|
مناظرات امامان معصوم علیه السلام با دشمنان ، مخالفان و دانشمندان سایر ادیان#
|
|
۱۷:۳۰, ۱۳/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام به همه دوستان همراه آنچه در آموزههای دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت اسلام و دفاع از آن است این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت میكند. امامان نیز در قالبهای مختلف مانند بیان حدیث، تربیت شاگردان و تشكیل حوزههای تعلیماتی، از اسلام دفاع میكردند. بیان حقیقت اسلام منحصر به مناظره با مخالفان نبوده ونیست. از این رو بعضی ائمه علیه السلام با مخالفان مناظره نمیكردند. البته یكی از روشهای مفید و كاربردی، مناظره با مخالفان است،كه بعضی از امامان از آن بهره میگرفتند. امروزه ولی فقیه نیز در قالبهای مختلف و با بهرهگیری از ابزارهای همسو با شرایط زمان، از اسلام دفاع میكند. گاهی این امر از طریق گفتگوی مستقیم محقق میشود، مانند گفتمان رهبری با اساتید دانشگاهها و تشكیل جلسات ایشان با دانشجویان و نخبگان. گاهی امر از طریق سخنرانیها و نامهنگاری صورت میگیرد، مانند سخنرانیهای امام و مقام معظم رهبری در جلسات عمومی و خصوصی. نامه امام راحل به "گورباچف" و پیام راحل و مقام رهبری در مراسم حج نیز راهكارهای موفق جهت بیان حقیقت اسلام است. از آنجا كه ولی فقیه وظایف مهم دیگر نیز بر عهده دارد، نهادها و شخصیتهای دیگر را مأمور به دفاع از اسلام كرده است. یكی از متولیان این امر حوزههای علمیه است. آنها با تربیت طلاب، تدوین كتاب، برگزاری مناظرهها و... به بیان معارف اسلامی میبردازند. صدا و سیما نیز در قالبهای مختلف مانند گفتگوی مستقیم و برگزاری مناظره. به معرفی ابعاد معارف اسلامی میپردازند. پژوهشگران و فرهیختگان جامعه نیز مأموریت دارند كه اسلام را معرفی نمایند. شرایط زمان امامان با شرایط زمان ما تفاوت دارد. در زمان امامان ماهواره، اینترنت و... وجود نداشت و حجم شبهات و پرسشها به مراتب كمتر از عصر ما بود. از این رو پاسخگویی و شبهزدایی راحت بود، ولی امروزه صدها ماهواره و اینترنت و... القای شبهه میكنند و ولی فقیه به تنهایی نمیتواند به مناظره پرداخته و شبهزدایی نماید. افزون بر آن بیشتر امامان بر مسند قدرت سیاسی نبودند، از این رو فرصت بیشتری داشتند كه با مخالفان مناظره كنند، حال آن كه ولیّ فقیه به عنوان رهبری سیاسی جامعه، وظایف مهم دیگری نیز دارد كه عملاً فعالیتهای ولیّ فقیه در حوزه مناظره را محدود میكند. البته اگر ولیّ فقیه احساس كند در موردی لازم است شخصاً وارد صحنه شود و به مناظره بپردازد، ابایی ندارد. ان شاء الله در این تایپیک به کمک شما دوستان عزیز مناظرات امامان معصوم علیه اسلام منتشر خواهیم کرد. چراغ اول را من روشن می کنم ***
مناظره امام علی علیه السلام با معاویه
ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامهای مینویسم باشد كه به وسیله این نامه، علی را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.(1) عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟ بی جهت خود را اذیت مكن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمروعاص گوش نكرد و نامهای برای حضرت نگاشت كه خلاصاش چنین است: «اگر ما میدانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمیشدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو میدانی كه لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد. هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه كرد چنین پاسخ داد: «اما اینكه فرمانروایی شام را از من میخواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنكه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است. دیگر آنكه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین میباشی و نه شامیان بر دنیا حریصتر از عراقیان در امر آخرت میباشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق میجنگیم، اما تو و اهل شام از روی شك و تردید و برای دنیا میجنگید). دیگر این كه گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لكن حرف اینجاست كه نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد كرده شده(یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مكه) میباشد. ای معاویه! كسی كه نسبش روشن است مانند كسی كه نسبش آلوده و ناپاك است نیست آنكه كمك كار حق است با دنبال كننده باطل یكسان نیست و مؤمن و منافق یكسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی كه پیروی كند پدری را كه در آتش نگون سار است. حالا از تمام اینها كه بگذریم، در دستهای ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم كه منتسب به رسول اكرم ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنكشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان كه در آن هنگام كه خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله كسانی بودید كه دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان. (2 ) گویند كه چون این پاسخ دندان شكن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمروعاص پنهان میداشت تا اینكه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت. معاویه گفت: «تو خجالت نمیكشی كه مرا بواسطه این كارم سرزنش و مسخره میكنی در حالیكه از ترس علی بن ابیطالب عورت خود را نمایان ساختی؟!» عمروعاص لبخندی زد و گفت: بزرگواری و عظمت علی چیزی است كه تو خود آن را بهتر از من میدانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی كه در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست. 1- شرح نهجالبلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی،ج3،ص224 2- نهجالبلاغه نامه 17 منبع |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۲۹, ۱۶/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
