تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دیالوگ های ماندگار سینمای ایران!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
بسم الله الرّحمن الرّحیم

دیالوگ در فیلم نامه،نقشی مهم و اساسی ایفا می کند؛
همان طور که شخصیتها، مردم واقعی نیستند، دیالوگ در فیلم، محاوره واقعی نیست. با گوش کردن به صحبتهای مردم بزودی متوجه می شوید که مکالمات روزمره پراکنده، تکراری، و به میزان قابل توجهی مبهم است که اغلب از اشارات و زبان بدن برای کامل کردن جملات و افکار استفاده می شود.
حقیقت این است که دو نفر می توانند یک صحبت طولانی داشته باشند و چیز مهم و با نتیجه ای نداشته باشد. به قول معروف صحبت کردن بی ارزش است.

دیالوگ فیلم، در مقابل، یک گفتار دراماتیک است. در حالی که از آن برای خلق گفتگوی خیالی استفاده می شود، تمامی اسباب اضافه گفتگو را حذف می کند. گفتگوی فیلم مجموعه مشخصی از اهداف و زمان محدودی برای رسیدن به آنها را دارد.
دیالوگ می تواند به دو طریق به شخصیتها عمق ببخشد؛ نخست، یک شخصیت می تواند اطلاعات مهمی را در باره خود، یا موقعیت خود افشا کند (اگر چه همان طور که به خاطر دارید شرح ساده باید به مقدمه فیلمنامه محدود شود).

دوم، نحوه صحبت کردن یک شخصیت می تواند تقریباً به اندازه خود اطلاعاتی که او از طریق کلام منتقل می کند، اطلاعات ارائه کند. برای مثال، یک استاد ادبیات از همان واژگان یا گرامر مورد استفاده یک بنا استفاده نمی کند.
گذشته از اطلاعات اساسی که از طریق شرح و توضیح منتقل می شود، شاید ضروری باشد که حقایقی که بر مسیر داستان تأثیر می گذارند، از طریق دیالوگ افشا شوند. اغلب جنبه های داستان پشتیبانی بدین طریق آشکار می شوند. رویدادهای خارج از پرده نیز به همین صورت آشکار می شوند، اگر چه هر رویداد خارج از پرده مهمی باید به عنوان یک رویداد روی پرده ارائه شود.


پس از مطالعه این پیش زمینه از دیالوگ ها،
در این تاپیک "دیالوگ های ماندگار و ترجیحاً آموزنده در سینمای ایران" را مرور می کنیم..
دیالوگ هائی از فیلم های دفاع مقدّس،فیلم هائی تاریخی، فیلم های مذهبی و ... در این دسته بندی قرار می گیرند.

پیشاپیش از اینکه در کنار دیالوگ نوشته شده، نام فیلم و ترجیحاً کارگردان آن را هم می نویسید،
و بهترین و تاثیرگذارترین دیالوگ ها را با وسواس انتخاب می کنید
و از کپی/ پیست های کم ارزش، خودداری می کنید، سپاسگزارم.
  • یکی بود یکی نبود. یه شهری بود خوش قد و بالا. آدمهایی داشت محکم و قرص. ایام ایام جشن بود. جشن غیرت.
  • همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن...
  • حاج کاظم به گروگان‌ها «من واسه صبرتون یه یا علی می‌خوام. همین!»
  • سلحشور به حاج کاظم :«دوره ت گذشته مربی !»
  • دود این موتوری‌ها امثال من و عباس خفه میکنه.
  • حاج کاظم: من خیبری ام. اهل نی، هور، آب. عباس: خیبری ساکته، دود نداره. سوز داره.
  • این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم!
  • کمپوت اگر بینم تو را فوراَ شکارت می‌کنم / هر جای دنج گیر آورم فوراَ خوراکت می‌کنم
  • گیلاساتو من می‌خورم هسته هاشو چال می‌کنم / گیلاساتو من می‌خورم هسته هاشو چال می‌کنم
  • این وسط گوشت قربونی عباسه.
  • عباس: (با لهجه مشهدی) مو سر زِمین بودُم با تراکتور. بعد جنگم رفتُم سر همو زمین، بی تراکتور. خانم جان مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم! والا خیلی زور داره این حرفا بره مو.
  • می‌دونی یه گردان بره خط گروهان برگرده بعنی چی؟ می‌دونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ می‌دونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
  • جگرم سوخت،شیشه شکست. مامور اوردن، اسلحه اش چسبید به دستم.
  • به روح امام می‌چکونم!
  • شهادت می‌دهم به ولایت شیعه هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم من هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم - اگر عباس از آرمانی فرمان میگیره که فراتر از ... چرا من تو چنین شرایطی اونو تنها بذارم - امیدوارم نیت حقیر رو درک کرده باشین من قصد آزار کسی رو ندارم- - - فاطمه فاطمه خوبم تا جنگ بود من نبودم جنگ تموم شد فشار زندگی چنان فشارم داد که باز تو و بچه‌ها رو درک نکردم می‌مونه دو یادگار مشترک ابوذر و سلمان پسرانم باید رنگ و بوی تو رو داشته باشن
  • معرفت اون اجنبی که ویزا داد از توی هم وطن بیشتره.

