|
نگاهی به سی و یکمین جشنواره فیلم فجر
|
|
۱۶:۲۴, ۱۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۲ ۱۶:۲۶ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
زخمی که بازهم سرپوش گذارده شد
![]() در مناظره دی ماه سال 1390 با جناب معاونت سینمایی آن روز و رییس سازمان سینمایی امروز، وقتی به وضعیت نامطلوب سینمایی اشاره کردم، ایشان پاسخ دادند که به جای نمایش های کاذب از اوضاع خوب سینمای ایران، زخمی را گشوده اند که همگان دریابند سینمای ایران در چه وضعیتی به سر می برد، زخمی که گویا تا آن هنگام پنهان بوده است! ایشان فرمودند : "...من یکی از کارهایی که طی این دو سال کردم، البته برای شخص خود من آسیب داشت اما فکر می کنم برای آینده سینمای ایران خیلی موثر بود این بود که سعی کردم، ماهیت سینمای ایران را بریزم بیرون ... گفتیم ما می خواهیم آنچه در سینمای ایران هست، خوب یا بد، همه این را ما عرضه کنیم. ابتداش هم جشنواره فجر است ... لذا ما گفتیم تو این جشنواره فجر همه فیلم ها را همه ببینند. اینهایی که می توانند صاحب نظر باشند، ذی نفع باشند. درد را همه ببینند ... گفتیم نه بگذار پانسمان را بازکن، اگر بوی متعفن هم دارد بگذار پخش بشود. اگرچه چهره زیباست و اگرچه بدن قدرتمند است اما این زخم پا را بگذار همه ببینند تا برویم درمانش کنیم..." بنده در همان مناظره به ایشان عرض کردم زخم باز کردن و عدم شناخت علت زخم برای درمان قطعی، نمی تواند مشکل گشا باشد و آن زخم به تدریج کلیت پیکر سینمای ایران را در بر خواهد گرفت. متاسفانه علل آن زخم، مورد بررسی و تحلیل قرار نگرفت و مسئولان سینمایی به طریق درمانش راه نبردند. پس گویا تصمیم گرفتند تا دوباره آن زخم را بسته و سرپوش گذارند تا بوی تعفنش، فضای جشنواره فیلم فجر را فرا نگیرد. آنچه در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر اتفاق افتاد، حکایت همین سرپوش نهادن بر آن زخم کهنه و درمان نشده بود. بنابراین تعداد زیادی فیلم که احتمالا حکایت تکراری جراحت های کهنه این سینما بودند، از صحنه جشنواره سی و یکم کنار ماندند. فیلم هایی چون "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو"، "پرویز"، "همه چیز برای فروش"، "مهمونی کامی"، "تابور"، "لرزاننده چربی"، "سیزده"، " این یک رویاست"، "گس" و ... سطح بسیار نازل و ضعیف ساختار و محتوای اکثر آثار حاضر در بخش مسابقه جشنواره سی و یکم، نشانگر آن است که فیلم های یاد شده به دلیل ساختار سینمایی و یا مسائلی از این قبیل حذف نشدند، چنانچه شواهد متعدد مستند نیز براین فرضیه صحه می گذارند. فیلم های فوق الذکر که در مجموع با تعداد فیلم های حاضر در بخش مسابقه سینمای ایران، برابری می کنند، از همین معاونت سینمایی ( یا سازمان سینمایی ) و اداره نظارت آن، مجوز فیلمنامه و پروانه ساخت دریافت داشته و در مراحل مختلف تولید ( بنا بر ادعاهای اداره نظارت و ارزشیابی ) مورد ارزیابی قرار گرفته اند و به طور قریب به یقین پروانه نمایش نیز دریافت نموده و بر پرده سینماها خواهند رفت، چنانچه در سال جاری نیز مانند همین فیلم ها از قبیل "من مادر هستم" ، "گشت ارشاد" ، "من همسرش هستم"، "خصوصی"، "انتهای خیابان هشتم"، "پذیرایی ساده" و ... مجوز نمایش دریافت کرده و علیرغم مخالفت ها و اعتراضات گوناگون از سوی اقشار مختلف مردم و ائمه جمعه و نمایندگان مجلس و ...به اکران عمومی درآمدند!! هیئت داوری غیر تخصصی و عذر بدتر از گناه اما شاید بتوان گفت بخش دیگری از زخم فوق که در زیر پانسمان کاذب مسئولان سینمایی پنهان نشد، در گزینش های هیئت های انتخاب و داوری بروز کرد. مجموعه ای از ضعیف ترین و آماتوری ترین فیلم ها ( اگرچه اغلب آثار سالم و استرلیزه ای به نظر می آمدند ) برای بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر انتخاب گردید که زمانی برای خود حرمت و اعتباری داشت و با این انتخاب های ضعیف همه آن اعتبار زیر علامت سوال رفت. فیلم هایی همچون "قاعده تصادف"، "آسمان زرد کم عمق"، "هیچ کجا هیچ کس"، "زیباتر از زندگی"، "خسته نباشید"، "کلاس هنرپیشگی"، "حوض نقاشی"، "عقاب صحرا"، "چه خوبه که برگشتی"، "قصه عشق پدرم"، "گام های شیدایی" و "برلین منفی هفت" که اگر چه بعضا با سرمایه های هنگفت دولتی تولید شده بودند ولی از کمترین ساختار سینمایی بی بهره بوده و در سطح دم دستی ترین فیلم های آماتوری، اغلب طرح های یک سطری ( که شاید در اندازه یک فیلم کوتاه 10-20 دقیقه ای جواب می دادند. ) را به آثار به اصطلاح سینمایی 90 تا 120 دقیقه بدل ساخته و به شعور و فهم مخاطب توهین روا داشته بودند. این درحالی بود که فیلم های خوش ساخت و حرفه ای مانند "سر به مهر" به کارگردانی هادی مقدم دوست و "تنهای تنهای تنها" ساخته احسان عبدی پور از بخش اصلی مسابقه سینمای ایران محروم مانده بودند و اثر تکان دهنده دیگری به نام "فرشتگان قصاب" ساخته سهیل سلیمی ( به دلائل واهی ) در هیچ یک از بخش های مسابقه قرار نگرفته بود. جای دیگری که گویا زخم مورد نظر جناب معاون سرباز کرد، در ترکیب هیئت های داوری جشنواره سی و یکم فیلم فجر بود. ترکیب هایی که در همان هنگام اعلان خبری ، مورد حیرت و شگفتی های مختلف قرار گرفت. اگر چه استانداردهای جشنواره های جهانی مطلوب سینما و جشنواره ما نمی تواند باشد و از این لحاظ نیز بایستی استانداردهای خود را ایجاد نماییم ولی از آنجا که مسئولین سینمایی و جشنواره ای ما اغلب به همین استانداردهای رایج تمسک می جویند باید گفت در استاندارد هیئت های داوری جشنواره های روز دنیا، معمولا افرادی انتخاب می شوند که در زمان گزینش برای داوری از مزیت های تخصصی و برتر برخوردار باشند. فی المثل اغلب جشنواره های مهم دنیا معمولا از برگزیدگان دوره پیش خود یا منتخبان دیگر جشنواره های معتبر به عنوان داور بهره می جویند تا هم این برندگان را مجددا مورد تشویق قرار داده باشند و هم بر اعتبار جشنواره خود افزوده باشند. مثلا کلینت ایستوود در زمانی به عنوان رییس هیئت داوران جشنواره فیلم کن انتخاب شد که به تازگی با فیلم "نابخشوده"، هم جوایز اصلی اسکار را دریافت کرده و هم مجددا پس از سالها در عرصه سینمای جهانی مطرح گردیده بود. اما