کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
۩۩بیاد پاسداران شکنجه شده توسط منافقین۩۩
۹:۵۳, ۳۰/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۶ ۷:۰۷ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
کهیعص

[تصویر: 8.png]

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد



با عرض معذرت خدمت خانواده های شهدای مذکور مجموعه زیر تقدیم میشود
علت اصلی آن است که نسل امروز ،منافقین را نمیشناسند
عزیزان حامیان امروز منافقین را بشناسید
تذکر:سه شهید بزرگوار تنها قربانیان عملیات مهندسی نبوده اند

اوايل دهه 60 و پس از ناکامي‌هاي متعدد منافقين در کشور، اين سازمان اقدام به انجام عمليات‌هايي با نام "عمليات‌هاي مهندسي " مي‌کند که طي آن برخي افراد و جوانان مومن و گاها افراد عادي جامعه، توسط تيم‌هاي ترور آنها ربوده و پس از شکنجه‌هاي فراوان به شهادت مي‌رسند. عمليات هايي که به گفته خودشان در آن هر کس چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بايستي کشته شود.
يکي از اعضاي دستگيره شده منافقين در بازجويي خود در مورد اين عمليات‌ها مي‌گويد:
در پي ضربات شديد در اوايل سال 61 و لو رفتن بسياري از خانه‌هاي تيمي، سازمان دستور داد افراد مشکوکي را که در حوالي خانه‌هاي تيمي مشاهده مي‌کردند، ربوده و سپس آنها را براي کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. اين عمليات نو ظهور توسط سازمان، "عمليات مهندسي " نام گرفت و تحليل در مورد عمليات مهندسي نيز اين بود که "کار مهندسي خيلي پيچيده‌تر از کار عملياتي است و احتمال بريدن هست. ما شکنجه مي‌کنيم چون مجبوريم ولي وقتي که حاکم شويم، نمي‌کنيم! "
مسئولان و عوامل اصلي عمليات مهندسي
1- مسعود رجوي: رهبري
2- علي زرکش يزدي؛ با نام مستعار "فرهاد رضوي ": عضو مرکزيت - معاون رهبري
3- محمود عطايي؛ با نام هاي مستعار حسن کريمي و عسکر: عضو مرکزيت - مسئول کل عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
4- مهدي افتخاري؛ با نام‌هاي مستعار عباس اراکي و فتح الله: عضو شوراي مرکزي - طراحي و هدايت کننده عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
5- محمدمهدي کتيرايي؛ با نام‌هاي مستعار يدالله، رحيم و خليل: عضو شوراي مرکزي - طراح و هدايت کننده عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
6- حسين ابريشمچي؛ با نام هاي مستعار محمود، شيرزاد و رحمت: عضو مرکزيت نهاد - مسئول اجرايي عمليات تروريستي و عمليات مهندسي
7- محمد شعباني
؛ با نام هاي مستعار حميد و نادر: عضو مرکزيت نهاد - مسئول اجرايي عمليات تروريستي و عمليات مهندسي

* جزئيات ربودن و شکنجه شهيدان محسن ميرجليلي و طالب طاهري

طالب طاهري؛ 16 ساله و محسن مير جليلي؛ 25 ساله / اتهام: عضويت در کميته [انقلاب]
مهران اصدقي، عضو سازمان منافقين و فرمانده نظامي تهران اين سازمان پيرامون چگونگي شکنجه شهداي کميته انقلاب اسلامي مي‌گويد:
خانه تيمي مرکزيت بخش ويژه در خيابان کارون بود. مهدي کتيرايي و حسين ابريشمچي در آنجا حضور داشتند و جواد محمدي (طاهر) نيز مسئول حفاظت خانه بود.
طاهر حين مراقبت از خانه مشاهده مي‌کند که به جواني مشکوک شده و طبق خط داده شده اقدام به شناسايي وي مي‌کند.
روز بعد همان فرد را به همراه يک جوان ديگر در آنجا ديده و به افراد بالاي بخش ويژه گزارش مي‌دهد و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر مي‌کنند.
طاهر به همراه رضا هاشملو و محمدجعفر هاديان، اقدام به ربودن اين دو جوان مي‌کنند. در خيابان با ماشين جلوي آنها پيچيده و به آنها مي‌گويند که ما کميته‌اي هستيم و بايد با ما بياييد.
آنها به خانه خيابان بهار که از قبل براي شکنجه آماده شده بود، برده مي‌شوند.
حمام اين خانه براي شکنجه، به وسيله نايلون‌هاي کلفت صداگيري شده بود. ابزار اين خانه عبارت بود از طناب و کابل، نقاب، دست‌بند و ميله‌هاي سربي که اگر به پشت گردن هر کس مي‌زدي بيهوش مي‌شد. زنجير، قفل و سيانور و ...
طاهر به همراه مصطفي معدن پيشه و شهرام روشن‌تبار مسئول شکنجه آنها مي‌شوند و هدف از اين سرعت عمل اين بود که ببينند آيا خانه تيمي خيابان کارون لو رفته است يا نه؟
پس از بازجويي از جيب آنها کارتها و مدارکي که نشان مي‌داد پاسدار هستند بيرون آورده مي‌شود.
سپس آنها را روي صندلي با طناب بسته و صندلي را روي زمين مي‌خوابانند. با کابل‌هاي کلفت چند لايه به کف پا و ساير نقاط بدن آنها مي‌زنند و براي اينکه صداي آنها بيرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه مي‌بندند.
همان روز مسعود قرباني به من ابلاغ کرد که به دستور رحمت (حسين ابريشمچي)، مسئوليت بازجويي آنها با من است و به من گقت که با هم سوال تهيه مي‌کنيم که براي ما مشخص شود که خانه‌هاي تيمي چگونه لو مي‌رود. از اينجا بود که من در راس اين جريان قرار گرفتم و به عنوان کسي که خطوط مرکزيت را اجرا مي‌کرد، عمل نمودم.
براي ايجاد هراس نقاب به چهره ميزديم. همين کار را کردم و وارد حمام شدم.
ديدم يک پسر 16-17 ساله در گوشه حمام در حالي که دست‌ها و پاهايش با زنجير بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهري بود.
ديدم پاهايش کبود شده و باد کرده و بدنش تاول زده بود. به اتاق رفتم تا فرد ديگر را که محسن ميرجليلي نام داشت ببينم.
فردي حدود 24-25 ساله در حاليکه دست‌ها و پاهايش با زنجير بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نيز مانند بدن طالب با کابل شکنجه شده بود.
مصطفي معدن‌پيشه به من گفت که ما ديروز خيلي آنها را شکنجه کرديم تا معلوم شود که آيا خانه را زير نظر داشتند يا نه، اما آنها انکار کردند و ظاهرا خانه را زير نظر نداشتند.
سوالات را آماده کردم و کار شکنجه شروع شد.
آنها را به نوبت داخل حمام مي برديم، در حالي که پاهايشان تاول زده بود و حال نداشتند و فرياد مي‌زدند.
مصطفي دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاول‌هاي پاي آنها ترکيد و خونريزي کرد. وقتي پاهاي آنها خونريزي کرد مصطفي پايشان را باندپيچي کرده و آنها را براي شکنجه مجدد آماده کرد.
سوالات من همگي از سوي آنها انکار مي‌شد و جوابي نمي دادند اما از بالا گفته بودند که حتما آنها اطلاعاتي دارند.
روز بعد کار را مجددا شروع کرديم. ابتدا جواد محمدي به جان آنها افتاد، سپس آنها را روي همان صندلي‌ها بستيم و روي پاهاي متورم و خون آلودشان آب جوش ريختيم، به طوري که پوست بدن آن ترک خورد و تاول‌ها مي‌ترکيد.
اين دو نفر بارها بيهوش مي‌شدند و باز هم به هوش مي‌آمدند. وقتي آب داغ روي سر و صورت آنها مي‌ريختيم، سريعا تاول مي‌زد.
خون زيادي از بدنشان رفته بود. طاهر (جواد محمدي) با نوک چاقو به بدنشان مي‌کشيد. طوري که عضوي از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد.
من و مسعود قرباني به داخل حمام و به سراغ محسن ميرجليلي رفتيم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندي تو را مي‌پزيم. سپس به من گفت که اتو را بياورم. بعد از آنکه اتو را به برق زد و کاملا گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن ميرجليلي چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجيبي باز کرد و از هوش رفت. بوي سوختگي همه جا را گرفته بود، من خيلي ترسيده بودم، مسعود هم ترسيده بود، ولي سعي مي‌کرد خودش را مسلط به کاري که مي‌کند نشان دهد.
جواد محمدي و مصطفي معدن‌پيشه مشغول شکنجه طالب طاهري بودند، جواد به مصطفي گفت: برو چاقو بياور، مصطفي چاقو را که آورد چاقو را چند بار بر روي بازوي طالب کشيد که بار سوم خون بيرون زد و بر اثر درد شديد تکان خورد.
طالب مي‌خواست حرف بزند که جواد با مشت توي دهانش کوبيد، طوري که دندانش شکست. جواد گفت حاليت مي‌کنم و سپس ميله سربي را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتي طالب دهانش را باز کرد، دندان‌هاي شکسته‌اش به همراه خون و آب دهان بر روي شلوارش ريخت، مصطفي با ميله سربي که در دستش بود به جاهاي ديگري از بدن او ميزد.
محسن ميرجليلي به هوش آمده بود که مسعود قرباني به من گفت که برو آب جوش بياور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روي پاهايش بريز، من مي‌خواستم به يکباره خالي کنم که مسعود اشاره کرد که يواش يواش بريز تا بيشتر زجر بکشد، من نيز همين کار را کردم، طوري که تمام تاول‌هاي پايش ترکيد و شکل خيلي وحشتناکي پيدا کرد و پوست پاهايش از بدنش جدا مي شد.
محسن بيهوش شد و بعد که به هوش آمد به روي شلوارش پنجه مي‌کشيد. مسعود آب داغ روي دست‌هاي محسن مي‌ريخت که دست‌هاي محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگي داشت.
به اتاق که رفتم صحنه دلخراشي ديدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهايش کنده شده بود و جواد محمدي در حالي که چاقوي خون آلود دستش بود بالاي سر طالب که بيهوش شده بود، ايستاده بود، وقتي طالب به هوش مي‌آمد حرف نمي‌توانست بزند، فقط در حالي که دهانش را به سختي باز مي‌کرد ناله‌هايي از او شنيده مي شد و جواد که با حالت عصباني از او مي‌پرسيد: چرا حرف نمي زني؟، صداي ناله خود را شديدتر مي‌کرد و سر خود را به شدت تکان مي‌داد. مصطفي سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانيت چاقو را بالاي گوش طالب گذاشت و آن را بريد، طوري که خون زيادي از سر و صورت طالب جاري شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بيهوش شد.
در همين حين که طالب بيهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بيرون زد.
من با کابل به کف پا و بدن محسن زدم که به هوش آمد. هنگامي که دهانش را باز مي‌کرد بوي گنديدگي شديدي از دهانش مي‌آمد و لثه‌هايش حالت پوسيدگي داشت، بدنش سست شده بود، يکبار که مسعود موهايش را مي کشيد و من با کابل او را ميزدم يک دسته از موهايش در دست مسعود ماند. سپس محسن را که ديگر رمقي در بدن نداشت به داخل اتاق ديگر برديم و با زنجير به ميز بستيم.
طالب بيهوش، در حالي که خون در جاهاي مختلف صورتش خشکيده بود، روي صندلي همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدي با انبر دست مشغول کشيدن دندان‌هاي طالب بود که از دهان او خون زيادي بيرون مي‌ريخت و دهانش بوي بسيار بدي مي‌داد.
جواد اطلاعات مي‌خواست و طالب جوابي نمي‌داد. جواد گفت اين طوري نمي‌شود بايد اين را کبابش کرد و مصطفي به آشپزخانه رفت و گاز پيک نيکي و سيخ را به همراه خود آورد.
جواد سيخ را دو بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سيخ را سرخ کرد و به دکمه هاي جلوي شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سيخ داغ به بدن و آلت مردانگي طالب اصابت کرد که يک دفعه دچار شوک شد. تمام فضاي اتاق را بوي سوختگي و پارچه و گوشت پر کرده بود.
تا عصر، آنها يکي، دوبار به هوش آمدند. حوالي عصر مصطفي معدن‌پيشه بر اثر دست پاچگي، وقتي محسن مير جليلي يک تکان خورده بود، تيري شليک کرد و مجبور به تخليه خانه شديم.
با همان ميله‌هاي سربي آنها را بي‌هوش کرديم و سپس به بدن آنها سيانور تزريق کرديم و در حالي که هنوز جان مي‌دادند، آنها را پتو پيچ کرديم و داخل صندوق عقب گذاشتيم.
ساعت 9 شب ماشين را در خيابان نظام آباد تحويل خسرو زندي و محمد جعفر هاديان داديم تا آنها را براي دفن به بيابان هاي اطراف ببرند.
(بخشی از کتاب سازمان مجاهدین خلق:پیدایی تا فرجام)

عکس ها در اینجا(بسیار دلخراش)

مستند از شکنجه پاسداران مظلوم توسط منافقین با توضیح شهید لاجوردی
[تصویر: Mehran_e_Asdaghi.JPG]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۳, ۳۰/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/خرداد/۹۱ ۱۰:۰۵ توسط عدالت.)
شماره ارسال: #2
آواتار
به نام خدا
لعنت خداوند متعال بر منافقان کوردل و تمام منافقان ریاکار که با قرائت اشتباه و جاهلانه خود از دین مانند خوارج با تندروی، از دین برای ضربه زدن بر دین خدا استفاده میکنند و سرانجام آنها هم میشود ابن ملجم و مسعود رجوی و بن لادن و ..............
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۷, ۳۰/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۲ ۲۱:۵۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
آواتار
اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله

[تصویر: monasebat.com_image_gallery_image_1592.jpg]

نشانی مزار پاسداران شکنجه شده
شهید شاهرخ طهماسبی (26ساله).........قطعه 26- ردیف 33- شماره 29
شهید محسن میرجلیلی (23 ساله).........قطعه 26- ردیف 33- شماره 28
شهید طالب طاهری (18ساله)..............قطعه 26- ردیف 33- شماره 27

اصل کاری ها رو یادمون نره

سران منافقین
آمریکا
اروپا
صهیونیزم
ابلیس
[تصویر: 1602208_501.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۴۶, ۱۲/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مرداد/۹۱ ۲۳:۳۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
کهیعص
ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا
إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِيًّا


17 مرداد سالگرد ربوده شدن سه پاسدار و عباس عفت روش است
و 19 مرداد هم سالگرد ربایش خسرو ریاحی نظری

که با شبهای قدر مصادفه
اگر کسی توانست به مزارشان بیاد و فاتحه قرائت کنه
خودمم میام

مزار پاسداران
قطعه 26 ردیف 33 شماره های 27-28-29(شماره عباس و شاهرخ یکیه!)

مزار خسرو ریاحی نظری(معلم شکنجه شده)
قطعه 91 ردیف 146 شماره 51

_________________________

اسلام پیروز است ولو کره المشرکون

جمهورى اسلامى ما جـــــاويد است
دشمن ز حيات خويشتن، نوميد است
آن روز كه عالم ز ستمگر خالى است
ما را و همه ستمكشان را عيد است



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۴۶, ۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر: taleb_kart.jpg]

[تصویر: sher_taleb.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۹, ۷/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۱ ۱۸:۴۴ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #6
آواتار

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی الحسین
السلام علي شيب الخضيب
السلام علي خد الثريب
السلام علي ابدان بلا اكفان


وصف شهید طالب طاهری توسط خانواده که بصورت مصاحبه وار در اختیار بنیاد شهید قرار گرفته است


[تصویر: taleb1.jpg]


بسم الله الرحمن الرحيم
1- سلام و درود بر رهبر کبير انقلاب امام خميني
سلام و درود بر شهيدان اسلام از ياسر تا طالب
2- تاريخ تولد : 28 آذر ماه 1344
3- محيط زندگي : کاملا مذهبي . آشنايي با روحانيت و قرآن
4- سابقه زندگي قبل از انقلاب : وضعيت تحصيلي - شاگرد اول
5- بعد از پيروزي انقلاب : پاسداري در گرفتن کلانتري 22 بهمن ....
6- گروهها : با ضد انقلاب مخالفت شديد مي کرد
7- روحانيت و امام : تقوي - خودسازي - توجه به نماز
8- انتخابات و راي گيري ها : به علت کمبود سن افسوس مي خورد که نمي تواند راي بدهد
9- جنگ : خدمت در کميته مرکزي انقلاب اسلامي همراه با تحصيل در جبهه کرخه نور سه ماه - يک ماه در فتح المبين
10- مجروح شدن : مجروح بود نمي گذاشت کسي متوجه شود
11- ترک تحصيل : اسم نوشت ولي مي گفت که فکرم جمع درس نيست ( دوم نظري )
12- خصوصيات اخلاقي : مناعت طبع - غرور ، روحيه بزرگ - توان کاري استعداد و هوش ، زيرکي ، هوشياربودن ، توجه به دعاي کميل و مفاتيح - قرآن - شرکت در نماز جمعه و مراسم مذهبي
13- پاسداري از انقلاب : تصميم به عضويت در سپاه گرفت ولي با مخالفت مسئولين کميته بالاخره گروگان گيري ؟؟؟ قبل از دستگيري و شکنجه و زنده به گور شدن توسط منافقين و در هنگام کار روي شبکه ي منافقين
14- اثرات فوتش : رسوايي منافقين ، بي ثباتي سياسي منافقين ، اين جريان به دنبال توطئه آمريکا و ؟؟؟ به قول فرمايش امام ، ؟؟؟ ، ثبات انقلاب اسلامي پسند حقانيت انقلاب . رسوايي منافقين در مورد شکنجه ؟؟؟ جمهوري اسلامي ؟؟؟ جنايت عظيم منافقين ، افتخار انقلاب اسلامي با وجود چنين پاسداران که نمونه پاسدار مکتبي و سرباز سرافراز امام خميني
15- اثرش در خانه : ؟؟؟ به امام زمان _ و امام امت و نابودي جريان نفاق و پيروزي اسلام .


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۶, ۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
خداوند لعنتشان کند .
واقعاً ناراحت شدم . با تمام وجودم .
قبل از این یه کلیپی از جنایات وهابیون مشاهده کردم که داشتند سر یه شیعه رو می بریدند , انقدر ناراحت شدم که تا یک روز به شدت سر درد داشتم .
این تاپیک و این جنایات رو هم که خوندم نمی دونم چه جوری بگم که چقدر ناراحت شدم .
بر روح جمیع شهدا 14 صلوات بفرستیم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۲, ۲۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی الحسین الشهید

معرفی دو نفر دیگر از شهدای شکنجه



شهید عباس عفت روش

[تصویر: ABBAS_EFFAT_RAVESH.jpg]

شهید عباس عفت روش فرزند محمدرضا متولد سال 1328 در شهر رشت
منافقین آمریکائی ایشان را در شب ربایش(17مرداد61 ساعت 10:30شب) محسن و طالب دزدیده و مانند پاسداران شهید پس از شکنجه های باور نکردنی
زنده بگور کردند.
بدن ایشان پس از مدت زیادی توسط همسرشان شناسایی شد.
ایشان فقط بخاطر مذهبی بودن ربوده شدند و هرگز روی شبکه منافقین کار نمیکردند.




معلم شهید خسرو ریاحی نظری

[تصویر: Khosro_Riahi_Nazari.jpg]

شهید ریاحی نظری دو روز بعد هنگامی که به دنبال فرزندان خود رفته بود (19مرداد61) توسط منافقین لعین ربوده شد.

شرحی کوتاه درباره شهید به همراه وصیت نامه

همسری مهربان و پدری فهمیده و صبور،اینها صفاتی هستند که در وجود این شهید بزرگوار برسته و نمایان بودند.
شهید خسرو ریاحی نظری فردی متواضع و صمیمی در عین حال جدی و مصمم بود.او اعتقادات دینی راسخی داشت چنانکه به جا آوردن نماز اول وقت،شرکت در مراسم مذهبی و نماز جمعه را مقدم بر تمام امور زندگی خود میدانست.رفتار این شهید بزرگوار با پدر و مادر متواضعانه و با خشوع بود.او بسیار وظیفه شناس و فداکار بود و تمام تلاش های خود را برای آسایش خانواده به کار میگرفت.شهید ریاحی دوستانی مومن و صدیق داشت و همواره و در همه کارها به واقع یاور آنها بود و در رفع مشکلات آنها تلاش میکرد.
او شیفته حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) بود و در دو یا سه دیداری که با امام داشت از شوق دیدار اشک میریخت.او اعتقادی راسخ به ولایت فقیه و انقلاب خمینی کبیر داشت و از این رو در جهت به ثمر رسیدن آن در تظاهرات شرکت میجست.همچنین در تسخیر پادگان ها (انقلاب) و نیز سازماندهی تظاهرات مدرسه خود(هنرستان شهید) بسیار فعال بود و مشارکت داشت.در عرصه فعالیت های اجتماعی نیز فردی کوشا و فداکار بود و کمک دیگران ،افراد فامیل،دوست و همکار و گره گشایی از مشکلات آنها را سرلوحه کارهای خود قرار داده بود.و از این جهت که دیگران را همواره بر خود مقدم میداشت شهره بود.
این معلم شهید این اسوه علم و تقوی،دوست و برادری صمیمی برای شاگردانش بود.معلمی دلسوز که دانش آموزان او را چون برادر بزرگتر یار و غمخوار صمیمی خود میدانستند.آنچنان به دانش آموزان عشق میورزید که تمام تلاش خود را برای آموختن به آنها به کار گرفته بود و حتی شب ها نیز مشغول این کار بود.
با تمام عشق و علاقه ای که شهید ریاحی به آموختن و تدریس به دانش آموزان داشت و با تمام جدیتی که در این راه داشت به عنوان معلمی وظیفه شناس ساخته بود.اما خود به دنبال یافتن و کشف حقایقی بزرگتر،دانستن و دیدن رشادتها و دلاوری ها شوق رفتن به جبهه را در سر داشت.از اینرو در سال های 58 و 59 عازم جبهه ها شد.شهید ریاحی در جبهه فعالیت تعلیمی رزمی را برعهده داشت و از این بابت که توانسته قدمی در جهت آماده کردن جوانان در جبهه ها بردارد خشنود و راضی بود.او جبهه را چون کلاس درسی میدانست که موضوع درس "سیر الی الله و رسیدن به کمال" میباشد و اعتقاد داشت رزمندگان چون دانش آموزان ممتاز و برتز این مدرسه درس عشق میآموزند.
و خود چه زیبا درس عشق را آموخت و معلم عشق شد تا آنجا که منافقین کور دل و دشمن ذلیل و خوار این همه ایثار و فداکاری را تاب نیاوردند و در نوزدهم مرداد ماه سال 61 وی را ربودند و پس از شکنجه فراوان او را به شهادت رساندند.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
نماز را اول وقت بجا آورید و همواره عدالت را رعایت کنید.و در حد توان به مردم بی بضاعت کمک نمائید.
ما باید قدر روحانیت متعهد را بدانیم و نباید رابطه خود را با آنها قطع کنیم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۳۷, ۲۶/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/شهریور/۹۱ ۲۰:۴۰ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #9
آواتار
راضيه خليليان
جاي شکنجه را مي بوسيد
[/font]
[font=Tahoma]
[تصویر: 13900227_10_jomhori_islami_jebheh_va_jang_0001_1.jpg]
بچه ها براي عمليات قله پير رستم رفته و ما در انتظار نتيجه کار لحظه شماري مي کرديم . ساعت 10 شب بود که يک وانت بوق زنان و با سرعت زياد ، وارد بيمارستان شد . برادر هاشم و موسوي ، يک زخمي آورده بودند . زخمي را به اتاق راديولوژي منتقل کرديم تا از او عکس بگيريم . سر اين زخمي را با چفيه بسته بسته بودند . برادر هاشم بشدت گريه مي کرد و سرش را به ديوار مي کوبيد . چفيه را از دور سر مجروح باز کردم تا از سرش عکس بگيرم که در يک لحظه ديدم ، دو تا چشم از لاي چفيه روي ميز راديولوژي افتاد ! تکان شديدي خوردم ، خودم را ناخود آگاه کنار کشيدم . عجيب ترسيده بودم . صحنه بسيار ناراحت کننده اي بود . قسمت سر ، از ناحيه چشم و پيشاني در اثر ترکش از بين رفته بود و تکه اي از مغز مجروح هم داخل چفيه ريخته بود . اما او هنوز زنده بود و قلبش کار مي کرد . به چهره اش نگاه کردم شوکه شدم باور کردني نبود. نمي توانستم خودم را کنترل کنم ، سرم گيج مي رفت ، نزديک بود روي زمين بيفتم ، دستم را به تخت گرفتم . يک بار ديگر به چهره اش نگاه کردم ، نه اشتباه نمي کردم ، او غلام بود. به هر زحمتي بود بر اعصابم مسلط شدم از پيشاني و جمجمه اش عکس گرفتم . يک ترکش
بزرگ داخل پيشانيش بود . جراح اتاق عمل آمد بالاي سرش ، عکسش را که ديد ، گفت : متاسفانه او يک زندگي چند ساعته بيشتر ندارد، کاري براي او نمي شود انجام داد!
غلام ، فقط قلبش مي زد و نفس مي کشيد ، دائم او را ساکشن مي کردم . چون بزاق دهانش داخل حلق گير مي کرد و تنفسش صدادار مي شد. آن شب ، هر کدام از خواهران بالاي سر يک مجروح بودند ، اما همه تا صبح براي غلام گريه مي کردند . غلام يک جوان سياه ، مو فرفري بود . غلام را لخت ، روي تخت خوابانده بودند و ملحفه اي روي او بود .روي همان تخت بود که ما ، سوختگي سينه و پشتش را که جاي شکنجه هاي امير آبجوز بود ، ديديم .درست وقت اذان صبح ، (ساعت 22/4 دقيقه ) لحظه بلند شدن صداي الله اکبر ، نفس غلام قطع شد و به شهادت رسيد ، (در کردستان هنگام اذان ، همه جاي شهر صداي اذان پخش مي کنند ) بدن غلام را از بيمارستان بيرون برديم . وقتي پيکر او را به طرف سردخانه مي برديم ، صداي اذان ، در تاريکي شهر پيچيده بود. هيچ کس حرف نمي زد ، همه زير لب با حزن و اندوه در حالي که اشک مي ريختند ، اذان مي گفتند . تا اين که او را در کنار شهداي ديگر سردخانه گذاشتيم و براي اداي نماز به بيمارستان برگشتيم . صبح ، بچه ها براي بردن شهدا آمدند و ما تک تک آن ها را از سردخانه بيرون آورديم ، وقتي خواستيم شهدا را داخل آمبولانس بگذاريم ، يکدفعه ديديم يکي از برادر ها ، از هم
ه بلندتر ناله و گريه مي کند و با لهجه غليظ کردي غلام ر صدا مي زند . با ديدن او ، صداي ضجه و گريه بچه ها بلندتر شد . او امير آبجوز بود . وي در حالي که به سر وسينه مي زد ، خودش را روي بدن غلام انداخت . اشک او سينه غلام را خيس کرده بود . امير ، جايي را که شکنجه کرده بود . امير ، جايي را که شکنجه کرده بود ، مي بوسيد و در همان حال به سروصورتش مي زد . امير را بسختي از پيکر غلام جدا کردند. از بس بي تابي مي کرد ، او را سوار آمبولانس کردند تا در آخرين ديدار در کنار غلام باشد.
----------------------------------------
منبع: کتاب مستوران روايت فتح، ناشر: دبيرخانه کنگره بررسي نقش زنان در دفاع و امنيت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۴, ۲۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام وصلوات بر محمد و آل محمد



[تصویر: 66954.jpg]

بخشی از سوالات دادستان از مهران اصدقی

باتوجه به اینکه اجساد شکنجه شده توسط شما، سه تن از برادران پاسدار بوده اند و شما در رابطه با جزییات شکنجه به دو نفر از آنان اشاره نموده اید، در مورد سومین پاسدار شکنجه شده توضیح کافی دهید؟
پاسدار سوم که شاهرخ طهماسبی نام دارد به وسیله واحدهای دیگر بخش ویژه که تحت مسوولیت فردی به نام محمد شعبانی با نام مستعار نادر و حمید از مسوولان نظامی بخش ویژه بوده اند ربوده می شود. شاهرخ طهماسبی در یکی از خانه های تیمی بخش ویژه مورد شکنجه قرار می گیرد و پس از مقاومت زیادی که در قبال شکنجه می کند به شهادت می رسد و سپس وی را در محلی دفن می کنند.

هدف شما از اعمال این گونه شکنجه های وحشیانه چه بود؟
این خط جدای از سایر خطوط ما نبود چون بعد از ضربه 12 اردیبهشت خط شکنجه داده شد و در تحلیل سازمان نسبت به شکنجه گفته می شد که ما ضربه نظامی با رژیم زیاد زده ایم ولی تا به حال کار اطلاعاتی نکرده ایم کار اطلاعاتی موفقیتش خیلی بالا است و از طرفی ماهر نوع شیوه ای اعم از ترور، به آتش کشیدن منازل را انجام داده ایم ولی نتیجه ای نداده بنابراین باید به کار اطلاعاتی رو بیاوریم و با شکنجه افرادی که عضو شبکه های اطلاعاتی رژیم هستند می توانیم براحتی خطمان را جلو ببریم و جلوی ضرباتی که به خودمان وارد می شود بگیریم و به عبارتی حیات و موجودیت سازمان تنها و تنها با ادامه شکنجه امکان پذیر است.

این جنایات فجیع توسط چه کسانی طراحی و هدایت می شد؟
ضربه 12 اردیبهشت که به مرکزیت سازمان وارد شده بود کیفی ترین و بالاترین نیروهای سازمان را پشت جریان شکنجه کشاند چون مسئله مهم بود و خط سیر عملیاتی سازمان روی شکنجه قرار گرفته بود لذا مرکزیت سازمان در راس این جریان قرار داشت و بطور خاص افرادی از مرکزیت که در هدایت این جریان نقش داشتند عبارتند از مسعود رجوی، علی زرکش یزدی، محمود عطایی، مهدی افتخاری و افرادی که در داخل کشور مسوول اجرای آن بودند مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی... بودند و ما نیز عاملین اجرایی جریان فوق بودیم.

برادران در مقابل شکنجه وحشیانه شما چه عکس العملی از خود نشان می دادند؟
پاسداران در مقابل اقدامات ما هیچگونه اطلاعاتی ندادند و مقاومت کردند و در مقابل شکنجه های ما مدام الله اکبر می گفتند و هر چه قدر به آنها فشار می آوردیم تا آدرس دوستانشان و نحوه کشف خانه ها را به ما بدهند جواب نمی دادند و اظهار بی اطلاعی می کردند.

چه نتیجه ای از شکنجه عاید شما شد؟
با آن اهدافی که وارد این جریان شدیم چیزی از آن اهداف نصیبمان نشد و هنوز نتوانسته بودیم کانال ضربات را در بیاوریم و روز به روز ضربات بیشتری از جانب رژیم دریافت می کردیم لذا سازمان تصمیم به خارج کردن آخرین بازمانده های تشکیلات خود که ضربه نخورده بودند را گرفت و برای این که بتواند براحتی این کار را انجام دهد. خطر انجام روزی 30 عملیات به واحدهای عملیاتی داده شد تا جو شهر را متشنج کنند. از طرف دیگر افشای جریان شکنجه سازمان را زیر علامت سوال برده بود و حتی بچه های خودمان نسبت به این جریان مسئله دار شده بودند و سوال می کردند که این کار کیست و ما چون توجیهی برای کار نداشتیم و نتیجه مناسبی هم کسب نکرده بودیم ناچارا می گفتیم کار ما نیست.

پس از افشای جریان شکنجه و انعکاس آن در رسانه های گروهی، عکس العمل مرکزیت سازمان تروریستی منافقین چه بود؟
ضربات 12 اردیبهشت آنقدر برای سازمان سنگین بود که مانند فردی که غرق می شود و برای نجات خود به هر چیزی دست میاندازد ما نیز برای نجات خود از نابودی تنها به این فکر بودیم که حتی اگر شده برای چند روزی موجودیت سازمان را حفظ کنیم و لذا جنون آمیز دست به شکنجه زدیم و خودمان حتی پیش بینی این مسئله را نکرده بودیم که در صورت فاش شدن این قضیه چه کار کنیم این مسئله نشان دهنده دستپاچگی ما و بی برنامه بودن سازمان و نداشتن تحلیل درت از جریانات بود و وقتی خسرو زندی بعد از این جریان در عملیات دستگیر شد و محل دفن اجساد شکنجه شده و قضیه شکنجه گری سازمان لو رفت سازمان تصور نمی کرد که فاش شدن این جریان اینقدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت کنندگان در تشیع جنازه این پاسدار و مسئله دار شدن بچه ها در داخل تشکیلات رو به رو شد و دید تمامی اذهان عمومی بر علیه اش بسیج شده اند مجبور به موضع گیری شد و به ما که در این عمل دست داشتیم گفتند چیزی به افراد تشکیلات نباید بگویید و اگر سوالی کردند بگویید کار خود رژیم است.



[تصویر: 66953.jpg]




یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بیاد پرواز بدون بازگشت... عبدالرحمن 8 3,088 ۱۲/تیر/۹۶ ۷:۳۹
آخرین ارسال: عبدالرحمن
Heart دختر چهار ساله ای که توسط منافقین تکه تکه شد عبدالرحمن 5 1,574 ۱۶/فروردین/۹۶ ۱۲:۰۸
آخرین ارسال: yektasepas
  شکنجه گری که عاقبت به خیر شد انتصـار 0 424 ۶/فروردین/۹۶ ۲۲:۱۸
آخرین ارسال: انتصـار
  می گویند به اندازه موهای سرش شکنجه شده و ... ، عزت الله شاهی (مطهری) oO DaViD Oo 1 1,436 ۲۳/بهمن/۸۹ ۱۱:۵۹
آخرین ارسال: oO DaViD Oo

پرش در بین بخشها:


بالا