کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تقویم حوادث منتهی به ظهور(نشانه های ظهور)
۱۷:۱۹, ۲۰/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اسفند/۹۰ ۲۲:۱۵ توسط green.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان... در سایت بقیه الله به این تقویم برخوردم . به نظرم جالب اومد...
[تصویر: Calendar_small.jpg]
دانلود تقویم حوادث ماه های منتهی به ظهور یا نقشه راه ظهور
دانلود با کیفیت اصلی | ۵۸۷۰x2480 | ۲٫۷۵Mb
[تصویر: Download_s.png]
منبع : بقیه الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rezvan ، zarati313 ، وحید110 ، انتصـار ، a.l.? ، mahdy_mir ، Agha sayyed ، Elia ، mohamad ، m.hossein ، revenger ، MohammadMeraj ، آرین (الهه.ع) ، أین المنتظر ، انصارالمهدی ، yamin ، SARV ، sahel ، سدرة المنتهی ، Behnam-Az ، fazel ، سرباز سید علی ، باهتول ، behzad-jn ، peimane ، mhvvhm ، حلما ، saeed125 ، roohi_issa ، ali.khm ، ساقی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۳۱, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #11
آواتار

[/quote]

سلام
منظور از فرد بودن سال ظهور بر طبق ميلادي است يا قمري يا سال خودمون


[/quote]

سلام علیکم
این موضوع دقیقا مشخص نشده است ولی بنابراینکه اینکه حوادث بر اساس ماه های قمری است احتمالا باید سال ظهور فرد هم قمری باشد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Behnam-Az ، mhvvhm
۱۰:۵۷, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار
رويدادهاى ماه شوال

اتفاقاتى كه پيش از اين در جهان رخ داده بود، در اين ماه هم ادامه مى‏يابد و به همراه حادثه‏هاى ديگرى كه از اين پس خواهند آمد، همه ساكنان زمين را متوجه پيروزيهاى مكرر و سريع سفيانى مى‏كند. آن‏طور كه از روايات برمى‏آيد برخى از حوادثى كه در اين ماه اتفاق مى‏افتد از اين قرار است:
1- جمعيتى در ماه شوال ظاهر مى‏شوند: سفيانى و پيروانش.1
2- در اين ماه خيزشها آغاز مى‏شود (مردم از گرد يكديگر متفرق مى‏شوند): انقلابيها، انقلاب مى‏كنند و شورشيان سر به شورش برمى‏دارند؛ بدبختيهاى مردم زيادترشده و از شرايط به‏وجود آمده خشمگين‏تر مى‏شوند؛ در اجتماع اتحاد ميان مردم از بين مى‏رود.2
3- در ماه شوال بلا مى‏آيد: بلايى كه مردم به جهت جنگها و فتنه‏ها بدانها مبتلا مى‏شوند.3و4
4- در اين ماه ويرانى و خالى شدن شهرها از سكنه‏شان ديده مى‏شود: به خاطر جنگها و فتنه در شهرها از مردها و جوانان خبرى نيست.5
5- آتش جنگ برافروخته مى‏گردد.

«سهل بن حوشب» از رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرد كه فرمودند:
« در ماه رمضان صداى (آسمانى) شنيده مى‏شود و در ماه شوال جنگ به پا مى‏گردد.6»

ابن مسعود هم از آن حضرت روايت كرد كه فرمودند:
« وقتى صيحه (آسمانى) در ماه رمضان واقع شد پس از آن در ماه شوال آتش جنگ برافروخته گشته و مردم براى تهيه غذا مهاجرت كرده و در ماه ذيقعده با هم مى‏جنگند.7»

بيشتر روايات شريف ما از پديد آمدن معمعه‏اى در ماه شوال خبر مى‏دهند كه «معمعه» در لغت به معناى نواخته شدن كوس جنگ و صداى ابطال در جنگ و كنايه است از وقوع جنگى ناگوار و تلخ. تأكيد بر اين مطلب را در اين عبارت از حديث مى‏توان يافت كه قبايل غذاى مايحتاج خويش را از ترس مرگ و مير جنگها خريده و انبار مى‏كنند. اين معمعه ماه شوال، على‏القاعده بايد به معركه «قرقيسيا» اشاره داشته باشد.

جنگ قرقيسيا

قرقيسيا شهرى در منطقه شمالى سوريه است كه در ميان فرات و سرچشمه نهرى كه8 خابور در آن است قرار دارد. اين شهر حدود 100 كيلومتر با مرزهاى عراق و 200 كيلومتر با مرزهاى تركيه فاصله دارد و در نزديكيهاى شهر «ديرالزور» است. در آينده نزديك در آن گنجى از طلا، نقره يا مانند آنها (مثلاً نفت) كشف مى‏شود آن‏گونه كه روايات بيان نموده‏اند:« آب فرات كوهى از طلا و نقره را نمايان مى‏كند كه بر سر آن از هر نه نفر، هفت كشته مى‏شوند.»9 در اين جنگ اقوام مختلفى شركت دارند:

1- تركها: آنها كه به جزيره10 نيرو پياده كرده‏اند؛
2- روميان: يهوديان و دولتهاى غربى كه وارد فلسطين شده‏اند؛
3-سفيانى: كه در اين هنگام بر ديار شام مسلط شده است؛
4- عبداللَّه: روايات به مطلب خاصى درباره او اشاره نمى‏كنند ظاهراً هم پيمان مغرب زمين است؛
5- قيس: مركز فرماندهى‏اش مصر است؛
6- فرزند و نواده عباس: كه از عراق مى‏آيد.

به دنبال اين جنگ، خونريزى و كشتار شديدى پيش مى‏آيد كه تا قبل از به پايان رسيدن آن در مدت كوتاهى 100000 نفر (و بنا بر روايتى 400000 نفر)11 كشته مى‏شوند. اين مطلب مى‏تواند اشاره‏اى به استفاده از سلاحهاى كشتار جمعى (اتمى، هسته‏اى، بمبهاى شيميايى و ميكروبى و الكترونى كشنده در اين جنگ باشد كه بر حيوانات و گياهان خوراكى هم اثر مى‏گذارند). اين جريان يكى از ميدانهاى جنگ جهانى بى‏مانند آخرالزمان است كه قبل و بعد از آن مانند نداشته و نخواهد داشت كه در انتهاى آن هم‏پيمانان سفيانى پيروز مى‏گردند.

روايات شريف ما صراحتاً به اين واقعه اشاره كرده‏اند:

در روايتى، عمار ياسر اين‏گونه نقل مى‏كند:
« غربيان به سوى مصر حركت مى‏كنند و ورود ايشان بدانجا نشانه (آمدن) سفيانى است. پيش از آن شخصى كه دعوت مى‏كند، قيام كرده و تركها وارد حيره و روميان وارد فلسطين مى‏شوند. عبداللَّه هم بر آنها سبقت مى‏گيرد تا اين كه دو لشكر در سر نهر در مقابل هم مى‏ايستند جنگ بزرگى درمى‏گيرد و صاحب‏المغرب (هم پيمان غربيان) هم حركت مى‏كند. مردان را كشته و زنان را اسير مى‏كند، سپس به سوى قيس برمى‏گردد تا اينكه سفيانى وارد حيره مى‏شود. يمانى هم شتافته و سفيانى هر چه را جمع كرده بودند درهم مى‏شكند و به سوى كوفه حركت مى‏كند.12»

جابر جعفى هم طى حديثى طولانى از امام باقر(علیه السلام) چنين روايت كرده است:
«از دين برگشتگانى از جانب تركها حمله كرده و سپاهى از روم آنها را دنبال مى‏كند. برادران تركها، پياده كردن نيروهايشان را در جزيره ادامه مى‏دهند. روميان از دين‏برگشته هم در رمله نيرو پياده مى‏كنند. جابر! در آن سال در تمام زمين به واسطه غربيان اختلاف زيادى وجود دارد كه اول مغرب زمين شام است. در اين زمان سه پرچم (سپاه) در مقابل هم مى‏ايستند: سپاه اصهب، ابقع، سفيانى. در ابتدا سفيانى با ابقع مى‏جنگد و او و همراهانش را كشته و به دنبال آن اصهب را هلاك مى‏كند. پس از آن تا عراق جنگ و كشتار به پا مى‏كند و سپاهيانش را به قرقيسيا مى‏رساند و در آنجا هم به جنگيدن مى‏پردازد. در اين جنگ 100000 نفر از جباران و ستمگران كشته مى‏شوند. پس از آن سفيانى سپاهى را به سوى كوفه گسيل مى‏دارد.13»

عبداللَّه بن ابى يعفور مى‏گويد كه امام باقر(علیه السلام) به ما فرمودند:
«براى بنى‏عباس و بنى مروان حتماً اتفاقى در قرقيسيا مى‏افتد كه در آن جوان قوى و تنومند، پير مى‏شود و خداوند از آنها پيروزى را برمى‏دارد و شكست مى‏خورند (پس از اين جنگ) به پرندگان آسمان و درندگان زمين وحى مى‏كند كه شكم خود را از گوشت تن جباران سير كنيد و پس از آن است كه سفيانى شورش مى‏كند.14»

حذيفة بن منصور هم از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده كه فرمودند:
« خداوند سفره‏اى در قرقيسيا دارد كه گاهى از آسمان ندا مى‏دهد و ديگران را آگاه مى‏كند كه ‏اى پرندگان آسمان و درندگان زمين براى سير كردن خود از گوشت بدن جباران بشتابيد.15»

محمدبن مسلم از امام باقر(علیه السلام) ضمن حديثى بلند چنين نقل كرده است:
« آيا نمى‏بينيد كه دشمنان شما در معاصى خداوند كشته مى‏شوند، بدون آن كه شما حضور داشته باشيد در حالى كه شما با آرامش و امنيت در گوشه خانه‏هايتان نشسته‏ايد، برخى از آنها برخى را بر روى زمين مى‏كشند؟ سفيانى عذاب مناسبى براى دشمنان شما و نشانه‏اى براى خودتان است. آن فاسق وقتى (در ماه رجب) سر به شورش برداشت شما اگر يك يا دو ماه (ماه رمضان) پس از شورش او از خود حركتى نشان ندهيد به مشكلى بر نخواهيد خورد تا اين كه بسيارى از خلق منهاى شما (شيعيان) كشته شوند.16»

به هر حال پس از معركه قرقيسيا و كشتار و تضعيف و شكست بسيارى از آن قواى سياسى و نظامى كه ممكن بود پس از ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در مقابل ايشان جبهه‏گيرى كنند، تنها سفيانى است كه پيروزمندانه باقى مانده و فخرفروشى مى‏كند.

پی نوشت ها :

1- منتخب الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص557؛ بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج2، ص345.
2- بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142؛ يوم‏الخلاص، ص705.
3- شايد همان طور كه مؤلف محترم اشاره كرده‏اند، ناشى از جنگها و فتنه‏هايى كه مردم گرفتارش شده‏اند باشد و شايد هم بلايى غير از اينها باشد و عذابى تازه بر سر مردم نازل شود.م
4- منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص557؛ بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج2، ص345.
5- منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص557؛ بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج2، ص345.
6- بشارةالاسلام، ص34؛ منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص532.
7- بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج2، ص431؛ منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص280.
8- درخت به لسان سياه.
9- السفيانى فقيه، ص31.
10- منطقه بين‏النهرين.
11- يوم‏الخلاص، ص698.
12- الغيبة، شيخ طوسى، ص279؛ بحارالانوار، ج52، ص208؛ بشارةالاسلام، ص177؛ السفيانى فقيه، ص128.
13- الغيبة، نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ السفيانى، فقيه، ص108؛ يوم‏الخلاص، ص698؛ الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص112.
14- الغيبة، نعمانى، ص205؛ بحارالانوار، ج52، ص251؛ يوم‏الخلاص، ص690؛ السفيانى فقيه، ص127.
15- الغيبة، نعمانى، ص186؛ يوم‏الخلاص، ص699؛ الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص113؛ السفيانى فقيه، ص127.
16- الغيبة، نعمانى، ص203.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، امیرحسن ، Behnam-Az ، zahra11
۱۰:۴۸, ۱۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #13
آواتار
حوادث ماه ذى‏القعده

از جمله آثار و تبعات معركه قرقيسيا كشتار تعداد زيادى است كه حرث و نسل (كنايه از كار و زندگى) را بر باد مى‏دهد؛ چرا كه از سويى حداقل 100000مرد كشته مى‏شوند و از سوى ديگر خوراك مردم اعم از گياهى و حيوانى آلوده مى‏گردند كه اين امر به جهت استفاده از اسلحه‏هاى كشنده‏اى است كه در اين معركه و جنگ به كار گرفته شده است.1 به دنبال آن خشكسالى و حرص ولع ناشى از آن براى يافتن خوراك رخ مى‏دهد. از اين روست كه مردم در اين ايام و براى انبار كردن غذا جهت اطرافيان خويش به اين سو و آن‏سو مى‏روند و اين حرص و ولع مردم باعث مى‏شود كه با هم بجنگند.

پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:
« وقتى صيحه در ماه رمضان شنيده شد، در ماه شوال جنگى برپا مى‏شود (معركه قرقيسيا) قبايل به مسافرت كردن براى تهيه خوراكيها و جنگيدن (با همديگر براى آن) در ماه ذيقعده مى‏پردازند. در ماه ذيحجه هم حجاج غارت مى‏شوند و خون به پا مى‏شود.2»

عبارت تميرالقبائل كه در حديث آمده است بدين معنى است كه غذا را از شهرى به شهر ديگر منتقل كنند و به آن غذايى كه منتقل مى‏شود «ميره» مى‏گويند. پس معنى اين بخش از حديث اين مى‏شود كه قبايل از شهرى به شهر ديگر مى‏روند تا از آن براى خود غذا خريده و آن را براى مدت يك سال مصرف خود انبار كنند و از ترس بخل و قحطى و گرانى و آلودگى غذاها به جهت جنگها و كشتارها و اسلحه‏هاى كشتار جمعى، از آن محافظت مى‏كنند.

محمد بن مسلم نقل كرد كه از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه مى‏فرمودند:
« پيش از (آمدن) قائم(علیه السلام) نشانه‏هايى از ناحيه خداوند متعال براى (امتحان كردن) آنها خواهد بود.»
پرسيدم: «جانم به فدايتان آنها كدام نشانه‏ها هستند؟» فرمودند:« اين آيه شريفه:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ 3.
(حتماً شما را (يعنى مؤمنان قبل از قيام حضرت مهدى(علیه السلام)) با چيزهايى از ترس و گرسنگى و كمبود و كاستى در اموال و بدنها و محصولات امتحان مى‏كنيم و (در اين راستا) به صبرپيشگان بشارت بده (كه سربلند خواهد بود)).4»

قبايل در ماه ذيقعده به انبار كردن و در نتيجه نزاع و جنگ بر سر غذا مى‏پردازند و اين جريان حتى تا ماههاى بعد ادامه مى‏يابد. چنان‏كه در حديث تأكيد مى‏شود در ماه ذيحجه حجاج غارت مى‏شوند و به عبارت ديگر وسايل و اموال آنها را مى‏دزدند و به غنيمت مى‏گيرند.

«فيروز ديلمى» از رسول‏اللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مى‏كند كه طى حديثى طولانى فرمودند:
« صداى (آسمانى) در ماه رمضان و جنگ در شوال واقع مى‏شود و قبايل در ماه ذيقعده به انبار كردن (غذاها) مى‏پردازند و به حجاج در ماه ذيحجه يورش مى‏برند و محرم، چه محرمى خواهد بود؟ ابتدايش بلا بر سر امتم مى‏آيد و پايانش فرج و گشايش براى امتم حاصل مى‏شود. نجات يافتن مؤمن در آن بهتر از خزينه‏اى است كه 100 هزار ظرفيت داشته باشد.5»

معناى آن چنين مى‏شود: رفتن و جهاد كردن به همراه حضرت مهدى(علیه السلام) بهتر است از جمع كردن غذايى كه 100 هزار نفر را كفاف دهد؛ چرا كه اين ذخيره‏سازى نفع و خيرى براى كسى ندارد و توفيق جهاد كردن به همراه امام معصوم(علیه السلام) و آن هم حضرت حجت(علیه السلام) در حقيقت تمام خير دنيا و آخرت است.

پيش از اين ديديم كه ائمه معصومين(علیه السلام) به شيعيان و محبان و پيروان خويش مى‏آموختند كه پس از شنيدن صيحه آسمانى در ماه رمضان تاآنجا كه برايشان ممكن است غذا ذخيره كنند؛ يعنى در واقع پيش از آن كه معركه قرقيسيا و جنگها و فتنه‏هاى پس از آن پديد بيايند؛ شيعيان بايد احتياطاً طى اين دو ماهى كه وقت باقى است غذا ذخيره كنند كه ممكن است پس از اين جريان خوراكيها به واسطه جنگها و اسلحه‏ها و بمبهايى كه به كار برده مى‏شود علاوه بر كمياب و گران شدنشان، آلوده هم بشوند. در آن زمان آن دسته از شيعيان و پيروان معصومين(علیه السلام) كه به تعاليم اين بزرگواران عمل كنند؛ از اين مصايب، خطرات و مشكلات در امان مانده، و شكرگزار درگاه الهى خواهند بود.

كشتارگاه اول عراق: بغداد

پس از معركه قرقيسيا، عدم ثبات سياسى حكومت عراق، خودكامگى سفيانى را تشديد مى‏كند و او هم نيروها و تسليحات نظامى خويش را وارد عراق كرده و از روز 21 يا 22 ذى‏القعده، دست به كشتارهاى وحشيانه در بغداد و سپس در كوفه (كه روز عيد قربان به آنجا مى‏رسد) و ديگر شهرهاى عراق مى‏زند و اين رفتار غير انسانى او تا وقتى كه نيروهاى سيد خراسانى و ايرانيان در مقابلش قد علم كنند و طعم شكست را به او بچشانند؛ ادامه خواهد داشت.

امام صادق(علیه السلام) ضمن حديثى طولانى فرمودند:
«تمام عراق را هراس جدى دربر مى‏گيرد و قرار از اين ديار رخت برمى‏بندد. پس از آن كه سپاه سفيانى وارد بغداد مى‏شود سه روز همه چيز و همه كس را مباح اعلام مى‏كند و به سرعت بسيارى مى‏ميرند. 60 هزار نفر (و بنا بر نقلى 70 هزار نفر) از اهالى آن شهر را مى‏كشند و اطراف آن (شهر) را خراب مى‏كند. 18 شب پس از اين فعاليتها در آنجا مى‏ماند و اموال (مردم) را (در ميان خويش) تقسيم مى‏كند در آن روز سالم‏ترين نقطه بغداد، كرخ است.6»

ابن وهب مى‏گويد حضرت اين شعر ابن ابى عقيب را نقل كردند كه:
«وينحر بالزوراء منهم لدى ثما نون ألفاً مثل ما تنحر البدن
80 هزار نفر از آنها همانند حيوان در بغداد سر بريده مى‏شوند.»
تا آنجا كه فرمودند:
«در بغداد80000 نفر را مى‏كشد كه 80 نفر از آنها از مردانى از تيره فلانى هستند كه همگى براى فرمانروايى و خلافت شايسته‏اند.7»

اميرالمؤمنين على(علیه السلام) هم طى حديثى طولانى فرمودند:
« والى شهر زوراء (بغداد) و فرمانروا به همراه 5 هزار جلاد خارج مى‏شود و 70 هزار نفر را بر روى پل بغداد مى‏كشند طورى كه مردم تا سه روز از خون و بوى تعفن اين همه لاشه و جنازه نمى‏توانند به دجله نزديك شوند.8»

امام ششم(علیه السلام) فرمودند:
« مردم بزرگوارى از پيروان بنى‏العباس را بر روى پلى كه از كرخ به بغداد مى‏آيد مى‏سوزانند.9»

سيدالشهداء امام حسين(علیه السلام) هم طى حديثى طولانى فرمودند:
«….. (سفيانى) سپاهيان 130 هزار نفرى خود را به بغداد گسيل مى‏دارد و در مدت سه روز روى پل بغداد 70 هزار نفر را كشته و به 12 هزار دختر جوان تجاوز مى‏كنند، طورى كه از خون و لاشه متعفن اجساد آب دجله قرمزرنگ ديده مى‏شود.10»

زوراء كه همان بغداد است و توسط منصور دوانيقى بناى آن نهاده شد و پلى كه در روايات ما زياد از آن ياد شده است همان پلى است كه از جانب كرخ در محله جعيفر به بغداد متصل مى‏شود در مقابل «مدينه الطب» كه در آن سوى دجله واقع شده است و همان طور كه در احاديث پيشين ديديم سپاهيان سفيانى اعمال شنيع و وحشيانه خويش را بر روى آن انجام مى‏دهند و 70 هزار سرباز و غير آنها را مى‏كشند و خون كشتگان به رود دجله جارى مى‏شود و از شدت تعفن مردم تا سه روز نمى‏توانند به آن نزديك شوند و رنگ اين رود هم به سرخى مى‏نمايد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
« بيچاره بغداد از دست پرچمهاى زرد و مغرب و پرچم سفيانى.11»
مفضل بن عمر مى‏گويد« از آن حضرت پرسيدم: بغداد در آن زمان چه وضعيتى خواهد داشت؟ حضرت پاسخ فرمودند: «محل (نزول) عذاب و غضب الهى خواهد بود. (واى بر آنها) بيچاره آنها از دست پرچمهاى زرد و ديگر پرچمهايى كه از دور و نزديك به سوى آن مى‏آيند. واللَّه! انواع عذابهايى كه بر اقوام سركش از اول روزگار تا انتهايش نازل شده و عذابهايى كه (تا آن زمان) هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده بر آنها فرود مى‏آيد. توفانهايى ناشى از سيلهاى مختلفى آن را درمى‏نوردد و بيچاره است كسى كه آنجا را منزل خود انتخاب كند. واللَّه گاهى بغداد چنان آباد مى‏شود كه بيننده آن مى‏گويد دنيا فقط اينجاست و نه جاى ديگرى و دخترانش را حورالعين و فرزندانش را اولاد بهشتى تصور مى‏كند. گمان مى‏كند كه خداوند تنها در آنجا رزق را تقسيم مى‏كند. دروغ بستن به خدا و صدور حكم ناحق و شهادت دروغ و نوشيدن شراب و زنا و حرام‏خوارى و خون‏ريزى در آن پديدار مى‏شود. پس از آن خداوند متعال با فتنه ‏ها و به دست اين لشكريان آنها را خارج مى‏كند (آنجا را خالى از سكنه مى‏كند). به گونه‏اى كه وقتى كسى از آنجا عبور مى‏كند جز ديوار (ويرانه) چيزى نمى‏بيند حتى مى‏گويد: اين زمين، بغداد است. سپس جوانمردى خوش‏رو و از نسل امام حسن مجتبى(علیه السلام) از ناحيه ديلم (گيلان) و قزوين قيام مى‏كند. فرياد مى‏زند: اى خاندان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين مظلوم غمگين را اجابت كنيد!12 گنجهاى طالقان به او پاسخ مى‏دهند. گنجهايى كه از جنس طلا و نقره نيستند بلكه مردانى هستند به سختى آهن! گويا به آنها مى‏نگرم كه بر يابوهاى ابلق13 سوارند و سلاحهاى كوتاهى در دست دارند. همانند گرگ (كه بخواهد به گوسفندى حمله كند) مشتاق و تشنه جنگيدن هستند. فرمانده‏شان مردى از بنى‏تميم است كه به او شعيب بن صالح مى‏گويند. رو به سيدحسنى كه الان با چهره درخشان چون ماهش در ميان آنهاست كرده و پس از آن به ستمگران يورش مى‏برند تا اين كه به كوفه مى‏رسند.14»

سپاه سفيانى پس از آن كه اين اعمال وحشيانه را انجام می ‏دهد؛ به سوى كوفه (نجف) حركت می ‏كند و در آنجا هم‏چنان حادثه‏اى رخ مى‏دهد كه عقلها را حيران می ‏كند و اين كشتارها تا وقتى كه ايرانيان به فرماندهى سيد خراسانى وارد عراق شوند همواره ادامه خواهد داشت. به خدا پناه مى‏بريم از شر چنين فتنه ‏هايى.

پی نوشت ها :

1- احتمالاً از گازهاى كشنده و سلاحهاى اتمى و بمبهاى هسته‏اى استفاده شده باشد.
2- بشارةالاسلام، ص34؛ منتخب‏الدثر، ص451؛ بيان الائمه(علیه السلام)، ج1، ص431 و ج2، ص354؛ يوم‏الخلاص، ص280.
3- سوره بقره(2)، آيه 155.
4- اعلام الورى، ص427.
5- بيان الائمه(علیه السلام)، ج1، ص432.
6- يوم‏الخلاص، ص703؛ اعلام الورى، ص429.
7- بشارةالاسلام، ص153؛ يوم‏الخلاص، ص657.
8- الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58.
9- الزام الناصب، ج2، ص149؛ يوم‏الخلاص، ص657.
10- يوم‏الخلاص، ص658؛ بيان الائمه(علیه السلام)، ج2، ص365.
11- بشارةالاسلام، ص143؛ يوم‏الخلاص، ص701.
12- عبارت ملهوف را كه در حديث به مظلوم غمگين ترجمه شده است، هم مى‏توان به خود سيد حسنى مورد بحث در حديث حمل كرد كه منظور او اين است كه مردم دعوتش را اجابت كرده و او را كه از اين هم ظلم و فساد به ستوه آمده است، يارى كنند و هم مى‏توان گفت كه منظورش حضرت مهدى(علیه السلام) است و سيدحسنى مردم را به عنوان نيروهاى زمينه‏ساز و آماده براى يارى حضرت، جمع كند؛ خصوصاً كه با توجه به حوداث و وقايع ماههاى گذشته مطمئن شده‏اند، ظهور امام(علیه السلام) نزديك است و هر چه سريع‏تر بايد به يارى ايشان شتافت و ظاهراً اين نظر قابل قبول‏تر به نظر مى‏رسد. واللَّه‏عالم. م
13-«ابلق» در لغت به معناى سياه و سفيد است و ظاهراً عبارت يابوهاى ابلق عبارتى كنايى باشد راجع به وسايل نقليه‏اى كه اين سپاه مورد استفاده قرار مى‏دهد. احتمالاً اين جمعيت از رنگ و نقشهاى همسان براى طراحى بدنه، وسايل نقليه ايشان استفاده كرده باشند همان طور كه اين روزها مى‏بينيم هر سپاهى، هم لباس مخصوص به خود را دارد و هم ماشينها و ادوات جنگى آنها با طرح و رنگ متحدالشكلى، منقش و رنگ‏آميزى شده‏اند. م
14- بحارالانوار، ج53، ص14 و 15؛ بشارةالاسلام، ص143؛ يوم‏الخلاص، ص701.

ادامه دارد . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Behnam-Az
۱۷:۳۵, ۱۴/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۱ ۹:۳۸ توسط green.)
شماره ارسال: #14
آواتار
حوادث ماه ذی الحجة
هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشيد تابان نزديك‏تر مى‏شويم احاديث و روايات تفصيل بيشترى مى‏يابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بيشترى را پوشش مى‏دهند، از اين رو مى‏توانيم محدوده زمانى پيش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روايات مشخص كنيم.

بسيارى از روايات از ماه ذيحجه به عنوان ماه خون و خون‏ريزى ياد كرده‏اند. ابوبصير ضمن حديثى طولانى نقل مى‏كند كه از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: ذيحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونريزى) است1. حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم فرمودند:
در ماه ذيحجه حجاج غارت شده و خون به پامى‏شود2.

در اين ماه حوادث مهمى آن‏گونه كه روايات برشمرده‏اند رخ مى‏دهد كه يكى از آنها در زمره علايم حتمى است. وقايع اين ماه به قرار زير است:

1 - كشتارگاه دوم عراق

در روز شادى و عيد اين ماه كه همان روز عيد قربان (دهم ذيحجه) است. سپاهيان پس از كشتارهاى وحشيانه‏اى كه در بغداد طى 18 شب انجام مى‏دهند، سفيانى متوجه كوفه يا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مى‏اندازند كه مثل و مانند ندارد.

سفيانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسيل مى‏دارد كه نيروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عيسى(علیه السلام) و مريم(سلام الله علیها) در قادسيه پياده مى‏شوند. به عبارت ديگر اين نيروها از جاده بابل به كوفه وارد مى‏شوند.

روحا منطقه‏اى است نزديك فرات كه برخى گفته‏اند منظور نهر عيسى(علیه السلام) است و فاروق محل جدا شدن جاده‏ها از همديگر است (چهارراه) كه يكى از اين جاده‏ها به سمت قادسيه (ديوانيه) مى‏رود و ديگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذى‏الكفل و كوفه و نجف مى‏رود و ديگر جاده‏ها هم از اين جاده منشعب مى‏شود.

30 هزار نفر از سپاه سفيانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(علیه السلام) در نخيله (فضاى روحانى و معنوى وادى‏السلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عيد قربان از مسير بابل به كوفه مى‏رسند و سپس رو به نجف نموده و از اين دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسير كرده و سوار بر وسايل نقليه به سمت شويه كه قبر كميل‏بن زياد و ديگر ياران حضرت على(علیه السلام) قرار دارد حركت مى‏كنند. در اين مكان گنبد و بارگاهى عظيم براى كميل و محله‏ها و خانه‏هايى در اطراف آن بنا كرده‏اند. دختران و زنان اسير شده را به همراه غنايم به دست آمده، در آنجا مى‏گذارند.

پس از آن كه سپاه سفيانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسيار انجام داده و بسيارى را اسير مى‏كند، ياوران خاندان رسول‏اللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و هر كه را كه گمان برند از اين دسته است، مى‏كشند. سخنگوى اين سپاه در شهر جار مى‏زند كه هر كس سر يكى از شيعيان على را بياورد هزار درهم جايزه مى‏گيرد. به دنبال آن همسايه به همسايه‏اش به دليل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مى‏كند و مى‏گويد اين هم از آنهاست گردنش را مى‏زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفيانى مى‏دهد و از آنها ده هزار درهم را مى‏گيرد.

نه تنها مقابله‏هاى كوچك و جنبشهاى ضعيف مردمى كه در كوفه شكل مى‏گيرد، نمى‏توانند آنها را از شر سلطه سفيان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زياد آنها، سفيانى اين امكان را مى‏يابد كه رهبر جنبش را در بين حيره و كوفه بكشد.

ظاهراً پس از ناتوانيهاى پديد آمده در جنبش وى، نيروهايش درهم شكسته و سفيانى قدرت مى‏يابد كه او را بكشد. مضاف براينكه سفيانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دينى است) مى‏كشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در ميان جلولاء و خانقين برباد مى‏دهد و اين اعمال را زمانى مرتكب مى‏شود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.

آنگونه كه روايات بيان مى‏كنند جماعت يا حزبى غير دينى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفيانى سر به شورش برداشته و در اين مسير گام مى‏نهند تا اين‏كه به دمشق مى‏رسند.

پس از كشتارهاى سپاه سفيانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شريف حضرت على(علیه السلام) و اسير كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ايران مى‏كشاند.

سيد خراسانى هم قيام كرده و مؤمنان ايران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق يارى مى‏طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى‏شوند كه پيشاپيش آنها شعيب‏بن صالح حركت مى‏كند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سياه) با سپاه سفيانى مقابله مى‏كند و جنگى عظيم رخ مى‏دهد. پرچمهاى سياه پيروز گشته و سپاه سفيانى درهم مى‏شكند كه اين اولين شكست سفيانى پس از آن همه پيروزى‏هاى پى درپى و سريعش درگذشته است. سيد يمنى هم از يمن قيام مى‏كند (نامش حسن يا حسين است) كه خبر اين حوادث به گوش او هم مى‏رسد و چنين اتفاقات ناراحت كننده‏اى او را بيمار مى‏كند، از اين رو خود را به سرعت به كوفه مى‏رساند، به سپاهيان سيد خراسانى برخورد مى‏كند و بر عليه سپاه سفيانى متحد شده و سلاح خويش را بر آنها نشانه مى‏روند و با حمله آنها را از نجف بيرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفيانى و لشكريانش به غنيمت برده بودند به صاحبانشان باز مى‏گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(علیه السلام) دل بسته و چشم انتظار ديدارش گشته و به جست‏وجويش مى‏پردازند.

روايات شريف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصوير مى‏كشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره‏اى خواهيم داشت:

اصبغ بن نباته از حضرت على(علیه السلام) نقل مى‏كنند كه فرمودند:
130000 نفر را به سوى كوفه گسيل مى‏دارد كه در روحا و فاروق پياده مى‏شوند. 60000 نفر از آنها به راه مى‏افتند تا اينكه به محدوده نخيله كه قبر حضرت هود(علیه السلام) در آنجاست در كوفه مى‏رسند. در روز عيد به آنها يورش مى‏برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پيشه‏اى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش ديگرى از اين حديث آمده است:

70000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسير كرده و آنها با وسايل نقليه به طويله (غرى) مى‏برند. سپس 100000 منافق و مشرك از كوفه خارج مى‏شوند و بدون آن‏كه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى‏شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمين بلند مى‏شود كه از جنس پنبه، كتان و ابريشم نيست و بر نوك نيزه (پرچم) عنوان «سيد اكبر» حك شده است. (اين سپاه) را مردى از آل محمد(علیه السلام) كه از مشرق نمايان مى‏شود، رهبرى مى‏كند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنيده مى‏شود و از يك ماه پيش از آن ترس (در ميان غربيان) حاكم مى‏شود تا اينكه به خونخواهى پدران خويش وارد كوفه مى‏شوند در اين زمان كه آنها به اين امر مشغولند، سپاهيان يمانى و خراسانى (به آنها) رو مى‏كنند كه همانند اسبان مسابقه‏اى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشير از نيام بر كشيده و راست قامت و پولادين عزم و چونان تير كمان هستند وقتى يكى از آنها به باطن مردى نگاه مى‏كند مى‏گويد از اين پس، هيچ خيرى در مجلس ما نيست. بارالها حقيقتاً توبه كرده‏ايم. آنها همان «ابدالى» هستند كه خداوند متعال در كتاب عزيزش آنها را (چنين) توصيف كرده است:
إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ 3
(حقيقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جويان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(علیه السلام) هستند4.
جابر جعفى هم در حديثى طولانى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى‏كند:
«سفيانى سپاهى را به كوفه اعزام مى‏كند كه 70000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصايب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مى‏كنند. در اين زمان است كه پرچمهايى از ناحيه خراسان نمايان مى‏شوند كه منازل را به‏سرعت سپرى مى‏كنند و در ميان آنها يكى از اصحاب حضرت مهدى(علیه السلام) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعيفان شورش مى‏كند كه سپاه سفيانى او را در بين حيره و كوفه مى‏كشند5.»

امام صادق(علیه السلام) هم طى روايتى طولانى مى‏فرمايند:
«آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا اين‏كه يكى از شورشيان از نسل ابوسفيان سر به طغيان بردارد و به مدت باردارى يك زن؛ يعنى 9 ماه حكومت كند و چنين نخواهد شد تا اين‏كه يكى از فرزندان »شيخ« قيام كند و او را درون نجف پس از سيرش مى‏كشند. واللَّه گويى كه نيزه‏ها و شمشيرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مى‏كنم كه در كنار ديوارى از ديوارهاى نجف در روز دوشنبه‏اى آنها را نهاده‏اند و روز چهارشنبه شهيد مى‏شود6.»
اصبغ بن نباته در حديث بلند ديگرى از اميرالمؤمنين(علیه السلام) روايت مى‏كند كه فرمودند:

«... و حصار كشيدن در اطراف كوفه به وسيله نگهبانى و كندن خندق و از بين بردن سه گوش خانه در بن‏بستهاى كوفه و تعطيلى مساجد به مدت 40 شب و پيدا شدن هيكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مى‏شوند و كشتار سريع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه در ميان 70 (نفر)7.»

از آن حضرت باز نقل شده كه:
«70 نفر از صالحان (عالمان دينى) كه سر دسته‏شان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفيانى) مى‏كشد و خاكسترش را در ميان جلولا و خانقين برباد مى‏سپرد و اين پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.»
از امام صادق(علیه السلام) هم چنين نقل شده است:
«گوييا (هم عصر) با سفيانى هستم كه بارَش را در ميدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مى‏دهد كه هركس سر شيعه‏اى از شيعيان على را بياورد، 5000 درهم (جايزه) مى‏گيرد. پس همسايه به همسايه‏اش حمله مى‏كند و مى‏گويد اين از آنهاست. گردنش را مى‏زند و 1000 درهم (جايزه) را مى‏گيرد. فرمانروايى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوييا آن مرد آبله رو را مى‏بينم. پرسيدند او كيست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان يكى از شما و هم عقيده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مى‏شود. او شما را خوب مى‏شناسد ولى شما او را نمى‏شناسيد پس شما را محاصره كرده و يك يك دستگير مى‏كند و نابود مى‏سازد و او زنازاده‏اى بيش نيست9.»

حضرت على(علیه السلام) هم فرمودند:
«وقتى سپاه سفيانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسيل مى‏شوند كه اهل خراسان هم به جست‏وجوى حضرت مهدى(علیه السلام) قيام كرده‏اند پس (سفيانى) و هاشمى (سيد خراسانى) كه پرچمهاى سياه را حمل مى‏كنند با هم رو در رو مى‏شوند. پيشاپيش آنها شعيب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفيانى برمى‏خورد در ميان آنها جنگى شديد درمى‏گيرد و (صاحبان) پرچمهاى سياه پيروز مى‏شوند و سپاه سفيانى متوارى مى‏شود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(علیه السلام) مى‏شوند و به جستجويش مى‏پردازند10. »

2 - آشوبهاى منا

احاديث شريف ما از آشوبى كه در ميان حاجيان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مى‏دهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن ديار است.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
«مردم با هم حج مى‏كنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همديگر و بدون امام انجام مى‏دهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمى‏خيزد و همه قبايل برهم مى‏شورند. «جمره عقبه» از خون رنگين مى‏شود. مردم وحشت‏زده گشته و به كعبه پناهنده مى‏شوند11. »

از اين حديث مى‏توان فهميد كه مردم در آن زمان چندان روابط صميمانه‏اى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و يا حتى پيش از اتمام آنها طى انجام «رمى جمرات در منا» كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مى‏گيرد. حاجيان غارت مى‏شوند و اموالشان به تاراج مى‏رود و خودشان هم كشته مى‏شوند و پرده‏هاى نواميس مردم دريده مى‏شود.

سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرده است كه:
«در ماه رمضان صدايى خواهد بود و در ماه شوال درگيرى و در ذى‏قعده قبايل با هم به جنگ مى‏پردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مى‏شود و كشتار زيادى طى آن رخ مى‏دهد و چنان خون به جريان مى‏افتد كه به جزيره (جمره) مى‏رسد12. »

عبدالله بن سنان هم از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده است:
«مردم چنان دچار مرگ و كشتار مى‏شوند كه به حرم پناه مى‏برند پس (از آن) منادى راستگويى ندا در مى‏دهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كرده‏ايد؟ سرور شما فلانى است13. »

3 - كشته شدن صاحب نفس زكيه (از علايم حتمى ظهور)

پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها ياد كرديم شعاعهاى نورانى آن خورشيد تابان بيش از پيش نمايان گشته و حضرت مهدى(علیه السلام) فرستاده‏اى از جانب خويش به مكه اعزام مى‏كنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكيه است)، در بيست و پنجم ماه ذى‏الحجة پس از قيام خويش وارد مسجدالحرام شده و بين ركن و مقام ايستاده و نامه‏اى شفاهى از ناحيه حضرت را براى مردم مكه قرائت مى‏كند كه در اين نامه خبرى از توهين و بى‏احترامى و تهديد نيست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب يارى و نصرت مى‏كنند. بقاياى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنيع مرتكب شده و وى را در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده، شهيد مى‏كنند كه اين جرم عاقبت آنها را مشخص مى‏كند و معلوم مى‏سازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شريفشان رخ بدهد، بايد با آنها چگونه رفتار بكنند.

چنين فاجعه دردناكى در مدينه بر سر پسر عموى نفس زكيه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلويش) فاطمه است - مى‏آيد و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعدام مى‏كنند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
«كشته شدن نفس زكيه از علايم حتمى (ظهور) است14.»

«ابو بصير هم از امام باقر(علیه السلام) ضمن حديثى بلند روايت كرده است:
حضرت مهدى(علیه السلام) به ياران خويش مى‏فرمايند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمى‏خواهند ولى براى آن‏كه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظيفه‏ام عمل كرده باشم (يكى از شما را) به سوى آنها مى‏فرستم. سپس يكى از يارانشان را خوانده و به او مى‏فرمايند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(علیه السلام)) هستم و او براى شما چنين پيغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتيم. ما نوادگان حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و سلاله پيامبران هستيم به ما ظلم شده وآزار رسانده‏اند و ما را سركوب كرده‏اند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفته‏اند. از شما طلب يارى مى‏كنيم پس ياريمان كنيد. وقتى اين جوانمرد اين پيام را رساند به سوى او مى‏آيند و مابين ركن و مقام او را كه نفس زكيه است مى‏كشند (سر مى‏برند)15. »

اميرالمؤمنين على(علیه السلام) هم فرمودند:
«آيا شما را از انتهاى سلطنت «بنى‏فلان» باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفريد، پس از آن بيش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16. »

از امام صادق(علیه السلام) هم نقل شده كه فرمودند:
«فاصله قيام حضرت مهدى(علیه السلام) و كشته شدن نفس زكيه تنها 15 شب است17. »

زرارة بن اعين هم از آن حضرت روايت كرده است كه:
«حتماً جوانى در مدينه كشته خواهد شد. »
پرسيدم: «آيا سپاهيان سفيانى او را مى‏كشند؟» فرمودند:
«خير، ولى او را سپاهيان »بنى‏فلان« مى‏كشند. قيام كرده و خارج مى‏شود تا اين‏كه به مدينه مى‏رسد؛ مردم بدون آن‏كه بدانند چه مى‏گويد و چه مى‏خواهد، او رإ؛ مى‏كشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مى‏كشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در اين زمان چشم انتظار فرج باشيد18. »

امام باقر(علیه السلام) هم فرمودند:
«در آن زمان نفس زكيه در مكه كشته مى‏شود و برادرش را در مدينه هلاك مى‏كنند19. »

آنكه در مدينه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مى‏شود از عموزادگان نفس زكيه است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
«مظلوم در يثرب (مدينه) و پسر عمويش در مكه كشته مى‏شوند20. »

باز هم تأكيد مى‏كنيم كه نفس زكيه‏اى كه كشته شدنش از علايم حتمى ظهور است همان «محمدبن الحسن» است كه 15 روز پيش از ظهور حضرت مابين ركن و مقام شربت شهادت را مى‏نوشد و در روايات با اسامى و القاب مختلفى نظير: نفس زكيه21 (شخص بى‏گناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و يارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حسنى23 ياد كرده‏اند.


پی ‏نوشتها :

1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخب‏الاثر، ص451؛ يوم‏الخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام‏الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغيبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ يوم‏الخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ يوم‏الخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ يوم‏الخلاص، ص635.
9 . الغيبة شيخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ يوم‏الخلاص، ص703؛ بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ يوم‏الخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص60؛ يوم‏الخلاص، ص570.
12. منتخب‏الاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ يوم‏الخلاص، ص532؛ بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغيبة نعمانى، ص178.
14. الغيبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ يوم‏الخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(علیه السلام) من‏المهد الى‏الظهور، ص368؛ يوم‏الخلاص، ص662؛ بيان‏الائمه(علیه السلام)، ج3، ص20.
16. الغيبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص61.
17. الارشاد شيخ مفيد، ج2، 4ص37؛ الغيبة شيخ طوسى، ص271؛ كمال‏الدين و تمام‏النعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(علیه السلام) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ يوم‏الخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ يوم‏الخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ يوم‏الخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كريم (آيه 74 سوره كهف) هم آمده است: آيا نفس زكيه‏اى (يعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنيم كه او كلامش را با طلب يارى براى حضرت (آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) و پيروانش آغاز مى‏كند.
23. جهت اثبات سيادت وى و اينكه از ناحيه امام مجتبى(علیه السلام) هستند.

ادامه دارد . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، راز گل سرخ ، ali.khm ، Behnam-Az
۲۱:۳۱, ۲۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۱ ۲۱:۳۳ توسط green.)
شماره ارسال: #15
آواتار
بالاخره با پيگيرى حوادث آخرين ماههاى غيبت حضرت مهدى(علیه السلام) به آخرين روزها رسيديم و مى‏توانيم چشم‏انتظار آن وعده الهى باشيم كه در قرآن به مؤمنان، (1)مستضعفان زمين(2) ، صالحان(3) و حتى وجود مبارك پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داده شده و رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) (4) در روز غدير حجةالوداع آن را كه به صد و بيست هزار مسلمان حاضر در آن محل اعلام كردند(5) و امام باقر(علیه السلام) به عشق آن روز فرمودند:

« اگر آن عصر را درك كنم از جان خويش براى حضرت مهدى(علیه السلام) محافظت مى‏كنم (خودم رابراى او نگاه مى‏دارم.) (6)»

آرى اين همان روز است كه آسمانيان پيش و بيش از زمينيان به انتظارش بوده و در انتظارش سوخته و ساخته‏اند؛ چرا كه اين روز سرآغاز فصل نوين و واقعى حيات زمين و زمان و بشريت است و روز رسيدن به همه خوبيها در سايه اسلام است.
حوادث اين ماه در دو بخش روز فجر مقدس و باقى اين ماه قابل بررسى است:

الف) فجر مقدس و صبح موعود

آن گونه كه از احاديث برمى‏آيد به دنبال حوادثى كه طى ماههاى پيش در جهان رخ داده، حدود هفت نفر از عالمان دينى و همراهان آنها (7) از نقاط مختلف عالم اسلام و بلاد اسلامى رو به سوى حجاز كرده و مخفيانه به دنبال حضرت مهدى(علیه السلام) مى‏گردند تا با ايشان بيعت كنند. در اين اثنا هم حضرت حجت(علیه السلام) همانند حضرت موسى(علیه السلام) از ترس آنها كه تعقيبش مى‏كردند رو به سوى مدينه كرد(8)؛ از مدينه خارج شده و رو به مكه مكرمه نموده و از دست سپاهيان سفيانى بدانجا پناهنده مى‏شوند و پس از ايشان هم سيصدوسيزده يار و ياور ايشان از نقاط مختلف جهان بى‏آن كه با هم قرارى از قبل گذاشته باشند در مكه جمع مى‏شوند تا نهضت جهانى خويش را آغاز كنند.

صبح شنبه ‏اى كه مصادف با عاشوراست حضرت پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهيم(علیه السلام) دو ركعت نماز به جا مى‏آورند، ميان ركن و مقام ايستاده و اولين خطبه غرّاى خويش را به گوش جهانيان مى‏رسانند و پس از معرفى خويش مردم را به بيعت دعوت مى‏كنند و جبرئيل(علیه السلام) كه در آن زمان به شكل پرنده‏اى سفيد رنگ بر ناودان كعبه ايستاده، اولين كسى است كه با ايشان بيعت مى‏كند و به دنبال آن هم سيصدوسيزده ياور شريف حضرت و باقى مؤمنان و صالحانى كه به مكه آمده‏اند تا به يارى حضرت بپردازند و همگى آماده جهاد و شهادتند. اينها مجموعاً ده‏هزار نفر سپاهيان حضرت را تشكيل مى‏دهند و با حضرت پيمان مى‏بندند.

يونس‏بن ظبيان نقل مى‏كند كه امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
«شب جمعه، خداوند متعال مَلَكى را به آسمان دنيا مى‏فرستد. وقتى كه فجر طلوع كرد، آن ملك بر عرش خدا كه بالاى بيت المعمور قرار گرفته مى‏نشيند و براى هر كدام از پيامبر و حضرت على و امام حسن و امام حسين(علیه السلام) يك منبر نورانى مى‏گذارد و ايشان هم از آنها بالا مى‏روند و ملائكه و پيامبران و مؤمنان هم در مقابل ايشان جمع مى‏گردند و به دنبال آن درهاى آسمان گشوده مى‏شود و پس از زوال خورشيد(9) پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مى‏فرمايند:
بار پروردگارا! اين وعده‏اى كه در كتاب خويش دادى وگفتى:
«خداوند به آن دسته از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده است كه آنها را همانند پيشينيان ايشان حاكمان زمين و دين مرضى خويش كند.»
اشاره به آيه نازل شده در روز غدير: «اليوم اكملت لكم و رضيت لكم الاسلام دينا«
يعنى اسلام را مسلط و خوف آنها را به آرامش تبديل كند.

