارانشان را خوانده و به او مىفرمايند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(علیه السلام)) هستم و او براى شما چنين پيغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتيم. ما نوادگان حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و سلاله پيامبران هستيم به ما ظلم شده وآزار رساندهاند و ما را سركوب كردهاند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفتهاند. از شما طلب يارى مىكنيم پس ياريمان كنيد. وقتى اين جوانمرد اين پيام را رساند به سوى او مىآيند و مابين ركن و مقام او را كه نفس زكيه است مىكشند (سر مىبرند)15. » اميرالمؤمنين على(علیه السلام) هم فرمودند: «آيا شما را از انتهاى سلطنت «بنىفلان» باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفريد، پس از آن بيش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16. » از امام صادق(علیه السلام) هم نقل شده كه فرمودند: «فاصله قيام حضرت مهدى(علیه السلام) و كشته شدن نفس زكيه تنها 15 شب است17. » زرارة بن اعين هم از آن حضرت روايت كرده است كه: «حتماً جوانى در مدينه كشته خواهد شد. » پرسيدم: «آيا سپاهيان سفيانى او را مىكشند؟» فرمودند: «خير، ولى او را سپاهيان »بنىفلان« مىكشند. قيام كرده و خارج مىشود تا اينكه به مدينه مىرسد؛ مردم بدون آنكه بدانند چه مىگويد و چه مىخواهد، او رإ؛ مىكشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مىكشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در اين زمان چشم انتظار فرج باشيد18. » امام باقر(علیه السلام) هم فرمودند: «در آن زمان نفس زكيه در مكه كشته مىشود و برادرش را در مدينه هلاك مىكنند19. » آنكه در مدينه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مىشود از عموزادگان نفس زكيه است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «مظلوم در يثرب (مدينه) و پسر عمويش در مكه كشته مىشوند20. » باز هم تأكيد مىكنيم كه نفس زكيهاى كه كشته شدنش از علايم حتمى ظهور است همان «محمدبن الحسن» است كه 15 روز پيش از ظهور حضرت مابين ركن و مقام شربت شهادت را مىنوشد و در روايات با اسامى و القاب مختلفى نظير: نفس زكيه21 (شخص بىگناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و يارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حسنى23 ياد كردهاند. پی نوشتها : 1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142. 2 . منتخبالاثر، ص451؛ يومالخلاص، ص280. 3 . البقره، ص222. 4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزامالناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69. 5 . الغيبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ يومالخلاص، ص637. 6 . بشارةالاسلام، ص155. 7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ يومالخلاص، ص635. 8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ يومالخلاص، ص635. 9 . الغيبة شيخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ يومالخلاص، ص703؛ بيانالائمه(علیه السلام)، ج2، ص612. 10. بشارةالاسلام، ص184؛ يومالخلاص، ص651. 11. الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص60؛ يومالخلاص، ص570. 12. منتخبالاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ يومالخلاص، ص532؛ بيانالائمه(علیه السلام)، ج1، ص433 و ج2، ص355. 13. الغيبة نعمانى، ص178. 14. الغيبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ يومالخلاص، ص667. 15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(علیه السلام) منالمهد الىالظهور، ص368؛ يومالخلاص، ص662؛ بيانالائمه(علیه السلام)، ج3، ص20. 16. الغيبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص61. 17. الارشاد شيخ مفيد، ج2، 4ص37؛ الغيبة شيخ طوسى، ص271؛ كمالالدين و تمامالنعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(علیه السلام) من المهد الى الظهور، ص368. 18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ يومالخلاص، ص666. 19. بشارةالاسلام، ص177؛ يومالخلاص، ص665. 20. بشارةالاسلام، ص187؛ يومالخلاص، ص666. 21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كريم (آيه 74 سوره كهف) هم آمده است: آيا نفس زكيهاى (يعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟ 22. فراموش نكنيم كه او كلامش را با طلب يارى براى حضرت (آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) و پيروانش آغاز مىكند. 23. جهت اثبات سيادت وى و اينكه از ناحيه امام مجتبى(علیه السلام) هستند. ادامه دارد . . . |
|||
|
|
۲۱:۳۱, ۲۱/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۱ ۲۱:۳۳ توسط green.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بالاخره با پيگيرى حوادث آخرين ماههاى غيبت حضرت مهدى(علیه السلام) به آخرين روزها رسيديم و مىتوانيم چشمانتظار آن وعده الهى باشيم كه در قرآن به مؤمنان، (1)مستضعفان زمين(2) ، صالحان(3) و حتى وجود مبارك پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داده شده و رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) (4) در روز غدير حجةالوداع آن را كه به صد و بيست هزار مسلمان حاضر در آن محل اعلام كردند(5) و امام باقر(علیه السلام) به عشق آن روز فرمودند:
« اگر آن عصر را درك كنم از جان خويش براى حضرت مهدى(علیه السلام) محافظت مىكنم (خودم رابراى او نگاه مىدارم.) (6)» آرى اين همان روز است كه آسمانيان پيش و بيش از زمينيان به انتظارش بوده و در انتظارش سوخته و ساختهاند؛ چرا كه اين روز سرآغاز فصل نوين و واقعى حيات زمين و زمان و بشريت است و روز رسيدن به همه خوبيها در سايه اسلام است. حوادث اين ماه در دو بخش روز فجر مقدس و باقى اين ماه قابل بررسى است: الف) فجر مقدس و صبح موعود آن گونه كه از احاديث برمىآيد به دنبال حوادثى كه طى ماههاى پيش در جهان رخ داده، حدود هفت نفر از عالمان دينى و همراهان آنها (7) از نقاط مختلف عالم اسلام و بلاد اسلامى رو به سوى حجاز كرده و مخفيانه به دنبال حضرت مهدى(علیه السلام) مىگردند تا با ايشان بيعت كنند. در اين اثنا هم حضرت حجت(علیه السلام) همانند حضرت موسى(علیه السلام) از ترس آنها كه تعقيبش مىكردند رو به سوى مدينه كرد(8)؛ از مدينه خارج شده و رو به مكه مكرمه نموده و از دست سپاهيان سفيانى بدانجا پناهنده مىشوند