|
فقط اونهایی که کم آوردند بیان داخل (ویژه ی منتظرانی که ... هستند)!
|
|
۱۰:۴۵, ۱۰/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۱ ۰:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم ... لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (یوسف 87) از فرج خدا نوميد مشويد، كه جز گروه كافران از گشايش خدا نوميد نمىشوند، (87) استادِ استاد ما میگن: نقل قول: مردمى كه مىخواهند در راه خدا قدم بگذارند، اى كاش نصف آن مقدار كه از گمراه كردن شيطان مىترسند، به حفظ و هدايت خداى متعال وثوق و اعتماد مىكردند. خداى متعال در قرآن شريف دربارهى شيطان مىفرمايد: «إن كيد الشّيطان كان ضعيفا» "همان بی شک که کید شیطان ضعیف است" و در جاى ديگر مىفرمايد: «إن عبادى ليس لك عليهم سلطان» "(ای شیطان) بی شک تو را بر بندگانِ من غلبه و سلطانی نیست" پس چهطور ممكن است بندهى خاكى ضعيف، او را قصد كند و خداى دانا و قادر و كريم، بندهاش را به خود راه نداده، او را رها كند تا گرفتار سگهاى اطراف خانهاش شود؟! هر گاه يك مرد چادرنشين صحرايى متوجه شود كسى به ديدن او مىآيد يا با او كارى دارد، فورا سگ پاسبان خانهى خود را در بند مىكند يا پاى خود را روى گردن سگ مىگذارد تا شخص غريب به سلامت بر او وارد شود و گزندى به او نرسد، آنوقت خداى خبير قادر و كريم رؤوف، واردين بر خود و قاصدين جنابش را حفظ نمىكند؟! و آيا قدرت شيطان در جنب قدرت او - جلت عظمته - بيشتر از قدرت آن سگ است نسبت به مرد صحرانشين؟! و يا اينكه علمش به مقاصد عباد احاطه ندارد و از حال آنها بىخبر است؟! بلى، اين دو سگ، سگ مرد صحرا نشين و سگ خدا يعنى ابليس لعين، هر دو پاره كنندهاند، ولى نه هر واردى را، بلكه آن كسى را كه به قصد دزدى و يا به جهت مقاصد غير مرضى خدا حركت نمايد. پس اول نيت را در قصد كردن جنابش خالص كن و بعد بگو: صاحبخانه! سگ خود را بگير كه من مىخواهم بنا به خواستهى جنابت كه فرمودهاى: «و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون» "خلق نکردیم جن و انس را مگر برای عبادت" به فرمانت سر بسپارم. بگو و بخواه و زارى كن كه او خود فرموده است: «ادعونى أستجب لكم»"بخوانید مرا تا استجابتتان کنم". [/font] [font=B Mitra] خوب و اما چرا یأس از رحمت خدا این قدر گناه عظیمی است ؟ اساساً بر سر در یکی از درب های جهنم نوشته شده: اینجا جایگاه کسانی است که از رحمت خدا مأیوسند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اولین مأیوس از رحمت خدا هم همین ابلیس لعین است و میخواهد هر که را میتواند با همین چاه به قعر شقاوت بکشاند!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بچه ها وقتی ما از آدم شدن خودمون مأیوس میشیم بعد از تلاشی که کردیم البته، اگر این یأس منتهی شود به عجز و لابه و انابه و تضرع بیشتر به درگاه خدا و توسل خاضعانه و مضطرانه به درگاه اهل بیت ، این خوب است و رشد دهنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما................... پناه بر خدا اگه این یأس از آدم شدن بره به سمت حرکت نکردن ما و نا امیدی این یه جورایی یأس از رحمت خدا است که از مهمترین مکرهای شیطان و از عظیم ترین گناهان کبیره و از بزرگترین توهینها به ساحت ربوبی الله جل جلاله است!!!!!! اما چرا؟ چرا مأیوسان از رحمت خدا کافرند؟ و چرا از بزرگترین توهین ها به ساحت ربوبی است یأس از رحمت خدا و از بزرگترین گناهان کبیره محسوب میشود؟ چون شما رسماً و عملاً دارید به خدا میگید "البته نعوذاً بالله" ببین خدا تو و رحمت تو از گناهان و گاگولیت من کوچیکتر و حقیرتری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پس به کوری چشم ابلیس ما از رحمت خدا مأیوس نمیشیم!!!!!! این داستان هم بخوانید خوب است: مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان، ص: 488 روایت است که معاذ بن جبل که از بزرگان صحابه است، روزى گریهکنان داخل مجلس حضرت شد و سلام کرد. حضرت بعد از ردّ سلام، فرمود که: سبب گریه تو چیست اى معاذ؟ معاذ گفت: یا رسول اللَّه جوانى نوخطّ خوشصورت، در در خانه ایستاده است و مانند زن بچه مرده، گریه و زارى مىکند و اراده ادراک ملازمت شریف دارد و من از گریه او گریه مىکنم. حضرت کس فرستاد و او را طلب کرد. جوان همچنان گریهکنان داخل مجلس شریف شد و به حضرت سلام کرد. حضرت بعد از جواب سلام، فرمود که: چه چیز تو را مىگریاند اى جوان؟ جوان گفت: اى حضرت چون نگریم و حال آنکه من کارى کردهام که اگر خداى تعالى مرا به آن مؤاخذه نماید، مرا داخل جهنّم کند و مىدانم به یقین که مرا به آن کردار بد، خواهد گرفت و از جهنّم خلاصى نخواهم داشت. حضرت فرمود که: آیا شرک به خدا آوردهاى؟ جوان گفت: پناه مىبرم به خدا از شرک به خدا آوردن. حضرت فرمود که: پس مؤمنى را به ظلم کشتهاى؟ گفت: نه. حضرت فرمود که: پس دیگر هر چه کردهاى خدا تو را مىآمرزد، هر چند گناه تو به قدر کوههاى بلند باشد. جوان گفت: گناه من عظیمتر از کوههاى بلند است. حضرت فرمود که: خدا تو را مىآمرزد هر چند گناه تو به قدر هفت طبقه زمین و دریاها باشد. جوان گفت: گناه من عظیمتر از آن است. حضرت فرمود که: خدا مىآمرزد گناهان تو را هر چند گناهان تو مثل آسمانها و ستارهها باشد و مثل عرش و کرسى باشد. جوان گفت: گناه من از اینها عظیمتر است. حضرت غضب آلود شد و گفت: واى بر تو اى جوان، گناه تو بزرگتر است یا خداوند عالم؟ جوان سر پیش انداخت و گفت: خداوند از همه چیز عظیمتر است. حضرت فرمود که: پس گناه هر چند عظیم است که خداوند عالم از او عظیمتر است و امید عفو است. جوان گفت: نه یا حضرت. و ساکت شد. حضرت گفت: واى بر تو اى جوان، خبر کن مرا به یک گناه از گناهان خود. جوان گفت: بلى خبر مىکنم، بدان یا حضرت که من نبّاش قبورم (قبر کن هستم) و هفت سال است که کار من نبش قبور است و دزدیدن کفن موتى. تا آنکه دخترى از انصار فوت شد و بعد از آنکه او را دفن کردند و اقوامش به خانههاى خود رفتند و شب تاریک شد، بر سر قبر او رفتم و قبر او را شکافتم و میّت را از قبر بیرون آوردم و کفنها از او جدا کردم و او را برهنه بر لب قبر گذاشتم و رفتم، چند قدم که رفتم شیطان مرا وسوسه کرد که تو این دختر را خوب نگاه نکردى و او در حسن و جمال مشهور بود، بازگشتم و... مواضع بدن او را به من جلوه نمود، تا مرا از راه برد و با او جماع کردم و به همان جا گذاشتم. پس ناگاه صدائى از او شنیدم که گفت: اى جوان واى بر تو و از سزا و جزا دهنده روز قیامت که در آن روز میان من و تو، به عدل حکم کند، که مرا در میان گروه مردهها برهنه گذاشتى و کفن از من سلب کردى و مرا جنب تا روز قیامت بردادى. من گمان ندارم که از این عمل که تو کردى، هرگز بوى بهشت به مشام تو برسد، این است کار من یا حضرت، چه مىفرمائى؟ حضرت فرمود که: دور شو از من اى فاسق نابکار که مبادا که از آتش تو، ماها بسوزیم. چه نزدیکى تو، به جهنّم و به عذاب جهنّم.!؟ و این را حضرت چند مرتبه تکرار فرمود تا آنکه آن جوان از نزد حضرت برخاست و متوجّه مدینه شد و در مدینه تردّد مىکرد تا روزى به بالاى کوهى رفت و در آنجا به عبادت مشغول شد و پلاسى پوشید و دستها را به گردن چنبر کرد و به حضرت پروردگار مناجات مىکرد و مىگفت: خداوندا! من بنده عاصى توام، بهلول، ایستادهام نزد تو، دستها به گردن غل کرده و تو خداوند عالمى و به همه چیزها دانائى و از من چنین خطائى صادر شده است و از کرده خود پشیمانم و به خدمت پیغمبر تو رفتم، مرا راند و از پیش خود دور کرد و مرا بیشتر ترسانید. و سؤال مىکنم به حقّ نامهاى بزرگ تو و به حقّ سلطنت و بزرگوارى تو، که مرا ناامید نکنى، و دعاى مرا باطل نکنى، و از رحمت خود محروم برنگردانى. تا چهل روز و شب در آن سر کوه، این چنین استغاثه و ناله مىکرد و درندهها و وحوش صحرا به گریه او گریه مىکردند و در روز چهلم دستها را به جانب آسمان برداشت و گفت: خداوندا چه کردى در حاجت من؟ اگر اجابت دعاى من کردهاى و مرا آمرزیدهاى، پس وحى فرست به پیغمبر خود تا مرا معلوم شود که اجابت کردهاى، و اگر اجابت نکردهاى و اراده عذاب من دارى در روز قیامت، پس در دنیا آتشى فرست و مرا بسوزان و کار مرا به آخرت مینداز. پس توّاب على الاطلاق و رحیم بالاستحقاق وحى فرستاد به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و این آیه نازل شد: وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ (آل عمران- 135)، و آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مىآورند و براى گناهانشان آمرزش مىخواهند- و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد؟ ...(135) حضرت جبرئیل از نزد ملک جلیل، به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد و گفت که: خداوند عالم دعا مىرساند و مىگوید که: بنده من نزد تو مىآید که شفیع او شوى، از پیش خود مىرانى پس به کجا رود؟! و به جانب که قصد کند؟! و آمرزش گناه خود از که خواهد؟! این آیه که به حضرت نازل شد و این خطاب عتاب آمیز که از جانب عزّت به او رسید، از شهر بیرون رفت و از اصحاب مىپرسید که: کیست از شما که دلالت کند مرا به جوان نبّاش توبهکار؟ معاذ گفت: یا رسول اللَّه من خبر دارم که او در فلان موضع است. حضرت با اصحاب به آنجا رفت. نگاه کرد، دید که جوان ایستاده است بر بالاى دو سنگ و دستها را به گردن غل کرده و از زحمت گرسنگى و برهنگى، رنگش سیاه شده و از بسیارى گریه مژههاى چشمش ریخته و به مناجات مشغول است، و مىگوید: خداوندا، خوب خلق کردى مرا و صورت مرا زیبا کردى، کاش مىدانستم که در جهنّم خواهى سوخت مرا؟ یا در همسایگى خود جا خواهى داد مرا؟ خداوندا، احسان بسیار به من کردى، و نعمتهاى عظیم به من دادى، کاش مىدانستم که آخر من به کجا خواهد رسید؟ آیا بهشت روزى من خواهى کرد؟ یا به سوى جهنّم خواهى راند مرا؟ خداوندا، گناه من از آسمانها و عرش و کرسى تو بزرگتر است کاش مىدانستم که خواهى آمرزید مرا در روز قیامت یا رسوا خواهى کرد مرا. این چنین مىگفت و مىگریست و خاک بر سر مىکرد و دور او حیوانات درنده احاطه کرده بودند و در بالاى سر او، مرغان صف بسته و همه اینها به گریه او گریه و زارى مىکردند. حضرت نزدیک او رفت و دستهاى او را از گردن جدا کرد و به دست مبارک خود خاک و خاشاک از سر او پاک کرد و گفت: اى بهلول! بشارت باد تو را که تو آزاد کرده خدائى از آتش دوزخ، و تو را خداى تعالى آمرزید و از تقصیر تو گذشت. بعد از آن به اصحاب خود گفت: توبه این چنین مىباید و تدارک گناه را چنین باید کرد دیگه اینقدر که خرابکاری نکردیم بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تازه اگه هم میکردیم دیدید که خدا چه قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....ــــــدر باحاله مهم اینه صادقانه بگیم خدایا میخوایم بگردیم می خواهم برگردم خدایا! (دلو به دریا زدم و هر هفتاد بند رو قرار دادم همراه با متن عربیشون) با فرض این که کسی که از آدم شدن مأیوس شده از خدا هم رویگردان شده در عمل این دو را هم به دقت بخوانید: خداوند میفرماید: اگر آنانکه از من روي برگرداندند اگر ميدانستند که چقدر مشتاق آنانم. هر آيينه از شوق جان ميسپردند. (۱۴/بهمن/۹۰ ۱:۳۸)علی 110 نوشته است: دوستان من و کلام آخر حقیر با خودم و همه ی دوستان جمع کنید این حالت قنوط و یأس بی پایه و