مناظره امام موسي كاظم(علیه السلام) با هارون الرشيد روزی هارون الرشید، وجود مقدس موسی بن جعفر ـ علیهالسّلام ـ را بحضور طلبید و گفت: من نمیدانم چرا شما خود را به پیغمبر اسلام ـ صلیالله علیه و آله ـ از ما سزاوارتر میدانید؛ بلكه خود را وارث او میشمارید با اینكه چون پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ از دنیا رفت جدّ ما، عباس، عموی پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ در حال حیات بوده و آیا با بودن عمو ارث به عموزاده كه علی ـ علیهالسّلام ـ باشد میرسد تا از او این مقام ارجمند به شما انتقال پیدا نماید؟» حضرت ابتداء تقاضا كردند كه صلاح است خلیفه در این موضوع بحثی ننماید ولكن هارون قانع نگردید و عرضه داشت باید حتماً برتری خود رانسبت به پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ از ما ثابت نمائید. حضرت فرمودند: «اكنون كه چنین است من به دو جهت، اولویّت خود را نسبت به پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ از شما ثابت میكنم: اول اینكه: پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ كه از دنیا رفت، دخترش حضرت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ در قید حیات بود و مقام فرزند (چه دختر باشد و چه پسر) از عمو مقدم میباشد، زیرا فرزند در طبقه اول ارث قرار گرفته و عمو در طبقه سوم پس ما كه از طرف مادر منسوب به پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ میباشیم، مقدم بر شما هستیم كه از طرف عمو نسبت دارید. دوم اینكه: از خلیفه سؤال میكنم، اگر پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ زنده شود و از تو دختر بخواهد آیا دخترت را به او تزویج میكنی؟» هارون گفت: «صد البته، و به این وصلت افتخار هم میكنم.» حضرت ـ علیهالسّلام ـ فرمود: «اما اگر پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ از من دختر بخواهد من به او دختر نخواهم داد و البته خود آن حضرت هم هرگز تقاضای وصلت با دختر مرا نمینماید؛ زیرا اولادهای من، همان اولاد پیامبر ـ صلیالله علیه و آله ـ وازدواج با نوه شرعاً حرام و ممنوع است، پس بنابراین ما بدین دو جهت أنسب به پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم و نوبت به شما نمیرسد.» هارون چون چنین دید،سر به زیر انداخت و ساكت شد. |
|||
|
|
۱۴:۱۷, ۱۶/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۰ ۱۴:۵۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان این مطلب رو دیدم فکر کردم خوشتون بیاد. به نقل از سایت (http://www.behar.ir)
مناظره امام جواد(علیه السلام) با یحیی ابن اکثم-رضایت خدا از ابوبکر و عمر
مناظره امام جواد(علیه السلام) با يحيي ابن اكثم-رضایت خدا از ابوبکر و عمر نقل شده است كه پس از آنكه مأمون، دخترش ام الفضل را به امام جواد ـ علیهالسّلام ـ تزویج كرد، در مجلسی كه مأمون و امام ـ علیهالسّلام ـ و یحیی بن أكثم و گروه بسیاری از علماء در آن حضور داشتند، یحیی به امام ـ علیهالسّلام ـ رو كرد و پرسید، روایت شده است كه جبرئیل به حضور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید و گفت: «یا محمّد! خداوند به شما سلام میرساند و میفرماید: «من از ابوبكر راضی هستم، از او بپرس كه آیا او هم از من راضی است؟1 نظر شما درباره این حدیث چیست؟ امام ـ علیهالسّلام ـ فرمودند: ... كسی كه این خبر را نقل میكند باید خبر دیگری را نیز كه پیامبر اسلام در حجَّه الوداع بیان كرد، از نظر دور ندارد. پیامبر ـ صلیالله علیه و آله ـ فرمود: «كسانی كه بر من دروغ میبندند، بسیار شدهاند و بعد از من بسیار خواهند بود، هر كس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنّت من عرضه كنید، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنجه را كه مخالف كتاب خدا و سنّت من بود، رها كنید»، امام جواد ـ علیهالسّلام ـ افزود: این روایت (درباره ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیز میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم.2 آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبكر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! آیا عقلاً این روایت قابل قبول است؟» یحیی گفت: روایت شده است كه: «ابوبكر و عمر در زمین، مانند جبرئیل و میكائیل در آسمان هستند». حضرت فرمود: «درباره این حدیث نیز باید دقت شود؛ چرا كه جبرئیل و میكائیل دو فرشته مقرّب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظهای از دایره اطاعت خدا خارج نشدهاند، ولی ابوبكر و عمر زمانی مشرك بودهاند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شدهاند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستی سپری كردهاند، بنابراین محال است كه خدا آن دو را به جبرئیل و میكائیل تشبیه كند. یحیی گفت: «همچنین روایت شده است كه: ابوبكر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند».3 درباره این حدیث چه میگویید؟ حضرت فرمود: «این روایت نیز محال است كه درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمیشود (تا ابوبكر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنیامیه، در مقابل حدیثی كه از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره حسن و حسین ـ علیهاالسّلام ـ نقل شده است كه «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند» جعل كردهاند. یحیی گفت: «روایت شده است كه «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است». حضرت فرمود: «این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد ـ صلیالله علیه و آله ـ و همه انبیا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمیشود ولی با نور عمر روشن میگردد؟! یحیی اظهار داشت: «روایت شده است كه عمر هر چه گوید، از جانب مَلَك و فرشته میگوید. حضرت فرمود:... ابوبكر، با آنكه از عمر افضل است، بالای منبر میگفت: من شیطانی دارم كه مرا منحرف میكند، هر گاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید. یحیی گفت: «روایت شده است كه پیامبر فرمود: «اگر من به پیامبری مبعوث نمیشدم، حتماً عمر مبعوث میشد .4 امام فرمود: «كتاب خدا (قرآن) از این حدیث راستتر است»، خدا در كتابش فرموده است:«به خاطر بیاور هنگامی را كه از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح...5 از این آیه صریحاً بر میآید كه خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممكن است پیمان خود را تبدیل كند؟ هیچ یك از پیامبران به قدر چشم بر هم زدن به خدا شرك نورزیدهاند، چگونه خدا كسی را به پیامبری مبعوث میكند كه بیشتر عمر خود را با شرك به خدا سپری كرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: «در حالی كه آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم. باز یحیی گفت: روایت شده است كه پیامبر فرمود: «هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آنكه گمان بردم كه به خاندان خطّاب (پدر عمر) نازل شده است»، یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است. حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امكان ندارد كه پیامبر در نبوّت خود شك كند، خداوند میفرماید: «خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی بر میگزیند6 (بنابراین با گزینش الهی، دیگر جای شكی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد). یحیی گفت: «روایت شده است كه پیامبر ـ صلیالله علیه و آله ـ فرمود: «اگر عذاب نازل میشد كسی جز عمر از آن نجات نمییافت». حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: «و مادام كه تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمیكند و نیز مادام كه استغفار میكنند، خدا عذابشان نمیكند7 بدین ترتیب تا زمانی كه پیامبر در میان مردم است و تا زمانی كه مسلمانان استغفار میكنند، خداوند آنان را عذاب نمیكند.8 --------------------------------------------------------------------------------------------- -1 علامه امینی در كتاب الغدیر (ج5، ص321) مینویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول است. -2ولقد خلقنا الإنسان و نعلم ما تولوسُ به نفسُهُ و نحنُ أقربُ إلیه من حَبل الوَرید (سوره ق: 16). -3علامه امینی این حدیث را از بر ساختههای «یحیی بن عنبسه» شمرده و غیر قابل قبول میداند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلكار بوده است. (الغدیر، ج5، ص229.) «ذهبی» نیز «یحیی بن عنبسه» را جاعل حدیث و دغلكار و دروغگو میداند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی میكند (میزان الاعتدال، الطبعه الأولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، دار احیاء الكتب العربیه، 1382 هـ.ق، ج4، ص40.) -4 علامه امینی ثابت كرده است كه راویان این حدیث دروغگو بودهاند (الغدیر، ج5، ص312و 316) -5 «وَ إذْ أخَذْ نا مِنَ الّنبییّن میثاقَهُم وَ مِنْكَ وَ مِنْ نوحٍ....» (سوره احزاب : آیه 7). -6 «اللهُ یَصْطفی مِنَ الملائِكهُ رُسلاً ومن النّاس» (سوره حج آیه 75) -7 «و ما كانَ الله لِیُعَذِّ بَهُمْ وَ أنْتَ فیهِم، و ما كانَ اللهُ مُعَذِبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرونَ» (سوره انفال آیه: 33). -8احتجاج، طبرسی، نجف، المطبعه المرتضویه، ج2، ص247، مجلسی، بحارالانوار، المكتبهالاسلامیه، ج50، ص80 </body> |
|||
|
|
۰:۱۶, ۱۷/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
مناظره امام هادي (علیه السلام) با علماء و دانشمندان
قیصر، پادشاه روم به یكی از خلفای بنی عباس نوشت، ما در انجیل دیدهایم، هر كس سورهای را بخواند كه خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام میكند و آن هفت حرف عبارتست از «ثاء»، «جیم»، «خاء»، «زاء»، «شین»، «ظاء» و «فاء». ما، در تورات و انجیل آن سوره را نیافتهایم، آیا در كتب خود چنین سورهای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفتگانه چیست؟ خلیفه عباسی، علماء و دانشمندان را جمع كرد و سؤال را مطرح نمود. لكن هیچ یك نتوانستند جواب سؤال را بدهند؛ به ناچار سؤال را از حضرت علی بن محمد بن الرضا ـ علیهمالسلام ـ پرسید. حضرت هادی ـ علیهالسلام ـ فرمود: «آن سورهای كه آنها در جستجوی آن هستند و در كتب آسمانی سابق نیافتند، در قرآن مجید موجود است و آن سوره، «سوره حمد» است كه هیچ یك از این حروف هفتگانه در آن نمیتوان یافت.» پرسیدند: «حكمت آن چیست؟ و این حروف علامت چیست؟» حضرت فرمودند: «ث» اشاره به «ثبور» دارد؛ مراد از «ج» «جحیم»است؟ مقصود از «خ» «خبیث» است و «ز» اشاره به «زقّوم» دارد و «ش» «شقاوت» است و مراد از «ظ» ظلمت است و «ف» اشاره به «فرقت» دارد.» این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند؛ چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست كه دین حق همان اسلام است و لذا بلافاصله به اسلام گروید. منتخب التواریخ ص 530. منبع |
