کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 8 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
۲۰:۲۲, ۳۱/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله النور

عرض سلام خدمت همه دوستان.

در آستانه ماه شعبان قرار داریم و یکی از بی نظیر ترین ادعیه ای که خواندنش در این ماه وارد شده مناجات شعبانیه است که در نوع خود بی نظیر است لذا بر آن شدم تا خلاصه ای از شرح این دعای عظیم را به قلم استاد سید محمود طاهری در اختیارتان قرار بدم.ان شاء الله که مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد.


همچنین عارف سترگ، آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى در مقام والاىمناجات شعبانیّه چنین مى‏گوید:

این مناجات، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوسشده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شاملمطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آدابخواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه كه شایسته است، بیان مى‏كند واستدلال‏هاى جالب توجهى جهت امیدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات بااو مناسب است در بر دارد و به روشنى، ملاقات، نزدیكى و دیدن خدا رامعنى مى‏كند... .
......................................................................................

قسمت اول


اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُكَ. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَمُسْتَكینا لَكَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْكَ، راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى.



پروردگارا! بر محمد و آل‏محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت كردم، صدایم را بشنو، و آن‏گاه كه با تو نجوا نمودم، به من رو كن.پس همانا كه من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى كه درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مى‏باشد، امیدوار مى‏باشم.

نكاتى از این فراز:


1. ذكر صلوات بر محمد و آل‏محمد پیش از دعا؛

2درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛

3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛

4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛

5. امید به لطف الهى.

ان شاء الله ادامه دارد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، میثاق ، راز گل سرخ ، azade ، میلاد.م ، Tolou ، یا ثارالله ، مسافر ، freewish ، جبریل ، بیداری اندیشه ، علی 110 ، saloomeh ، أین المنتظر ، بیداری12 ، nafas ، Farzaneh ، somayeh ، zarati313 ، Hadith ، yamin ، m.hossein ، حسن عزتي ، Admirer ، MESSENGER ، هدهد ، N.Mahdavian ، محیصا ، mahdy30na ، محمدهادی ، حسن.س. ، مجید املشی ، ساقی ، Justice Bringer ، سدرة المنتهی ، Night moans ، محمد حسین ، 135 ، mohamad ، amirak ، Anti gods ، نورالسادات

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۸:۴۷, ۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
آواتار
قسمت سوم
اِلهى اِنْ حَرَمْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى یَرْزُقُنى؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى یَنْصُرُنى؟اِلهى اَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ.


معبود من! اگر تو محرومم كنى، كیست كه روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایى چه كسى یاریم خواهد كرد. معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه مى‏برم.

نكاتى از این فراز:

1. خداوند، تنها روزى رسانِ بنده است.
2. عزّت به دست خداست.
3. بهترین پناه از غضب خدا، خود خداوند است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، saloomeh ، somayeh ، Admirer ، یا ثارالله ، MESSENGER ، yamin ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، محیصا ، Farzaneh ، نورالسادات
۲۱:۳۸, ۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار
اِلهى اِنْ حَرَمْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى یَرْزُقُنى؟


خداوند صاحب روزى
رزق به دو گونه است:


رزق مادى و رزق معنوى.
رزق مادى همانند: آب، خاك، غذا، لباس، خانه،بهره داشتن از زیبایى ظاهر و همانند آنها
و رزق معنوى همانند: علم، تقوى،عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آنها.

در این فراز از مناجات نیز كه در واقع جلوه‏اى از توحید ناب، متجلى شده است، تمامى رزق‏ها، به حق تعالى منتسب شده و اینكه روزى تنها به دست اوست، تا آنجا كه اگر او بنده را از روزى محروم سازد، هرگز كسى دیگرنمى‏تواند به او روزى برساند. در قرآن‏كریم این‏گونه به این امر، اشاره شده است:

قُلْ مَنْ یَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِكُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُالْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْأَ فَلا تَتَّقُونَ. (یونس: 31)
بگو! چه كسى شما را از آسمان و زمین روزى مى‏دهد؟ چه كسى است كه بهشما چشم و گوش عطا مى‏كند؟ چه كسى، از مرده زنده و از زنده مرده برمى‏انگیزد؟ و چه كسى تدبیرِ امور را به عهده دارد؟ خواهند گفت: خداوند.پس بگو! چرا تقوى پیشه نمى‏كنید.


و در جاى دیگر نیز مى‏فرماید:

«إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ؛ همانا روزى دهنده،تنها خداست كه صاحب قدرت و اقتدار ابدى است.» (ذاریات: 58)

گرچه مراد از رزق در آیات فوق، مى‏تواند شامل مادى و معنوى باشد ـ كه فقط به دستِ خداوند است ـ اما مناسب است در غالب دو آیه دیگر، به دو نوع از رزق معنوى نیز اشاره شود كه آنها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده وپروردگار، آنها را نیز از ناحیه خود مى‏داند.
در آیه اول، حق‏تعالى، نعمت و روزى معنوى بزرگ تزكیه نفس را، كه نصیب بنده‏اى مى‏شود، از عنایات خود، در حق بنده دانسته و چنین مى‏فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لكِنَّ اللّهَ یُزَكّی مَنْیَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. (نور: 21)
و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیبِ شما نمى‏شد، احدى از شما به تزكیه نفس و آراسته شدن به تقوى موفق نمى‏شدید، ولى این خداست كه هركه را خواهد مُهذَّب مى‏سازد، و خداوند شنوا و داناست.


و در آیه دیگر، رزقِ علمى را نیز كه از روزى‏هاى معنوى است، این‏گونه به خود منتسب مى‏داند:
«عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ خداوند، عالم نمود انسان را آنچه را كه نمى‏دانست» (علق: 5)
و نیز در آیه دیگر خطاب به پیامبرش مى‏فرماید :
«وَ عَلَّمَكَ ما لَمْتَكُنْ تَعْلَمُ؛ و خداوند، آنچه را كه نمى‏دانستى به تو تعلیم داد.» (نساء: 113)
غرض آنكه تمامى رزق و روزى ـ چه مادى و چه معنوى ـ به دست پروردگار و به اذن اوست، و اگر او كسى را از این رزق محروم سازد، روزى دهنده دیگرى وجود ندارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، حسن عزتي ، somayeh ، Admirer ، یا ثارالله ، MESSENGER ، yamin ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، محیصا ، Farzaneh ، نورالسادات
۷:۱۷, ۹/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۱ ۷:۱۸ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #13
آواتار
وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَا الّذى یَنْصُرُنى


خداوند صاحب عزت

چون عزت از ناحیه خداست، اگر او دریغ فرماید، بنده به جُز از خداوند صاحب عزت از چه راهى مى‏تواند، كسبِ عزت نماید.

و چون ذلت و خوارى نیز از سوى اوست، اگر او بنده‏اى را ذلیل نماید، چه كسى جز او مى‏تواند، بنده را یارى رساند:

گر ز چشمِ همه خلق بیفتم سهل است
تو مينداز كه مخذول تو را ناصر نیست

حافظ

حكایت
مورخان نوشته‏اند:
در تاریخِ خلفاى عباسى، اَلْقاهِرُ بِاللّه برادر الْمُقْتَدِر بِاللّهِ، تنها دوسال سلطنت كرد كه خلافتش شامل سرزمین‏هاى ایران و عراق و حجاز و مصر وسوریه و غیره مى‏شد.
گروهى از اَتراك ریختند، او را كور كردند و از خلافت عزلش كرده و اموالش را همبردند. روزى در مسجد جامع بغداد، او را دیدند كه به واسطه كورى عصایى به دستگرفته و در صف جماعت، مى‏گردد و مى‏گوید: رحم كنید بر كسى كه دیروز بر شماحكومت مى‏كرد و امروز به كمك شما نیازمند است. چه نیكو در قرآن آمده است:

قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُوءْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْتَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آل‏عمران: 26)
بگو! بار خدایا اى پادشاهِ مُلكِ هستى، تو هر كه را كه خواهى مُلك و سلطنتعطا مى‏كنى و از هر كه خواهى، سلطنت را مى‏گیرى، و هر كه را خواهىعزت‏دهى و هر كه را خواهى خوار مى‏كنى. تمامِ خیر، تنها به دستِ توست. بهدرستى كه تو بر هر چیزى توانایى
.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، somayeh ، Admirer ، یا ثارالله ، MESSENGER ، yamin ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، نورالسادات
۱۲:۳۹, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
آواتار
اِلهى اَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ.

پناه بردن به خدا از غضب الهى

معناى غضب خداوند

به طور كلى غضب به معنای تغییر حالت نفسانى، در ذات احدیت الهى محال است. چون در ذات او اساسا تغییر حالت غیر ممكن است،بلكه معناى غضب خداوند، همان عقاب و عذاب او مى‏باشد؛ آن هم به سبب گناهان خودِ آدمى، كه البته چون خداوند، رحمت محض است، گاهى امكان دارد كه انسان به دلیل انجام گناهان و غوطه‏ور شدن در خطاها، سبب قطع نور رحمت الهى گردد. در اینجا، غضب همان خاموش شدن چراغ رحمت خداوند است كه آدمى به این ترتیب در ظلمت عقاب و بلا و عذاب گرفتار مى‏شود.
اكنون براى اثبات این نكته كه منظور از غضب الهى همان عقاب و عذاب اوست به ذكر دو روایت، در ذیلِ یكى از آیات قرآنى اكتفا مى‏كنیم. در قرآن كریم این‏گونه آمده است:

وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضبى وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبى فَقَدْ هَوىْ. (طه: 81)
در روى زمین طغیان نكنید تا خشمِ من بر شما فرود آید و هركس موردِغضبِ من باشد سقوط خواهد كرد.

راوى مى‏گوید:

در محضر امام باقر علیه‏السلام بودم كه عَمْروبن عُبَیْد وارد شد. گفت: فدایت شوم،معنىِ غضب در آیه «و مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبى فَقَدْ هَوى» چیست؟
امام علیه‏السلام فرمود: غضب، همان عقاب و عذاب خداست و ادامه داد: هركس پندارد كه خداوند از حالى به حالى در مى‏آید، او را همانند مخلوقاتش قرار داده وصفت آفریده‏ها را براى او آورده است. همانا خداوند را چیزى تحریك نمى‏كند تا او را تغییر دهد.


همچنین از امام صادق علیه‏السلام نیز روایتى در این باره رسیده است:

رضاى خداوند، همان ثواب او و غضب او، همان عقاب و عذاب اوست؛بدون آنكه چیزى در او نفوذ كند تا اینكه موجب هیجان او گشته و او را ازحالى به حالِ دیگر تغییر دهد.

به هر حال، غضب خداوند براى همگان دردناك و غیر قابل تحمل است و همه اولیاى الهى، همواره از خدا، رهایى از غضبش را مى‏خواستند، چنانچه حضرت سیّدالشّهداء امام حسین علیه‏السلام در مناجات عرفه این گونه از خدا مى‏خواهد:

اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَكَ فَاِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سِواكَ.
معبود من! مبادا خشمِ تو بر من فرود آید، من تنها از آن مى‏ترسم و اگر خشمتو نباشد و از آن آسوده باشم، از خشم دیگران ترسى ندارم.


ناامید از در لطف تو كجا شاید رفت
تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار


سعدى

در جاى دیگر، از دعاى عرفه آن میوه دل رسول و آن نازنینِ یگانه دوران‏ها،در مقام خوف از دوزخ كه جلوه عینى غضب خداست، این‏گونه مناجات مى‏كند:

[size=large]اَسْئَلُكَ اللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْیَنْفَعْنى ما اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّار.
از تو مسئلت مى‏كنم اى خدا آن حاجتم را كه اگر (عطایم) كنى، دیگر از هر چه محرومم كنى، زیان نخواهم دید، و اگر آن حاجتم را روا نسازى، دیگر هر چه عطایم‏كنى،نفعى به‏حالم ندارد. و آن حاجتم این‏است‏كه از دوزخ، رهاییم‏بخشى.[/size]




نكته آخر

پیشى گرفتن رحمت خداوند بر غضب او

در دعاى جوشن كبیر مى‏خوانیم:

«یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛ اى آنكه رحمت او برغضبش مقدّم مى‏باشد».

[align=center]لطف تو سابق مى‏شود، جذاب عاشق مى‏شود
بر قهر، سابق مى‏شود، چون روشنایى بر ظُلم


در توضیح كوتاه این عبارت باید گفت كه خداوند، رحمت محض است وهیچ چیز در دایره هستى خارج از پوشش رحمت او نمى‏باشد؛ حتى خشم وغضب او نیز از سرچشمه رحمت او مى‏جوشد. از همین رو در دعا آمده است كه رحمت او بر غضبش مقدّم مى‏باشد. توضیح بیشتر آنكه گاهى ذات احدیت، درعالَم هستى خود را به صفات قهریه جلالیه، كه همان غضب باشد، ظاهر مى‏سازد.این ظهور[b] در عالَم دنیا به صورت حوادث، بلاها و غم‏ها و بیمارى‏ها و در جهان آخرت به شكل دوزخ آشكار مى‏شود؛ اما چون همه این موارد، در واقع ریشه در رحمت خداوندى دارد، به همین سبب در نهانِ همه آنها خیر و رحمت نهفته است. ازجمله آنكه بلاها و حوادث و بیمارى‏ها، از عوامل مهم بیدارى انسان‏ها از خواب غفلت و متذكر ساختن آنها به عوالم بالا و سوق دادنِ آنها به سمت پروردگارشان مى‏باشد.



در بلا هم مى‏چشم لذات او
مات اویم ماتِ اویم ماتِ او
اى بدى كه توكنى در خشم و جنگ
با طَرَب تر از سِماع و بانگ چنگ
اى جفاى تو ز دولت خوب‏تر
و انتقام تو ز جان محبوب‏تر
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدّ
اى عجب من عاشقِ این هر دو ضِدّ


مولانا


دوزخ؛ نشانى از رحمت خداوند

گرچه دوزخ مظهر غضب الهى است، اما در اینجا نيز رحمت حق تعالى بر غضب او پيشى گرفته است و به جز تعداد اندكى از معاندين كه براى هميشه در جهنم اقامت دارند، براى بقیه دوزخیان، نوعى رحمت محسوب مى‏شود. توضیح آنكه، چنان كه از اخبار و كلمات بزرگان استفاده مى‏شود، دوزخ چيزى نیست مگر مكانى براى عطا كردن قابليت به كسانى كه اين قابليت را براى راه‏يابى به بهشت از دست داده‏اند. بارى كسانى كه به واسطه لغزش‏ها شایستگى برخوردارى از بهشت را از كف داده‏اند و به سبب گرفتارى‏هاى دنیوى و برزخى،هنوز آن صفاى لازم را به دست نیاورده‏اند. رحمت الهى به صورت دوزخ آنها رادرمى‏یابد، تا این عذاب‏هاى دوزخى كاملاً آنها را پاكیزه و خالص ساخته و به بهشت رهنمونشان سازد.

بنابراین، رحمت پروردگار در دوزخ نیز از غضب او سبقت گرفته است وعذاب‏هایش به انگیزه رحمت حق تعالى بر بندگانش است و مى‏تواند، به نوعى موجب خرسندى نیز باشد.

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق
این است سرّ عشق كه حیران كند عُقول
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: somayeh ، Admirer ، میلاد.م ، یا ثارالله ، MESSENGER ، yamin ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، نورالسادات
۱۳:۳۲, ۹/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۱ ۱۳:۳۹ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #15
آواتار
بسم الله
.
.
نقل قول:
اِلهى اَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ.

این فراز خیلی کولاکه............
دیدید یه بچه ای یه کار زشتی میکنه بعد می بینه مادرش از دستش عصبانی شده ، میره تو بغل مادرش میگه غلط کردم...
این فراز هم همینه .....
میگی خدایا من غلط کردم.....
خدا میترسم از غضبت......
بعد عین اینکه اون بچه به بغل مادرش پناه میبره...... ما هم میگیم خدا به خودت پناه آوردم......
بعد تو فراز های بعدی شروع میکنی طلب عفو کردن .....
که در ادامه خواهرمون خواهند گفت ان شاء الله.....

نقل قول: پیشى گرفتن رحمت خداوند بر غضب او

در ادامه این نکته:
توی یکی از سخنرانی های آقای مجتهدی یه حدیثی رو میگن : (نقل به مضمون)
چند جمله بالای در بهشت نوشته (فکر کنم چهار تا) که یکیش اینه:
سبقَت رحمتی غضبی
یعنی رحمت من بر غضمم پیشی دارد

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: somayeh ، meshkat ، یا ثارالله ، MESSENGER ، yamin ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، نورالسادات
۱۳:۵۲, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
آواتار
قسمت چهارم

اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ؛اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَاَهْلُهُ وَ تَغَّمَدْتَنى بِعَفْوِك.[/align]


معبود من! اگر من شایستگى دریافت رحمت تو را ندارم، از تو سزاوار است كه با گشایش پهناورت بر من ببخشایى؛ معبود من! مى‏بینم كه نزدیك است نفس من در محضرت و رو در روى تو قرار گیرد، در حالى كه بر نفس من نیكویى توكلم بر تو، سایه افكنده است. تو هر آنچه كه سزاوار است مى‏گویى و مرا در عفو و چشم‏پوشى خود غرق مى‏كنى.



نكاتى از این فراز:

1-شایستگى نداشتن بندگان براى كسب رحمت الهى؛

2-توكل و تكیه بر خدا و غرق شدن در دریاى عفو او.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، میلاد.م ، MESSENGER ، yamin ، Admirer ، somayeh ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، نورالسادات
۱۷:۵۳, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار
«اِلهى اِنْ كنتُ غیرَ مُستأهِل...».


مشروط نبودن قابلیت براى دریافتِ رحمت الهى

از میان آنچه اهل‏بیت علیهم‏السلام در مناجات‏هایشان مطرح كرده‏اند این بوده است كه ازپروردگارشان، مى‏خواستند كه با آنها آن گونه كه سزاوار خداوندى اوست رفتاركند، نه آن چنان كه در خورِ آنها است؛ یعنى خداوند به فضل و بزرگوارى وكبریایى خود نظر افكند نه به اعمال ناقص و ناچیز و اندكِ بندگانش.

براى نمونه، در دعاى پر فیض سمات این عبارت دو بار ذكر شده است:

«وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ لا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُه؛ پروردگارا! با من آنچه سزاوار توست رفتار نما و آن گونه كه لیاقت من است رفتار منما».

و نیز در دعاى كميل مى‏خوانيم:

«وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ؛ خدایا! با من، آن گونه كه تواهلِ آنى معامله فرما.»
آنچه از مطلب فوق استفاده مى‏شود این است كه امام علیه‏السلام مى‏خواهد بگوید:
اگر من، سزاوار دریافت رحمتت نمى‏باشم، تو اهل جود و رحمتى ـ و از این طریق مرا مشمول رحمتت خواهى نمود ـ . از این عبارت، نكته دیگرى نیزمى‏توان استفاده نمود و آن اینكه:
ناچیز شمردن خویش و اعمال نیك خود و چشم دوختن به جود و رحمت خداوندى، از جمله معارفى است كه در جاى جاى ادعیه اهل بیت علیهم‏السلام مشهود و سایه گستر مى‏باشد. همان گونه كه سید الساجدین دردعاى ابوحمزه ثمالى این گونه به خداوند خویش عرضه مى‏دارد:

وَ ما اَنَا یا رَبِّ وَ ما خَطَرى هَبْنى بِفَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِكَ.

من كه مى‏باشم اى پروردگار من! و چه مقامى نزد تو دارم؟ مرا به فضل وكرَمت ببخش و به عفو رحمتت بر من منت گذار.


و در جاى دیگر مى‏فرمايد:

مَولانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا وَ لكِنْ عِلْمُكَ فینا و عِلْمُنا بِاَنَّكَ لا تَصْرِفُناعَنْكَ وَ اِنْ كُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا وَ علىالْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِكَ فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلَهُ.
مولاى ما! ما مى‏دانیم كه به سبب اعمال ناشایست خود، چیزى جز محرومى از رحمتت را مستحق نیستيم، لكن اینكه تو به احوال ما و فقر و بیچارگى ماآگاهى و اینكه مى‏دانیم كه از درگاه فیضت محروم باز نمى‏گردیم، ما را به درگاه كَرَمت امیدوار مى‏كند و اگر چه مستوجب رحمت تو نمى‏باشیم، اما توشایسته آنى كه بر ما و گنه‏كاران به فضل و رحمتِ وسیعت، جود و بخشش كنى. پس تو به آنچه سزاوار بزرگوارى توست بر ما احسان فرما.


حاصل سخن آنكه، عبارتِ مورد بحث از مناجات، در مقام بیان این نكته است كه:
بنده به هر حالى شایستگى دریافت رحمتِ الهى را ندارد، بلكه این خداونداست كه فضل و رحمتش بنده‏اش را در مى‏یابد و او را مورد مهرِ خود قرار مى‏دهد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، MESSENGER ، یا ثارالله ، yamin ، Admirer ، somayeh ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، نورالسادات
۶:۴۶, ۱۰/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۱ ۷:۰۷ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #18
آواتار
«اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ...».


توكل بر خداوند


توكل بر خداوند بزرگ، یكى از آموزه‏هاى قرآنى و وحیانى و از خصلت‏هاى بسیار پسندیده‏اى است كه هیچ پیامبر و امام و بزرگى از این صفت بى‏بهره نبوده است.
در قرآن كریم آمده است:
«و مَنْ یَتَوَكَّلُ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر كه به خداوند توكّل كند،خدا او را كفایت مى‏كند.» (طلاق: 3)
در آیه دیگر، توكل را علامت مؤمن بودنِ شخص دانسته و چنین فرمودهاست:
«وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛ اگر مؤمن هستید بر خدا توكّل كنید». (مائده: 23)
و در اخبار نیز از امام صادق علیه‏السلام وارد شده است كه فرمود:
«اِنَّ الْغِنا وَ الْعِزَّ یَجُولانِفَاِذا ظَفَرا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ اَوْطَنا؛ بى‏نیازى و عزت در حركتند هنگامى كه محل توكل را بیابند، درآنجا وطن مى‏گزینند».
همچنین پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در شب معراج از پیشگاه خداوند سؤال كرد:
پروردگارا! «اَىُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ»؟ چه عملى از همه اعمال، برتر است؟
خداوند متعال فرمود: «لَیْسَ شَىْ‏ءٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ و الرِّضا بِما قَسَمْتُ؛چیزى در نزد من، با فضیلت‏تر و برتر از توكل بر من، و خشنودى به آنچه قسمت كرده‏ام نیست».


معناى توكل

به بیانى ساده، معناى توكل اینكه:
آدمى در هر اقدام و كارى كه انجام مى‏دهد، قبل از هر چیز، به مشیت و خواست خداوند نظر داشته باشد و اعتماد اصلى او در واقع در هر حالى و در هر كارى، به خداوند بزرگ باشد نه چیز دیگر.
و نیز در معناى توكل گفته‏اند:

«توكل به معناى واگذارى شخص است امور خود را بر مالك خود و اعتماد بروكالت او، و مالك شخص، كسى است كه مقتدر باشد بر مصالح شخص. وبالجمله، توكل، دلبستگى و اعتماد كامل به پروردگار است و این مقام، از كمال معرفت است، زیرا انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت وحكمت او زیادتر آگاه گردد، دلبستگى او به آن ذات بى‏همتا، زیادتر گردد.
توكل، مقام والایى است كه جز خواص از عرفا و موحدان، آن را درك نمى‏كنند. به طور كلى، معیار شناختن توكل، اعتماد به حق است و گسستن از غیر».

همچنین از پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده كه فرمود:
از پیكِ وحىِ خدا، جبرئیل پرسیدم، توكل چیست؟ گفت:
اَلْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لا یَضُرُّ وَ لا یَنْفَعُ، وَ لا یُعْطى وَ لا یَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَالْخَلْقِ فَاِذا كانَ الْعَبْدُ كَذلِكَ لَمْ یَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَى اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ سِوَى اللّهِ فَهذاهُوَ التَّوَكُّلُ.
توكل، آگاهى و علم به این واقعیت است كه مخلوق نه زیان مى‏رساند و نه نفع و نه عطاى واقعى به دستِ آنهاست و نه آنكه منع از عطا در اصل به دست آنهاست. و نیز توكل چشم پوشيدن از خلق است. پس هرگاه، بنده‏اى به چنین معرفتى دست پیدا نمود، جز براى خدا كار نمى‏كند و از غیر او امیدى ندارد.پس این است معناى توكل.

بارى امام علیه‏السلام در این فراز از مناجات، با سرمایه نفیس توكل به پیشگاه خداوندمى‏رود، و حداقل ثمره‏اى كه از شجره طوباى «توكل» نصیب خویش مى‏سازد،میوه خوشگوار عفو و غفران الهى مى‏باشد، همانگونه كه پس از آن فرمود:
«فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ؛ پس تو اى خدا، آنچه سزاوار تو بود گفتى و مرا دردریاى عفوت غرق كردى».

توكل بر غیر خدا

تمام موجودات جهان هستى، ذاتا فقیرند و از خود چیزى ندارند و اگر هم واجدچیزى باشند، از خودشان نیست، بلكه اِفاضه خداوند در حق آنان مى‏باشد.

چنانچه در قرآن نیز آمده است:

«یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛ اى مردم! همه شما فقیر و محتاجیدبه خدا، و خدا بى‏نیاز و ستوده صفات مى‏باشد». (فاطر: 15)

بنابراین، چون مخلوقات، ذاتا فقیر بوده و چیزى از خود ندارند؛ هر كه درگرفتارى‏ها خداى خویش را كه تمام حاجت‏ها به دست او و تمام نیكى‏ها در خانه اوست فراموش كند، و به آستانه غیر او كه در واقع، فقیر و بى‏نوا مى‏باشند پناه آورد، تهى‏دست و فقیر و مسكین، بازخواهد گشت.
در این رابطه، روایتى دل‏نشین وجود دارد، كه ذكر آن، زینت این نوشتارخواهد بود:
امام صادق علیه‏السلام فرمود: كه خداى تبارك و تعالى مى‏فرماید:

«به عزت و جلالم سوگند آرزوى هركس را كه به غیر من امید بندد، به نومیدى قطع مى‏كنم و نزد مردم بر او جامه خوارى مى‏پوشم، و او را از تقرب خود مى‏رانم و از فضلم دور مى‏كنم. او در گرفتارى‏ها به غیر من آرزو مى‏بندد، در صورتى كه(رفع) گرفتارى‏ها به دست من است و به غیر من امیدوار مى‏شود و در فكر خود درِ خانه جز مرا مى‏كوبد، با آنكه كلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و درِخانه من براى كسى كه مرا بخواند باز است.
كیست كه در گرفتارى‏هاى خود به من امید بندد و من امیدش را قطع كرده باشم؟كیست كه در كارهاى بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم.
مگر آن بنده نمى‏داند كه چون حادثه‏اى از حوادثِ من، او را بكوبد، كسى جز به اذنِ من آن را از او برندارد؟
اگر همه اهل آسمان‏ها و زمین به من امید بندند، و به هر یك ازآنها به اندازه امیدوارى همه دهم، به قدر عضو مورچه‏اى از مُلكِ من كاسته نشود».[/size]


نكته آخر
توكل كردن بر خدا به معناى رها نمودن اسباب و ترك تلاش نیست، بلكه مقصوداین است كه آدمى هر كارى را از راه اسبابش انجام دهد و در حدّ توان، بكوشد،ولى نتیجه را به مسبّب الاسباب یعنى خداوند واگذارد و از او خواهان باشد
.

چنانچه در حكایتى آمده است:
«مردى به همراهِ شترش، نزد پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد وگفت: یا رسول اللّه! مى‏خواهم شترم را رها كنم و بر خدا توكل كنم كه از آن محافظت كند تا من برگردم.
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: این سخن ناصحیح است، بلكه توباید ابتدا شتر را ببندى و آن‏گاه بر خدا توكل كنى».


ان شاء الله ادامه دارد...
[/align][/align][/align]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، Admirer ، یا ثارالله ، somayeh ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، MESSENGER ، Farzaneh ، نورالسادات
۱۲:۳۰, ۱۰/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۱ ۱۲:۳۳ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #19
آواتار
قسمت پنجم

اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْدَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْكَعَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى.
معبودِ من! اگر از من درگذرى چه كسى از تو شایسته‏تر به گذشت مى‏باشد واگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد اقراربه گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار مى‏دهم.


تقاضاىِ عفو از خداوند و اعتراف به تقصیر، روح حاكم بر فرازهاى فوق است.

«اِلهى اِنْ عَفَوْت...».

تقاضاى عفو



تقاضاى عفو از خداوندِ «عَفُوّ» در جاى جاى ادعیه اهل‏بیت علیهم‏السلام مشهود استو از جمله درخواست‏هایى است كه به فراوانى تكرار شده است. تا آنجا كه ازآداب قنوت وِتر، در نماز شب، آن است كه ذكر «اَلْعَفْو» را سى‏صد بار تكرار كند.

به هر حال، نكته قابل ذكر اینكه تا پهنه جان آدمى به آب حیات «عفو»شست‏وشو نگردد، صفاى قدم یار، در آن پهنه، پدیدار نخواهد شد، و تا آینه دل ازغبار معاصى و كدورت‏ها، صیقلى نیابد، جمال یار، در آن تابان نخواهد گشت.


حاصل سخن آنكه، در واقع، تقاضاى عفو از خداوند، مقدمه است براى دریافت فیوضات سرشار الهى و راهى است به سوى بارگاه لایزال پروردگار جهان.

دارم امید عاطفتى از جناب دوست
كردم جنایتى و امیدم به عفو اوست
دانم‏كه بگذرد ز سر جرم من كه او
گرچه پَریوَش است ولیكن فرشته‏خوست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، saloomeh ، somayeh ، Agha sayyed ، یا ثارالله ، میلاد.م ، بیداری اندیشه ، MESSENGER ، Farzaneh ، نورالسادات
۱۹:۳۶, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #20
آواتار
«وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى...».

اعتراف به تقصیر

دو نكته از این فراز

الف) اقرار به گناهان از طرف بنده ـ البته نزد معبود خویش ـ از خصال پسندیده ونیكو مى‏باشد. زیرا هیچ بنده‏اى، هر چه هم اهتمام ورزد، نخواهد توانست حق پروردگارش را آن گونه كه سزاوار اوست ادا نماید. تا آنجا كه نبى‏اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اینگونه به پیشگاه خداى خویش عرضه مى‏دارد:
«اَنَا لا اُحْصى ثَناءً عَلَیْكَ اَنْتَ كَما اَثْنَیْتَ عَلى نَفْسِكَ؛ من از عهده ثنا و ستایش تو برنخواهم آمد. تو همان گونه‏اى كه خود، ثنایت نمودى».

به همین سبب و به حكم عقل و وجدان، اعتراف به تقصیر و اقرار به معاصى،در محضر حضرت پروردگار، امرى مطلوب مى‏باشد كه نفس این عمل، گامى مهم در تثبیت بندگى بنده، در پیشگاه معبودش مى‏باشد. در مناجات ابوحمزه ثمالى نیز مى‏خوانیم:

اِلهى اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجلى وَ لَمْ یُقَرِّبْنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الْاِعْترافَ اِلَیْكَبِذَنْبى وَسائِلَ عِلَى
خدایا! اگر اجلم نزدیك شده باشد ولى عمل من موجب قُرب تو نشده باشد،پس من اعتراف به تقصیر را وسيله قُربِ به تو قرار مى‏دهم.


و در روایتى نیز از امام موسى بن جعفر علیه‏السلام وارد شده است كه به فرزندش فرمود:

یا بُنَىَّ عَلَیْكَ بِالْجِدِّ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَكَ مِنْ حَدِّ التَّقْصیرِ فى عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَطاعَتَهُ، فَاِنَّ اللّهَ لا یُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ.
اى فرزندم، همواره كوشش كن، ولى خودت را در عادت و طاعت خداى عزّو جلّ بى‏تقصیر مدان، زیرا، خداوند، چنان كه شایسته است، پرستش نشود.



ب) چنانچه از این فراز از مناجات استفاده مى‏شود، نفسِ اِقرار و اعتراف به تقصیر، نزد بارگاه كبریایى، مى‏تواند، قُرب به پروردگار را نیز به همراه داشته باشد. چنانچه امام علیه‏السلام این‏گونه اشاره فرمود كه:
«اگر در پایان عمر عملم، موجباتِ قُرب به تو را فراهم نساخت، من، به وسیله اقرار به تقصیر، به تو نزدیك خواهم شد».

از ویلیام جیمز نیز چنین نقل است:

اعتراف به گناه خویش، یك قسمت از تزكیه نفس است كه هر كس، پیش ازتوجه مستقیم به مقام الوهیت، احتیاج دارد كه در خود ایجاد كند. آن كس كه به گناه خود اعتراف مى‏كند، حداقل این است كه ریا و تزویر را كنار گذارده،دریچه قلب خود را باز كرده، با اقرار به گناه و تقصیر خویش، رو به درگاه خداوند مى‏آورد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، حسن عزتي ، Agha sayyed ، یا ثارالله ، میلاد.م ، بیداری اندیشه ، MESSENGER ، Farzaneh ، نورالسادات
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Rainbow مناجات شعبانیه(با صدای حاج مهدی سلحشور)+دانلود قبیله منتظر 0 1,379 ۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۸
آخرین ارسال: قبیله منتظر

پرش در بین بخشها:


بالا