کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کمکم کنید:: فقط خدا را دوست دارم، اهل بیت را نه!
۲۰:۳۳, ۲۵/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۱ ۲۲:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
یک سوالی که خوره شده به جونم و داره نابودم میکنه رو از شما دوستان میپرسم لطفا جواب سوالمو بدید؟
الا یک مدتی هست که محبت و علاقم نسبت به اهل بیت و امام زمان و شهدا و رهبر خیلی کم شده ولی در عوض یک محبت وصف نشدنی به خود خدا پیدا کردم که داره دودمانمو بر باد میده
از طرفی خوشحال هستم که این محبت برام پیدا شده از طرفی هم با خودم کلن جار میرم که دیگه چرا محبت اهل بیت و امام زمانو ندارم
خیلی برام سخت شده
حالا سوالم اینه که ایا محبت اهل بیت واسطه ای هست برای محبتت خدا و بعد از این که محبت خدا رو به دست اوردم دیگه نیازی به محبت اهل بیت ندارم چون اهل بیت خودشون بخاطر محبت خدا برا ما عزیز هست لطفا کمک کنید ؟؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، dinpajoohan ، یاســین ، jamal

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۵۲, ۲۵/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #21

یعنی حس ندارم دیگهBig Grin

به قول معروف یه چند ماهیه رفتیم تو ادبار قلب ناجور درستم نمیشهBig GrinBig GrinBig Grin

سردرگمی هم که معلومه دیگه : یعنی گیج میزنیم، یعنی نمی فهمم کی 24 ساعت امروز رفت ، یعنی رشد معنوی تو زندگی نیست.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: montazer 128 ، السا
۲۳:۰۹, ۲۵/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
عشق به خداوند یعنی دوست داشتن همه آثاری وجود حضرت دوست که نشانه و رهنمون به ذات اوست، از جمله جماد و نبات و حیوان و انسان و فرشتگان و به ویژه عشق به برگزیدگان اشرف مخلوقات و اوتاد عالم.
امیدوارم خداوند به همه ما کمک کنه.
یه سوال که شاید به این موضوع بی ربط نباشه: کسی می تونه بگه که چرا نمیشه اون طور که دلمون می خواد از نماز خوندن و راز و نیاز با خدا لذت ببریم؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: maryam 135 ، شیدا ، السا
۲۳:۱۵, ۲۵/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
(۲۵/بهمن/۹۱ ۲۳:۰۹)لیلا نوشته است:  
یه سوال که شاید به این موضوع بی ربط نباشه: کسی می تونه بگه که چرا نمیشه اون طور که دلمون می خواد از نماز خوندن و راز و نیاز با خدا لذت ببریم؟
تجربه ای که من خودم شخصا داشتم اینه که باید درک کنی که مقابل
چه وجود و موجودی ایستادی و باید اسمائ خدا رو درک کرده باشی تا بتوانی
مثل اقای بهجت نماز بخونی اون ها فهمیدند که خدا بی نیازه و خودشون
نیازمندند پس میل انسان به کماله که باعث ایجاد لذت در عبادت میشه
چون خدا تمام کمالات رو داره به همین خاطر وقتی که ازش چیزی میخوای
در نهایت لذتی که همون لذت عبادته..
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: لیلا
۲۳:۱۷, ۲۵/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۱ ۲۳:۱۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #24
آواتار
آسان ترین راه عملی برای ترک رذایل نفسانی و رفتن راه خدا!(خیلی مهم)

(۲۵/بهمن/۹۱ ۲۲:۳۹)sajad0511 نوشته است:  علی اقا فکر کنم شما منظور منو اشتباه درک کردین
من هنوز هم محبت اهل بیت رو دارم و به دستوراتشون کاملا عمل میکنم اما محبتشون کمتر شده
من درک کردم که صاحب خانه رزاق است نه اسباب پس نمیتونم به اسباب دل ببندم و فقط صاحب خونه
رو میخوام نمیدونم چرا من دنبال رب علی نباشم چرا من دنبال این
نباشم که مثل علی بگم پروردگارا اگر مرا در دوزخ وارد کنی به اهل دوزخ میگویم که من تو را دوست داشتم
چرا خودتونو محدود میکنید چرا دنبال معرفت خود خدا نمیرید درست تا 60 درصد رو باید با محبت
اهل بیت جلو رفت ولی تا 100 رو دیگه باید خود خدا را دید چرا میخوا هید تا اخر عمر توی همون 60 گیر کنید
چرا نمیخواین دنبال هدف خلقتتون برید واقعا چرا ؟

دوست عزیز این درصد تایین کردن غلطه . محبت خداوند و محبوبین خداوند و کسانی که تو رو به خداوند میرونند باید صد درصد باشه . اصلا اگر محبت خداوند رو جدا از ائمه فرض کنیم صد در صد غلطه .
اگر امام (علیه السلام) را جدا از خدا فرض کردیم و حتی 1 اپسیلون بهش محبت داشتیم شرک محسوب میشه .
اما از نشانه محبت خداوند محبت محبوبین ایشون هست .
درسته ائمه واسطه خیر هستند ولی واسطه هستند که باید بهشون محبت و توسل داشت . محاله یکی عاشق خدا باشه و عاشق بهترین بنده ای که محبوبترین نزد خداست نباشه .
من اصلا درک نمیکنم چطوری میشه این 2 تا رو از هم جدا کرد!!
نقل قول: کسی می تونه بگه که چرا نمیشه اون طور که دلمون می خواد از نماز خوندن و راز و نیاز با خدا لذت ببریم؟

در اون لینکی که گذاشتم نظر کنید .
لذت عبادت وقتی بدست میاد که معرفت و شناخت قلبی حاصل بشه
و این زمانی بدست میاد که نفس نابود بشود و راه کارش هم در همون تاپیک موجوده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: maryam 135 ، بیداری اندیشه ، سید ابراهیم ، عماره ، ali0077 ، السا
۲۳:۱۸, ۲۵/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #25