|||
|
|
۹:۴۷, ۱۸/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
مناظره امام زمان (عچ)
قاتل امام حسين (علیه السلام) دشمن خدا از امام زمان (عج الله تعالي فرجه الشريف) توقيعات فراواني در زمينههاي گوناگون صادر شده است كه در برخي از آنها مناظراتي با مخالفان از طريق نواب خاص انجام شده است و البته ايشان تأكيد ميكردند كه اين پاسخها را از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آموختهاند؛ ما در اينجا به يكي از مناظراتي كه توسط حسين بن روح يكي از نواب خاصّ حضرت بيان شده است اشاره ميكنيم: «أبي جعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه قمي» نقل ميكند شخصي از أبي القاسم حسين بن روح نوبختي پرسيد: «آيا حسين بن علي ـ عليهالسلام ـ ولي خدا بود؟» گفت: «آري.» پرسيد: «آيا قاتل آن حضرت دشمن و عدوّ خدا بود؟» گفت: «آري.» پرسيد: «پس چرا خداوند دشمن خود را بر وليّ خود مسلط كرد؟» حسين بن روح پاسخ داد: «بدان كه خداوند با بشر تكلّم نميكند مگر با واسطه؛ حال اگر بخواهد فرستادگاني از غير جنس بشر بفرستد مردم از آنان اطاعت نميكنند؛ پس ناگزير افرادي از جنس بشر را به رسالت بر ميانگيزد و براي اينكه بر مردم ثابت شود كه ايشان از جانب خدايند و در سخنان خود صادقاند، معجزاتي را برايشان قرار ميدهد بطوري كه مردم از انجام آن عاجزند؛ سپس چون مردم به رسالت اين افراد پي بردند، خداوند متعال بر اساس مصلحت و حكمت خود گاهي رسولان و انبياء خود را غالب ميكند و گاهي مقهور؛ زيرا اگر ايشان در تمام احوال غالب و پيروز باشند، مردم ايشان را خدا ميپندارند و از خداوند غافل ميشوند، به همين دليل خداوند متعال، احوال انبياء و اولياءش را مانند احوال ساير مردم قرار داده است و البته ايشان در حالت سختي و آزمايشهاي الهي صابر و شكيبا و در حالت پيروزي و عافيت شاكرند.» فرداي آن روز، حسين بن روح، به يكي از شيعيان كه فكر ميكرد اين پاسخها تراوش فكري خود اوست اظهار داشت: «اگر از آسمان سقوط كنم و طعمة مرغان هوا گردم يا باد تندي مرا به محل دوري پرتاب كند، در نظرم بهتر از اين است كه در دين خدا رأي و نظرية شخصي خود را اظهار كنم. مطالبي كه ديروز شنيدي از حجت خدا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شنيده شده است». [1] احتجاج طبرسي ج 2، ص 472. منبع |
|||
|
|
۱۲:۲۶, ۱۸/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/فروردین/۹۰ ۱۲:۳۴ توسط user313.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
مناظره امام صادق(عليه السلام) با صوفيان سفيان ثورى وگروهى اززاهد نمايان نزدامام صادق(عليه السلام) آمدند. سفيان ثورى لباسى پشمينه و زبر به تن كرده وامام لباس نازكى به تن كرده بود. سفيان به امام گفت : به درستى كه اين لباس شما نيست و نياکان شما هميشه لباسهاى درشت وخشن به تن مى كردند. چرا در اين روش به آنها اقتدا نمي كنيد؟! امام صادق (عليه السلام) فرمود: آن چه را به تو مى گويم از من بشنو و به دل سپار كه خير دنيا و آخرت تو است; ... من به تو خبر مى دهم كه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) در زمان تنگدستى مسلمانان زندگى مى كرد. اين گشايش كه امروز در بين مسلمانان به وجود آمده , در آن روزنبوده است وهرگاه دنيا اقبال كند سزاوارترين أفراد برای استفاده از نعمت ها نيكانند نه بدكاران , مومنانند نه منافقان, مسلمانانند نه كفار. خداوند دنيا را براى مومن آفريده است, نه براى كافر; زيرا كافر ارزشى نزد خداوند ندارد. اى ثورى ! من با اين وضعى كه مى بينى از روزى كه خردمند شدم, شامى برمن نگذشته است كه در مالم حقى باشد كه خدا به من فرموده باشد آن را در مصرفى برسانم; جز آن كه بدان مصرفش رساندم. اگر امير مومنان على (عليه السلام) در اين زمان به سر مى برد هرگز آن لباسهايى كه در آن روزگار مى پوشيد را به تن نمى كرد, تا نگويند او رياكارى مى كند و لباس شهرت مى پوشد. اميرمومنان(عليه السلام) امام و والى مسلمانان بود و بر والى مسلمانان سزاوار نيست كه از نظر زندگى و معاش بالاتر از فقرا باشد. حضرت على (عليه السلام) در جواب كسانى كه به وى گفتند: تو شب را گرسنه مى مانى در حالى كه ملك و خلافت از آن تو است; فرمود: بيم آن دارم كه سير شوم در حالى كه در ( يمامه) يك نفر با شكم گرسنه شب را سپرى كرده باشد. من والى نيستم. خلافت از ما غصب گرديده است. اگر والى بودم, در اين جهت به آن حضرت اقتدا مى كردم. امام صادق(عليه السلام) به سفيان ثورى فرمود: نزديك من بيا! او پيش حضرت آمد. حضرت پيراهن پشمى وزبرسفيان را كنار زد و پيراهن ابريشمى را كه سفيان در زير لباس هاى خود به تن كرده بود, به او نشان داد آن گاه فرمود: سفيان! نگاه كن كه در زير اين پيراهن هاى نازك كه به تن دارم, چه مى بينى؟ سفيان با تعجب ديد كه آن حضرت پيراهن پشمى زبرى در زير لباس هاى خود به تن كرده است. امام فرمود: سفيان! اين لباس زيرين را براى خدا به تن كرده ام و پيراهن ديگر را جهت اظهار نعمت پروردگار پوشيده ام مناظره امام صادق (علیه السلام) پيرامون وحدانیت خدا
هشام مى گويد: زنديقى نزدامام صادق(عليه السلام) آمد وبا آن حضرت مناظره كرد. قسمتى از سخنان امام صادق(عليه السلام) به زنديق اين بود : اين كه مى گويى خدا دو تاست , از دو حال خارج نيست: يا هردو قديم و قويند و يا هر دو ضعيفند و يا يكى نيرومند و ديگرى ضعيف است.
اگر هردو نيرومندند پس چرا يكى ازآن ها ديگرى را دفع نمى كند ـ تا در اداره جهان هستى تنها باشد.ـ قدرت خدا بايد برتر از همه قدرت ها باشد. اگر قدرتى در برابر خداوند يافت شود, نشانه عجز و ناتوانى خداوند است, و اگر يكى را قوى و ديگرى را ضعيف پندارى, گفتار ما ثابت شود كه خدا يكى است, به علت ناتوانى و ضعفى كه در ديگرى آشكار است. اگر بگويى كه خدا دو تاست, از دو حال خارج نيست: يا هردو در تمام جهات برابرند و يا از تمام جهات مختلف و متمايزند, چون ما آمر خلقت را منظم مى بينيم و فلك را در گردش و تدبير جهان را يكسان ; و شب و روز و خورشيد و ماه را مرتب . درستى كار و تدبير و هماهنگى آن , دلالت كند كه ناظم يكى است. علاوه بر آن, لازم است ميانه اى بين دو خدا قأل شوى تا تمايز بين آن ها مشخص شود. بنابراين خداى سومى بايد وجود داشته باشد. و اگر ادعا كنى كه سه خدا وجوددارد, برتو لازم مى شود كه خدايان پنج گانه ملتزم شوى , چون بين خدايان سه گانه بايد تمايز باشد. بدين ترتيب شماره خدايان بالا مى رود و به بى نهايت مى رشد. واقعا لذت می برم از خوندن چنین استدلالات محکمی. ان شاء الله عقلانیت شیعی در ما هم رشد پیدا کنه. |
|||
|
|
۲۳:۱۸, ۱۹/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
مناظره امام صادق ع با ابو حنیفه
روزی ابوحنیفه[1] برای ملاقات با امام صادق ـ علیهالسّلام ـ به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست، امام اجازه نداد. ابوحنیفه گوید: جلو در، مقداری توقف كردم تا اینكه عدهای از مردم كوفه آمدند و اجازه ملاقات خواستند به آنها اجازه داد، من هم با آنها داخل خانه شدم. وقتی به حضورش رسیدم گفتم: شایسته است كه شما نمایندهای به كوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد نهی كنی بیش از ده هزارنفر در این شهر به یاران پیامبر ناسزا میگویند. امام: مردم از من نمیپذیرند. ابوحنیفه: چگونه ممكن است سخن شما را نپذیرند در صورتیكه شما فرزند پیامبر خدا هستید؟ امام: تو خودت یكی از همانهائی هستی كه گوش به حرف من نمیدهند، مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدی، و بدون اینكه بگویم ننشستی، و بی اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟ شنیدهام كه تو بر اساس قیاس[2] فتوا میدهی؟ ابوحنیفه: آری. امام: وای بر تو كه، اولین كسی كه بر این اساس نظر داد شیطان بود، وقتی كه خداوند به او دستور داد كه به آدم سجده كند گفت: من سجده نمیكنم زیرا كه مرا از آتش آفریدی، و او را از خاك و آتش گرامی تر از خاك است. سپس امام برای اثبات بطلان قیاس، مواردی از قوانین اسلام كه بر خلاف این اصل است را ذكر نموده و فرمود: به نظر تو قتل ناحق (كشتن كسی به ناحق) مهمتر است، یا زنا كردن؟ ابوحنیفه: كشتن كسی بنا حق. امام: بنابراین اگر عمل كردن به قیاس صحیح باشد، پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد كافی است، ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟ آیا قانون اسلام با قیاس توافق دارد؟! ابوحنیفه: نه. امام: بول كثیف تر است یا منی؟ ابوحنیفه: بول. امام: پس چرا خداوند در مورد اوّل، مردم را به وضو امر كرده، ولی درمورد دوّم، دستور داده غسل كنند، آیا این حكم با قیاس توافق دارد؟ ابوحنیفه: نه. امام: نماز مهمتر است یا روزه؟ ابوحنیفه: نماز. امام: پس چرا بر زن حائض، قضای روزه واجب است ولی قضای نماز واجب نیست؟ آیا این حكم با قیاس توافق دارد؟ ابوحنیفه: نه. امام: شنیدهام كه این آیه را كه «در روز قیامت به طور حتم از نعمتها سؤال میشوید»[3] چنین تفسیر میكنی كه: خداوند مردم را از غذاهای لذیذ و آبهای خنك كه در فصل تابستان میخورند مؤاخذه میكند؟ ابوحنیفه: درست است، من این آیه را اینطور معنا كردهام. امام: اگر مردی ترا به خانهاش دعوت كند و با غذای لذیذ و آب خنكی از تو پذیرائی كند و بعد برای این پذیرائی به تو منت گذارد، درباره چنین كسی چگونه قضاوت میكنی؟ ابوحنیفه: میگویم آدم بخیلی است. امام: آیا خداوند بخیل است تا اینكه روز قیامت در مورد غذاهائی كه به ما داده، ما را مورد مؤاخذه قرار دهد؟! ابوحنیفه: پس مقصود از نعمتهائیكه قرآن میگوید انسان مؤاخذه میشود، چیست؟ امام: مقصود، نعمت دوستی ما خاندان رسالت است.[4] ________________________________________ [1] . نامش نعمان بن ثابت است و یكی از ائمه چهارگانه اهل سنت و مؤسس فرقه حنفی است، كه متولد سنه 80 و متوفی 150 هجری میباشد. [2] . قیاس عبارت است از اینكه حكمی را خداوند برای موردی بیان نموده، بدون اینكه وجود علت آن حكم در مورد دیگری شناخته گردد، در مورد جاری كنیم. [3] . ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ( التكاثر 8). [4] . بحار الانوار ج 10 ص 220 . |
|||
|
|
۱۷:۲۸, ۲۰/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
مناظره امام باقر (علیه السلام) در حضور امام سجاد (علیه السلام) امام سجاد علیه السلام روزی در مجلسی فرمود:«وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مأمور شد به طرف تبوک حرکت کند، دستور داد امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مدینه بماند. علی علیه السلام عرض کرد:« یا رسول الله! من دوست ندارم از شما جدا باشم.» رسول خدا در اینجا مطلب مهمی فرمود که به« حدیث منزلت» معروف است: « ای علی! آیا راضی نیستی جایگاهت نسبت به من همان جایگاه هرون نسبت به موسی باشد؟ و همانگونه که هرون وصیّ موسی بود، تو هم وصیّ من باشی؟ با این تفاوت که بعد از من دیگر پیامبری نخواهد آمد. ای علی! درمدینه بمان و همان اجری را که در بودن با رسول خدا هست، ببر؛ بلکه خداوند معادل پاداش همه افرادی که با حال یقین و اطاعت همراه ایشان هستند، برای تو بهتنهایی در نظر خواهد گرفت؛ و چون دوست داری در همه حال به چهرهی محمد بنگری، خداوند به جبرئیل امر فرموده که چشم تو را بینا گرداند تا محمد و اصحابش را ببینی، با آنان باشی و دیگر نیازی به نامهنگاری نداشته باشی.» یکی از حضار برخاست و از امام سجاد علیه السلام پرسید:« ای فرزند رسول خدا! چگونه چنین چیزی ممکن است در حالیکه این نوع تصرّفات و معجزات فقط برای پیامبران مقدور است، نه غیر آنها.» امام سجاد علیه السلام فرمود: « این معجزه رسول خدا بود؛ به دعای رسول خدا بود که حجابها از چشم علی علیه السلام کنار رفت.» امام باقر علیه السلام که در مجلس حاضر بود، فرمود:« ظلم این امت به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب چقدر زیاد است و یاران او چقدر کم! آیا حتی آنچه برای باقی اصحاب پیامبر قبول دارید، برای علی علیه السلام قبول ندارید، در حالیکه او برترین صحابه است؟ شما دوستان ابوبکر را دوست دارید و از دشمنانش بیزاری میجویید؛ همچنین دوستان عمر و عثمان را دوست دارید و از دشنمان آنان نیز بیرازی میجویید ، هر کس که باشد. اما به امیرالمؤمنین می رسید، میگویید دوستانش را دوست داریم ولی از دشمنانش بیزاری نداریم، بلکه آنها را هم دوست داریم! این کار چگونه جایز است، در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مورد او فرمود:« اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصرمن نصره واخذل من خذله» (خداوندا! هر کس علی را دوست دارد، او را دوست داشته باش و هر کس او را دشمن میدارد، دشمن بدار؛ هر کس او را یاری کند، یاریش کن و هر کس او را خوار کند، خوارش کن!) اشکال دیگرتان آن است که وقتی درباره فضیلتی دربارهی او سخنی گفته میشود، آن را انکار میکنید اما وقتی فضلیتی برای باقی صحابه گفته میشود، قبول میکنید. چرا دست کم علی علیه السلام را در کنار صحابه دیگر قرار نمیدهید؟ چرا وقتی عمر بن خطاب در بین خطبههایش گفت:« ای ساریه به طرف کوه برو!» از او پرسیدند:« یعنی چه؟» عمر گفت:«در موقع خطبه نگاه کردم و صحنه جنگ برادرانتان را در نهاوند دیدم؛ خداوند پردهها را از جلو چشم من برداشت. بعضی از کافران میخواستند از پشت به ساریه حمله کنند. من گفتم ای ساریه برو به طرف کوه تا آنجا پناه بگیری. سپس گفت:« این ساعت یادتان بماند تا خبرش به شما برسد. در حالی که بین مدینه تا نهاوند نزدیک پنجاه روز راه بود. چرا این کلام را از عمر قبول می کنید ولی شبیه این را از علی علیه السلام نمیپذیرید؟! دلیلش چیزی نیست مگر اینکه از راه انصاف وارد نمیشوید بلکه خودخواهی و گردنکشی را پیشه خود ساختهاید.» |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۲۱/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
مناظره امام رضا ع با جاثلیق
بخش اصلي و مهم این مناظره، مربوط به اثبات نبوت پیامبر اکرم، حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مي باشد، در قسمتي از آن مي خوانیم: جاثلیق گفت: آري، مي پذیرم که یوحنا از مسیح(علیه السلام) نقل کرده است و بشارت به نبوت مردي و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است؛ اما نگفته است این چه زماني واقع مي شود و این گروه را براي ما نام نبرده است. حضرت فرمود: اگر ما کسي را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتي از آن را که نام محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بیتش و امتش در آن هاست، براي تو تلاوت کند، آیا ایمان به او مي آوري؟ جاثلیق گفت: بسیار خوب. حضرت به نسطاس رومي فرمود: آیا سِفر سوم انجیل را حفظ داري؟ گفت: بلي، حفظ دارم. سپس حضرت به رأس الجالوت(بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل مي خواني؟ گفت: آري، به جانم سوگند! فرمود: سفر سوم را برگیر! اگر در آن ذکري از محمد و اهل بیتش بود، به نفع من شهادت بده و اگر نه، شهادت نده! سپس امام(علیه السلام) سِفْر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید. آن گاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اي نصراني! تو را به حق مسیح و مادرش مي خوانم، آیا قبول داري که من از انجیل باخبرم؟ جاثلیق گفت: آري. پس حضرت نام پیامبر و اهل بیت(علیه السلام) و امتش را براي او تلاوت کرد و سپس فرمود: اي نصراني! چه مي گویي؟... جاثلیق: من آن چه را که وجود آن در انجیل براي من روشن شده است، انکار نمي کنم و به آن اعتراف دارم. در جملات فوق، به خوبي حضرت رضا(علیه السلام) در کنار اثبات حقانیت نبوت پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، امامت و وصایت امامان و اهل بیت عصمت(علیه السلام) را نیز به اثبات رسانده است. |
|||
|
|
۲۲:۰۳, ۲/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۰ ۲۲:۳۲ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
روزی امام باقر علیه السلام در مسجد الحرام با اصحابش نشسته بود که طاووس یمانی با عدهای از پیروانش جلو آمد و سلام کرد و گفت:« آیا به من اجازه میدهید سؤال کنم؟»
امام فرمود:«بله، بپرس!» طاووس پرسید:«چه زمانی بود که یک سوّم مردم دنیا هلاک شدند؟» امام فرمود:«اشتباه کردی! باید میگفتی یک چهارم مردم؛ و آن وقتی بود که قابیل برادرش هابیل را کشت. در آن زمان مردم دنیا فقط چهار نفر بودند: آدم و حوا و هابیل و قابیل. پس یکچهارم اهل دنیا هلاک شدند.» طاووس گفت:« بله، شما درست فرمودید. من اشتباه کردم.» بعد پرسید:«کدامیک از آن دو برادر، پدر جهانیانند که فرزندانشان تا امروز زیاد شده؟» امام فرمود:«هیچیک. مردم جهان نسل فرزند دیگر حضرت آدم یعنی «شیث» هستند.» طاووس پرسید:«چرا حضرت آدم، « آدم» نامیده شده؟» امام فرمود:«چون گِل او را از «ادیم» (پوستهی رویی) زمین برداشتهاند.» طاووس پرسید:«چرا به حضرت حوّا ،«حوا» گفته میشود؟» امام فرمود:«چون حوّا از پهلوی موجود «حیّ» خلق شد.» (یعنی پس از اینکه حضرت آدم، دارای روح شد، از کنار گِل او حوا آفریده شد.» طاووس پرسید:«ابلیس به چه دلیلی، به این نام خوانده می شود؟» امام فرمود:«ابلیس به معنای ناامید است و چون شیطان از رحمت خدای عزّوجل نا امید شد، او را به این نام میخوانند.» پرسید:«جن را چرا به این نام میخوانند؟» فرمود:«جن یعنی پنهان؛ و چون جنها از دیدهها پنهانند، به این نام خوانده میشوند.» پرسید:«چه کسی اوّلین دروغ را گفت؟» فرمود:«اولین دروغ را «ابلیس» گفت، وقتی که گفت: من بهتر از آدم هستم. (سوره اعراف آیه. 12)» پرسید:«کدام گروهند که شهادت به حق دادهاند، ولی دروغگویند؟» فرمود:«منافقینی که به رسول الله گفتند: «ما شهادت میدهیم که تو رسول خدایی.» سپس آیه نازل شد که: وقتی منافقین میآیند و میگویند ما شهادت میدهیم که تو رسول خدایی...، خداوند شهادت میدهد که آنان دروغ میگویند.» (سوره منافقون، آیهی 1) طاووس پرسید:« کدام پرنده بود که فقط یک بار پرواز کرد؟» فرمود:« آن پرنده، «کوه طور» بود که خداوند آن را با بالهایی از انواع عذاب به پرواز درآورد تا بنی اسرائیل، تورات را قبول کنند؛ چرا که در قرآن چنین آمده است: «ما کوه را بر سر آنها مانند سایبانی بلند کردیم و آنها گمان کردند که روی سر آنها خواهد افتاد.» (سوره اعراف، آیه 171) طاووس پرسید:« فرستادهی خدا که نه از جنّ است و نه از انس و نه از ملائکه کیست؟» امام فرمود:« کلاغی است که خداوند آن را فرستاد تا به قابیل نشان دهد جنازهی برادرش را چگونه در خاک پنهان کند؛ چرا که در قرآن چنین آمده است: «پس خداوند کلاغی را فرستاد تا زمین را کنار بزند و به او نشان دهد چگونه برادرش را به خاک بسپارد.» (سوره مائده، آیه31) طاووس پرسید:« موجودی که به قوم خود هشدار داد ولی نه از جنس جن بود، نه انسان و نه ملائکه؟» امام فرمود:« مورچه بود. خداوند در قرآن میفرماید:« آن مورچه گفت: ای مورچگان، داخل خانههای خود شوید تا سلیمان و لشکریانش شما را لگد نکنند، چرا که آنها شما را نمیبینند.» (سوره نمل، آیه 18) پرسید:« کیست که به او دروغ بستند ولی از جنس جن و انس و ملک نیست؟» حضرت باقر علیه السلام فرمود:« گرگی است که برادران یوسف به او دروغ بستند و گفتند: گرگ او را خورد. (سوره یوسف آیه 17)» طاووس پرسید:« آن چیست که کمش حلال بود و زیادش حرام؟» امام فرمود:« آب نهر طالوت است که در قرآن چنین آمده:« طالوت فرمود هر کس از این نهر بیاشامد از من نیست. . . مگر به اندازه یک کف دست.»(سوره بقره آیه 249)» پرسید:« کدام نماز واجب است که وضو ندارد و کدام روزه است که مانع خوردن و آشامیدن نمیشود؟» امام فرمود:« آن نماز همان صلوات بر محمد و آل اوست (صلوة به معنای دعا است)؛ و آن روزه همان روزه از سخنگفتن است که روزهی حضرت مریم بود و خدا در قرآن میفرماید:« بگو من نذر کردهام برای خدای مهربان که روزه باشم؛ پس امروز با هیچکس سخن نمیگویم.» (سوره مریم،آیه 26) طاووس پرسید:« آن چیست که کم و زیاد میشود؟ و آن چیست که زیاد میشود ولی کم نمیشود؟ و آن چیست که کم میشود ولی زیاد نمیشود؟» حضرت باقر علیه السلام فرمود:« آنچه کم و زیاد میشود، ماه آسمان است و آنچه کم نمیشود دریاست و آنکه کم میشود ولی زیاد نمیشود، عمر است.» منابع: بحارالانوار، ج 46، ص 351، ح 5. مراجعه شود به: مناظرات امام باقر علیه السلام دوستان یه مطلب دیگه هم در باره دردانه آفرینش، محبوب دل من، محمد بن عبدالله میگذارم. ابوخنيس كوفى مى گويد: در مجلس امام صادق (علیه السلام) حضور داشتم. عده اى از مسيحيان هم در آنجا بودند. آنان مدعى بودند كه موسى و عيسى عليهما السلام و محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در فضيلت برابرند، چون هر سه داراى شريعت و كتاب آسمانى بوده اند. امام صادق (ع ) فرمود: حضرت محمد (ص ) با فضيلت تر و داناتر است و خداوند آنقدر كه به او علم و دانش داده ، به ديگران نداده است . آيا در اين مورد آيه اى از قرآن مى توانيد ارائه دهيد؟ بلى، خداوند مى فرمايد: (1)<و كتبنا له فى الالواح من كل شىء موعظة> (براى او در لوحها راجع به همه چيز اندرزى نوشتيم .) و درباره عيسى (ع ) مى فرمايد: (2)<ولاءُ بيّنَ لكم بعض الّذى تختلفون فيه > (من بايد براى آنان برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارند توضيح دهم ). و در حق حضرت محمد مصطفى (ص ) فرمود: (3)<و جِئنا بك شهيداً على هولاء و نَزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلِّ شى ء> (تو را بر اينان گواه آورديم و بر تو كتاب فرو فرستاديم كه بيان و توضيح همه چيز است ). و همچنين فرمود: (4)<ليعلم ان قد ابلغوا رسالاتِ ربّهم وأحاط بما لديهم و أحصى كلَّ شىءٍ عدداً > (تا بداند كه آنان رسالتها و پيامهاى پروردگارشان را رساندند و او آمار و رقم همه چيز را دارد.) به خدا سوگند او از موسى و عيسى داناتر و با فضيلت تر بوده و اگر آنان در اينجا حاضر مى بودند و سؤالاتى از من مى كردند پاسخ مى دادم ; اما من هم سؤالاتى مى كردم كه آنان نمى توانستند ، پاسخگو باشند. (5) پس از آنكه اميرالمؤمنين (ع ) دروازه دانش رسول خدا مى باشد و فرزندان او هم وارث علوم و دانشهاى اويند. پس امامان جملگى داناترين مردمند و از همه ـ اعم از پيامبران پيشين و ديگران ـ افضل و داناتر. |
|||
|
|
۱۵:۵۲, ۲۱/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/مهر/۹۰ ۱۷:۰۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
شعرخوانی امام هادی (علیه السلام) برای متوکل عباسی
از امام هادی ـ علیه السلام ـ نزد متوكّل سعایت كردند كه در منزل او اسلحه و نوشتههای تحریك برانگیز و اشیای دیگر است كه از شیعیان او در قم به او رسیده و او عزم شورش بر ضد دولت دارد. متوكل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن گاه امام ـ علیه السلام ـ را در اطاقی تنها دیدند كه در به روی خود بسته، جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینی مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: «در خانهاش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن میخواند. متوكل چون امام ـ علیه السلام ـ را دید، عظمت و هیبت امام ـ علیه السلام ـ او را گرفت و بیاختیار حضرت را احترام كرد و در كنار خود نشاند و جام شرابی را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد! امام ـ علیه السلام ـ سوگند یاد كرد و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار! متوكل از تقاضایش منصرف شد ولی برای این كه امام ـ علیه السلام ـ را در نظر جمع سبك جلوه دهد گفت: پس شعری بخوان! امام فرمود: من شعر، كم از بر(حفظ) دارم. گفت: باید بخوانی. امام ـ علیه السلام ـ اشعار زیر را خواند: باتُوا عَلی قُللِ الجِبالِ تَحرُسُهُم غُلْبُ الرّجالِ فَما اَغْنَتهُمُ القُلَلُ وَ اسْتَنزَلُوا بَعدَ عِزٍّ عن َمَعاقِلِهِم فَاُوَدّعُوا حُفَراً یا بِئسَ مانَزَلُوا ناداهُم صارِخٌ مِن بعدِ ما قُبِرُوا اَیْنَ الاَساوِرَ و التّیجانُ وَ الحُلَلُ؟ اَینَ الوُجوهُ الّتی كانَت مُنعِمَهً مِنْ دُونِها تَضْرِبُ الاَستارُ وَ الْكُلَلُ؟ فَافصَحُ القَبرُ عَنهُم حینَ ساءَ لَهُم تِلكَ الوُجُوهَ عَلَیها الدَّود یَقتَتِلُ قَد طالَما اَكَلُوا دَهراً وَ ما شَرَبُوا فَاَصْبَحُوا بَعدَ حُلولِ الاَكُلِ قَد اُكِلُوا وَ طالَما عَمَّروا دُوراً لِتَحَصُّنِهِمْ فَفارَقُوا الدّوَر عَلَی الاَعداءِ وَ ارْتَحِلُوا اَضْحَتْ مَنازِلُهُم قَفْراً مُعَطَّلَهً وَ ساكِنُوها اِلی الاَجْداثِ قَدْ رَحَلُوا ترجمه: (زمامداران جهانخوار و مقتدر) بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالی كه مردان نیرومند از آنان پاسداری میكردند، ولی قلّهها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند. آنان پس از مدتها عزّت از جایگاههای امن به زیر كشیده شدند و در گودالها (گورها) جایشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندی! پس از آن كه به خاك سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاجها ولباسهای فاخر؟ گور به جای آنان پاسخ داد: اكنون كِرمها بر سر خوردن آن چهرهها با هم میستیزند! آنان مدت درازی در دنیا میخوردند و میآشامیدند، ولی امروز آنان كه خورنده همه چیز بودند، خود خوراك حشرات و كرمهای گور شدهاند! چه خانههایی ساختند، تا آنان را از گزند روزگار حفظ كند، ولی سرانجام پس از مدتی این خانهها و خانوادهها را ترك گفتند و به خانه گور شتافتند! چه اموال و ذخائری انبار كردند، ولی همه آنها را ترك گفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند! خانهها و كاخهای آباد آنان به ویرانهها تبدیل شد و ساكنان آنها به سوی گورهای تاریك شتافتند! تأثیر كلام امام ـ علیه السلام ـ چندان بود كه متوكل به سختی گریست، چنان كه ریشش تر شد. دیگر مجلسیان نیز گریستند. متوكل دستور داد بساط شراب جمع كنید و چهار هزار درهم به امام تقدیم كرد و آن حضرت را با احترام به منزل برگرداند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظرات برخی دانشمندان غربی در مورد اسلام | دوست حقیقت | 44 | 13,476 |
۱۲/دی/۹۴ ۸:۵۰ آخرین ارسال: دوست حقیقت |
|
| دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند. | هادی... | 11 | 5,033 |
۲۵/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۱ آخرین ارسال: namekarbary |
|
| مناظره امام باقر علیه السلام با طاووس یمانی (خواندنی) | ali0077 | 8 | 5,682 |
۲۰/دی/۹۲ ۱۵:۱۵ آخرین ارسال: rezamohammadi |
|
| مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی | ali0077 | 0 | 1,640 |
۲۴/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|
| رداندیشه های فیلسوفانه توسط امام هادی علیه السلام | آیات | 4 | 4,193 |
۷/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|










