|
برنامه ی سلوک در نامه های سالکان
|
|
۱۶:۵۷, ۲۲/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/تیر/۹۱ ۱۶:۲۱ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم اللّه الرحمن الرحیم
نام کتاب : برنامه ی سلوک در نامه های سالکان هست که به اهتمام دکتر علی شیروانی جمع آوری شده . با آثاری از عارفان بزرگ و وارسته : امام خمینی , بهاری همدانی , حسینقلی همدانی , سید بن طاووس , سید احمد کربلایی , ملکی تبریزی , علامه ی حلی . ان شاء اللّه در پست های بعد مطالبی از این کتاب ارزشمند را که گمشده ی دیرینه ی خود را در آن یافتم تقدیم خواهم کرد . |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۵۵, ۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۱ ۱۱:۱۳ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان گرامی .
دوست داشتم این شعر زیبا از شادروان سهراب سپهری رو که خیلی من رو متأثر کرد در این تاپیک قرار بدم . شاید شما هم مثل من بهش احتیاج داشته باشید . منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل , پروردگارت با تو میگوید تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را , آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه می جویی ؟ تو با هر کس به غیر از من چه می گویی ؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا , من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی , یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را , بجو ما را , تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم , آهسته میگویم , خدایی , عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم . تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت وقتی تو را آفریدم , بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد ؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی , ببینم من تو را از درگهم راندم ؟ که میترساندت از من ؟ رها کن ان خدای دور آن نامهربان معبود , آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت . خالقت . اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را . با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام . آیا عزیزم حاجتی داری ؟ بگو , جز من کس دیگر نمیفهمد , به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است قسم بر روز , هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن امّا دور , رهایت من نخواهم کرد برای درک آغوشم , شروع کن , یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل , پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد التماس دعای فراوان . |
|||
|
|
۲۳:۴۹, ۲/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۱ ۲۳:۵۱ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
ببخشید میپرم وسط بحث :دی
یه نکته داخل پرانتز اضافه کنم به این: نقل قول:در واقع در ادبیات عرفانی خود واژه دنیا معادل حب دنیا حساب میشه . هر چیزی که غیر از تحصیل رضای محبوب باشه میشه دنیا ... مولانا میگه: چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن نه قماش و خانه و فرزند و زن! یا علی (علیه السلام) ![]() |
|||
|
|
۱۳:۰۷, ۵/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/خرداد/۹۱ ۱۳:۱۳ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
نامه ی 4 :
برگرفته از نامه ی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) خطاب به خانم فاطمه طباطبایی , چاپ شده در کتاب ره عشق . بسم اللّه الرحمن الرحیم [ علم , هم سدّ راه است و هم چراغ راه ] دخترم ! سرگرمی به عُلوم حتی عرفان و توحید اگر برای انباشتن اصطلاحات است - که هست - و برای خود این علوم است , سالک را به مقصد نزدیک نمی کند که دور می کند ( العلم هو الحجاب الاکبر ) ؛ و اگر حق جویی و عشق به او انگیزه است که بسیار نادر است , چراغ راه است و نور هدایت ( اَلعِلمُ نُور یَقذِفُهُ اللّهُ فی قَلبِ مَن یَشاء ) (1) و برای رسیدن به گوشه ای از آن تهذیب و تطهیر و تزکیه لازم است , تهذیب نفس و تطهیر قلب از غیر او , چه رسد به تهذیب از اخلاق ذمیمه که رهیدن از آن بسیار مجاهده می خواهد و چه رسد به تهذیب عمل از آنچه خلاف رضای او - جلّ و علا - است , و مواظبت به اعمال صالحه از قبیل واجبات که در رأس است و مستحبّات به قدر میسور و به قدری که انسان را به عُجب و خودخواهی دچار نکند . [ منشأ عُجب ] دخترم ! عُجب و خودپسندی از غایت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است . اگر اندکی به عظمت خلقت به اندازه ای که تا کنون بشر با همه ی پیشرفت علم به شمّه ای از آن آگاه شده است تفکّر شود , حقارت خود و همه ی منظومه های شمسی و کهکشان ها را ادراک می کند و عظمت خالق آنها را اندکی می فهمد و از عُجب و خودبینی و خودپسندی خود اظهار خجلت و احساس جهالت می نماید . در قصّه ی حضرت سلیمان نبی اللّه (علیه السلام) می خوانیم آنگه که از وادی نَمل می گذرد : " قالَت نَملَة یا ایُّها النَّملُ الدخُلُوا مساکِنَکُم لا یَحطِمَنَّکُم سُلَیمانَ وَ جَنُودُهُ وَ هُم لا یَشعُرُونَ " (2) نمل , سلیمان نبیّ با همراهانش را به عنوان " لا یَشعَرُون " توصیف می کند و هدهد به او می گوید : " اَحَطتُ بِما لَم تُحِط بِهِ " (1) المحجة البیضاء , جلد 5 , صفحه ی 45 : علم نوری است که خدا در دل هر که بخواهد می افکند . (2) [ نمل ـ 18 ] : مورچه ای گفت : ای مورچگان به خانه های خود شوید , مبادا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال کنند . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۶:۵۹, ۶/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/خرداد/۹۱ ۱۷:۰۵ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
[آثار تدبّر در قرآن ]
من قائل بی خبر و بی عمل به دخترم می گویم در قرآن کریم این سرچشمه ی فیض الهی تدبّر کن هر چند صرف خواندن آن که نامه ی محبوب است به شنونده ی محجوب آثاری دلپذیر دارد لکن تدبّر در ان انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدایت می کند ( اَفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَلی قُلريالوبٍ اَقفالُها ) (1) و تا این قفل و بندها باز نگردد و به هم نریزد , از تدبّر هم انچه نتیجه است حاصل نگردد . خداوند متعال پس از قسم عظیم می فرماید : " اَنَّهُ لَقُرآنٌ کَریم فی کِتابٍ مَکنُونٍ لا یَمَسُّهُ اِلاَ المُطَهَّرُونَ " و سر حلقه ی آنها آنان هستند که آیه ی تطهیر در شأنشان نازل گردیده . تو نیز مأیوس نباش , که یأس از افقال بزرگ است , به قدر میسور در رفع حُجُب و شکستن اقفال برای رسیدن به آب زلال و سرچشمه ی نور کوشش کن . تا جوانی در دست تو است کوشش کن در عمل و در تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حُجُب , که هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیکترند موفّق می شوند و یک پیر موفّق نمی شود . قید و بندها و اقفال شیطانی اگر در جوانی غفلت از آنها شود , هر روز که از عُمر بگذرد ریشه دارتر و قوی تر شوند . درختی که اکنون گرفتست پای به نیروی شخصی برآید ز جای گرش همچنان روزگاری , هلی به گردونش از بیخ برنگسلی (2) از مکاید بزرگ شیطان و نفسِ , خطرناکتر از آن , آن است که به انسان وعده ی اصلاح در آخر عُمر و زمان پیری می دهد و تهذیب و توبه ی الی اللّه را به تعویق می اندازد برای زمانی که درخت فساد و شجره ی زقوّم قوی شده و اراده و قیام به تهذیب , ضعیف , بلکه مرده است . [ یک وصیّت به همه ی جوان ها ] به تو و سایر جوان ها که طالب معرفتند وصیّت می کنم که شما و همه ی موجودات جلوه ی اویند و ظهور اویند , کوشش و مجاهدت کنید تا بارقه ای از آن را بیابید و در آن محو شوید و از نیستی به هستی مطلق رسید . پس عدم گردم عدم چون ارغنون گوید کإنّا الیه راجعون دخترم ! دنیا و هر چه در آن است جهنّم است که باطنش در آخر سیر ظاهر شود و ماورای دنیا تا آخر مراتب بهشت است که در آخر سیر پس از خروج از حذر طبیعت ظاهر شود و ما و شما و همه یا حرکت به سوی قمر جهنّم می کنیم یا به سوی بهشت و ملأ اعلا . [ صراط مستقیم ] ما همه در صراط هستیم و صراط از متن جهنّم عبور می کند , باطنش در آن عالم ظاهر می شود . و در اینجا هر انسانی صراطی مخصوص به خود دارد و در حال سیر است یا در صراط مستقیم که منتهی به بهشت می شود و بالاتر و یا صراط انحراف از چپ یا منحرف به سوی راست که هر دو به جهنّم منتهی می شود . و ما از خداوند منّان آرزوی صراط مستقیم می کنیم : اِهدنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضُوب عَلَیهِم که انحراف از یک سو است " وَ لاَ الضّالّین " که انحراف از سوی دیگر . و این حقایق در حشر به طور عیان مشهود می شود . [ لزوم کوشش در راه تهذیب ] غرورها و امیدهای کاذب شیطانی را کنار گذار و کوشش در عمل و تهذیب و تربیت خود کن که رحیل بسیار نزدیک است و هر روز که بگذرد و غافل باشی دیر است . بازگو مکن که تو خود چرا مهیّا نیستی ( اُنظُر اِلی ما قالَ وَ لا تَنظُر اِلی مَن قالَ ) (3) . من هر چه هستم برای خودم هستم و همه نیز چنین . جهنّم و بهشت هر کس نتیجه ی اعمال اوست , هر چه کشتیم درو می کنیم . (1) [ محمد / 24 ] : آیا در قرآن اندیشه و تدبّر نمی کنند یا بر دلهایشان قفل ( زده شده ) است . (2) گلستان سعدی , باب اول , حکایت چهارم . (3) غرر الحکم , فصل 30 , حدیث 11 : به گفته بنگر . نه گوینده . ان شا ء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۶:۵۱, ۷/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/خرداد/۹۱ ۱۶:۵۷ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
[ پرهیز از غرور علم و عرفان ]
دخترم ! در رفع حُجُب کوش نه در جمعِ کُتب , گیرم کتب عرفانی و فلسفی را از بازار به منزل و از محلّی به محلّی انتقال دادی یا آنکه نفس خود را انبار الفاظ و اصطلاحات کردی و در مجالس و محافل آنچه در چنته داشتی عرضه کردی و حضّار را فریفته ی معلومات خود کردی و با فریب شیطانی و نفس امّاره خبیث تر از شیطان محموله ی خود را سنگین کردی و با لعبه ی ابلیس مجلس آرا شدی و خدای نخواسته غرور علم و عرفان به سراغت آمد که خواهد آمد , آیا با این محموله های بسیار به حُجُب افزودی یا از حُجُب کاستی ؟ خداوند عزّوجّل برای بیداری علماء آیه ی شریفه ی : مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّوراةَ (1) را آورده تا بدانند انباشتن علوم - گرچه علم شرایع و توحید باشد - از حُجُب نمی کاهد , بلکه افزایش دهد و از حُجُب کبار می کشاند . نمی گویم از علم و عرفان و فلسفه بگریز و با جهل عمر بگذران , که این انحراف است , می گویم کوشش و مجاهده کن که انگیزه , الهی و برای دوست باشد و اگر عرضه کنی , برای خدا و تربیت بندگان او باشد نه برای ریا و خودنمایی که خدای نخواسته جزء علماء سوء شوی که بوی تعفّنشان اهل جهنّم را بیازارد . (2) [ پرهیز از انکار مقامات عارفین ] دخترم ! سعی کن اگر اهلش نیستی , و نشدی , انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری , بسیاری از آنچه آنان گفته اند در قرآن کریم به طور رمز و سربسته , و در ادعیه و مناجاتِ اهل عصمت بازتر , آمده است و چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخاستیم . [ پاره ای از آفات زبان ] دخترم ! آفات زبان زیاد بر سر راه است . هر عضو ظاهر و باطن ما آفت ها دارد که هر یک حجابی است که اگر از آن ها نگذریم به اوّل قدم سلوک الی اللّه نرسیدیم . من که خود مبتلا هستم و جسم و جانم ملعبه ی شیطان است به بعض آفات این عضو کوچک و این زبان سرخ که سر سبز را به باد دهد و آنگاه که ملعبه ی شیطان است و آلت دست او , جان و روح و فؤاد را تباه کند , اشاره می کنم . از این دشمن بزرگ انسانیّت و معنویّت غافل مشو , گاهی که در جلسات انس با دوستان هستی خطاهای بزرگ این عضو کوچک را آنقدر که می توانی شمارش کن و ببین با یک ساعت عمر تو که باید صرف جلب رضای دوست شود چه می کند و چه مصیبت ها به بار می آورد که یکی از آنها غیبت برادران و خواهران است , ببین با آبروی چه اشخاصی بازی می کنی و چه اسراری را از مسلمان روی دایره می ریزی و چه حیثیّاتی را خدشه دار می کنی و چه شخصیّت هایی را می کشنی ؟ آنگاه این جلسه ی شیطانی را مقیاس بگیر و ملاحظه کن در یک سال در همین امر پیش پا افتاده چه کردی و در پنجاه شصت سال دیگر چه خواهی کرد و چه مصیبت ها برای خود به بار خواهی آورد و در عین حال آن را کوچک می شماری و این کوچک شمردن از حیله های ابلیس است که خداوند به لطف خود ما را همگی از آن مصون دارد . دخترم ! نگاهی کوتاه به آنچه درباره ی غیبت و آزار مؤمنین و عیب جویی و کشف سرّ آنان و تهمت آنان وارد شده دلهایی را که مُهر شیطان بر آنها نخورده می لرزاند و زندگی را بر انسان تلخ می کند , اینک برای علاقه ای که به تو و احمد دارم توصیه می کنم از آفات شیطانی خصوصاً آفت های بسیار زبان خودداری کنید و همّت به نگهداری آن کنید , البتّه در آغاز قدری مشکل است , لکن با عزم و اراده و تفکّر در پی آمدهای آن آسان می شود . (1) [ جمعه / 5 ] : در مثل آنان که تورات بر آنها بار باشد ... (2) اشاره است به روایتی از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که در آن آمده است : و انّ اهل النّار لیتأذون بریح العالم التارک لعلمه ... ( الخصال , ج 1 , ص 51 ) والسّلام علی عباد اللّه الصّالحین 12 شهر رمضان المبارک 1404 روح اللّه الموسوی الخمینی |
|||
|
|
۱۷:۴۷, ۸/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان گرامی .
ان شاء اللّه فراز هایی که کتاب ارزشمند چهل حدیث , امام خمینی (رحمة الله علیه) را که در این کتاب آمده در لینک زیر بررسی خواهیم کرد . التماس دعا . http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17092.html |
|||
|
|
۱۶:۲۶, ۱۶/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۱ ۱۱:۲۳ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
برنامه ی سلوک در نامه های عارف کامل مولی حسینقلی همدانی ـ قدّس سرُّه ـ
شرح حال آیت حق مولی حسینقلی همدانی عارف وارسته , حکیم فرزانه و فقیه بزرگوار ملّا حسینقلی همدانی یکی از نوادر روزگار است که در عرفان و در سیر و سلوک به اوج رسیده و توفیق راهبری جمع کثیری را به دست آورده , استاد بی بدیل دوران خود و بلکه پس از آن بوده است . شیخ آقا بزرگ تهرانی ـ قدّس سرُّه ـ شرح حال او را چنین بیان می کند : « او از اعاظم علماء و اکابر فقهاء شیعه و خاتمه ی علماء اخلاق در عصر خود بوده است ؛ او در قریه ی شَوَند در جزین همدان در سال 1239 هجری قمری متولد شده , و مقدمات را در طهران فرا گرفته , و بالاخره در دروس عالی در حوزه ی درس عالم اکبر شیخ عبدالحسین طهرانی مشهور به شیخ العراقین شرکت نموده است . سپس به سبزوار سفر کرده و مدتها در آنجا اقامت گزیده و از درس فیلسوف معروف حاج مولی هادی سبزواری بهره یافته و پس از آن مهاجرت به نجف اشرف نموده و سال های طولانی از درس شیخ مرتضی انصاری استفاده کرده است . در قسمت اخلاق از آقا سید علی شوشتری استفاده نموده و شاگرد او بوده است . بعد از فوت استادش متصدی فتوا نشد , و دنبال ریاست نرفت , بلکه در منزل نشست , و طلاب با استعداد بدو روی آوردند , و منزل او محل اجتماع زبدگان علم و عمل شد و شاگردان عجیبی در علم الهی و عرفان تربیت نموده .... و امّا فقه و اصول را از تقریراتی که خودش از بحث علامه ی انصاری نوشته بود , تدریس می کرد و در منزل نماز جماعت می خواند برای خواصّ از مؤمنین و پیروانی که آنها را تربیت نموده , و از ظلمات جهل به نور معرفت کشانیده و ایشان را با ریاضات شرعیّه و مجاهدات علمیه از هر پستی طاهر و مطهر گردانید , تا آنها از عباداللّه الصالحین و از سالکین در راه خداوند شدند . » (1) (1) « نقباء البشر » ج 2 ,ص 674 تا 678 ( به نقل از کتاب توحید عملی و عینی , ص 13 و 14 . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۲:۲۶, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سید محسن امین ـ رضوان اللّه علیه ـ که به شاگردی او مفتخر بود , درباره ی او می نویسد :
« ولم یکن فی زمانه و لا قبله بسنین و لا بعده کذلک من یماثله فی علم الاخلاق و تهذیب النفوس . » (1) « در میان معاصرانش نظیری برای او در علم اخلاق و تهذیب نفس یافت نمی شد . » محدث بزرگوار شیخ عباس قمی ـ رحمة اللّه علیه ـ پیرامون شخصیت وی می گوید : کان من عباداللّه الصالحین , و نخبة الفقهاء الربانیین , کان ینطق بالحکمة و الکلمة النافعة , دائم المراقبة لربّه حتّی حکی انه ربّما سکت فی اثناء البحث و التدریس خوفاً من عروض الغفلة عن الحضور و التکلم فی اللّه . کان علی منهاج السید ابن طاووس . (2) « او از بندگان صالح خداوند و فقیهان برگزیده ربانی بود ؛ سخنش حکیمانه و کلامش سودمند بود , همیشه جانب پروردگار را مرقب بود , به طوری که حکایت شده است که گاهی در خلال تدریس از بیم آنکه مبادا غفلتی پیش آمده و سخنی نه برای خداوند گفته شده باشد , سکوت می نمود . او بر روش و طریقه ی سید ابن طاووس بود . » علامه ی طباطبایی می گوید : « گروهی , دسته جمعی توطئه می کردند و روش عرفانی و الهی و توحیدی مرحوم آخوند را به باد انتقاد گرفته و در یک عریضه ای به مرحوم شربیانی ـ در هنگامی که مرحوم شربیانی ریاست مسلمین را داشته و رئیس مطلق وقت شمرده می شده است ـ نوشتند که ملا حسینقلی همدانی روشی صوفیانه در پیش گرفته است . » مرحوم شربیانی نامه را مطالعه فرمود و قلم را برداشته و زیر نامه نوشت : « کاش خداوند مرا مثل آخوند صوفی قرار بدهد . » با این جمله ی آن عالم بزرگ , کار تمام شد و دسیسه های آنان همه بر باد رفت . نقل کرده اند : « آقا میرزا جواد آقا ملکی , یکی از شاگردان آخوند , بعد از دو سال تلمذ , خدمت استاد عرض می کند : من در سیر خود به جایی نرسیدم . آخوند در جواب از اسم و رسمش سؤال می کند , او تعجب کرده می گوید : مرا نمی شناسید ؟ من جوادی تبریزی ملکی هستم . ایشان می گوید : شما با فلان ملکی ها بستگی دارید ؟ آقا میرزا جواد آقا چون آنان را خوب و شایسته نمی دانسته از آنان انتقاد می کند . آخوند همدانی در جواب می فرماید : هر وقت توانستی کفش آنها را که بد می دانی پیش پایشان جفت کنی , من خود به سراغ تو خواهم آمد . میرزا جواد آقا فردا که به درس می رود خود را حاضر می کند که در محلّی پایین تر از بقیه ی شاگردان بنشیند , تا رفته رفته طلبه هایی که از آن فامیل در نجف بودند و ایشان آنان را خوب نمی دانسته , مورد محبت قرار می دهد , تا جایی که کفششان را پیش پای آنها جفت می کند . چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بودند می رسد , رفع کدورت فامیلی می شود . بعداً , آخوند او را ملاقات می کند و می فرماید : دستور تازه ای نیست , تو باید حالت اصلاح شود تا از همین دستورات شرعی بهره مند شوی . ضمناً یادآوری می کند که کتاب « مفتاح الفلاح » شیخ بهایی برای عمل کردن خوب است . » (3) شاگردان و آثار ملا حسینقلی همدانی « او شاگردان بسیاری تربیت کرد که هر یک آیتی عظیم از علم و عمل و اخلاق و عرفان الهی بودند . از جمله : سید احمد کربلایی و دامادش سید ابوالقاسم اصفهانی , اقا سید آقا دولت آبادی , شیخ باقر موسوی , شیخ محمد بهاری , شیخ باقر نجم آبادی , میرزا جواد آقا تبریزی , سید محمد سعید حَبّویّ , سید حسن صدر , سید علی همدانی و فرزندش : شیخ علی و جمعی دیگر . کتبی بسیار در تقریرات دروس شیخ و غیر آن از جمله قضاء و شهادات و رهن و غیرها نوشته که در کتابخانه ی حسینیه ی شوشتری ها در نجف اشرف و کتابخانه ی اقا میرزا حسین نوری موجود است . وبالاخره ایشان در زیارت سیّد الشهدا (علیه السلام) در کربلای معّلی در 28 شعبان سنه ی 1311 رحلت نمود و شاگردانش سید محمود طالقانی در قصیده ای بر مرثیه ی او شعر گفت . (4) و (5) (1) اعیان الشیعه , ج 6 , ص 136 . (2) فوائد الرضویه , ص 148 . (3) تاریخ حکماء و عرفای متأخر بر صدر المتألهین , ص 133 و 134 . (4) توحید عملی و عینی , ص 14 . (5) شایان ذکر است که در تنظیم شرح حال این مرد بزرگ و نیز شرح حال مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی از کتاب « سیمای فرزانگان » تألیف برادر بزرگوار حجة الاسلام رضا مختاری , بهره ی فراوان بردم . ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۰:۵۴, ۱۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۱ ۱۱:۰۵ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
چهار دستور العمل (1) بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین , و الصّلوة والسّلام علی محمّد و آل الطاهرین و لعنة اللّه علی لعدائهم اجمعین . مخفی نماناد بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف , در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الملوک ـ جلّ و جلاله ـ نیست ؛ و به خرافات ذوقیه , اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است , کماداأب الجهّال و الصوفیه ـ خذلهم اللّه ـ جلّ جلاله ـ [ = همان گونه که شیوه ی نادانان و متصوفه ـ که خداوند خوارشان گرداند ـ می باشد ] راه رفتن لا یوجب الّا بعداً [ = جز دوری از خداوند ثمری ندارد ] , حتی شخص هر گاه ملتزم بر نزدن شارب [ = سبیل ] و نخوردن گوشت بوده باشد , باید بفهمد که از حضرت احدیّت دور خواهد شد ؛ و هکذا [ = همچنین ] در کیفیّت ذکر بغیر ما ورد عن السادة المعصومین (علیه السلام) [ = به غیر از آنچه از سروران معصوم رسیده است ] , عمل نماید . بناءاً علی هذا [ = بنابراین ] باید مقدّم بدارد شرع شریف را ؛ و اهتمام نماید هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده ؛ و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده کرده ام این است که اهمّ اشیاء از برای طالب قرب , جدّ و سعی تمام در ترک معصیت است , تا این خدمت را انجام ندهی , نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده نخواهد بخشید ؛ چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است , بی فائده خواهد بود . نمی دانم کدام سلطان اعظم از این سلطان عظیم الشأن است , و کدام نقار اقبح از نقار با اوست [ = و کدامین ستیز زشتر از ستیز با اوست ] . فافهم ممّا ذکرت , انّ طلبک حجة الهیة مع کونک مرتکباً للمعصیة امر فاسد جداً ؛ و کیف یخفی علیک کون المعصیة سبباً للنفرة و کون النفرر مانعة الجمع معه المحبة . و اذا تحقق عندک انّ ترک المعصیة اوّل الدین و آخره , ظاهره و باطنه . فبادر الی المجاهدة و اشتغل بتمام الجّد الی المراقبة , من اوّل قیامک من نومک فی جمیع آنائک الی نومک , و الزام الادب فی مقدس حضرته . و اعلم انک بجمیع اجزاء وجودک ذرة ذرة اسیر قدرته ؛ و راع حرمة شریف حضوره ؛ و اعبده کانّک تراه ؛ فان لم تکن تراه فانّه یراک ؛ و التفت دائماً الی عظمته و حقارتک , و رفعته و دنائک , و عزّته و ذلّتک , و غناه و حاجتک ؛ و لا تغفل شناعة غفلتک عنه ـ جلّ و جلاله ـ مع التفاته الیک دائماً ؛ و قم بین یدیه مقام العبد الذلیل الضعیف ؛ و تبصبص تحت قدمیه بصبصته الکلب النحیف . اولا یکفیک شرفاً و فخراً انّه اذن لک فی ذکر اسمه العظیم بلسانک الکثیف الذی نجسته قاذوراة المعاصی . [ = از آنچه بیان شد , باید دریابی که مطالبه ی حجت الهی با وجود ارتکاب گناه امری است فاسد , و براستی چگونه بر تو پوشیده ماند که گناه موجب نفرت و انزجار می گردد , و انزجار با محبت جمع ناشدنی است . حال که دانستی ترک گناه آغاز دین و انجام آن , ظاهر دین و باطن آن است , پس به مجاهده و تلاش مبادرت ورز . و با جدیت تمام , از لحظه ای که بر می خیزی تا زمانی که به خواب می روی , مراقب خویش باش ؛ و ادب را در محضر مقدس او رعایت نما . و بدان که تو با تمام اجزاء و ذرّات وجودت اسیر قدرت اوئی ؛ و احترام حضور گرامی او را رعایت نما . چنان عبادتش کن که گوئی او را می بینی ؛ و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند . همیشه متوجّه باش که او بزرگ است و تو کوچک , او والاست و تو پست , او عزیز است و تو ذلیل , او بی نیاز است و تو نیازمند . و از زشتی غفلت از او غافل مشو که او همیشه به تو توجه دارد . در برابر او چون بنده ی خوار و ناتوان قرار گیر , و زیر پای او بسان سگی ناتوان چاپلوسی نما . آیا تو را این شرافت و افتخار بس نیست که تو را رخصت داد تا نام با عظمتش را بر زبانی که آلوده به گناهان است جاری سازی . ] پس ای عزیز ! چون این کریم رحیم زبان تو را مخزن کوه نور , یعنی ذکر اسم شریف قرار داده , بی حیائی است مخزن سلطان را آلوده به نجاست و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی [ = و گناهان دیگر ] نمودن . مخزن سلطان باید محلش پر عطر و گلاب باشد , نه نجس مملّو از قاذورات [ = نجاسات ] . و بی شک چون دقت در مراقبه نکرده ای , نمی دانی که از جوارح سبعه [ = اعضای هفتگانه ] یعنی گوش و چشم و دست و پا و بطن و فرج چه معصیت ها می کنی , و چه آتشها روشن می نمائی , و چه فسادها در دین خودت برپا می کنی , و چه زخم های منکره به سیف و سنان زبانت [ = شمشیر و سر نیزه ی زبانت ] به قلبت می زنی . اگر نکشته باشی بسیار خوبست . ان شاء اللّه این دستور العمل ادامه خواهد داشت ...
|
|||
|
|
۱۲:۲۲, ۱۵/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/تیر/۹۱ ۱۲:۲۴ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم در کتاب نمی گنجد , در یک ورق چه می توانم کنم . تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده ای , چگونه منتظری که در شرح احوال قلبت چیزی به تو بنویسم . پس البدار , البدار الی التوبة الصادقة ؛ ثم العجل العجل فی الجدّ و المراقبة . [ = پس بشتاب , بشتاب , به سوی توبه ی راستین , آنگاه به سرعت به تلاش و مراقبت روآر . ] ( در مورد بحث مراقبه رجوع شود به : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid128679
خلاصه بعد از سعی در مراقبه , البته طالب قرب , بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده الی مطلع الشمس [ = تا زمان طلوع خورشید ] از دست ندهد ؛ و نماز شب را با آداب و حضور قلب بجا بیاورد ؛ و اگر وقتش زیادتر باشد به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود , ولیکن قدر معینی از شب باید مشغول ذکر با حضور بشود ؛ در تمام حالاتش خالی از حزن نبوده باشد ؛ اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش . و بعد از فراغ , تسبیح سیده ی نساء (سلام الله علیها) و دوازده مرتبه سوره ی توحید , و ده مرتبه لا اله الاَّ اللّهُ لا شریکَ لَهُ لَهُ المُلکُ الی آخر , و صد مرتبه لا اله الا اللّه , و هفتاد مرتبه استغفار بخواند , و قدری از قرآن شریف تلاوت نماید , و دعای معروف صباح ـ اعنی : یا مَن دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ الی آخر ـ البته خوانده شود ؛ و دائماً با وضو باشد ؛ و اگر بعد از هر وضو دو رکعت نماز بکند بسیار خوبست . بسیار ملتفت باشد که به هیچ وجه اذیتش به غیر نرسد ؛ و در قضاء حوائج مسلمین لا سیّما [ = بویژه ] علماء و لا سیّما اتقیائهم [ = بویژه پرهیزکارانشان ] سعی بلیغ نماید ؛ و در هر مجلس که مظنه ی [ = گمان ] وقوع معصیت است , البته , البته , اجتناب نماید ؛ بلکه مجالست با اهل غفلت به غیر شغل ضرورة [ = مگر در موارد لزوم ] مضّر است ؛ اگر چه از معصیت خالی باشد . کثرت اشتغال به مباحات , و شوخی بسیار کردن , و لغو گفتن , و گوش به اراجیف دادن , قلب را می میراند . اگر بی مراقبه مشغول به ذکر و فکر بشود بی فائده خواهد بود ؛ اگر چه حال هم بیاورد . چرا که آن حال دوام پیدا نخواهد کرد . گول حالی که ذکر بیاورد , بی مراقبه نباید خورد . زیاده طاقت ندارم , بسیار التماس دعا از همه ی شماها دارم . این حقیر کثیر التقصیر و المعاصی را فراموش ننمائید , و در شب جمعه صد مرتبه , و در عصر روز جمع صد مرتبه سوره ی قدر بخواند . و از جمله ی ابواب عظیمه ی ایمان , حبّ فی اللّه ـ جلّ جلاله ـ و بغض فی اللّه ـ جلّ جلاله ـ [ = مهر و کین در راه خدا ] می باشد ؛ و قد عقدله فی الوسائل و غیرها من کتب الاخبار باباً مستقلاً , فارجع الها , لعلّک تعرف عظمته , و تأخذ لنفسک نصیباً منه . [ = در کتاب وسایل و دیگر کتب روائی فصل مستقلی به این موضوع اختصاص داده شده است , پس به آنها مراجعه نما , تا شاید عظمت آن را دریابی , و بهره ای از آن برای خویش برگیری . ] شکی نیست که محبوب اوّل , ذات اقدس کبریائی ـ جلّ و جلاله ـ می باشد , بل و کلّ محبة الی محبة فلیس بشی ءثم بعده [ = بلکه هر محبتب که به محبت او بازنگردد ارزشی ندارد ؛ و پس از آن ] باید هر کس را این سلطان عظیم الشأن بیشتر دوست داشته باشد [ = بیشتر دوست بدارد ] . پس اوّل محبوب بعد از واجب الوجود , وجود مقدَّس ختمی مآب ـ صلوة اللّه علیه و آله ـ می باشد . ثم بعده امیرالمؤمنین (علیه السلام) , ثمّ الائمة المعصومین (علیه السلام) , ثمّ الانبیاء و الملائکة , ثمّ الاوصیاء , ثمّ العلماء و الاولیاء [ = پس از او حضرت امیر (علیه السلام) , آنگاه امامان معصوم (علیه السلام) , و سپس پیامبران و فرشتگان , و بعد اوصیاء و پس از ایشان دانشمندان و اولیاء قرار دارند . ] و در زمان خودش اتقای زمانش را , لا سیّما [ = بویزه ] اگر عالم باشد , ترجیح بدهد در محبت بر کسانی که بعد از اویند نیز در درجه , و هکذا یتنزل [ = همین طور پایین برود ] . ولیکن سعی نماید صادق باشد در این محبت ؛ مرتبه ی اسانی نیست . اگر متفکر باشید خواهید فهمید که اگر اثار محبت در حرکات و سکنات ظاهر شد , شخص مدعی این محبت صادق است , و الاّ فلا . لیکن گمان ندارم که به کُنه و لوازمش برسی , و حقیر هم بیش از این در وسعم نیست . الحاصل لا طریق الی القرب الاّ بشرع شریف , فی کل کلّی و جزئی [ = خلاصه آنکه راهی به سوی تقرب به خداوند نیست مگر به پیروی نمودن از دین در تمام کارهای بزرگ و کوچک ] . (1) والسلام (1) تذکرة المتقین , ص 207 ـ 214 . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سلوک با همسران (نه حرف من، نه حرف تو، حرف خدا) | محمدهادی | 1 | 1,786 |
۲۱/اردیبهشت/۹۴ ۹:۲۲ آخرین ارسال: محمدهادی |
|
| تازیانه سلوک | شیدا | 11 | 7,784 |
۲۹/مرداد/۹۳ ۱۲:۱۲ آخرین ارسال: شیدا |
|