پس از ايشان ملائكه و پيامبران هم، چنان مى‏گويند. آن چهار نور مقدس به سجده مى‏افتند و حضرت (رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) باز مى‏فرمايند: پروردگارا غضب نما كه حريمت دريده شد و برگزيدگانت شهيد و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را كه بخواهد مى‏كند كه آن روز معلوم است.(10)»

احاديثى را كه اشاره به اين حادثه بزرگ دارند مى‏توان در چند دسته خلاصه كرد:


1- روز قيام و نقطه آغاز نهضت جهانى حضرت

شنبه ‏اى را كه مصادف با عاشورا شده است برخى احاديث روز ظهور حضرت برشمرده‏اند:

ابو بصير از امام صادق(علیه السلام) روايت كرده است كه فرمودند:
«[حضرت مهدى(علیه السلام)] در روز عاشورا كه روز شهادت سيدالشهدا(علیه السلام) است، قيام مى‏كنند. گوييا در آن شنبه‏اى كه عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده جبرئيل در مقابل ايشان، براى بيعت ندا در دهد و شيعيان حضرت، زمين را با طى‏الارض زير پا مى‏نهند و از اطراف و اكناف عالم (به سرعت) جمع شده و با ايشان بيعت مى‏كنند و خداوند هم به وسيله او جهان را مملو از عدالت مى‏كند آن گونه كه آكنده از ظلم و جور گشته است.(11)»

على‏بن مهزيار هم از امام پنجم(علیه السلام) نقل كرده است كه:
«گوييا با حضرت مهدى(علیه السلام) در روز شنبه‏اى كه عاشورا است و بين ركن و مقام ايستاده هستم.(12) »

2- جمع شدن ياران حضرت در مدتى كوتاه

امام صادق(علیه السلام) در اين رابطه به مفضل‏بن عمر، فرمودند:
«ايشان به تنهايى ظهور مى‏كنند و به تنهايى به سوى كعبه رفته و وارد آن مى‏شوند و به تنهايى شب را سپرى مى‏كنند. پاسى از شب كه گذشت و چشمها را خواب در ربود جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالى كه به صف ايستاده‏اند، بر ايشان نازل شده و جبرئيل به حضرت عرضه مى‏دارد:
« سرور من گفته‏ات مقبول و امرت نافذ است. »
حضرت هم دستشان را به چهره او كشيده و [اين آيه را تلاوت] مى‏فرمايند:
«حمد و سپاس از آن خداوندى است كه وعده‏اش را در مورد ما محقق و ما را وارث زمين كرد كه در هر كجاى بهشت كه خواستيم مسكن گزينيم؛ آه كه چه اجر عمل‏كنندگان، خوب [و زيبا] است.(13) »
سپس ميان ركن و مقام ايستاده و فرياد كشيده و با صداى بلند مى‏فرمايند:
« اى جمعيت ياران و نزديكان من و اى كسانى كه خداوند آنها را براى يارى من از پيش از ظهورم بر پهنه گيتى ذخيره كرده بود! مطيعانه به سوى من آييد. »
فرياد حضرت به گوش آنها مى‏رسد، در حالى كه برخى از آنها در محراب و برخى هم در رختخواب و در شرق و غرب عالم پراكنده‏اند. همين يك فرياد را همگى مى‏شنوند و آن را اجابت مى‏كنند. به يك پلك بر هم زدن همه‏شان در مقابل آن حضرت بين ركن و مقام قرار مى‏گيرند. خداوند هم در پى آن به نور امر مى‏كند و آن هم ستونى از آسمان تا زمين كشيده مى‏گردد و هر مؤمنى بر سطح زمين است آن نور را طلبيده و نور هم به درون خانه‏اش مى‏تابد و نفوس مؤمنان از آن نور شادمان مى‏گردند، هر چند نمى‏دانند كه حضرت مهدى(علیه السلام) ظهور كرده‏اند و اين نور چيست. سپس آن سيصدوسيزده تن كه به تعداد صحابه پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در جنگ بدر مى‏باشند در حالى كه در مقابل حضرت ايستاده‏اند، صبح خويش را آغاز مى‏كنند.(14) »

باز در حديث ديگرى از امام صادق(علیه السلام) چنين نقل شده است:
« هنگامى كه به حضرت مهدى(علیه السلام) اذن [ظهور] داده شود، خداوند متعال را به اسم اعظمش (نام عبرانى خداوند متعال) خوانده و سيصدوسيزده يار ايشان همانند جمع شدن ابرهاى پاييزى به گرد ايشان مى‏آيند كه آن پيشقراولان ياران حضرتند كه برخى از آنها شبانه از بستر خود جدا مى‏شوند تا صبح در مكه باشند و برخى از آنها در طول روز آشكارا بر اَبرها سوار مى‏شوند كه حضرت نام آنها و پدران و نسب‏هايشان را مى‏دانند(15)و(16). »

مفضل بن عمر كه راوى اين حديث هم است، مى‏پرسد: كدام يك از اين دو ايمان بالاترى دارند؟ حضرت پاسخ مى‏دهند:
« آنكه روز بر ابرها سير مى‏كند و آنها ناپديد مى‏شوند و اين آيه در شأن ايشان نازل شده است: «هر جا كه باشيد خدا همه‏تان را مى‏آورد و جمعتان مى‏كند.»

ابو بصير هم از ايشان چنين روايت مى‏كند كه:

«آنها سيصدوسيزده مرد به تعداد اهل بدر هستند كه خداوند متعال همه آنها را در يك شب جمعه در مكه جمع مى‏كند و صبح همگى به نزد ايشان در مسجدالحرام مى‏آيند و احدى از آنها [از آمدن] تخلف نمى‏كند. در كوچه‏هاى مكه به راه مى‏افتند تا منزلى براى سكونت خويش بيابند. اهالى مكه از ورود اين افراد ناشناس تعجب مى‏كنند؛ چرا كه از ورود هيچ قافله‏اى جهت حج و عمره و يا تجارت خبرى نبوده، لذا بعضى از آنها به هم مى‏گويند: جمعيتى را امروز ديديم كه تا به حال آن را نديده بوديم كه [آن گونه از ظاهرشان پيداست] از يك شهر و بيابان [از يك نژاد و تيره و قبيله] نيستند نه شترى دارند و نه هيچ وسيله ديگرى. آنها كه مشغول اين صحبتها هستند و به درهاى [خانه‏هاى] خود نزديك مى‏شوند مردى از قبيله بنى مخزوم، وارد مى‏شود از مردم عبور مى‏كند و به نزد رئيس آنها مى‏رود و مى‏گويد: ديشب خواب عجيبى ديدم كه از آن مى‏ترسم و قلبم پريشان گشته است. رئيس به او مى‏گويد: خوابت را تعريف كن. مى‏گويد: ابرى از آتش را ديدم كه از اعماق آسمان نمايان شد و مدام پايين مى‏آمد تا اين كه به كعبه رسيد و دور آن چرخى زد. در آن ابر ملخهايى با بالهاى سبز رنگ بود و آن قدر كه خدا خواست،به دور كعبه طواف مى‏كردند. سپس به شرق و غرب پريدند و به هيچ شهرى نمى‏رسيدند، مگر آن كه آن را مى‏سوزاندند و از هيچ آبادى گذر نمى‏كردند، جز آن كه آن را منهدم مى‏نمودند. از خواب پريده و بر خود لرزيدم. الآن هم پريشان و ترسانم. مردم (به او) مى‏گويند: ما آنها را ديده‏ايم و بيا به نزد فلان مرد ثقفى برويم، تا خوابت را تعبير كند.(17) و(18)
پس از آن كه خواب را براى مرد ثقفى تعريف كرد، او هم مى‏گويد: [خواب] عجيبى ديده‏اى! ديشب لشكرى از لشكريان خداوند، وارد شهرتان شده است كه شما را ياراى مقاومت در برابر آنها نيست. مى‏گويند: عجيب است؛ آنها را امروز ديده‏ايم و سپس آنچه را ديده‏اند به او گزارش مى‏كند و از نزد او مى‏روند. تصميم مى‏گيرند كه بر آنها يورش برند حال آن كه خداوند دلهايشان را پر از ترس و هراس از ايشان گردانيده است. برخى به بقيه دستور مى‏دهند: در مورد آنها عجله نكنيد. آنها كه تا كنون مرتكب هيچ منكرى نشده‏اند و خلافى از آنها ديده نشده. شايد برخى از آنها، هم قبيله‏اى شما باشند؛ اگر چيزى از آنها ديديد بعد شما مى‏دانيد و آنها. اين جمعيتى كه ما مى‏بينيم اهل عبادتند و چهره‏هاى خوب [و نورانى] دارند، مضاف بر اين كه آنها در حرم امن الهى هستند كه تا وقتى كسى مرتكب خلافى نشده باشد، در امان است. آنها هم كه عملى انجام نداده‏اند كه بهانه جنگ با آنها را فراهم كرده باشد.
سرپرست مردم كه مردى از قبيله مخزوم است مى‏گويد: ما كه مطمئن نيستيم اين جمعيت پشتوانه‏اى [اعم از نيرو و امكانات] نداشته باشند. اگر [چنين ذخيره و عقبه‏اى داشته باشند و اين مجموعه] به آنها ملحق شوند، حقيقت وجودى و عظمت نيرويشان مشخص مى‏شود [و خواب دوستمان تعبير گشته و نمى‏توانيم بر آنها فايق آييم]. حال كه از حيث نيرو و امكانات در سطح پايينى هستند و پيش از آن كه نيروهاى كمكى به آنها ملحق شوند، حمله كنيد. آنها به نزد شما در مكه آمده‏اند و به سَروَرى مى‏رسند و مطمئنم كه خواب اين رفيق شما درست است. [فعلاً هم] شهرتان را گواراى وجودشان قرار دهيد [بگذاريد در شهر باشند و هر چه مى‏خواهند بكنند] و بنشينيد و نظرات و شرايط موجود را بررسى كنيد.
شخصى از ميان آنها مى‏گويد: اگر نيروهاى كمكى آنها هم مثل خودشان باشند كه ترس ندارند آنها كه نه اسب و مركبى دارند و نه سنگرى كه بدان پناه برند به علاوه كه آنها در اينجا غريبند اگر سپاه آنها بيايند، اول به آنها حمله مى‏كنيد و [شكست دادن آنها] به راحتى نوشيدن آبى گواراست. تا پاسى از شب گذشته مشغول اين صحبتها هستند و خداوند خواب را بر گوشها و چشمهايشان مسلط مى‏كند [لذا براى خوابيدن پراكنده مى‏شوند] و ديگر پس از آن تا فردا اجتماعى نخواهند داشت تا اين كه حضرت مهدى(علیه السلام) قيام كنند. [حضرت و يارانشان هم] چنان يكديگر را ملاقات مى‏كنند كه گويى از يك پدر و مادرند و صبح از هم جدا شده بودند و شب به هم رسيده‏اند.
قابل ذكر است كه دوازده تن از اصحاب در ميان باقى ياران جايگاه ويژه و ممتازى دارند كه آنها پيش از بقيه به حضرت مى‏پيوندند وليكن در انتها همگى پروانه ‏وار به گرداگرد آن شمع پر نور الهى جمع گشته و مى‏گردند تا به زودى جهان را از بركات وجودى خويش بهره‏مند سازند.



3- اولين خطبه حضرت مهدى(علیه السلام) پس از ظهور

صبح شنبه عاشوراى موعود - كه بناست حضرت ظهور كنند - وارد مسجدالحرام مى‏شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مى‏آورند و پس از دعا به درگاه الهى به نزديك كعبه رفته و با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان كرده و اولين خطبه تاريخى خويش را چنين انشاء مى‏كنند:
پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پيامبر اكرم و خاندان بزرگوارشان سلام‏اللَّه عليهم اجمعين، ايشان چنين مى‏فرمايند:

«اى مردم! ما براى خداوند [از شما] يارى مى‏طلبيم و كيست كه ما را يارى كند؟ آرى ما خاندان پيامبرتان محمد مصطفى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستيم و سزاوارترين [و نزديك‏ترين] مردم نسبت به خدا و ايشان. هر كس با من در رابطه با آدم محاجه كند من سزاوارترين [و نزديك‏ترين] مردم نسبت به اويم و همين‏طور راجع به نوح و ابراهيم و محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ديگر پيامبران و كتاب خداوند كه به هر كدام از ديگر مردم اولى هستم. مگر خداوند متعال در كتابش نفرموده است:
به درستى كه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد خاندانى كه برخى از آنها از بعضى ديگرند و خداوند شنوا و داناست.(19)
من بازمانده آدم و ذخيره نوح وبرگزيده ابراهيم و عصاره وجود محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستم.
... هر كس درباره سنت رسول‏اللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با من محاجه كند، من سزاوارترين مردم نسبت به آن هستم.
هر كه امروز كلام مرا مى‏شنود، به خداوند متعال قسم مى‏دهم كه به غايبان [اين سخنان را] برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامى‏اش و حق خودم، از شما مى‏خواهم [به ما رو كنيد] كه من حق قرابت و خويشاوندى رسول‏اللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بر گردن شما دارم كه شما ما را يارى كنيد و در مقابل آنها كه به ما ظلم مى‏كنند، حمايت كنيد كه اهل باطل به ما دروغ بستند.
... از خدا بترسيد و خدا را درباره ما در نظر داشته باشيد ما را خوار نكنيد و ياريمان كنيد تا خداوند متعال شما را يارى كند.(20)»
سپس حضرت دستهايشان را به آسمان بلند كرده و با دعا و تضرع اين آيه را به درگاه الهى عرضه مى‏دارند:
« أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ
كيست آن كه وقتى شخص مضطر دعايش كند، او را پاسخ داده و بدى را از او برطرف كند؟(21) »


4- انصار (ياوران) و بيعت ايشان با حضرت

پس از آن كه حضرت گفتار خويش را به پايان مى‏برند،[ پليسها و شرطه‏هاى حرم] تلاش مى‏كنند كه ايشان را همانند نفس زكيه به شهادت برسانند و يا حداقل اسير كنند كه اصحاب حضرت قدم پيش نهاده و شر آنها را از امام(علیه السلام) دفع مى‏كنند. جبرئيل هم پشت كعبه به عنوان اولين نفر با امام(علیه السلام) بيعت مى‏كند و پس از او سيصدوسيزده تن يار حضرت و ديگر ياوران با ايشان عهد و پيمان مى‏بندند.