و پس از ايشان هم سيصدوسيزده يار و ياور ايشان از نقاط مختلف جهان بىآن كه با هم قرارى از قبل گذاشته باشند در مكه جمع مىشوند تا نهضت جهانى خويش را آغاز كنند. صبح شنبه اى كه مصادف با عاشوراست حضرت پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهيم(علیه السلام) دو ركعت نماز به جا مىآورند، ميان ركن و مقام ايستاده و اولين خطبه غرّاى خويش را به گوش جهانيان مىرسانند و پس از معرفى خويش مردم را به بيعت دعوت مىكنند و جبرئيل(علیه السلام) كه در آن زمان به شكل پرندهاى سفيد رنگ بر ناودان كعبه ايستاده، اولين كسى است كه با ايشان بيعت مىكند و به دنبال آن هم سيصدوسيزده ياور شريف حضرت و باقى مؤمنان و صالحانى كه به مكه آمدهاند تا به يارى حضرت بپردازند و همگى آماده جهاد و شهادتند. اينها مجموعاً دههزار نفر سپاهيان حضرت را تشكيل مىدهند و با حضرت پيمان مىبندند. يونسبن ظبيان نقل مىكند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «شب جمعه، خداوند متعال مَلَكى را به آسمان دنيا مىفرستد. وقتى كه فجر طلوع كرد، آن ملك بر عرش خدا كه بالاى بيت المعمور قرار گرفته مىنشيند و براى هر كدام از پيامبر و حضرت على و امام حسن و امام حسين(علیه السلام) يك منبر نورانى مىگذارد و ايشان هم از آنها بالا مىروند و ملائكه و پيامبران و مؤمنان هم در مقابل ايشان جمع مىگردند و به دنبال آن درهاى آسمان گشوده مىشود و پس از زوال خورشيد(9) پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مىفرمايند: بار پروردگارا! اين وعدهاى كه در كتاب خويش دادى وگفتى: «خداوند به آن دسته از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند وعده داده است كه آنها را همانند پيشينيان ايشان حاكمان زمين و دين مرضى خويش كند.» اشاره به آيه نازل شده در روز غدير: «اليوم اكملت لكم و رضيت لكم الاسلام دينا« يعنى اسلام را مسلط و خوف آنها را به آرامش تبديل كند. پس از ايشان ملائكه و پيامبران هم، چنان مىگويند. آن چهار نور مقدس به سجده مىافتند و حضرت (رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) باز مىفرمايند: پروردگارا غضب نما كه حريمت دريده شد و برگزيدگانت شهيد و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را كه بخواهد مىكند كه آن روز معلوم است.(10)» احاديثى را كه اشاره به اين حادثه بزرگ دارند مىتوان در چند دسته خلاصه كرد: 1- روز قيام و نقطه آغاز نهضت جهانى حضرت شنبه اى را كه مصادف با عاشورا شده است برخى احاديث روز ظهور حضرت برشمردهاند: ابو بصير از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده است كه فرمودند: «[حضرت مهدى(علیه السلام)] در روز عاشورا كه روز شهادت سيدالشهدا(علیه السلام) است، قيام مىكنند. گوييا در آن شنبهاى كه عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده جبرئيل در مقابل ايشان، براى بيعت ندا در دهد و شيعيان حضرت، زمين را با طىالارض زير پا مىنهند و از اطراف و اكناف عالم (به سرعت) جمع شده و با ايشان بيعت مىكنند و خداوند هم به وسيله او جهان را مملو از عدالت مىكند آن گونه كه آكنده از ظلم و جور گشته است.(11)» علىبن مهزيار هم از امام پنجم(علیه السلام) نقل كرده است كه: «گوييا با حضرت مهدى(علیه السلام) در روز شنبهاى كه عاشورا است و بين ركن و مقام ايستاده هستم.(12) » 2- جمع شدن ياران حضرت در مدتى كوتاه امام صادق(علیه السلام) در اين رابطه به مفضلبن عمر، فرمودند: «ايشان به تنهايى ظهور مىكنند و به تنهايى به سوى كعبه رفته و وارد آن مىشوند و به تنهايى شب را سپرى مىكنند. پاسى از شب كه گذشت و چشمها را خواب در ربود جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالى كه به صف ايستادهاند، بر ايشان نازل شده و جبرئيل به حضرت عرضه مىدارد: « سرور من گفتهات مقبول و امرت نافذ است. » حضرت هم دستشان را به چهره او كشيده و [اين آيه را تلاوت] مىفرمايند: «حمد و سپاس از آن خداوندى است كه وعدهاش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمين كرد كه در هر كجاى بهشت كه خواستيم مسكن گزينيم؛ آه كه چه اجر عملكنندگان، خوب [و زيبا] است.(13) » سپس ميان ركن و مقام ايستاده و فرياد كشيده و با صداى بلند مىفرمايند: « اى جمعيت ياران و نزديكان من و اى كسانى كه خداوند آنها را براى يارى من از پيش از ظهورم بر پهنه گيتى ذخيره كرده بود! مطيعانه به سوى من آييد. » فرياد حضرت به گوش آنها مىرسد، در حالى كه برخى از آنها در محراب و برخى هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراكندهاند. همين يك فرياد را همگى مىشنوند و آن را اجابت مىكنند. به يك پلك بر هم زدن همهشان در مقابل آن حضرت بين ركن و مقام قرار مىگيرند. خداوند هم در پى آن به نور امر مىكند و آن هم ستونى از آسمان تا زمين كشيده مىگردد و هر مؤمنى بر سطح زمين است آن نور را طلبيده و نور هم به درون خانهاش مىتابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان مىگردند، هر چند نمىدانند كه حضرت مهدى(علیه السلام) ظهور كردهاند و اين نور چيست. سپس آن سيصدوسيزده تن كه به تعداد صحابه پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در جنگ بدر مىباشند در حالى كه در مقابل حضرت ايستادهاند، صبح خويش را آغاز مىكنند.(14) » باز در حديث ديگرى از امام صادق(علیه السلام) چنين نقل شده است: « هنگامى كه به حضرت مهدى(علیه السلام) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش (نام عبرانى خداوند متعال) خوانده و سيصدوسيزده يار ايشان همانند جمع شدن ابرهاى پاييزى به گرد ايشان مىآيند كه آن پيشقراولان ياران حضرتند كه برخى از آنها شبانه از بستر خود جدا مىشوند تا صبح در مكه باشند و برخى از آنها در طول روز آشكارا بر اَبرها سوار مىشوند كه حضرت نام آنها و پدران و نسبهايشان را مىدانند(15)و(16). » مفضل بن عمر كه راوى اين حديث هم است، مىپرسد: كدام يك از اين دو ايمان بالاترى دارند؟ حضرت پاسخ مىدهند: « آنكه روز بر ابرها سير مىكند و آنها ناپديد مىشوند و اين آيه در شأن ايشان نازل شده است: «هر جا كه باشيد خدا همهتان را مىآورد و جمعتان مىكند.» ابو بصير هم از ايشان چنين روايت مىكند كه: «آنها سيصدوسيزده مرد به تعداد اهل بدر هستند كه خداوند متعال همه آنها را در يك شب جمعه در مكه جمع مىكند و صبح همگى به نزد ايشان در مسجدالحرام مىآيند و احدى از آنها [از آمدن] تخلف نمىكند. در كوچههاى مكه به راه مىافتند تا منزلى براى سكونت خويش بيابند. اهالى مكه از ورود اين افراد ناشناس تعجب مىكنند؛ چرا كه از ورود هيچ قافلهاى جهت حج و عمره و يا تجارت خبرى نبوده، لذا بعضى از آنها به هم مىگويند: جمعيتى را امروز ديديم كه تا به حال آن را نديده بوديم كه [آن گونه از ظاهرشان پيداست] از يك شهر و بيابان [از يك نژاد و تيره و قبيله] نيستند نه شترى دارند و نه هيچ وسيله ديگرى. آنها كه مشغول اين صحبتها هستند و به درهاى [خانههاى] خود نزديك مىشوند مردى از قبيله بنى مخزوم، وارد مىشود از مردم عبور مىكند و به نزد رئيس آنها مىرود و مىگويد: ديشب خواب عجيبى ديدم كه از آن مىترسم و قلبم پريشان گشته است. رئيس به او مىگويد: خوابت را تعريف كن. مىگويد: ابرى از آتش را ديدم كه از اعماق آسمان نمايان شد و مدام پايين مىآمد تا اين كه به كعبه رسيد و دور آن چرخى زد. در آن ابر ملخهايى با بالهاى سبز رنگ بود و آن قدر كه خدا خواست،به دور كعبه طواف مىكردند. سپس به شرق و غرب پريدند و به هيچ شهرى نمىرسيدند، مگر آن كه آن را مىسوزاندند و از هيچ آبادى گذر نمىكردند، جز آن كه آن را منهدم مىنمودند. از خواب پريده و بر خود لرزيدم. الآن هم پريشان و ترسانم. مردم (به او) مىگويند: ما آنها را ديدهايم و بيا به نزد فلان مرد ثقفى برويم، تا خوابت را تعبير كند.(17) و(18) پس از آن كه خواب را براى مرد ثقفى تعريف كرد، او هم مىگويد: [خواب] عجيبى ديدهاى! ديشب لشكرى از لشكريان خداوند، وارد شهرتان شده است كه شما را ياراى مقاومت در برابر آنها نيست. مىگويند: عجيب است؛ آنها را امروز ديدهايم و سپس آنچه را ديدهاند به او گزارش مىكند و از نزد او مىروند. تصميم مىگيرند كه بر آنها يورش برند حال آن كه خداوند دلهايشان را پر از ترس و هراس از ايشان گردانيده است. برخى به بقيه دستور مىدهند: در مورد آنها عجله نكنيد. آنها كه تا كنون مرتكب هيچ منكرى نشدهاند و خلافى از آنها ديده نشده. شايد برخى از آنها، هم قبيلهاى شما باشند؛ اگر چيزى از آنها ديديد بعد شما مىدانيد و آنها. اين جمعيتى كه ما مىبينيم اهل عبادتند و چهرههاى خوب [و نورانى] دارند، مضاف بر اين كه آنها در حرم امن الهى هستند كه تا وقتى كسى مرتكب خلافى نشده باشد، در امان است. آنها هم كه عملى انجام ندادهاند كه بهانه جنگ با آنها را فراهم كرده باشد. سرپرست مردم كه مردى از قبيله مخزوم است مىگويد: ما كه مطمئن نيستيم اين جمعيت پشتوانهاى [اعم از نيرو و امكانات] نداشته باشند. اگر [چنين ذخيره و عقبهاى داشته باشند و اين مجموعه] به آنها ملحق شوند، حقيقت وجودى و عظمت نيرويشان مشخص مىشود [و خواب دوستمان تعبير گشته و نمىتوانيم بر آنها فايق آييم]. حال كه از حيث نيرو و امكانات در سطح پايينى هستند و پيش از آن كه نيروهاى كمكى به آنها ملحق شوند، حمله كنيد. آنها به نزد شما در مكه آمدهاند و به سَروَرى مىرسند و مطمئنم كه خواب اين رفيق شما درست است. [فعلاً هم] شهرتان را گواراى وجودشان قرار دهيد [بگذاريد در شهر باشند و هر چه مىخواهند بكنند] و بنشينيد و نظرات و شرايط موجود را بررسى كنيد. شخصى از ميان آنها مىگويد: اگر نيروهاى كمكى آنها هم مثل خودشان باشند كه ترس ندارند آنها كه نه اسب و مركبى دارند و نه سنگرى كه بدان پناه برند به علاوه كه آنها در اينجا غريبند اگر سپاه آنها بيايند، اول به آنها حمله مىكنيد و [شكست دادن آنها] به راحتى نوشيدن آبى گواراست. تا پاسى از شب گذشته مشغول اين صحبتها هستند و خداوند خواب را بر گوشها و چشمهايشان مسلط مىكند [لذا براى خوابيدن پراكنده مىشوند] و ديگر پس از آن تا فردا اجتماعى نخواهند داشت تا اين كه حضرت مهدى(علیه السلام) قيام كنند. [حضرت و يارانشان هم] چنان يكديگر را ملاقات مىكنند كه گويى از يك پدر و مادرند و صبح از هم جدا شده بودند و شب به هم رسيدهاند. قابل ذكر است كه دوازده تن از اصحاب در ميان باقى ياران جايگاه ويژه و ممتازى دارند كه آنها پيش از بقيه به حضرت مىپيوندند وليكن در انتها همگى پروانه وار به گرداگرد آن شمع پر نور الهى جمع گشته و مىگردند تا به زودى جهان را از بركات وجودى خويش بهرهمند سازند. 3- اولين خطبه حضرت مهدى(علیه السلام) پس از ظهور صبح شنبه عاشوراى موعود - كه بناست حضرت ظهور كنند - وارد مسجدالحرام مىشوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مىآورند و پس از دعا به درگاه الهى به نزديك كعبه رفته و با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان كرده و اولين خطبه تاريخى خويش را چنين انشاء مىكنند: پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پيامبر اكرم و خاندان بزرگوارشان سلاماللَّه عليهم اجمعين، ايشان چنين مىفرمايند: «اى مردم! ما براى خداوند [از شما] يارى مىطلبيم و كيست كه ما را يارى كند؟ آرى ما خاندان پيامبرتان محمد مصطفى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستيم و سزاوارترين [و نزديكترين] مردم نسبت به خدا و ايشان. هر كس با من در رابطه با آدم محاجه كند من سزاوارترين [و نزديكترين] مردم نسبت به اويم و همينطور راجع به نوح و ابراهيم و محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ديگر پيامبران و كتاب خداوند كه به هر كدام از ديگر مردم اولى هستم. مگر خداوند متعال در كتابش نفرموده است: به درستى كه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد خاندانى كه برخى از آنها از بعضى ديگرند و خداوند شنوا و داناست.(19) من بازمانده آدم و ذخيره نوح وبرگزيده ابراهيم و عصاره وجود محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستم. ... هر كس درباره سنت رسولاللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با من محاجه كند، من سزاوارترين مردم نسبت به آن هستم. هر كه امروز كلام مرا مىشنود، به خداوند متعال قسم مىدهم كه به غايبان [اين سخنان را] برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامىاش و حق خودم، از شما مىخواهم [به ما رو كنيد] كه من حق قرابت و خويشاوندى رسولاللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر گردن شما دارم كه شما ما را يارى كنيد و در مقابل آنها كه به ما ظلم مىكنند، حمايت كنيد كه اهل باطل به ما دروغ بستند. ... از خدا بترسيد و خدا را درباره ما در نظر داشته باشيد ما را خوار نكنيد و ياريمان كنيد تا خداوند متعال شما را يارى كند.