کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام)
۱۸:۲۱, ۱۶/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مرداد/۹۲ ۲۳:۵۳ توسط ali0077.)
شماره ارسال: #1
آواتار
«سید حمیدرضا برقعی» شاعر جوان اهل‎ بیت(علیهم السلام) در مراسم رونمایی از ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) اشعار خود را برای میهمانان و مسئولان حاضر در این جلسه قرائت کرد.
خلیل‌وار ببینید عید قربان را
برای رونمایی شش گوشه می‌دهم جان را
چگونه است که دل، کربلایی است امروز
فرا گرفته چرا عطر سیب ایران را
بهشت پنجره دیگری به قم گشود کنون

که مست کرده هوایش دل خراسان را
خدا کند خبری این‎ چنین بیاید که
بنا شدست بسازیم قبر پنهان را
برای حضرت زهرا (علیها سلام) ضریح می‌سازیم
و دست فرشچیان طرح می‌زند آن را
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، یوسف خان ، حفیظ ، MAHDI59 ، مرغ باغ ملکوت ، مفقود الاثر ، reyhaneh.sh ، آفتاب ، rahgozar.f ، s-r ، *مهاجر* ، مرتاح ، حضرت عشق
۱۸:۲۵, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ

... و به خاطر شما باران فرو مى‏ریزد



یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم/ داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد/ محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است/ مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحه غار حراست/ خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است/ لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است

همه عمر دمادم نسرودیم از تو/ قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم/ عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو/ فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد/ شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم/ رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران/ دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست/ کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود/ یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم/ مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد/ ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران

پسر حضرت زهرا! دل ما را دریاب/ ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن/ تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

بگذارید کمی از غم‌تان بنویسم/ دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم

گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب/ بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، zryy ، سجاد313 ، janali ، محب الزهرا ، m.hossein ، آفتاب ، راحیل ، حضرت عشق
۲۰:۰۱, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
مطمئنید شعر رو درست نوشتید؟

امضای MAHDI59
[تصویر: masoud.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077
۲۰:۱۳, ۸/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مرداد/۹۲ ۲۰:۱۴ توسط ali0077.)
شماره ارسال: #4
آواتار
شعر زیبای حمید رضا برقعی در خصوص شهادت مولا علی(علیه السلام)



[تصویر: n00000935-b.jpg]


«مصرع ناقص من كاش كه كامل مي‌شد
شعر در وصف تو از سوي تو نازل مي‌شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نيست
واژه در دست من آن‌گونه كه مي‌خواهم نيست

من كه حيران تو حيران توام مي‌دانم
نه فقط من كه در اين دايره سرگردانم

همه عالم و آدم به تو مي‌انديشد
شك ندارم كه خدا هم به تو مي‌انديشد

كعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ايجاز خدا نقطه بسم الله است

كعبه افتاده به پايت سر راهت سرمست
«پيرهن چاك و غزل خوان و صراحي در دست»

كعبه وقتي كه در آغوش خودش يوسف ديد
خود زليخا شد و خود پيرهن صبر دريد

كعبه بر سينه خود نام تو اي مرد نوشت
قلم خواجه شيراز كم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته‌اي يعني چه
مست از خانه برون تاخته‌اي يعني چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ست
كهكشان‌ها نخي از وصله نعلين علي ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر مي‌گويد
«ها علي بشرٌ كيفَ بَشر» مي‌گويد

مي‌رسد دست شكوه تو به سقف ملكوت
اي كه فتح ملكوت است براي تو هبوط

نه فقط دست زمين از تو، تو را مي‌خواهد
سالياني ست كه معراج خدا مي‌خواهد

زير پاي تو به زانوي ادب بنشيند
لحظه‌اي جاي يتيمان عرب بنشيند

دم به دم عمر تو تلميح خدا بود علي
رقص شمشير تو تفريح خدا بود علي

واي اگر تيغ دو دم را به كمر مي‌بستي
واي اگر پارچه زرد به سر مي‌بستي

در هوا تيغ دو دم نعره هو هو مي‌زد
نعره حيدريه «أينَ تَفرو» مي‌زد

بار ديگر سپر و تيغ و علم را بردار
پا در اين دايره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز كه در كعبه پديدار شدي
يازده مرتبه در آينه تكرار شدي

راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ست
كهكشا‌ن‌ها نخي از وصله نعلين علي ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر مي‌گويد
«ها علي بشرٌ كيفَ بَشر» مي‌گويد»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، *مهاجر* ، حضرت عشق
۲۰:۲۱, ۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
غزلی نذر حضرت مولا
مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است


وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است


دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است


سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است


طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است


یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است


چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است


این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمید رضا برقعی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077 ، s-r ، *مهاجر* ، حضرت عشق
۱۱:۰۴, ۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #6

ای ماه بنی هاشم خورشیدلقاعباس ای نوردل حیدرشمع شهداعباس بامحنت ودردوغم من روبه تواوردم دست من بی کس گیرازبهرخداعباس
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077 ، آفتاب ، s-r ، راحیل ، حضرت عشق
۲۰:۱۱, ۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
و این بحر طویل است...عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی... زمستان ۸۶ / سوم محرم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077 ، s-r ، آفتاب ، MohamadHossein ، حضرت عشق
۵:۲۲, ۱۰/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۲ ۵:۲۳ توسط s-r.)
شماره ارسال: #8
آواتار
بــا اشـک هـاش دفـتـر خـود را نـمـور کــرد ذهـنـش ز روضـه های مجـسـم عـبـور کـرد
در خـود تمـــام مــرثـیــه هــا را مــرور کــرد شاعـر بسـاط سیـنــه زدن را کـه جـور کـرد
احساس کـرد از همه عالم جداشده‌است در بیت‌هاش مجلس ماتـم به پـا شده‌است
در اوج روضـه،خوب دلش را که غـم گـرفت وقتـی که میـز و دفـتر و خـودکـار دم گرفـت
وقتش رسیده بود، به دستش قلـم گـرفت مثـل همیشـه رخصتی از محتـــشـم گرفـت
بازاین‌چه شورش است که در جان واژه‌ها شاعر شکست‌خورده‌ی طوفان واژه‌هاسـت
بـی اخـتیار شـد، قلمـش را رهـا گذاشـت دستـی زغــیـب، قـافـیـه را کربــلا گذاشـت
یک بـیـت بـعـد واژه لـب تشـنه را گذاشـت تن را جدا گذاشت و سر را جــدا گـذاشـت
حـس کرد پا به پاش جهان گریـه می کنـد دارد غــروب فـرشــچـیــان گـریــه می کـنـد
بـا این زبـان چگونـه بگویـم چه هـا کشـیـد بـر روی خـاک و خون بــدنـی را رهــا کشــد
او را چـنـان فـنـای خـدا ، بـی ریــا کشـیـد حـتـی بــراش جـــای کـفـن بــوریـــا کـشیـد
بــر خـون کشـیـد قـافـیـه هـا را، حـروف را از بـــس کــه گــریــه کــرد تـمــام لـهـوف را
امــا در اوج روضـه کـم آورد و رنـگ بــاخـت بالا گرفـت کـار و سپــس آسـمـان گـداخت
این بنـد را جدای همه روی نیــزه سـاخـت خورشـیـد سـر بریـده غروبی نمی شناخت
بــر اوج نـیـزه ،گـرم طـلـوعـی دوبـاره بـــود او کهـکـشــان روشـن هـفــده سـتـاره بـود
خـون جـای واژه بر لـبــش آورد و بـعـد ازآن پیشانی اش پــر از عـرق سـرد و بعد از آن
خـود را میان معرکه حس کـرد و بعـد از آن شاعــر بــریـــد و تــاب نــیــاورد و بعد از آن
در خلسه‌ای عمیق،خـودش بود و هیچ کس شاعــر کـنـــار دفـتـــرش افـتـــاد از نــفس
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: *مهاجر* ، آفتاب ، حضرت عشق
۱۲:۴۶, ۱۰/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۲ ۱۲:۴۹ توسط reyhaneh.sh.)
شماره ارسال: #9
آواتار
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...


چشمان خیس علقمه امواج رود بود
آن روز رود، شاهد کشف و شهود بود
آن روز سرخ، علقمه محراب کوفه شد
در دست ابن‌ملجم میدان عمود بود
از شوق سجده صالح دین از فراز اسب
برخاک سبز کرب‌وبلا در سجود بود
شکر خدا که راه تماشا گرفت خون
آخر هنوز صورت مادر کبود بود...
این قصه آب می خورد از چشم شور ماه
نسبت به ماه طایفه از بس حسود بود
حمیدرضا برقعی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077 ، rahgozar.f ، آفتاب ، راحیل ، حضرت عشق
۱۳:۳۳, ۱۰/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۲ ۱۳:۳۵ توسط moflehoon.)
شماره ارسال: #10

سلام
با این که مناسبتش گذشته :


در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد
بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد


بیت هایم همه قرآنْ روی سر آوردند
چارده مرتبه... آن گاه دلم مَحرم شد


ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم
بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد


خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت
گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد


بعد هم پشت همان پنجره? رویایی
چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد


خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد


گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم:
به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد


آن قدر دور حرم سینه زدم تا دیدم
کعبه شش گوشه شد آن گاه دلم مَحرم شد


روی سجاده ی خود یاد لبت افتادم
تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد


زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد
از محمد به محمد که میسّر هم شد


من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم
که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد


سال ها پیر شدم در قفس آغوشت
شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد


کاروانِ دل من بس که خراسان رفته است
تار و پود غزلم جاده ی ابریشم شد


سال ها شعر غریبانه در ابیات خودش
خون دل خورد که با دشمن خود هم دم شد


داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم
برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد


یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد


بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت
آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد


"سید حمیدرضا برقعی"
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077 ، یوسف خان ، میثاق ، آفتاب ، راحیل ، حضرت عشق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اشعاری که باید خواند ... Mitsonary 327 85,758 ۲/اسفند/۹۶ ۱۷:۴۲
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  اشعاری در وصف اهل بیت که انسان را مست میکنند!!!! ehsan8taherian 8 3,167 ۲/آذر/۹۴ ۱۸:۲۲
آخرین ارسال: ehsan8taherian
  اشعاری در مدح امام خامنه ای(حفظه الله) سجاد313 12 8,104 ۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۰۵
آخرین ارسال: دل خسته
  جلوه‌هاي هنري حرم امام رضا(علیه السلام) arax 17 8,076 ۲۳/بهمن/۹۲ ۱۹:۰۰
آخرین ارسال: neyestan23
  40 ثانیه در حرم امام حسن مجتبی علیه السلام soshiant 0 1,422 ۱۸/اردیبهشت/۹۲ ۱:۰۳
آخرین ارسال: soshiant
  حرم امام حسین ‌(علیه السلام)، کی و چگونه ساخته شد ؟ Abasaleh 4 3,253 ۲۸/آبان/۹۱ ۱۷:۳۱
آخرین ارسال: mohammadhadi
  حرم امام رضا(علیه السلام) در محاصره معماری پست مدرن nooromahdi 7 7,214 ۳/دی/۹۰ ۴:۴۸
آخرین ارسال: سدرة المنتهی

پرش در بین بخشها:


بالا