|
اشعاری که باید خواند ...
|
|
۱۳:۱۲, ۱۳/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۰ ۱۵:۳۱ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شعری که تحسین رهبر انقلاب را بر انگیخت
![]() تمام غصه ی ما بال و پر نداشتن است ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است در این قفس متولد شدیم و می میریم طبیعت قفس عمر در نداشتن است چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است علاج دردسر عمر سر نداشتن است فقط نصیب شهیدان سرسپرده ی توست سعادتی که سازی سپر نداشتن است |
|||
|
| آغاز صفحه 20 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۱۶, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #191
|
|||
|
|||
|
تنها ماندم
تنها ماندم ، تنها ماندم تنها با دل بر جا ماندم چون آهی بر لبها ماندم راز خود به کس نگفتم مهرت را به دل نهفتم با یادت شبی که خفتم چون غنچه سحر شکفتم دل من ز غمت فغان برآرد دل تو ز دلم خبر ندارد دل تو ز دلم خبر ندارد پس از این مخورم فریب چشمت شرر نگهت اگر گذارد شرر نگهت اگر گذارد وصلت را ز خدا خواهم از تو لطف و صفا خواهم کز مهرت . بنوازی جانم عمر من به غمت شد طی تو بی من من و غم تا کی دردی هست نبود درمانش تنها ماندم ، تنها ماندم تنها با دل بر جا ماندم چون آهی بر لبها ماندم... |
|||
|
|
۱:۵۳, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #192
|
|||
|
|||
|
زندگی رسم خوشایندیست...
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ...
زندگی پرشی دارد به اندازه عشق...
زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد...
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد...
زندگی گل به توان ابدیت...
زندگی ضرب زمین در ضربان دل هاست...
زندگی هندسه ی ساده ی تکرار نفس هاست...
هر کجا هستم باشم...آسمان مال من است...
پنجره...قکر..هوا...عشق...زمین...مال من است...
آری آری...زندگی زیباست....
زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست...
گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست...ور نه خاموشست و خاموشی گناه ماست...
|
|||
|
|
۷:۱۷, ۲۴/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/شهریور/۹۲ ۱۲:۰۵ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #193
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() جواب سهراب منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۱:۳۹, ۲۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #194
|
|||
|
|||
|
شعر اولی از هرکی باشه از دکتر شریعتی نیست اما جواب سهراب و عشقه !!!
من برم به قایقش برسم... |
|||
|
|
۱۸:۱۹, ۲۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #195
|
|||
|
|||
|
پنهان هرگز مینتوان کردن
از چشم عقل قصهی پیدا را دیدار تیرهروزی نابینا عبرت بس است مردم بینا را ای آنکه راستی بمن آموزی خود در ره کج از چه نهی پا را علم است میوه، شاخهی هستی را فضل است پایه، مقصد والا را بشناس ایکه راهنوردستی پیش از روش، درازی و پهنا را خود رأی مینباش که خودرأیی راند از بهشت، آدم و حوا را پاکی گزین که راستی و پاکی بر چرخ بر فراشت مسیحا را اول بدیده روشنیای آموز زان پس بپوی این ره ظلما را گردی چو پاکباز، فلک بندد بر گردن تو عقد ثریا را زاتش بغیر آب فرو ننشاند سوز و گداز و تندی و گرما را پروین، بروز حادثه و سختی در کار بند صبر و مدارا را خانم پروین اعتصامی |
|||
|
|
۹:۰۷, ۲۵/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/شهریور/۹۲ ۹:۱۰ توسط rahbin.)
شماره ارسال: #196
|
|||
|
|||
|
گاهی گمان نمی کنی اما می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود |
|||
|
|
۰:۴۱, ۲۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #197
|
|||
|
|||
|
من اينجا بس دلم تنگ است.
و هر سازي که ميبينم بدآهنگ است. بيا ره توشه برداريم، قدم در راه بيبرگشت بگذاريم، ببينيم آسمان ِ «هرکجا» آيا همين رنگ است؟
|
|||
|
|
۱:۴۷, ۲۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #198
|
|||
|
|||
|
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس |
|||
|
|
۴:۰۴, ۲۹/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/شهریور/۹۲ ۴:۰۷ توسط rahbin.)
شماره ارسال: #199
|
|||
|
|||
|
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم |
|||
|
|
۱۷:۴۹, ۳۰/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #200
|
|||
|
|||
|
هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است نه هر آن چشم که بییند سیاه است و سپید یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است هرکه در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو، کافت پروانه پر است گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد که ز خود باخبر است آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود، ور نه همان جانور است شربت از دست دلآرام چه شیرین و چه تلخ بده ای دوست، که مستسقی از آن تشنه تر است من خود از عشق لبت فهم سخن می نکنم هرچ از آن تلخ ترم گر تو بگویی شکر است ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست خصم آنم که میان من و تیغت سپر است من از این بند نخواهم به در آمد همه عمر بند پایی که به دست تو بود تاج سر است دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوست ترک لولو نتوان گفت که دریا خطر است
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اشعاری در وصف اهل بیت که انسان را مست میکنند!!!! | ehsan8taherian | 8 | 3,292 |
۲/آذر/۹۴ ۱۸:۲۲ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| اشعاری در مدح امام خامنه ای(حفظه الله) | سجاد313 | 12 | 8,225 |
۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۵ آخرین ارسال: دل خسته |
|
| اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام) | ali0077 | 17 | 7,504 |
۱۶/آبان/۹۲ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: پرنیان |
|






![[تصویر: new%20bitmap%20image.bmp]](http://www.emam8.com/images/stories/new%20bitmap%20image.bmp)