سلحشور خطاب به حاج کاظم:«دهه دههٔ ثباته، اون پسر تو کی باید بتونه برا آیندش برنامه‌ریزی کنه؟» فرمانده به حاج کاظم:«مربی، اصل، حاشیه؟ نوچ»
دیالوگ های ماندگار ترین فیلم تاریخ سینمای ایران!(آژانس شیشه ای)
ابراهیم حاتمی کیا!
من خودم به شخصه عاشق این دیالوگم:


می‌دونی یه گردان بره خط گروهان برگرده بعنی چی؟ می‌دونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ می‌دونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
من رو دییوونه میکنه!


ممنون ار حدیث خانم به خاطر باز کردن این تاپیک!


دیالوگ معروف فیلم مادر علی حاتمی وقتی که اکبر عبدی "غلامحسین" در حال نوشتن دیکته است و فریماه فرجامی"ماه منیر" برای او می خواند که بنویس : مادر جان دارد و در آن لحظه غلام حسین که رحلت مادر را می فهمد می گوید: مادر مرد از بس که جان ندارد...

« مادر مرد از بس که جان ندارد.»‏
کلا خود من از دیالوگ های فیلم های مسعود کیمیایی خیلی خیلی خوشم میاد که کم کم براتون میذارم.


ولی این دیالوگ هم در فیلم فوق العاده مسیر سبز با اون لحن معصوم و البته اندام پر هیبت جان کافی بسیار دل نشین بود و هست:


جان کافی: من خسته ام رئیس
خسته از این راه


مثل یه پرستویی که توی بارون باشه


خسته از نداشتن رفیق


خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم


و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس


از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام


انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن
می فهمی؟
شهاب حسيني : پرواز اندازه ی آدمو بر ملا می کنه
هر چی بالاتر می ری
بالا و بالاتر می ری
دنیا از دید تو بزرگتر می شه و
تو از دید دنیا کوچکتر !

شوق پرواز-یدالله صمدی
فیلم مارمولک
روحانی (که رضا مارمولک لباسش را دزدید) :
به تعداد ادما راه برای رسیدن به خدا وجود دارد .
فیلم پا برهنه در بهشت :

امین تارخ : نمیخای که بگی گناه برات مهم نیس؟
هومن سیدی : گناهای خودم آره مهمن
ای ول چه قدر دیالوگها تو ذهنتوت مونده .
من چند تا سکانس برام ماندگاره هست بنویسم.
اگه اجازه هست بنویسم.

سکانسی از فیلم مهاجر حاتمی کیا که اون رزمنده چشماشو بسته بود و با صدای مهاجر و بعد از آن با توکل به خدا مهاجر را هدایت می کرد.
سکانسی از فیلم طلا و مس که آقا سید رفته بود بازار برای زهراسادات برس انتخاب کرد و رنگ صورتی رو برداشت. آخی خیلی احساساتی بود .
پیامبر به همراه مسلمانان در حال ورود به شهر هستند و در داخل عمارت ابوسفیان او و همسرش هند جگر خوار در حال مشاهده این صحنه می باشند!
هند با لحنی نا امید به ابوسفیان میگوید:
هنوز هم وقت هست قبایل را با یکدیگر متحد کن و مقابل او بایست!
ابوسفیان در جواب میگوید:
دیگر خیلی دیر شده، محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از در قلب ها شهر را فتح کرده!
فیلم محمد رسول الله!
منم به نوبه خود ديالوگي زيبا از فيلم كمال ملك به كارگرداني مرحوم علي حاتمي مينويسم:

قسمتي كه يارمحمد بافتن قاليچه اش رو تموم ميكنه وبه كمال ملك ميگه :آقا قدم رنجه بفرماييد،گرچه اين زير پايي شان استادان هنر نيست.
وكمال ملك تابلوي خودش رو از رو بوم برميداره وروي زمين ميزاره و ميگه:
استاد تويي؛هنر،اين فرشه؛شاهكار اين تابلوست.دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم.هنر،اين ذوق گستردست؛شاهكار؛كارتوست يارمحمد،نه كار من....
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع