|
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
|
|
۲۰:۲۲, ۳۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله النور
عرض سلام خدمت همه دوستان. در آستانه ماه شعبان قرار داریم و یکی از بی نظیر ترین ادعیه ای که خواندنش در این ماه وارد شده مناجات شعبانیه است که در نوع خود بی نظیر است لذا بر آن شدم تا خلاصه ای از شرح این دعای عظیم را به قلم استاد سید محمود طاهری در اختیارتان قرار بدم.ان شاء الله که مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد. همچنین عارف سترگ، آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى در مقام والاىمناجات شعبانیّه چنین مىگوید: این مناجات، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوسشده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شاملمطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آدابخواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه كه شایسته است، بیان مىكند واستدلالهاى جالب توجهى جهت امیدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات بااو مناسب است در بر دارد و به روشنى، ملاقات، نزدیكى و دیدن خدا رامعنى مىكند... . ...................................................................................... قسمت اول اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُكَ. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَمُسْتَكینا لَكَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْكَ، راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى. پروردگارا! بر محمد و آلمحمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت كردم، صدایم را بشنو، و آنگاه كه با تو نجوا نمودم، به من رو كن.پس همانا كه من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى كه درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مىباشد، امیدوار مىباشم. نكاتى از این فراز: 1. ذكر صلوات بر محمد و آلمحمد پیش از دعا؛ 2درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛ 3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛ 4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛ 5. امید به لطف الهى. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۴۷, ۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
قسمت سوم
اِلهى اِنْ حَرَمْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى یَرْزُقُنى؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى یَنْصُرُنى؟اِلهى اَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ. معبود من! اگر تو محرومم كنى، كیست كه روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایى چه كسى یاریم خواهد كرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه مىبرم. نكاتى از این فراز: 1. خداوند، تنها روزى رسانِ بنده است. 2. عزّت به دست خداست. 3. بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است. |
|||
|
|
۲۱:۳۸, ۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
اِلهى اِنْ حَرَمْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى یَرْزُقُنى؟
خداوند صاحب روزى رزق به دو گونه است: رزق مادى و رزق معنوى. رزق مادى همانند: آب، خاك، غذا، لباس، خانه،بهره داشتن از زیبایى ظاهر و همانند آنها و رزق معنوى همانند: علم، تقوى،عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آنها. در این فراز از مناجات نیز كه در واقع جلوهاى از توحید ناب، متجلى شده است، تمامى رزقها، به حق تعالى منتسب شده و اینكه روزى تنها به دست اوست، تا آنجا كه اگر او بنده را از روزى محروم سازد، هرگز كسى دیگرنمىتواند به او روزى برساند. در قرآنكریم اینگونه به این امر، اشاره شده است: قُلْ مَنْ یَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِكُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُالْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْأَ فَلا تَتَّقُونَ. (یونس: 31) بگو! چه كسى شما را از آسمان و زمین روزى مىدهد؟ چه كسى است كه بهشما چشم و گوش عطا مىكند؟ چه كسى، از مرده زنده و از زنده مرده برمىانگیزد؟ و چه كسى تدبیرِ امور را به عهده دارد؟ خواهند گفت: خداوند.پس بگو! چرا تقوى پیشه نمىكنید. و در جاى دیگر نیز مىفرماید: «إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ؛ همانا روزى دهنده،تنها خداست كه صاحب قدرت و اقتدار ابدى است.» (ذاریات: 58) گرچه مراد از رزق در آیات فوق، مىتواند شامل مادى و معنوى باشد ـ كه فقط به دستِ خداوند است ـ اما مناسب است در غالب دو آیه دیگر، به دو نوع از رزق معنوى نیز اشاره شود كه آنها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده وپروردگار، آنها را نیز از ناحیه خود مىداند. در آیه اول، حقتعالى، نعمت و روزى معنوى بزرگ تزكیه نفس را، كه نصیب بندهاى مىشود، از عنایات خود، در حق بنده دانسته و چنین مىفرماید: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لكِنَّ اللّهَ یُزَكّی مَنْیَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور: 21) و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیبِ شما نمىشد، احدى از شما به تزكیه نفس و آراسته شدن به تقوى موفق نمىشدید، ولى این خداست كه هركه را خواهد مُهذَّب مىسازد، و خداوند شنوا و داناست. و در آیه دیگر، رزقِ علمى را نیز كه از روزىهاى معنوى است، اینگونه به خود منتسب مىداند: «عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ خداوند، عالم نمود انسان را آنچه را كه نمىدانست» (علق: 5) و نیز در آیه دیگر خطاب به پیامبرش مىفرماید : «وَ عَلَّمَكَ ما لَمْتَكُنْ تَعْلَمُ؛ و خداوند، آنچه را كه نمىدانستى به تو تعلیم داد.» (نساء: 113) غرض آنكه تمامى رزق و روزى ـ چه مادى و چه معنوى ـ به دست پروردگار و به اذن اوست، و اگر او كسى را از این رزق محروم سازد، روزى دهنده دیگرى وجود ندارد. |
|||
|
|
۷:۱۷, ۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۱ ۷:۱۸ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَا الّذى یَنْصُرُنى
خداوند صاحب عزت چون عزت از ناحیه خداست، اگر او دریغ فرماید، بنده به جُز از خداوند صاحب عزت از چه راهى مىتواند، كسبِ عزت نماید. و چون ذلت و خوارى نیز از سوى اوست، اگر او بندهاى را ذلیل نماید، چه كسى جز او مىتواند، بنده را یارى رساند: گر ز چشمِ همه خلق بیفتم سهل است تو مينداز كه مخذول تو را ناصر نیست حافظ حكایت
مورخان نوشتهاند:
گروهى از اَتراك ریختند، او را كور كردند و از خلافت عزلش كرده و اموالش را همبردند. روزى در مسجد جامع بغداد، او را دیدند كه به واسطه كورى عصایى به دستگرفته و در صف جماعت، مىگردد و مىگوید: رحم كنید بر كسى كه دیروز بر شماحكومت مىكرد و امروز به كمك شما نیازمند است. چه نیكو در قرآن آمده است:در تاریخِ خلفاى عباسى، اَلْقاهِرُ بِاللّه برادر الْمُقْتَدِر بِاللّهِ، تنها دوسال سلطنت كرد كه خلافتش شامل سرزمینهاى ایران و عراق و حجاز و مصر وسوریه و غیره مىشد. قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوءْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْتَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آلعمران: 26) بگو! بار خدایا اى پادشاهِ مُلكِ هستى، تو هر كه را كه خواهى مُلك و سلطنتعطا مىكنى و از هر كه خواهى، سلطنت را مىگیرى، و هر كه را خواهىعزتدهى و هر كه را خواهى خوار مىكنى. تمامِ خیر، تنها به دستِ توست. بهدرستى كه تو بر هر چیزى توانایى. |
|||
|
|
۱۲:۳۹, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
اِلهى اَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ.
پناه بردن به خدا از غضب الهى معناى غضب خداوند به طور كلى غضب به معنای تغییر حالت نفسانى، در ذات احدیت الهى محال است. چون در ذات او اساسا تغییر حالت غیر ممكن است،بلكه معناى غضب خداوند، همان عقاب و عذاب او مىباشد؛ آن هم به سبب گناهان خودِ آدمى، كه البته چون خداوند، رحمت محض است، گاهى امكان دارد كه انسان به دلیل انجام گناهان و غوطهور شدن در خطاها، سبب قطع نور رحمت الهى گردد. در اینجا، غضب همان خاموش شدن چراغ رحمت خداوند است كه آدمى به این ترتیب در ظلمت عقاب و بلا و عذاب گرفتار مىشود. اكنون براى اثبات این نكته كه منظور از غضب الهى همان عقاب و عذاب اوست به ذكر دو روایت، در ذیلِ یكى از آیات قرآنى اكتفا مىكنیم. در قرآن كریم اینگونه آمده است: وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضبى وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبى فَقَدْ هَوىْ. (طه: 81) در روى زمین طغیان نكنید تا خشمِ من بر شما فرود آید و هركس موردِغضبِ من باشد سقوط خواهد كرد. راوى مىگوید: در محضر امام باقر علیهالسلام بودم كه عَمْروبن عُبَیْد وارد شد. گفت: فدایت شوم،معنىِ غضب در آیه «و مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبى فَقَدْ هَوى» چیست؟ امام علیهالسلام فرمود: غضب، همان عقاب و عذاب خداست و ادامه داد: هركس پندارد كه خداوند از حالى به حالى در مىآید، او را همانند مخلوقاتش قرار داده وصفت آفریدهها را براى او آورده است. همانا خداوند را چیزى تحریك نمىكند تا او را تغییر دهد. همچنین از امام صادق علیهالسلام نیز روایتى در این باره رسیده است: رضاى خداوند، همان ثواب او و غضب او، همان عقاب و عذاب اوست؛بدون آنكه چیزى در او نفوذ كند تا اینكه موجب هیجان او گشته و او را ازحالى به حالِ دیگر تغییر دهد. به هر حال، غضب خداوند براى همگان دردناك و غیر قابل تحمل است و همه اولیاى الهى، همواره از خدا، رهایى از غضبش را مىخواستند، چنانچه حضرت سیّدالشّهداء امام حسین علیهالسلام در مناجات عرفه این گونه از خدا مىخواهد: اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَكَ فَاِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سِواكَ. معبود من! مبادا خشمِ تو بر من فرود آید، من تنها از آن مىترسم و اگر خشمتو نباشد و از آن آسوده باشم، از خشم دیگران ترسى ندارم. ناامید از در لطف تو كجا شاید رفت تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار سعدى در جاى دیگر، از دعاى عرفه آن میوه دل رسول و آن نازنینِ یگانه دورانها،در مقام خوف از دوزخ كه جلوه عینى غضب خداست، اینگونه مناجات مىكند: [size=large]اَسْئَلُكَ اللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْیَنْفَعْنى ما اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّار. از تو مسئلت مىكنم اى خدا آن حاجتم را كه اگر (عطایم) كنى، دیگر از هر چه محرومم كنى، زیان نخواهم دید، و اگر آن حاجتم را روا نسازى، دیگر هر چه عطایمكنى،نفعى بهحالم ندارد. و آن حاجتم ایناستكه از دوزخ، رهاییمبخشى.[/size] نكته آخر پیشى گرفتن رحمت خداوند بر غضب او در دعاى جوشن كبیر مىخوانیم: «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛ اى آنكه رحمت او برغضبش مقدّم مىباشد». [align=center]لطف تو سابق مىشود، جذاب عاشق مىشود بر قهر، سابق مىشود، چون روشنایى بر ظُلم در توضیح كوتاه این عبارت باید گفت كه خداوند، رحمت محض است وهیچ چیز در دایره هستى خارج از پوشش رحمت او نمىباشد؛ حتى خشم وغضب او نیز از سرچشمه رحمت او مىجوشد. از همین رو در دعا آمده است كه رحمت او بر غضبش مقدّم مىباشد. توضیح بیشتر آنكه گاهى ذات احدیت، درعالَم هستى خود را به صفات قهریه جلالیه، كه همان غضب باشد، ظاهر مىسازد.این ظهور[b] در عالَم دنیا به صورت حوادث، بلاها و غمها و بیمارىها و در جهان آخرت به شكل دوزخ آشكار مىشود؛ اما چون همه این موارد، در واقع ریشه در رحمت خداوندى دارد، به همین سبب در نهانِ همه آنها خیر و رحمت نهفته است. ازجمله آنكه بلاها و حوادث و بیمارىها، از عوامل مهم بیدارى انسانها از خواب غفلت و متذكر ساختن آنها به عوالم بالا و سوق دادنِ آنها به سمت پروردگارشان مىباشد. در بلا هم مىچشم لذات او مات اویم ماتِ اویم ماتِ او اى بدى كه توكنى در خشم و جنگ با طَرَب تر از سِماع و بانگ چنگ اى جفاى تو ز دولت خوبتر و انتقام تو ز جان محبوبتر عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ اى عجب من عاشقِ این هر دو ضِدّ مولانا دوزخ؛ نشانى از رحمت خداوند گرچه دوزخ مظهر غضب الهى است، اما در اینجا نيز رحمت حق تعالى بر غضب او پيشى گرفته است و به جز تعداد اندكى از معاندين كه براى هميشه در جهنم اقامت دارند، براى بقیه دوزخیان، نوعى رحمت محسوب مىشود. توضیح آنكه، چنان كه از اخبار و كلمات بزرگان استفاده مىشود، دوزخ چيزى نیست مگر مكانى براى عطا كردن قابليت به كسانى كه اين قابليت را براى راهيابى به بهشت از دست دادهاند. بارى كسانى كه به واسطه لغزشها شایستگى برخوردارى از بهشت را از كف دادهاند و به سبب گرفتارىهاى دنیوى و برزخى،هنوز آن صفاى لازم را به دست نیاوردهاند. رحمت الهى به صورت دوزخ آنها رادرمىیابد، تا این عذابهاى دوزخى كاملاً آنها را پاكیزه و خالص ساخته و به بهشت رهنمونشان سازد. بنابراین، رحمت پروردگار در دوزخ نیز از غضب او سبقت گرفته است وعذابهایش به انگیزه رحمت حق تعالى بر بندگانش است و مىتواند، به نوعى موجب خرسندى نیز باشد. از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق
این است سرّ عشق كه حیران كند عُقول |
|||
|
|
۱۳:۳۲, ۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۱ ۱۳:۳۹ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . نقل قول: این فراز خیلی کولاکه............ دیدید یه بچه ای یه کار زشتی میکنه بعد می بینه مادرش از دستش عصبانی شده ، میره تو بغل مادرش میگه غلط کردم... این فراز هم همینه ..... میگی خدایا من غلط کردم..... خدا میترسم از غضبت...... بعد عین اینکه اون بچه به بغل مادرش پناه میبره...... ما هم میگیم خدا به خودت پناه آوردم...... بعد تو فراز های بعدی شروع میکنی طلب عفو کردن ..... که در ادامه خواهرمون خواهند گفت ان شاء الله..... نقل قول: پیشى گرفتن رحمت خداوند بر غضب اودر ادامه این نکته: توی یکی از سخنرانی های آقای مجتهدی یه حدیثی رو میگن : (نقل به مضمون) چند جمله بالای در بهشت نوشته (فکر کنم چهار تا) که یکیش اینه: سبقَت رحمتی غضبی یعنی رحمت من بر غضمم پیشی دارد |
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
قسمت چهارم
اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ؛اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنى بِعَفْوِك.[/align] معبود من! اگر من شایستگى دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار است كه با گشایش پهناورت بر من ببخشایى؛ معبود من! مىبینم كه نزدیك است نفس من در محضرت و رو در روى تو قرار گیرد، در حالى كه بر نفس من نیكویى توكلم بر تو، سایه افكنده است. تو هر آنچه كه سزاوار است مىگویى و مرا در عفو و چشمپوشى خود غرق مىكنى. نكاتى از این فراز: 1-شایستگى نداشتن بندگان براى كسب رحمت الهى؛ 2-توكل و تكیه بر خدا و غرق شدن در دریاى عفو او. |
|||
|
|
۱۷:۵۳, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
«اِلهى اِنْ كنتُ غیرَ مُستأهِل...».
مشروط نبودن قابلیت براى دریافتِ رحمت الهى از میان آنچه اهلبیت علیهمالسلام در مناجاتهایشان مطرح كردهاند این بوده است كه ازپروردگارشان، مىخواستند كه با آنها آن گونه كه سزاوار خداوندى اوست رفتاركند، نه آن چنان كه در خورِ آنها است؛ یعنى خداوند به فضل و بزرگوارى وكبریایى خود نظر افكند نه به اعمال ناقص و ناچیز و اندكِ بندگانش. براى نمونه، در دعاى پر فیض سمات این عبارت دو بار ذكر شده است: «وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُه؛ پروردگارا! با من آنچه سزاوار توست رفتار نما و آن گونه كه لیاقت من است رفتار منما». و نیز در دعاى كميل مىخوانيم: «وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ؛ خدایا! با من، آن گونه كه تواهلِ آنى معامله فرما.» آنچه از مطلب فوق استفاده مىشود این است كه امام علیهالسلام مىخواهد بگوید: اگر من، سزاوار دریافت رحمتت نمىباشم، تو اهل جود و رحمتى ـ و از این طریق مرا مشمول رحمتت خواهى نمود ـ . از این عبارت، نكته دیگرى نیزمىتوان استفاده نمود و آن اینكه: ناچیز شمردن خویش و اعمال نیك خود و چشم دوختن به جود و رحمت خداوندى، از جمله معارفى است كه در جاى جاى ادعیه اهل بیت علیهمالسلام مشهود و سایه گستر مىباشد. همان گونه كه سید الساجدین دردعاى ابوحمزه ثمالى این گونه به خداوند خویش عرضه مىدارد: وَ ما اَنَا یا رَبِّ وَ ما خَطَرى هَبْنى بِفَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِكَ. من كه مىباشم اى پروردگار من! و چه مقامى نزد تو دارم؟ مرا به فضل وكرَمت ببخش و به عفو رحمتت بر من منت گذار. و در جاى دیگر مىفرمايد: مَولانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا وَ لكِنْ عِلْمُكَ فینا و عِلْمُنا بِاَنَّكَ لا تَصْرِفُناعَنْكَ وَ اِنْ كُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا وَ علىالْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِكَ فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلَهُ. مولاى ما! ما مىدانیم كه به سبب اعمال ناشایست خود، چیزى جز محرومى از رحمتت را مستحق نیستيم، لكن اینكه تو به احوال ما و فقر و بیچارگى ماآگاهى و اینكه مىدانیم كه از درگاه فیضت محروم باز نمىگردیم، ما را به درگاه كَرَمت امیدوار مىكند و اگر چه مستوجب رحمت تو نمىباشیم، اما توشایسته آنى كه بر ما و گنهكاران به فضل و رحمتِ وسیعت، جود و بخشش كنى. پس تو به آنچه سزاوار بزرگوارى توست بر ما احسان فرما. حاصل سخن آنكه، عبارتِ مورد بحث از مناجات، در مقام بیان این نكته است كه: بنده به هر حالى شایستگى دریافت رحمتِ الهى را ندارد، بلكه این خداونداست كه فضل و رحمتش بندهاش را در مىیابد و او را مورد مهرِ خود قرار مىدهد. |
|||
|
|
۶:۴۶, ۱۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۱ ۷:۰۷ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
«اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ...».
توكل بر خداوند توكل بر خداوند بزرگ، یكى از آموزههاى قرآنى و وحیانى و از خصلتهاى بسیار پسندیدهاى است كه هیچ پیامبر و امام و بزرگى از این صفت بىبهره نبوده است. در قرآن كریم آمده است: «و مَنْ یَتَوَكَّلُ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر كه به خداوند توكّل كند،خدا او را كفایت مىكند.» (طلاق: 3) در آیه دیگر، توكل را علامت مؤمن بودنِ شخص دانسته و چنین فرمودهاست: «وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛ اگر مؤمن هستید بر خدا توكّل كنید». (مائده: 23) و در اخبار نیز از امام صادق علیهالسلام وارد شده است كه فرمود: «اِنَّ الْغِنا وَ الْعِزَّ یَجُولانِفَاِذا ظَفَرا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ اَوْطَنا؛ بىنیازى و عزت در حركتند هنگامى كه محل توكل را بیابند، درآنجا وطن مىگزینند». همچنین پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال كرد: پروردگارا! «اَىُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ»؟ چه عملى از همه اعمال، برتر است؟ خداوند متعال فرمود: «لَیْسَ شَىْءٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ و الرِّضا بِما قَسَمْتُ؛چیزى در نزد من، با فضیلتتر و برتر از توكل بر من، و خشنودى به آنچه قسمت كردهام نیست». معناى توكل به بیانى ساده، معناى توكل اینكه: آدمى در هر اقدام و كارى كه انجام مىدهد، قبل از هر چیز، به مشیت و خواست خداوند نظر داشته باشد و اعتماد اصلى او در واقع در هر حالى و در هر كارى، به خداوند بزرگ باشد نه چیز دیگر. و نیز در معناى توكل گفتهاند: «توكل به معناى واگذارى شخص است امور خود را بر مالك خود و اعتماد بروكالت او، و مالك شخص، كسى است كه مقتدر باشد بر مصالح شخص. وبالجمله، توكل، دلبستگى و اعتماد كامل به پروردگار است و این مقام، از كمال معرفت است، زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت وحكمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگى او به آن ذات بىهمتا، زیادتر گردد. توكل، مقام والایى است كه جز خواص از عرفا و موحدان، آن را درك نمىكنند. به طور كلى، معیار شناختن توكل، اعتماد به حق است و گسستن از غیر». همچنین از پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله نقل شده كه فرمود: از پیكِ وحىِ خدا، جبرئیل پرسیدم، توكل چیست؟ گفت: اَلْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ، وَ لا یُعْطى وَ لا یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَالْخَلْقِ فَاِذا كانَ الْعَبْدُ كَذلِكَ لَمْ یَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَى اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ سِوَى اللّهِ فَهذاهُوَ التَّوَكُّلُ. توكل، آگاهى و علم به این واقعیت است كه مخلوق نه زیان مىرساند و نه نفع و نه عطاى واقعى به دستِ آنهاست و نه آنكه منع از عطا در اصل به دست آنهاست. و نیز توكل چشم پوشيدن از خلق است. پس هرگاه، بندهاى به چنین معرفتى دست پیدا نمود، جز براى خدا كار نمىكند و از غیر او امیدى ندارد.پس این است معناى توكل. بارى امام علیهالسلام در این فراز از مناجات، با سرمایه نفیس توكل به پیشگاه خداوندمىرود، و حداقل ثمرهاى كه از شجره طوباى «توكل» نصیب خویش مىسازد،میوه خوشگوار عفو و غفران الهى مىباشد، همانگونه كه پس از آن فرمود: «فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ؛ پس تو اى خدا، آنچه سزاوار تو بود گفتى و مرا دردریاى عفوت غرق كردى». توكل بر غیر خدا تمام موجودات جهان هستى، ذاتا فقیرند و از خود چیزى ندارند و اگر هم واجدچیزى باشند، از خودشان نیست، بلكه اِفاضه خداوند در حق آنان مىباشد. چنانچه در قرآن نیز آمده است: «یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛ اى مردم! همه شما فقیر و محتاجیدبه خدا، و خدا بىنیاز و ستوده صفات مىباشد». (فاطر: 15) بنابراین، چون مخلوقات، ذاتا فقیر بوده و چیزى از خود ندارند؛ هر كه درگرفتارىها خداى خویش را كه تمام حاجتها به دست او و تمام نیكىها در خانه اوست فراموش كند، و به آستانه غیر او كه در واقع، فقیر و بىنوا مىباشند پناه آورد، تهىدست و فقیر و مسكین، بازخواهد گشت. در این رابطه، روایتى دلنشین وجود دارد، كه ذكر آن، زینت این نوشتارخواهد بود: امام صادق علیهالسلام فرمود: كه خداى تبارك و تعالى مىفرماید: «به عزت و جلالم سوگند آرزوى هركس را كه به غیر من امید بندد، به نومیدى قطع مىكنم و نزد مردم بر او جامه خوارى مىپوشم، و او را از تقرب خود مىرانم و از فضلم دور مىكنم. او در گرفتارىها به غیر من آرزو مىبندد، در صورتى كه(رفع) گرفتارىها به دست من است و به غیر من امیدوار مىشود و در فكر خود درِ خانه جز مرا مىكوبد، با آنكه كلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِخانه من براى كسى كه مرا بخواند باز است. كیست كه در گرفتارىهاى خود به من امید بندد و من امیدش را قطع كرده باشم؟كیست كه در كارهاى بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم. مگر آن بنده نمىداند كه چون حادثهاى از حوادثِ من، او را بكوبد، كسى جز به اذنِ من آن را از او برندارد؟ اگر همه اهل آسمانها و زمین به من امید بندند، و به هر یك ازآنها به اندازه امیدوارى همه دهم، به قدر عضو مورچهاى از مُلكِ من كاسته نشود».[/size] نكته آخر توكل كردن بر خدا به معناى رها نمودن اسباب و ترك تلاش نیست، بلكه مقصوداین است كه آدمى هر كارى را از راه اسبابش انجام دهد و در حدّ توان، بكوشد،ولى نتیجه را به مسبّب الاسباب یعنى خداوند واگذارد و از او خواهان باشد . چنانچه در حكایتى آمده است: «مردى به همراهِ شترش، نزد پیامبر صلىاللهعلیهوآله آمد وگفت: یا رسول اللّه! مىخواهم شترم را رها كنم و بر خدا توكل كنم كه از آن محافظت كند تا من برگردم. پیامبر صلىاللهعلیهوآله فرمود: این سخن ناصحیح است، بلكه توباید ابتدا شتر را ببندى و آنگاه بر خدا توكل كنى». ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۲:۳۰, ۱۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۱ ۱۲:۳۳ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
قسمت پنجم
اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْدَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْكَعَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى. معبودِ من! اگر از من درگذرى چه كسى از تو شایستهتر به گذشت مىباشد واگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد اقراربه گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار مىدهم. تقاضاىِ عفو از خداوند و اعتراف به تقصیر، روح حاكم بر فرازهاى فوق است. «اِلهى اِنْ عَفَوْت...». تقاضاى عفو تقاضاى عفو از خداوندِ «عَفُوّ» در جاى جاى ادعیه اهلبیت علیهمالسلام مشهود استو از جمله درخواستهایى است كه به فراوانى تكرار شده است. تا آنجا كه ازآداب قنوت وِتر، در نماز شب، آن است كه ذكر «اَلْعَفْو» را سىصد بار تكرار كند. به هر حال، نكته قابل ذكر اینكه تا پهنه جان آدمى به آب حیات «عفو»شستوشو نگردد، صفاى قدم یار، در آن پهنه، پدیدار نخواهد شد، و تا آینه دل ازغبار معاصى و كدورتها، صیقلى نیابد، جمال یار، در آن تابان نخواهد گشت. حاصل سخن آنكه، در واقع، تقاضاى عفو از خداوند، مقدمه است براى دریافت فیوضات سرشار الهى و راهى است به سوى بارگاه لایزال پروردگار جهان. دارم امید عاطفتى از جناب دوست كردم جنایتى و امیدم به عفو اوست دانمكه بگذرد ز سر جرم من كه او گرچه پَریوَش است ولیكن فرشتهخوست |
|||
|
|
۱۹:۳۶, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
«وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى...».
اعتراف به تقصیر دو نكته از این فراز الف) اقرار به گناهان از طرف بنده ـ البته نزد معبود خویش ـ از خصال پسندیده ونیكو مىباشد. زیرا هیچ بندهاى، هر چه هم اهتمام ورزد، نخواهد توانست حق پروردگارش را آن گونه كه سزاوار اوست ادا نماید. تا آنجا كه نبىاكرم صلىاللهعلیهوآله اینگونه به پیشگاه خداى خویش عرضه مىدارد: «اَنَا لا اُحْصى ثَناءً عَلَیْكَ اَنْتَ كَما اَثْنَیْتَ عَلى نَفْسِكَ؛ من از عهده ثنا و ستایش تو برنخواهم آمد. تو همان گونهاى كه خود، ثنایت نمودى». به همین سبب و به حكم عقل و وجدان، اعتراف به تقصیر و اقرار به معاصى،در محضر حضرت پروردگار، امرى مطلوب مىباشد كه نفس این عمل، گامى مهم در تثبیت بندگى بنده، در پیشگاه معبودش مىباشد. در مناجات ابوحمزه ثمالى نیز مىخوانیم: اِلهى اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجلى وَ لَمْ یُقَرِّبْنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِعْترافَ اِلَیْكَبِذَنْبى وَسائِلَ عِلَى خدایا! اگر اجلم نزدیك شده باشد ولى عمل من موجب قُرب تو نشده باشد،پس من اعتراف به تقصیر را وسيله قُربِ به تو قرار مىدهم. و در روایتى نیز از امام موسى بن جعفر علیهالسلام وارد شده است كه به فرزندش فرمود: یا بُنَىَّ عَلَیْكَ بِالْجِدِّ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ التَّقْصیرِ فى عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَطاعَتَهُ، فَاِنَّ اللّهَ لا یُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ. اى فرزندم، همواره كوشش كن، ولى خودت را در عادت و طاعت خداى عزّو جلّ بىتقصیر مدان، زیرا، خداوند، چنان كه شایسته است، پرستش نشود. ب) چنانچه از این فراز از مناجات استفاده مىشود، نفسِ اِقرار و اعتراف به تقصیر، نزد بارگاه كبریایى، مىتواند، قُرب به پروردگار را نیز به همراه داشته باشد. چنانچه امام علیهالسلام اینگونه اشاره فرمود كه: «اگر در پایان عمر عملم، موجباتِ قُرب به تو را فراهم نساخت، من، به وسیله اقرار به تقصیر، به تو نزدیك خواهم شد». از ویلیام جیمز نیز چنین نقل است: اعتراف به گناه خویش، یك قسمت از تزكیه نفس است كه هر كس، پیش ازتوجه مستقیم به مقام الوهیت، احتیاج دارد كه در خود ایجاد كند. آن كس كه به گناه خود اعتراف مىكند، حداقل این است كه ریا و تزویر را كنار گذارده،دریچه قلب خود را باز كرده، با اقرار به گناه و تقصیر خویش، رو به درگاه خداوند مىآورد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مناجات شعبانیه(با صدای حاج مهدی سلحشور)+دانلود | قبیله منتظر | 0 | 1,379 |
۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۸ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|










