کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 10 رای - 3.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مردی که متهم است؟؟؟
۱۵:۱۷, ۹/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۹:۲۵ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بار ها برایم پیش آمده که از عقاید این مرد بزرگ سخن گفته ام یا حتی نامش را بر زبان آورده ام و مورد تمسخر غیر مذهبی ها و مورد مواخذه مذهبی ها(افراطی ها) قرار گرفته ام و برایم جالب این بود که هیچکدام از طرفین حتی یکبار هم به نوشته ها سخنرانی ها و عقاید این اندیشمند بزرگ نگاه و توجه نکرده بودند و همان ماجرایه همیشگی ،پیش داوری ،به همین علت تصمیم گرفته ام با معرفی این اندیشمند و عقاید و نوشته هایش ،کمی از بار این مسئولیت و وجدان درد خود بکاهم .(البته این را می دانم که من فقط می توانم بخشی از چهره ی این اندیشمند را نشان بدهم .)
((
نامی آشنا اندیشمند و روشنفکر بزرگ جناب آقای دکتر علی شریعتی))
ابتدا کلام :هیچ مذهبی ،تاریخی و ملتی ،چنین خانواده یی ندارد :خانواده یی که در آن ،پدر((علی))است ، و مادر ((فاطمه)) و پسر ((حسین)) ، و دختر ((زینب)).
[b]به هیچ خانواده یی از جانب ملتی ،این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون ، نثار نشده است !ملت ما ،برگرد در و بام خانه ی ((فاطمه))، یک فرهنگ پدید آورده است !

دکتر علی شریعتی
آثار دکتر علی شریعتی
  • کتاب ابوذر -
  • کتاب علی حقیقتی بر گونه اساطیر -
  • کتاب زندگی علی پس از مرگش -
  • کتاب علی تنهاست -
  • کتاب آری برادر چنین بود -
  • کتاب با مخاطب های آشنا -
  • کتاب بازگشت به خوشتن -
  • کتاب انسان بیخود -
  • کتاب انسان و اسلام -
  • کتاب انتظار ، مذهب اعتراض -
  • کتاب عرفان ، برابری آزادی -
  • کتاب فلسفه تاریخ -
  • کتاب فاطمه فاطمه است -
  • کتاب گیاه شناسی -
  • کتاب هبوط در کویر -
  • کتاب ابراهیم در کشاکش یک انتخاب -
  • کتاب جهت گیری طبقاتی اسلام -
  • کتاب خود آگاهی و استحمار -
  • کتاب خداحافظ شهر شهادت -
  • کتاب خودسازی انقلابی -
  • کتاب اگر مارکس و پاپ نبودند -
  • کتاب مذهب علیه مذهب -
  • کتاب ترجمه دفتر اول نیایش از کارل مارکس -
  • کتاب نیاز های انسان امروز -
  • کتاب چه نیازی به علی هست -
  • کتاب پدر و مادر ما متهمید -
  • کتاب پیروان علی و رنجهایش -
  • کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی -
  • کتاب شهادت -
  • کتاب پیام امید به روشن فکر مسئول -
  • کتاب سرود آفرینش -
  • کتاب توحید و شرک -
  • کتاب یک جلوش ، تا بینهایت صفر ها
  • [تصویر: 367328_Vwno4Fb9.jpg]