چون اصولا مرحله اول نماز لذت نیست بلکه عبادته

اول باید بندگی کنیم و به زور نماز بخونیم تا به وقتش به لذت تبدیل بشه

ضمن اینکه اگه نماز لذت داشت همه میخوندن و دیگه ارزش خودشو نداشت و این عمل تکراری واسه اینه که حال ما رو به وقتش در روز بگیرهBig Grin
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، ali0077 ، السا
۲۳:۲۸, ۲۵/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
اتفاقا وقتی سوالم رو پرسیدم مد نظرم این جمله آیت ا... بهجت بود که فرمود: اگر پادشاهان عالم می دانستند که دو رکعت نماز چه لذتی دارد...(یه چنین جمله ای بود فک کنم) ولی با اینکه به شدت نسبت به اکثر چیزها من جمله یاد خدا رقیق القلب هستم ولی رقت قلبی من در مواجهه با خدا در نماز کمه یعنی روح منو ارضا نمی کنه، تمرکزم و توجهم تو نماز کمه و به شدت از این موضوع ناراحتم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۳:۴۲, ۲۵/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۹۱ ۲۳:۴۳ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #27
آواتار
(۲۵/بهمن/۹۱ ۲۳:۰۹)لیلا نوشته است:  یه سوال که شاید به این موضوع بی ربط نباشه: کسی می تونه بگه که چرا نمیشه اون طور که دلمون می خواد از نماز خوندن و راز و نیاز با خدا لذت ببریم؟
فکر میکنم این 5 سخنرانی در مورد نماز از حاج اقا پناهیان در حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) سوالات شما رو به طور کامل جواب بده .
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-24...#pid135330
در ضمن در مورد لذت بردن از احکام خدا و منطقی که در این لذت هست این سخنرانی خیلی خیلی خیلی ... زیبا هم بسیار مؤثر هست :
http://wdl.persiangig.com/pages/download...ahiyan.mp3
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، بیداری اندیشه
۲۳:۴۲, ۲۵/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۱ ۱:۰۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #28
آواتار
محبت به خدا ملازم محبت به اهل بیت است بر طبق روایات
و نشانه ی محبت صادقانه به خدا این است که هر قدر ما محبتمان به خدا بیشتر شود باید به همان میزان محبتمان به اهل بیت بیشتر شود و بغضمان هم به دشمنان اهل بیت بیشتر شود


نشانه ی اینکه ما خالصانه خدا را دوست داریم بر طبق صریح روایات و آیات قرآن این است که هر چه شدت محبت به خدا بیشتر شود محبت به محبوبین خدا یعنی اهل بیت و بغض نسبت به دشمنان خدا یعنی دشمنان اهل بیت بیشتر شود

با توجه به اینکه تذکرات مبنی بر اینکه در اینجا باید مستند به آیات و روایات مباحث رو ارائه داد رعایت نمیشود
این تاپیک بسته میشود

اگر کسی خواست مستند بر آیات و رویات مطالب را ارائه کند به جای ارائه ی نظرات شخصی بگوید تا تاپیک باز شود
باتشکر

آیات و روایات به قدر کفایت در این ارسالها:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-23...#pid177419
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-23...#pid177426
و این سه تاپیک ارائه شده است دوستان:
1- (A)رابطه حب اهل بیت و ایمان!#
2- تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#$
3-






(A)حقیقت ایمان و کفر چیست؟!!#

هر چه محبت ما به خداوند بیشتر شود بر طبق صریح آیات قرآن و روایات اگر آن محبت حقیقی باشد باید حب ما
نسبت به اهل بیت و بغض ما نسبت به دشمنان آنها که میشوند دشمنان خدا بیشتر شود


لازم دیدم مطالبی را اضافه کنم پیرامون توحید و چگونگی معرفت به خدا و...

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحَكَمِ وَ إِسْمَاعِيلَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏
بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ‏ اللَّهُ‏ وَ بِنَا وَعَدَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ ص حِجَابُ اللَّهِ‏


بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 65

یعنی به سیله ی ما اهل بیت خدا شناخه میشود و عبادت می شود و....


حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ‏
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَنْشَأَ يَقُولُ
ابْتِدَاءً مِنْ غَيْرِ أَنْ يُسْأَلَ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ‏ بَابُ‏ اللَّهِ‏ وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ.

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 62
اینجا هم که صراحتًاً گفته میشود که ما اهل بیت باب خدا هستیم، ما اهل بیت وجه خدا هستیم
و...
اصلاً بر طبق صریح آیات قرآن که تقدیم شد راهی به سمت خدا وجود ندارد جز از طریق اهل بیت



در اینجا سه مقاله ی بسیار دقیق تقدیم میکنم در خصوص مسائلی پیرامون توحید و معرفت خداوند
به دقت مطالعه بفرماید
باشد که مفید باشد إن شاء الله:


مقاله ی شماره ی 1:

تجلیات حقیقت

بسم الله الرحمن الرحیم
حقیقت را چه در یک آیینه و یا در دوازده آیینه ببینی تفاوت نمی کند.
اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله آیینه هایی هستند که در عالم خلقی شان همان حقیقت محمّدی تجلّی یافته است و خورشید حقیقت الهی در وجود مبارک آنان حقیقتی واحد است که در مقابل آیینه های متعدد قرار گرفته است، لذا نفس شریف امام علیه السلام را همچون نفس مبارک پیامبر اکرم باید مظهر تام و تمام اسماء و صفات خداوندی دانست.
اینکه حضرت علی علیه السلام فرموده اند :
"معرفتی بالنوارانیه معرفة الله" به این معناست که اگر آن بزرگوار همان گونه که هست شناخته شود، خداوند شناخته شده است.
همچنین اینکه از حضرتش نقل شده است که فرموده اند :
"انا اصغر من الله سنتین" معنایش آن است که حقیقت در دو مرحله تجلّی کرده و تنزل یافته است :
تجلی نخست در وجود مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله که با آن، جلوه ای از حقیقت نازل گردیده؛ و تجلی دیگر در وجود مولا علیه السلام که جلوه ی دیگری از حق متجلی گشته است.
هنگامی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه تشریف می آورند، مردم عالم را مخاطب قرارداده ومی فرمایند :
هرکه می خواهد آدم علیه السلام را ببیند، مرا ببیند!... هرکه می خواهد محمد صلی الله علیه و آله را ببیند، هر که می خواهد علی، حسن، حسین... را ببیند مرا ببیند!
آدم علیه السلام که هزاران سال قبل از آن از دنیا رفته، و از زمان حیات آن بزرگواران نیز سال های بسیاری گذشته است، لذا معنای سخن آن عزیز سفر کرده جز این نیست که آنان همه تجلی یک حقیقت اند.

منبع





اما مطلب شماره دو با عنوان:

تجلی اعظم

خدای متعال قابل درک نیست. ذات اقدسش همیشه پنهان است. تا ابد هم که در جستجویش باشی چیزی نمی یابی، لیکن او جلّ و علا ظهورات و تجلیاتی دارد که در مظاهر و مرائی وجود متجلی گشته و معرفت به وسیله ی آنها حاصل می گردد. کمال انسان هم در این است که با این مظاهر و مرائی آشنا شده و نسبت به مقام شامخ آنان معرفت پیدا کند.
مرآت تامّ و تمام این ظهورات ومجلای اتمّ این تجلیات، نفس شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. آن بزرگوار جلوه ی حق، رتبه ی تنزل یافته ی عالم ذات، تجلی اعظم و مظهر اتمّ ذات حق تعالی است که در عالم صفات و اسماء الهی جلوه گر شده است.
حضرتش خود می فرماید :
مَن رَأنی فقد رَأَی الحَق

در دعای سمات هم از تجلی و ظهور حق در وجود مبارکش درکوه مکه با تعبیر : "ظهورک فی جبل فاران" یاد می کنیم. و دردعای مخصوص شب مبعث، خواسته های خود را از خداوند متعال به تجلی اعظم مسألت می نمائیم که دلالت روشنی بر مطلب فوق الذکر دارد.
بنابراین، آنکه درک شدنی است و درک می شود، همان روح محمدی صلوات الله علیه است.

منبع





و مطلب آخر با عنوان:

توحید عرفا

در اينجا دو نظريه وجود دارد كه مناسب است در باره‏ ى آن توضيحى بدهم: بعضى معتقدند كمال سير انسان، معرفت به نفس ولىّ است و انتهاى سير را معرفت به نفس شريف علوى دانسته، بالاتر از آن را براى بشر محال مى ‏دانند.
ولى عرفاى حقه مى‏ گويند اين، معرفت به ولىّ است نه معرفت به خداوند. و معتقدند كه انسان نه تنها به كسى كه به خداوند معرفت دارد، بلكه به خود خداى متعال نيز مى‏ تواند معرفت پيدا كند.
در اين زمينه مطالب بسيار مهم و دقيق و حرف‏ هاى فراوانى هست. بسيارى از بزرگان نيز در اين باب هر يك با اصطلاحات خاص خود سخن‏ ها گفته ‏اند. بنده تنها آنچه را كه در مورد اين مسأله ‏ى اساسى، خود يافته و درك كرده ‏ام به طور اجمال مى ‏گويم. و در اين زمينه به گفته ‏ها و نوشته ‏هاى ديگران كارى ندارم.
ابتدا بايد دانست كه خداوند متعال بذاته مباشر افعال نيست، بلكه خداوند سبحان، وجود را از مجارى آن - كه وسائط فيض هستند و واسطه و مجراى تام آن، امام عليه السلام و مقام ولايت است - نازل مى‏ كند. يعنى حق تعالى به واسطه‏ ى نفس ولىّ كه همان مقام نورانيت او است متصرف در امور است و اشيا به واسطه ‏ى نفس ولىّ، قائم به حق هستند.
صاحب ولايت مطلقه كسى است كه قيوم تمام ما سوى اللّه‏ است، امّا در عين حال، او خود قائم به حق مى‏ باشد. تفاوت اساسى در اين است كه حق تعالى از ما سوى بى‏ نياز است، ليكن ولىّ از حق بى‏ نياز نمى‏ باشد. و البته اين معنا را به هيچ وجه نبايد غلو به حساب آورد؛ زيرا غلو آن است كه انسان ولىّ خدا را مستقل دانسته و بنده‏ ى مخلوق را خدا بداند.
بنا بر اين اگر كسى معتقد باشد كه خداوند به واسطه ‏ى نفس ولىّ - كه از آن به نفس كلى الهى تعبير مى‏ كنند - فيوضاتش را بر ما سوى جارى مى‏ كند و تمام اختيارات و قدرت‏ ها را به محمد و آل محمد - صلوات اللّه‏ عليهم اجمعين - داده و آنها كه اراده ‏اى جز اراده ‏ى حق ندارند مى‏ توانند هر كارى را به اذن او انجام دهند - نه اينكه امور به آنها تفويض شده و او خود سبحانه و تعالى منعزل باشد - چنين عقيده‏ اى غلو محسوب نمى‏ شود.
بلكه كمال هم در اين است كه انسان به مقام نورانيت ائمه علیهم السلام معرفت پيدا كند و امام زمانش را آن طور كه هست و آن‏گونه كه خداوند به ايشان مقام و مرتبه داده، بشناسد؛ زيرا خداوند به وسيله‏ ى تجليات در مظاهر و مرائى وجود شناخته مى ‏شود و مرآت تام و تمام آن، چنان‏كه در احاديث و ادعيه با تعابير مختلف وارد شده، نفس شريف امام است كه مظهر تام و تمام اسماء و صفات خداوند مى‏ باشد و إلاّ ذات خداى متعال را اگر تا ابد هم در جستجويش باشى هيچ نخواهى يافت.
لكن اينها هيچ يك بدان معنا نيست كه انسان نمى‏ تواند به خداوند متعال معرفت پيدا كند، بلكه غرض از خلقت، اين است كه انسان با توحيد آشنا شود. ثمره‏ ى آفرينش انسان هم رسيدن به توحيد است. هدف اصلى ائمه‏ ى اطهار علیهم السلام نيز همين معنا بوده است. آنها دعوت به توحيد مى‏ كرده‏ اند. انسان به بركت ولايت، به خداى متعال معرفت پيدا مى ‏كند «بنا عرف الله» و با چشم ولايت، خدا را مى‏ بيند، نه ولىّ را.
به عبارت ديگر گرچه عارف به خدا در واقع همان ولىّ خداست، ليكن هنگامى كه انسان محو در او مى ‏گردد، هم به چشم يار بيند يار را.
پيش‏تر عرض كردم كه يك بار در كربلا حال عجيبى به من دست داد. در حالى كه منقلب بودم و گريه مى ‏كردم گويا سرم را در دامان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ديدم. در آن حال، يك ذره پرده كنار رفت و وجود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را دريچه‏ اى به سوى عظمت خداوند متعال يافتم!
مجددا اين نكته را يادآور شوم كه تجرد دو مرحله دارد: يك مرحله تجرد از ماده است مانند مردن و ورود به عالم برزخ كه اين مرحله را همه قبول دارند.
مرحله‏ ى ديگر، تجرد از صورت است. بدين معنا كه انسان حقيقت خود را بدون صورت درك كند. كسانى كه با توحيد عرفا مخالف ‏اند، در واقع رسيدن به اين مرحله را براى بشر غير ممكن مى‏ دانند.
يكى از فيوضات بسيار عظيمى كه در سامرا به بركت امامين همامين عسكريين عليهما السلام به اين حقير عنايت شد درك همين معنا بود كه وقتى آن را براى آية اللّه‏ ميلانى قدس سره نقل كردم، ايشان فرمود:
« من تا كنون تجرد از صورت را براى بشر غير ممكن مى ‏دانستم، امّا چون شما را صادق مى‏ دانم قبول مى ‏كنم كه تجرد از صورت هم ممكن است ».مخفى نماند كه قبول داشتن اين حقايق در موفقيت سالك نقش مهمى را داراست. بعضى از بزرگان عقيده دارند: مادامى كه سالك اعتقاد به توحيدى كه عرفا معتقدند نداشته باشد وصول به آن هم برايش ميسر نيست. به هر حال، «معرفت اللّه‏» اين است كه انسان خدا را بشناسد. ائمه‏ ى اطهار - صلوات اللّه‏ عليهم اجمعين - «ابواب اللّه‏» هستند. معناى باب اين است كه از آن مى ‏توان وارد منزل شد. آنها «داعى إلى اللّه‏» هستند. يعنى به خدا دعوت مى‏ كنند نه به خود.
جابر باب الامام بود، ولى در باره‏ ى سلمان فرموده ‏اند:

« إن سلمان باب اللّه‏ فى الأرض، من عرفه كان مؤمنا و من أنكره كان كافرا »

بلى، آنچه كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه سلمان به واسطه ‏ى امير المؤمنين عليه السلام باب اللّه‏ شد.
انسان خودش مى‏ بيند، ولى از چشمى هم كه به وسيله‏ ى آن مى ‏بيند بى‏ نياز نيست. به بركت ولايت، معرفت پيدا مى‏ كند و با چشم ولايت خدا را مى‏ بيند. اگر كسى خيال كند كه از آنها بى‏ نياز مى‏ شود قطعا در اشتباه است. بدون ولايت به هيچ وجه نمى ‏توان به توحيد رسيد. به همين جهت، رسيدن اهل سنت به توحيد غير ممكن است و با ولايت تكوينى ناسازگار مى ‏باشد؛ زيرا وجود امام عليه السلام مقدم بر همه و واسطه ‏ى خدا و خلق و محيط بر عالم است. كسى كه به واسطه توجه ندارد چگونه مى‏ تواند موحد باشد؟
حتى بدون ولايت ائمه علیهم السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز نمى ‏توان استفاده كرد.

« أنا مدينة العلم و علىّ بابها فمن أراد المدينة و الحكمة فليأتها من بابها »

