|
دیالوگ های ماندگار سینمای ایران!
|
|
۲:۱۸, ۳/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اسفند/۹۱ ۳:۰۲ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
دیالوگ در فیلم نامه،نقشی مهم و اساسی ایفا می کند؛ همان طور که شخصیتها، مردم واقعی نیستند، دیالوگ در فیلم، محاوره واقعی نیست. با گوش کردن به صحبتهای مردم بزودی متوجه می شوید که مکالمات روزمره پراکنده، تکراری، و به میزان قابل توجهی مبهم است که اغلب از اشارات و زبان بدن برای کامل کردن جملات و افکار استفاده می شود. حقیقت این است که دو نفر می توانند یک صحبت طولانی داشته باشند و چیز مهم و با نتیجه ای نداشته باشد. به قول معروف صحبت کردن بی ارزش است. دیالوگ فیلم، در مقابل، یک گفتار دراماتیک است. در حالی که از آن برای خلق گفتگوی خیالی استفاده می شود، تمامی اسباب اضافه گفتگو را حذف می کند. گفتگوی فیلم مجموعه مشخصی از اهداف و زمان محدودی برای رسیدن به آنها را دارد. دیالوگ می تواند به دو طریق به شخصیتها عمق ببخشد؛ نخست، یک شخصیت می تواند اطلاعات مهمی را در باره خود، یا موقعیت خود افشا کند (اگر چه همان طور که به خاطر دارید شرح ساده باید به مقدمه فیلمنامه محدود شود). دوم، نحوه صحبت کردن یک شخصیت می تواند تقریباً به اندازه خود اطلاعاتی که او از طریق کلام منتقل می کند، اطلاعات ارائه کند. برای مثال، یک استاد ادبیات از همان واژگان یا گرامر مورد استفاده یک بنا استفاده نمی کند. گذشته از اطلاعات اساسی که از طریق شرح و توضیح منتقل می شود، شاید ضروری باشد که حقایقی که بر مسیر داستان تأثیر می گذارند، از طریق دیالوگ افشا شوند. اغلب جنبه های داستان پشتیبانی بدین طریق آشکار می شوند. رویدادهای خارج از پرده نیز به همین صورت آشکار می شوند، اگر چه هر رویداد خارج از پرده مهمی باید به عنوان یک رویداد روی پرده ارائه شود. پس از مطالعه این پیش زمینه از دیالوگ ها، در این تاپیک "دیالوگ های ماندگار و ترجیحاً آموزنده در سینمای ایران" را مرور می کنیم.. دیالوگ هائی از فیلم های دفاع مقدّس،فیلم هائی تاریخی، فیلم های مذهبی و ... در این دسته بندی قرار می گیرند. پیشاپیش از اینکه در کنار دیالوگ نوشته شده، نام فیلم و ترجیحاً کارگردان آن را هم می نویسید، و بهترین و تاثیرگذارترین دیالوگ ها را با وسواس انتخاب می کنید و از کپی/ پیست های کم ارزش، خودداری می کنید، سپاسگزارم. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۱۰, ۱۲/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
فیلم مارمولک :
«راههای رسیدن به خدا به عدد آدمهاست» (پیمان قاسم خانی) |
|||
|
|
۲۲:۴۷, ۱۲/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
یکی از دیالوگ های معرکه ی دروازه ی ساعات : طالب (شخصیت کلیدی فیلم ) : ما با گوش هایمان زندگی می کنیم با گوش هایمان می خندیم و با گوش هایمان گریه می کنیم خدایا گوش هایمان را از ما نگیر
|
|||
|
|
۲:۲۲, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
فیلم رسوائی
اکبر عبدی : من نیومدم مچت رو بگیرم امیدم دستتو بگیرم |
|||
|
|
۲:۲۷, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۱۶/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/خرداد/۹۲ ۱۴:۰۶ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مامان بزرگه: شتربانان، شتربانانِ خسته شتربانان دستان پینه بسته مرا بر پشت اشترها ببندید که پشتم از غم دنیا شکسته و یه دیالوگ قشنگ دیگه از مامان بزرگه: من رشته محبتِ تو پاره می کنم شاید گِرِه خورَد، به هم نزدیکتر شویم... " وضعیت سفید / کارگردان: حمید نعمت الله " |
|||
|
|
۱۷:۳۷, ۱۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
بنام خدا
سلام دوستان دیالوگ زیبای فیلم یک تکه نان اثر اقای کمال تبریزی آن وقتی که قیس برای اب کناررود خونه میره : پیرمرد: شما که سواد داری ان شاءالله قیس:بله پیرمرد:یکی یه دعا به من داده اینو برای من بخون -سلام علیکم -علیک السلام به چی از این بهتر سلام که اسم خودشه علیکم هم یعنی با شماست یعنی خدا باشماست خب چی از این بهترکه خدا با آدم باشه |
|||
|
|
۲۱:۳۱, ۱۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
فیلم تلویزیونی ای رو قبلا دیده بودم که خوشبختانه چتد روز قبل تکرارش پخش شد. و من فقط برای دیدن لحظه ای از این فیلم که تقریبا به یادداشتم دوباره این فیلمو دیدم که به جز اون، دیالوگی هم برام آموزنده بود.
اسم فیلم "در همین نزدیکی" بود. اون قسمتی از فیلم که منتظرش بودم جایی بود که شخصیتی که اسمش مرگ بود، و همراه یکی از شخصیت های فیلم شده بود و این شخصیت، مرگ رو -که در این فیلم به عنوان شخصیتی بود که فقط او می دید بود- همراه خودش می دید و از مرگ ترسیده بود، در خونه ش از مرگ پرسید که من می خوام خدا رو بشناسم، می خوام خوب باشم (و حرفایی از این قبیل که دقیقا یادم نیست) اما نمی دونم چه طوری. مرگ، آینه بزرگی رو می شکونه و تکه ای از این آینه رو به اون آدم می ده و می گه خودتو تو اون به من نشون بده. آدم هر چی آینه رو تکون می ده و دور و نزدیک می کنه، نمی تونه همه خودشو توش جا بده و می گه نمی شه. مرگ می گه پس تو هم باید آینه تو بزرگ کنی. شاید من خوب تعریف نکرده باشم، اما خیلی تاثیر گذاره و من شخصا سال ها قبل این فیلمو دیدم اما همیشه یادمه. و همیشه قبول داشتم که مشکل از من بوده یا ابزارها و راه هایی که انتخاب کردم و دارم و هدف مشکلی نداره (در زمینه اعتقادی منظورمه). قسمت دیگه ای از فیلم، آدم می خواست کاری کنه اما می گه: "فردا" مرگ می پرسه: "فردا؟". اشاره به این داره که مگه تو می دونی که فردا هستی؟ |
|||
|
|
۱۸:۵۶, ۱۷/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
(۱۶/خرداد/۹۲ ۲۱:۳۱)soheyl_ir89 نوشته است: اسم فیلم "در همین نزدیکی" بود. سلام من هم دقیقا این قسمت فیلم رو دوست دارم تعبیر قشنگیه برای اونایی که تعریفی از خدا می خوان فیلم به کارگردانی راما قویدل (همسر امیر جعفری) ![]() مصاحبه راما قویدل در رابطه با فیلم |
|||
|
|
۱۹:۴۴, ۱۷/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
(۱۷/خرداد/۹۲ ۱۸:۵۶)محب الزهرا نوشته است: فیلم به کارگردانی راما قویدل (همسر امیر جعفری) بسم الله سلام ببخشید بابت اسپم. ولی همسر آقای امیر جعفری، خانوم ریما رامین فر هستن |
|||
|
|
۲۲:۱۹, ۱۷/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از قشنگترین سکانس های فیلم آژانس شیشه ای / ابراهیم حاتمی کیا با صدای حاج کاظم(پرویز پرستویی) بخونید! میدونم بد موقعی برا قصه شنیدنه! ولی من میخوام براتون یه قصه بگم، وقت زیادی ازتون نمی گیرم. یکی بود، یکی نبود. یه شهری بود خوش قدوبالا. آدمایی داشت محکم و قرص. ایام، ایامِ جشن بود؛ جشنِ غیرت. همه تو اوجِ شادی بودن که یهو یه غول حمله کرد به این جشن. اون غول، غولِ گشنه ای بود که می خواست کلی از این شهر و ببلعه. همه نگرون شدن. حرف افتاد با این غول چیکار کنیم. ما خُمارِ جشنیم. بهتره سخت نگیریم. اما پیر مرادِ جمع گفت: باید تازه نفسا برن به جنگ غول. قرعه به نام جووونا افتاد. جوونایی که دوره کُرکُریشون بود رفتن به جنگ غول. غول، غولِ عجیبی بود. یه پاشو می زدی دو تا پا اضافه می کرد. دستاشو قطع می کردی، چند تا سر اضافه می شد. خلاصه چه دردسر، بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردنو خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده. یکی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفت. اما یه اتفاق افتاده بود. بعضیا این جوونا رو طوری نگاه می کردن که انگار غریبه می بینن. شایدم حق داشتن. جنگیدن با غول آدابی داشت که اونا بهش خو کرده بودن. دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود. شده بودن عینهو اصحاب کهف. دیگه پولشون قیمت نداشت. اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونایی که نتونستن مجبور به معامله شدن... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اعتراف بازیگران به ابتذال در سینمای ایران | 313s.w.o | 14 | 4,224 |
۱۴/دی/۹۶ ۱۲:۴۸ آخرین ارسال: سعدی |
|
| اخبار سینمای ایران ( لطفا پست اول را مطالعه کنید! ) | Admirer | 54 | 28,309 |
۹/شهریور/۹۶ ۱۳:۰۶ آخرین ارسال: arf |
|
| سینمای ایران، کماکان در سلطه ی شبه روشنفکران! | Admirer | 21 | 16,088 |
۳/شهریور/۹۵ ۲۲:۴۰ آخرین ارسال: irantrn |
|
| انوشیروان ارجمند، هنرمند تأتر و سینمای ایران درگذشت | پارمیس | 2 | 1,820 |
۲۸/آذر/۹۳ ۱:۴۴ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| فیلم های فاخر سینمای ایران و مفاهیم قرآنی و دینی | مجتبی110 | 7 | 5,535 |
۱۹/آبان/۹۳ ۱۲:۵۴ آخرین ارسال: مجتبی110 |
|
| ماهی و گربه،جرقه سینمای ایران! | Ali#59 | 2 | 1,680 |
۲۵/مهر/۹۳ ۵:۳۲ آخرین ارسال: نورالسادات |
|
| پیشنهاد شما برای بهبود اوضاع سینمای ایران | Ali#59 | 3 | 2,028 |
۳/تیر/۹۳ ۱۷:۳۸ آخرین ارسال: soheyl68 |
|











![[تصویر: dar_hamin_nazdiki_1.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7407413759/dar_hamin_nazdiki_1.jpg)