زندگینامه دکتر علی شریعتی
در یکی از روزهای سال 1312 در خانواده محمد تقی شریعتی مرد دین و خدا، آموزگاری خردمند و انسانی پارسا و کوشا نوزادیچشم به جهان گشود.
پدرش با ارادت خاصی که به پیشوای بزرگ شیعیان و ابرمرد دنیای اسلام داشت، او را" علی" نام نهاد. علی شریعتی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و راهی دبستان شد.
علی شریعتی شش سال بعد به دبیرستان فردوسی رفت و سپس دانشسرای مقدماتی را در مشهد به پایان برد. همه آنهائی که علی شریعتی را از نزدیک میشناختند بدین واقعیت اعتراف دارند که میان علی جوان 19 ساله با دیگر جوانان هم سن و سالش تفاوتی قابل درک وجود داشت.
علی شریعتی بر خلاف دیگر جوانان علم و آگاهیش به آموخته هایش در دوره دبیرستان و دانشسرا محدود نمی شد، وی با شوقی بسیار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعی پرداخته و در آن سن وسال به آگاهی های چشمگیر دست یافته بود که تحصیلات درسی اش اعتبار چندانی در برابر آن آموخته ها نداشت.
علی شریعتی با پایان کار دانشسرا به آموزگاری پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاری پرداخت که در تمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجودش آنرا دنبال کرد.
علی شریعتی در سال 1334 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبیات فارسی را برگزید.
سال 1335 سالی است که با آن مرحله خاصی در زندگی علی شریعتی آغاز می شود. در این سال علی همسری برمی گزیند و با یکی از همکلاسان خود بنام، پوران شریعت رضوی ازدواج می کند. علی شریعتی ازآن تاریخ با بهره مند بودن از صمیمیت فداکاری، گذشت و جنبه های انسانی همسرش، دغدغه خاطری از بابت زندگی خانوادگی نداشت تا جائی که عمده بارمسئولیت زندگی بر دوش همسر فداکارش بود.
علی شریعتی در طول مدت تحصیل در دانشکده ادبیات با علاقه ای خاص به کار تحقیق و پژوهش در زمینه های مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاری چون، ترجمه ابوذرغفاری، ترجمه نیایش اثرالکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گماشت. این همه معرف خصوصیات روحی و جهت فکری ودقت و ارزش کارهای تحقیقاتی جوانی بود که هیچگاه از تفکر، خلق و آفرینش بازنایستاد.
سفر به دیارغرب:
علی شریعتی در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی چون شاگرد اول رشته شده بود، برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.((در سه سال اقامتش در این سرزمین، همراه تحصیل به سازمان آزادی بخش الجزایر پیوست و به همین اتهام در پاریس به زندان افتاد.))
او جزء معدود دانشجویانی بود که بجا و به موقع برای ادامه تحصیل و برخورداری از امکانات وسیع علمی روانه غرب شدند.
علی شریعتی که اندوخته ای به نسبت وسیع از فرهنگ ملی و اسلامی در حد یک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنیای پرتلاطم و اقیانوس بیکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفیق آن یافت را تا به یاری بینش وسیع و موشکافش آنچه را که نمی دانست بیاموزد و بضاعت و شناخت علمی خود را درزمینه های مختلفی چون، جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ ، تاریخ و فرهنگ اسلامی و بسیاری زمینه های دیگرغنی سازد و با برخورداری از محضراستادانی صاحب مکتب و متفکرانی آزاد اندیش پا ازحریم تحصیلات کلاسیک دانشگاهی بیرون نهاد و قدرت اندیشه اش را تعالی بخشید.
بازگشت به وطن
دکترعلی شریعتی پس از بازگشت به ایران مستقیماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خویش رفت جایی که جمع فراوانی از دوستان و پیروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را می کشیدند. دکتر علی شریعتی به دانشگاه مشهد پیوست و شوق وشوری ناگفتنی در بین دانشجویان بوجود آورد.
مکتب سازندگی حسینیه ارشاد
سال 1348 را باید سالی مهم در تاریخ زندگی دکتر علی شریعتی و در تاریخ حوادث و رویدادهای سالهای اخیر وطنمان به شمار آورد.
در این سال است که درهای حسینیه ارشاد بعنوان یک مرکز فرهنگی اسلامی، به روی همه مردم و بخصوص جوانان گشوده می شود و بعد از سالهای دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جویندگان حقیقت به سوی این محفل سرازیر می گردد. در این محل است که دکتر علی شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیری هرهفته ساعتها به گفتارمی نشیند و درمباحث مختلف سخن می گوید.
علی شریعتی با کنجکاوی ودیدی وسیع از یکسو به تجزیه و تحلیل تاریخ وطنش، تاریخ جهان اسلام، چهره های مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام پرداخت و از سوی دیگر با ظرافت و بینشی خاص به توجیه چگونگی حیات جامعه کنونی وطنش، ضعف های آن ، نابسامانیها، پریشانیها و بالاخره جنبه های انحطاطی آن اقدام نمود و با شجاعتی کم نظیر کوشید تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعیت های دردناک سرزمین خویش آگاه کند و جامعه هویت از کف داده وطنش را با اصالت های فرهنگ خویش آشنا سازد.
دوران سکوت و زندان
دکتر علی شریعتی با تلاش خستگی ناپذیر شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمی استراحت به سخن گفتن می پرداخت.
هر چه بیشتر می نوشت و بیشتر می گفت اقبال مردم و جامعه به او بیشتر می شد و در عوض دشمنان دین و ملت را به هراس می انداخت . به همین دلیل کار استادی و آموزشی اش در دانشگاه مشهد پایان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدریس او جلوگیری به عمل آوردند.
زمانی بعد از ادامه سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمی بعد حسینیه ارشاد را تعطیل ساختند تا دیگر مردم امیدی به شنیدن سخنان دکتر شریعتی نداشته باشند.
دکتر علی شریعتی که دور از مردم بودن و در خاموشی بسر بردن برایش زجری بزرگ بود، با تمام این ناراحتی ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بیشتر مشغول داشت، ولی بداندیشان ودشمنان مردم را این همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولی کم نور و تنها قرار دادند.
رهائی و مرگ
دکتر علی شریعتی در 25 اردیبهشت ماه 1356 تهران را به سوی اروپا ترک گفت به این امید که به زودی با پیوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جدیدی از زندگیش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاری بیشتر، قوی تر و روشنگرتر بپردازد.
سرانجام روز یکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسید. در آن روز دوستان دکترعلی شریعتی ضمن آنکه شاهد سیمای آرام و لبخند صمیمی و همیشگی او بودند، به خوبی احساس می کردند که نوعی شادی توام با انتظار و تشویش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است.
علی آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پیش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسید. هواپیما در فرودگاه لندن به زمین نشست و شریعتی کمی بعد خود را تنها در برابر دو دختر سیزده و چهارده ساله اش یافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شریعتی اجازه خروج از فرودگاه را نیافتند وبه عنوان گروگان در ایران نگاه داشته شدند.
علی رطوبت بازمانده از اشکهای فشانده بر گونه های فرزندان دلبندش را در هنگام بوسیدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شریعتی به طرز مرموزی دیده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگی پربارش درزمانی که می رفت تا از آن پس در اوج پختگی و توانائی فکری و عملی سالیان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمین و فرهنگ خویش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و یاران وفادارش را در غم ازدست دادن عزیزی چون او سوگوار ساخت.
منبع:.tebyan.net

((البته در تاریخ ها کمی تناقض هست ))
(( نکته : اکثر مطالب این تایپیک تا صفحه ی 8 ،از کتاب ، حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی ، به تدوین و مقدمه : ش . لامعی است ))
[تصویر: hhe252.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، fiftynine ، ztb ، سید ابراهیم ، یاوران مهدی ، ارش کمانگیر ، N.Mahdavian ، Farzaneh ، Mohammad Trust ، Bahar ، Asma ، عدالت ، عبدالرحیم ، Havbb 110 ، یاســین ، SAViOR ، فرمیسک ، faateme-313 ، سجاد313 ، شهـاب ، فانوس *7* ، black ، warior ، m.hossein ، sabrina ، رضا میزانی ، السا ، termeh ، sadegh-a ، مجتبی110 ، help me ، captaincharisma ، hamoon ، سدرة المنتهی ، 313flowers ، محمد حسین ، L.H ، قلب ، Ali#59 ، صبح صادق ، fafa* ، revenger ، رمز شب ، هادی اندیشه ، حسن عزتي ، soora ، علمدار133 ، bi-ehsaas ، blue.blood ، ADAM ، hessam ، هادی... ، نجف آبادی ، 135 ، سرباز ولایت ، آفتاب پنهانی ، vahrakan ، yektasepas ، سعید714 ، phoenix313 ، amirak ، قاتل مرگ ، N2376DIR

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۳۴, ۲۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #41
آواتار
دکتر علی شریعتی: نماز عاشقانه
من در همین حسینیه ارشاد ، یک تجربه ی خیلی خوب دارم : هر چه این مسوولین حسینیه می گفتند : (( غروب که می شود ، خوب است نماز بخوانیم و بعد دو مرتبه به سوال و جواب بپردازیم )) ، چون من از ساعت چهار و نیم صحبت می کردم ، تا هر وقت که شد ! من از این پیشنهاد خیلی ابا داشتم . برای این که می دیدم باز این جا شکل مسجد می شود ، که ((بعد از نماز مغرب و عشاء منبر دارند !)) این طور از آب در می آید . هر چه اصرار می کردند ، مطرح نمی کردم .نود درصد بچه ها یی که به حسینیه ارشاد آمده بودند ، لامذهب بودند .، و دلیلش این است که در روز عاشورا دست می زدند. معلوم می شود که این آدم اصلا ((حرفه یی))و(( مسجد بیا)) نیست .، تیپ شان این طوری نبود. این ها معمولا به نماز و ... کار نداشتند و فقط مساله ی ایده ئولوژی برای شان مطرح بود ، که اصلا حرف چیست .

بعد من به عنوان پیشنهاد خود بچه ها- و نه پیشنهاد خودم یا ارشاد - گفتم که بعضی از بچه ها - دانشجویان -این پیشنهاد را کرده اند ، که یک نماز دسته جمعی خوانده شود . نگفتم (( نماز جماعت !)) برای این که باز آن اصطلاح رایج در ذهن ها تداعی نشود . تا این مطلب را گفتم ، هنوز حرفم را تمام نکرده بودم ، که همه دست زدند .
خیلی عجیب بود و من اصلا چنین عکس العملی را از سوی بچه های تازه مسلمان شده منتظر نبودم!بعد که غروب شد و بحث من تمام شد ، ما در این مسجدی که نه در دارد ، نه پنجره دارد و نه گچ کاری شده و تازه سقفش هم باز است .، چون در و پنجره نداشت ، نایلون چسبانده بودند ، روی همان ها ایستادیم . یک دانشجو در آن جا پیشنماز می ایستاد وهیچ ریا و تظاهر نداشت .
بچه هایی را من می شناختم ، که هنوز مارکسیست هستند و بیست - سی سال سابقه ی این کار را دارند ، می آمدند .، اشخاص اش را می شناختم ، خانواده شان را می شناختم . به خصوص یک نفر را ، که می دیدم اصلا حالت دیگری دارد : می رود در آن خاک و خاشاک وضو می گیرد . آن هم در آن حالتی که شاید هم بلد نیست و شاید از زمان بچگی هیچ وقت نماز نخوانده است !
بعد یکی از همان بچه ها می گفت : این جوی که الان بچه ها دارند در آن نماز می خوانند، اصلا هوای مخصوصی دارد.، بدون این که هیچ کدام از این بچه ها را بشناسم ،مثل این است که محبت و علاقه و پیوند خاص و قوم و خویشی ناشناخته یی با همه ی این ها - با یکی یکی - دارم.در حسینیه ارشاد آن جو ایجاد شده بود.، مثل این که همه یک عشق و یک احساس روحی و یک فضای پر از زیبایی و صفا و یک حالت شاعرانه و عاشقانه پیدا کرده بودند .، که آن دانشجو برای اولین بار تجربه کرده بود و از آن لذت می برد . این حالت فقط در تجمع و در شکل این کار به وجود می آید و خلق می شود .در تفکر فردی و درونی ، این حالت به دست نمی آید ، یا حداقل تداوم ندارد .، گاه به گاهی و تصادفی است .
ما همیشه از (( قرائت )) نماز صحبت می کنیم . در صورتی که این اصطلاح ، اسلامی نیست .، اصطلاح ((من در آوردی )) ماست . اصلا فرمان (( نماز بخوان )) در قرآن نیست . بلکه ((یقیمونالصلوة )) ((اقامه کردن نماز )) هست . اقامه ی یک چیز ، یعنی آن چیز را از آن حالت بی معنی بودن و پوچ بودنش بیرون
آوردن و بر پای داشتن است .
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcSAxpt5bfMDzTWO345xS6O...D10ChgApsM]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، SAViOR ، سید ابراهیم ، فرمیسک ، مجتبی110
۱۳:۵۶, ۲۴/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۲ ۱۴:۰۸ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #42
آواتار
اسلام منهای ((عدل و امامت ))،دین اسلام منهای اسلام است !
دکتر علی شریعتی
شناخت ((علی ))، ((ذهنیت)) است و حب ((علی))،((احساس)).، اما ، تشیع ((علی))،((عمل)) است!
دکتر علی شریعتی

من معتقدم که همه ی انحرافات ، جنایات، مفاسد ،پستی ها ،انحطاط ها و هرچه بد است ، زاییده ی سه عامل در انسان است :جهل ،ترس ،نفع .
توحید ،هرسه را زایل می کند !
دکتر علی شریعتی
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQnAF9AD3rLtPmshzjsrb2...dj0uWI7aa9]



دکتر علی شریعتی :
لیبرالیسم سرمایه داری (دموکراسی غربی) می گوید: ((برادر !حرفت را خودت بزن ، نانت را من

می خورم.))
مارکسیسم می گوید : ((رفیق ! نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم .))


فاشیسم می گوید: (( نانت را من می خورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن ! ))



اما اسلام می گوید(( نانت را خودت بخور ،حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم تا این دو حق ، برای تو باشد . )) من آنچه را حق می دانم ، بر تو تحمیل نمی کنم . من خودم را نمونه می سازم تا بتوانی سرمشق گیری (فرق حکومت و امامت ):
((لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَکُونَ الرَّسُولُ عَلَيْکُمْ شَهيداً))
(بقره ، 143)(تا شما (مسلمانان )شاهد و نمونه برای جهانیان باشید ، چنان چه پیامبر را شاهد و نمونه برای شما قرار دادیم .)آیا به راستی علی (علیه السلام) این چنین سخن نمی گوید ؟

فلسفه ی زمامداریاش را می گوید و آزادی فردی اش را:((لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً)) ، (نهج البلاغه)،
{بنده و برده دیگری مباش ، که خدا تو را آزاد آفریده است }

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcReleKknDDSFlVwV3o7xYK...W2MClUk8eg]
[font=Tahoma][/font]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، سید ابراهیم ، Mohammad Trust ، ارش کمانگیر ، فرمیسک ، N.Mahdavian ، مجتبی110 ، sagheb
۲۱:۰۸, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #43
آواتار
وقتی به بسیاری از کار ها و مسائل روز جامعه فکر می کنم از بسیاری از قوانین که مشخص نیست از کجا آمده و در میان احکام الهی جا خوش کرده اند ، تعجب می کنم و درمانی برای بسیاری از افراطی گری ها ((کاسه ی داغ تر از آش )) نمی بینم جز آگاهی ، و این مشکل به ما بر می گردد ،که به خود اجازه ندهیم ، به نام دین حرف خود را به کرسی بنشانیم .((یا با نا آگاهی بر کار های خویش ضربه ای بر اسلام شویم ))
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دکتر علی شریعتی :
یکی از آقایان آمده بود و از من خیلی تعریف می کرد و لطف داشت و از این حرف ها .

می گفت که : کار شما یک عیب دارد و آن ، این است که در آخر دست می زنند !
گفتم : این که عیب کار من نیست ، مستمعین دست می زنند ، نه من . گفت : نه ، شما کاری بکنید که دیگر دست نزنند . گفتم : چه کار کنم ؟ گفت : شما چون سخن تان را در اوج و با یک نتیجه گیری اصلی در یک جمله کامل و زیبا تمام می کنید ، دست می زنند .، آخر صحبت که می شود ، اوراد و ادعیه ی خاصی بخوانید که بعد ، مستمعین تحریک نشوند دست نزنند !

یعنی این حرفم را خراب بکنم ، تاثیرش از بین برود ، چرا که از این وحشت می کند .
(( چرا این جوری شروع نمی کنی ))،((چرا این جوری ختم نمی کنی )).، این ها همه مسایل سنتی است که جز مذهب شده است .بعضی از آرایش ها ، چون سنتی است ،مربوط به سنت اجتماعی است ،جز دین شده است و هرکسی که به این ها انتقاد کند ، مثل این است که به دین انتقاد کرده است .

در جامعه های سنتی است که تغییر محال است و کوچک ترین تغییر ، وحشت ایجاد می کند.
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcROeL9fTV9rUzffBuBBRS4...KI3hfy_iJ6]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ارش کمانگیر ، مجتبی110
۱۷:۳۹, ۲۸/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۲ ۱۸:۰۶ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #44
آواتار
دکتر علی شریعتی :
از گوبلز (دستیار هیتلر ) می پرسند : چرا با آمریکا می جنگید ؟ می گوید : برای آن که پنج میلیون نفر ژرمنی را در آمریکا آزاد کنیم .
می پرسند : چرا اقلیت آواره ی یهودی را می سوزانید ؟ می گوید : ((چون خون سامی پلید است و به علت انحطاط ، خون زاینده و شرف زای ژرمنی را می آلاید .))

چرا خود ژرمنی ها را می کشید ؟ (( چون که حقیقت ایجاب می کند .))
حقیقت چیست ؟ (( آن چه مصلحت ملت آلمان ایجاب می کند .))

ملاک تشخیص مصلحت ملت آلمان چیست ؟
((یک کلمه : شخص پیشوا )) (هیتلر ! )

برشت می گوید : ظهور فاشیسم ، بزرگ ترین عامل شکست علم بود . متفکرین نسبت به مذهب بدبین شدند ، چون سبب پیدایش پاپ و ... شد ، و آرزوی علم را داشتند تا دموکراسی را جانشین پاپیسم کنند . علم که آمد ، فاشیسم هم آمد که بسیار وحشی تر و جانی تر از پاپیسم بود . هیچ کس شک ندارد که فاشیسم ، ساخته ی علم و تکنیک است .
فاشیسم عبارت است از حکومت زاییده ی تکنوکراسی و بوروکراسی .

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcS_iYjj5D6s-XixauZZnvX...xfsN-aFZp0]

دکتر علی شریعتی :
هیتلر پانصد فیلسوف و دانشمند درجه ی یک آلمان را دور خودش اجیر کرده بود و دستور می داد : هرچه من می گویم ، شما باید توجیه علمی کنید . برای این که ما نمی فهمیم علم چیست ، یعنی ما چرت و پرت می گوییم و شما باید توجیه علمی بکنید ! برای اینکه ما نمی فهمیم علم چیست .، یعنی ما چرت پرت می گوییم و شما باید توجیه علمی بکنید !

موسولینی بیست فیلسوف ایتالیایی را دعوت کرد و در یک اتاق نشاند . یک مرتبه وارد شد و گفت : من تا پانزده روز دیگر می خواهم انتخاب شوم ، شما باید یک ایده ئولوژی درست کنید ، آن ها گفتند : (( چشم قربان ! ما کارمان این است ! ))
فاشیسم فقط آن چیزی که در چهره و نظام موسولینی یا هیتلر می بینیم نیست .، بلکه در نظام های مختلف و
به نام های مختلف فاشیسم وجود دارد . نظامی که امروز بر تمدن بزرگ شرق و غرب حکومت می کند ، اسمش هر چه باشد ، رسمش فاشیسم است و نظامش هرچه باشد ، طبقه ی حاکمش تکنوکرات است .، چه در نظام شرق و چه در نظام غرب .

[/b] [تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRmdT6jP1zxfL2UCM0vW2N...phdqKplKig]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ارش کمانگیر ، سید ابراهیم ، Mohammad Trust ، مجتبی110
۱۶:۳۰, ۱/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مرداد/۹۲ ۱۶:۳۶ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #45
آواتار
ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ
ای آزادی!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم .
ای آزادی!
چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده ی آزادی ام،
استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید .
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟


(دکتر علی شریعتی )

(کتاب :خود سازی انقلابی )
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQ22kXPc_7bOqNSb2XNRbo...KnKzAJEjUr][url=http://www.4shared.com/document/FIXQk897/Khodsazi_Enghelabi.html][/url]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، ارش کمانگیر ، مجتبی110
۰:۴۲, ۵/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/مرداد/۹۲ ۰:۴۲ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #46
آواتار
سیمای علی (علیه السلام)
دکتر علی شریعتی :

((علی ))! چه کسی می تواند سیمای او را نقاشی کند ؟ روح شگفتی با چندین بعد ! مردی که در همه ی چهره هایش ، به عظمت خدایان اساطیر است . انسانی که در همه ی استعداد ها ی متفاوت و متناقض ((روح )) و (( زندگی )) قهرمان است . قهرمان شمشیر و سخن ، خردمندی و عشق ، جانبازی و صبر ، ایمان و منطق ، حقیقت و سیاست ، هوشیاری و تقوا ، خوشنت و مهر ، انتقام و گذشت ، غرور و تواضع ، انزوا و اجتماع ، سادگی و عظمت ...
(( انسانی که هست ، از آن گونه که باید باشد و نیست ! ))

در معركه‌هاي خونين نبرد، شمشير پرآوازه‌اش صفوف دشمن رامي‌شكافد و به بازي ‌مي‌گيرد.
[/font]
سپاه خصم، همچون كشتزار گندم هاي رسيده، در دم تيغ دو دمش بر روي هم مي‌خوابد و در دل شب‌هاي ساكت مدينه همچون يك روح تنها و دردمند كه از خفقان زيستن بي‌طاقت شده است و از( بودن) به ستوه آمده، بستر آرامش را رها مي‌كند و در پناه شب - كه با علي سخت آشنا و مانوس و محرم است - از سايه روشن‌هاي آشناي نخلستان‌هاي ساكت حومه شهر، خاموش مي‌گذرد و سر در حلقوم چاه مي‌برد، و غريبانه مي‌نالد.
زنداني بزرگ خاك، عظمتي كه در زيستن نمي‌گنجد. روح آزادي كه سقف سنگين و كوتاه آسمان برسينه‌اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوار كرده است.
او كه از شمشيرش مرگ مي‌بارد و از زبانش شعر، هم زيبايي دانش را مي‌شناسد و هم زيبايي خداوند را . هم پروازه‌هاي انديشيدن را و هم تپش‌هاي دوست داشتن را. خون‌ريز خشمگين صحنه پيكار، سوخته خاموش خلوت محراب.
چه مي‌گويم!! مگر با كلمات مي‌توان از علي (علیه السلام) سخن گفت؟! بايد به سكوت گوش فراداد، تا از او چه‌ها مي‌گويد؟! چه او با علي آشناتر است...!
[font=Tahoma]
((علی ))خود ((محمد )) ديگري است، و شگفت‌تر آن كه: در سيماي علي ، ((محمد)) را نمايان‌تر مي‌توان ديد.
خطوط سیمای ((محمد)) را ، سیمایی که ، در پس چهارده قرن ، از چشم های کم سوی ما پنهان مانده است ، نه تنها در سیمای خود وی ، بلکه در سیمای الله ، سیمای قرآن ، سیمای ((علی )) و ابوذر و چند سیمای تابناک و زیبا و صمیمی دیگری که پرداخته ی دست وی اند و نیز در سیمای آن خانواده ی شگفت تاریخ انسان ، که در آن ، پدر ((علی )) است و مادر ((فاطمه )) و پسر ((حسین )) و دختر ((زینب )) ، باید جست و یافت .ه
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQmRNPsqf4O6n0AFNnE3sE...4kG7qGeSDQ]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ارش کمانگیر ، سید ابراهیم ، مجتبی110
۲۰:۴۸, ۶/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #47
آواتار
دکتر علی شریعتی :
درد علی (علیه السلام) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌كند و درد دیگر دردی است كه او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردی می‌گرییم كه از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌كند. اما این درد علی (علیه السلام) نیست، دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است كه ما آن را نمی‌شناسیم!


[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTsL-eDyNjipNjLUO325E_...uzx4X-ooGo]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ارش کمانگیر ، مجتبی110
۱۵:۱۴, ۲۷/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مرداد/۹۲ ۱۵:۱۵ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #48
آواتار
برای یکی از دوستان می گفتم : مادام میشن یک زن یهودی است . من از او ستایش کردم . و بعضی از این طرف و آن طرف گفتند: (( نگاه کن ، ببین از یک زن آن هم یهودی و خارجی ، تعریف می کند .)) بله که تعریف می کنم .، اگر تعریف نکنم اصلا علوی نیستم .من ((علی)) را به خاطر حق و حقیقت اش دوست دارم ، سید که نیستم ، که اصلا به خاطر جدم باشد . ( هیچی نیستم ، اصلا معلوم نیست نژادمان چیست ! در خراسان نژادها قره قاطی است! آریایی و مغول و بربر و ...) پس به خاطر حق پرستی اش و حق شناسی اش او را دوست دارم ، به خاطر ملاک حق پرستی و آموزشی که به ما داده .

این زن یهودی _ کسی که در نوزده سالگی ، در دوره ی اشغال فرانسه وسیله ی آلمان ، قهرمان ملت فرانسه است و محبوب ترین چهره ی روشنفکران فرانسه و آزادی خواهان فرانسه_ وقتی جنگ 1967 شروع می شود و ستم صهیونیسم بر اعراب را می بیند ، می گوید : من به خاطر یهودی بودنم باید یک توبه ی وجودی مثل توبه ی ((آدم )) بکنم ،مثل توابین . توبه ی وجودی انسان مرگ است ، و برای این کار در همان موقع ، که به هر دانشگاهی می رفت ، دانشگاه به هم می خورد ، به هر موسسه ی فرهنگی که می رفت ،همه متوجهش بودند ، در ((کارتیه لاتن )) که محله ی دانشگاه های فرانسه است ، چشم و چراغ همه بود .، در اوج محبوبیت اش ، و در سن نزدیک به شصت سالگی رفت و لباس رزم پوشید و به ((الفتح )) پیوست و تریش را به طرف یک یهودی گرفت و ده سال است که در سنگر می جنگد ، که من نمی دانم الان کشته شده ،یا زنده است .
[تصویر: 8dn1u23hswnt4p1f6vsh.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، ارش کمانگیر
۲۲:۰۶, ۲۸/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/شهریور/۹۲ ۰:۳۶ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #49
آواتار
ندا دهنده:
کسی را میشناسم که ، با اینکه می گویید من نه به امام نه به قرآن اعتقاد ندارم و فقط به خدا اعتقاد دارم آن هم نه خدایی که شما وصف می کنید ،اما در فعالیت های مسجد محل شرکت می کرد ،با خود تعجب می کردم که چرا این شخص در مسجد محل ما که نه امتیازی دارد ونه محبوبیتی بلکه بد نامی هم دارد، فعالیت می کند آن هم با آن شور و برای خودم دلایل مختلفی می آوردم ،اما شاید این توضیح بهترین توضیح باشد !؟
ارزش های مذهبی
دکتر علی شریعتی:
در مشهد که محیط مذهبی بود ، با بچه ها از خانه بیرون می آمدیم ، همین جور در کوچه با هم کلنجارمی رفتیم ! او می گفت خدا نیست . من می گفتم : هست . ولی سر کوچه که می ایستادیم ، طبق معمول مشهدی ها ، رو می کردیم به گنبد امام رضا و می گفتیم :السلام علیکم ، و باز دو مرتبه ادامه می دادیم که : خدا نیست و من می گفتم : هست . این اصلا حالت روحی مابود .
من همیشه فکر می کرده ام که زیر بنای خدا پرستی ، یک زیر بنای توجیه ایثار و شهادت و فداکاری و نفی خویش برای دیگران است ، و خدا پرستی نباشد ، این ارزش ها هم از بین می رود ، اما اگر می بینیم در انسان هایی که خدا را از ذهن شان برداشته اند ، هنوز ارزش های انسانی حتی در مرحله ایثار و جهاد و شهادت و فداکاری [b]هست. به خاطر این است که فرهنگ و ارزش های مذهبی هنوز در جامعه وجود دارد ، که وقتی مذهب هم می رود ، این ارزش ها هنوز حرمت و انگیزه و حرکتش را دارد .

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTN9b14Kqw95Y0axC9MnGv...rOn6eZTqeQ]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، ارش کمانگیر
۱۸:۳۲, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #50
آواتار
چهار زندان انسان
انسان در هستی جانشین خداوند است ، یعنی صفات خداوند را داراست و این صفات در سه بعد در ذهن ما تجلی دارد :
خود آگاهی ، انتخاب و آزادی ، خلق و آفرینندگی .
مسئولیت زاییده ی اختیار و اراده است .، و انسان به میزانی که در برابر هر چه که او را ناخود آگاه می سازد ، می تواند تغیان کند، انسان است . این ارده ی آزاد انتخاب کننده ، در (( چهار زندان )) اسیر است :زندان طبیعت زندان تاریخ ، زندان جامعه ، زندان خویشتن .

برای انسان شدن خدا گونه و رسیدن به ارده یی که بتواند در طبیعت انتخاب کند ، باید از این (( چهار زندان )) خلاصی حاصل نماید.
انسان ، آزادی خویش را از زندان طبیعت ، زندان تاریخ و زندان جامعه ، به میزانی که عملش : بر طبیعت ، تاریخ و جامعه بیش تر می شود ، بیرون می آورد و با علم و تکنولوژی بر طبیعت مسلط می گردد . با فلسفه ی تاریخ بر مسیر تاریخ پیروز می گردد،
و جبر جامعه هم با جامعه شناسی فرو می ریزد . زندان چهارم ، (( زندان خویشتن )) است . آن چه برای انسان امروز مطرح است : (( چگونه از جبر خویشتن رها بشوم ؟))
انسان با علم نمی تواند از زندان خویشتن بیرون بیاید . رها شدن از این زندان مستلزم آن است که علیه خودش دست به عصیان بزند و دیوار های درونش را فرو ریزد و آزادیخودش را به دست آرد .

از چهارمین زندان ( خوی ها ، غرایز ، عادات ، لذت های شخصی ، سلیقه ها و امیال فردی ) با : عشق ، ایمان ، ایثار ، و با اعتقاد به یک (( دین ماوراء علمی )) ، که به قول تاین بی مافوق ((من )) ، و موتور تکامل انسان
است ، می توانیم نجات یابیم . این نیرو ، فقط در (( مذهب )) است !
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTAYhUXWt8QKPL6Ae_LmGa...gwVmRIXxjA]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، ارش کمانگیر
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا