|
مشهور آسمان (خاطراتی از استاد علی صفایی حائری)
|
|
۰:۳۲, ۲۳/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آبان/۹۱ ۰:۵۹ توسط paradise.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز آنچه پیش رو دارید، روایتی کوتاه از بخش های زندگی یک عالم ربانی است که بر اساس رهنمودها و راهبردهای برگرفته از مکتب، به ایفای مسئولیت خویش پرداخت و برای جوانان این مرز و بوم، چه در حوزه و دانشگاه و چه در کوچه و خیابان دل سوزاند و کوشید. این نوشته ها حدیثی کوتاه از روش، منش و سلوک اوست. کسی که با پیروی از هدایت مولای خویش، امیر مومنان علی علیه السلام این بار سنگین را پذیرفت و لحظه ای از پا ننشست تا از زندان تن هجرت نمود. ![]() استاد علی صفایی حائری 1. آشنایی بیشتر با عین.صاد 2. این موضوع را هم مطالعه بفرمایید: "نامه های بلوغ" اثری ارزشمند از استاد علی صفایی حائری 3. عنوان و محتویات و مطالب این موضوع برگرفته از کتابی ست با همین نام، به قلم عزیز حیدری 4. ان شاء الله اینجا به مرور به روز خواهد شد ... . . . . . . رمز موفقیت: یکی از دوستان پرسیده بود: راز موفقیت های خود را در چه چیزهایی میدانید؟ فرمود: اول: کمک و خدمت به پدر و مادر. و جدا در دورانی که مادر پیر خود را نگه می داشت و یا در مراسم ختم پدرشان شاهد این امر بودیم. طوری اهتمام می کرد و عهده دار بود که خیال می کردی همه مسئولیت ها با اوست. دوم: برای علم خود فضیلتی قائل نشدم. راستی با هر کس چه با سواد، و چه بی سواد، چنان صحبت می کرد که مخاطب خیال می کرد او را مشرف به موضوع می داند و خودش فقط راهنماست و نه بیش. سوم: با خود عهد کرده ام که مراجعین (و به ویژه نوجوانان) را تحمل کنم. و چه خوب در هدایت و معرفت دستگیری می کرد. او در تغذیه دل و روح کار می کرد و بعد در عمل ارشاد می نمود. اگر به ازدواج رهنمود می داد، تا گرفتن وام و واسطگی ازدواج و سپس بعد از آن برای حل اختلافات و تربیت بچه ها کار را ادامه می داد. او به راستی یادآور این حدیث پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که: خداوند رحمت کند کسی را که وقتی کاری انجام داد، محکم کاری کند. قصارها: فرزند یکی از دوستان از ایشان پرسید: چه غذایی را دوست ندارید؟ فرمود: غذایی که در آن ذلت باشد. وقتی کسی او را با وسیله به جایی می رساند، تشکرهای معمول و جاری را نمی گفت و چنین دعا می کرد: « راه دور ما را نزدیک کردی، خدا راه های دورت را نزدیک کند. » و گاهی می فرمود: « ما را به مقصد رساندی، خدا به مقاصدت برساند. » طلبگی و کار یدی: چنان که مرسوم است برخی اشکال می گیرند که چرا طلبه ها کار یدی نمی کنند و حال آنکه علی علیه السلام کار می کرد؛ یادم نیست که کسی همین مطلب را به صورت پرسش مطرح کرد یا خود ایشان فرمود: علی علیه السلام روی زمین کار می کرد، به این خاطر بود که او را از کار کردن روی استعدادها محروم کرده بودند وگرنه هرگز آدم ها را رها نمی کرد. یکی از برادران طلبه که گویا دل آزردگی زیادی از برخورد برخی بی انصاف ها داشت پرسید: راستی به نظر شما مفت خور کیست؟ فرمود: مفت خور کسی است که مشغول انجام تکلیف نباشد. اگر پزشکی بتواند پزشک تربیت کند، ولی تعلیم را رها کرده و مطب باز کند که خود را تامین مالی کند، بر مسند وظیفه ننشسته است. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۵۷, ۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم راز اشک های جاری اش: خودم شاهد بودم که روزی یکی از مراجعین پرسید: شما وقتی صحبت می کنید راحت اشک می ریزید و گریه می کنید. چگونه این حالت به شما دست می دهد؟ او دستش را به طرف سبد کوچکی که چند پرتقال در آن بود برد و گفت: انسان نمی تواند به زور خودش را در راهی که اهمیتش را نیافته بیاندازد. تو باید خودت را آماده کنی و نیروهای پراکنده ی خودت را هماهنگ سازی. « من » های سرکش را که در تو فرمانروا هستند در یک جهت و همراه من راستین و خود خودت جریان بیندازی. من در یک مرحله می یافتم که باید از این پرتقال بگذرم. می خواستم اطاعت کنم، همین که شروع می کردم، هزار نیرو در من سر می گرفت. بخلم می گفت: بابا ولش کن. ضعفم می گفت: خودت احتیاج داری. ترسم شلوغ می کرد که: بیچاره بعد چه خواهی کرد و کینه ام می گفت: تو می خواهی به آن هایی بدهی که اگر تو محتاج باشی نگاهت نمی کنند...؟ من در این هنگام چگونه می توانستم شروع کنم. تمام این ها دامنم را می گرفتند و دستم را می کشیدند... من در این هنگام چه می توانستم بکنم؟ اگر می دادم، چون با درگیری و فشار داده بودم، یک پرتقال یک کوه برایم جلوه می کرد و بعدها مغرور می شدم و اگر نمی دادم، که باخته بودم. من در آن بلبشو با این که می توانستم صبر می کردم و پرتقال را نمی دادم، اما چه ندادنی؛ نه این که خودم را رها کنم و تسلیم شوم، نه. عقب می نشستم تا حمله کنم. پرتقال را پوست می کندم، کوچک می شد. به « من » هایم، به خودم می گفتم: خوب شما همین را نمی دادید، همین را اگر نگهداری، لجن می شود و اگر بخوری تا چند ساعت دیگر کثافت و عفن! می دیدم آن نیروهای سرکش آرام شده بودند. شرمنده شده بودند. هر کدام به کنجی خزیده بودند، که این همه توبیخ نشوند. خوب می دیدند که چیزی نیست. این همه کشمکش برای همین، همین گند و لجن و کثافت و عفن؟ مگر نمی شد این را تبدیل کرد؟ مگر نمی شد این فناء گندیده را به بقا، به قرب، به رضوان تبدیل کرد؟ مگر نمی شد با این پرتقال، یک دوست، یک همراه ساخت؟ مگر نمی شد با همین، درس گذشت و انفاق و ایثار را نشان داد؟ بعد از گفتن این حرف ها دستش را به سوی پرتقالی برد و به دست یکی از حاضرین داد و اشک ها بر گونه هایش جریان گرفت و دیگر چیزی نگفت. نفس را برای عبادت خدا می فریفت: بر عکس ما که فریب نفس را می خوریم، او نفس خود را می فریفت. می گفت: باید نفس را برای عبادت گول بزنی، که البته این را هم از رهنمودهای امام علی علیه السلام گرفته بود. می فرمود: من برای قرائت قرآن در شب یا نماز شب به حیله هایی متوسل می شوم و نتیجه هم می گیرم. وقتی نیمه شب بیدار می شوم و یا بیدارمان می کنند(1) می گویم: حال نماز که نداری پس فقط یک وضو بگیر(2) بعد می گویم: حالا که وضو گرفتی و حال نماز نداری، دست کم روی به قبله بنشین! باز به نفس می گویم: حالا که رو به قبله هستی، چند آیه ای بخوان و همین که قرائت را شروع می کنم و چند سوره می خوانم، حال و توجهی می آید و دیگر شیطان گریخته است. این چنین در جزییات، راه غلبه بر نفس و مقابله با شیطان را می آموخت و کلیات نمی بافت. جالب آن که در این آموزه ها دقیقا از نصوص و مستندات دینی هدایت می گرفت و می فرمود: راستی که هر چه فکر می کنم خودم و خودمان را وام دار هیچ روشن فکر و دانشمندی نمی بینم جز آن که دین علی علیه السلام را در این اوج ها و رشدها به گردن داریم. در همین فرازی که از سیره ی او گذشت به حدیث « خادع نفسک فی العبادة »؛ برای عبادت به نفس خویش خدعه بزن » (نامه 69 نهج البلاغه) توجه کنیم. (1): در حدیث هست که سه بار بیدارمان می کنند اما شیطان وسوسه می کند و ما را می خواباند تا این که در آخر شیطان در گوش و چشم آدم بول نموده، پیروزمند می رود! (2): در روایت هست که با همین وضو بندهای شیطان پاره می شود. |
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم پاسخی زیبا به پرسشی قرآنی: جوانی پرسید: چرا خدا این قدر در قرآن من، من می گوید؟ مگر نه اینکه تعریف از خود بد است؟ فرمود: ما از بس حودمان را پیچیده ایم و به بت ها و حجاب ها چشم دوخته ایم، او می خواهد خودش را نشان بدهد که این من هستم که جلوه کرده ام و تو هستی که در جلوه ها مانده ای و آن ها را بت ساخته ای. تو در این محدودها مانده ای. راه بیفت. این شیرهای آب اگر منبع ها نبودند، آبی به تو نمی دادند و جز قرقر و باد گلو چیزی نداشتند. این اوست که منبع ها را سرشار کرده است: « وَ إِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُه » (سوره حجر آیه 21 ) برای همیشه و هر موقعیتی برنامه داشت: معمولا آدم های بزرگ احساس عجز نمی کنند و برای همیشه ی خود برنامه دارند. روزی به یکی از دوستان که پرسیده بود: اگر در فلان و بهمان وضعیت قرار بگیرید، چه طور فعالیت می کنید؟ پاسخ داد: من برای روزی که دست و پایم فلج شده باشند هم برنامه ریخته ام. همان طور که همیشه می گفت: مهم، موقعیت ها نیست بلکه مهم موضع گیری صحیح است. بنا بر رهنمود این آیه ی روشن که: « مَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ ». نمىدانم با من و با شما چه معاملهاى خواهد شد جز آنچه را كه به من وحى مىشود پيروى نمىكنم. |
|||
|
|
۸:۳۹, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دیدی رفیع از اهل بیت علیهم السلام می داد: روزی در اثر سیره رسیدگی اش به افراد و اهتمامش نسبت به حل مشکلات دیگران، دچار قرض شدیدی شد. به منزل شان که رفتیم قدری در فکر بود. سپس برخاست و رفت. بعضی از دوستان گفتند که ایشان گفته اند: اگر خیلی مستاصل شدم، خانه را می فروشم. در همین موقع یکی از دوستان که معمولا خودش کمک می گرفت، وارد شد، ولی وقتی پرس و جو کرد و مشکل حاج شیخ را شنید، گفت: من پولی دارم و حالا به آن نیاز ندارم. استاد بعد از ساعتی برگشت و خبر گشایش داده شد. یکی از بچه ها پرسید: کجا رفتید؟ پاسخ داد: حرم حضرت معصومه سلام الله علیها پرسیدند: برای گشایش در قرضتان؟ حاج شیخ جواب داد: نه! برای این مسئله در مسیر سر قبر مادرم (قبرستان شیخان) رفتم. من این مسائل کوچک را از اهل بیت علیهم السلام نمی خواهم. از آن ها باید خودشان (یعنی هدایت و توجه شان) را خواست. ما همه فرعونیم! : درباره ی ظرافت های عمل، به ویژه وقتی از تاثیر حرکت های ظالمانه، هر چند کوچک، در سیر و سلوک، نمونه ها و مثال های دقیق و زیبایی می آورد؛ مثل آن که می فرمود: در حرکت های بالا باید کنترل زیادتر باشد و الا انحراف ها و ضربه ها شدیدتر است. و شرح می داد: این که می بینی به ما کاری ندارند، به این خاطر است که سرعتی و شتابی نداشته ایم. و می گفت: خیال نکنید ما خیلی از فرعون ها دوریم، ما همه فرعونیم اما مصرهای مان کوچک است. |
|||
|
|
۷:۵۹, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم درک نسبت ها، عامل شکست غرور: انسان را نسبت به توانایی خویش و بازدهی آن آگاه می کرد و می فرمود: یکی از عوامل شکستن غرور، این است که در محاسبه ات سود را با سرمایه بسنجی! آن وقت آن سرمایه داری که صد میلیون از یک میلیارد سرمایه خود داده و پیرزنی که صد تومان از هزار تومان خودش داده، مساوی اند و تازه سرمایه دار بدهکار است. بر همین اساس یکی از کاسب های مرتبط با ایشان می گفت: من در کار خیر احساس بدهکاری می کنم چرا که شیخ به من فرمود: انفاق واجب که واجب است. پس اگر از صد تومان، ده تومان دادی، به تکلیف عمل کرده ای اما اگر رشد و ارتقای وجودی می خواهی، باید از آن نود تومان ببخشی! در هر حادثه ای، شیوه درس گرفتن می آموخت: بر اساس تفکر سازمان یافته ای که به مکتب اتکاء داشت به راحتی از کوچک ترین امور، حتی از پر کاهی در باد درس زیبایی می آموخت. عبرت را برای عبور از ظاهر حادثه به متن حادثه می دانست و بر اساس کلام پر درخشش امام کاظم علیه السلام که فرموده است: هر آنچه می بینی برای تو حرفی و پندی دارد؛ نمونه هایی قابل دسترس و نافذ می داد. این روش او تحت عنوان « تدبیر » در کتاب مسئولیت و سازندگی آمده است. برای نمونه می گفت: هنگامی که به چوب های سخت دیروز نگاه که شکوفه ای به سر گرفته اند، با خود می گویم: علی! تو چه کرده ای و چه حاصلی داده ای؟ و یا هنگامی که با دوستان از سفر مشهد باز می گشتیم، کنار دریا رفتیم. همه مشغول به سرگرمی بودند و او روبروی دریا دراز کشیده بود و نگاه می کرد. بعدها در جلسه ای فرمود: دریا با من حرف می زد. می گفت: من برای تو آفریده شده ام و این همه در جوشش هستم، این همه در تب و تابم، اما تو که مقصد خلقت منی، چرا این همه ساکن و بی تلاش مانده ای؟ با این روش جالب چشم و بصیرت افراد را می گشود. روزی با جوانی که مدت کمی از آشنایی اش با استاد نگذشته بود، در حال اسباب کشی بودیم. جوان که از کار خسته شده بود باری را بر زمین گذاشت تا کمی استراحت کند. من پرسیدم: خسته شدی؟ جوان کم سن و سال بلافاصله گفت: آری از این بارهای کم حجم به زودی احساس خستگی می کنیم و سنگینی اش ما را می آزارد اما بار گناهی که سالهاست بر دوش ماست احساس نمی کنیم و تصمیم بر زمین گذاشتنش را نداریم! |
|||
|
|
۱۶:۰۲, ۱۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم آزادگی و زهد را در عمل می آموخت: برای کسانی که چیزی را از دست داده و خیلی آزرده بودند، به گونه ای که تبعات آن ضربه می توانست به جای باریک بکشد، می گفت: این از دست دادن ها در خیلی مواقع شکر هم دارد چنانکه امام سجاد علیه السلام فرموده اند: خدایا سپاسگزاری مرا در آنچه از من می ستانی بیشتر از آنجا قرار ده که به من می بخشی (صحیفه ی سجادیه / دعای 35). و مثال زیبایی از خودش می زد که: روزی عبایی نو به تن کرده بودم که بسیار مشغولم کرده بود که کجا بیاویزم تا کثیف و چروک نشود و ... به هر حال ذهنم را مشغول کرده بود. ناگهان هنگام عبور از جایی به میخی گرفت و یک جر حسابی خورد. آن وقت راحت شدم! با یک کلام انقلابی ایجاد می کرد: یکی از دوستانی که شاهد صحنه ای بود تعریف می کرد: جوانی اهل جنوب کشور قبل از انقلاب با دختری آشنا شده بود. آن دختر در جریان انقلاب متحول گردیده و ناگهان غیبش زده بود. پسر که آدرسش را در قم یافته بود، به قم می آید و با نشانی هایی می فهمد که آن دختر نزد آقای صفایی آمده و به درس حوزه مشغول شده است. پس با توپی پر و قیافه ای با موهای بلند و گردن بندی بزرگ در گردن به در منزل استاد می آید و می گوید: آقای صفایی کجاست؟ می خواهم ببینمش. استاد دم در رفته، می گوید: خودم هستم. پسر جوان با پرخاش داد می زند: این دختر مال تو نیست. استاد آرام می گوید: مال تو هم نیست! تا به خود بجنبد ادامه می دهد که: تو هم مال خودت نیستی. همه مال خداییم ... و جوان می شکند و فرود می آید. او با آن که طلبه نشد، اما جوانی دین دار و لوطی صفت شد. دختر هم بعد از مدتی به ازدواج فردی مناسب درآمد و از قم رفت. |
|||
|
|
۱۹:۳۹, ۲۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم از خاطرات زیارت امام رضا علیه السلام: بخش زیادی از حیات طیبه او به سفرهای مشهد تعلق دارد چرا که پایان ماه و اول ماه بعد خود را به مشهد می رساند. می گفت: اگر جسم با دو روز حمام نرفتن بو می گیرد، روح با یک نیت بد سیاه و کدر می شود. به همین خاطر به امام رضا علیه السلام پناه می برد، که در زیارت یکشنبه ی حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است: « انا قد طهرنا بولایتهم » ما با ولایت آنان تطهیر می شویم. می گفت: زیارت امام رضا علیه السلام مثل حمام است. و با این نیاز به درگاه امام علیه السلام می شتافت. روزی یکی از مریدان مشهدی گفته بود: بیایید منزل ما خالی است. ایشان از آدرس خانه آن جوان پرسید و پاسخ شنید که مثلا: نخ ریسی! فرمود: دور است. من جایی دور و بر حرم می خواهم. پرسیدند: چرا اینقدر نزدیک؟ فرمود: آخر آلوده ها لب حوض می نشینند! آنقدر یقین به رافت و دست گشایش گر آقا داشت که وقتی گدایی در نزدیکی حرم امام رضا علیه السلام از او چیزی خواست، با آن همه دست و دل بازی محل نگذاشت و اعتنایی به او نکرد .. و وقتی اصرار فقیر را دید، فرمود: بی سلیقه ای! آدم در کنار دریا از یک پیت حلبی آب نمی خواهد! همیشه از افقی بالاتر: می گفت: شکر بر نعمت چیزی است که حتی از حیوان هم سر می زند، اما شکر بر بلا کاری است کارستان. این شکر باید از بینشی عمیق و ظرفیتی زیاد سرچشمه گرفته باشد. او شکر را باعث وسعت روحی می دانست. |
|||
|
|
۸:۱۸, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم خاطره هایی به وسعت یک زندگی: به تازگی با یکی از افرادی که ابتدای انقلاب یکی دو برخورد با استاد داشته بود، برخوردم. او ضمن اظهار تاسف شدید از فوت ایشان گفت: چند حرف از او به یاد دارم که برایم بسیار بزرگ و عزیز است. از مهم ترین هایش این جمله هاست که بارها آن را نقل کرده ام و الهام بخش زندگی ام بوده و هست: ** اگر خودت نقشه و طرحی نداشته باشی، دیگران از تو به عنوان مهره و مصالح خودشان استفاده خواهند کرد. ** ارزش تو به اندازه ی آن چیزی است که در تو موثر است؛ یعنی هر چه تو را غمگین یا شاد می کند، همان هستی. ** درباره ی قرآن می فرمود: این قرآن یک داروخانه است و تو نمی توانی وقتی وارد داروخانه می شوی، از دم دست همه ی داروها را بخوری چون این کار افزایش بیماری و مرگ را در پیش دارد. باید داروی مناسب درد خودت را بخوری. ** و دیگر آنکه؛ نشانه حق بودن یک دعوت آن است که نه دنیا نه خودت و نه خلق را در دل دیگران بزرگ نکند. تو اگر رشدی را برای خلق می خواهی، باید خدا را در دل ها بزرگ کنی ... وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ (مدثر / 3) همیشه تازه و باثمر: در یکی از ماه های رمضان که می خواست گفتگویی را شروع کند، بچه ها می گفتند که دیگر حرفی نیست که استاد نزده باشد و بعضی ها هم منتظر حرف تازه بودند. او طوری شروع کرد که این خود شروعی نو و تازه بود. فرمود: همیشه می خواهیم حرف های نو بشنویم در حالی که کارها و اعمال ما همان رفتارهای کهنه است. چرا؟! و تحلیل کرد ... این طراوت و تازگی او به خاطر اتصال به ریشه های اصیل کتاب و سنت بود که « تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا » [درخت پاک] به اذن پروردگارش همیشه میوه می دهد. (ابراهیم / 25) |
|||
|
|
۹:۰۱, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم زیان گفتار بدون عمل: یک بار کسی پرسید: اگر آدمی حرف هایی را بزند و عمل نکند، چه عیبی دارد؟ و چرا در قرآن آمده است: « لم تقولون ما لا تفعلون » ؟ فرمود: کمترین آثارش این است که از خودت کاسته می شود. می فرمود: ذائقه ما شیرینی را می طلبد. ما تلخی را نمی خواهیم اما خدا کند که خدا شیرینی خودش را به ما بچشاند. با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف: با امام زمان رابطه خاصی داشت. در قم جمکران را رها نمی کرد و به شهادت دوستان همراه، خارج از قم هم در هر جا که بود، روز سه شنبه نماز امام زمان را می خواند. انسان را به دیدگاهی برتر نسبت به امام می رساند و می گفت که عشق به او، برداشتن بارهای اوست. چون عاشق، امر معشوق را عهده دار می شود و می گفت: اگر به من بگویند امام زمان در دو خیابان آن طرف تر ایستاده است و در همان حال جوانی از من پرسش داشته باشد، من نزد امام نمی روم چرا که آن وقت امام مرا توبیخ می کند: چرا سر پست خودت نایستاده ای! |
|||
|
|
۸:۲۸, ۱۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم نکته ی سلوک: تکلیف را در سیر و سلوک حقیقی دین یکسره کرده بود. می فرمود: اگر از دنیا نگذشته باشی، حتی عبادت هایت هم دنیاست؛ نمازت، گریه ات، روزه ات ... اما اگر از دنیا بزرگتر شده و عبور کرده باشی، خوردنت هم عبادت می شود. در عین حال نا امید نمی کرد و به اصل تدریج نظر داشت و می گفت: نباید انتظار داشته باشی راهی را که ابوذرها شصت ساله رفته اند ، شش ماهه بروی و روایت زیبای « الایمان مبثوث علی الجوارح » ؛ ایمان در اعضای انسان پراکنده است را می خواند. ذهنیت و زاویه دید: کتاب ذهنیت و زاویه دید ایشان چنان نقد مشرف، شامخ و برنده ای دارد که هیچ کسی باور نمی کند نقد رمان های معاصر در این کتاب از یک روحانی باشد. در این کتاب نقد رمان های معاصر ایرانی و خارجی دیده می شود. اعتقاد استاد بر این بود که امروز تشکیک در اعتقادات به سلاح رمان مسلح شده، از راه تخیل جوان وارد می شود و با تعقل او مرتبط نیست تا بتوان با استدلال منطقی و فلسفی با آن مقابله کرد. و این یک دقت بزرگ و اساسی برای درمان دردهای فکری جوانان در جهان معاصر است. |
|||
|
|
۸:۳۵, ۱۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم موقع شناس در سازندگی: این خاطره ی شگفت، در موقع شناسی برخورد را یکی از مدرسین حوزه تعریف نمود؛ در یکی از سفرهای مشهد شخصی همراه ما شد که رفتار بسیار خودخواهانه و مغرورانه ای داشت. حاج شیخ هم بود اما چیزی نمی گفت. چند بار برخورد لفظی بین ما و او پیش آمد. به هر حال به جایی رسیدیم و خواستیم استراحت کنیم. یکی از دوستان خربزه مشهدی بزرگی خرید و آورد. آن شخص بدون آن که به کسی توجهی کند، خودش سراغ خربزه رفت آن را پاره کرد و شروع به خوردن نمود. مقداری که خورد سرش را بلند کرده، گفت: مونده، بو میده. ناگاه شیخ، که تا آن موقع نسبت به او ساکت مانده بود، گفت: باور داری که مانده است و بو می دهد؟ گفت: بله! فرمود: تو هم مانده ای. بویش را می شنوی؟ آن فرد چنان در هم ریخت که گوشه ای رفت و مشغول فکر شد. بعدها خودش گفت: این موثرترین حرفی بود که تا آن زمان به من گفته بودند. پس از آن ماجرا واقعا حرکتی را شروع کرد و راه افتاد چرا که یافته بود اگر بمانی، می گندی! بهره بردن از فرصت های کوچک برای هدایت: هنر زیادی در بهره بردن از فرصت های کوچک برای هدایت داشت. این بهره گیری را با تیزهوشی انجام می داد و پیام می داد. دوستی می گفت: برای بازی فوتبال به بیرون شهر می رفتیم. یک بار ظاهرا زمین بازی عوض شده بود و ایشان احتیاج به راهنمایی داشت. من سر دو راهی ایستاده بودم و بچه ها را راهنمایی می کردم که از کدام طرف بروند. ناگاه حاج شیخ سوار بر ترک موتوری از راه رسید و توقف کرد. گفتم: از این طرف. تاملی کرد و فرمود: چه خوب است انسان بر سر دو راهی بایستد و آدم ها را راهنمایی و هدایت کند! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ♦♦♦ استاد علی صفایی (عین صاد) چشمه ی جاری ... | SAViOR | 56 | 21,743 |
۳۰/آبان/۹۴ ۱۴:۰۹ آخرین ارسال: rezamohammadi |
|
| وصف خاطراتی از علامه حسن زاده ی آملی | Admirer | 8 | 4,559 |
۱۹/اسفند/۹۲ ۱۴:۵۷ آخرین ارسال: Ramin_Ghn |
|
| خاطراتی از شهید دکتر چمران | یاوران مهدی | 1 | 1,497 |
۱۱/تیر/۹۲ ۱۶:۲۶ آخرین ارسال: یاوران مهدی |
|
| جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی) | بیداری اندیشه | 23 | 13,616 |
۸/خرداد/۹۲ ۹:۴۶ آخرین ارسال: بیداری اندیشه |
|





![[تصویر: Ostad.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7526909030/Ostad.jpg)