امام صادق(علیه السلام) به مفضل به عمر فرمودند:
« اى مفضل! حضرت مهدى(علیه السلام) پشتش را به حرم مى‏كنند و دستش را كه سفيدى خيره كننده‏اى دارد، جهت بيعت دراز مى‏كند و مى‏فرمايد: اين دست خدا و از سوى خدا و به فرمان خداست و سپس اين آيه را تلاوت مى‏كنند:
»آنها كه با تو بيعت مى‏كنند در حقيقت با خدا بيعت كرده‏اند دست قدرت الهى مافوق قدرت آنهاست و هر كه بيعتش را بشكند به ضرر خودش است».(22)

اولين كسى كه دستش را مى‏بوسد، جبرييل است و به دنبال او ملائكه و نجباى اجنه و سپس، برگزيدگان صبح در مكه و مردم مى‏گويند اين مردى كه اطراف كعبه است، كيست؟ و اين جمعيتى كه با او هستند كيانند و آن نشانه بى‏سابقه‏اى كه ديشب ديديم چه بود؟ كه اين جريان حول و حوش طلوع آفتاب اتفاق مى‏افتد.(23)»

امام باقر(علیه السلام) هم مى‏فرمايند:
« گوييا با حضرت مهدى(علیه السلام) هستم؛ در روز عاشورايى كه شنبه است. در حالى كه بين ركن و مقام ايستاده است، جبرئيل ندا مى‏دهد: بيعت براى خداست (البيعة للَّه) پس خداوند [زمين] را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است، مملو از عدالت مى‏كند.(24)»

محمدبن مسلم هم از آن حضرت نقل كرده كه فرمودند:
« گويا جبرئيل به صورت پرنده‏اى سفيد درآمده و اولين مخلوق خداوند است كه با آن حضرت بيعت مى‏كند و پس از آن سيصدوسيزده نفر بيعت خواهند كرد. هر كه در اين مسير امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت مى‏آيد كه برخى در رختخواب‏شان ناپديد مى‏شود كه حضرت على(علیه السلام) فرمودند: «ناپديد شدگان در رختخواب‏هايشان» و اين گفته الهى است كه:
«در خيرات با هم مسابقه دهيد كه هر كجا باشيد، خداوند همه شما را مى‏آورد.(25)»
منظور از خيرات در اين آيه ولايت ما اهل بيت است.(26) »

مفضل بن عمر هم از ايشان چنين روايت كرده است:
«خداوند متعال جبرئيل(علیه السلام) را مى‏فرستد تا اين كه به نزد او بيايد بر حجر اسماعيل در نزديك كعبه فرود آمده و به او مى‏گويد: به چه دعوت مى‏كنى؟ حضرت مهدى(علیه السلام) او را باخبر كرده و جبرئيل هم مى‏گويد: من اولين كسى هستم كه با تو بيعت مى‏كنم دستت را دراز كن. پس دستش را بر دست حضرت [به نشان بيعت] مى‏كشد. سيصد و اندى مرد هم به نزد او مى‏آيند و با او بيعت مى‏كنند. او هم آنقدر در مكه مى‏ماند كه ده‏هزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوى مدينه حركت مى‏كند.(27) »

و امام باقر(علیه السلام) بنا بر نقل جابر جعفى می ‏فرمايند:
« بين ركن و مقام سيصد و اندى به تعداد اهل بدر با حضرتش بيعت مى‏كنند و در ميان آنها نجيبان مصرى و ابدال شامى و اخيار عراقى ديده مى‏شوند.(28) »

مفاد اين پيمان نامه و بيعت را حضرت على(علیه السلام) چنين بيان كرده ‏اند:
«از يارانش پيمان مى‏گيرد كه: دزدى و زنا و فحاشى به هيچ مسلمانى نكنند، خون كسى را به ناحق نريزند و به حريم ديگران جفا و تجاوز نكنند و به خانه‏اى حمله نبرند و تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هيچ طلا و نقره و گندم يا جويى را [براى خويش] انبار نكنند، مال يتيم رانخورند و به آنچه نمى‏دانند شهادت ندهند و هيچ مسجدى را خراب نكنند آنچه را كه مست كننده است، ننوشند؛ خز و ابريشم نپوشند و در مقابل طلا سر فرود نياورند، راه را نبندند و ناامن نكنند، همجنس‏بازى نكنند، گندم و جو را انبار نكنند و به كم راضى و طرفدار پاكى و گريزان از نجاسات باشند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و لباس‏هاى خشن بپوشند و خاك را متكاى خويش سازند و آن‏گونه كه شايسته خداوند است در راهش جهاد كنند. آن حضرت خود هم متعهد مى‏شود كه همانند آنها قدم برداشته و لباس بپوشد و سوار مركب شود و آن گونه باشد كه آنها مى‏خواهند و به كم راضى باشد و به كمك خداوند متعال جهان را همان طور كه از جور پر شده است، از عدالت آكنده سازد، خداوند را آن‏گونه كه شايسته است عبادت كند و هيچ حاجب و دربانى اختيار نكند(29) »


5- ندا و فرياد به نام حضرت مهدى(علیه السلام)


پس از اتمام مراسم بيعت جبرئيل(علیه السلام) برخاسته و به نام حضرت در دنيا بانگ می ‏زند.

ابان بن تغلب از امام صادق(علیه السلام)، روايت كرده است:
«اولين كسى كه با حضرت مهدى(علیه السلام) بيعت مى‏كند جبرئيل است. به صورت پرنده‏اى سفيد رنگ فرود آمده و با ايشان بيعت مى‏كند. سپس يك پايش را روى كعبه، پاى ديگرش را روى بيت‏المقدس مى‏نهد و با صدايى گويا و فصيح ندا در مى‏دهد:
فرمان خداوند رسيد. درباره آن شتاب نكنيد.(30)

ذيل دو آيه:
وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ
يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ (31)

( با دقت بشنو آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا در مى‏دهد
آن روز كه آن صداى به حق را بشنويد، همان روز خارج شدن است.) »

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
« منادى به نام حضرت مهدى و پدرشان(علیه السلام) ندا در دهد و منظور از صيحه در اين آيه، فريادى آسمانى است و آن، روز (زمان) خروج (و قيام) حضرت مهدى(علیه السلام) است.(32) »

در ادامه حديث ياد شده كه سهل (شهر)بن‏حوشب از رسول‏اللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرده، آمده است:
«در ماه رمضان، صدايى خواهد بود و در شوال، جنگ و در ذى‏الحجه، قبيله‏ها با هم مى‏جنگند و در ذى‏الحجه، حاجيان تاراج مى‏شوند و در محرم منادى از آسمان ندا در دهد: آگاه باشيد كه فلانى برگزيده خداوند در ميان آفريدگانش است. سخنانش را بشنويد و اطاعت كنيد.(33) »

مفضل بن عمر هم از امام صادق(علیه السلام) در اين رابطه، روايت كرده است:
«در آن روز (عاشورا) وقتى خورشيد طلوع كرد و نورافشانى نمود، كسى از قرص خورشيد به زبان عربى فصيحى، خطاب به مردم و بر ايشان فريادى مى‏كشد كه تمام آنها كه در آسمانها و زمينها هستند، مى‏شنوند: «تمام مخلوقات! اين مهدى آل محمد(علیه السلام) است» و او را به نام و كنيه جدش رسول‏اللَّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و نسبش مى‏خواند و گوش هر زنده‏اى اين صدا را مى‏شنود. تمام مخلوقات در بيابان و شهرها و درياها و خشكيها بدان روى مى‏كنند و با هم در اين رابطه گفتگو مى‏كنند و از هم درباره آنچه شنيده‏اند مى‏پرسند.(34) »

امام رضا(علیه السلام) هم در اين رابطه فرمودند:
«..... او همان كسى است كه منادى از آسمان براى دعوت به او چنان ندايى در دهد كه همه ساكنان زمين آن را بشنوند كه آگاه باشيد، حجت خداوند متعال پهلوى كعبه ظهور كرده است با او بيعت كنيد كه حق با او و در او (و در اين تبعيت) است.(35) »

لازم است اين مطلب را متذكر شويم كه از مجموعه احاديثى كه تا كنون برشمرديم، چنين برمی ‏آيد كه سه نداى آسمانى در مورد حضرت شنيده مى‏شود.

نداى اول: در ماه رجب كه خود، سه نداست.
نداى دوم: در ماه رمضان (شب بيست‏ وسوم - صيحه آسمانى).
نداى سوم: در ماه محرم (روز عاشورا كه روز قيام است).

پس از اين ندا و بيعتى كه انجام مى‏شود، حضرت مهدى(علیه السلام) كاملاً بر مكه مسلط شده و در آنجا منتظر مى‏مانند تا سپاهيان ده هزار نفرى ايشان، همگى در اطراف شان جمع شوند. دراين مدت حضرت از فرصتهايى كه به دست آورند و ارتباطاتى كه با اقوام و ملل مختلف در مكه برقرار مى‏كنند، براى زمينه‏سازى نهضت جهانى خويش بهره مى‏برند، مضاف بر اين كه ايشان اصول و قوانين مربوطه به سپاه خويش را بر ايشان تبيين مى‏كنند و در مكه هم دست به برخى اقدامات مى‏زنند كه به طور خلاصه از اين قرارند:

1-باز گرداندن محدوده مسجدالحرام به همان حدودى كه حضرت ابراهيم(علیه السلام) براى آن تعيين كرده بود.
2- باز گرداندن مقام حضرت ابراهيم(علیه السلام) به جاى اصلى و اوليه خويش



*******************************************

پی ‏نوشتها:

1- ر.ك: سوره نور (24)، آيه 55
2-ر.ك: سوره قصص (28)، آيات 6 - 5
3- ر.ك: سوره انبياء (21)، آيه 105
4- ر.ك: سوره توبه (9)، آيه 33
5- حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ضمن خطبه آن روز عظيم فرمودند: «مردم! نور خداوند در وجود من و سپس در على و پس از او هم در نسل او و نهايتاً در قائم مهدى(علیه السلام) - كه حق خداوند و همه حقوق ما را بازپس مى‏گيرد - نهاده شده است. »(الامام المهدى(علیه السلام) من المهد الى‏الظهور، ص57).
6- الغيبة نعمانى، ص182؛ يوم‏الخلاص، ص267
7-الممهدون للمهدى(علیه السلام)، ص60
8-خائفاً يترقب، رك: سوره قصص (28)، آيه 18.
9- هنگام ظهر
10- الغيبة نعمانى، ص184؛ بحارالانوار، ج52، ص297.
11- الارشاد، ج1، ص379، الغيبة نعمانى، ص189، اعلام الورى، ص430، منتخب‏الاثر، ص448، يوم‏الخلاص، ص317
12-الغيبة شيخ طوسى، ص274؛ تاريخ مابعدالظهور، ص222
13-سوره زمر (39)، آيه 74
14- الزام الناصب، ج2، ص256؛ بشارةالاسلام، ص268؛ يوم‏الخلاص، ص318
15-سوره بقره (2)، آيه 148
16- الغيبة نعمانى، ص213، بشارةالاسلام، ص203، يوم‏الخلاص، ص256
17-شدت محبت، صميميت و آشنايى ياران و حضرت را با هم، از اين بخش از حديث مى‏توان فهميد
18-بشارةالاسلام، ص210؛ يوم‏الخلاص، ص271؛ تاريخ مابعدالظهور، ص288
19- سوره آل‏عمران (3)، آيه 33
20- الغيبة نعمانى: 121؛ بحارالانوار: ، ح52، ص223؛ بشارةالاسلام: 102؛ منتخب‏الاثر:422؛قزوينى ،سيد محمد كاظم ، المهدى(علیه السلام) من‏المهد الى‏الظهور: 412؛ تاريخ مابعدالظهور: 228؛ يوم‏الخلاص:303
21- سوره نمل (27)، آيه 62
22- سوره فتح (48)، آيه 10
23- بشارةالاسلام، ص268؛ الزام‏الناصب، ج2، ص257؛ يوم‏الخلاص، ص320
24- الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
25- سوره بقره (2)، آيه 148
26- الغيبة نعمانى، ص214؛ منتخب‏الاثر، ص422؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص265
27- بشارةالاسلام، ص227؛ منتخب‏الاثر، ص468
28الغيبة شيخ طوسى، ص284؛ منتخب‏الاثر، ص268؛ بشارةالاسلام، ص204؛ تاريخ ما بعدالظهور، ص275

29منتخب‏ الاثر، ص469؛ الزام‏الناصب، ج2، ص205؛ يوم‏الخلاص، ص292؛ تاريخ مابعدالظهور، ص244
30-بحارالانوار، ج52، ص283؛ بشارةالاسلام، ص259؛ يوم‏الخلاص، ص319؛ المهدى(علیه السلام) من المهد الى‏الظهور، ص340؛ السفيانى ، ص145
31- سوره ق (50)، آيه‏هاى 41-42
32- منتخب‏الاثر، ص447؛ يوم‏الخلاص، ص535
33-منتخب‏الاثر، ص451
34- بشارةالاسلام، ص269؛ يوم‏الخلاص، ص543؛ المهدى(علیه السلام) من‏المهد الى‏الظهور، ص341
35- اعلام الورى، ص408، يوم‏الخلاص، ص545، بشارةالاسلام، ص161


ادامه دارد . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Behnam-Az
۱۳:۲۲, ۲۵/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۱ ۱۳:۲۳ توسط green.)
شماره ارسال: #16
آواتار
در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادی الثانى سال پيش از ظهور تا ماه ذيقعده همان سال پيش می ‏آيد بررسى كرديم. در اين قسمت به بررسى رويدادهايى می ‏پردازيم كه در ماه محرم رخ مى‏دهند.

