|
عقـــــل کجای زندگی واعتقادما جریان دارد؟؟؟(کاربردی)
|
|
۱۲:۰۰, ۴/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۱۴ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم راستی حتما در نظر سنجی هم شرکت فرمایید. ضرورت این بحث: مسلما اینکه بدانیم معارفی که ما داریم از کجا آمده و چه پشتوانه ای داره بسیار بسیار می تواند نقش مهمی در ارائه بهتر آن داشته باشد. من اگر بدانم این کار نیکی که دارم انجام می دهم چه پشتوانه و عقبه ای دارد و چه آثار و نتایجی نیز در پی آن می آید مسلما بهتر و بیشتر می توانم در راه رضای الهی گام برادرم. در ارسال اول ابتدا می پردازم به طرح سوال. بعد کم کم ادامه مباحث.
به راستی عقل تا کجا می تونه حرکت کنه؟ ما در مسائل دینی تا کجا می تونیم به عقل استناد کنیم؟؟؟؟؟ آیا عقل می تونه حکمی را به مجموعه دین اضافه کند؟ مگر ما ادعا نمی کنیم که دینمان کاملا بر مبنای عقل استوار است؟؟؟ پس چرا در برخی از مباحث دینی میگوییم عقل راهی در آن ندارد؟؟؟ نقش عقل در دین چگونه است؟؟ آیا عقل مثل کلیدی برای معارف دین است یا همچون چراغی است که معارف دینی را روشن تر می سازد و یا نه هیچ کدام از این ها، عقل اصلا راهی در حوزه دین ندارد؟؟ کدام نوع اعتقاد را بیشتر می پسندید؟ اعتقاد عقلانی و یا اعتقاد قلبی؟؟؟؟ و سوالات بسیاری دیگر که میخواهد به این نتیجه نهایی برسد که بلاخره این اعتقاد های ما در بستر عقلانیت می توانند رشد کنند و پا بگیرند یا نه اعتقاد یک امر کاملا قلبی و احساسی است. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۳۵, ۷/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۴/بهمن/۹۱ ۱۹:۲۰)فرهاد55 نوشته است: سلام آقا ابراهیم خب این بعدا ![]() پس تا این جا معلوم شد که برای کسب هر نوع معرفتی باید از یکی از روش های مذکور رفت. حالا در مورد هر کدام توضیح مختصری عرض می کنم: الف) روش حسی و تجربی: این شناخت با حواس پنجگانه ظاهر و باطن(خیال) حاصل می شود. این نوع شناخت نه تنها ضروری است بلکه بدیهی هم می باشد. هر چند در این نوع معرفت خطا هم راه دارد. لذاست که بسیاری از متفکرین این راه را آنچنان مناسب نمی دانند برای رسیدن به حقیقت مطلق. شناخت حسی مبتنی بر مشاهده و دریافت های حسی و تکرار مشاهده است. این دریافت حسی اگر مکرر شود و عقل هم به کمک آن بیاید و آن را تحلیل کند، مطمئنا به علوم تجربی همچون شیمی، زیست، و... می انجامد. البته یافته های تجربی می توانند حتی مبداء برخی از براهین کلامی هم قرار بگیرند. مثل برهان نظم. پایه و اساس همه ی علوم حصولی انسان بر دریافت های حسی استوار است. ولی باز باید به این نکته تاکید کرد که این شناخت هم خطاپذیر است و هم محدود. ب) معرفت شهودی و عرفانی(الهام) : عرفا و عالمان این نوع معرفت معتقدند که معرفت امری است موهبتی که انوار آن بر قلب های پاک تابش می کند و انسان آگاه به حقایق می شود. راههای رسیدن به این نوع معرفت را مراقبه و طهارت روح و تهذیب نفس و... برشمرده اند. انسان به پاکی درونی نمی رسد مگر با تقوای الهی. پس ابتدا باید این اصل مهم رعایت گردد تا آدمی به همچین معرفتی دست پیدا کند. و البته اگر از راه درستی این طی شود معرفتی بسیار دقیق و محکم و استوار است آنچنان که ملاصدرا فرموده است:مرتبه مکاشفهم فوق مرتبه البراهین فی افاده الیقین. پس به نوعی روش عقلی و تحصیلی تنها مقدمه ای است برای حرکت انسان در مسیر معرفت. ولی نکته بسیار مهم این است که از این نوع معرفت به هیچ وجه در مناظره ها و حتی آموزش به دیگران در مرحله اول استفاده کرد. ج) معرفت وحیانی: در این نوع معرفت ما به اموری عالم می شویم که نه با روش عقلی و نه با روش تجربی و نه با روش شهودی و عرفانی به آن راهی نداریم، همچون علم به حالات نفس بعد از مرگ، قیامت، صراط و... تنها از طریق وحی است که دریچه به سوی این معارف گشوده می شود. متکلمین مسلمان معتبر ترین روش معرفت را شناخت وحیانی می دانند. ولی نکته مهم در این است که این روش هم باز باید متکی بر عقل باشد، ابتدا این عقل است که باید وجود خدا را اثبات کرده و سپس به عصمت فرستاده خدا ایمان بیاورد تا بتواند وحی را بی چون و چرا بپذیرد. پس با یک نگاه کلی می توان به نقش عقل در هر سه این روش ها پی برد. و حالا می پردازیم به روش چهارم کسب معرفت یعنی روش عقلی. ان شاءالله ادامه دارد.... |
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۸/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
د) روش عقلانی: پایه های اساسی علم کلام، که علم دفاع از دین است بر این روش استوار است. در اسلام به این نوع روش بسیار بسیار اهتمام شده است، مثلا در قرآن کریم بیش از 70 بار دعوت به تعقل تفکر و تدبر را می بینیم و از نظر قرآن تنها خردمندان اهل رستگاری هستند. بر اساس حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مهم ترین ابزار نیکی ها و محور دیدنداری عقل است. از نظر شیعه هم عقل نقش بنیادینی دارد و اثبات وجود خداوند متعال و نبوت انبیاء و.. جز با تفکر عقلی میسر نیست.
خب این هم از روش عقلانی حال سوال بسیار بسیار مهم این است که آیا عقل می تواند حکمی را به مجموعه دین اضافه کند، مگر ما نمی گوییم که تمام دین ما بر اساس عقل است، خب چه اشکالی دارد که برخی از دستورات دینی مان را مستقیم از خود عقل بگیریم....اگر میگوییم که اخلاق به صورت عقلی مورد اثبات است و راستی و خوبی عقلا خوب هستند خب منشا عملکرد ما هم عقل بشود چه اشکالی دارد؟؟؟ مهم ترین سوال حقیر برای ایجاد این تاپیک همین است، که دایره نفوذ عقل در مباحث دینی کدام است؟ و انصافا هم سوال مهم و کارگشایی است. کمی اگر فکر کنید روی این سوال در می یابید که با پاسخ های متفاوت به این سوال اصلا کل روند دینداری ما متحول می شود. اینکه برخی تصور میکنند که عقل هم میتواند حکمی را انشا کند با آنهایی که میگویند تمام احکام دینی تنها باید از منبع الهی باشد مسلما تفاوت بنیادینی پیدا میکنند. |
|||
|
|
۱۲:۴۶, ۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۱ ۱۳:۴۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۸/بهمن/۹۱ ۱۳:۵۹)سید ابراهیم نوشته است: د) روش عقلانی: پایه های اساسی علم کلام، که علم دفاع از دین است بر این روش استوار است. در اسلام به این نوع روش بسیار بسیار اهتمام شده است، مثلا در قرآن کریم بیش از 70 بار دعوت به تعقل تفکر و تدبر را می بینیم و از نظر قرآن تنها خردمندان اهل رستگاری هستند. بر اساس حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مهم ترین ابزار نیکی ها و محور دیدنداری عقل است. از نظر شیعه هم عقل نقش بنیادینی دارد و اثبات وجود خداوند متعال و نبوت انبیاء و.. جز با تفکر عقلی میسر نیست. آقا سید به نظرم مرز تعاریف و حدود آن ها کمی نامشخص است. ![]() عقل در ادبیات دینی یک محدوده دارد که غیر حدود آن در تفکر فلسفی و کلامی است.حداقل واردات آن غیر از یکدیگر هستند.در احادیث خداوند می فرماید من موجودی شریفتر از عقل ندارم و این همان حقیقت محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است؛ می فرماید که به انسان امر شد بین دین و عقل و ..انتخاب کن! انسان گفت عقل! و خداوند فرمود هر کجا عقل باشد دین هم با اوست و پاداش به اندازه ی عقل است؛ هر که عقل ندارد دین ندارد..اما این عقل با عقل فلسفی که مواد اولیه اش حس و تجربه و اندکی تصدیقات جزئی است بسیار فرق می کند. این فرق شاید در نظر اول از عقل به نفسه نباشد و همانطور که عرض کردم از واردات آن ناشی شود ولی آنچه واضح می نماید این است که عقل با حضور ورودی های والاتر خروجی های متعالی تری را عرضه می کند. پس خود عقل مانند آنچه غربی ها می گویند الگوریتم تعریف شده ای ندارد و همچون صفحه ی سفیدی است که هر طور آن را رشد دهیم همانگونه نتیجه می گیریم.کانت فکر می کردند که عقل تعدای استور العمل اولیه دارد که با دادن داده هایی، روی آن ها تجزیه و تحلیل انجام می دهد؛ جان لاک و هیوم و بقیه هم همچنین منطقی داشتند و بعدی ها هم دنبال یک سیستم منسجم بودند که تعقل را در بستر آن تعریف کنند؛ اما هر چه جلوتر رفتند درک کردند که عقل یک دستگاه نیست؛ او ورای همه منطق های ارسطویی و کانتی و دیالکتیکی و.... همه چیز را می پذیرد و شکل می گیرد و شکل می دهد. تفکری به نام پدیدار شناسی که الان از مهمترین مولفه های فلسفه ی غرب است ورای هر متد معینی می نگرد. او همه پیش روش ها را تعلیق(اپوخه) می کند و صرفا می نگرد و اجازه می دهد یک چیز خود را ورای منطق های دست و پا گیر مرسوم ، نشان دهد. روش عرفای ما هم در برخورد با عالم همینگونه بود؛ خود را صاف کن تا همه چیز خود را به تو بنمایانند. اصلا نمی شود وحی را بدون عقل دریافت کرد و انتقال داد؟ اما آن عقل غیر از عقلی است که تنها تجربه و حس خورده است. غیر از عقلی است که با چنگال خیال به دام وهم سقوط کرده است.عقل فلسفی و کلامی مشکلش این است که کجدار و مریض می آید اما باید رشدش داد تا بتوان از آن نتیجه گرفت. عقل همه چیز است و همه چیز عقل است. اینکه گاهی بین شهود و عشق با عقل دعوا ست، این نزاع با مرتبه ی نازل و فرومانده ی عقل است. عقل اولین مخلوق است و اولین عاشق است و غیر از عقل چیزی نیست که عاشق بشود. غیر او چشمی نیست که شهود کند. به قول مولوی که به حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: ای علی ای جمله عقل و دیده ای --- شمه ای واکن از آن چه دیده ای اینجا مولانا نمی گوید علی جان شما خیلی عاقلی می گوید خود عقلی. خوب می داند که عقل محمدی که اشرف مخلوقات و نخستین آن ها که همه ی عالم از آن به عرصه وجود رخ نموده همان حضرت امیر علی(علیه السلام) است؛ اما جای دیگر از همین عقل مانده در لجن محسوسات و خیالات را که به جهل مبدل شده است، اینگونه به باد انتقاد می گیرد: فلسفی مر دیو را منکر شود در همان دم سخرهٔ دیوی بود گر ندیدی دیو را خود را ببین بی جنون نبود کبودی بر جبین هر که را در دل شک و پیچانیست در جهان او فلسفی پنهانیست مینماید اعتقاد و گاه گاه آن رگ فلسف کند رویش سیاه به هر حال نمی خواستم بحث را منحرف کنم گفتم شاید اگر مشخص شود که همه جا عقل است به لباس های گونه گون، لاجرم باید کمی محدوده ی سوال شما مشخص تر شود. |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۹/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بله حسن گرامی سخن شما نیکوست. ولی در این جا بحث در مورد همین عقل بشری است که میخواهد راه پیدا کند در معارف دینی.
این عقل بشری اتفاقا در طی مسیرش به همان چیزی که شما فرمودید خواهد رسید. ولی این نکته بحث ما نبود. موضوع این بحث در این است که در حوزه معارف دینی تا کجا می توانیم از عقل بهره برداری کنیم؟ آیا عقل همچون کلیدی برای کمد دین است که اگر کمد باز شود دیگر نیازی به به کلید نداریم و یا نه عقل جایگاه والاتری هم دارد؟ سوال این است. |
|||
|
|
۱۴:۱۷, ۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۱ ۱۴:۲۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۹/بهمن/۹۱ ۱۳:۳۸)سید ابراهیم نوشته است: آقا سید کدام عقل؟ ما که معین نکردیم عقل چه است؟ عقل بشری یعنی چه؟ یک عقل بشری می شود فلسفه ی اسلامی یکی می شود فلسفه ی غرب! از زمین تا آسمان هم با هم فرق می کند. ملاصدرا می تواند عقل را به آن مرتبه های بالا برساند که خیلی از شهودات را هم توجیه کند. یکی مانند هیوم روی دیدن های خودش هم شک می کند. سوال می شود که چرا مثلا هیوم ابن سینا را قبول ندارد؟ چون عقل او اصلا جنسش غیر از عقل سینایی است و دو موجود غیر همجنس هم را نخواهند فهمید. هیوم هم شاید حق دارد! او نمی فهمد زیرا عقلش با پیش فرض های خودش رشد یافته است. باید خودش را اول بشکند که به ندرت اتفاق می افتد که یک نفر به سمت دیگری متمایل شود. عرض کردم عقل چیز مشخصی نیست که بشود روی آن حکم داد. یک صفحه ی سفید است که هر کجا جهتش بدهیم، می رود. عقل اگر متعالی شود همه ی عالم را در بر می گیرد. پس قبل از سوال شما تعدادی سوال بی جواب داریم: عقل چه است؟ آیا عقل عاقلتر می شود و رشد می کند؟ اگر آری اصلا چگونه رشد می کند؟ آیا دارای الگوریتم مشخص است یا خیر؟ ورودی هایش محدود است یا خیر؟ هر وقت جواب این سوال ها مشخص شد آنگاه تازه می توان درباره ی خروجی عقل که مقصود سوال شماست، سخن گفت. |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۱ ۱۴:۴۲ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
حسن عزیز فرموده اند:
آقا سید کدام عقل؟ ما که معین نکردیم عقل چه است؟ عقل بشری یعنی چه؟ یک عقل بشری می شود فلسفه ی اسلامی یکی می شود فلسفه ی غرب! از زمین تا آسمان هم با هم فرق می کند. ملاصدرا می تواند عقل را به آن مرتبه های بالا برساند که خیلی از شهودات را هم توجیه کند. یکی مانند هیوم روی دیدن های خودش هم شک می کند. سوال می شود که چرا مثلا هیوم ابن سینا را قبول ندارد؟ چون عقل او اصلا جنسش غیر از عقل سینایی است و دو موجود غیر همجنس هم را نخواهند فهمید. هیوم هم شاید حق دارد! او نمی فهمد زیرا عقلش با پیش فرض های خودش رشد یافته است. باید خودش را اول بشکند که به ندرت اتفاق می افتد که یک نفر به سمت دیگری متمایل شود. عرض کردم عقل چیز مشخصی نیست که بشود روی آن حکم داد. یک صفحه ی سفید است که هر کجا جهتش بدهیم، می رود. عقل اگر متعالی شود همه ی عالم را در بر می گیرد. و اما پاسخ: این بحث کاملا مشخص است مثل اینکه بگویی کدام انسان؟ حضرت عباس یا حرمله!!! هر دو به معنای فلسفی لش حیوان ناطق هستند و هردو آدمی. این انسان به معنای کلی است که آنقدر گستره معنایی دارد که می تواند هر دوی این را در بر گیرد. عقل هم به همین صورت.... عرض کردم ما مجبوریم با عقل بشری اغاز کنیم. چون امکانات دیگری در دست نداریم. ولی همین عقل زمانی که ادارک هایی را کسب می کند رشد کرده و در تعالی خویش طبق حرکت جوهری پیش می رود.... بله اگر عقل متعالی شود همه عالم را در بر می گیرد. ولی اصلا بحث ما این ها نیست. زمانی که حقیر جدا کردم مبانی کسب معرفت را، و این نوع عقل را از مباحث حسی، عرفانی و شهودی، وحیانی جدا کردم باید یک درک نسبی را از این شما به دست اورید. حقیر یک سوال دارم: به نظر شما آیا عقل (چه عقل حسی و بشری ما و چه عقل کامل و عقل کل ) می تواند حکمی را به مجموعه ی دین اضافه کند؟؟؟ |
|||
|
|
۱۵:۱۲, ۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۱ ۱۵:۲۴ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
(۹/بهمن/۹۱ ۱۴:۴۱)سید ابراهیم نوشته است: زمانی که حقیر جدا کردم مبانی کسب معرفت را، و این نوع عقل را از مباحث حسی، عرفانی و شهودی، وحیانی جدا کردم باید یک درک نسبی را از این شما به دست اورید. (بله ولی بحث من هم این است که حس بدون عقل معنی ندارد.تجربه ای بدون عقل نداریم.به همین صورت وحی و شهود بدون عقل بی معناست.پس من تقسیم بندی شما را به همین دلیل مبهم دانستم و خواستم که مشخص نمایید عقل چه است؟ عرض کردم عقل که خودش به نفسه چیزی ندارد.اصلا ورای این تقسیم بندی هاست. حالا فرض کنیم از ابهامات بگذریم و آن تقسیم بندی را معتبر بگیریم.عرض کردم اگر واردات عقل تنها حس و تجربه باشد باز هم سخن مبهم است! فلسفه ی اسلامی با همین فرض ها به حکمت متعالیه می رسد و غرب هم به این پوزیتویست افراطی.باید عقل را و محدوده کارش را و طرز عملکردش را مشخص کنیم؟ برای همین کامنت دومم را قرار دادم.) حالا این سوال شما که عقل را اعم از حس و شهود و غیره گرفتید.شاید مقصودتان مشخص باشد ! بله دین یعنی تبیین همه آنچه که در هستی موجود است.عقل هم همین است.اصلا عقلی که در دین تعریف می شود یعنی همان دین.این دو یکی هستند.دین نگریستن عقل انسان کامل به عالم است.برای همین هم عقل نخستین موجود است که همه ی عالم را در احاطه ی خود دارد.پس اگر حکمی را عقل کامل به آن برسد قطعا در دین آمده و ظاهر نشده است و آنچه در دین است و عقل سافل آن را نمی یابد حتما به نگاه عقل انسان کامل قابل یافتن است.کل ما حکم بالشرع حکم به العقل و بالعکس. |
|||
|
|
۱۵:۲۶, ۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۱ ۱۵:۲۶ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بله من که در بالا در قسمت معارف حسی که توضیح دادم این عقل است که در اثر تکرار مشهادات می تواند آنها را تحلیل کند و به علوم تجربی منتهی شود.
بله این دریافت که هیچ بحثی توش نیست ولی طبق حسن و قبح عقلی که شیعه به آن اعتقاد دارد آیا عقل می تواند خودش حکمی را انشا کند، مستقلا یا خیر؟ |
|||
|
|
۲۰:۳۷, ۱۰/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام ببخشید دقیقا در کدوم قسمت دین؟ مثلا حکمی که مجتهد میده جزو این حساب میشه؟ چون ما یه سری محکم داریم و یه سری متشابه در محکم که به نظرم حتما باید وحی بیاید ،چون کلا عقل ظرفیتش رو نداره در متشابه ،عقل میتونه جولان بده و خط مرزش هم میشه تقوا،یعمی چون شما مشخص نکردید دقیقا کدوم عقل عقل کسی که تقوا داره میتونه در احکام متشابه تحلیل کنه امیدوارم منظورتون رو از سوال درست فهمیده باشم
|
|||
|
|
۲۱:۴۶, ۱۰/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۱ ۲۱:۵۳ توسط خیبر110.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۰۰)سید ابراهیم نوشته است: کدام نوع اعتقاد را بیشتر می پسندید؟ اعتقاد عقلانی و یا اعتقاد قلبی؟؟؟؟ با تشکر از سید ابراهیم عزیز چون شخصا برای شرکت در بحث دعوت کردید با اینکه من در جمع این اساتید ترجیح میدم سکوت کنم ولی من هم نظر درب و داغونم رو میدم ![]() بنده اعتقاد عقلانی همراه با اعتقاد قلبی رو میپسندم . نوجوان که بودم این باور رو از روی فیلم ها هالیوودی داشتم که شما نمیتونی عشق و عقل رو با هم در یک نفر پیدا بکنی به این مساله که فکر میکردم میدیم واقعا در خیلی از اطرافیانم همینطور هستش تا وقتی شخصیت امام علی رو شناختم علاقه و عشقش به خداوند ، خانواده ، مردم و.... که داستان های زیادی ازش شنیدید در کنار عقل و خرد استثنایی ایشون . اعتقاد قلبی به تنهایی شکننده هستش یعنی مسحیت تحریف شده در طول زمان در مواجه با شبهات عقلانی این اعتقادش میشکنه مخصوصا اینکه این اعتقاد قلبی نادرست باشه و در طول زمان عقل به اون ایمان غلبه میکنه و نتیجه اش میشه پوچ گرایی در غرب مثل نیچه شیعه مذهبی هستش که به خاطر جایگاه عقلانی در اون هیچ وقت نمیشکنه بلکه وقتی تعصب نباشه خیلی سریع میتونه پیشرفت بکنه البته نظر من بر این هستش عقل روشن کننده راه درست و حقیقت و قلب جایگاه دوست داشتن و پیمودن این راه رو به عهده داره یعنی بدون عقل تشخیص راه درست سخت میشه و بدون ایمان قلبی پیمودن این راه مشکل هستش بنده با اینکه اعتقاد عقلانی رو انتخاب کردم ولی اعتقادم بر این هستش که اعتقاد عقلانی بدون اعتقاد قلبی ممکن نیست ولی اعتقاد قلبی بدون اعتقاد عقلانی حداقل درست یا نادرست به طور موقت موجب پیمودن یک راه میشه در قران و باور های شیعه هم میشه دید جایگاه ایمان ، قلب هستش و تنها چیزی که شیطان در انسان به اون راه پیدا نکرد قلب بود. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