اساس را تا نگفتم یکی بیاد هممون رو یه کتک اساسی بزنه.... به قول یکی میگفت: علی تو گِل خیلی خوبی داری ولی لگد کم خورده!!!!!! تکانی بخوریم 100 بار اگر خوردیم زمین یه آقایی داریم که اساساً کارشان بلند کردن کسانی است که زمین میخورند و خدایی داریم که.... یَا مَنْ لَیْسَ غَیْرَهُ رَبٌّ یُدْعَى ای خدایی که غیر تو نیست پروردگاری که او را بخوانند "مفاتیحالجنان ص ۴۱ نماز حضرت فاطمه صلوات الله علیها" یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَة ای خدایی که نیکویی را اشکار میکنی. و زشتی را پنهان می سازی ای خدایی که به گناهان مواخذه نمیکنی وپرده را نمی دری مفاتیحالجنان ص۴۳ یَا مَنْ عَفَا عَنِ السَّیِّئَاتِ وَ لَمْ یُجَازِ بِهَا ای خدایی که از گناهان میگذری وکیفر نمیکنی مفاتیحالجنان ص ۳۹ یَا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ وَ یَا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ وَ یَا مَنْ لا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ أَذِقْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَ حَلاوَةَ رَحْمَتِکَ وَ مَغْفِرَتِک ای خدایی که تو را سخنی از سخن دیگر باز ندارد وای خدایی سخن سخنگویی تو را به اشتباه نمی تواند بیاندازد و ای کسی که اصرار محتاجان تو را خسته نمی کند یَا مَنْ بِیَدِهِ نَاصِیَتِی… ای کسی که زمام اختیارم بدست اوست مفاتیحالجنان ص : ۶۶ یَا مَنْ إِلَیْهِ مَفَرِّی ای پناهگاه و فرارگاه من! مفاتیحالجنان ص ۱۱۴ یَا مَنْ إِلَیْهِ مَلْجَأُ الْعِبَاد ای کسی که پناه بندگان هستی مفاتیحالجنان ص : ۱۶۷ یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ [مِنْ] کُلِّ شَرٍّ یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّنا مِنْهُ وَ رَحْمَة ای خدایی که از او امید هر خیر واحسان دارم ونزد هر شری از خشم او ایمنی میجویم ای کسی که عطا میکنی بسیار را به کم ای انکه هرکس سوال بکند عطا میکنی ای انکه به هر کس که سوال هم نکند تو را هم نشناسد عطا میکنی مفاتیحالجنان ص ۱۳۷ یا من عبد فشکر و یامن عصی فغفر ای خدایی که اگر عبادت شوی پاداش میدهی و اگر معصیتت را بکنن می بخشی خودت در قران گفته ای: نبا عبادی انی انا الغفور الرحیم (ای پیامبر) به بندگانم خبر بده که من بسیار بخشنده و بسیار مهربان هستم و بند ۱۱ جوشن کبیر که خیلی زیباست: یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی اى ذخیره من هنگام سختى ام اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار اى همدم من هنگام ترس و وحشت اى رفیق من در غربتم اى صاحب اختیار من در نعمتم اى فریادرس من در غم و اندوه اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى اى توانگرى من هنگام ندارى اى پناه من هنگام درماندگى اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى استدعا دارم بروید سراغ این پست بسیار بسیار بسیار بسیار حیاتی است خط به خطش را به دقت با چشم دلتان بخوانید مؤمن به هر خير و خوبى دنيوى و اخروى كه نایل میشود بر اثر... ختم کلام، بیایید بپریم در آغوش رحمت خدای خوب و مهربانمان در این ماه اجابت دعا
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۵۸, ۱۴/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سلام
آقای علی110 افتخار رو با تکبر اشتباه نگیرید اما باید ببنیم این امانت چی هست در تفسیر ایه 72 سوره احزاب امده: در مورد «امانت» تفسیرهاى مختلفى ذکر شده، از جمله: منظور از «امانت»، «ولایت الهیه» و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى شود. منظور، صفتِ «اختیار و آزادى اراده» است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى کند. مقصود «عقل» است که، ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است. منظور، «اعضاء پیکر انسان» است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد، و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش، دست، پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است. منظور، «امانت هائى است که مردم از یکدیگر مى گیرند» و وفاى به عهدهاست. مقصود، «معرفة اللّه» است. منظور، «واجبات و تکالیف الهى» همچون نماز و روزه و حج است. اما با کمى دقت، روشن مى شود که این تفسیرهاى مختلف، با هم متضاد نیستند بلکه مى توان بعضى را در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام. براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم، ببینیم او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه ها فاقد آنند؟! انسان، موجودى است با استعداد فوق العاده، که مى تواند، با استفاده از آن مصداق اتمّ «خلیفة اللّه» شود، مى تواند، با کسب معرفت، تهذیب نفس و کمالات، به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد. این استعداد، توأم است با آزادى اراده، و اختیار، یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود، با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند. آسمان و زمین و کوه ها داراى نوعى معرفتِ الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند، ولى همه اینها به صورت ذاتى، تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل، تکاملى در آن وجود ندارد. تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قلّه تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد، «انسان» است، و این است همان امانت الهى، که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند، و انسان به میدان آمد، و یک تنه آن را بر دوش کشید! لذا، در آیه بعد، مى بینیم انسان ها را به سه گروه تقسیم مى کند: مؤمنان، کفار، و منافقان. بنابراین، در یک جمله کوتاه و مختصر، باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است. اما چرا از این امر، تعبیر به «امانت» شده؟ با این که هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست؟ این، به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسان ها است، و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن، اهمیت کمترى دارند. در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت، یاد کرده گفت: امانت الهى، همان «تعهد و قبول مسئولیت» است. بنابراین، آنها که امانت را صفتِ اختیار و آزادى اراده، دانسته اند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همان گونه، آنها که آن را به «عقل» یا «اعضاء پیکر»، و یا «امانتهاى مردم نسبت به یکدیگر» و یا «فرائض و واجبات» و یا «تکالیف به طور کلى» تفسیر نموده اند، هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار، دراز کرده، و میوه اى چیده اند. اما منظور، از «عرضه کردن» این امانت، به آسمانها و زمین چیست؟ آیا منظور این است که: خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟ و یا این که منظور از عرضه کردن، همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد، آنها به زبان حال و استعداد، عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ، اعلام کردند. البته، معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب، آسمانها و زمین و کوهها همه با زبان حال، فریاد کشیدند که، حمل این امانت از عهده ما خارج است. و از اینجا، پاسخ سؤال سوم نیز روشن شد، که چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت بزرگ ابا کردند، و ترس آمیخته با احترام، نشان دادند؟. و از همینجا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود; چرا که انسان آن چنان آفریده شده بود، که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد، و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لایزال، سیر کند، و این راه را با پاى خود، و با استمداد از پروردگارش، بسپرد. اما این که: در روایات متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، این امانتِ الهى به «قبول ولایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) و فرزندش» تفسیر شده، به خاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلّیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت، و طى طریق تکامل، جز با قبول ولایت اولیاء اللّه، امکان پذیر نیست. در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر آیه «عرض امانت» سؤال کردند، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، مَنِ ادَّعاها بِغَیْرِ حَقٍّ کَفَرَ: «امانت، همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود».(2) در حدیثى دیگر از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر این آیه سؤال شد، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، وَ الاِنْسانُ هُوَ أَبُو الشُّرُورِ الْمُنافِقِ: «امانت همان ولایت است، و انسانى که توصیف به ظلوم و جهول شده، کسى است که صاحب گناهان بسیار، و منافق است».(3) ----------- اما در مورد صفات سگ گفتن این روایت نیست و در کتاب المواعظ العددیه هم به عنوان کلام زهاد آمده است نه قول معصوم (ع ) |
|||
|
|
۱۵:۰۵, ۱۵/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مرداد/۹۱ ۱۳:۰۴ توسط فدک زهرا.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
بسم الله
سلام راستش من تمام پستای این تاپیک رو نخوندم، اما حس میکنم یکم از موضوع اصلی تو خاکی زده شده!! البته تمام موضوعاتی که بحث شده مهم بودن اما هدف این تاپیک نبودن. پست من فقط خطاب به پست اول این تاپیکه، بعد از انصرافم از گردانم و بعد از پس گرفتنش سوالا و مطالبی پیش اومد که گفتم میام تو این تاپیک و علت کارم رو میگم، اما هر چی فکر کردم دیدم خدا اجازه نداده هیچ بنده نامی آبروی خودش رو ببره ..... واسه همین از خیلی از حرفام فاکتور میگیرم و خلاصه میگم ........ برادر بزرگوارم علی آقا من تمام حرفایی که شما گفتی رو قبول دارم، حتا خیلی از حرفاتون رو خودم قبلا خونده بودم یا از فرد مطمئنی شنیده بودم، راستش اگر ببینم کسی از زندگیش دلسرد شده و دپرسه خودم تمام این حرفایی که شما گفتی رو با منطق و دلایل خوب براش میگم و کلی امیدوارش میکنم ! حتا با وجود این حس و حال داغونی که خودم دارم .... ینی یه جورایی به معنی واقعی کلمه عالم بی عمل شدم! (فک کنید اینم اضافه بشه به اون همه گناهای همیشگی و از همه بدترش ناامیدی....، چه شود!) حالا قضیه اینه که: وای به روزی که بگندد نمک .....!!! شاید چون خیلی از این حرف و حدیثای واقعی و قشنگ و امیدبخش رو میدونم، (هم در زمینه ی توصیه به گناهکاران و خوبان و هم در زمینه ی ترس از عقوبت اعمال) و از طرفی اعمال و کردار خودم رو هم میبینم و اثر معنوی ای که برام قطعا به دنبال خواهد داشت رو نیز میشناسم، دیگه حس نمیکنم خودم بخشیده بشم ! نه اینکه نعوذ باالله بخوام بگه گناه من از رحمت خدا بزرگتره نه! اما با این گناهام من دیگه روم نمیشه سرم رو تو این درگاه بلند کنم .... آخه یکی نمیدونه و گناه میکنه یکی هم مثل من میدونه و ................ مثل رشته ی خودم! تو پزشکی توصیه شده که پزشکا نباید فامیلای درجه یک خودشون رو ویزیت کنند! چون یا طرف مشکلی نداره و این پزشک ناخودآگاه از روی حساسیت بدترین تشخیص ها به ذهنش میاد! یا اینکه طرف واقعا یه مشکل اساسی داره و این پزشک چون جرئت تصور اون مشکل رو نداره بش میگه هیچیت نیس! شاید هضمش یکم سخت باشه برا بقیه اما من خودم این قضیه برام اتفاق افتاده. الانم قضیه همینه، من اون پزشک یگانه و واقعیم رو نیاز دارم، اون کسی که از جیک و پیک زندگی سراسر فراز و نشیب من آگاهه ....... دلم میخواد اون که از تمام اعمال بد و.... من آگاهه بم بگه خدا میبخشتت ..... کس دیگه ای نمیدونه من کی هستم که بخوام به حرفای امید بخشش هم دل خوش کنم ..... البته خیلی هم ترسناک نیستما!!! تو تاپیک معرفی کاربران گفتم که من کمی عصبی هستم و همین عصبی بودنم باعث خیلی از مشکلات منه ، این ویژگه هم به خاطر شرایطی تو زندگیم ایجاد شده که نمیتونم با اون شرایط کنار بیام یا حذفش کنم، هیچ جوره قابل حذف نیست! (البته این یکی از ویژگیهای مشکل سازمه!!) همیشه هم حس میکنم خدا از این طریق منو امتحان میکنه!!! و همیشه خودم قبل امتحان میدونم که ردم!! از امتحان ها و مردود شدن های پشت همم دیگه خسته شدم ....... ازون طرف خدا این اهل بیت نازنینش رو هم گذاشته جلو چشام، فاطمه و علی نازنینش ...... مهدی دلرباش ..... که صلوات خدا بر همشون باشه انشاءالله ....... یه مهری از اونا انداخته تو دلم که موندم وسط میدون چیکار کنم ....! چون اعتقاد دارم بهشت واقعی بودن در کنار اوناست نه اون باغ و بستان معروف ........ ازین طرف پرونده ای دارم که شباهتی به راه اونا نداره ........ خلاصه از این ور رونده ازون ور مونده شدم ........ بعضی وقتا حس میکنم دیگه نفسای آخر روح معنویمه، اما بعدش میبینم نه هنوز یه کمکی جون داره ! بد جور زمین خوردم تو زندگی معنویم ..... شدیدا به امام زمانم هم احتیاج دارم .... اما چه کنم که خود آقا گفته اعمالت تو رو از من دور کرده ........ اونم اعمالمه که نمیتونم جلوشون واستم ......... موندم دعای دیگران در حق من اثر داره آیا ..............! شاید تو نگاه بقیه اینا بهانه ای بیش نباشه، اما من اونقدر ضعیفم که تو همین بهانه ها زمین گیر شدم .......... |
|||
|
|
۲۰:۲۰, ۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
داوود پیغمبر گفت: خدایا گرد همه پزشکان عالم برآمدم تا درد مرا درمان کنند و مرهمی همی سازند. همگان مرا به تو راه نمودند. پس زیانکار و بیچاره آنکس که از رحمت تو نا امید است. |
|||
|
|
۱۴:۱۲, ۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
سلام طاعات و عباداتتون قبول اون داستانی که از پیامبر و اون جوان نقل کردید، قبلا هم چندین بار شنیدم اما این دفعه سوال بزرگی برام به وجود اومد که پیامبر رحمت ، چرا این گونه برخورد کردند؟قبلا میگفتم که خب این هم یه جور رحمت بوده که طرف بره از ته دل توبه کنه اما....تکلیف این جمله ها چی میشه؟!!! ![]() "حضرت جبرئیل از نزد ملک جلیل، به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد و گفت که: خداوند عالم دعا مىرساند و مىگوید که: بنده من نزد تو مىآید که شفیع او شوى، از پیش خود مىرانى پس به کجا رود؟! و به جانب که قصد کند؟! و آمرزش گناه خود از که خواهد؟! این آیه که به حضرت نازل شد و این خطاب عتاب آمیز که از جانب عزّت به او رسید، از شهر بیرون رفت و از اصحاب مىپرسید که: کیست از شما که دلالت کند مرا به جوان نبّاش توبهکار؟ " پیامبر معصوم کاری کردند که خدا خطاب عتاب آمیز داشته باشند بهشون؟!!
|
|||
|
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حاشا به غیرتمان ! (ویژه ی به اصطلاح منتظرانی چون من) | علی 110 | 17 | 7,650 |
۵/اسفند/۹۲ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: هانا |
|












![[تصویر: huh.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/huh.gif)