کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
۞ درياي معرفت علوي ۞ مروري دقيق بر خطبه هاي نهج البلاغه !!!
۹:۰۵, ۹/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۱۱:۴۱ توسط azade.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
الحمدلله با طرح خوب ختم هفتگی قرآن ، فرصتی پیش اومده تا فاصله مون رو از قرآن کمتر کنیم و ان شاالله با قرآن مانوس (تر ) بشیمهمه ما خوب از اهمیت نهج البلاغه آگاهیم اما متاسفانه بعضا در خوندن و مطالعه و تعمق این راه روشن کوتاهی میکنیم فکر میکنم اگر دوستان موافق هستند ، قراری بذاریم تا در سال 91 حداقل یک بار خطبه های مولای متقیان و پدر دلسوز امت رو ،که در سید رضی (رحمة الله علیه) زحمت گردآوریش رو کشیدند، مطالعه کنیم . با توجه به این که تعداد خطبه ها 241 تا هست و بیشتر از 300 روز تا پایان سال فرصت داریم، فکر میکنم خوندن هر روز یکی از این خطبه ها (بسته به بلندی و کوتاهی اون) وقت زیادی رو از ما نمیگیره اما تا پایان سال، این فرصت نصیبمون شده که به مولامون هم نزدیکتر بشیم و ره توشه ای برگیریم، ان شاالله(من فقط خطبه ها رو در نظر گرفتم که با خوندن حداقل یکی در روز ، در صورت مشغله های زیاد، بتونیم تا پایان سال این کار رو تموم کنیم)
و من الله توفیق
درپناه حق
پ.ن:نمیدونم لازم باشه که افرادی که موافق هستند ، اعلام کنند یا نه Huhاگر دوستان مایل بودند ، میتونند با ذکر صلواتی برای تعجیل در فرج صاحب الزمان و سلامتی رهبرمون ،اعلام آمادگی کنند یا اگر پیشنهادی دارند بفرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
-------------
پ.ن:برای بهره بری بیشتر از این خطبه ها ، سعی میشه که همزمان با ارائه ترجمه،نکاتی مرتبط با همان قسمت ترجمه شده، از کتاب شرح نهج البلاغه از آیت الله مکارم شیرازی، گنجانده بشه ، انشاالله .

به امید روزی که بتونیم از شیعیان و پیروان واقعی باشیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، saloomeh ، ريحانه ، أین المنتظر ، حسن عزتي ، mahdy30na ، Agha sayyed ، تفکر ، یا ثارالله ، MESSENGER ، علی 110 ، yamin ، مبينا ، محیصا ، mhvvhm ، خادمة الزهرا ، حسن.س. ، zizi ، میثاق ، zarati313 ، mahdi14 ، علمدار133 ، Seyed Mohsen ، SARV ، MohammadSadra ، m.hossein ، AMINI ، bahareh ، ساقی ، Farzaneh ، revenger ، M03TAFA ، تازه مسلمان ، مجید املشی ، ali0077

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۰۵, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #51
آواتار
به نام خدا

ادامه نکته ها


5- ويژگيهاى پيامبران
پيامبرانى كه از سوى خدا براى هدايت خلق، مبعوث مى شدند افراد عادى نبودند، بلكه تمام صفاتى را كه لازمه اين رسالت مهم است دارا بودند كه از جمله آنها شهامت در حد بالا براى ابلاغ رسالت در برابر اقوام جاهل و لجوج، و ايستادگى در مقابل همه موانع تا سرحد شهادت.
و اين همان است كه امام (علیه السلام) در فراز بالا به آن اشاره فرموده كه: كمى نفرات و فراوانى دشمنان و تكذيب كنندگان، هرگز مانع انجام وظيفه آنها نبود و هر گاه تاريخ انبيا را مطالعه كنيم (مخصوصا تاريخ پيامبر اسلام را) صدق اين سخن به وضوح در آن ديده مى شود.
قرآن مجيد نيز اين صفت را يكى از ويژگيهاى مبلغان رسالت الهى شمرده، مى فرمايد: الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله، پيامبرانى كه تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و (تنها) از او مى ترسيدند و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند.
از تعبير امام در اين فراز- به گفته نويسنده منهاج البراعه- روشن مى شود كه تقيه بر انبيا جايز نيست و اگر مى بينيم فخر رازى به شيعه اماميه اين معنى را نسبت داده است كه آنها حتى اظهار كفر را بر انبيا در مقام تقيه جايز مى شمرند سخنى باطل و بى اساس است.
بلكه مطلب از اين بالاتر است، زيرا تقيه كردن براى امامان و حتى افراد عادى در آنجا كه اصل دين در خطر بوده باشد حرام مى باشد، به تعبير ديگر: تقيه، گاه واجب است و گاه حرام، آنجا كه ترك تقيه سبب هدر دادن نيروها بدون دليل است، تقيه واجب است، مثل اين كه جمعى از مسلمانان بر اثر پيشامدى در دست دشمنان اسلام گرفتار شوند و به گونه اى باشد كه اگر اظهار اسلام كنند دشمن، همه را نابود كند و مسلمانان به ضعف و شكست كشيده شوند، در اينجا بايد عقيده خود را كتمان نمايند تا نيروها را بيهوده هدر ندهند، ولى گاه مى شود كه مكتوم داشتن عقيده باعث ضعف و زبونى و ذلت است، در اينجا واجب است عقيده را شجاعانه اظهار داشت و لوازم آن را هر چه هست تحمل نمود (برنامه امام حسين (علیه السلام) و يارانش در كربلا يكى از مصداقهاى روشن اين مطلب است).
از آنجا كه انبيا در موضعى بودند كه اگر كتمان عقيده مى كردند به رسالت آنها لطمه وارد مى شد موظف بودند تقيه را ترك كنند.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه اين تقيه نه منحصر به شيعه است و نه منحصر به مسلمانان، بلكه يكى از اصول اساسى عقلاست كه هرجا اظهار عقيده باعث به هدر رفتن نيروها بدون هيچگونه فايده باشد از آن خوددارى مى كند.


پایان نکات این قسمت از ترجمه
منبع :شرح نهج البلاغه/ آیت الله مکارم شیرازی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، حسن عزتي
۱۶:۴۰, ۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #52
آواتار
به نام خدا

ادامه خطبه يك ...

مبعث پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)


اِلى اَنْ بَعَثَ اللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاِِنْجازِ عِدَتِهِ،
وَتَمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ ميثاقُهُ، مَشْهُورَةً سِماتُهُ، كَريماً ميلادُهُ.
وَ اَهْلُ الاَْرْضِ يَوْمَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ،وَ اَهْواءٌ مُنْتَشِرَةٌ، وَ طَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ،
بَيْنَ مُشَبِّه لِلّهِ بِخَلْقِهِ، اَوْ مُلْحِد فِى اسْمِهِ، اَوْ مُشير اِلى غَيْرِهِ. فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وَ اَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ مِنَ الْجَهالَةِ. ثُمَّ اخْتارَ سُبْحانَهُ
لِمُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِقاءَهُ،وَ رَضِىَ لَهُ ما عِنْدَهُ، وَ اَكْرَمَهُ عَنْ دارِ الدُّنْيا،
وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مُقارَنَةِ الْبَلْوى، فَقَبَضَهُ اِلَيْهِ كَريماًصَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،
وَ خَلَّفَ فيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الاَْنْبِياءُ فى اُمَمِها،
اِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً، بِغَيْرِ طَريق وَاضِح ، وَلا عَلَم قائِم.

۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞


تا خداوند محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله را براى به انجام رساندن وعده اش،
وبه پايان بردن مقام نبوت مبعوث كرد، درحالى كه قبولى رسالت اورا ازتمام انبياگرفته بود، نشانه هايش
روشن، و ميلادش باعزت و كرامت بود. در آن روزگار اهل زمين مللى پراكنده، داراى خواسته هايى
متفاوت، و روشهايى مختلف بودند، گروهى خدا را تشبيه به مخلوق كرده، عده اى در نام او ازحق منحرف بوده،
و برخى غير او را عبادت مى نمودند. چنين مردمى را به وسيله پيامبر از گمراهى به هدايت رساند، و به سبب
شخصيّت او از چاه جهالت به در آورد.
آن گاه لقايش را براى محمّد صلّى اللّه عليه وآله اختيار كرد
و جوار خود را براى او پسنديد، با فراخواندنش از اين دنيا به او اكرام نمود، و براى او فردوس اعلا را به جاى
قرين بودن به ابتلائات وسختيهابرگزيد، و اورا كريمانه به سوى خودبرد(درود خدا براو وخاندانش باد)
و آن حضرت (بهوقت انتقال به آخرت) هر آنچه را انبياء گذشته در امت خود بهوديعت نهادند در ميان شما به وديعت نهاد،
كه پيامبرانْ امتها را بدون راه روشـن، و نشانه پابرجا، سرگـردان و رهـا نگذاشتند.


ادامه دارد ان شا الله ...

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: azade ، mahdy30na ، ساقی ، علمدار133
۱۰:۱۲, ۶/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/مهر/۹۱ ۱۰:۱۵ توسط azade.)
شماره ارسال: #53
آواتار
به نام خدا

نکته ها
1- اديان و مذاهب قبل از بعثت پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
در عبارات فوق، اشارات كوتاه و بسيار پرمعنى درباره اديان و مذاهب عرب و غير عرب در عصر جاهليت و قبل از بعثت پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شده است و به طورى كه مورخان و محققان نوشته اند نه تنها در دنيا مذاهب و اديان بى شمارى بود و انحرافات فراوان، بلكه در ميان عرب نيز عقايد گوناگون بسيارى بود.
ابن ابى الحديد مفسر معروف نهج البلاغه درباره اديان عرب جاهلى مى گويد: آنها نخست به دو گروه تقسيم شدند معطله و غير معطله.

گروهى از معطله اصلا اعتقادى به خدا نداشتند و همانگونه كه قرآن مى گويد، مى گفتند: ما هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيى و ما يهلكنا الا الدهر، چيزى جز زندگانى دنيا وجود ندارد، گروهى مى ميرند و گروه ديگرى به جاى آنها مى آيند و تنها طبيعت است كه ما را مى ميراند.
گروه ديگرى از آنان خدا را قبول دا شتند ولى منكر معاد و رستاخيز بودند و مى گفتند: من يحيى العظام و هى رميم، چه كسى مى تواند استخوانهاى پوسيده را زنده كند؟ گروه سومى، خداوند و رستاخيز را قبول داشتند ولى منكر بعثت پيامبران بودند و تنها به سراغ پرستش بتها مى رفتند.
بت پرستان نيز مختلف بودند بعضى بتها را شريك خداوند مى دانستند و همين واژه (شريك) را بر آنها اطلاق مى كردند و به هنگام حج مى گفتند: لبيك اللهم لبيك لا شريك لك الا شريكا هو لك.
اما گروه ديگرى بتها را شيفيعان درگاه خدا مى دانستند و مى گفتند: و ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى، اينها را پرستش نمى كنيم مگر براى اين كه ما را به پيشگاه خدا نزديك كنند! گروه ديگرى قائل به تشبيه و تجسم بودند و براى خدا جسم و اعضا و صفاتى شبيه انسانها قائل بودند.
بعضى از آنها مانند اميه بن ابى الصلت مى گويد: خداوند بر فراز عرش نشسته و پاهاى خود را به سوى كرسى دراز كرده است! (آثار اين افكار و رسوبات آن متاسفانه در بعضى از افراد عقب مانده و ناآگاه از اسلام نيز، بعد از اسلام وجود داشت تا آنجا كه بعضى بر اين باور بودند كه خداوند از آسمان نازل مى شود بر مركبى سوار است و به صورت جوان امردى است، در پاى او كفشهايى ا ز طلا وجود دارد و بر گرد صورتش پروانه اى طلايى حركت مى كند و امثال اين خرافات و موهومات).
اما غير معطله، گروه اندكى بودند كه اعتقاد به خداوند داشتند و پارسايى و پرهيزكارى را پيشه خود نموده بودند مانند عبدالمطلب و فرزندش عبدالله و فرزند ديگرش ابوطالب و قس بن ساعده و بعضى ديگر.
بعضى ديگر از اين شارحان نهج البلاغه، دانشمندان عرب را نيز به گروههاى زير تقسيم كرده اند: آنهايى كه تنها در علم انساب آگاهى داشتند، گروه ديگرى تعبير رويا مى كردند و بعضى داراى علم انواء بودند (نوعى ستاره شناسى آميخته با خرافات) و گروهى كاهنان بودند كه به گمان خود از امور پنهانى و حوادث آينده خبر مى دادند.
در ميان غير عرب نيز برهماييها در هند زندگى مى كردند كه جز احكام عقليه چيزى را قائل نبودند و تمام اديان را انكار مى كردند.
گروهى ديگر ستاره پرستان بودند و خورشيدپرستان و ماه پرستان كه اشكال ديگرى از بت پرستى بود.
علاوه بر اينها يهود و نصارا و مجوس بودند كه هر كدام گرفتار نوعى انحراف شده بودند.
مذهب مجوس سر از دوگانه پرستى و خداى خير و خداى شر درآورده بود.
مسيحيان در چنگال تثليث (خدايان سه گانه) گرفتار شده بودند و يهود، با تحريفات عجيبى كه در تورات واقع شده بود گرفتار خرافات زيادى شد كه شرح آن در اين مختصر نمى گنجد.

