|
قدم بعدی (دوم) اثبات وحدانیت خدا
|
|
۱۲:۳۱, ۲۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با نام خداوند متعال قسمت دوم مباحث خودمونو آغاز میکنیم .
در قسمت قبلی بحثهای مقدماتی و اولیه ای مطرح شد و با مضامین و مفاهیم فلسفی آشنا شدیم و تونستیم به یاری خدای بزرگ با روش های کاملا عقلانی به اثبات وجود خداوند متعال برسیم. هم اینک در پی اینم که با یاری خدا و همت شما دوستان عزیز به وحدانیت و یگانگی خدا و ارائه توضیحاتی مبسوط و البته مفید از صفات خداوند بپردازم. از همه دوستان خواهش میکنم که با رعایت انصاف و بدون هیچ پیش زمینه ذهنی و بی تعصب به کمک من بیان تا این بحث هم به یه جای خوب برسونیم. |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۱۷, ۱۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
جناب
hhamzehh ، بنده میخواستم پاسخ بدهم، ولی محمدهادی گرامی فرمایشاتی داشتند، اگر بحثتان به نتیجه رسید بنده هم در خدمتم. منتظر بحث خوبتان هستیم.
|
|||
|
|
۱۰:۰۰, ۱۴/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۳ ۱۰:۰۴ توسط hhamzehh.)
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
(۹/اسفند/۹۳ ۱۰:۲۳)محمدهادی نوشته است: بالاخره این دو واجب از هم ممتازند یا نه؟ آقا بنده می گویم یک اثبات عقلی خالص می خواهم، اثباتی که وابسته به نظریه های متفاوت فلاسفه نباشد و نتوان در آن اشکال گرفت. بنده می گویم چه اشکالی دارد ما دو مبدا داشته باشیم که هر دو ذاتا محدود باشند، نه اینکه به واسطه ی موجود دیگری حد خورده باشند. بنده می گویم چه اشکالی دارد مبدا بسیط نباشد و مرکب باشد. اگر جواب دهید که یک موجود مرکب اجزایش از خودش جلوتر است و وجودش وابسته به اجزایش است، بنده می گویم چه اشکالی دارد مبدا مرکب باشد ولی اجزایش بر او تقدم زمانی نداشته باشند. قبول دارم اجزایش بر او تقدم دارند و او بواسطه اجزایش معنی پیدا می کند، اما بنده می گویم تقدم اجزاء، لزوما زمانی نیست و اجزایش هم می توانند ازلی باشند. و مبدا مجموعه ای از این اجزای مرکب باشد. لطفا جوابی بدهید که نجات بخش باشد. جوابی که نتوان اشکال عقلی به آن گرفت، برهانی بیاورید قوی، شبیه برهان امکان و وجوب یا شبیه برهان صدیقین. این نظریه های فلاسفه در این مورد دلچسب نیست. |
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۱۴/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۳ ۱۲:۲۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
شما نظریه دلچسب می خوای یا عقل چسب؟
والا شخصیت شما را نمیشناسیم که بفهمیم چی به دلتون میچسبه چی نمیچسبه. اشکال ترکب، نیازمندی به اجزاست نه تقدم زمانی. واجب الوجود نیازمند نیست و با فرض اجزاء تک تک اجزاء واجب میشن وا اشکال دوباره تکرار میشه |
|||
|
|
۰:۳۹, ۱۵/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۳ ۰:۵۰ توسط hhamzehh.)
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
سلام
جناب سید ابراهیم شما هم اگر لطف کنید پاسخ بدهید ممنون خواهم شد (۱۴/اسفند/۹۳ ۱۲:۰۷)محمدهادی نوشته است: شما نظریه دلچسب می خوای یا عقل چسب؟اولا دلچسب اصطلاح است و بنده توضیح دادم که منظورم برهان عقلی خالص است. ثانیا شخصیت من هم مهم نیست شما جواب عقلی بده بر اساس متون کتب منطق. (۱۴/اسفند/۹۳ ۱۲:۰۷)محمدهادی نوشته است: اشکال ترکب، نیازمندی به اجزاست نه تقدم زمانی. واجب الوجود نیازمند نیست و با فرض اجزاء تک تک اجزاء واجب میشن وا اشکال دوباره تکرار میشهخب تک تک اجزا واجب باشند مگر چه اشکالی دارد؟ اگر می گویید اینها می شوند واجب هایی محدود ونیازمند. من می گویم چرا واجب باید لزوما در همه جهات بی نیاز باشد. این اجزا واجب هایی هستند که در وجوب شان بی نیازند و از جهت تصرف در محدوده سایر اجزا نیازمند هستند. خب این چه اشکالی دارد؟ اینها واجب هایی هستند که در برخی جهات محدودند. خب باشند. |
|||
|
|
۱۲:۱۹, ۱۶/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
وجود دارای مرتبه ای است که کاملتر از آن امکان ندارد یعنی دارای کمال بی نهایت است و این کمال بی نهایت می شود همان وجود واجب. حال اگر این وجود واجب متعدد فرض شود لازمه اش این است که هر کدام از آنها فاقد کمالات عینی دیگری باشد یعنی کمالات هر یک محدود و متنهایی باشد. این اصل مدعای ماست، حالا شما می فرمایید چه اشکالی دارد واجب باید در همه جهات بی نیاز باشد. پاسخ: اینگونه اصلا آن موجود دیگر واجب نمیتواند باشد.. چون خود نیازمند موجود دیگر میگرددد برا رفع آن نیازش... طبق این قضیه اصلا اساس آن سلسله ای که از ممکنات شروع کردیم و به وجود واجب رسیدیم بهم میخورده... یعنی ما نمیگیم نیست... میگوییم اگر باشد دیگر واجب نیست، ممکن است.
|
|||
|
۱:۰۵, ۱۷/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اسفند/۹۳ ۱:۳۷ توسط hhamzehh.)
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
آقا من نمی فهمم
چه اشکالی دارد موجود واجب الوجودی، محدود باشد؟ می گوییم در نتیجه از جهت آن محدودیتش، نیازمند می شود؛ البته اگر بخواهد در محدوده ی محدودیتش، رفع نیاز بکند. خب؛ این موجود محدود چه اشکالی دارد واجب باشد. نیازش از جهت وجوب نیست بلکه از همان جهت محدودیت است. ناگفته نماند؛ البته جواب بهتری به سوال خودم دیدم که تا حدودی مرا به فکر فرو برد اما هنوز قانع نشده ام و خواهش می کنم شما توضیح دهید: ![]() استاد می فرمودند مرکب چون اجزایش و ترکیبش از خودش جلوتر هستند و مقدم بر او هستند پس نمی تواند واجب و مبدا باشد. بلکه اجزایش و ترکیبش بر او مقدم هستند. مرکب نمی تواند اول باشد چون اجزایش از او جلوترند. مبدا باید از هرگونه ترکیب مادی و ذهنی برکنار باشد. (بخش کوچکی از تفسیر سوره توحید استاد صفایی حائری) ![]()
|
|||
|
|
۱۰:۴۲, ۱۷/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
ابتدا بحث بالایی را برطرف کنیم.
ببینید اگر حتی از یک جهت هم محدود و در نتیجه نیازمند باشد، یعنی امری در جهان هستی وجود دارد که به او نمی رسد. البته این را که میدانید همه ما واجب هستیم ولی واجب بالغیر... آن موجود واجب به نفسه است. سلسله موجودات باید به واجبی برسد که واجب به نفسه باشد. البته این بیان استاد را در این تاپیک داشتیم. به هرحال بیان خوبی است. وخیلی صریح و مشخص بود. کجایش نتوانست شما را قانع کند؟ |
|||
|
|
۷:۲۵, ۱۸/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۳ ۸:۴۱ توسط hhamzehh.)
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() بله من قبول دارم اگر واجب محدود باشد پس یک احتمال این است که اموری و چیزهایی در این عالم هستند که به این موجود نمی رسند و مبدا دیگری دارند؛ من می گویم این احتمال فی البداهه به ذهن می رسد که آنها به مبدا دیگری می رسند که آن هم باید واجب باشد ولی آن مبدا هم محدود است و در کنار آن یکی مبدا، از ازل وجود داشته است. البته این احتمال را هم می توان داد که همان امور هم به آن موجود محدود اولی برسند و در سیر تولید و ترکیب، توسعه یافته باشند. البته این ها فقط ظاهرا یک احتمال ذهنی هستند که شاید بدون فکر و تعقل و فی البداهه به ذهن برسد ولی اگر اندکی دقت کرد و تامل کرد می توان حرف استاد را پذیرفت که این مبدا اگر محدود باشد یعنی مرکب از اجزایی باشد (حتی مرکب از مابه الامتیاز و ما به الاشتراک) پس دیگر مبدا نیست. مرکب نمی تواند اول باشد چون اجزایش و ترکیبش (رابطه ها و ضوابط این ترکیب) بر او مقدم هستند و از او جلوترند. پس مبدا نمی تواند مرکب باشد و باید احد و یگانه و بسیط و نامحدود باشد. ![]() اما بیان استاد صفایی خیلی خوب و قانع کننده است و در این نمی توان شک کرد که مرکب از اجزایش و از قوانین و روابط ترکیبی اش عقب تر است، و این یعنی: مرکب، اجزایش بر او مقدم هستند و از او جلوترند. این را قبول دارم. اما من می گویم اگر فرض کنیم اجزایش بر خودش تقدم زمانی نداشته باشند، مسئله قدری پیچیده میشود. البته می فهمم که اجزا و ترکیب باید تصور شوند تا بتوان موجود مرکب را تصور کرد و این ربطی به تقدم زمانی هم ندارد. یعنی خیلی ساده که بخواهیم بگوییم می توان گفت اگر ما موجودی را مرکب تصور کنیم و محدود، باید یک سری قوانین و قالب ها برای او متصور شد که بتوان آن را در آن محدوده قرار داد. خب این محدوده و ترکیب و ضوابط و رابطه ها باید تصور شوند تا بتوان موجود مرکب را تصور کرد. یعنی این ترکیب و روابط و اجزای این ترکیب قبل از خود این مرکب باید تصور شوند. اما آن گوشه ی ذهن بنده گاهی شبهه ای مرا آزار می دهد و آن این است که آیا نمی شود همزمان و همراه با ذات این موجود، این قوانین و این ترکیب را همراه دانست؟ یعنی آیا نمی توان این ترکیب و محدوده و ضوابط این ترکیب را جزء ذات ازلی این موجود مرکب متصور شد؟ (عقلا بعید و شاید محال باشد). البته می دانم که عقل خیلی نمی تواند این شبهه را بپذیرد. و عقلا و بصورت ذهنی مشخص است که اجزا و ضوابط یک موجود مرکب، بر خود آن موجود تقدم دارند. و اصلا بدون وجود روابط و ضوابط این ترکیب، نمی توان حتی موجود مرکبی درنظر گرفت. محدود، به حدود و مرزها و محدود کننده و به مرزبان احتیاج دارد. استاد فرموده اند مبدا باید از هرگونه ترکیب مادی و و حتی ذهنی برکنار باشد. خیلی به مغز باید فشار آورد تا این مطلب را کاملا درک کرد. ولی فکر می کنم خیلی مطلب دقیقی است. اگر خوب روی آن بتوان فکر کرد. شما قدری مرا کمک کنید تا شبهاتم به طور کامل برطرف شود. خدا خیرتان بدهد. ![]() ![]()
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قدم بعدی (ششم) ............امامـــــــــت | سید ابراهیم | 8 | 4,330 |
۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۲ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| قدم بعدی( پنجم) اثبات نبــــــــــــــــــــــوت!!!!!!! | سید ابراهیم | 32 | 16,747 |
۹/تیر/۹۳ ۱۹:۲۸ آخرین ارسال: m.hossein |
|










![[تصویر: 13875597034944587467.png]](http://uploder.ir/images/13875597034944587467.png)