(20)» سپس حضرت دستهايشان را به آسمان بلند كرده و با دعا و تضرع اين آيه را به درگاه الهى عرضه مىدارند: « أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ كيست آن كه وقتى شخص مضطر دعايش كند، او را پاسخ داده و بدى را از او برطرف كند؟(21) » 4- انصار (ياوران) و بيعت ايشان با حضرت پس از آن كه حضرت گفتار خويش را به پايان مىبرند،[ پليسها و شرطههاى حرم] تلاش مىكنند كه ايشان را همانند نفس زكيه به شهادت برسانند و يا حداقل اسير كنند كه اصحاب حضرت قدم پيش نهاده و شر آنها را از امام(علیه السلام) دفع مىكنند. جبرئيل هم پشت كعبه به عنوان اولين نفر با امام(علیه السلام) بيعت مىكند و پس از او سيصدوسيزده تن يار حضرت و ديگر ياوران با ايشان عهد و پيمان مىبندند. امام صادق(علیه السلام) به مفضل به عمر فرمودند: « اى مفضل! حضرت مهدى(علیه السلام) پشتش را به حرم مىكنند و دستش را كه سفيدى خيره كنندهاى دارد، جهت بيعت دراز مىكند و مىفرمايد: اين دست خدا و از سوى خدا و به فرمان خداست و سپس اين آيه را تلاوت مىكنند: »آنها كه با تو بيعت مىكنند در حقيقت با خدا بيعت كردهاند دست قدرت الهى مافوق قدرت آنهاست و هر كه بيعتش را بشكند به ضرر خودش است».(22) اولين كسى كه دستش را مىبوسد، جبرييل است و به دنبال او ملائكه و نجباى اجنه و سپس، برگزيدگان صبح در مكه و مردم مىگويند اين مردى كه اطراف كعبه است، كيست؟ و اين جمعيتى كه با او هستند كيانند و آن نشانه بىسابقهاى كه ديشب ديديم چه بود؟ كه اين جريان حول و حوش طلوع آفتاب اتفاق مىافتد.(23)» امام باقر(علیه السلام) هم مىفرمايند: « گوييا با حضرت مهدى(علیه السلام) هستم؛ در روز عاشورايى كه شنبه است. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده است، جبرئيل ندا مىدهد: بيعت براى خداست (البيعة للَّه) پس خداوند [زمين] را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است، مملو از عدالت مىكند.(24)» محمدبن مسلم هم از آن حضرت نقل كرده كه فرمودند: « گويا جبرئيل به صورت پرندهاى سفيد درآمده و اولين مخلوق خداوند است كه با آن حضرت بيعت مىكند و پس از آن سيصدوسيزده نفر بيعت خواهند كرد. هر كه در اين مسير امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت مىآيد كه برخى در رختخوابشان ناپديد مىشود كه حضرت على(علیه السلام) فرمودند: «ناپديد شدگان در رختخوابهايشان» و اين گفته الهى است كه: «در خيرات با هم مسابقه دهيد كه هر كجا باشيد، خداوند همه شما را مىآورد.(25)» منظور از خيرات در اين آيه ولايت ما اهل بيت است.(26) » مفضل بن عمر هم از ايشان چنين روايت كرده است: «خداوند متعال جبرئيل(علیه السلام) را مىفرستد تا اين كه به نزد او بيايد بر حجر اسماعيل در نزديك كعبه فرود آمده و به او مىگويد: به چه دعوت مىكنى؟ حضرت مهدى(علیه السلام) او را باخبر كرده و جبرئيل هم مىگويد: من اولين كسى هستم كه با تو بيعت مىكنم دستت را دراز كن. پس دستش را بر دست حضرت [به نشان بيعت] مىكشد. سيصد و اندى مرد هم به نزد او مىآيند و با او بيعت مىكنند. او هم آنقدر در مكه مىماند كه دههزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوى مدينه حركت مىكند.(27) » و امام باقر(علیه السلام) بنا بر نقل جابر جعفى می فرمايند: « بين ركن و مقام سيصد و اندى به تعداد اهل بدر با حضرتش بيعت مىكنند و در ميان آنها نجيبان مصرى و ابدال شامى و اخيار عراقى ديده مىشوند.(28) » مفاد اين پيمان نامه و بيعت را حضرت على(علیه السلام) چنين بيان كرده اند: «از يارانش پيمان مىگيرد كه: دزدى و زنا و فحاشى به هيچ مسلمانى نكنند، خون كسى را به ناحق نريزند و به حريم ديگران جفا و تجاوز نكنند و به خانهاى حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هيچ طلا و نقره و گندم يا جويى را [براى خويش] انبار نكنند، مال يتيم رانخورند و به آنچه نمىدانند شهادت ندهند و هيچ مسجدى را خراب نكنند آنچه را كه مست كننده است، ننوشند؛ خز و ابريشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نياورند، راه را نبندند و ناامن نكنند، همجنسبازى نكنند، گندم و جو را انبار نكنند و به كم راضى و طرفدار پاكى و گريزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و لباسهاى خشن بپوشند و خاك را متكاى خويش سازند و آنگونه كه شايسته خداوند است در راهش جهاد كنند. آن حضرت خود هم متعهد مىشود كه همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مركب شود و آن گونه باشد كه آنها مىخواهند و به كم راضى باشد و به كمك خداوند متعال جهان را همان طور كه از جور پر شده است، از عدالت آكنده سازد، خداوند را آنگونه كه شايسته است عبادت كند و هيچ حاجب و دربانى اختيار نكند(29) » 5- ندا و فرياد به نام حضرت مهدى(علیه السلام) پس از اتمام مراسم بيعت جبرئيل(علیه السلام) برخاسته و به نام حضرت در دنيا بانگ می زند. ابان بن تغلب از امام صادق(علیه السلام)، روايت كرده است: «اولين كسى كه با حضرت مهدى(علیه السلام) بيعت مىكند جبرئيل است. به صورت پرندهاى سفيد رنگ فرود آمده و با ايشان بيعت مىكند. سپس يك پايش را روى كعبه، پاى ديگرش را روى بيتالمقدس مىنهد و با صدايى گويا و فصيح ندا در مىدهد: فرمان خداوند رسيد. درباره آن شتاب نكنيد.(30) ذيل دو آيه: وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ (31) ( با دقت بشنو آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا در مىدهد آن روز كه آن صداى به حق را بشنويد، همان روز خارج شدن است.) » امام صادق(علیه السلام) فرمودند: « منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(علیه السلام) ندا در دهد و منظور از صيحه در اين آيه، فريادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قيام) حضرت مهدى(علیه السلام) است.(32) » در ادامه حديث ياد شده كه سهل (شهر)بنحوشب از رسولاللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرده، آمده است: «در ماه رمضان، صدايى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذىالحجه، قبيلهها با هم مىجنگند و در ذىالحجه، حاجيان تاراج مىشوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشيد كه فلانى برگزيده خداوند در ميان آفريدگانش است. سخنانش را بشنويد و اطاعت كنيد.(33) » مفضل بن عمر هم از امام صادق(علیه السلام) در اين رابطه، روايت كرده است: «در آن روز (عاشورا) وقتى خورشيد طلوع كرد و نورافشانى نمود، كسى از قرص خورشيد به زبان عربى فصيحى، خطاب به مردم و بر ايشان فريادى مىكشد كه تمام آنها كه در آسمانها و زمينها هستند، مىشنوند: «تمام مخلوقات! اين مهدى آل محمد(علیه السلام) است» و او را به نام و كنيه جدش رسولاللَّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و نسبش مىخواند و گوش هر زندهاى اين صدا را مىشنود. تمام مخلوقات در بيابان و شهرها و درياها و خشكيها بدان روى مىكنند و با هم در اين رابطه گفتگو مىكنند و از هم درباره آنچه شنيدهاند مىپرسند.(34) » امام رضا(علیه السلام) هم در اين رابطه فرمودند: «..... او همان كسى است كه منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندايى در دهد كه همه ساكنان زمين آن را بشنوند كه آگاه باشيد، حجت خداوند متعال پهلوى كعبه ظهور كرده است با او بيعت كنيد كه حق با او و در او (و در اين تبعيت) است.(35) » لازم است اين مطلب را متذكر شويم كه از مجموعه احاديثى كه تا كنون برشمرديم، چنين برمی آيد كه سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنيده مىشود. نداى اول: در ماه رجب كه خود، سه نداست. نداى دوم: در ماه رمضان (شب بيست وسوم - صيحه آسمانى). نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا كه روز قيام است). پس از اين ندا و بيعتى كه انجام مىشود، حضرت مهدى(علیه السلام) كاملاً بر مكه مسلط شده و در آنجا منتظر مىمانند تا سپاهيان ده هزار نفرى ايشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراين مدت حضرت از فرصتهايى كه به دست آورند و ارتباطاتى كه با اقوام و ملل مختلف در مكه برقرار مىكنند، براى زمينهسازى نهضت جهانى خويش بهره مىبرند، مضاف بر اين كه ايشان اصول و قوانين مربوطه به سپاه خويش را بر ايشان تبيين مىكنند و در مكه هم دست به برخى اقدامات مىزنند كه به طور خلاصه از اين قرارند: 1-باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى كه حضرت ابراهيم(علیه السلام) براى آن تعيين كرده بود. 2- باز گرداندن مقام حضرت ابراهيم(علیه السلام) به جاى اصلى و اوليه خويش ******************************************* پی نوشتها: 1- ر.ك: سوره نور (24)، آيه 55 2-ر.ك: سوره قصص (28)، آيات 6 - 5 3- ر.ك: سوره انبياء (21)، آيه 105 4- ر.ك: سوره توبه (9)، آيه 33 5- حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ضمن خطبه آن روز عظيم فرمودند: «مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهايتاً در قائم مهدى(علیه السلام) - كه حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مىگيرد - نهاده شده است. »(الامام المهدى(علیه السلام) من المهد الىالظهور، ص57). 6- الغيبة نعمانى، ص182؛ يومالخلاص، ص267 7-الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص60 8-خائفاً يترقب، رك: سوره قصص (28)، آيه 18. 9- هنگام ظهر 10- الغيبة نعمانى، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297. 11- الارشاد، ج1، ص379، الغيبة نعمانى، ص189، اعلام الورى، ص430، منتخبالاثر، ص448، يومالخلاص، ص317 12-الغيبة شيخ طوسى، ص274؛ تاريخ مابعدالظهور، ص222 13-سوره زمر (39)، آيه 74 14- الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ يومالخلاص، ص318 15-سوره بقره (2)، آيه 148 16- الغيبة نعمانى، ص213، بشارةالاسلام، ص203، يومالخلاص، ص256 17-شدت محبت، صميميت و آشنايى ياران و حضرت را با هم، از اين بخش از حديث مىتوان فهميد 18-بشارةالاسلام، ص210؛ يومالخلاص، ص271؛ تاريخ مابعدالظهور، ص288 19- سوره آلعمران (3)، آيه 33 20- الغيبة نعمانى: 121؛ بحارالانوار: ، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخبالاثر:422؛قزوينى ،سيد محمد كاظم ، المهدى(علیه السلام) منالمهد الىالظهور: 412؛ تاريخ مابعدالظهور: 228؛ يومالخلاص:303 21- سوره نمل (27)، آيه 62 22- سوره فتح (48)، آيه 10 23- بشارةالاسلام، ص268؛ الزامالناصب، ج2، ص257؛ يومالخلاص، ص320 24- الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخبالاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265 25- سوره بقره (2)، آيه 148 26- الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخبالاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265 27- بشارةالاسلام، ص227؛ منتخبالاثر، ص468 28الغيبة شيخ طوسى، ص284؛ منتخبالاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص275 29منتخب الاثر، ص469؛ الزامالناصب، ج2، ص205؛ يومالخلاص، ص292؛ تاريخ مابعدالظهور، ص244 30-بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ يومالخلاص، ص319؛ المهدى(علیه السلام) من المهد الىالظهور، ص340؛ السفيانى ، ص145 31- سوره ق (50)، آيههاى 41-42 32- منتخبالاثر، ص447؛ يومالخلاص، ص535 33-منتخبالاثر، ص451 34- بشارةالاسلام، ص269؛ يومالخلاص، ص543؛ المهدى(علیه السلام) منالمهد الىالظهور، ص341 35- اعلام الورى، ص408، يومالخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161 ادامه دارد . . . |
|||
|
|
۱۳:۲۲, ۲۵/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۱ ۱۳:۲۳ توسط green.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادی الثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش می آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى می پردازيم كه در ماه محرم رخ مىدهند.
ب - فرو رفتن در بيابان (از علايم حتمى) سفيانى كه از ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) خبردار شده است، سپاهى را به سوى حجاز گسيل مىدارد، آنها روز دوازدهم محرم به مدينه مىرسند. فرمانده اين سپاه از قبيله «كَلَب» است كه به او «خزيمه» مىگويند. چشم چپش نابيناست و روى مردمك چشمش پرده ضخيمى وجود دارد. در مدينه به خانه «ابی الحسناموى» ساكن مىشود. سپاه اموى در مدينه سه روز مىمانند و آن شهر را غارت مىكنند و كشتارگاههايى را برپا مىكنند و خون اهالى آنجا را بر زمين مىريزند و مردان را كشته و زنان و دختران را اسير مىكنند، منبر رسولاللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را خردكرده و قبر شريفشان را منهدم مىكنند. حيوانات و مركبهاى آنها در مسجد مبارك پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مدفوع مىكنند. پس از آن سپاه سفيانى از مدينه به قصد جنگيدن با تازهواردان مكه و [به گمان خود] به هم آوردن سر و ته جريان نوظهور حضرت مهدى(علیه السلام) خارج مىشود. به خاطر شدت و نحوه تخريب اين سپاه احاديث ما آن را به سيل تشبيه كردهاند1. اين سپاه در ميانه راه به بيابان بيداء كه بين مكه و مدينه واقع شده است مىرسند2. لشكريان شب پانزدهم محرم به اين منطقه مىرسند و شب را در آنجا بيتوته مىكنند. خداوند متعال به جبرئيل(علیه السلام) فرمان داده و او هم فريادى از سر خشم و غضب بر آنها مىكشد كه: «اى بيداء (بيابان)! اين جمعيت ستمگر در خود فرو بر». زمين هم آنها را با تمام سلاحهايشان مىبلعد كه تنها دو نفر كه از قبيله جهينه هستند و ملقب به بشير و نذير مىشوند نجات مىيابند كه بر صورت آنها چنان سيلى زده مىشود كه چهره هر دو به عقب برمىگردد. بشير به دستور جبرئيل به خدمت حضرت مهدى(علیه السلام) رفته و خبر هلاكت لشكر سفيانى را به ايشان مىدهد و سپس به دست آن حضرت توبه مىكند و حضرت هم مرحمت كرده و او را به حالت اولش برمىگردانند. نذير هم براى انذار و برحذر داشتن سفيانى، به شام مىرود و او را هم از اين جريان خبردار مىكند و خود مىميرد. مكه پس از اين جريان امنيت خويش را باز مىيابد و احدى از پادشاهان و فرمانروايان جرأت نمىكند كه به قصد جنگيدن با اين جمعيت تازه وارد مكه، بدانجا رو كند و هر كدام هم كه راه افتاده بودند برمىگردند كه مبادا آنها هم دچار چنين سرنوشتى بشوند. امام(علیه السلام) هم كه به مرتب كردن و آموزش سپاه ده هزار نفرى خويش در مكه مشغول بودهاند، آنها را حركت داده و رو به مكه مىكنند تا اينكه به محلى كه سپاه سفيانى فرو رفته بودند مىرسند و حضرت به ياوران خويش آن نقطه را نشان مىدهند. سفيانى كه بخشى از سپاهش در بيابانهاى حجاز فرو رفتهاند و بخشى ديگر هم در عراق از سيد خراسانى و يمنى شكست جدى خوردهاند، سعى مىكند كه در منطقه شام تا آنجا كه مىتواند تجديد قوا كند تا اين امكان را بيابد كه بزرگترين صحنه جنگ باحضرت را پس از ظهورشان به تصوير بكشد و جنگ خونبارى را از دمشق تا قدس به پا كند. احاديثى كه به سرنوشت سپاه سيلآساى سفيانى پيش از رسيدن به مكه اشاره مىكنند از اين قرار است: امام صادق(علیه السلام) مىفرمايند: «[ظهور] حضرت مهدى(علیه السلام) پنج نشانه [حتمى] دارد: سفيانى، يمانى، صيحه آسمانى، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان.3 و در جاى ديگرى آن حضرت اين فرو رفتن در بيابان را صراحتاً از علايم حتمى ظهور برمىشمرند.4» اصبغ بن نباته حضرت على(علیه السلام) روايت مىكند كه فرمودند: «.... و شورش سفيانى، پرچمى قرمز رنگ، فرماندهاش مردى از قبيله كلب است و 12000 نفر از سپاهيانش رو به مكه و مدينه مىكنند كه فرمانده آنها مردى از بنىاميه است كه به او خزيمه مىگويند كه چشم چپش نابيناست و سفيدى ضخيمى روى مردمك چشمش را پوشانده است خود را شبيه مردان مىكند پرچم خويش را برنمىگرداند تا اينكه در مدينه در خانه شخصى به نام ابوالحسن اموى منزل كند. و گردانى را به دنبال مردى از خاندان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه شيعيان به دور او جمع شدهاند مىفرستد؛ سپاهيان به فرماندهى مردى غطفانى رو به مكه مىكنند در ميانه راه به بيابان سفيدى كه مىرسند در كام زمين فرو مىروند و جز دو نفر كه بناست نشانه [و عبرتى] براى ديگران باشند كسى باقى نمىماند كه آنها را هم خداوند صورتشان به پشت برگردانده است.5» آرى به خوبى مىتوان در آن روز تأويل اين آيات را مشاهده كرد كه: وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ 6 اگر ببينى، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكانى نزديك گرفتارشان سازند. گويند: اينك به رسول ايمان آورديم. اما از آن جاى دور چسان به دست يابند؟ پيش از اين به او كافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت ميزدند. ميان آنها و آن آرزو كه دارند جدايى افتاد. همچنان كه با ديگران كه چنين مىانديشيدند و سخت در ترديد بودند، نيز چنين شد.7 و اين آيه: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولًا 8 اى كسانى كه شماره كتاب داده شده، به كتابى كه نازل كردهايم و كتاب شما را نيز تصديق مىكند ايمان بياوريد؛ پيش از آنكه نقش چهرههايى را محو كنيم و رويها را به قضا برگردانيم. يا همچنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم شما را هم لعنت كنيم و فرمان خدا شدنى است.9 امام صادق(علیه السلام) در جاى ديگر فرمودند: «سفيانى لشكرى را به مدينه گسيل مىدارد كه آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] را منهدم مىكنند و استران و چهارپايان آنها در مسجدالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مدفوع خود را مىريزند.10» حديفة بن يمان از وجود مقدس پيامبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مىكنند: «...... سپاه دوم وارد مدينه مىشود و سه شبانهروز آنجا را تاراج مىكنند. سپس به قصد مكه از آن شهر خارج مىشوند تا اينكه به بيابان (بيداء) مىرسند. خداوند متعال جبرئيل را مىفرستد و به او مىگويد برو آنها را محو كن. او هم ضربهاى با پايش زده و خداوند متعال آنها را در زمين فرو مىبرد جز دو نفر از آنها نجات نمىيابد كه هر دو از قبيله جهينه هستند و براى همين گفتهاند خبر يقينى و مسلم نزد جهينهاىهاست» و سپس حضرت اين آيه قرآن كريم: «وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ» را تلاوت كردند11. جابربن يزيد جعفى از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده است: «...... سفيانى سپاهى را به مدينه مىفرستد كه حضرت مهدى(علیه السلام) [به ناچار] از آنجا دور شده و به مكه مىروند. به سپاهيان سفيانى خبر مىرسد كه ايشان به مكه رفتهاند. او هم سپاهى به دنبال ايشان مىفرستد آنها به آن حضرت نمىرسند تا اينكه ايشان همانند حضرت موسى(علیه السلام) ترسناك از تعقيب كنندگانشان وارد مكه مىشوند. فرمانده سپاه سفيانى وارد بيداء (بيابان) مىشوند. منادى هم از آسمان ندا مىدهد كه اى بيداء! آنها را در كام گير و بيابان هم آنها را در خود فرو مىبرد.12» آن حضرت در حديث ديگرى فرمودند: « سفيانى از نسل ابوسفيان بن حرب است. سپاهى را به سوى ايشان مىفرستد كه در سرزمين بيداء در شبى مهتابى كه قرص ماه كامل است، بيتوته مىكنند. چوپانى از آنجا عبور مىكند و با خود مىگويد: بيچاره مردم مكه كه اينها چه بر سرشان خواهند آورد. مىرود و برمىگردد و آنها را نمىبيند مىگويد: سبحاناللَّه! يعنى در يك لحظه كوچ كردند [و از اينجا رفتند]؟ به منزلگاه آنها كه مىرسد لباسى را مىبيند كه بخشى از آن در زمين فرو رفته و بخشى ديگر آن بيرون است؛ سعى مىكند كه آن را درآورد ولى نمىتواند پس مىفهمد كه در زمين فرو رفتهاند.13» اميرالمؤمنين(علیه السلام) در اين رابطه فرمودند: «.... و امّا سپاه مدينه، وقتى به ميانه راه در بيداء مىرسند جبرئيل فرياد عظيمى بر سر آنها مىزند. همگى از بين رفته و خداوند آنها را به كام زمين مىفرستد. باقيمانده سپاه دو نفرند: يكى بشير و ديگرى نذير. جبرئيل بر سر آنها هم داد مىكشد و خداوند چهرههايشان را به پشت سر برمىگرداند. نذير به نزد سفيانى مىرود و او را از آنچه اتفاق افتاده باخبر مىكند.14» مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده است كه فرمودند: «... سپس آنكه چهرهاش وارونه شده و به پشت سرش چرخيده رو به سوى حضرت مهدى(علیه السلام) كرده و در مقابل ايشان مىايستد و مىگويد: سرور من! من بشيرم. يكى از ملائكه خداوند مرا امر كرد كه به شما بپيوندم و شما را به از بين رفتن سپاه سفيانى، بشارت دهم. حضرت مىگويند: قصه تو و برادرت چيست؟ آن مرد مىگويد: هر دو در سپاه سفيانى بوديم، از دمشق تا زوراء (بغداد) به هر جا رسيديم آنجا را خراب و يكسان با خاك كرديم. كوفه و مدينه را هم خراب كرديم. منبر را شكستيم و چهارپايان در مسجدالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مدفوع خود را ريختند و سپس از آنجا خارج شديم... مىخواستيم كعبه را هم خراب كرده و اهالى مكه را از بين ببريم. وقتى به بيداء رسيديم، در آنجا منزل كرديم. يك نفر فرياد كشيد: اى بيداء! اين قوم ستمگر را فرو بر! بهدنبال آن زمين شكافته شد و تمام سپاه را بلعيد. غير از من و برادرم، حتى يك افسار شتر هم [از آن سپاه و سپاهيان] روى زمين باقى نماند! سپس آن ملايكه به سراغ ما آمد و بر چهرههايمان زد و اينطور شد كه مىبينيد. به برادرم گفت: واى بر تو اى نذير! به سوى سفيانى ملعون در دمشق برو و او را با (اعلام) ظهور حضرت مهدى آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انذار كن و به او بفهمان كه سپاهش را خداوند در بيداء از بين برد. به من هم گفت: به مهدى(علیه السلام) در مكه بپيوند و او را به نابودى ستمگران بشارت ده. به دستش توبه كن كه او قبول مىكند. حضرت هم دستش را به چهرهاش مىكشد و آن را به حالت اوليهاش باز مىگرداند و (بشير هم) با ايشان بيعت مىكند و همراهشان مىشود.15» امام پنجم(علیه السلام) هم فرمودند: « ايشان (از مكه) خارج مىشوند تا اينكه به بيداء مىرسند (حضرت مهدى(علیه السلام) رو به سپاهيان خويش كرده و) مىگويند: اينجا موقعيتى است كه آن جمعيت را زمين بلعيد و اين همان آيه قرآن است كه مىفرمايد: أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُواْ السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ 16 آيا آنان كه مرتكب بديها مىشوند، مگر ايمنند از اينكه زمين به فرمان خدا آنها را فرو برد يا عذاب از جايى كه نمىدانند بر سرشان فرود آيد؟ يا به هنگام آمد و شد فروگيردشان، چنان كه نتوانند بگريزند؟17» ***************************** پی نوشت ها : 1 . بحارالانوار، ج52، ص223. 2 . 12 ميلى كوههاى منطقه ذاتالجيش دشت پهنا در سفيد رنگى نزديك منطقه بدر كبرى است. 3 . الغيبة نعمانى، ص169؛ اعلام الورى، ص426؛ منتخبالاثر، ص458؛ بشارةالاسلام، ص119. 4 . الغيبة، نعمانى، ص172؛ منتخبالاثر، ص455؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص500. 5 . بحار الانوار، ج52، ص273؛ الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58؛ يومالخلاص، ص677. 6 . سوره سبأ(34) آيه51-54. 7 . كشفالغمه، ج3، ص325؛ الزامالناصب، ص177ù28؛ مثيرالاحزان، ص298؛ بحارالانوار، ج52، ص342ù316؛ الحاوى للفتلاوى، ج2، ص160ù144؛ الملاحم والفتن، ص60، ينابيعالمودة، ج3، ص228ù82؛ بشارةالاسلام، ص102. 8 . سوره نساء(4) آيه47. 9 . الغيبة، نعمانى، ص150؛ بحارالانوار، ج52، ص238؛ ينابيعالمودة، ج3، ص76؛ بشارةالاسلام، ص102؛ الزامالناصب، ص175ù19. 10. الزامالناصب، ج2، ص166؛ يومالخلاص، ص701. 11. بحارالانوار، ج52، ص187؛ منتخبالاثر، ص456؛ بشارةالاسلام، ص21؛ يومالخلاص، ص673. 12. الغيبة نعمانى، ص188؛ بشارةالاسلام، ص102؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص521. 13. بشارةالاسلام، ص184؛ يومالخلاص، ص692. 14. الزامالناصب، ج2، ص198؛ يومالخلاص، ص679. 15. بشارةالاسلام، ص270؛ الزامالناصب، ج2، ص259؛ المهدى(علیه السلام) منالمهد الىالظهور، ص364؛ يومالخلاص، ص293. 16. سوره نحل، ص45ù46. 17. بحارالانوار، ج52، ص224؛ الزامالناصب، ج2، ص117؛ يومالخلاص، ص307. ادامه دارد . . . |
|||
|
|
۱۹:۲۸, ۳۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بداء «بداء» از عقايد اسلامي است كه همة مسلمانان جهان بدان عقيدة راسخ دارند، به شرط آنكه درست تفسير شود. برخي از آنان از به كار بردن لفظ بداء خودداري ميكنند، وحشت آنان از به كار بردن لفظ بداء ضرري به محتوا نميزند، زيرا مقصود واقعيت بداء است نه اسم آن. حقيقت بداء بر دو اصل استوار است:الف ـ خداوند داراي قدرت و سلطة مطلق بر جهان هستي است و هر زمان بخواهد ميتواند تقديري را جايگزين تقدير ديگر سازد، در حالي كه بر هر دو تقدير، علم پيشين داشته و هيچگونه تغييري نيز در علم وي راه نخواهد يافت، زيرا تقدير نخست چنان نيست كه قدرت خدا را محدود ساخته و توانايي دگرگون كردن آن را از او سلب كند، خداوند متعال بر خلاف عقيده يهود كه ميگفتند: «يدالله مغلولة؛ دست خدا بسته است»، قدرت گستردهاي دارد و به تعبير قرآن دست او باز است: «بل يداه مبسوطتان».1 ب ـ اعمال قدرت از سوي خداوند و اقدام وي به جايگزين كردن تقديري به جاي تقدير ديگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نميگيرد و انجام اين كار در گرو اعمال خود انسان است كه از طريق اختيار و برگزيدن زندگي شايسته يا ناشايسته، زمينة دگرگوني سرنوشت خويش را فراهم ميسازد. فرض كنيم انساني، حقوق والدين و بستگان خود را مراعات نميكند. طبعاً اين عمل ناشايست، در سرنوشت او تأثير ناخوشايندي خواهد داشت. حال اگر در نيمة زندگي از كردة خود نادم گشته و از آن پس به وظايف خود در اين باره اهتمام ورزد، در اين صورت زمينه دگرگوني سرنوشت خود را فراهم كرده و مشمول آيه «يمحوا الله ما يشاء و يثبت» خواهد شد. اين مطلب در عكس قضيه نيز حاكم است. آيات و روايات در اين مورد بسيار است كه برخي را يادآور ميشويم: 1- إن الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم؛2 خدا وضع هيچ قومي را (از آسايش به سختي) دگرگون نميسازد مگر اينكه آنان خود وضع خويش را دگرگون سازند. 2- و لو أنّ أهل القري آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض و لكن كذّبوا فأخذناهم بما كانوا يكسبون؛3 اگر ساكنان آباديها ايمان آورده، پرهيزكار ميشدند ما بركات آسمان و زمين را به روي آنان ميگشوديم، ولي (چه سود؟ كه) آنان دين خدا را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر اعمالشان عذاب كرديم. 3- سيوطي در تفسير خود آورده است كه: اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) از پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره تفسير آيه «يمحوا الله ما يشاء» سؤال كرد، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ چنين فرمود: «من ديدگان تو و امت را با تفسير اين آيه روشن ميكنم: صدقه در راه خدا، نيكي به پدر و مادر، و انجام كارهاي نيك، بدبختي را به خوشبختي دگرگون ساخته، ماية افزايش عمر ميگردد و از مرگهاي بد جلوگيري ميكند».4 4- امام محمدباقر(علیه السلام) ميفرمايد: «صله رحم، اعمال را پاكيزه و اموال را با بركت ميسازد، همچنين بلا را دفع، و حساب را آسان ميگرداند و اجل (معلّق) را به تأخير مياندازد».5 با توجه به اين دو اصل، روشن ميشود كه اعتقاد به بداء يك عقيدة مسلّم اسلامي است ـ صرفنظر از تعبير و اصطلاح خاص بداء ـ و تمامي مذاهب و فرق اسلامي به مفهوم آن اعتقاد دارند. بنابراين حقيقت بداء جز اين نيست كه قسمتي از سرنوشتهاي انسان قطعي نيست، بلكه معلّق ميباشد و او ميتواند با اعمال خود، آن را دگرگون سازد، خواه نيك و خواه بد. ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا در بيان اين اصل، از جمله «بدأ الله» بهره گرفته ميشود؟ در اين مورد دو مطلب را يادآور ميشويم: 1- اين نوع كاربرد واژگان، از باب مشاكله و سخن گفتن به لسان قوم است. در عرف معمول است كه وقتي فردي تصميمش تغيير ميكند، ميگويد: «بدا لي؛ براي من بداء رخ داد». پيشوايان دين نيز از باب تكلم به لسان قوم و تفهيم مطلب به مخاطبان، اين تعبير را درباره خداي متعال به كار بردهاند. در همين زمينه لازم به يادآوري است كه در قرآن، كراراً به ذات اقدس الهي، صفاتي چون مكر،6 كيد،7 خدعه8 و نسيان9 نسبت داده شده است، در حالي كه مسلماً ساحت الهي از ارتكاب اين گونه امور (به مفهوم و شكل رايج آنها در ميان انسانها) منزه است. با توجه به عدم دگرگوني در علم خدا، محققان شيعه دربارة استعمال لفظ بداء، تحقيقات مفصلي دارند كه مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست و جويندگان را به كتب ياد شده در ذيل مطلب ارجاع ميدهيم.10 2- آنان در به كار بردن اين واژه از پيامبر گرامي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيروي ميكنند، زيرا خود آن حضرت، واژه «بدأ الله» را در مورد سه نفر كه مبتلا به بيماري پيسي، كچلي و كوري بودند. به كار برده است. از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم كه سه نفر از بنياسرائيل پيس، كچل و كور بودند، براي خداوند بداء پيش آمد كه آنها را بيازمايد...»11 حديث اين است كه، خداوند فرشتهاي را به صورت انسان فرستاد تا از هر سه نفر دلجويي كند و خواستة آنها را بپرسد. پيس گفت: رنگ و پوست زيبا ميخواهم، فرشته بر او دست كشيد و به خواستهاش رسيد. كچل گفت: موي زيبا ميخواهم، فرشته او را به خواستهاش رسانيد. نابينا گفت: چشم بينا ميخواهم، فرشته نيز با دست كشيدن بر ديدگان او نور چشمانش را باز گرداند. فرشته علاوه بر اين خواستهها، به پيس، ده شتر و به كچل، گاو ماده و به كور، گوسفندان بارور داد. همه اين سه نفر، ثروت فراواني از اين راه به دست آوردند. پس از مدتي همان فرشته به سراغ «پيس» رفت و خود را به صورت فردي فقير معرفي كرد تا مبلغي بگيرد، ولي او از كمك خودداري كرد! كچل نيز چنين كرد! ولي كور، به خاطر نعمتي كه خدا به او داده بود، به او كمك كرد. در اين هنگام براي خدا بداء رخ داد كه دو نفر اوّل را به همان حالت نخست بازگرداند. مسلماً خداوند، از همه چيز و از همة شرايط آگاه است و از اوضاع و احوال اين سه نفر نيز آگاهي داشت و چيزي بر او مخفي نبود كه بعداً آشكار شود. او ميدانست كه دو نفر اوّل كفران نعمت خواهند كرد، در حالي كه سومي شكر آن را بهجا خواهد آورد. با اين حال رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همان اصطلاح متعارف در ميان مردم، يعني كلمه «بدأ لله» را به كار برد. پينوشتها: 1- سورة مائده (5)، آية 64. 2- سورة رعد (13)، آية 11. 3- سورة اعراف (7)، آية 96. 4-درالمنثور، ج 3، ص 66. 5- كافي، ج 2، ص 470. 6-سورة نمل (27)، آية 50. 7- سورة طارق (86)، آيات 15ـ16. 8-سورة نساء (4)، آية 142. 9- سورة توبه (9)، آية 67. 10- شيخ صدوق، كتاب توحيد، صص 232 ـ 236، شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص 24، عدة الاصول، ج 2، ص 29، كتاب الغيبة، صص 262 ـ 264، طبع نجف. 11- بخاري، ج 4، ص 172، كتاب انبيا، حديث ابرص و اقرع و اعمي. پایان ... به زودی تمام مطالب را به صورت PDF قرار خواهد گرفت
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آيا ما به زمان ظهور نزديك شده ايم؟شرایط عمومی جهان در آخرالزمان | علی 110 | 107 | 70,541 |
۹/آبان/۹۷ ۱۱:۵۳ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| بشارت ظهور ادیان | ali1455 | 2 | 1,385 |
۲۱/اسفند/۹۶ ۱۱:۴۱ آخرین ارسال: Hadith |
|
| بلایای دوران ظهور | hadi22 | 24 | 7,452 |
۳/اسفند/۹۶ ۱۴:۳۵ آخرین ارسال: فاطمه خانم |
|
| با ديدن این سه علامت منتظر آمدن مهدى باشيد!!!! علایم حتمی قبل از ظهور | علی 110 | 53 | 117,708 |
۱۲/شهریور/۹۶ ۲۳:۳۹ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| آیا منتظر باران های سال ظهور حضرت مهدی عج باشیم | قلب | 9 | 4,196 |
۴/اسفند/۹۵ ۱:۴۲ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| نقد جدي بر كتاب عصر ظهور از علي كوراني | III I III | 18 | 11,916 |
۲۸/اسفند/۹۴ ۱:۳۱ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| نشانه ای دیگر از ظهور | قلب | 62 | 25,202 |
۳۰/بهمن/۹۴ ۱:۴۷ آخرین ارسال: MEEAAD |
|





![[تصویر: Calendar_small.jpg]](http://dl.baghiatollah.ir/Pic/Calendar/Calendar_small.jpg)
![[تصویر: Download_s.png]](http://dl.baghiatollah.ir/Pic/Download_s.png)