امام (علیه السلام) در عبارت فوق، تمام اين گروهها را در سه طايفه جاى داده است: گروه اول آنهايى كه قائل به تشبيهند و براى خدا شريك قائلند مانند مجوس و مسيحيان، يا براى خداوند صفات مخلوقات را قائلند مانند بسيارى از يهود.
گروه دوم كسانى كه نام او را بر غير او مى نهند مانند بسيارى از بت پرستان كه نام خدا را بر بتها مى نهادند و آنها را واسطه ميان خود و خدا مى پنداشتند
و گروه سوم كسانى كه به غير خدا اشاره مى كردند مانند دهريه كه طبيعت را خالق هستى مى پنداشتند و يا بت پرستان و ماه پرستان و ستاره پرستان كه براى بتها و كواكب آسمان، اصالت قائل بودند يعنى همانها را خداى خود مى دانستند.



ادامه دارد، ان شاء الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، حسن عزتي
۱:۳۰, ۷/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۱ ۱:۳۱ توسط تازه مسلمان.)
شماره ارسال: #54
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
یه کم دیر رسیدم به این تاپیک
خدا خیرتون بده
ان شاء الله پر برکت تر از این بشه
خدا رو شکر هنوز خطبه ی اولیم
چند تا نکته به طور کاملا اتفاقی دیشب در نهج البلاغه دیدم...خطبه ی اول ....
...........................................................................................

سپس آسمانها را به ستاره های درخشان و تابان آراسته کرد و خورشید نورافشان و ماه پرتو افکن را در آن روان ساخت ...

چند ساله کشف شده که خورشید و ماه در آسمان ها حرکت می کنند؟؟؟
از طرفی :
خورشید نورافشان
سراجا مستطیرا ...و ماه پرتو افکن
قمرا منیرا ...خورشید رو چیزی معرفی می کنند که از خودش نور داره و نور افشانی می کنه
و ماه رو چیزی که منیره، یعنی از چیز دیگه ای نور گرفته و اون نور رو بازتاب میده ....
زبونم قاصره .....
1400سال پیش...
از دیشب تا حالا تو بهتم
Silent

اشهد انَّ علی ولی الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: azade ، حسن عزتي ، mahdy30na
۲۱:۱۵, ۸/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مهر/۹۱ ۲۱:۱۸ توسط azade.)
شماره ارسال: #55
آواتار
به نام خدا

ادامه نکته ها
ادامه نکته 1:
آرى در چنين اوضاع و احوالى پيامبر اکرم ظهور كرد و آفتاب قرآن درخشيدن گرفت.