ب - فرو رفتن در بيابان (از علايم حتمى)

سفيانى كه از ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) خبردار شده است، سپاهى را به سوى حجاز گسيل مى‏دارد، آنها روز دوازدهم محرم به مدينه مى‏رسند. فرمانده اين سپاه از قبيله «كَلَب» است كه به او «خزيمه» مى‏گويند. چشم چپش نابيناست و روى مردمك چشمش پرده ضخيمى وجود دارد. در مدينه به خانه «ابی ‏الحسن‏اموى» ساكن مى‏شود. سپاه اموى در مدينه سه روز مى‏مانند و آن شهر را غارت مى‏كنند و كشتارگاه‏هايى را برپا مى‏كنند و خون اهالى آنجا را بر زمين مى‏ريزند و مردان را كشته و زنان و دختران را اسير مى‏كنند، منبر رسول‏اللَّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را خردكرده و قبر شريفشان را منهدم مى‏كنند. حيوانات و مركبهاى آنها در مسجد مبارك پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مدفوع مى‏كنند. پس از آن سپاه سفيانى از مدينه به قصد جنگيدن با تازه‏واردان مكه و [به گمان خود] به هم آوردن سر و ته جريان نوظهور حضرت مهدى(علیه السلام) خارج مى‏شود. به خاطر شدت و نحوه تخريب اين سپاه احاديث ما آن را به سيل تشبيه كرده‏اند1. اين سپاه در ميانه راه به بيابان بيداء كه بين مكه و مدينه واقع شده است مى‏رسند2. لشكريان شب پانزدهم محرم به اين منطقه مى‏رسند و شب را در آنجا بيتوته مى‏كنند. خداوند متعال به جبرئيل(علیه السلام) فرمان داده و او هم فريادى از سر خشم و غضب بر آنها مى‏كشد كه: «اى بيداء (بيابان)! اين جمعيت ستمگر در خود فرو بر». زمين هم آنها را با تمام سلاح‏هايشان مى‏بلعد كه تنها دو نفر كه از قبيله جهينه هستند و ملقب به بشير و نذير مى‏شوند نجات مى‏يابند كه بر صورت آنها چنان سيلى زده مى‏شود كه چهره هر دو به عقب برمى‏گردد.
بشير به دستور جبرئيل به خدمت حضرت مهدى(علیه السلام) رفته و خبر هلاكت لشكر سفيانى را به ايشان مى‏دهد و سپس به دست آن حضرت توبه مى‏كند و حضرت هم مرحمت كرده و او را به حالت اولش برمى‏گردانند.
نذير هم براى انذار و برحذر داشتن سفيانى، به شام مى‏رود و او را هم از اين جريان خبردار مى‏كند و خود مى‏ميرد.
مكه پس از اين جريان امنيت خويش را باز مى‏يابد و احدى از پادشاهان و فرمانروايان جرأت نمى‏كند كه به قصد جنگيدن با اين جمعيت تازه وارد مكه، بدانجا رو كند و هر كدام هم كه راه افتاده بودند برمى‏گردند كه مبادا آنها هم دچار چنين سرنوشتى بشوند.
امام(علیه السلام) هم كه به مرتب كردن و آموزش سپاه ده هزار نفرى خويش در مكه مشغول بوده‏اند، آنها را حركت داده و رو به مكه مى‏كنند تا اينكه به محلى كه سپاه سفيانى فرو رفته بودند مى‏رسند و حضرت به ياوران خويش آن نقطه را نشان مى‏دهند.
سفيانى كه بخشى از سپاهش در بيابان‏هاى حجاز فرو رفته‏اند و بخشى ديگر هم در عراق از سيد خراسانى و يمنى شكست جدى خورده‏اند، سعى مى‏كند كه در منطقه شام تا آنجا كه مى‏تواند تجديد قوا كند تا اين امكان را بيابد كه بزرگ‏ترين صحنه جنگ باحضرت را پس از ظهورشان به تصوير بكشد و جنگ خونبارى را از دمشق تا قدس به پا كند.
احاديثى كه به سرنوشت سپاه سيل‏آساى سفيانى پيش از رسيدن به مكه اشاره مى‏كنند از اين قرار است:

امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايند:
«[ظهور] حضرت مهدى(علیه السلام) پنج نشانه [حتمى] دارد: سفيانى، يمانى، صيحه آسمانى، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان.3

و در جاى ديگرى آن حضرت اين فرو رفتن در بيابان را صراحتاً از علايم حتمى ظهور برمى‏شمرند.4»

اصبغ بن نباته حضرت على(علیه السلام) روايت مى‏كند كه فرمودند:
«.... و شورش سفيانى، پرچمى قرمز رنگ، فرمانده‏اش مردى از قبيله كلب است و 12000 نفر از سپاهيانش رو به مكه و مدينه مى‏كنند كه فرمانده آنها مردى از بنى‏اميه است كه به او خزيمه مى‏گويند كه چشم چپش نابيناست و سفيدى ضخيمى روى مردمك چشمش را پوشانده است خود را شبيه مردان مى‏كند پرچم خويش را برنمى‏گرداند تا اينكه در مدينه در خانه شخصى به نام ابوالحسن اموى منزل كند. و گردانى را به دنبال مردى از خاندان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه شيعيان به دور او جمع شده‏اند مى‏فرستد؛ سپاهيان به فرماندهى مردى غطفانى رو به مكه مى‏كنند در ميانه راه به بيابان سفيدى كه مى‏رسند در كام زمين فرو مى‏روند و جز دو نفر كه بناست نشانه [و عبرتى] براى ديگران باشند كسى باقى نمى‏ماند كه آنها را هم خداوند صورتشان به پشت برگردانده است.5»

آرى به خوبى مى‏توان در آن روز تأويل اين آيات را مشاهده كرد كه:
وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ
وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ
وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ
وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ 6
اگر ببينى، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكانى نزديك گرفتارشان سازند. گويند: اينك به رسول ايمان آورديم. اما از آن جاى دور چسان به دست يابند؟ پيش از اين به او كافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت ميزدند. ميان آنها و آن آرزو كه دارند جدايى افتاد. همچنان كه با ديگران كه چنين مى‏انديشيدند و سخت در ترديد بودند، نيز چنين شد.7

و اين آيه:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولًا 8
اى كسانى كه شماره كتاب داده شده، به كتابى كه نازل كرده‏ايم و كتاب شما را نيز تصديق مى‏كند ايمان بياوريد؛ پيش از آنكه نقش چهره‏هايى را محو كنيم و رويها را به قضا برگردانيم. يا همچنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم شما را هم لعنت كنيم و فرمان خدا شدنى است.9

امام صادق(علیه السلام) در جاى ديگر فرمودند:
«سفيانى لشكرى را به مدينه گسيل مى‏دارد كه آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] را منهدم مى‏كنند و استران و چهارپايان آنها در مسجدالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مدفوع خود را مى‏ريزند.10»

حديفة بن يمان از وجود مقدس پيامبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل مى‏كنند:
«...... سپاه دوم وارد مدينه مى‏شود و سه شبانه‏روز آنجا را تاراج مى‏كنند. سپس به قصد مكه از آن شهر خارج مى‏شوند تا اينكه به بيابان (بيداء) مى‏رسند. خداوند متعال جبرئيل را مى‏فرستد و به او مى‏گويد برو آنها را محو كن. او هم ضربه‏اى با پايش زده و خداوند متعال آنها را در زمين فرو مى‏برد جز دو نفر از آنها نجات نمى‏يابد كه هر دو از قبيله جهينه هستند و براى همين گفته‏اند خبر يقينى و مسلم نزد جهينه‏اى‏هاست»
و سپس حضرت اين آيه قرآن كريم: «وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ» را تلاوت كردند11.

جابربن يزيد جعفى از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده است:
«...... سفيانى سپاهى را به مدينه مى‏فرستد كه حضرت مهدى(علیه السلام) [به ناچار] از آنجا دور شده و به مكه مى‏روند. به سپاهيان سفيانى خبر مى‏رسد كه ايشان به مكه رفته‏اند. او هم سپاهى به دنبال ايشان مى‏فرستد آنها به آن حضرت نمى‏رسند تا اينكه ايشان همانند حضرت موسى(علیه السلام) ترسناك از تعقيب كنندگانشان وارد مكه مى‏شوند. فرمانده سپاه سفيانى وارد بيداء (بيابان) مى‏شوند. منادى هم از آسمان ندا مى‏دهد كه اى بيداء! آنها را در كام گير و بيابان هم آنها را در خود فرو مى‏برد.12»

آن حضرت در حديث ديگرى فرمودند:
« سفيانى از نسل ابوسفيان بن حرب است. سپاهى را به سوى ايشان مى‏فرستد كه در سرزمين بيداء در شبى مهتابى كه قرص ماه كامل است، بيتوته مى‏كنند. چوپانى از آنجا عبور مى‏كند و با خود مى‏گويد: بيچاره مردم مكه كه اينها چه بر سرشان خواهند آورد. مى‏رود و برمى‏گردد و آنها را نمى‏بيند مى‏گويد: سبحان‏اللَّه! يعنى در يك لحظه كوچ كردند [و از اينجا رفتند]؟ به منزلگاه آنها كه مى‏رسد لباسى را مى‏بيند كه بخشى از آن در زمين فرو رفته و بخشى ديگر آن بيرون است؛ سعى مى‏كند كه آن را درآورد ولى نمى‏تواند پس مى‏فهمد كه در زمين فرو رفته‏اند.13»

اميرالمؤمنين(علیه السلام) در اين رابطه فرمودند:
«.... و امّا سپاه مدينه، وقتى به ميانه راه در بيداء مى‏رسند جبرئيل فرياد عظيمى بر سر آنها مى‏زند. همگى از بين رفته و خداوند آنها را به كام زمين مى‏فرستد. باقيمانده سپاه دو نفرند: يكى بشير و ديگرى نذير. جبرئيل بر سر آنها هم داد مى‏كشد و خداوند چهره‏هايشان را به پشت سر برمى‏گرداند. نذير به نزد سفيانى مى‏رود و او را از آنچه اتفاق افتاده باخبر مى‏كند.14»
مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده است كه فرمودند:
«... سپس آنكه چهره‏اش وارونه شده و به پشت سرش چرخيده رو به سوى حضرت مهدى(علیه السلام) كرده و در مقابل ايشان مى‏ايستد و مى‏گويد: سرور من! من بشيرم. يكى از ملائكه خداوند مرا امر كرد كه به شما بپيوندم و شما را به از بين رفتن سپاه سفيانى، بشارت دهم. حضرت مى‏گويند: قصه تو و برادرت چيست؟ آن مرد مى‏گويد: هر دو در سپاه سفيانى بوديم، از دمشق تا زوراء (بغداد) به هر جا رسيديم آنجا را خراب و يكسان با خاك كرديم. كوفه و مدينه را هم خراب كرديم. منبر را شكستيم و چهارپايان در مسجدالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مدفوع خود را ريختند و سپس از آنجا خارج شديم... مى‏خواستيم كعبه را هم خراب كرده و اهالى مكه را از بين ببريم. وقتى به بيداء رسيديم، در آنجا منزل كرديم. يك نفر فرياد كشيد: اى بيداء! اين قوم ستمگر را فرو بر! به‏دنبال آن زمين شكافته شد و تمام سپاه را بلعيد. غير از من و برادرم، حتى يك افسار شتر هم [از آن سپاه و سپاهيان] روى زمين باقى نماند! سپس آن ملايكه به سراغ ما آمد و بر چهره‏هايمان زد و اين‏طور شد كه مى‏بينيد. به برادرم گفت: واى بر تو اى نذير! به سوى سفيانى ملعون در دمشق برو و او را با (اعلام) ظهور حضرت مهدى آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انذار كن و به او بفهمان كه سپاهش را خداوند در بيداء از بين برد. به من هم گفت: به مهدى(علیه السلام) در مكه بپيوند و او را به نابودى ستمگران بشارت ده. به دستش توبه كن كه او قبول مى‏كند. حضرت هم دستش را به چهره‏اش مى‏كشد و آن را به حالت اوليه‏اش باز مى‏گرداند و (بشير هم) با ايشان بيعت مى‏كند و همراهشان مى‏شود.15»

امام پنجم(علیه السلام) هم فرمودند:
« ايشان (از مكه) خارج مى‏شوند تا اينكه به بيداء مى‏رسند (حضرت مهدى(علیه السلام) رو به سپاهيان خويش كرده و) مى‏گويند: اينجا موقعيتى است كه آن جمعيت را زمين بلعيد و اين همان آيه قرآن است كه مى‏فرمايد:
أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُواْ السَّيِّئَاتِ أَن يَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ
أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ 16
آيا آنان كه مرتكب بديها مى‏شوند، مگر ايمنند از اينكه زمين به فرمان خدا آنها را فرو برد يا عذاب از جايى كه نمى‏دانند بر سرشان فرود آيد؟ يا به هنگام آمد و شد فروگيردشان، چنان كه نتوانند بگريزند؟17»

*****************************
پی ‏نوشت ها :

1 . بحارالانوار، ج52، ص223.
2 . 12 ميلى كوه‏هاى منطقه ذات‏الجيش دشت پهنا در سفيد رنگى نزديك منطقه بدر كبرى است.
3 . الغيبة نعمانى، ص169؛ اعلام الورى، ص426؛ منتخب‏الاثر، ص458؛ بشارةالاسلام، ص119.
4 . الغيبة، نعمانى، ص172؛ منتخب‏الاثر، ص455؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص500.
5 . بحار الانوار، ج52، ص273؛ الزام الناصب، ج2، ص119؛ بشارةالاسلام، ص58؛ يوم‏الخلاص، ص677.
6 . سوره سبأ(34) آيه51-54.
7 . كشف‏الغمه، ج3، ص325؛ الزام‏الناصب، ص177ù28؛ مثيرالاحزان، ص298؛ بحارالانوار، ج52، ص342ù316؛ الحاوى للفتلاوى، ج2، ص160ù144؛ الملاحم والفتن، ص60، ينابيع‏المودة، ج3، ص228ù82؛ بشارةالاسلام، ص102.
8 . سوره نساء(4) آيه47.
9 . الغيبة، نعمانى، ص150؛ بحارالانوار، ج52، ص238؛ ينابيع‏المودة، ج3، ص76؛ بشارةالاسلام، ص102؛ الزام‏الناصب، ص175ù19.
10. الزام‏الناصب، ج2، ص166؛ يوم‏الخلاص، ص701.
11. بحارالانوار، ج52، ص187؛ منتخب‏الاثر، ص456؛ بشارةالاسلام، ص21؛ يوم‏الخلاص، ص673.
12. الغيبة نعمانى، ص188؛ بشارةالاسلام، ص102؛ تاريخ الغيبةالكبرى، ص521.
13. بشارةالاسلام، ص184؛ يوم‏الخلاص، ص692.
14. الزام‏الناصب، ج2، ص198؛ يوم‏الخلاص، ص679.
15. بشارةالاسلام، ص270؛ الزام‏الناصب، ج2، ص259؛ المهدى(علیه السلام) من‏المهد الى‏الظهور، ص364؛ يوم‏الخلاص، ص293.
16. سوره نحل، ص45ù46.
17. بحارالانوار، ج52، ص224؛ الزام‏الناصب، ج2، ص117؛ يوم‏الخلاص، ص307.

ادامه دارد . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، Behnam-Az
۱۹:۲۸, ۳۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار
بداء

«بداء» از عقايد اسلامي است كه همة مسلمانان جهان بدان عقيدة راسخ دارند، به شرط آنكه درست تفسير شود. برخي از آنان از به كار بردن لفظ بداء خودداري مي‌كنند، وحشت آنان از به كار بردن لفظ بداء ضرري به محتوا نمي‌زند، زيرا مقصود واقعيت بداء است نه اسم آن. حقيقت بداء بر دو اصل استوار است:

الف ـ خداوند داراي قدرت و سلطة مطلق بر جهان هستي است و هر زمان بخواهد مي‌تواند تقديري را جايگزين تقدير ديگر سازد، در حالي كه بر هر دو تقدير، علم پيشين داشته و هيچ‌گونه تغييري نيز در علم وي راه نخواهد يافت، زيرا تقدير نخست چنان نيست كه قدرت خدا را محدود ساخته و توانايي دگرگون كردن آن را از او سلب كند، خداوند متعال بر خلاف عقيده يهود كه مي‌گفتند: «يدالله مغلولة؛ دست خدا بسته است»، قدرت گسترده‌اي دارد و به تعبير قرآن دست او باز است: «بل يداه مبسوطتان».1

ب ـ اعمال قدرت از سوي خداوند و اقدام وي به جايگزين كردن تقديري به جاي تقدير ديگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نمي‌گيرد و انجام اين كار در گرو اعمال خود انسان است كه از طريق اختيار و برگزيدن زندگي شايسته يا ناشايسته، زمينة دگرگوني سرنوشت خويش را فراهم مي‌سازد.

فرض كنيم انساني، حقوق والدين و بستگان خود را مراعات نمي‌كند. طبعاً اين عمل ناشايست، در سرنوشت او تأثير ناخوشايندي خواهد داشت. حال اگر در نيمة زندگي از كردة خود نادم گشته و از آن پس به وظايف خود در اين باره اهتمام ورزد، در اين صورت زمينه دگرگوني سرنوشت خود را فراهم كرده و مشمول آيه «يمحوا الله ما يشاء و يثبت» خواهد شد. اين مطلب در عكس قضيه نيز حاكم است.

آيات و روايات در اين مورد بسيار است كه برخي را يادآور مي‌شويم:

1- إن الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم؛2 خدا وضع هيچ قومي را (از آسايش به سختي) دگرگون نمي‌سازد مگر اينكه آنان خود وضع خويش را دگرگون سازند.

2- و لو أنّ أهل القري آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض و لكن كذّبوا فأخذناهم بما كانوا يكسبون؛3 اگر ساكنان آبادي‌ها ايمان آورده، پرهيزكار مي‌شدند ما بركات آسمان و زمين را به روي آنان مي‌گشوديم، ولي (چه سود؟ كه) آنان دين خدا را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر اعمالشان عذاب كرديم.

3- سيوطي در تفسير خود آورده است كه: اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) از پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره تفسير آيه «يمحوا الله ما يشاء» سؤال كرد، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ چنين فرمود: «من ديدگان تو و امت را با تفسير اين آيه روشن مي‌كنم: صدقه در راه خدا، نيكي به پدر و مادر، و انجام كارهاي نيك، بدبختي را به خوشبختي دگرگون ساخته، ماية افزايش عمر مي‌گردد و از مرگ‌هاي بد جلوگيري مي‌كند».4

4- امام محمدباقر(علیه السلام) مي‌فرمايد: «صله رحم، اعمال را پاكيزه و اموال را با بركت مي‌سازد، همچنين بلا را دفع، و حساب را آسان مي‌گرداند و اجل (معلّق) را به تأخير مي‌اندازد».5

با توجه به اين دو اصل، روشن مي‌شود كه اعتقاد به بداء يك عقيدة مسلّم اسلامي است ـ صرف‌نظر از تعبير و اصطلاح خاص بداء ـ و تمامي مذاهب و فرق اسلامي به مفهوم آن اعتقاد دارند.

بنابراين حقيقت بداء جز اين نيست كه قسمتي از سرنوشت‌هاي انسان قطعي نيست، بلكه معلّق مي‌باشد و او مي‌تواند با اعمال خود، آن را دگرگون سازد، خواه نيك و خواه بد.

ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا در بيان اين اصل، از جمله «بدأ الله» بهره گرفته مي‌شود؟ در اين مورد دو مطلب را يادآور مي‌شويم:

1- اين نوع كاربرد واژگان، از باب مشاكله و سخن گفتن
به لسان قوم است. در عرف معمول است كه وقتي فردي تصميمش تغيير مي‌كند، مي‌گويد: «بدا لي؛ براي من بداء رخ داد». پيشوايان دين نيز از باب تكلم به لسان قوم و تفهيم مطلب به مخاطبان، اين تعبير را درباره خداي متعال به كار برده‌اند.

در همين زمينه لازم به يادآوري است كه در قرآن، كراراً به ذات اقدس الهي، صفاتي چون مكر،6 كيد،7 خدعه8 و نسيان9 نسبت داده شده است، در حالي كه مسلماً ساحت الهي از ارتكاب اين گونه امور (به مفهوم و شكل رايج آنها در ميان انسان‌ها) منزه است.

با توجه به عدم دگرگوني در علم خدا، محققان شيعه دربارة استعمال لفظ بداء، تحقيقات مفصلي دارند كه مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست و جويندگان را به كتب ياد شده در ذيل مطلب ارجاع مي‌دهيم.10

2- آنان در به كار بردن اين واژه از پيامبر گرامي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيروي مي‌كنند، زيرا خود آن حضرت، واژه «بدأ الله» را در مورد سه نفر كه مبتلا به بيماري پيسي، كچلي و كوري بودند. به كار برده است.

از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم كه سه نفر از بني‌اسرائيل پيس، كچل و كور بودند، براي خداوند بداء پيش آمد كه آنها را بيازمايد...»11

حديث اين است كه، خداوند فرشته‌اي را به صورت انسان فرستاد تا از هر سه نفر دلجويي كند و خواستة آنها را بپرسد. پيس گفت: رنگ و پوست زيبا مي‌خواهم، فرشته بر او دست كشيد و به خواسته‌اش رسيد. كچل گفت: موي زيبا مي‌خواهم، فرشته او را به خواسته‌اش رسانيد. نابينا گفت: چشم بينا مي‌خواهم، فرشته نيز با دست كشيدن بر ديدگان او نور چشمانش را باز گرداند. فرشته علاوه بر اين خواسته‌ها، به پيس، ده شتر و به كچل، گاو ماده و به كور، گوسفندان بارور داد.

همه اين سه نفر، ثروت فراواني از اين راه به دست آوردند.

پس از مدتي همان فرشته به سراغ «پيس» رفت و خود را به صورت فردي فقير معرفي كرد تا مبلغي بگيرد، ولي او از كمك خودداري كرد! كچل نيز چنين كرد! ولي كور، به خاطر نعمتي كه خدا به او داده بود، به او كمك كرد. در اين هنگام براي خدا بداء رخ داد كه دو نفر اوّل را به همان حالت نخست بازگرداند.

مسلماً خداوند، از همه چيز و از همة شرايط آگاه است و از اوضاع و احوال اين سه نفر نيز آگاهي داشت و چيزي بر او مخفي نبود كه بعداً آشكار شود. او مي‌دانست كه دو نفر اوّل كفران نعمت خواهند كرد، در حالي كه سومي شكر آن را به‌جا خواهد آورد. با اين حال رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همان اصطلاح متعارف در ميان مردم، يعني كلمه «بدأ لله» را به كار برد.



پي‌نوشت‌ها:

1- سورة مائده (5)، آية 64.
2- سورة رعد (13)، آية 11.
3- سورة اعراف (7)، آية 96.
4-درالمنثور، ج 3، ص 66.
5- كافي، ج 2، ص 470.
6-سورة نمل (27)، آية 50.
7- سورة طارق (86)، آيات 15ـ16.
8-سورة نساء (4)، آية 142.
9- سورة توبه (9)، آية 67.
10- شيخ صدوق، كتاب توحيد، صص 232 ـ 236، شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص 24، عدة الاصول، ج 2، ص 29، كتاب الغيبة، صص 262 ـ 264، طبع نجف.
11- بخاري، ج 4، ص 172، كتاب انبيا، حديث ابرص و اقرع و اعمي.

پایان ...
به زودی تمام مطالب را به صورت PDF قرار خواهد گرفت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Behnam-Az ، ساقی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آيا ما به زمان ظهور نزديك شده ايم؟شرایط عمومی جهان در آخرالزمان علی 110 107 70,541 ۹/آبان/۹۷ ۱۱:۵۳
آخرین ارسال: علی 110
  بشارت ظهور ادیان ali1455 2 1,385 ۲۱/اسفند/۹۶ ۱۱:۴۱
آخرین ارسال: Hadith
Information بلایای دوران ظهور hadi22 24 7,452 ۳/اسفند/۹۶ ۱۴:۳۵
آخرین ارسال: فاطمه خانم
  با ديدن این سه علامت منتظر آمدن مهدى باشيد!!!! علایم حتمی قبل از ظهور علی 110 53 117,708 ۱۲/شهریور/۹۶ ۲۳:۳۹
آخرین ارسال: imaneavare_59
  آیا منتظر باران های سال ظهور حضرت مهدی عج باشیم قلب 9 4,196 ۴/اسفند/۹۵ ۱:۴۲
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  نقد جدي بر كتاب عصر ظهور از علي كوراني III I III 18 11,916 ۲۸/اسفند/۹۴ ۱:۳۱
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  نشانه ای دیگر از ظهور قلب 62 25,202 ۳۰/بهمن/۹۴ ۱:۴۷
آخرین ارسال: MEEAAD

پرش در بین بخشها:


بالا