بدون ولايت اصلاً به پيامبر صلي الله عليه و آله راهى نيست.
خلاصه، آن چيزى كه بنده عرض مى‏ كنم همان مرحله‏ ى «فنا» است. يعنى اگر انسان صفات بشرى را كنار بگذارد و صفات جزئى او در صفات كلى حق محو شود و وجود جزئى‏ اش در وجود كلى فانى گردد، جلوه‏ گاه حق مى‏ شود و وضع ديگرى پيدا مى ‏كند، چنين كسى «باب اللّه‏» است.
سلمان - سلام اللّه‏ عليه - نه معصوم بود و نه امام، در عين حال باب اللّه‏ شد. يعنى او خود، باب خدا بود. و اگر سلمان بتواند به اينجا برسد ديگران هم مى ‏توانند. اختصاص به او ندارد. به بركت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و خاندان طاهرينش راه براى همه ‏ى امت باز است، منتها در آن زمان پيامبر تشريف داشتند و سلمان را كه به اين مقام رسيده بود، معرفى فرمودند. اگر آن حضرت وى را معرفى نمى‏ كردند هيچ‏كس به مقام او پى نمى‏ برد. و كسانى مانند سلمان حقيقتا به مقام ائمه پى برده و مى‏ فهمند كه ولايت يعنى چه؟
مرحوم آية اللّه‏ ميلانى قدس سره نقل مى ‏فرمود كه عارف بزرگوار آية اللّه‏ آقاى سيد احمد كربلايى - رضوان اللّه‏ عليه - كه خود غرق در توحيد بود، وصيت نمود آيه‏ ى شريفه‏ ى: «و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد» را خطاب به ائمه‏ ى معصومين علیهم السلام بر لوحى نوشته و هنگام دفن بر سينه‏ ى او بگذارند. چنين افرادى هستند كه كمال معرفت به ائمه علیهم السلام را دارا مى‏ باشند.
مع الأسف بعضى از كسانى كه خود را اهل ولايت پنداشته و با ديده‏ ى سوء ظن به بندگان خدا مى ‏نگرند، به شخصيتى مانند آقاى انصارى تهمت مى ‏زدند كه ايشان ولايتى نيستند! وقتى اين حرف به گوش ايشان رسيد فرمود: خدا كند همين ولايتى هم كه اينها مى‏ گويند درست باشد.
اين نكته را نيز اضافه كنم كه اگر كسى به چنين مقامى برسد در آن حال، امام و مأموم معنا ندارد، آنجا كه حقيقتا فنا باشد تعيّن نيست و اگر در همان حال بماند غير حق نيست؛ زيرا آنجا من و تو ديده نمى‏ شود، غير خدا ديده نمى ‏شود. هر جا مقام و مرتبه تصور شود بى‏ شك مربوط به عالم كثرت است، ولى در عالم وحدت ديگر من و او، مقام و مرتبه معنا ندارد. ارباب او را مى ‏برد و بر سر سفره‏ ى خويش مى‏ نشاند. در عين حال، هنگامى كه به عالم تعيّن برمى ‏گردد نوكر، نوكر است و آقا، آقاست.
هم‏چنان كه خود معصومين علیهم السلام هم در يك حال مى‏ فرمودند:

« لنا حالاتٌ مع اللّه‏ ، هو فيها نحن، و نحن فيها هو، و مع ذلك هو هو و نحن نحن »

در عين حال در مقامى ديگر شخصيتى چون مولاى موحدين عليه السلام مى ‏فرمود:

« أنا عبد من عبيد محمد صلي الله عليه و آله »

اگر كسى به آنجا رسيد و نور توحيد در قلبش اشراق شد، وجودش مجراى فيض حق، كلامش كلام حق و لسانش در مقام اظهار حقايق - نه هنگام بيان مطالب عادى كه از جنبه‏ ى تعيّن خودش مى ‏باشد - لسان حق مى ‏شود. در حديث قدسى فرموده است:

«لا يزال العبد يتقرب إلىّ بالنوافل و العبادات حتى اُحبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها. »

يعنى انسان در اثر بندگى مستغرق در خدا مى ‏شود و مجراى فيض او و لسان او مى ‏گردد.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه منظور، توهمات غلط بعضى از صوفيه همچون حلول و اتحاد نيست؛ چه آنكه آنها كفر و زندقه است. ممكن است بعضى از الفاظ، شباهتى به همديگر داشته باشد، ولى بايد دانست كه حلول و اتحاد دو معناى موهومى است كه كاملاً با آنچه ما در مقام بيان آن هستيم منافات دارد.
لازمه‏ ى حلول اين است كه شى‏ اى در شى‏ اى ديگر وارد شود، در حالى كه ما اصلاً شئ مستقلى در مقابل حق تعالى نيستيم تا او - تعالى و تقدس - در ما وارد شود. و او - سبحانه و تعالى - چيز متعينى نيست كه در جايى حلول كند.
معناى آن حرف اين است كه خود را يك وجود مستقل بدانيم و حق تعالى را يك جسم متعين و يا شخص متعينى بپنداريم و دو چيز در يكديگر داخل شوند! اين كفر است و شرع مقدس آن را رد كرده و علماى كرام آن را انكار مى‏ كنند.
و بايد توجه داشت كه اين، صرفا كلام باطلى نيست كه بعضى به آن معتقد شده و عده‏ اى آن را رد كرده باشند، بلكه هر كسى ممكن است در راه سلوك در حالى قرار گيرد كه اگر به خودش واگذار شود و عنايت حق تعالى شامل حالش نگردد، در چنين مهالكى سقوط كند و سخن از حلول يا اتحاد به ميان آورد.
بنده خود در طول راه ديده ‏ام كه در چه حالاتى ممكن است زمينه‏ ى اين انحراف براى انسان پيش آيد و بحمد اللّه‏ با اين‏گونه امور آشنا هستم.
در هر حال، چون «توحيد» آن طور كه عرفاى حقه مى‏ گويند معناى بسيار بلند و دقيقى است و قابل فهم براى عموم نمى‏ باشد و چه بسا الفاظى كه مقصود خويش را با آن بيان مى ‏كنند از افاده ‏ى آن معنا قاصر باشد و از طرفى الفاظ نيز با يكديگر شباهتى دارند، بنا بر اين اگر كلامى از كسى نقل شد نبايد فورا قضاوت كرده و فتواى كفر و فسق او را صادر نمود.
برادر عزيز! تو اگر واقعا طالب حق هستى و غرضى ندارى لازم است پيش از هر قضاوتى از صاحب كلام سؤال كنى كه مقصودت چيست؟ شايد مراد او را نفهميده باشى و چه بسا او از اولياى خدا باشد. در آن صورت مى ‏دانى كه با قضاوت بى‏ جا به چه خسران بزرگى دچار شده ‏اى؟!
متأسفانه بسيارى از افراد به محض اينكه كلامى بشنوند - دروغ يا راست - فورا قضاوت كرده، شروع به تفسيق و تكفير مى ‏كنند. به عقيده‏ ى حقير اينان ايمان به معاد و روز رستاخيز ندارند، يا لااقل غافل ‏اند از اينكه ممكن است - به‏ مصداق حديث قدسى كه فرمود: « من أهان لى وليّا فقد بارزنى بالمحاربة » با خدا در جنگ باشند.
كسى كه مى‏ خواهد با بندگان صالح خدا به مخالفت برخيزد و به آنان توهين كند بايد خود را به اسلحه‏ اى مسلح كند كه بتواند حريف خداوند قهار گردد! نستجير باللّه‏.
در اينجا چون صحبت از برخى مقامات ائمه علیهم السلام و حقايق عالم ولايت به ميان آمد، مناسب است رؤيايى را كه حاوى نكات دقيقى است بيان كنم.
نخست اين نكته را عرض كنم كه خواب ديدن از آن جهت مفيد است كه بعضى از دقايق لطيف و معانى بسيار بلند كه فهم آن در بيدارى چندان آسان نيست، با ديدن صحنه‏ اى در عالم رؤيا به راحتى قابل دريافت مى‏ شود؛ به همين جهت بزرگان عنايت خاصى به رؤيا داشته‏ اند. حتى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با آنكه خود متصل به وحى بودند گاهى از اصحاب سؤال مى‏ كردند آيا كسى خوابى نديده است؟
حقير شبى در خواب ديدم لشكر اسلام به فرمانده ى حضرت عبد المطلب عليه السلام و لشكر كفر به فرمانده ى عمرو بن عبد ود براى كارزار در برابر هم صف‏ آرايى كرده ‏اند، به طورى كه در مقابل هر مسلمان، كافرى قرار گرفته و در برابر من، خود عمرو بن عبد ود ايستاده است.
بنده با خود فكر مى‏ كردم چگونه با كسى نبرد كنم كه غير از امير المؤمنين عليه السلام هيچ‏كس حاضر به جنگ با او نشده است! سپس با خود گفتم: حتما چنين توانايى را در من ديده ‏اند كه مرا در مقابل او قرار داده‏ اند.
ناگهان حمله آغاز شد. همين‏ كه خواستم با او نبرد كنم ديدم حضرت امير المؤمنين - روحى له الفداء - پشت سرم ايستاده و ايشان خود مى‏ خواهند او را به قتل برسانند، امّا صحنه به گونه ‏اى بود كه اين كار به نام من تمام مى ‏شد. آن حضرت ذوالفقار را كشيده، به من فرمودند: سرت را كنار ببر. آنگاه او را به قتل رساندند.
در اين رؤيا لشكر كفر و اسلام به حالات درونى حقير كه در آن ايام بيشتر در حال مجاهده بودم اشاره دارد. هم‏چنين از آن استفاده مى‏ شود كه هر كس به ميدان مبارزه‏ ى با نفس قدم گذاشت بايد بداند دست ولايت است كه كار را به ثمر مى ‏رساند، گرچه به حسب ظاهر كارها به نام او تمام مى‏ شود.
بنا بر اين هر خير و موفقيتى كه انسان كسب كند در حقيقت به دست صاحبان ولايت حاصل گشته است. البته اين بدان معنا نيست كه انسان دست روى دست گذاشته و هيچ سعى و تلاشى نكند. سالك بايد از هر گونه مجاهده ‏اى فرو گذار نكرده، هر چه در توان دارد به كار برد. آنگاه كمك و عنايت آنهاست كه شامل حالش گشته و تلاش و مجاهده‏ ى او را ثمربخش مى‏ سازد.
شبى در عالم رؤيا خود را در بيابان وسيعى ديدم كه در وسط آن، ساختمان ده طبقه ‏ى مدور و عظيمى كه از دور به صورت يك كوه مخروطى شكل نمايان بود قرار داشت. حقير به همراه عده ‏اى اطراف آن اجتماع كرده، تصميم داشتيم از آن بالا برويم. براى بالا رفتن به آن ساختمان بايد پرواز مى‏ كرديم. حتى طبقه‏ ى اول آن هم مقدارى از زمين فاصله داشت. بعضى تا طبقه‏ ى اول، برخى تا طبقه‏ ى دوم و خلاصه هر كس به قدر توان خود پرواز كرده و در طبقه‏ اى كه مقدورش بود فرود مى ‏آمد.
بنده نيز پرواز را آغاز كرده تا طبقه‏ ى پنجم با قدرت خود بالا رفتم. قدرتى كه خداوند در من گذاشته بود آنجا تمام شد، ولى همتم اجازه نمى‏ داد فرود آيم. در آن حال با استمداد از نام مبارك «على» و جارى ساختن اين ذكر شريف بر زبان به پرواز ادامه دادم.
قابل ملاحظه است كه «يا على» نمى‏ گفتم، بلكه «على على» مى‏ گفتم و با تكرار آن پيوسته از سرّ ولايت كه در خود انسان نهفته است به من نيرو مى‏ رسيد، تا به طبقه‏ ى دهم رسيدم. باز به پرواز ادامه داده، بر بام ساختمان كه عالمى وسيع و سبز و خرم بود و هواى بسيار لطيفى داشت فرود آمدم. آنگاه نفس عميقى كشيده گفتم: حالا خوب شد! و از خواب بيدار شدم.

منبع




و در نهایت به عنوان مکمل مطالب بالا این مقاله میتواند مفید واقع شود إن شاء الله

طریقت و شریعت

در اينجا مناسب است اين نكته را عرض كنم: كسانى كه خود را اهل طريقت شمرده و خانه‏ ى اهل بيت علیهم السلام را عملاً رها كرده، احيانا به دستورات و اعمالى خارج از شرع مقدس عمل مى ‏كنند و اهل شريعت را افرادى مى ‏دانند كه از حقايق بى‏ خبرند، آنها كاملاً در اشتباه هستند و در نهايت به گمراهى كشيده خواهند شد.
البته چون هر زحمتى بى‏ مزد نيست و هر عملى اثرى دارد چه بسا دستور العمل‏ هاى خارج از شرع مقدس، آثارى هم داشته باشد و در انسان حرارتى نيز ايجاد كند، لكن هر گرمى و اثرى نشانه‏ ى قرب به خداى متعال نيست.
راه آشنا شدن با حقايق و كسب معارف هيچ‏ گاه از دايره‏ ى شرع مقدس اسلام بيرون نيست، بلكه اصولاً فلسفه‏ ى شريعت و غرض از ارسال پيامبران رسيدن به كمال و درك حقايق و كسب معارف مى‏ باشد، لكن راه آن منحصر به عمل كردن به احكام شرع بوده و صرفا از طريق آل محمد علیهم السلام ميسر است و به چيز ديگرى نياز نمى ‏باشد.
حتى عرفا كه عقيده دارند در راه سير و سلوك نياز به استاد است، براى اين نيست كه او دستورى غير از آنچه در شرع مقدس وارد شده بدهد، بلكه استاد همچون طبيبى كه براى هر بيمار داروى خاصى تجويز مى‏ كند او نيز براى تربيت نفوس به هر كس دستور خاصى مناسب نفس و حالات و روحيات او مى‏ دهد، امّا در هر حال، اين دستورات و راهنمايى‏ ها در هيچ شرايطى از دايره‏ ى شرع مقدس بيرون نمى باشد.
هم‏چنان كه تقليد كردن از فقها كه احكام و مسائل شرعى را با تخصصى كه در زمينه‏ ى فقه دارند از ادله‏ ى آن استنباط كرده، در اختيار ما قرار مى‏ دهند بدون ترديد اين پيروى، تبعيت از شرع مقدس محسوب مى‏ شود و به هيچ وجه به معناى پيروى از غير شرع نيست.
حقير شب جمعه ‏اى دعاى مجير را - بنا بر آنچه كه مرحوم حاجى نورى در «دار السلام» ذكر نموده - هفت مرتبه به قصد ديدن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خواندم. همان شب خوابى ديدم كه اشاره به نكاتى در همين زمينه داشت :
وجود شريف پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را ديدم كه به خواندن نماز ظهر مشغول بوده و امير مؤمنان عليه السلام در طرف چپ، محاذى آن حضرت به آن بزرگوار اقتدا نموده‏ اند. در جانب چپ امير المؤمنين عليه السلام نيز لوحى نورانى قرار داشت كه اسرار ولايت در آن نوشته شده بود. من مى‏ خواستم به جماعت ملحق شوم. يكى از رفقا كه در وضو گرفتن وسواس داشت و وضوى خود را بسيار طول مى ‏داد همراه من بود. بنده مقدارى به خاطر او تأمل كردم، ولى ديدم اگر بخواهم صبر كنم تا وضوى او تمام شود به نماز نمى ‏رسم؛ لذا او را رها كرده و از مقابل امير المؤمنين عليه السلام آمده، و از طرف چپ آن حضرت عبور نمودم. ابتدا خواستم لوح را بخوانم، ولى با خود گفتم: اول نماز بخوانم بهتر است.
در محل ايستادن به نماز مردد شدم كه پشت سر كدام‏ يك از آن دو بزرگوار بايستم. بالاخره سجاده‏ ى خود را پشت سر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله انداخته و اقتدا كردم. و چون يك ركعت دير به نماز رسيده بودم نماز آنان زودتر تمام شد و در حالى كه من مشغول اتمام نماز بودم به سمت قبله تشريف بردند. و از خواب بيدار شدم.
گرچه نماز خواندن در طرف راست امام جماعت فضيلت بيشترى دارد ولى گاهى در خواب مى‏ خواهند نكات ديگرى را به انسان تفهيم كنند.
جانب چپ جاى قرار گرفتن قلب انسان است؛ لذا اسرار ولايت كه به منزله‏ ى حقيقت و باطن امير المؤمنين عليه السلام مى‏ باشد در آن سمت قرار داشت.
خود حضرت امير عليه السلام نيز به منزله‏ ى قلب و باطن نبى اكرم صلي الله عليه و آله مى ‏باشند. كسى كه مى خواهد به ولايت و اسرار آن - كه اصل حقيقت است - برسد ناگزير بايد از طريق پيروى شريعت ( يعنى دستوراتى كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آورده ‏اند ) سلوك كند. شايد معناى اينكه حقير پشت سر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به نماز ايستادم با اينكه پشت سر امير المؤمنين عليه السلام هم مى‏ توانستم بايستم، اشاره به همين معنا داشته باشد.
مطلبى كه بايد هميشه به آن توجه داشته باشيم اين است كه شريعت و طريقت از يكديگر جدا نيست، بلكه طريقت از شريعت اتخاذ مى‏ شود و اگر طبق آن سلوك شود انسان را به حقيقت مى‏ رساند. راه صحيح همان است كه محمد و آل محمد علیهم السلام نشان داده ‏اند و سلوك صحيح كه نتيجه‏ بخش و قرب آور باشد منحصر به اين است كه به آنان تمسك جسته و از ارواح شريف آن بزرگواران استمداد بجوييم.
آنان سرچشمه ‏ى فيض الهى هستند و معانى را هم در واقع خود آن سروران افاضه مى‏ كنند؛ زيرا آنان روح كلى و نفس كلى و ما نفوس جزئى هستيم، و هميشه فرع بايد از اصل خويش استفاده كند. پس هر چه از ناحيه‏ ى غير آنها باشد، گرچه ممكن است داراى خواص و آثارى هم باشد، لكن حقيقت و محتوايى ندارد و همه باطل و گمراهى است.
روزى دستور العملى را كه در كتاب غير معتبرى ديده بودم و مشتمل بر آياتى از قرآن بود انجام دادم. همان شب در خواب ديدم كيسه‏ اى پر از جواهرات دارم و به من گفته شد: اينها مصنوعى است! جواهراتى خوب است كه معدنى باشد. پس از بيدار شدن فهميدم مصنوعى بودن جواهرات به خاطر اين بوده كه آن دستور العمل مأثور نبوده است.
بار ديگر ختمى را كه مرحوم نهاوندى در يكى از كتب خود ذكر كرده مشغول شدم. بعد از آن در خواب ديدم در مسيرى حركت مى‏ كنم كه راه آن از ميان باغ ‏هاى مردم مى ‏گذرد و من از روى ديوار باغ‏ها يكى پس از ديگرى عبور مى‏ نمايم. از شخصى پرسيدم: چرا راه اين‏ گونه است؟ گفت: شما خودتان به خاطر اينكه كرايه‏ ى ماشين ندهيد از بى‏ راهه آمده ‏ايد.
پس از بيدار شدن متوجه شدم چون اين ختم از اهل بیت علیهم السلام نرسيده و مستند به روايت نيست استفاده ‏ى از آن به منزله‏ ى رفتن از بى‏ راهه مى ‏باشد.
اگر از مسيرى كه آنان تعيين فرموده و به ما نشان داده ‏اند حركت نكنيم، هر چند ممكن است داراى آثارى باشد و در مسير نيز سرسبزى و خرمى مشاهده كنيم، لكن بى‏ راهه است. و روشن است كه عاقبت بى ‏راهه رفتن وصول به مقصود نخواهد بود.

منبع

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، joseffist ، وحید110 ، Farzaneh ، Havbb 110 ، ساقی ، faateme-313 ، sajad0511 ، سید ابراهیم ، لیلا ، عماره ، ali0077
۱۲:۱۰, ۲۶/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #29
آواتار
استدعا دارم خوب توجه فرماید




:
اللّهم عرّفنى نفسك فانّك ان لم تعرّفنى نفسك لم اعرف نبيّك اللّهم عرّفنى نبيّك فانّك ان لم تعرّفنى نبيّك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك ان لم تعرّفنى حجّتك ظللت‏ عن‏ دينى‏»
يعنى پروردگارا! خود را بمن بشناسان كه اگر خود را بمن نشناسانى نميتوانم پيغمبرت را بشناسم، پروردگارا! پيغمبرت را بمن بشناسان كه اگر پيغمبرت را بمن نشناسانى نميتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت‏ خود را بمن بشناسان، كه اگر حجت خود را بمن نشناسانى دين خود را از دست ميدهم!
مهدى موعود ( ترجمه بحار الأنوار)، متن، ص: 924
همانطور که مشاهده میکنید در این دعای بسیار مهم و مشهور که پایه های اعتقادی بسیار مهمی را مشخص میکند
اول انسان دعا میکند که خدایا تو اول خودت را به ما بشناسان
ببینید دوستان چگونه است که باید اصول دین را خودمان بهش برسیم با عقل خود و بعد در فروع تبعیت کنیم؟
فی الجمله عقل به وجود خدا پی میبرد و درک میکند که این خدا باید عادل باشد
و بعد اگر حکیم هم باشد باید معادی درکار باشد
و اگر هادی هم باشد باید هدایتش تجلی تامی داشته باشد و خلاصه با عقل پی به حقانیت نبوت و امامت میبریم
که میشود همین سیر خدایا خودت را به من بشناسان که اگر تورا نشناسم رسولت را نمی شناسم
اگر رسولش را هم نشناسم ولیش را هم نمی شناسم
و اگر ولی او را نشناسم در دینم گمراه میشوم
مراتب شناخت خدا متناسب با مرتبه ی دین داری ما است




!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کسی که ولی خدا را نشناخته است اصلاً در دینش گمراه شده است




!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما اگر ما ولی خدا را شناختیم و بعد متولی شدیم به ولایت ولی خدا که برای نیل به این ولایت نیاز به دو چیز است پس از شناخت بر طبق آیات قرآن
یکی تبعیت و دیگری محبت و مودت




!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا از این به بعد سیر ما سمت خدا و شناخت خدا به چه شکل است
و چه ارتباطی است بین تولی ما به ولایت ولی خدا و شناخت خدا؟
و اساساً سیر الی الله و خروج از ظلمات به سمت نور توحید حقیقی
و تفاوتهای ولی خدا و نبی خدا و اساس کار ولی خدا در تاپیک
مفصل توضیح داده شده است
اجمالش میشود که بدون شناخت و تبعیت و محبت و مودت به ولی خدا اصلاً نمیتوان از ظلمات شرک و کفر به سمت نور توحید حرکت کرد!!!!! و در هیچ منزلی از منازل سیر الی الله هم این تولی به ولایت اولیای خدا به اتمام نخواهد پذیرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و بی تولی به ولایت ولی خدا نمیشود به شناخت حقیقی خدا رسید و اصلاً نمیتوان خدا را بندگی کرد!!!!
چون شرط ایمان شناخت و تبعیت از ولی خداست
و میوه ی این شناخت و تبعیت از ولی خدا میشود توحید!!!!!
و هر چه ما در سیر توحید بخواهیم پیشرویم در تمام مراحل نیازمند به ولی خدا هستیم و تولی به ولایت ولی خدا که یگانه راه تولی به ولایت الله است برای شناخت خود خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، sajad0511 ، fatemeh ، وحید110 ، سید ابراهیم ، عماره ، ali0077 ، السا
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  چند تا سوال: لطفا کمکم کنید!!! مهدی2012 5 3,107 ۲۳/فروردین/۹۲ ۹:۲۹
آخرین ارسال: غربت تشیع

پرش در بین بخشها:


بالا