عالى ترين مفاهيم توحيد و دقيق ترين معارف مربوط به خدا و صفات او، به وسيله آن حضرت تعليم داده شد، تاريخ انبيا كه با خرافات وحشتناكى آميخته شده بود به صورت پاك و خالى از هر گونه خرافه بر مردمان عرضه شد.
قوانينى كه حمايت از محرومان و مستضعفان، اساس آن را تشكيل مى داد و پديدآورنده نظم و عدالت بود بيان گرديد و پيامبر اکرم به تعبير خود قرآن، آنها را از ضلال مبين رهايى بخشيد و با تعليم قرآن و معارف اسلام به تهذيب نفوس پرداخت (هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين).
آرى با ظهور اين پيامبر بزرگ چهره دين الهى، آشكار گشت و خرافات زدوده شد و فصل تازه اى در تاريخ بشريت گشوده گرديد.
اين حقيقتى است كه حتى دورافتادگان از كانون اسلام نيز به آن معترفند.

(برنارد شاو) نويسنده و فيلسوف معروف انگليسى مى گويد: دين محمد، تنها دينى است كه به نظر مى رسد شايستگى دارد كه با تمام اشكال زندگى انسانها در طول تاريخ بسازد (و آنها را رهبرى كند) به گونه اى كه براى تمام اقوام، جاذبه داشته باشد محمد را بايد نجات دهندى انسانيت خواند و من معتقدم اگر مردى همانند او زعامت و سرپرستى جهان امروز را بر عهده بگيرد در حل مشكلات پيروز مى شود و جهان را به سوى سعادت و صلح مى برد.
محمد كاملترين انسان از گذشتگان و انسانهاى امروز بود و مانند او در آينده نيز تصور نمى شود!


ادامه دارد، ان شاء الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، حسن عزتي
۱۶:۳۸, ۱۸/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مهر/۹۱ ۱۳:۲۵ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #56
آواتار
به نام خدا

ادامه نکته ها
2- آينده نگرى پيامبران
از تعبير امام (علیه السلام) در اين خطبه به خوبى استفاده مى شود كه انبيا و پيامبران الهى تنها به زمان حيات خود نمى نگريستند بلكه نگران امتهاى بعد از حيات خود نيز بودند به همين دليل آنچه اسباب هدايت و نجات آنها در آينده مى شد، بيان مى كردند و هر كارى كه از دست آنها ساخته بود براى ادامه خط نبوت و رسالت انجام مى دادند.
به يقين پيغمبر اسلام نيز چنين بود.
آيا ممكن است امت را يله و رها سازد و از ميان آنان برود؟ آيا ممكن است بدون طريق واضح و سرپرست آگاهى، آنها را به حال خود واگذارد؟! آيا حديث ثقلين كه به طور متواتر در كتب اهل سنت و شيعه نقل شده است كه پيامبر فرمود: من دو چيز گرانمايه را در ميان شما وا مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم نمونه اى از اين آينده نگرى و پيشگيرى از انحرافات نيست؟

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na
۱۳:۲۶, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #57
آواتار
به نام خدا

ادامه خطبه يك ...


قرآن و احكام شرعى

كِتابَ رَبِّكُمْ فيكُمْ، مُبَيِّناً حَلالَهُ وَ حَرامَهُ، وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ،وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ،
وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ، وَ عِبَرَهُ
وَ اَمْثالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ، مُفَسِّراًمُجْمَلَهُ،
وَ مُبَيِّناً غَوامِضَهُ، بَيْنَ مَأْخُوذِ ميثاق فى عِلْمِهِ،
وَ مُوَسَّع عَلَى الْعِبادِ فى جَهْلِهِ، وَ بَيْنَ مُثْبَت فِى الْكِتابِ فَرْضُهُ،
وَ مَعْلُوم فِى السُّنَّةِ نَسْخُهُ، وَ واجِب فِى السُّنَّةِ اَخْذُهُ، وَ مُرَخَّص فِىفِى الْكِتابِ تَرْكُهُ.
وَ بَيْنَ واجِب بِوَقْتِهِ، وَ زائِل فى مُسْتَقْبَلِهِ، وَ مُبايَنٌ
بَيْنَ مَحارِمِهِ مِنْ كَبير اَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرانَهُ،
اَوْ صَغير اَرْصَدَ لَهُ غُفْرانَهُ،
وَ بَيْنَ مَقْبُول فى اَدْناهُ، مُوَسَّع فى اَقْصاهُ.
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞


اين وديعتْ كتاب پروردگارتان در ميان شماست، كه حلال و حرامش، واجب و مستحبش،ناسخ و منسوخش،
امر آزاد و غير آزادش، خاص و عامش، پندها وامثالش، مطلق و مقيّدش، و محكم و متشابهش را بيان كرد،
مبهمش را تفسيرنمود، و مشكلاتش را توضيح داد. برابر با پيمانى كه از بندگان گرفته تحصيل آگاهى به قسمتى از قرآن واجب،
و دانستن رموز برخى ديگر از آيات لازم نيست
، وجوب احكامى در قرآن معين،
ونسخ آن درحديث روشن است، وقسمتى ازمسائل اجرايش بنابرسنّتْ واجب، و تركش بنابر قرآن آزاد است،
وجوب برخى از احكام تا زمانى معين ثابت، و پس از انقضاء مدتْ زائل شدنى است. بين گناهان كبيره
كه بر آن وعده عذاب داده، و معاصى صغيره كه اميد مغفرت در آن است تفاوت گذاشته،
و ميان آنچه اجراى اندكش مقبول، و ترك بسيارش آزاد است فرق نهاده.



ادامه دارد ان شا الله ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علمدار133 ، mahdy30na ، azade
۱۲:۱۹, ۱۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #58
آواتار
دادا دست درد نکنه
خیلی وقت بود که بروز نشده بود.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي
۲۱:۲۷, ۱۵/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آذر/۹۱ ۲۱:۲۸ توسط azade.)
شماره ارسال: #59
آواتار
نكته ها:
1- جامعيت قرآن
نخستين چيزى كه در اين فراز از كلام امام (علیه السلام) به چشم مى خورد مساله جامعيت قرآن مجيد و يا به تعبير ديگر مسئله اعجاز قرآن از نظر محتوا است، زيرا در اين چهارده نكته اى كه امام (علیه السلام) درباره قرآن مجيد به آن اشاره فرموده، به قسمت عمده ريزه كاريهاى قرآن و تنوع محتواى آن در تمام زمينه ها و در مسير پاسخگويى به نيازهاى انسان، از نظر اعتقادات و مسائل عملى و اخلاقى و واجبات و محرمات و رابطه ميان قرآن و سنت و احكام ثابت و موقت و عام و خاص و مطلق و مقيد و ناسخ و منسوخ، پرداخته است و دقت در آنها نشان مى دهد كه تا چه حد محتواى قرآن حساب شده و منطبق بر نيازهاى انسانهاست.
اين محتواى دقيق و عميق و متنوع و جامع يكى از ابعاد معجزه بودن قرآن مجيد است.
چگونه باور مى شود انسان درس نخوانده اى از يك محيط تاريك جاهلى برخيزد و بدون استمداد از سرچشمه فياض وحى و تنها به اتكاى فكر خودش، چنين كتابى عرضه بدارد، كتابى كه مملو از درسهاى عبرت و مثلهاى زيبا و گويا و احكام جامع و معارف عميق است.
جالب اين كه امام (علیه السلام) در اين بيان كوتاهش گويى به يك دوره اصول فقه اشاره مى فرمايد و مطالب گسترده اى را كه امروز در علم اصول، بعد از قرنها تكامل يافته، فهرست وار مورد اشاره قرار مى دهد و مسائل مربوط به حلال و حرام، ناسخ و منسوخ، رخصت و عزيمت، خاص و عام، مطلق و مقيد، محكم و متشابه، مجمل و مبين، موقت و غير موقت و واجب و مستحب موكد و مستحب غير موكد، همه را از هم تفكيك كرده و با اشاره گذرايى توجه همه را به طور اجمال به سوى آن جلب مى كند.
ادامه دارد، ان شاء الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا