|
فلسفه انتظار ...
|
|
۲۱:۳۷, ۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام به همه دوستان
یه سوال از همه دارم: لطفا من رو از جهل در بیارین!! منتظریم که صرفا «منتظر» باشیم؟؟؟ آیا فلسفه انتظار رو میدونیم که منتظریم؟؟ یا فقط منتظریم که رفع تکلیف کرده باشیم؟؟ یا مث بعضیا منتظریم چون جدیدا مد شده؟؟ انتظار چیست؟؟ لطفا لینک نذارید. کتاب هم معرفی نکنید. ... یک بار هم که شده خودتان باشید ...
![]() |
|||
|
|
۱:۰۶, ۱۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۱ ۱:۰۹ توسط حقیر.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
من متوجه متنتون نشدم.
این بخش رو یکم تو ضیح میدین؟؟؟ نقل قول:منتظریم که صرفا «منتظر» باشیم؟؟؟ |
|||
|
|
۱۵:۲۴, ۱۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۰/آبان/۹۱ ۱:۰۶)عبد نوشته است: من متوجه متنتون نشدم. بعضیهامون منتطریم در حالی که اصلا نمیدونیم انتظار یعنی چی و فقط اسما منتظریم و عملمون ؟؟؟ صفر که چه عرض کنم منففی بی نهایته... و همون طور که خیلیا اسما مسلمونن در حالی که اصلا نمیدونن اسلام چیه و عملشون از صدتا کافر بدتره. انتظار چیست؟؟ سوال اساسی اینه ... |
|||
|
|
۱۶:۰۵, ۱۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
دوست گرامی هرکسی یک هدف داره از انتظار و منتظر داره. اگه دنبال آیه و روایت هستی که در این موضوع فراوان هست. اگه نظر شخصی میخوای بدونی اون یه موضوع دیگه هستش. اصلا ما در انتظار چی هستیم؟ در انتظار اینکه امامی یا منجی باید/ بیاد که چه امری را انجام بده؟ احیای احکام دین و اوامر الهی. امام صادق (علیه السلام) در مقام تبیین این حقیقت می فرماید "هنگامی که قائم(علیه السلام) برمیخیزد، مردم را بار دیگر به اسلام فرا میخواند و آنها را به سوی امری که آثار آن از بین رفته است و بیشتر جامعه از آن منحرف شدهاند، هدایت میکند. قائم از آن رو «مهدی» نامیده میشود که به سوی امری که دچار انحراف شده است، هدایت میکند و به این دلیل، به او قائم گفته میشود که برای اقامة حق برمیخیزد." بحار الانوار ، ج51، ص 30. در نتیجه روشن است که در این روایات، مراد ازآوردن امر جدید، کتاب جدید و سنّت جدید، ارائة آیین، کتاب و سنّت دیگری غیر از اسلام، قرآن و سنّت نبوی نیست؛در واقع، احیای دین، کتاب و سنّت، پیراستن آنها از همة زنگارها و معرفی دوبارة آنها به بشریت است. دوست گرامی به طور خلاصه می توان گفت که: منتظر واقعی کسی است که تمام حرکات و سکناتش حکایت از انتظار داشته باشد. کسی که انتظار مهمانی را می کشد. به نظافت خانه می پردازد، لباس مرتب می پوشد و همه چیز را فراهم می کند تا به محض ورود مهمان، به بهترین نحو از او پذیرایی کند. انتظار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) لحظه به لحظه است. باید به گونه ای منتظر بود که هر لحظه خبر ظهور آقا به گوش رسد، آماده باشیم. اهل گناه و دلبسته به دنیا نمی تواند نام خود را منتظر بنامد. بعضی از وظایف منتظر واقعی را چنین می توان برشمرد: 1- معرفت و شناخت امام: در احادیث وارد شده است که "هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است." باید توجه داشت این معرفت به دو گونه است: الف- معرفت تاریخی یعنی اینکه بدانیم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرزند کیست؟ چندمین امام است؟ دوران غیبت صغری چگونه بوده است؟ و مانند آن. ب- شناخت نورانیت و مقام والای امام و ارزش حضرت در بارگاه الهی و بهره هایی که می توان از وجود پرنورش گرفت. 2- دوست داشتن حضرت و محبت به ایشان، چرا که ایشان جزء همان "قربی" است که خداوند در سوره شوری آیه 23، بر دوست داشتن آنها تاکید کرده است. 3- ایجاد سنخیت با حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف): منتظر کسی است که تلاش کند روز به روز به لحاظ روحی، فکری و عملی خود را بیش از پیش شبیه مولای خود کند و این راهی ندارد جز تقویت ایمان ، تقوا و فضایل اخلاقی و دوری از گناه. بی تردید این مهم، یک شبه تحقق نمی یابد بلکه لازم است با توکل به خدا و توسل به خود حضرت، به طور تدریجی و مستمر در این راه قدم برداشت. 4- تلاش برای آماده کردن محیط و جامعه برای ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از راه امر به معروف و نهی از منکر و در یک کلام اصلاح طلبی. 5- ارتباط با منتظران دیگر و ایجاد روحیه انتظار و تقویت آن در دیگران برای گسترش یاران حضرت و رفع شبهات درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). 6- ارتباط با حضرت از راه زیارتهایی چون دعای ندبه، آل یاسین، عهد و مانند آن. 7- صدقه دادن برای سلامتی پسر فاطمه (سلام الله علیها)، حواله نمودن ثواب عبادات برای حضرت. 8- صبر و شکیبایی در انتظار و امید داشتن به ظهور و ایجاد امیدواری در دیگران. 9- ایجاد آمادگی دائم رزمی. در یک جمله کسی می تواند خود را منتظر بنامد که در لحظه لحظه زندگی خود، وظیفه و تکلیفی را انجام دهد که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آن لحظه انتظار دارد؛ بی تردید چنین شخصی هیچ گاه فکر گناه و معصیت به خود را نمی دهد و در مقابل، هیچ واجبی از او فوت نمی شود. فضایل و سجایای اخلاقی منتظر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گونه ای است که هر کس او را ببیند خواهد دانست که محبت واقعی آقا در دل او جا گرفته است. نکته مهمی که بیان دوباره آن ضروری به نظر می رسد آن است که از وساوس شیطان در این راه نباید غافل بود. شاید بزرگترین و خطرناکترین وسوسه و فریب شیطان ایجاد روحیه یأس باشد. چنانکه گفته شد نکات مذکور را یک شبه نمی توان بدست آورد. بی تردید هر کس توان و استعدادهایی دارد و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از هر فرد به همان اندازه توقع و انتظار دارد، پس باید با پشت پا زدن به اغواهای شیطان، به خدا توکل نمود، از اهل بیت استمداد کرد، یا علی گفت و تلاش کرد تا هر روز بیشتر و بهتر از دیروز وظایف منتظر واقعی مولایمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انجام داد |
|||
|
|
۲۰:۴۷, ۱۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
آیا انتظار ،انفعال و بی عملی است ، چون در زبان فارسی و عربی ، انتظار کشیدن مستلزم هیچ کار و عملی
نیست و فقط باید گذشت زمان را نظاره کرد ! |
|||
|
|
۲۱:۰۳, ۱۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۱ ۲۱:۳۷ توسط آشفته.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۱۰/آبان/۹۱ ۲۰:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: آیا انتظار ،انفعال و بی عملی است ، چون در زبان فارسی و عربی ، انتظار کشیدن مستلزم هیچ کار و عملی اول به این سوال پاسخ بدیم: آدم کی منتظر میشه؟؟؟ فکر میکنم وقتیه که از وضع موجودش ناراضی باشه. مثلا وقتی تو کلاس حوصله درس رو نداره منتظر تموم شدنشه. یا وقتی به یه هم صحبت بد (مث من!!) گرفتاره، منتظره (یا بهتر بگم در آرزوی) تموم شدن صحبت، جلسه، دیدار یا حداقل منتظر یه نفر دیگه است که با اون حرف بزنه!!! پس الان اگه یکی واقعا از وضع موجود ناراضیه (در مقیاس بزرگ کشوری یا جهانی) میتونه بگه که منتظرم. و این انتظار، بدون عمل نخواهد بود!! مث وقتی از کلاس خسته ای و تلاش میکنی به تموم شدنش کمک کتی!! این تمام چیریه که من از انتظار میدونم. (۱۰/آبان/۹۱ ۱۶:۰۵)mahdy30na نوشته است: سلام وظیفه منتظر نه دلیل منتظر بودن چرا منتظر باشیم به هر حال هرکسی در این دنیا رفتارهایی از خود نشان میدهد که در حقیقت پاسخ هایی به نیاز هایش است. و من دنبال اینم. این. |
|||
|
۲۲:۲۰, ۱۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۱ ۲۳:۰۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
دوست گرامی شما توزندگیت تاحالا منتظر نبودی؟
منتطر چه چیزهایی بودی؟ کل بشریت بدنیال چی هستند؟ منتظر چی هستن؟ رفاه؟ عدالت؟ .....؟ این رو شما بگو تا بگم چرا باید منتظر باشیم. دلیلی بر منتظر بودم بگم. یک چیز دیگر از ابتدا تا انتهای انبیا برای او به انتظار نشستند در تمام متون دینی انبیا در باره ی انتظار او سخن به میان آمده حال انکه شما میگویید چرا به انتظارش بنشینیم. حضرت داود(علیه السلام) است که در هر فصلی از زبور از ظهور موفور السرور آن حضرت سخن گفته، از شادی آسمان ها، مسرّت خاکیان، غرّش دریاها، به وجد آمدن صحراها و ترنم درختان جنگل ها به هنگام ظهور خبر داده، آبادانی جهان، آسایش انسان و آرامش همگان را در دولت کریمه اش به نمایش گذاشته و فرمان انتظار داده است. ( عهد عتیق، مزامیر، مزمور 37، 9 ـ 18 و مزمور 96، 10 ـ 13. ) [b]حضرت دانیال(علیه السلام) است که گسترش عدل و برچیده شدن ستم را به دست حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر داده، از رجعت مردگان سخن گفته و منتظران ظهور را ستوده است.( همان، اشعیا نبی، 11، 4 ـ 10. ) حیقوق نبی(علیه السلام) : که نوید ظهور داده، از طول غیبتش سخن گفته، به امتش فرموده: اگرچه تأخیر نماید برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد( همان، حیقوق نبی، 12، 1 ـ 13.) حضرت عیسی(علیه السلام) در بیش از پنجاه مورد از عهد جدید از ظهور ناگهانی حضرتش سخن گفته، به انتظار سازنده فرمان داده، از غفلت و بی توجهی بر حذر داشته می فرماید: کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید... خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد( عهد جدید، انجیل لوقا، 12، 35 ـ 36. ) پیامبر اکرم میفرماید :خوشا به حال کسی که او را ملاقات کند، خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسی که به او معتقد باشد ( کمال الدین و تمام النّعمة، ج 1، ص 268.) بگو به راستی غیب از آنِ خداست، پس منتظر باشید که من نیز به همراه شما از منتظرانم ( یونس، آیة 20.)حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: منظور از «غیب» در این آیه حجت غایب حضرت «قائم»(علیه السلام) است ( حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: منظور از «غیب» در این آیه حجت غایب حضرت «قائم»(علیه السلام) است ) در باب انتظار و منتظر بودن مطلب فراوان و مدارک بینهایت میباشد. اینها را هم صرفا برای مستند بودن قید کردم همراه با منابع.[/b] |
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۱۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱۰/آبان/۹۱ ۲۲:۲۰)mahdy30na نوشته است: دوست گرامی شما توزندگیت تاحالا منتظر نبودی؟ خب این همون سوال منه. الان بشریت منتظر چیه؟؟ نمیگم باید منتظر چی باشه (که در جواب کلی شعار بشنوم!!). منتظر چی هست؟؟ جایی خواندم: سن پل سيمون نويسنده بزرگ فرانسوي ميگويد: متأسفانه انسان امروز در زندگي مصرفي پليد كوته بينانه و حال پرست دنياي غرب (و این روزها شرق و غرب)، در انتظار هيچ چيز نيست جز رسيدن مترو!! |
|||
|
۱۱:۱۹, ۱۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
در مقاله ای تحت عنوان بصیرت انتظار مطلبی را خواندم که حقیقتا خواندنی بود بدین مضمون : اگر كسي بخواهد با تمام رحمتهاي ممكني كه خداوند در صحنهي حيات بشريت ظاهر ميكند ملاقات نماید، بايد تقاضاي حضور در زمان حضرت صاحب را داشته باشد و همواره تمنّاي چنين شرايطي در او شعلهور بماند و انتظار فرج به معني کامل آن از اين قرار است. اصليترين حالتِ روحي که در فرهنگ انتظارِ فرج براي جامعه پديد ميآيد، فرهنگ گذار از وضع موجود و نظر به وضع مطلوب و زندگي با وضع مطلوب است. انسان منتظر در فرهنگ انتظاری که شیعه ترسیم کرده، شخصيتي است که نسبت به آنچه بر جهان مي گذرد از آن جهت که حجاب حقيقت است، راضي نيست و شرايطي را ميشناسد كه محل و مجلاي حقيقت است. انسان منتظر نظرش به شرايطي است كه در آن شرایط، بسياري از ابعاد سرّي و غيبيِ وجود انسان و عالمِ وجود، ظاهر ميشوند و حقايقي در آن شرايط ظهور ميکند که در حال حاضر هنوز ظاهر نشده و به همين جهت بسياري از ابعاد حقيقت، تنها و بيجواب مانده است. |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۱۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم فقط کسانی بخوانند که پاسخ، برایشان مهم است! لطفا با دقــت ... عشق از نیاز برمیآید اما کدام نیاز؟ راحتتر بگویم: عشق خود نیاز است، اما نیاز به تبدیل شدن و به اینگونه از بنبست رهیدن، از خود خلاص شدن و به معشوقی که بالاترش یافتهای پیوستن و با او ماندن. چون هنگامی که بودن تو ماندن است و ماندن تو، مرگ است و گند است، باید این بودن، از بنبست ماندن نجات بگیرد. باید در راهی بیفتد و جهتی بیابد. این نیاز، عشق است و عشق از این نیاز برخاسته. و این عاشق است که به راحتی میتواند خودش را بدهد، که خود ِ برتری را به دست آورده است. میتواند فناء شود که وسعت بزرگترین را شناخته است؛ وسعتی که وجودش در آنجا حصار است و دیوار است و قلعه است و فرو ریختنش، بیشتر شدن است و بزرگتر شدن است و باقی ماندن است و از بنبست رهیدن و ادامه یافتن. آنچه ما با نام عشق امام با آن مانوس شدهایم و به آن دل بستهایم، عشق نیست و این نیاز ادامه یافتن و حرکت کردن نیست، که نیاز به سرگرم شدن و تنوع داشتن است. آنچه ما در برابر امام داریم هنوز تا این عشق فاصله دارد. ما از امام نه خودش و نه خودمان، که خانه و زندگی را میخواهیم و از او به جای مغازه و بیل و کلنگ استفاده میکنیم. ما بیشترها را فدای کمترها کردهایم. و این است که عشق نیست بازی است. مثل بازی بچههایی است که متکاها را زیر پایشان میگذارند، تا به عروسکهایشان برسند و همین که رسیدند، فرار میکنند. سوداگری است مثل سوداگری آن رند که میگفت حیف است که انسان از غیر امام چیزی بخواهد. در حالی که حیف است از امام، غیر از امام، چیزی بخواهیم. ما از امام، امامت را میخواهیم و این عشق ماست و از او وسیلهی راه یافتن و جهت گرفتن میسازیم و این توسل ماست. جز این عشق و توسل، ظلم است، جفاست. امام وسیله است، برای چه؟ برای نان و آب و زن و فرزند؟ اینها که وسیلههایی دیگر دارند، او وسیلهی رسیدن است، جهت یافتن است، حرکت کردن است. پس توسل به او به کار گرفتن او در جایی است که جایگاه اوست و درخور اوست. از او باید حرکت، جهت و هدایت گرفت. او را برای این کارها گذاشتهاند. توسل به امام این نیست که از او به جای دست و پا و بیل و کلنگ کار بکشیم و او را وسیلهی هوسها و پل توقعها بسازیم. آیا این است توسل؟ و اما عشق ما بازی است، سوداگری است، نیازهای پایین و محدود است، ماندن است نه جهت یافتن و رفتن. ما میخواهیم از معصوم به سمت خود بکشیم، در حالی که آنچه با ما باشد و با ما بماند فناء است، گند است؛ مَا عِندَکُم یَنفَد، آنچه پیش شماست تمام میشود. آنچه پیش آنهاست باقی است، وَ مَا عِندَ اللهِ بَاق. آنچه با خداست باقی است، پس ما باید خود را به آن طرف بکشیم. تجارت این است که از دست رفتهها را به دست بیاوریم و فانیها را به بقاء بسپاریم و این است که عشق ما بازی است. میگوییم اگر ندهید قهر میکنیم میرویم، پس آنچه ندادهاند برای ما مهمتر از خود آنهاست که به خاطر آن، با خودشان قهر کردهایم و از آنها دست شستهایم. عشقهای ما، یا بازی است و یا عشق خام است، عشق پوچ است، عشقی است که هنوز با حادثهها شکل نگرفته و در کورهها رنگ نباخته و پر و سرشار نگشته و تبدیل نشده و میوه نداده است. میگوییم میخواهیم امام را ببینیم و این یک عشق است، ولی باز نشده و شکل نگرفته. عاشق میخواهد راحت ِ معشوق را فراهم کند، نه راحت خودش را، چون راحت خودش، همان راحت محدود و مانده و فانی است. پس باید تو کارهایی که به عهدهی امام است، عهدهدار باشی. مالک، علی علیه السلام را نمیگرفت که بایست تا اندامت را ببینم، که میرفت تا رنج علی علیه السلام را کم کند و سنگینی علی علیه السلام را بردارد، حتی اگر فرسنگها از او دور شود و سالها او را نبیند، که آنها در جدائیشان با همند و جمعند، ولی دیگران در جمعشان هم از علی علیه السلام جدایند. عشقی که شکل بگیرد، حرکت میشود، شور دیدنی که شکل بگیرد، کوشیدن میشود. شاید امروز اگر بشنوی که امام در صد کیلومتری است آرام نگیری و بدوی، ولی هنگامی که پخته شدی اگر هم بدانی امام در بیست متری تو است جرات رفتن نداری، که مبادا وجود تو، حضور تو، نگاه تو، حرکت دست و پای تو، بیحساب باشد و رنج امام. اینجاست که عشقت چندین برابر شده، ولی راه افتاده و شکل گرفته و مصرف شده و دست و پا و فکر و خیال و زبان و کلام تو را کنترل کرده است و به تو ظرفیت داده، که بار بکشی، نه این که خودت بار باشی. تو برای آنهایی، نه بر آنها. که گفتهاند: زینتی برای ما باشید، نه ننگی بر ما. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم در پناه خدا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مراقب باشیم که انتظار ما ،انتظار یهودی نباشد! | الهی313 | 0 | 1,350 |
۴/تیر/۹۳ ۲۰:۰۱ آخرین ارسال: الهی313 |
|





![[تصویر: farhangi.jpg]](http://josheghan.persiangig.com/image/monasebat-kadr/farhangi.jpg)








