|
مردی که متهم است؟؟؟
|
|
۱۵:۱۷, ۹/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۹:۲۵ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بار ها برایم پیش آمده که از عقاید این مرد بزرگ سخن گفته ام یا حتی نامش را بر زبان آورده ام و مورد تمسخر غیر مذهبی ها و مورد مواخذه مذهبی ها(افراطی ها) قرار گرفته ام و برایم جالب این بود که هیچکدام از طرفین حتی یکبار هم به نوشته ها سخنرانی ها و عقاید این اندیشمند بزرگ نگاه و توجه نکرده بودند و همان ماجرایه همیشگی ،پیش داوری ،به همین علت تصمیم گرفته ام با معرفی این اندیشمند و عقاید و نوشته هایش ،کمی از بار این مسئولیت و وجدان درد خود بکاهم .(البته این را می دانم که من فقط می توانم بخشی از چهره ی این اندیشمند را نشان بدهم .)
((نامی آشنا اندیشمند و روشنفکر بزرگ جناب آقای دکتر علی شریعتی)) ابتدا کلام :هیچ مذهبی ،تاریخی و ملتی ،چنین خانواده یی ندارد :خانواده یی که در آن ،پدر((علی))است ، و مادر ((فاطمه)) و پسر ((حسین)) ، و دختر ((زینب)). [b]به هیچ خانواده یی از جانب ملتی ،این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون ، نثار نشده است !ملت ما ،برگرد در و بام خانه ی ((فاطمه))، یک فرهنگ پدید آورده است ! دکتر علی شریعتی آثار دکتر علی شریعتی
زندگینامه دکتر علی شریعتی در یکی از روزهای سال 1312 در خانواده محمد تقی شریعتی مرد دین و خدا، آموزگاری خردمند و انسانی پارسا و کوشا نوزادیچشم به جهان گشود. پدرش با ارادت خاصی که به پیشوای بزرگ شیعیان و ابرمرد دنیای اسلام داشت، او را" علی" نام نهاد. علی شریعتی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و راهی دبستان شد. علی شریعتی شش سال بعد به دبیرستان فردوسی رفت و سپس دانشسرای مقدماتی را در مشهد به پایان برد. همه آنهائی که علی شریعتی را از نزدیک میشناختند بدین واقعیت اعتراف دارند که میان علی جوان 19 ساله با دیگر جوانان هم سن و سالش تفاوتی قابل درک وجود داشت. علی شریعتی بر خلاف دیگر جوانان علم و آگاهیش به آموخته هایش در دوره دبیرستان و دانشسرا محدود نمی شد، وی با شوقی بسیار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعی پرداخته و در آن سن وسال به آگاهی های چشمگیر دست یافته بود که تحصیلات درسی اش اعتبار چندانی در برابر آن آموخته ها نداشت. علی شریعتی با پایان کار دانشسرا به آموزگاری پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاری پرداخت که در تمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجودش آنرا دنبال کرد. علی شریعتی در سال 1334 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبیات فارسی را برگزید. سال 1335 سالی است که با آن مرحله خاصی در زندگی علی شریعتی آغاز می شود. در این سال علی همسری برمی گزیند و با یکی از همکلاسان خود بنام، پوران شریعت رضوی ازدواج می کند. علی شریعتی ازآن تاریخ با بهره مند بودن از صمیمیت فداکاری، گذشت و جنبه های انسانی همسرش، دغدغه خاطری از بابت زندگی خانوادگی نداشت تا جائی که عمده بارمسئولیت زندگی بر دوش همسر فداکارش بود. علی شریعتی در طول مدت تحصیل در دانشکده ادبیات با علاقه ای خاص به کار تحقیق و پژوهش در زمینه های مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاری چون، ترجمه ابوذرغفاری، ترجمه نیایش اثرالکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گماشت. این همه معرف خصوصیات روحی و جهت فکری ودقت و ارزش کارهای تحقیقاتی جوانی بود که هیچگاه از تفکر، خلق و آفرینش بازنایستاد. سفر به دیارغرب: علی شریعتی در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی چون شاگرد اول رشته شده بود، برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.((در سه سال اقامتش در این سرزمین، همراه تحصیل به سازمان آزادی بخش الجزایر پیوست و به همین اتهام در پاریس به زندان افتاد.)) او جزء معدود دانشجویانی بود که بجا و به موقع برای ادامه تحصیل و برخورداری از امکانات وسیع علمی روانه غرب شدند. علی شریعتی که اندوخته ای به نسبت وسیع از فرهنگ ملی و اسلامی در حد یک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنیای پرتلاطم و اقیانوس بیکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفیق آن یافت را تا به یاری بینش وسیع و موشکافش آنچه را که نمی دانست بیاموزد و بضاعت و شناخت علمی خود را درزمینه های مختلفی چون، جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ ، تاریخ و فرهنگ اسلامی و بسیاری زمینه های دیگرغنی سازد و با برخورداری از محضراستادانی صاحب مکتب و متفکرانی آزاد اندیش پا ازحریم تحصیلات کلاسیک دانشگاهی بیرون نهاد و قدرت اندیشه اش را تعالی بخشید. بازگشت به وطن دکترعلی شریعتی پس از بازگشت به ایران مستقیماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خویش رفت جایی که جمع فراوانی از دوستان و پیروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را می کشیدند. دکتر علی شریعتی به دانشگاه مشهد پیوست و شوق وشوری ناگفتنی در بین دانشجویان بوجود آورد. مکتب سازندگی حسینیه ارشاد سال 1348 را باید سالی مهم در تاریخ زندگی دکتر علی شریعتی و در تاریخ حوادث و رویدادهای سالهای اخیر وطنمان به شمار آورد. در این سال است که درهای حسینیه ارشاد بعنوان یک مرکز فرهنگی اسلامی، به روی همه مردم و بخصوص جوانان گشوده می شود و بعد از سالهای دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جویندگان حقیقت به سوی این محفل سرازیر می گردد. در این محل است که دکتر علی شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیری هرهفته ساعتها به گفتارمی نشیند و درمباحث مختلف سخن می گوید. علی شریعتی با کنجکاوی ودیدی وسیع از یکسو به تجزیه و تحلیل تاریخ وطنش، تاریخ جهان اسلام، چهره های مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام پرداخت و از سوی دیگر با ظرافت و بینشی خاص به توجیه چگونگی حیات جامعه کنونی وطنش، ضعف های آن ، نابسامانیها، پریشانیها و بالاخره جنبه های انحطاطی آن اقدام نمود و با شجاعتی کم نظیر کوشید تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعیت های دردناک سرزمین خویش آگاه کند و جامعه هویت از کف داده وطنش را با اصالت های فرهنگ خویش آشنا سازد. دوران سکوت و زندان دکتر علی شریعتی با تلاش خستگی ناپذیر شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمی استراحت به سخن گفتن می پرداخت. هر چه بیشتر می نوشت و بیشتر می گفت اقبال مردم و جامعه به او بیشتر می شد و در عوض دشمنان دین و ملت را به هراس می انداخت . به همین دلیل کار استادی و آموزشی اش در دانشگاه مشهد پایان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدریس او جلوگیری به عمل آوردند. زمانی بعد از ادامه سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمی بعد حسینیه ارشاد را تعطیل ساختند تا دیگر مردم امیدی به شنیدن سخنان دکتر شریعتی نداشته باشند. دکتر علی شریعتی که دور از مردم بودن و در خاموشی بسر بردن برایش زجری بزرگ بود، با تمام این ناراحتی ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بیشتر مشغول داشت، ولی بداندیشان ودشمنان مردم را این همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولی کم نور و تنها قرار دادند. رهائی و مرگ دکتر علی شریعتی در 25 اردیبهشت ماه 1356 تهران را به سوی اروپا ترک گفت به این امید که به زودی با پیوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جدیدی از زندگیش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاری بیشتر، قوی تر و روشنگرتر بپردازد. سرانجام روز یکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسید. در آن روز دوستان دکترعلی شریعتی ضمن آنکه شاهد سیمای آرام و لبخند صمیمی و همیشگی او بودند، به خوبی احساس می کردند که نوعی شادی توام با انتظار و تشویش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است. علی آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پیش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسید. هواپیما در فرودگاه لندن به زمین نشست و شریعتی کمی بعد خود را تنها در برابر دو دختر سیزده و چهارده ساله اش یافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شریعتی اجازه خروج از فرودگاه را نیافتند وبه عنوان گروگان در ایران نگاه داشته شدند. علی رطوبت بازمانده از اشکهای فشانده بر گونه های فرزندان دلبندش را در هنگام بوسیدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شریعتی به طرز مرموزی دیده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگی پربارش درزمانی که می رفت تا از آن پس در اوج پختگی و توانائی فکری و عملی سالیان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمین و فرهنگ خویش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و یاران وفادارش را در غم ازدست دادن عزیزی چون او سوگوار ساخت. منبع:.tebyan.net((البته در تاریخ ها کمی تناقض هست )) (( نکته : اکثر مطالب این تایپیک تا صفحه ی 8 ،از کتاب ، حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی ، به تدوین و مقدمه : ش . لامعی است )) ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۳۸, ۱۳/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/شهریور/۹۲ ۲۲:۰۴ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
دکتر علی شریعتی : ما، مار گزیده ایم روشنفکری از شیعه یی پرسیده بود : این همه هیاهو و ابراز احساسات و تظاهرات و این همه (( حسین حسین )) و محرم و صفر و همه ماه و همه سال چرا ؟ گفته بود : ما مار گزیده ایم ، در مورد (( غدیر )) سکوت کردیم و گفتیم تاریخ خود می گوید که در حجت الوداع - پر شکوه ترین نمایش مسلمین - و در جایی که هم اکنون روشن است و در زمانی که معلوم است، خودپیامبر ، (( علی )) (علیه السلام) را به رهبری معرفی کرد و دیدیم که چگونه همه چیز را شستند و از بیخ ، زیرش زدند . این است که در مورد عاشورا مرتکب این اشتباه نمی شویم .، در شادی و غم ، در عروسی و عزا ، در آب خوردن و غذا خوردن ، در تشنگی و گرسنگی و در همه حال (( حسین حسین )) می گوییم ، تا نسل های بعد از ما فراموش نکنند که ، بر شیعه چه گذشت، و بدانند که بر شیعه چه می گذرد . ![]() |
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۱۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
دکتر علی شریعتی : [b]داستان حر، داستان همه ی انسان ها
- چهره حر در میان چهره های بزرگ تاریخ اسلام ، چهره ای است کاملا مشخص و مستقل و مجزا و نقشش در کربلا زشت ترین و جنایتکارانه ترین و نیز زیباترین و عظیم ترین نقش هاست . مردی است که فاصله جنایت تا خدمت ، فاصله آلت فعل بودن یزید تا صحابی حسین شدن و فاصله شرارت تا شهادت و فاصله ی درنده کثیف و مامور معذور جلادی تا انسان بزرگ و آزاد و متعالی جانباز را ، در یک نیم روز و یا یک انتخاب تعیین کرده و طی کرده است . این مرد در صبح عاشورا یکی از افسران ارتش یزید است و بعد از چند ساعت یکی از قربانیان بزرگ و به نام صف امام حسین (علیه السلام) است و یکی از عزیز ترین یاران او !
فاصله ی چنین عظیم را در فرصتی یک ساعته یا دو ساعته چگونه طی کرد ؟ آیا عقاید فلسفی اش در اثر مطالعه یا تلقین تغییر کرد ؟ آیا بینش اعتقادی مذهبی اش تغییر کرد ؟ آیا احکام فقهی یی که بدان ها عمل می کرد تغییر کرد ؟ هرگز در (( حر )) روز عاشورا و (( حر )) روز تاسوعا هیچ تغییری رخ نداد ، جز تغییر رهبری . در این دگرگونی عظیم ،تنها و تنها ، رهبری است که تغییر کرده است ،و این تغییر رهبری است که فرد جنایتکار را برکشیده و تا بلندترین و متعالی ترین مقامی که انسان می تواند در زندگی اش بدان راه یابد ، بالایش برده است . [b]- داستان حر بازگوی این حقیقت است که تغییر رهبری و دانش یک رهبری درست تا چه حد می تواند در انسان تاثیر داشته باشد . داستان حر داستان همه انسان ها و داستان تمامی اجتماعات بشری ، در برابر بحث امام شناسی می تواند مثال بسیار خوبی باشد .
آزادی و یقین ، حر را از چنگ یزید می رباید و به آغوش خدا می افکند . حر، از آغاز امیدوار بود که این کار به سازش بینجامد ، اما اینک ، رویداد حوادث به سوی جنگ شتاب گرفته است . انسان در تحمل ننگ نیز استعدادی محدود دارد ، جز آن ها که در این کار نابغه اند ، و قهرمان و تا بی نهایت می رانند . اما حر در این راه کم استعداد است . سرنوشت نشان داد ، که وی چابک سوار آن راه دیگر است . سرگذشت زندگی و اقتضای محیط ، او را ناخودآگاه به این راه کشانده بود ، و هرگز نیندیشیده بود ، که به خدمت دستگاه یزید آمدن ،در جنایت با یزید همدست بودن است . آن را یک شغل می دید و وسیله ی معاش ، که نه با دین تصادمی دارد و نه سیاست ربطی .، اما اینک کار به جنگ کشیده است ، و حر می فهمد و به چشم می بیند ، که به راستی چه کاره است ، و برای چه کار ؟ آرزوی حر این است که هم شغل خود را نگاه دارد و هم شرف خود را - آرزوی همه همین است - اما تضاد حق و باطل که به جنگ کشیده شد ، جا بر توجیه و گریز و غفلت و غیبت ، تنگ می کند ، و جمع میان آن دو را محال می سازد . و حر برای پیمودن فاصله یی که به درازای ابدیت است و از شیطان تا خدا ، انتخابی انقلابی کرد ، ناگهان جهت خویش را عوض کرد ، که هر انسانی یک فلش است ، و حر صبح عاشورا ، فلشی به سوی یزید بود و حر ظهر عاشورا ، فلشی به سوی حسین (علیه السلام) .
|
|||
|
|
۱۸:۳۷, ۱۹/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/شهریور/۹۲ ۱۸:۳۷ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
![]() دکتر علی شریعتی:
آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !
توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .
درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !
این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟
به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.
آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟
نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !
البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.
اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟
معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.
بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !
« دکتر علی شریعتی » وقتی سخنرانی بود همه میآمدند، نمیشد جلودارشان شد، با حجاب و بیحجاب، آنوقت مخالفین خرده میگرفتند كه: چرا عدهای دختر با مینیژوپ میآیند پای سخنرانیتان؟! دكتر هم جواب زیركانهای میداد: آخه اونا بد میان، شما چرا نگاه میكنین؟ |
|||
|
|
۲۱:۰۱, ۲۱/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/شهریور/۹۲ ۲۱:۰۷ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
سکوت و تحمل
دکتر علی شریعتی : چندی پیش یکی از دوستان دورم آمده بود که : (( این مسایلی که در همه جا مطرح است ، در مجله یی مطرح شده و عده یی مخالفین و کسانی که شدیدا به شما انتقاد دارند ، نظریات شان را در آن جا نوشته اند و دارند می نویسند؛ شما هم نظریات خودتان را بنویسید ، که به هر حال مساله مطرح شود )) . می خواست ما را هم وارد معرکه بکند ، و در این موقعیت وادارمان کند که ما هم دکانی مثل شعر نو و کهنه ، باز کنیم . گفتم که سلام مرا به خدمت ایشان می رسانی و به ایشان عرض می کنی که (خودتی !)) اگر پیرو (( علی )) هستیم ، مسئولیت مان گاهی در حمله کردن و جواب گفتن است و گاه در سکوت کردن و تحمل کردن . |
|||
|
|
۱۵:۳۳, ۲۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
منطق ابرام دکتر علی شریعتی: یکی از دوستان خانوادگی ما ، کسی است به نام ((ابرام )) ، که هر از چندی به دیدارمان می آید .- حالا چه تشابهی میان ما و اوست که چنین مورد توجهش هستیم ، نمی دانم _ و از خصوصیاتش یکی این است که قدرت ترکیب ندارد ؛ مقطعی می اندیشد . درست مثل آن جنابانی که کنفرانس (( پدر ، مادر ، ما متهمیم )) را خوانده اند ، که در قسمت اول از قول دختر و پسر ضد مذهبی و بیزار از مذهب ، و قسمت دوم دفاع از مذهب و مفاهیم راستین مذهبی است ، از قول خود من ؛ اما این ها تنها در نیمه ی اول به قضاوت پرداخته اند و قول نسل ضد مذهبی را ، قول من پنداشته اند . این گروه ناقد باید این دو نیمه ی متضاد یک سخنرانی را با هم جمع می کردند ، ولی ذهن شان قدرت ترکیب و نتیجه گیری ندارد ، پدیده ها را جدا جدا می فهمند و نمی توانند رابطه ی علت و معلولی میان آن ها برقرار کنند این ((ابرام )) که قهرمان تکه تکه فهمی و مقطع اندیشی است ، روزی به من می گفت که : (( من برای حمام ، روزهای جمعه را می روم به قم ، زیرا در تهران ، قیمت حمام 15 قران است در قم 3/5 قران ، این است که من برای حمام رفتن به قم می روم.)) گفتم : تو که 30 ریال هم پول اتوبوس می دهی برای رفتن و 30 ریال هم برای برگشتن ! با اعتراض گفت : این که پول کرایه است ، پول اتوبوس چه ربطی دارد به پول حمام !؟ او نمی توانست رابطه ی میان پول کرایه ی اتوبوس و مزد حمام را پیدا کند .این ها که قدرت ترکیب شان نیست و مقطع می اندیشند ، نمی توانند عمل (( نیچه )) را دریابند ، و می گویند اگر کسی صد هزار تومان سرمایه گذاری کند و بعدا راندمان کارش پنج تومان باشد ، عملش ، عملی احمقانه و محکوم است ؛ و نیچه که فیلسوف نابغه یی است و بزرگ ترین سرمایه ی جامعه ی آلمان - و جهان - در این عمل فدا شده است و در عوض ، یک اسب گاری مانده است . پس این ، یک عمل (( إبرامی )) است . می بینیم کاری که قلب و احساس و انسانیتم را سرشار می کند ، در استدلال منطقی ، عملی مبتذل و غیر منطقی جلوه می کند ، و کاری (( نیچه وار )) تأویل می شود به کاری (( ابرام وار ))؟ ( (ندا دهنده :نیچه جان خود را برای نجات یک اسب از دست صاحبش ، از دست داده است )) در این جا بشریت یک زیان کرده است ، که ((نیچه)) را به اسب گاری داده است ، ولی یک (( ارزش )) آفریده است ، که انسان تا چه حد می تواند احساس مسؤولیت کند و نسبت به سرنوشت دیگران حساسیت داشته باشد . و این چه قدر فرق دارد با آدم هایی که در همین زمان ما ، به گوشه یی می نشینند و تمام عمرشان را صرف حاشیه نوشتن بر کتاب ها و بحث های لغوی و معنویات هپروتی و هور قلیایی می کنند . ولی وجود انسان هایی را - حتی مسلمان هایی را که از فقر و گرسنگی و استعمار و ذلت و بدبختی در کنارشان می میرند - حس نمی کنند . و کشف این که نام (( زلیخا )) در هیچ کتابی نیست ، یا این بیت حافظ به آن معناست ، نه این معنا ، آن ها را غرق در شور و نشاط کرده است . (( ارزش )) ماورای عقلی که نیچه آفریده است - به قیمت جانش - این است که دفاع از حق - ولو حق یک اسب زبان بسته - یک عمل انسانی است و جلوگیری از ظلم ، حتی ظلم به یک حیوان ، یک مسؤولیت انسانی است . آن چه نیچه پدید آورده است ،این است که برای دفاع از حق و جلوگیری از ظلم ، به مقامی رسیده است که از زندگی و هستی خود و چشم بپوشد ! عمل ((نیچه )) ، کاری ضد منطقی و غیر قابل توجیه است . اما (( ایثار )) است ، آن هم (( ایثار جان )) . ایثار ، فرمانی است برای بخشیدن همه چیز ، و گرفتن هیچ چیز ؛ یعنی ای فرد بمیر تا دیگران بمانند . اسارت را بپذیر ، تا دیگران به آزادی برسند . زندگی ات را در خدمت مردم ، به رنج و بدبختی و محرومیت ، و دور شدن از همه ی لذت ها بگذران ، تا نسل بعد و نسل های بعدی بتوانند خوب زندگی کنند >>
|
|||
|
|
۱۸:۵۱, ۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۱۸:۵۱ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
دکتر علی شریعتی
خوش بختی احمقانه یکی از کسانی که جزو اقوام خود من است ، هنوز آن میوه ی ممنوع را نخورده است و از بهشت هنوز رانده نشده است !با آن که وضع مادی اش از خود ما هم خیلی خراب تر است ، خودش را در خوش بختی مطلق می بیند . او الان چیزی ندارد بخورد ؛ اما از این که 25 سال پیش ، با چند تن از رفقا رفته اند پیک نیک ، کنار رودخانه نشسته اند ، بزغاله یی کشته اند و کباب کرده اند و خورده اند و پشتش هم چند آروغ حسابی زده اند ، الان بزاقش از لذت ترشح می کند ! همین الان می بینیم برای خوش بخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست ، جز به نفهمیدن . و یأس انسان امروز ، یأسی است ناشی از آگاهی اش به خویش ، و خوش بینی انسان در تاریخ ، زاییده ی جهلش نسبت به خویش است . |
|||
|
|
۰:۴۹, ۲۲/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۲ ۱:۰۵ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
حتما بخونیــــــــــــد...
وقتی سخنرانی بود همه میآمدند، نمیشد جلودارشان شد، با حجاب و بیحجاب، آنوقت مخالفین خرده میگرفتند که: چرا عدهای دختر با مینیژوپ میآیند پای سخنرانیتان؟! دکتر هم جواب زیرکانهای میداد: آخه اونا بد میان، شما چرا نگاه میکنین؟ ![]() این کتاب که در شمارگان ۲۵۰۰نسخه منتشر شده است، در قالب داستانکهایی جذاب از زندگی و مبارزات دکتر شریعتی در کنار ذکر برگزیدهای سخنان و پندهای این چهره محبوب نسلهای مختلف کشور، در ۹۶صفحه به زیور طبع آراسته شده است. کتاب که ضمیمهای از برخی سخنان بزرگان از جمله امام راحل(رحمة الله علیه)، شهید بهشتی، رهبر انقلاب و شهید چمران در مورد دکتر شریعتی را نیز در خود جای داده، با سرودهای از مرحوم شریعتی برای امام خمینی(رحمة الله علیه) به پایان می رسد. بخشهایی از این کتاب فحش بده تا آزادت کنم صدای ضجّههایش را به وضوح میشنیدم، لابهلای بازجویی، اسم شریعتی هم از زبان دختر دانشجو شنیده میشد. نزدیکهای غروب صدای در سلول خبر از ورود زندانی جدید میداد، از گفتگوی ماموران ساواک فهمیدم علی شریعتی است. هنوز صدای بازجویی دخترک از سلول روبهرویی به گوش میرسید: ـ دکتر شریعتی تو رو به این روز انداخته، اگه به شریعتی فحش بدی آزادت میکنم. این صدای زمخت شکنجهگر ساواک بود که هر لحظه بلندتر میشد، دختر از حضور علی در چند سلول آن طرفتر بیخبر بود فقط فریاد میزد: من فحش بلد نیستم، بلد نیستم. دکتر میلههای سلول را با یک دستش میفشرد و با دست دیگر به میلهها میکوفت، رنگ از رخسارش پریده بود، ناگهان خطاب به دختر فریاد کشید: ـ شریعتی منم دخترم، به من فحش بده، به من فحش بده. صدای خفه و نالههای پی در پی دخترک همه را بیتاب کرده بود، آتش سیگار شکنجهگر که به صورت دختر مینشست فریادش را جانسوز و نالههای دکتر را شدیدتر میکرد و این وضع تا سپیدهدم ادامه داشت … * با مینیژوپ پای منبر وقتی سخنرانی بود همه میآمدند، نمیشد جلودارشان شد، با حجاب و بیحجاب، آنوقت مخالفین خرده میگرفتند که: چرا عدهای دختر با مینیژوپ میآیند پای سخنرانیتان؟! دکتر هم جواب زیرکانهای میداد: ـ آخه اونا بد میان، شما چرا نگاه میکنین؟ آن روز هم یکی رو به دکتر ایستاد و گفت: «آقا، شما نمیخوای هیچکاری بکنی؟! یه عده نسوان جلوی در جمع شدن، با یک وضع بدی!» دکتر پرسید: یعنی باز هم یکی بیحجاب آمده؟ ـ نه آقا! ولی زیر چادرش دامن پوشیده! دکتر خندید و در حالی که زیر چشمی نگاهش میکرد، گفت: ـ مومن! زیر چادر دامن پوشیدن منکر است یا از توی جمعیت زیر چادر مردم رو دید زدن!؟ * زنِ روز با هم رفتیم اطراف سبزوار، گشتزنی توی یک دهِ کوچک. آنجا بود که چشممان افتاد به پیرزن کشاورز. با مختصری آب و ملک و گوسفند، صبح تا شب آبیاری و وجین و چرای گوسفندها کارش بود. شوهرش مرده بود. زن، دست تنها، چندتا پسر و دختر را فرستاده بود سر زندگیشان. اول علی سرصحبت را با پیرزن باز کرد و همه این حرفها را از زبانش کشید؛ بعد رو کرد به ما و با اشتیاق و سرخوشی گفت: «زنِ روز اینه، نه اون قرطیها و عروسکها و دختر و زنهای بیکاره که به اسم زنِ روز،قالبمون میکنن!» [*] خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت “تعصب” “احساس” و “اشراق” محروم نساز. منبع دوستانی که این پست رو نخوندن ، اگه دوست دارن یه نگاهی بهش بندازن ، روی انتخاب این پست ها خیلی مطالعه میکنم |
|||
|
|
۱۵:۲۳, ۲۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
شریعتی شیعه غالی بوده...............
ی بار هم میاد سخنرانی عربستان بهش میگن شیعه غالی هستی تو یکی از کتاباش هم نوشته |
|||
|
۱۸:۳۶, ۲۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
|
۱۸:۵۲, ۲۳/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۲ ۱۸:۵۲ توسط Atosa.)
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
اسم کتابش نمیدونم
من شریعتی دوس ندارم ای متنو تو ی سایتی خوندم از شریعتی ولی خودش قبول نداشته غالیه !!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی هست!!! پارسال رفتم در یک کنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم. متن سخنرانیام را دادم، رد کردند و گفتند این «شیعه غالی» است و شیعه غالی یعنی شیعه افراطی، شیعهای که درباره علی مبالغه میکند. وقتی خبر دادند که به اتهام شیعه غالی بودن و علی پرست بودن در عربستان سعودی، مرا از شرکت در کنگره اسلامی ممنوع کردهاند، خدا را شکر کردم که مرا به راهی رانده که: «در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع»! و به هر حال، اگر راه من درست هم نباشد لااقل به حقیقت نزدیکتر است از راه کسانی که عادت دارند «هم از توبره بخورند و هم از آخور»، راهی است که میدانم اگر تا آخر عمر تلاش کنم و زندگیم را فدایش کنم، نه به عنوان «بت روشنفکران» در آن جناح چیزی میشوم و چیزی به دست میآورم و نه به عنوان یک چهره مقدس مذهبی در اینجا. هر دو را از دست میدهم و امیدوارم در این از دست دادنها چیزی به دست بیاورم، چیزی که میخواهم..." |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 367328_Vwno4Fb9.jpg]](http://images.persianblog.ir/367328_Vwno4Fb9.jpg)
![[تصویر: hhe252.jpg]](http://www.beytoote.com/images/stories/economic/hhe252.jpg)



![[تصویر: %D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9...%D8%A7.jpg]](http://dl.piy.ir/uploads/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.jpg)
![[تصویر: DR-6.jpg]](http://leee.us/wp-content/uploads/DR-6.jpg)

![[تصویر: 167444_880.jpg]](http://shariati.nimeharf.com/wp-content/uploads/2013/07/167444_880.jpg)

