کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 7 رای - 4.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سخنان آیت الله بهجت (رضوان الله علیه)
۱۴:۴۵, ۲۵/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۱۵ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا علیٍّ الهادی (علیه السلام)

چند روزی تا سومین سال عروج مردی خدایی از تبار انصار المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ،
حضرت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت (رضوان الله تعالی علیه)
باقی است .
بر آن شدم تا در این مدت ،سخنان زیبای ایشان را که به واقع راه گشای گره های زندیگیمان می باشد ، برای همگان نقل نماییم .
نیک می دانیم که کلمات گوهر بار این مرد عالم و عامل ، تماماً برگرفته از آیات نورانی قرآن و سخنان دُرافشان معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) است . پس نقل این سخنان مرور بر آیات و روایات خواهد بود ، ان شاءالله .
از تمامی عزیزان خواهانم که در این طرح شرکت نموده و تنها این حقیر ارسال کننده نباشم .
از دوستان خواهش میکنم که تنها سخنان ایشان را قرار دهند و مطالب پیرامون زندگی ایشان را در تاپیکهای
در محضر آیت الله بهجت و یا جرعه ای از زمزم عرفان بنگارند .

العبد محمد تقی البهجة:
احساس حضور خداوند در همه حال ، همه مسائل را حل میکند.


اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، یا ثارالله ، meshkat ، یوسف خان ، راز گل سرخ ، أین المنتظر ، heaven ، zarati313 ، rastin ، saloomeh ، Dragonborn ، tiyam ، انصارالمهدی ، mohammad reza ، فدک زهرا ، Admirer ، mhvvhm ، مجید121 ، SARV ، میثاق ، نسیم ، محیصا ، taleb ، Farzaneh ، Asma ، بیداری اندیشه ، علی 110 ، vahrakan ، yamin ، m.hossein ، azade ، Mohammad Trust ، netlog36 ، Nmm ، سرباز منتظر ، sedad ، ساقی ، بچه شیعه ، bahareh ، faateme-313 ، شیدا ، احیاء ، Ramin_Ghn ، mahdy30na ، ضرغامیان ، hesam110 ، freewish ، مفقود الاثر ، امیریان ، یا رب العالمین ، zahra.shakiba ، مجید املشی ، aboutorab ، ترنم ، somayeh ، tazevared ، MohammaD-128 ، *مهاجر* ، omidman ، R3Z4 ، احمد110 ، عبداللهی ، منادی حق ، لیلا ، rahi ، سدرة المنتهی ، آفتاب ، help me ، Night moans ، مرتاح ، Tolou ، Justice Bringer ، شهیدطیبه واعظی ، ســــــاقی ، مصباح ، fafa* ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، سیمرغ ، boghz ، mahramaneh ، محمد حسین ، قلب ، AS53 ، neyestan23 ، mahyamatin ، صبا ، bat-man

آغاز صفحه 29 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۹:۵۴, ۲۶/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مرداد/۹۲ ۱۰:۲۴ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #281
آواتار
[تصویر: ayatullah_bahjat__wwwshiapicsir_1_201010...869645.jpg]
چند ساعت مانده بود به اذان صبح
طبق معمول بلند شده بودند براي تجديد وضو
هوا خيلي سرد بود
از اتاق بيرون رفته بود
آنجا خورده بود زمين و ديگر نتوانسته بود بلند شود
چند ساعت بعد که آقا را پيدا کرده بودند، ديده بودند در حالي که بدنش از سرما خشک شده، همان طور که روي زمين افتاده، دارد ذکرهايش را مي‌گويد
اطرافيان گفته بودند: خب چرا صدا نکرديد
گفته بود: خب نخواستم اذيت بشويد
آيت الله بهجت را مي گويم
[b]-------------------------- ****---------------------------
يکي از اطرافيان بچه شان از جايي پرتاب شده بود و توي کما بود.
زنگ زده بودند براي التماس دعا
آقا آن رقت قلب هميشگي را که وقتي کسي التماس دعا مي گفت پيدا نکرده بود.
يکي از اهل خانه پرسيده بود جريان چيست؟
گفته بود: وقتي اجل کسي حتمي است کاري نمي شود کرد.
اينها از ما شاکي باشند بهتر است تا اين که از خدا شاکي باشند
در عوض ما دعا مي کنيم خدا به بهترين نحو برايشان جبران کند.
[/b]
آيت الله بهجت را مي گويم
------------------------------ ***** ------------------------------
آقا از حرم که مي خواست برگردد
مشت هايش را مي بست
[b]و ديگر باز نمي کرد
تا برسد خانه و روي سر بچه ها دست بکشد.
آيت الله بهجت را مي گويم[/b]
------------------------------ ***** ------------------------------
کارهاي شخصي اش را به هيچ وجه به کسي نمي گفت.
مثلأ مي آمد پايين مي ديد که دندان هايش را جا گذاشته
برمي گشت بالا دندان ها را برمي داشت
يا دنبال عصايش که مي خواست بگردد به هيچ کس نمي گفت.
آيت الله بهجت را مي گويم

-------------------------- ***** ---------------------------
[/b]
مشهد که مي رفتند خيلي مقيد بود توي نگهداري از بچه ها کمک کند تا عروس‌شان هم به زيارت برسد.
مي گفت: بچه ها را بگذاريد پيش من. وسايل و خوراکي هايشان را هم بگذاريد و خودتان برويد زيارت
از حرم که برمي گشتند مي ديدند آقا بچه را بغل کرده تا آرام باشد يا خوابانده و همين طوري توي بغلش راه مي برد که بيدار نشود و در حال ذکر و عبادت خودش است...
آيت الله بهجت را مي گويم
--------------------------- ***** ----------------------------
مقيد بود تولد افراد را بهشان [b]تبريک مي گفت.
بعضأ به بچه ها هم هديه مي داد.
به عروس‌شان هم همين طور. روز تولدش که مي شد مي گفت: غذاي کافي درست کنيد
[b]و فقرا و همسايه ها را اطعام کنيد.
آيت الله بهجت را مي گويم[/b]
----------------------------- ***** -----------------------------
آن وقت ها که بچه کوچک داشتند،
به خانمش گفته بود فقط مراقب بچه ها باش
لازم نيست به خاطر من مطبخ بروي
يک آب ساده هم که توي هاون بکوبي با هم مي خوريم
آيت الله بهجت را مي گويم
------------------------------ ***** ------------------------------
امان از آن روزي که براي گرفتاري يک کسي يا شفاي مريضي به آقا التماس دعا مي گفتند.
يک ريز آقا بايد حال آن شخص را مي پرسيد ببيند گرفتاري اش برطرف شده يا نه
تا خبر برطرف شدن گرفتاري را هم نمي شنيد دست بردار نبود.
بايد مواظب بودند وقتي التماس دعا مي گويند يک جوري بگويند که آقا بو نبرد که آن گرفتاري چه بوده.
آيت الله بهجت را مي گويم
------------------------------ ***** ------------------------------
يکي از مرغ ها مريض شده بود
خيلي حالش بد بود
اهل خانه چندان موافق نبودند که مرغ ها از قفس بيرون بيايند
خب کثيف کاري مي شد.
آقا هر روز مرغ مريض را يک ساعتي از قفس بيرون مي آورد و خودش بالاي سرش مي ماند و مراقب بود
مي گفت خب حيوان بايد قدم بزند که حال و هوايش عوض شود و “بهبود” پيدا کند
يک ماهي بود که حيوان کاملا حالش خوب شده بود...
فرداي عصري که آقا رحلت کرد ديده بودند که حيوان هم مرده...
آيت الله بهجت را مي گويم
------------------------------ ***** ------------------------------
مقيد بود مرغ و خروس توي خانه داشته باشند
و هم مقيد بود رسيدگي به مرغ و خروس ها را خودش تنهايي انجام دهد
صبح از مسجد که برمي گشت اول آب و دانه مرغ و خروس ها را مي داد و
قفس‌شان را مرتب مي کرد
خودش پوست خيارها و غذاهاي مانده را از توي خانه جمع مي کرد مي آورد براي حيوان ها
بعد ظرفي را که با آن غذا آورده بود توي حوض مي شست مي آورد داخل خانه
يک بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر مي زد
يک بار هم بعد از عبادت يک ساعته سرشب هايش
يک بار هم موقع خواب که روي قفس را با پتوي مخصوص‌شان مي پوشاند
مي گفت: سرما مي خورند
آيت الله بهجت را مي گويم
----------------------------- ***** ----------------------------
رفته بودند آقا برايشان خطبه عقد بخواند
آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا يک سفارش به عروس خانم دارم يک سفارش هم به آقا داماد
منتها وقتي سفارش عروس خانم را مي گويم، آقا داماد بايد گوشش را بگيرد و نشنود،
وقتي هم سفارش آقا داماد را مي گويم، عروس خانم بايد گوشش را بگيرد و نشنود
حالا کدام‌تان اول دست روي گوشش مي گذارد؟...
بعد گفته بود شوخي کردم. نمي خواهد دست توي گوش‌تان فرو کنيد.
اما هر کدام‌تان بدانيد که نبايد به سفارش آن يکي کاري داشته باشيد.
[b]منظور آقا اين بود که عروس و داماد نبايد يک سره توي روي هم در بيايند و بگويند چرا به سفارش آقا عمل نکردي...
هر کس بايد به فکر سفارش خودش و وظيفه خودش باشد...[/b]
عاقد، آيت الله بهجت بود
------------------------------ ***** ------------------------------
دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود
مادرش گفته بود توي اين فصل پرتقال از کجا پيدا کنيم؟
بعد از چند دقيقه دختر بچه با يک پرتقال وارد اتاق شده بود
[b]هيچ کس نمي دانست اين پرتقال را کي دست او داده
آقا فرموده بود: اين بچه توي حرم دلش پرتقال خواسته بود
حالا با قاعده[/b] به او پرتقال داده اند
منظور آقا اين بود که توي حرم هر چيزي که واقعا دلت بخواهد با قاعده مي‌آورند بهت مي دهند.
با قاعده” يکي از آن تکيه کلام هاي شيرين آقا بود.
آيت الله بهجت را مي گويم
------------------------------ ***** ------------------------------
مي گفت بچه ها را که حرم مي بريد
حتما خوراکي دست‌شان بدهيد که توي حرم بخورند...
آيت الله بهجت را مي گويم
------------------------------ ***** ------------------------------
[b]بشره في وجهه و حزنه في قلبه
اگر ناراحتي يا غم و غصه اي توي صورت کسي مي ديد
حتي پيش آمده بود که نمازش را نمي بست
تا يک جوري آن ناراحتي رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببيند
آن وقت نمازش را مي بست
مي گفت آدم اگر يک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا يک ملک خلق مي کند که او را از بلاها مصون نگه دارد[/b]

[b]آيت الله بهجت را مي گويم[/b]



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Night moans ، ساقی ، مجتبی110 ، Hadith ، آفتاب ، مرتاح ، Tolou ، میثاق ، منادی حق ، شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، طالب نور ، سدرة المنتهی ، ali.khm ، boghz ، farzad313 ، رهگذر. ، فدک زهرا
۰:۰۹, ۲۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #282
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

ائمه علیهم السلام فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید.


"برگرفته از کتاب جرعه وصال"

التماس دعای فرج / صلوات

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مرتاح ، Tolou ، میثاق ، مجتبی110 ، منادی حق ، شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، سدرة المنتهی ، ali.khm ، boghz ، farzad313 ، فدک زهرا
۱۴:۱۱, ۱۳/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/شهریور/۹۲ ۱۴:۱۲ توسط احمد110.)
شماره ارسال: #283
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

خدا کند که مادیات برای ما وسیله باشند، به گونه ای که وقتی امور دنیویه به ما اقبال کردند، سبب تأکید و اقبال ما به امور معنویه و آخرت گردند.
[در محضر بهجت:1/82]

بعضی از علما با سفارش به نماز اول وقت و یا نماز شب، زندگی آیندۀ فرزندانشان را تأمین کردند.
[در محضر بهجت:1/85]

داشتن وسایل راحتی و رفاه، غیر از راحتی و رفاه و آرامش دل است: (اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ...: تنها وسیلۀ آرامش دل، ذکرُ الله است) ولی ما بر اسباب تکیه می کنیم و از مسبّبُ الاسباب غافل هستیم.
[در محضر بهجت:1/86]


صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، منادی حق ، Agha sayyed ، شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، سدرة المنتهی ، ali.khm ، boghz
۲۱:۱۳, ۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #284
آواتار
[تصویر: si2uUYS_535.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، Agha sayyed ، مصباح ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، سیمرغ ، سدرة المنتهی ، ali.khm ، Tolou ، boghz ، فدک زهرا
۱۱:۵۰, ۴/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۲ ۱۳:۳۴ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #285
آواتار
[تصویر: siPEdkS_535.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، مصباح ، آیلار ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، سیمرغ ، سدرة المنتهی ، ali.khm ، Tolou ، boghz ، فدک زهرا
۱۳:۵۸, ۱۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #286
آواتار
[تصویر: 65627006988019304270.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، Hadith ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، مصباح ، سیمرغ ، سدرة المنتهی ، Tolou ، boghz ، فدک زهرا
۱۶:۳۷, ۱۴/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مهر/۹۲ ۹:۳۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #287
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

هر که وفات میکند چه مومن باشد چه کافر*
این روایت دارد خیلی مناسب است و با اعتبار است
میگه ای کـــــــاش جلوتر آمده بودم
مومن مقاماتش را میبینه
این زوایای بهشت رو میبینه
همین دیدنش کانه از حال میرود، از خوشحالی...

آیت الله بهجت را می گویم



*(کافر هم برای اینکه بار گناهانش سبک تر شود)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، لبخند خدا ، مصباح ، سیمرغ ، یاوران مهدی ، سدرة المنتهی ، Tolou ، boghz ، فدک زهرا
۰:۳۸, ۱۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #288
آواتار
ماجرای آیت الله العظمی بهجت و پرستار زیبای مسیحی

[تصویر: cherikgraphic_07120000_1.jpg]
منتظران ظهور-آیت‌الله العظمی بهجت که در حوزه نجف مشغول فراگیری علوم حوزوی بود

بیمار می‌شود و به بیمارستانی در بغداد منتقل و بستری می‌شود.

پرستار آیت‌الله بهجت یک زن عیسوی(مسیحی) بود

و دید ایشان هیچ توجه‌ای به او ندارد.

پرستار از طلبه جوان پرسید :

چرا به من توجه نداری، مگر من زیبا نیستم؟!

طلبه در پاسخ گفت:

من زیبایی دارم که می‌ترسم اگر به تو توجه کنم،

او [خدای صاحب جمال] به من توجه نکند...


شادی روحشون فاتحه ای بخوانید و صلواتی بفرستید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: لبخند خدا ، عبدالرحمن ، مصباح ، سیمرغ ، Agha sayyed ، یاوران مهدی ، سدرة المنتهی ، ali.khm ، Tolou ، boghz ، Ali#59 ، mbaghaee ، فدک زهرا
۸:۵۷, ۱۵/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مهر/۹۲ ۸:۵۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #289
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

حالا که کار را به اینجا رسوندیم خودمون می دونیم دواش استغفاره
می کنیم؟


آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) را می گویم


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، سیمرغ ، شهیدطیبه واعظی ، یاوران مهدی ، سدرة المنتهی ، boghz
۱۸:۱۹, ۲۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #290
آواتار
[تصویر: sif34K_535.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، ali.khm ، سدرة المنتهی ، عبدالرحمن ، Tolou ، سیمرغ ، boghz ، علمدار133
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  در محضر آیت الله بهجت بیداری اندیشه 41 24,536 ۷/اسفند/۹۶ ۱۶:۵۱
آخرین ارسال: Hadith
  در محضر آیت الله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) عبدالرحمن 14 9,023 ۱/شهریور/۹۵ ۱۷:۴۹
آخرین ارسال: ماحی
  در محضر حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) Hadith 222 94,192 ۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۰
آخرین ارسال: سدرة المنتهی
  زندگانی آیت الله سید علی قاضی رحمه الله علیه آوا 14 4,647 ۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۱۹
آخرین ارسال: آوا
  خاطراتی از آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) ترنم 18 8,226 ۱۱/فروردین/۹۴ ۹:۰۹
آخرین ارسال: رضوانه
  به یاد آیت‌الله نخودکی اصفهانی(رحمة الله علیه) علمدار133 9 5,872 ۱۷/آذر/۹۳ ۱۳:۲۸
آخرین ارسال: یاوران مهدی
  سخنان كوتاه و گهربار آيت الله جوادي آملي مصطفي مازح7610 2 1,607 ۲/آذر/۹۳ ۱۰:۴۰
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610

پرش در بین بخشها:


بالا