متاسفانه هیئت های داوری جشنواره امسال فیلم فجر تقریبا از چنین داورانی که در عرصه سالهای اخیر سینمای خودی و حداقل در همین جشنواره فیلم فجر و دوسه دوره اخیرش، موفقیت هایی را کسب کرده باشند، بی بهره بود. به جز داوود میرباقری ( که با مجموعه "مختار نامه" در واقع چندین فیلم سینمایی فاخر را به مخاطبانش ارائه کرد ) و جمال شورجه در هیئت داوری بخش سودای سیمرغ ( مسابقه سینمای ایران )، بقیه اعضای این هیئت داوری از وضعیت مطلوب سینمایی و تخصصی در دو سه سال اخیر برخوردار نبوده بلکه بعضا طی این سالها در یک سیر نزولی باورنکردنی قرار گرفته اند. مثلا رسول صدر عاملی به عنوان قدیمی ترین عضو این گروه که آثار مهمی در زمینه فیلم های اجتماعی ساخته و از سال 1385 هم درگیر ساخت سه گانه ای برای آستان قدس رضوی درباره زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) بود که دو قسمت نخست آن ( "شب" و "هرشب تنهایی" ) فیلم های نسبتا قابل قبولی از کار درآمدند، پس از آن با فیلم "زندگی با چشمان بسته" از سینمای موفق خودش فاصله گرفت و سال گذشته نیز با سومین قسمت از سه گانه آستان قدس به نام "در انتظار معجزه" یکی از ضعیف ترین فیلم های سالهای اخیر سینمای ایران را ارائه نمود. فیلمی که به نظر می آمد به دلیل کمبود نماهای گرفته شده و برای رساندن به زمان یک فیلم بلند سینمایی، حتی از راش های اوتی نیز استفاده شده بود. با این وجود زمان فیلم از 65 تا 70 دقیقه فراتر نرفت. مضافا اینکه فیلم در واقع به ضد هدف اصلی سفارش دهنده اش بدل شده بود، به گونه ای که مخاطب، در برداشت مثبت از مفهوم زیارت دچار تردید می گردید. بهروز افخمی ( عضو دیگر هیئت داوران ) نیز در سالهای اخیر با دو فیلم "فرزند صبح" ( درباره کودکی حضرت امام خمینی رحمه الله علیه ) که علاوه بر ساختار فوق العاده ضعیف، برداشتی اومانیستی از دوران کودکی امام داشت و فیلم "سن پترزبورگ" ( که خود افخمی نیز تا مدتها آن را متعلق به خودش نمی دانست ) افول شدید خویش را در عرصه فیلمسازی به رخ کشید. مهدی فخیم زاده هم پس از فیلم "هم نفس" در سال 1382، نزدیک به 10 سال است که از عرصه سینما دور بوده و 3 سریال تلویزیونی وی در این سالها یعنی "حس سوم"، "بی صدا فریاد کن" و "قتل در ساختمان 85" هم در سطح مجموعه های معمولی تلویزیون ارزیابی شد و نتوانست در سطح سریال هایی مانند "تنهاترین سردار" یا "ولایت عشق" حداقل توفیقی برای وی به همراه آورد. ضیاء الدین دری ( یکی دیگر از اعضای داوری مسابقه سینمای ایران ) نیز پس از فیلم هایی مانند "لژیون" و "سینما، سینماست" در دهه اخیر دو سریال "کیف انگلیسی" و "کلاه پهلوی" را روی آنتن برده که این آخری هم از جهت فرم و به لحاظ محتوی حرف چندانی برای گفتن ندارد و ضعف های فراوانی در ساختار سینمایی و روایتی آن به چشم می خورد. و بالاخره مصطفی شایسته که سوال برانگیزترین عضو هیئت داوران امسال بود ، سال گذشته به عنوان کارگردان، با فیلم "من همسرش هستم" علاوه براینکه یکی دیگر از آثار ضعیف و آماتوری جشنواره سال گذشته را رقم زد، سازنده یکی از خیل فیلم هایی به شمار آمد که به بزرگنمایی درمورد بحران های اخلاقی و اجتماعی قشر معدودی از جامعه پرداخته و در همین راستا مورد اعتراض اقشار مختلف مردم قرار گرفتند. آیا انتخاب مصطفی شایسته به عنوان عضو هیئت داوران بخش مسابقه سینمای ایران سی و یکمین جشنواره فیلم فجر، دست مریزادی از سوی مسئولین سینمایی برای ساخت همان فیلم "من همسرش هستم" بود؟!! طبیعی است حاصل چنین داوری می شود سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه برای یک فیلم کم مایه و ضعیف و از طرف دیگر ضد خانواده و مروج سبک زندگی بی بندبارانه لیبرالی به نام "قاعده تصادف"که از ساده ترین و پایه ترین اصول فیلمنامه نویسی بی بهره است چه برسد به جذابیت ها و خلاقیت ها و ... طبیعی است حاصل چنین داوری، جایزه ویژه اش به یک شوی خانوادگی دیگر از علیرضا داوود نژاد تعلق می گیرد که نه فیلمنامه ای دارد و نه کارگردانی و فقط این بار جناب کارگردان هوس کرده تا مابین پشت دوربین و جلوی دوربینش، یک خط فرضی لوس و بی مزه بکشد تا بار دیگر گروهی را به اصطلاح سرکار بگذارد و انگار بیش از همه، همین حضرات داور سرکار رفته اند!! و بالاخره حاصل چنین داوری غیر تخصصی، جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن می شود برای بازی معمولی، پیش پا افتاده و همیشگی پگاه آهنگرانی ( کافیست سری به فیلم های قبلی اش بزنید و متوجه شوید که برخلاف بازیگر مقابلش، کوچکترین خلاقیتی در اجرای نقش به خرج نداده است. حالا دیگر همه آن عقبه عناد و کینه اش نسبت به انقلاب و حرکاتی که در جشنواره های خارجی برای به حراج گذاردن اعتبار ایران و ایرانی به نمایش گذارد، بماند. ) و در نظر نگرفتن بازی های خوب لیلا حاتمی در فیلم "سر به مهر"، نگار جواهریان در فیلم "حوض نقاشی" و طناز طباطبایی در فیلم "هیس! دخترها فریاد نمی کشند" و ... و جایزه بهترین بازیگر مرد بازهم به بازی همیشگی و غیرخلاقانه حمید فرخ نژاد در فیلم پرخرج "استرداد" می رسد و هنرمندی امثال آرش مجیدی در فیلم "سر به مهر"، میثم فرهومند در فیلم "تنهای تنهای تنها"، رضا ناجی در فیلم "ترنج" و ...نادیده گرفته می شود. و بالاخره حاصل همه این داوری های غیر تخصصی، بیانیه ای غیر مربوط و تکراری و کلیشه ای به سبک و سیاق همه آن بیانیه هایی بود که تهیه کنندگان ورشکسته و فیلمفارسی ساز در طول سال گذشته صادر کردند تا از آثار مبتذلی مانند "گشت ارشاد" و "خصوصی" و "من مادر هستم" و ...اعاده حیثیت کرده و در مقابل اراده مردم مسلمان و بصیرت ائمه جمعه و نمایندگان مجلس بایستند و حالا در کمال تاسف، هیئت داوران بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر، به جای تحلیل کارشناسانه فیلم های حاضر در جشنواره، همصدای مبتذل سازان فوق، بیانیه صادر می کند تا سالن های سینما را در غیاب فیلم های سخیف و مبتذل فوق، سوت و کور بخواند و برای انتخاب های سطحی و غیر تخصصی اش، توجیه بتراشد و عذر بدتر از گناه بیاورد! غافل از آنکه، همان فیلم های ساختار شکن و مغایر با ارزش های دینی و ملی بودند که تماشاگر را از سالن های سینما فراری دادند. ![]() داوری غیر استاندارد، زخم کهنه دیگر جشنواره فیلم فجر اما همه آنچه گفته شد افزون بر غیراستاندارد بودن کلیت داوری بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر است که در هیچ فستیوال سینمایی دیگری سابقه ندارد و این بی سابقه بودن نه از جهت خلاقیت و ابداع، بلکه به دلیل فراهم آوردن آش درهم جوشی است که از هر قوطی در این بازار آشفته جهانی، چیزی برداشته است. در واقع در هیچ جشنواره جهانی چنین سبک و سیاق شتر گاو پلنگی وجود ندارد که یک هیئت داوری 5 یا 7 نفره، 26 جایزه سینمایی آن هم در تخصص های مختلف اعطاء نماید. آن هم تخصص هایی مانند موسیقی، تدوین، صدا، جلوه های ویژه، چهره پردازی و طراحی هنری و ... که قطعا اکثر کارگردانان از آنها سررشته ای ندارند وگرنه خود به هنگام تولید فیلمشان، همه این امور را انجام داده و از همکاری هیچ متخصص صدا یا صحنه استفاده نمی کردند. البته اطلاعات عمومی راجع به تخصص های فوق که شاید برخی فیلمسازان از آن بهره ای داشته باشند، به هیچ وجه نمی تواند شایستگی قضاوت و داوری در رشته های فوق را به فیلمساز یاد شده، بدهد. اگرچه در سالهای گذشته بعضا سعی می شد که در برخی تخصص ها نماینده ای در هیئت داوران وجود داشته باشد اما گویا امسال مسئولین جشنواره از این بابت خیال خود را راحت ساخته و با انتخاب 6-7 کارگردان، ظاهرا افتخار هم می کنند که تخصصی ترین هیئت داوری را برگزیده اند!! غافل از اینکه دوران کارگردان سالاری و فیلمساز مولف ( که البته به هیچ یک از کارگردانان عضو این هیئت داوری تعلق نمی گیرد ) دیری است به سر آمده و امروزه سعی می شود که در کمیته های داوری جشنواره ها از تخصص های مختلف استفاده شود و آن هم برای تعداد جایزه معدودی که از کارگردانی و فیلمنامه و بازیگری فراتر نمی رود. البته اشکال فوق به جشنواره حاضر برنمی گردد و تقریبا از همان دوره های آغازین جشنواره فیلم فجر این خشت کج نهاده شد و گویی مدیران اولیه این جشنواره از یک سو به جشنواره هایی همچون کن و برلین نظر داشتند که هیئت های داوری 5 تا 7 نفر برای قضاوت انتخاب می کردند و از سوی دیگر در هوای مراسم اسکار بودند که اساسا حال و هوایی دیگر دارد و به دلیل حضور گروه کثیر داوران آکادمیک و تخصصی، 24 جایزه در رشته های مختلف فنی و هنری اعطاء می نماید. به نظر می آید که بالاخره در زمانی باید چنین ترکیب ناهمگونی اصلاح شده و جشنواره فیلم فجر از این حالت بادکنکی خود خارج شده و شکل و شمایل استانداردتری پیدا کند. چنین اتفاقی در بخش مسابقه بین الملل آن نیز سالهاست که در جریان است. اینکه برخلاف شرایط و موقعیت ملی و دینی جامعه ، در طول سالیان گذشته ، همواره مسئولین این جشنواره خواسته اند که خود را مانند جشنواره هایی همچون کن و ونیز و برلین نشان داده و از این جهت به اصطلاح افتخاری برای خود بتراشند، غافل از آنکه شباهت و تقلید از چنان فستیوال هایی نه تنها مایه مباهات و افتخار نیست که از قضا نشانگر خودباختگی و کم مایگی است. چراکه آن جشنواره ها بنا بر موقعیت و وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشورهای مربوطه برگزار می شود که طبعا سنخیت چندانی با جامعه ما ندارند. از همین رو مدیران جشنواره فیلم فجر همواره در برگزاری بخش بین الملل آن دچار پارادوکس های جدی بوده اند. از یک سو می خواسته اند که دل فیاپ ( سازمان بین المللی جشنواره ها ) را بدست آورند و نسبت بین المللی را برای جشنواره خود حفظ نمایند که تحقق چنین مقوله ای مستلزم رعایت همه قوانین و ضوابط سازمان یاد شده اعم از حذف سانسور فیلم ها، تایید هیئت داوران و ... بوده است که طبعا مدیران ما در همان قدم اول می ماندند و در مقابل عدم سانسور صحنه های غیراخلاقی و بعضا مستهجن فیلم ها ( که خواست اصلی فیاپ ) بود، نمی توانستند تسلیم شوند. بنابراین از ابتدا ناچار بوده اند، این شتر سواری جشنواره ای را دولا دولا انجام دهند. فیلم ها ( خصوصا فیلم های آمریکایی ) را با واسطه های مختلف خریداری کرده و ناگزیر صحنه های مبتذل آنها را کوتاه نموده و در بخش بین الملل جشنواره به نمایش درآورند. چنین عملی تا وقتی که رنگ و بوی مسابقه نگرفته و صرفا برای اطلاع از سینمای روز جهان صورت می پذیرد، قابل قبول است اما وقتی که عنوان مسابقه برآن نهاده می شود، در حالی که حتی روح تهیه کننده و کارگردان و دیگر عوامل سازنده از نمایش فیلمشان در این کشور بی اطلاع است، دیگر قضیه حکم شوخی به خود می گیرد! آن وقت ناچار می شوند مثلا جایزه به فیلم و عوامل آثاری بدهند که اصلا خبر نداشته اند که فیلمشان در چنین جشنواره ای شرکت کرده است! این درحالی است که اعتبار جشنواره هایی مانند کن و برلین از این جهت نه به دلیل نمایش فلان فیلم و بهمان اثر سینمایی است بلکه به خاطر حضور عوامل تولید اعم از کارگردان و بازیگران فیلم های مورد نظر در جشنواره است. در دوره های گذشته جشنواره فیلم فجر شاهد بودیم که مثلا نیکول کیدمن برای فیلم "دیگران" نامزد دریافت سیمرغ بلورین بود، درحالی که احتمالا از وجود چنین جشنواره ای بی خبر بوده است!! یا جک نیکلسن برای فیلم "قول" برنده سیمرغ بلورین شد!! و در حالی که طبیعتا هیچ یک از عوامل فیلم برای دریافت جایزه حضور نداشتند، جایزه را مثلا به راننده سفارت سوییس اهداء کردند که حافظ منافع ایالات متحده است!!! در طول این سالها، بارها و بارها بخش مرور برآثار سینماگر یا بازیگری برگزار گردید که اساسا از وجود جشنواره فیلم فجر بی اطلاع بود و بالتبع در مراسم بزرگداشتش حضور نداشت. کسانی مانند اینگمار برگمان، کوروساوا، الیور استون یا توشیرو میفونه و یا آنتونی کویین. در جشنواره امسال نیز همان اتفاق همیشگی تکرار شد و یک نمایش نیم بندی از بخش مسابقه بین المللی برگزار شد. فیلم های اخیر نیکیتا میخالکوف ، فولکر شلندورف ، جیم لوچ و ... در این بخش حضور داشتند، در حالی که هیچ یک از شرکت فیلمشان در چنین جشنواره ای مطلع نبودند و جایزه بهترین بازیگر زن به امیلی واتسون برای فیلم "پرتقال ها و آفتاب" تعلق گرفت که البته بازهم نه ایشان در سالن و البته در ایران حضور داشت و نه سایر عوامل فیلم!!! راستی جایزه ایشان را چه کسی برد؟ همه این حرف و سخن ها نه برای این است که تصور نماییم که جشنواره فیلم فجر باید خودش را با قوانین و ضوابط فیاپ هماهنگ کرده و در نهایت در سطح جشنواره های منطقه ای مانند دوبی برگزار شود تا هنرپیشگان و سینماگران غربی بر روی فرش قرمزش با انواع واقسام مدهای لباس رژه بروند و مثلا از این طریق برای خودش اعتبار کسب کند. خیر! چنین روشی اساسا نه با فرهنگ و آیین ها و ارزش های جامعه ایرانی می خواند و نه اصلا در خور و شایسته جشنواره ای است که به نام مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی مزین است. مخلص کلام این است که ما نبایستی در زمینی که سینمای غرب و سازمان هایی مانند فیاپ و امثال آن طراحی کرده اند، بازی کنیم و در واقع بایستی برگرفته از انقلاب و ارزش های اسلامی زمین بازی خودمان را طراحی و اجرا کنیم. همچنانکه انقلاب اسلامی حرف تازه ای برای جهانیان آورد و قرار بوده و هست که سینمای ما نیز سخن تازه ای ورای همه فیلم های امروز برای مردم دنیا داشته باشد، جشنواره ما نیز بایستی همگام و همراه چنان حرف و سخن هایی باشد و از شکل و شمایل معمول فستیوال هایی از این دست تقلید نکند. امروز مردم دنیا و حتی خود اهالی غرب ، سرخورده و دلزده از رهاورد 3-4 قرنی غرب و گریزان از تمامی دستاوردهای هنری و فرهنگی آن، حقیقتا به دنبال حرف و سخن و شکل و شمایل جدیدی هستند و چنین شمایل تازه ای خصوصا اگر براساس مکتب عدالت طلب و ظلم ستیز اسلام باشد را با جان و دل خواهند پذیرفت ، چنانچه امروزه به عینه در عرصه سیاست و اجتماع شاهد چنین تغییر و تحول جهانی هستیم. جشنواره فیلم فجر اگر به باورها و ارزش های اسلام و انقلاب تکیه زند و برهمان اساس و به دور از تقلیدهای سطحی نمونه های غربی، مراسمی در خور انقلاب اسلامی به جهانیان ارائه دهد، قطعا خیل عظیم سینماگران و هنرمندان مسلمان و آزاده جهان به آن روی خواهند آورد و دیگر نیازی به کمپانی های آمریکایی و اروپایی و موسساتی مانند فیاپ نخواهد بود و آنگاه است که آنان باید خود را با قوانین و ضوابط ما هماهنگ کنند. ![]() به حراج گذاردن امکان محدود بخش مسابقه بین الملل اما از طرف دیگر در جشنواره سی و یکم فیلم فجر همان امکان محدود و کوچک برای اینکه برخی آثار ویژه امسال سینمای ایران در دید جهانیان قرار بگیرد ( مانند "تنهای تنهای تنها " و " فرشتگان قصاب " )، به حراج گذارده شد و به جای آنها کم بضاعت ترین فیلم های ایرانی در سال جاری نماینده کشورمان در بخش بین الملل جشنواره سی و یکم بودند. فیلم هایی مانند "قاعده تصادف"، "آسمان زرد کم عمق" و "برلین منفی هفت"!! متاسفانه آن فیلم های خوش ساخت و قوی که می توانستند حرف های برحق انسانی و اسلامی و ایرانی را به گوش جهانیان برسانند و قطعا ( با وجود لابی های مختلف صهیونی ) در هیچ جشنواره جهانی راه ندارند، در بخش بین المللی جشنواره فیلم فجر نیز جایی نیافتند تا بلکه این صدا را در محدودیت همین جشنواره به چشم معدود خارجی های حاضر برسانند!!! ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۷:۲۵, ۱۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۲ ۱۷:۳۲ توسط omidman.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام. بهتر نیست که ما هنرمندان برگزیده ی خارجی (هر چند طبق فرهنگ خودشون بی اخلاق) رو به جشنوارمون دعوت کنیم؟ هم از این جهت که فرهنگ ایران رو ببینند (و تصور غلطشون از بین بره) و هم از این جهت که این طور جشنوارمون زشت نشه. در هر حال اونا اگه بیان ایران(هرچند با دعوت)، باید تابع قوانین ایران باشند.
البته کی اومده کی رفته، به فرض اومدن گفتم! |
|||
|
|
۱۳:۱۵, ۱۳/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/فروردین/۹۲ ۱۳:۱۶ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام دوست گرامی! تشکر می کنم از توجهتون.. یک بار دیگه نظرتون رو به انتقاد استاد از بخش بین المللی جشنواره جلب می کنم : (۱۰/فروردین/۹۲ ۱۶:۲۴)Admirer نوشته است: چنین اتفاقی در بخش مسابقه بین الملل آن نیز سالهاست که در جریان است. اینکه برخلاف شرایط و موقعیت ملی و دینی جامعه ، در طول سالیان گذشته ، همواره مسئولین این جشنواره خواسته اند که خود را مانند جشنواره هایی همچون کن و ونیز و برلین نشان داده و از این جهت به اصطلاح افتخاری برای خود بتراشند، غافل از آنکه شباهت و تقلید از چنان فستیوال هایی نه تنها مایه مباهات و افتخار نیست که از قضا نشانگر خودباختگی و کم مایگی است. چراکه آن جشنواره ها بنا بر موقعیت و وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشورهای مربوطه برگزار می شود که طبعا سنخیت چندانی با جامعه ما ندارند. از همین رو مدیران جشنواره فیلم فجر همواره در برگزاری بخش بین الملل آن دچار پارادوکس های جدی بوده اند. از یک سو می خواسته اند که دل فیاپ ( سازمان بین المللی جشنواره ها ) را بدست آورند و نسبت بین المللی را برای جشنواره خود حفظ نمایند که تحقق چنین مقوله ای مستلزم رعایت همه قوانین و ضوابط سازمان یاد شده اعم از حذف سانسور فیلم ها، تایید هیئت داوران و ... بوده است که طبعا مدیران ما در همان قدم اول می ماندند و در مقابل عدم سانسور صحنه های غیراخلاقی و بعضا مستهجن فیلم ها ( که خواست اصلی فیاپ ) بود، نمی توانستند تسلیم شوند. در واقع اگر توجه کنید به یک جور پارادوکس در بخش مسابقه ی بین الملل جشنواره ی فجر اشاره می کنن که البته متاسفانه در همه ی بدنه ی کشور این پاردوکس لیبرالی در جریانه! از یک طرف شعارهای انقلابی می دهیم و از طرف دیگر محصولات غربی را به اصطلاح بومی می کنیم و البته در این سیر دچار پارادوکس می شویم. به هر حال شترسواری دولا دولاییست حکایت جامعه ی ما و مدرنیته... البته پیشنهاد ما حذف مدرنیته و ایجاد جزیره ی مستقل نیست. بلکه باید یک سری قواعد بومی و انقلابی از نو ایجاد کنیم و غرب و مدرنیته را در این زمین با عزت و اقتدار ملی و اسلامی راه بدهیم. ممنونم. التماس دعای فرج یا علی |
|||
|
|
۲۰:۵۹, ۱۳/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
حقیقت همیشه تلخه و دقیقا حقیقت سینمای ماهم به همین اندازه تلخ و نچسب...
فکر کنم دوره های قبل با مسئولین قبلی جشنواره ها و فیلم ها تولیداتشون فعالیتشون منطقی تر به نظر میرسید,چون نتیجه و خروجی هردو و محصولات دقیقا خط مش و عقایدشون رو دنبال می کردند و صحنه رو به قول معروف به خودی می سپردند و اونهام خوب می دونستن باید چیکار کنن ولی الــــــــــان حرف ها با عمل یکی نیست دغدغه مسئولین فیلم ارزشی و فاخره که به تنها چیزی که اهمیت داده نمیشه همینه...و کسایی که همچین هدفی رو دنبال می کردن هر روز مهجور و از طرف خود همفکراهای مسئول ترد میشن و باز میدون رو دست کسایی میدن که قبلا روی صحنه بودن و بازهم همون آش و همون کاسه همون فیلم,همون جشنواره ها و جمعیت نشسته ی بیکار هوراکش همیشگی که با شلوغ بازی, به طرف توهم دیده شدن و ایده آل بودن میدن!!!! فقط توی کلام: متاسفم! |
|||
|
|
۲۲:۲۹, ۱۵/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۲ ۲۳:۱۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
فیلم های اکران 1392
اگرچه جشنواره سی و یکم فیلم فجر از بسیاری عناصر نامطلوب محتوایی جشنواره های دو سه سال اخیر، مانند نمایش تحریف گرایانه و غلو آمیز بحران های مختلف اجتماعی از قبیل خیانت، مهاجرت، بحران های خانوادگی به دور بود اما متاسفانه گرفتار سندرم دیگری شده بود که کلیت اعتبار آن را تحت الشعاع قرار می داد و آن ضعف ساختاری اغلب آثار بخش سودای سیمرغ یا مسابقه سینمای ایران بود. چنین تسامحی از سوی برگزار کنندگان جشنواره حقیقتا جای تامل دارد. به برخی از فیلم های ضعیف این دوره که متاسفانه بعضا نامزد دریافت سیمرغ بلورین شده و حتی به جوایزی نیز دست یافتند، اشاره می کنم : ![]() قاعده تصادف فیلمفارسی و رفیق بازی "قاعده تصادف" فیلمی به غایت آماتوری و مغشوش که از حداقل قصه و فیلمنامه درست و درمان بی بهره بود. یک گروه تئاتری متشکل از دختر و پسرهای جوان فراری از خانواده که قصد شرکت در جشنواره خارجی را دارند دچار مشکل با یکی از خانواده ها می شوند. یکی از دخترها که برخلاف دیگران دروغ نگفته و با پدرش روراست بوده با ممانعت وی برای همراهی گروه تئاتر و خارج شدن از کشور مواجه شده وکار به درگیری و زد و خورد و سرقت از منزل پدر یاد شده می انجامد. دختر یادشده به نام شهرزاد، قبلا دوست پسر داشته که با وی به هم زده و از همین روی خودکشی هم کرده و به همین دلیل پدرش وی را صاحب صلاحیت برای تصمیم گیری در مورد سرنوشتش نمی داند اما وی مدعی است که پای همه تصمیم هایش حتی خودکشی می ایستد. در پایان این پدر است که محکوم می شود و سایر افرادگروه پای رفاقت با دوست دخترشان که اینک از خانه فراری شده می ایستند. این خلاصه ای از ماجرای فیلم "قاعده تصادف" است که به عنوان یکی از 3 فیلم نماینده ایران در بخش مسابقه بین الملل سی و یکمین جشنواره فیلم فجر در کنار 14 فیلم دیگر قرار گرفت و دو جایزه اصلی یعنی بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. فیلمی که هیچ ساختار درست و صحیح نداشته و اساسا ماجرای تئاتری بودن گروه دختران و پسران هیچ تاثیری در فیلمنامه نمی یافت. به زبان دیگر این گروه می توانستند یک گروه موسیقی باشند یا گروه علمی و یا اصلا یک گروه الاف، اتفاق خاصی در فیلمنامه و فیلم نمی افتاد. همین موضوع اساسی ترین مشکل فیلمنامه و فیلم است که آن را حتی از یک اثر معمولی دور می سازد. این درحالی است که در عادی ترین فیلم ها و فیلمنامه، شغل و موقعیت کاراکترها و شخصیت ها، با دلیل خاصی انتخاب می شود و در شکل گیری قصه و گسترش و پایان بندی آن، محوریت دارد، به طوری که شغل یاد شده را نمی توان تغییر داده یا حذف نمود، درست برعکس آنچه در فیلمنامه و فیلم "قاعده تصادف" رخ می دهد!!! از طرف دیگر فیلم سرشار از شعر و شعار است و کاراکترها که از حد و مرز تیپ فراتر نمی روند ( البته با نگاه تساهلی که آنها را حداقل در حد و اندازه تیپ فرض کنیم اگرچه برخی همچون نوازنده گروه حتی به حد تیپ هم نمی رسند )، بازی ها بسیار دم دستی و در حد و اندازه همان شبه تئاتر لوس و بی مزه ای است که برخی قسمت هایش را تمرین می کنند، فیلمبرداری فیلم رها و سرگردان است و به بهانه دوربین روی دست ( که اساسا در همه قسمت های فیلم توجیه دراماتیک پیدا نمی کند ) حتی در برخی قسمت ها، تصویر فلو یا اور اکسپوز می شود و یا حتی رنگ عوض می کند که هیچ یک نمی تواند تفسیر و تحلیل سینمایی داشته باشد به جز ناتوانی فیلمساز در کنترل فیلمبردار. تحول پایانی فیلم نیز بیشتر به نمونه های فیلمفارسی تنه می زند ( حتی کلیشه ای و نخ نما شده تر از آنها ) و افرادی که تا یک لحظه قبل به سختی بر عقیده خود مبنی بر رفتن به خارج کشور و اجرای نمایش اصرار می ورزیدند گویا ناگهان دچار شوک شده و تغییر عقیده می دهند و مانند فیلم های مسعود کیمیایی رفیق باز از کار در می آیند!!! متاسفانه این فیلم علیرغم همه این نقاط ضعف که تنها نقطه قابل توجهش ( البته از نظر جشنواره های غربی ) ارائه سبک زندگی غربی و عرضه یک فضای ضد خانواده و بی بند و بار از جوان ایرانی است، در بخش مسابقه سینمای ایران نیز برنده جایزه بهترین فیلمنامه می شود!!! و جای این سوال را باقی می گذارد که علاوه بر یک موضوع دستمالی شده و فیلمنامه ای ضعیف، محتوای لاابالی گرایانه و تشویق به دروغ و فرار از خانواده و گرایش به زندگی به اصطلاح لیبرالی چه سنخیتی با انقلاب اسلامی و دهه فجر و جشنواره ای دارد که منسوب به آن است؟ اصلا چنین جوانانی چند درصد از حتی جامعه اطراف خود حضرات هیئت داوری را تشکیل می دهد؟ پس تکلیف خیل عظیم جوانانی که افتخارات عظیم برای ایران آفریدند و به اعتراف خود منابع غربی، ایران را برقله پیشرفت های علمی و فرهنگی جهان نشاندند، چه می شود؟ پس تکلیف نسل سوم انقلاب که به فرموده رهبر معظم انقلاب، اگر بیشتر نبوده در حد نسل اول، در راه انقلاب اسلامی فداکاری و جانفشانی کردند، چه می شود؟ آیا ما هنوز باید در بند تئوری های دهها سال پیش و منسوخ غرب ( مانند شکاف بین نسل ها و گریز جوانان از خانواده ها که خودشان هم دیگر آنها را برنمی تابند ) باشیم؟ ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۹:۲۲, ۱۶/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۲ ۱۹:۲۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
![]() هیچ کجا، هیچ کس داستان یک خطی به علاوه درهم ریختگی تصادفی فیلم سوم ابراهیم شیبانی که پیش از این دو اثر شبه تجاری به نام های "زهر عسل" و "صحنه جرم، ورود ممنوع" را کارگردانی کرده، چیزی افزون بر آن دو فیلم ندارد و اگرچه اسامی زیادی به عنوان مشاور فیلمنامه در تیتراژ پایانی این فیلم به چشم می خورد اما مهمترین نقطه ضعف، همان فیلمنامه اثر است. داستان یک خطی که به اندازه 90 دقیقه کش آمده و بعد روی میز تدوین به طور تصادفی سکانس های آن را در هم ریخته تا به اصطلاح اثری مدرن به سبک و سیاق "پالپ فیکشن" یا "21 گرم" و یا "یادگاری" خلق کنند. غافل از آنکه در فیلم های یاد شده، درهم ریختگی سکانس ها و پس و پیش شدن زمانی آنها، براساس ساختار پیش بینی شده است که مفهوم و معانی خاص مورد نظر فیلمساز را به خوبی القاء می نماید. ولی متاسفانه آنچه در فیلم "هیچ کجا، هیچ کس" اتفاق افتاده از هیچ ساختار و اصول و مفهوم خاصی پیروی نکرده و همان حدس نخست را تقویت می کند. به زبان دیگر فیلمساز نتوانسته ساختار خاصی را بر طرح در هم ریختن زمانی سکانس ها اعمال نماید. چرا که معمولا در این گونه آثار، در هم ریختگی زمان ها برای ایجاد تعلیقی است که علاوه بر مشغول کردن ذهن و ایجاد کشش برای تماشاگر، مفهوم خاصی را هم القاء می نماید. اما وقتی فیلم موضوعی را در صحنه های قبل لو داده، دیگر مجددا پس و پیش کردن زمان ها برای ایجاد تعلیق و معمای لو رفته، یا فرض پایین بودن آی کیوی مخاطب نزد فیلمساز را می رساند و یا وجود همین مسئله در مورد شخص کارگردان را برجسته می سازد. در طول صحنه های جابه جایی فیلم "هیچ کجا، هیچ کس"، بارها اتفاق می افتد که برای ایجاد تعلیقی تکراری که اصلش پیش از آن توسط فیلمساز و در صحنه هایی لو رفته، بازهم صحنه های مختلف زمانی، جلو و عقب می شود!! یا صحنه هایی از قبل می آید که واقعا اضافی بوده و به اصطلاح بود و نبودشان نه به تماشاگر کمکی می کند، نه به فیلم و نه به خود فیلمساز!!! قصه یک خطی فیلم به جز جهان به بن رسیده شخصیت های فیلم برای گریز به خارج کشور و دست زدن به هر تبهکاری و بزه، تصویر دیگری به مخاطب ارائه نمی دهد که آن را هم در همان یک خط می توان خلاصه کرد و اینهمه نیازی به اطاله کلام و تصویر و وقت نیست. ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۱۷/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
![]() خسته نباشید کارت پستالی و شبه توریستی با مایه تحقیر ایرانی یک فیلم به اصطلاح کارت پستالی و شبه توریستی که بیش از هر موضوعی از عدم وجود یک طرح داستانی و قصه رنج می برد. فیلمساز که ظاهرا قصد داشته جستجوی آدم های گریخته از وطن به دنبال هویت گمشده و از دست رفته را در ریشه های ملی و سنتی آنها تصویر نماید، متاسفانه درگیر شکل و ظاهر باقی مانده و نتوانسته به عمق عناصر و اشکال فرهنگی سنتی نقب بزند. کلوت و کاریز و بافت سنتی روستاهای کویری که قرار است شخصیت های گمگشته و سرگشته ماجرا را به هویت اصیل خودشان رهنمون سازند، خود هیچ هویتی در فیلم نمی یابند و از همین روست که آن توریست خارجی حتی بیش از پیرمرد مغنی که قاعدتا بایستی رمز و رازهای کاریز و قنات را بداند، بدان واقف است و وی را علیرغم نگرش به اصطلاح تانوک دماغ، به اعماق رمز آلود عناصر کویری می برد! اعماقی که در واقع چندان پرده های معرفتی نیز باز نمی کند و در نهایت همان نگاه و دیدگاه توریستی بیش نیست. در پایان فیلم، حسین ( برادر شهید ) و مرتضی ( همان مترجم عشق خارج رفتن ) و حتی دایه شهیدی که هنوز داغدار شهیدش است، همچنان سرگشته باقی مانده اند و تنها این زن بازگشته به وطن است که مانند فیلمفارسی های قدیم گویا ناگهان متحول شده و از یک آدم سرخورده و مایوس ( به دلیل از دست دادن پسرش ) به یک انسان اکتیو و تاثیر گذار بدل می شود که انگار یک جا می خواهد بار همه سکون 90 دقیقه ای فیلم را بردوش بکشد. در پایان نیز با شعاری دیگر روبروییم که همان آدم های سرگشته اینک مانند 4 وسترنر ( با همان شکل و شمایل و میزانسن فیلم های وسترن ) به سوی کلوت ( که بالاخره متوجه نمی شویم چیستند! ) در حرکت هستند و شعاری دیگر در فضای کلیشه ای فیلم شکل می گیرد که بله در میان همه این نقش و صورت های ملی و هویتی و سبک زندگی ایرانی و خانواده شهید و کویرهای انسانی، همان زبان و همدلی جهانی را عشق است!! پس چه باک از تحقیر ایران و ایرانی که اعم از خانواده شهید و عشق خارج و گریزان از وطن و معلم روستا و پیرمرد مغنی و طبیب سنتی و .... همگی در مقابل شخصیت عارف گونه آن خارجی وا می دهند و آدم های تک بعدی و بی جنبه و کم ظرفیتی بیش نیستند. برای اینکه الگویی از فیلم هایی بدست آوریم که در تاریخ سینما، به بهانه شهرها و مناطق جغرافیایی به ریشه های هویتی و فرهنگی ملت ها پرداخته اند، بد نیست به فیلم هایی مانند رم ( فدریکو فلینی )، سفر به ایتالیا (روبرتو روسلینی)، زیر خورشید توسکانی ( آدری ولز ) مجموعه فیلم های برادران تاویانی مانند کائوس، شب های سن لورنزو و ... که به منطقه توسکانی ایتالیا می پردازد و همین دو فیلم اخیر وودی آلن یعنی "نیمه شب در پاریس" و "به سوی رم با عشق" نگاهی بیندازیم تا متوجه شویم در قالب آثار داستانی قوی چگونه می توان هویت و ریشه های فرهنگی مردم را به تصویر کشید و آن را در سرنوشت کاراکترهای قصه دخیل کرد. ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۳:۲۷, ۱۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
![]() کلاس هنرپیشگی ادامه ویدئوهای خانوادگی در سفرهای شمال فیلم خانوادگی دیگری از علیرضا داوونژاد که بیش از همه فیلم های خانوادگی قبلی اش همچون "مصائب شیرین" و "هوو" و "تیغ زن" و "هشت پا" و ... از یک ساختار سینمایی بی بهره بوده و ورای همه موضوعات، تداعی فیلم های ویدئویی خانوادگی است که برای یادگاری و نگهداشتن خاطرات برداشته می شوند. این بار داوود نژاد گویی دوربینش را به پشت صحنه فیلمسازی برده و مثل برخی از آثار تاریخ سینما قصد داشته از پشت صحنه فیلمش، خود یک فیلم دیگر بسازد و به نوعی فیلم در فیلم از کار دربیاورد. ولی از آنجا که اساسا فیلم های خانوادگی داوود نژاد سینما نیست و به هنر هفتم ارتباطی ندارد، بنابراین نمی تواند پشت صحنه و جلوی صحنه هم داشته باشد و در واقع جلوی صحنه آن همان پشت صحنه اش است که در آثار قبلی اش نیز به خوبی مشخص بوده است. معمولا در آثاری که به فیلم در فیلم در سینما معروفند، پشت صحنه یک فیلم که در واقع موضوع اصلی فیلمساز قرار می گیرد، ارتباط تنگاتنگ و دراماتیکی با فیلم در حال ساخت درون فیلم داشته و به نوعی به روابط دراماتیک آن کمک می کند. از این دست می توان به فیلم هایی مانند شب آمریکایی ( فرانسوا تروفو ) اشاره کرد و نمونه داخلی اش هم "یک فیلم با دو بلیط" ( داریوش فرهنگ ) است که با حذف پشت صحنه فیلم در حال ساخت درون قصه، اساس روایت از دست رفته و با یک اثر ابتر مواجه خواهیم شد. ولی در فیلم "کلاس هنرپیشگی" اگر صحنه های به اصطلاح پشت صحنه فیلم حذف شود، اتفاقی که نمی افتد هیچ، بلکه فیلم دارای روایت یک دست تر و روان تری می شود، البته با یک قصه دم دستی و به قول معروف از نوع همین فیلم های ویدئو بقالی که همراه ماست و شیر و تخم مرغ عرضه می شود و فیلم "کلاس هنرپیشگی" از این گونه آثار هم فراتر نیست. مایه تاسف است، هم برای داوود نژاد که فیلم های ماندگاری مانند "نیاز" در کارنامه اش دارد و هم برای جشنواره فیلم فجر که اعتبارش را زیر فیلم به اصطلاح سرکاری یک فیلمساز قدیمی تنها به اعتبار یک اسم، به هدر می دهد. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۲:۵۴, ۲۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۲ ۱۲:۵۶ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
![]() حوض نقاشی عقب افتاده باش تا کامروا شوی یک فیلم ضعیف دیگر در جشنواره امسال که بازهم براساس یک طرح یک سطری بدون قصه و داستان و ماجرای قابل ذکری، در حد یک فیلم سینمایی بلند کش آمده است. داستان فرزند یک زوج عقب افتاده که ناگهان در 8-9 سالگی خواب نما شده، خانواده خود را ترک می کند، به خانواده خانم ناظمش پناه می برد و پس از مدتی هم بازمی گردد. همین! اینکه چرا این پسربچه، خانواده اش را ترک می کند، اصلا پس زمینه های زندگی او و مادر و پدر عقب افتاده اش چیست، در خانواده خانم ناظم با چه مسائلی مواجه می شود و چه عوامل دراماتیکی باعث می شود تا وی دوباره به خانواده خود برگردد، گویا اساسا اهمیتی برای فیلمساز نداشته یا حوصله پرداخت به آنها را پیدا نکرده و یا اینکه اصلا مخاطبش را در آن حد و اندازه ندانسته که بیش از این برایشان مایه بگذارد!! قصه "حوض نقاشی" از شروع و شکل گیری خود تا انتها، از کوچکترین کنش و واکنش و فراز و نشیب های دراماتیک بی بهره بوده و از طرف دیگر به فیلم های بی خاصیت و خنثی شبه روشنفکری تنه می زند با این تفاوت که به سیاق فیلم های قبلی تهیه کننده اش، بازهم مملو از شعر و شعار است. انگار شرط و شروط این جناب تهیه کننده برای ساخت فیلم با کارگردان ها، گنجاندن شعر و شعارهای پس مانده و کهنه از تریبون فیلم یاد شده است. غافل از آنکه واقعا سینما جای شعر و شعار نیست ولی متاسفانه این سینمای شبه روشنفکری با آن همه ادعا و سر و صدا و قیل و قال، دائم بر طبل شعار و جیغ و داد می کوبد. مثل همین "حوض نقاشی" که مقوله تحریم و اثر گذاری آن برمردم را انگار توی بوق حمام عمومی داد می زند و دست آخر هم گویا راضی نمی شود و برای محکم کاری و شیر فهم کردن مخاطب، از زبان فروشنده بقالی فریاد می زند که این تحریم ها بیشتر از همه، مردم را تحت تاثیر قرار می دهد!! و شخصیت اصلی داستان هم مدام قیمت شیر را تکرار می کند!!! واقعا توقع نیست که فیلمساز در سطح روایت محکم و جهت دار فیلمی مانند "فورست گامپ" که تاریخ آمریکا را روایت می کرد، به تاریخ معاصر ایران و فراز و فرودها و رویاهایش بپردازد. توقع هم نیست همچنان که در فیلم "اسم من خان است"، یک عقب افتاده ذهنی را در خدمت گفتمان سلطه جهانی در آورند. اما حداقل می توان مثل فیلم "من سام هستم" ( که به نظر می آید فیلمساز براساس همان فیلم، محور اثر خود را پی ریزی کرده ) روایت قابل قبول و قصه ای ساده و پرکشش را حکایت کرد. دکوپاژ فیلم بسیار دم دستی و از کوچکترین خلاقیتی بی بهره است، در حالی که ماجرای فیلم ظرفیت های زیادی برای ایجاد خلاقیت تصویری ایجاد می کرد. بازی هنرپیشگان در نقش آدم های عقب افتاده، چنگی به دل نمی زند و اگرچه نگار جواهریان تلاش خود را کرده ولی بازی شهاب حسینی اصلا یکدست درنیامده به گونه ای که خود کارگردان نیز در صحنه هایی، از نمایش حرکات غلوآمیز حسینی پرهیز داشته است. فی المثل در صحنه ای که پدر و مادر عقب افتاده به همراه پسرشان در صف یکی از وسایل شهر بازی هستند، دوربین بارها و بارها چهره مادر و بچه و دیگر افراد و حتی وسایل بازی را نشان می دهد ولی کمترین مکث را بر چهره شهاب حسینی دارد که قاعدتا در آن صحنه بایستی محوریت داشته و بخش مهمی از شخصیت خود را بروز دهد. تنها خلاقیت تصویری فیلم در پلان نهایی آن است که دوربین توسط هلیکوپترهای کوچک کنترل شونده از صحنه بازی سرخوشانه پدر و مادر و فرزند آرام آرام دور شده و بعد در یک چرخش 90 درجه مکانیکی به بالا ( مثل حرکت دوربین های راهنمایی و رانندگی در سطح شهر !! ) کلیت شهر را زیر پوشش خود قرار می دهد به این معنا که اگر می خواهید شرایط سخت و طاقت فرسای امروز جامعه را تحمل کنید ( تا مثل همسر خانم ناظم سرخورده و پریشان و در آستانه خودکشی قرار نگیرید. ) باید مثل قهرمان های این فیلم یا عقب افتاده ذهنی باشید و یا خود را به بی خیالی بزنید!! این هم پیام اخلاقی جناب تهیه کننده !!! ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۳:۳۴, ۲۲/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/فروردین/۹۲ ۱۳:۳۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
![]() هیس! دخترها فریاد نمی زنند بازنده در دقایق پایانی یکی از قوی ترین فیلم های پوران درخشنده، فیلمساز دغدغه مند سینمای ایران که در آثار گذشته اش نیز همواره به آدم های فراموش شده و در حاشیه قرار گرفته جامعه نگاه داشته و دارد. "هیس! دخترها فریاد نمی زنند" یک موضوع تکان دهنده اجتماعی را با زبانی سینمایی و روایتی قابل قبول ارائه می دهد که خود می توانست به مقولات مبتلابه اجتماعی نقب بزند. مقولاتی که ریشه و پایه بسیاری از معضلات امروز جامعه ما و دیگر جوامع درگیر با به اصطلاح تجدد و مدرنیسم معرفی می شوند که یکی از آنها عدم برقراری تعادل مابین نقش محوری و خانوادگی زن با حضور اجتماعی اش است. آنچه که بسیاری از کمبودهای روحی و نابسامانی های رفتاری کودکان و نوجوانان را در امروز و فردایشان باعث می شود. متاسفانه فیلم به این گونه ریشه های رفتارهای نامطلوب نقب نمی زند اما در همان حد و حدود خودش خوب پیش می رود تا 10-15 دقیقه آخر که پس از دریافت حکم قصاص توسط وکیل ( که براساس مواد قانونی موجود به دلیل عدم احراز وجود ولی دم، اساسا موضوعیت ندارد )، همه بسیج می شوند تا رضایت ولی دم ( که تا آن لحظه اصلا وجودش نامعلوم بوده ) را بدست آورند و از اینجا فیلم وارد یک فضای تکراری، کلیشه ای و غیر ضروری سبک فیلم های "می خواهم زنده بمانم" ( چه از نوع ایرانی یا خارجی اش ) می شود که اصلا با ساختار روایی و سینمایی فیلم هماهنگ نیست و همچون وصله ای ناچسب به آن آویزان می شود. از این پس است که گویا همه آن نخ هایی که فیلمساز رشته بود، پنبه می شود و درخت پرباری را که تا آن لحظه رشد داده بود را خود با تبر به جانش می افتد تا از بن قطع نماید. قصه به یک ورطه نخ نما شده و با تعلیقات سطحی می غلتد و افراط در روایت موازی، تماشاگر پی گیر را به یاد برخی فیلمفارسی های قدیم در کات های سریع بین چهره آدم ها می اندازد! منطق داستانی که بر سراسر فیلم حاکم بود، خراب شده و شخصیت مظلوم اما محکم زن قربانی به یک انسان ترسوی گناهکار بدل شده، کاراکتر همدرد و فهیم بازپرس پرونده به آدمی بریده و بالاخره وکیل شجاع و منطقی هم به فردی دست و پا چلفتی و سردرگم بدل می گردد. حتی در این بخش، بازی ها نیز از دست می رود و ایفای نقش های قابل قبول طناز طباطبایی و مریلا زارعی به بازی های اغراق شده فیلمفارسی می رسد. و از همه مهمتر اینکه تا همین 10-15 دقیقه پایانی، فیلم نسبت به حکم قصاص، لااقل موضع منفی نداشت و حتی در صحنه قصاص مراد به عنوان عنصر تبهکاری که باعث آزار جنسی 27 دختر بچه شده بود، برای نخستین بار سینمای ایران تصویری از مایه حیات حکم قرآنی قصاص ارائه می دهد و مرگ مراد خود به خود موجب حیات و زندگانی دخترکانی می شود که در آینده قرار بوده قربانیان وی باشند. اما در بخش پایانی، فیلمساز با افراط در نمایش چهره مظلوم و هراسان و بی پناه زن محکوم به قصاص که همه احساسات و عواطف و زندگی اش پایمال شده و اینک نیز نشان می دهد قصاص، آخرین بارقه های زندگیش را زیر تیغ خود له می کند، از این حکم قرآنی شمشیر بی رحمی می سازد که هیچ موضوعی به جز مرگ نمی شناسد و اصلا حیاتی در آن به چشم نمی خورد. از این جهت در سکانس های پایانی، فیلم "هیس! دخترها فریاد نمی زنند" موضعی کاملا ضد قصاص پیدا کرده و همه حرف ها و محتوای قابل توجه خود را نابود می سازد. امید است فیلمساز با حذف کامل صحنه های پایانی فیلم ( دقیقا از صحنه ای که حکم به وکیل داده می شود و حتی نامشخص بودن نوع آن حکم به فضای تعلیق و ذهنیت مخاطب در پایانی مناسب بر فیلم کمک کرده و بازهم موضعی ضد قصاص نمی یابد )، هم ساختار قوی و تکان دهنده ای را که تا آن لحظه دنبال کرده بود را تخریب نکرده و هم به موضعی ضد اسلامی و ضد قرآنی نیفتد و فیلم خود را در یک کلام نجات بخشد. ضمن اینکه برخی صحنه های آزار جنسی زن قربانی در خردسالی که البته با تمهیدات سینمایی ساخته شده، بیش از حد برای تماشاگر سینمای ایران آزار دهنده بوده و به طرز هنرمندانه قابل کوتاه شدن و حذف است. هنر سینما می تواند با یک پلان موثر همه حرف و سخن خود را نشان دهد و نیازی به آن همه تاکید و اصرار و پافشاری برای نمایش صحنه های نامناسب نیست. ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نگاهی به فیلم ماجرای نیم روز(جشنواره 35) | Silence | 17 | 5,769 |
۲۶/بهمن/۹۵ ۳:۱۶ آخرین ارسال: Silence |
|
| نگاهی به فیلم «فروشنده»، جدیدترین ساخته اصغر فرهادی | Silence | 35 | 12,507 |
۴/مهر/۹۵ ۹:۰۹ آخرین ارسال: vahrakan |
|
| سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر | هادی... | 13 | 6,390 |
۲۵/بهمن/۹۴ ۲۱:۴۸ آخرین ارسال: MEEAAD |
|
| نگاهی به فیلم شهر موش ها 2 | عبدالرحمن | 31 | 14,025 |
۱۸/آبان/۹۴ ۰:۳۲ آخرین ارسال: parvaresh75 |
|
| برندگان سی و دومین جشنواره فیلم فجر | revenger | 0 | 1,241 |
۲۳/بهمن/۹۲ ۲:۰۳ آخرین ارسال: revenger |
|
| اخبار جشنواره فیلم فجر را از اینجا پیگیری کنید... | هادی... | 3 | 2,718 |
۵/بهمن/۹۲ ۱۹:۲۷ آخرین ارسال: نورالسادات |
|
| بحث و گفتگو پیرامون * جشنواره فیلم فجر* | عبدالرحمن | 5 | 2,836 |
۴/بهمن/۹۲ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|






![[تصویر: 931676.jpg]](http://multimedia.mehrnews.com/original/2013/02/931676.jpg)
![[تصویر: 4cf736e81307f181924ce51cda1eb267_XL.jpg]](http://shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/4cf736e81307f181924ce51cda1eb267_XL.jpg)
![[تصویر: 80508881-3657495.jpg]](http://media5.irna.ir/1391/13911102/80508881/80508881-3657495.jpg)




![[تصویر: 31th_fajr91_08.jpg]](http://mamad90.persiangig.com/image/31th_fajr91_08.jpg)
![[تصویر: 20120718183615_47.jpg]](http://www.cinemakhabar.ir/Picture/20120718183615_47.jpg)
![[تصویر: 13977d1359840171-khasteh1.jpg]](http://forum.cinemacenter.ir/attachments/13977d1359840171-khasteh1.jpg)
![[تصویر: 13984d1359841966-class2.jpg]](http://forum.cinemacenter.ir/attachments/13984d1359841966-class2.jpg)
![[تصویر: hoze-naghashi.jpg]](http://www.academyhonar.com/images/Iran-Movie/fajr/1391/hoze-naghashi.jpg)
![[تصویر: 28137_426.jpg]](http://www.598.ir/files/fa/news/1391/11/24/28137_426.jpg)