|
توهّم دانایی در عین بی خبری!
|
|
۶:۴۱, ۲۵/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۸:۴۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با جمعی از دوستان نشسته بودیم و طبق معمول داشتیم راجع به موضوعات متفاوت صحبت می کردیم.
من یه چیزی ته ذهنم بود اما نمی خواستم مستقیم مطرحش کنم. در واقع یه انتقاد یا تلنگری به خودم و بقیه بود. برای همین سعی کردم به شکل دیگه ای بیانش کنم. یهو به بچه ها گفتم چند سال پیش گزیده ی آثار برتراند راسل رو می خوندم، توی کتاب، پاراگرافی ذهنم رو به خودش مشغول کرد. بچه ها گفتن مضمونش چی بود؟ گفتم راسل میگه که: "تشخیص اینکه هر مسئله ای به چه نوع تحقیقی نیازمند است ، خود بخشی از هوش و فراست ما را تشکیل می دهد اما آنچه که می خواستم بر آن تاکید کنم این بود که در بسیاری از موارد که ما به جای تحقیق و گفت و گو در باب مسئله ای ، صرفا با عبارت " نظر ما این است که ..." عقیده خودمان را بیان می کنیم ، در واقع داریم از دلیل آوردن شانه خالی کنیم و این خود بدان دلیل است که پیشاپیش چنان توهم دانستن ما را فرا گرفته است که راهی برای ارزیابی نظرمان باقی نگذاشته ایم." در ادامه راسل از ارسطو یاد می کنه و مثال جالبی در موردش میزنه که انصافا تکان دهنده هست: " به عنوان مثال اگر «ارسطو» خیلی راحت از همسرش خواسته بود که دهانش را باز کند تا او دندان هایش را بشمارد، هرگز نمی گفت که «تعداد دندانهای زنان کمتر از مردان است!» و این اشتباه فاحش را مرتکب نمی شد. اما او این کار را نکرد؛ چون فکر می کرد حقیقت را می داند. تصور دانستن چیزی در عین بی خبری از آن، اشتباه مهلکی است که دامن گیر همه ی ما می شود."سپس دیدم یکی از دوستان به ذکر چند مثال مشابه که در مورد فلاسفه ی دیگه اتفاق اتفاده بود پرداخت و همه ی دوستان تاکید داشتن که نباید در چنین دامی افتاد و خیلی باید مراقب بود. کمی در مورد اینکه چنین تصوری چقدر می تونه آسیب زننده باشه صحبت کردیم و ... تا اینجای داستان تنها یک روی قضیه بود. روی دیگه ای قضیه این بود که تنها پس از چند دقیقه، فقط چند دقیقه ... همه داشتیم راجع به موضوعی صحبت می کردیم که چیزی راجع بهش نمیدونستیم!!! ![]() من که ار ابتدا مدنظرم این بود که به همه ی دوستام بگم که ما هم اغلب دچار همین مشکل هستیم، یهو پریدم وسط حرف یکشون و گفتم: آقاااااااا، الان ما نیم ساعت داشتیم چی میگفتیم؟!!! راجع به چی با هم صحبت کردیم؟!!! نگفتیم که باید مراقب بود؟!!! یعنی دو دقیقه هم نشد مراقب باشیم؟!!! سکوت سنگینی شد. همه سرمون پایین بود. سالهاست از اون اتفاق می گذره و ما همچنان هم از موضوعاتی حرف می زنیم که هیچگونه اشرافی بهش نداریم! توی تاپیک بهـینه سـازی در زندگی بحث خوبی کردیم در این مورد که: (۲/خرداد/۹۲ ۷:۰۴)مجید املشی نوشته است: چرا بدیهی ترین داناییهایمان عملیاتی نمیشود؟!!! توی اون تاپیک گفتیم وقتی دیتا و اطلاعات درستی به ما نرسه، حتی اگر یک ابر کامپیوتر هم باشیم کاملا بدیهیه که نتیجه گیری درستی نخواهیم داشت. در ادامه در این تاپیک می خوایم در این مورد صحبت کنیم که: همه میدونن که اگه در مورد چیزی وقتی اطلاعی ندارن نمیتونن تحلیل مناسبی داشته باشن. همه اینو میدونن و همه هم روی این نکته تاکید دارن! اینطور نیست؟!!! چرا با علم به این موضوع و دونستن این قضیه، باز هم نقضش می کنیم و حتی متوجه نقضش هم نمیشیم!!! به عبارت دیگه: در عین نداسنتن و بی خبری، توهم دانایی میزنیم!!! گاهی اینقدر مسائل عادی میشن که به صورت سیستمی توش حل میشیم. وقتی می بینیم اطرافمون کسانی هستن که راجع هر موضوعی که مطرح کنید حرفی دارن و جالب اینجاست که فکر می کنن درست فکر می کنن و نظرشون هم باید در جامعه اعمال بشه!!! درصوتی که نه علمی در اون رابطه دارن و نه حتی اطلاعاتی در اون زمینه!!! امیدوارم به کمک هم بحث خوبی داشته باشیم.
|
|||
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۶:۰۰, ۳۰/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۲ ۶:۱۰ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
(۲۹/تیر/۹۲ ۱۹:۴۱)درست پسند نوشته است: مثلاً وقتی ما در مورد شورشیهای ببرهای تامیل حرف میزنیم به عنوان یک دادگاه در محکومیت اونها حکم صادر نمیکنیم، بلکه منظورمون همون ببرهای تامیل ِ بد ِ توی اخبار هست. یعنی ما داریم نوعی تحلیل از شرایطی که شنیدیم میدیم و براساس اطلاعاتی که از اخبار شنیدیم، نه اینکه فکر کنیم اطلاعاتمون دربارهی ببرهای تامیل حتماً عین واقعیت هست. شاید منظور شما هم همین باشه که بعضی مواقع با اینکه خودمون هم میدونیم که اطلاعاتمون محکم نیست در موردش حرف میزنیم. منظورم دقیقا همون قسمتیه که قرمزش کردم و حرفهایی که رضا در ارسالش در این تایپک زد: (۲۶/تیر/۹۲ ۲:۰۴)Reza71 نوشته است: نمیخوام بگم که نظر شخصی دادن مورد داره و کسی نباید نظر شخصی خودشو بگه. همه ی افراد این حق رو دارند که نظراتشون رو در هرباره ای بیان کنند. اینکه ما بیایم با علم بر اینکه میدونیم اطلاعات و دیتای ما در موضوعی ناچیز هست و بخوایم راجع بهش بحث کنیم و اینکه میدونیم هم که تحلیلی که از توش در خواهد اومد هم پایه ی محکمی نداره نتیجش چه خواهد بود؟! ببین محمد جان بزار یه نکته ای رو عرض کنم. و اون اینکه اصولا نفس تحلیل کردن و فکر کردن باعث پویایی ذهن میشه. به عبارت دیگه اگر ما هر بحثی در هر موردی رو، یه کیس یا مثالی برای پویا شدن ذهن و در واقع مثل حل پازلی ببینم اونوقت نحوه ی برخورد ما با هر موضوعی میتونه تصادفی باشه. و در واقع هدفمند دانسته جمع نکردیم. به عنوان مثال هرکتابی که جلوی چشم ما باشه رو بخونیم!!! یا هر فیلمی یا مستندی رو که دسترسی داشتیم رو ببینیم!!! هر مطلبی که دیدیم رو بخونیم!!! و ... ایجاست که جایگاه بهینه سازی و بهگزین کردن مطالب مشخص میشه. (۲۹/تیر/۹۲ ۱۹:۴۱)درست پسند نوشته است: الآن هم نه اینکه من در مورد خائن بودن این گروه شورشی نظر داده باشم، بلکه اون گروه شورشی که داریم در موردش حرف میزنیم همون هست که توی اخبار داشت میگفت، و اگر براساس تحلیل ما قرار باشه برخوردی با گروهی که در واقعیت وجود داره انجام بشه، اون وقت هست که نیاز به اطمینان از صحت اطلاعات پیدا میکنیم. محمد جان آیا صرف اطلاعات اینچنینی و با پایه و اساس ضعیفی که بین خودمون و دیگر مخاطبین رد و بدل می کنیم تاثیری در نگرش و افکارشون نخواهد داشت؟! آیا اطرافیان بر اساس همین گفته های ما که تصورشون خیلی از اوقات بر اینه که این اطلاعات و دیتاهای ما درست هم هست تحلیل های دیگه ای رو شکل نمیدن؟! و از همین دیتا ها برای موراد دیگری استفاده نمی کنن؟! آیا در قبال این تحلیل ها مسئولیتی نداریم؟! (۲۹/تیر/۹۲ ۱۹:۴۱)درست پسند نوشته است: ببینید، فرمایش شما در مورد لزوم بهینهسازی درست هست، اما قبل از دونستنشون چطور میتونیم مطمئن باشیم که بهشون نیاز نداریم؟ میشه بیشتر در این مورد توضیح بدید. یعنی می فرمایید ابتدا هرچیزی رو بخونیم و بشونیم و ببینیم بعد ببینیم که نیاز داریم یا خیر؟! به عنوان مثال که کاملا ملموس هم باشه، بین این همه مطالب در تالار چطور انتخاب می کنید چه تاپیکی رو بخونید؟ . |
|||
|
|
۲:۲۹, ۳۱/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۲ ۲:۳۶ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۳۰/تیر/۹۲ ۶:۰۰)مجید املشی نوشته است: منظورم دقیقا همون قسمتیه که قرمزش کردم و حرفهایی که رضا در ارسالش در این تایپک زد:اتفاقاً من با تمام صحبت جناب Reza71 بشدت موافقم، بجز همین قسمتش! مثلاً در مورد سیاست. امام خمینی(رحمة الله علیه) سفارش فرمودهاند که تمام مردم باید به مسائل جامعهی خودشون آگاه باشن و شمّ سیاسی پیدا کنند و دخالت کنند در امور مختلف، تا بتونن جامعهشون رو از گزند نااهلان حفظ کنن و به دست دلسوزان بسپرن. اتفاقاً ما در این زمینه کمبود شدید داریم. یعنی از این نظر با حرفتون موافقم که در اثر اطلاعات غلط و تحلیلهای بشدت بیپایه، اکثریت جامعهی ما نمیتونن تحلیل درستی از سیاست داشته باشن، ولی این یعنی باید بیش از پیش واردش بشن، نه اینکه حالا که تحلیلهاشون درست نیست اصلاً واردش نشن. در جوامع دیگه هم وضعشون در بعضی جنبههای درک سیاسی از ما بهتره، و در بعضی جنبهها عقبتره. مثلاً در مورد پزشکی. دانش پزشکی مورد نیاز برای جلوگیری از بیماریهای مختلف بسیار وسیع و ضروری هست. مثلاً من باید بدونم چطور باید پشت کامپیوتر بنشینم و باید وسطهاش یه کم نرمش کنم تا سالم بمونم. اگر زورم برسه یه ماشین رو هل بدم، هیچ ربطی به تحمل مفاصلم نداره. باید هزار چیز راجع به تأثیر خوراکیهای سالم بر بدن و چگونگی خوردنشون بدونم، و هزار چیز راجع به اینکه چه چیزی به واقع سالم هست! باید مضرات مواد غیرارگانیک استفاده شده برای محصولات زراعی و دامی و اصلاح ژنتیکیشون رو بدونیم. آثار سوء صنعت بستهبندی رو بر سلامت محصولات بدونیم(کنسرو، محصولات دارای مواد نگهدارنده(شامل گوشت فرآوری شده)). درسته که مردم نباید بدون دانش پزشکی برای خودشون دارو تجویز کنن، ولی کاملترش اینه که اگر دانش پزشکی داشته باشن تا جایی که بتونن نمیرن سراغ داروهایی که در صورت درست تجویز شدن هم عوارض بدی دارن. گردانندگان طب جدید هنوز فکری به حال جزءنگر بودنشون نکردن. آیا نیاز به بحث پزشکی نیست که بتونیم این نقصشون رو تشخیص بدیم؟ صنایع دارویی از باقی صنایع بدترن، چون میدونن بسیاری از محصولاتشون بطور بسیار سادهتر و کمضررتری قابل تهیه است، ولی تمام نگرانیشون اینه که اگر بصورت قرص بیرونشون ندن، مردم خودشون هم میتونن تهیهاش کنن و از انحصارشون خارج میشه. آیا مردم نیاز به دانش پزشکی ندارن تا خودشون رو از دست اینها نجات بدن؟ شاید بعضیها بگن که دولتها باید جلوشون رو بگیرن. مگه دولتها از کجا میان؟ از طرز فکر مردم. زمانی که فلان تکنولوژی امکان وصل شدن به اینترنت از همهجا رو میده، و مردم مضراتش رو نمیدونن یا اهمیت نمیدن، آوردنش باعث محبوبیت میشه و نیاوردنش نشانهی ضعف. چطور منتظریم دولتها جلوی صنایع موبایل بایستن، وقتی که تنها چیزی که در نظر مردم میاد امکانات بیشتر هست. صنعت نفت و مشتقات نفتی همهچیز رو راحت و ارزون کرده، ولی داریم انفجار سرطان رو هم در جهان میبینیم. کدوم سازمان بهداشتی حتی در کشورهای مترقی تونسته جلوی انفجار سرطان رو بگیره؟ اگر قضیهای در نظر مردم دارای اهمیت نباشه، کدوم سیاستمداری - با فرض اینکه بخواد - میتونه جلوی صاحبان قدرتمند صنایع بایسته؟ دانش در مورد کارکرد فرستندههای امواج رادیویی و فرق فرکانسهای مختلف لازمه، تا مردم بازی نخورن توسط افرادی که امواج موبایل و دکلهای موبایل رو رها کردن و بخاطر پارازیت ماهواره به مادران تسلیت میگن. نیاز به دانش زیستمحیطی داریم که بدونیم در اکثر صنایع، فناوری بشر به حدی نرسیده که هم تمیز کار کنه و هم کالاهای به این ارزانی تولید کنه. اون وقت دیگه به صرف اینکه پولمون میرسه خرید نمیکنیم، چون میدونیم برای ساخت هر کدومشون بخشی از ثروتمون نابود شده. مردم باید همهچیز رو بدونن، چون باید از خودشون حمایت کنن. (۳۰/تیر/۹۲ ۶:۰۰)مجید املشی نوشته است: محمد جان آیا صرف اطلاعات اینچنینی و با پایه و اساس ضعیفی که بین خودمون و دیگر مخاطبین رد و بدل می کنیم تاثیری در نگرش و افکارشون نخواهد داشت؟!در مورد موضوعاتی مثل ببرهای تامیل کسی از اطلاعات استفاده نداره و فقط تحلیلهای کلی مطرح هست، و کسی هم با شنیدنشون فکر نمیکنه قابل اطمینان هستند، ولی موافقم که در مورد موضوعاتی که ممکنه از اطلاعات و یا تحلیلهامون استفاده کنن باید خیلی مراقب باشیم که به اندازهای قابل اطمینان مطرحشون کنیم که قابل اطمینان هستند. (۳۰/تیر/۹۲ ۶:۰۰)مجید املشی نوشته است: ببین محمد جان بزار یه نکته ای رو عرض کنم. و اون اینکه اصولا نفس تحلیل کردن و فکر کردن باعث پویایی ذهن میشه. (۳۰/تیر/۹۲ ۶:۰۰)مجید املشی نوشته است: میشه بیشتر در این مورد توضیح بدید.مثالتون کاملاً ملموس هست! ![]() مثلاً همین تاپیک، من قبل از اینکه بازش کنم نمیدونستم داره چی میگه. آیا نباید بازش میکردم؟ بعد از اینکه خوندم به نظرم اومد داره مطلب جالبی رو مطرح میکنه، اما باز هم به نظرم بحث بیشتر نمیتونست به نتایج بیشتری برسه. آیا نباید درنگ میکردم؟ هنوز هم اینطور فکر میکنم. آیا باید بدون اینکه فرصت فهمیدن بحث رو به خودم بدم اینجا رو ترک کنم؟ در حقیقت این گفتهی شما مخالف حرف همین تاپیک هست، چرا که ما نمیتونیم بفهمیم که میدونیم یا نمیدونیم، و تنها راه برای اینکه سر در بیاریم اینه که تمام سخنها رو بشنویم، و بهترینشون رو انتخاب کنیم. |
|||
|
|
۳:۱۳, ۳۱/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۲ ۳:۱۶ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
یک مسئله ای که شایان ذکر هست در اینجا این هست که کسب اطلاعات عمومی یا پراکنده مشکلی نیست .
ولی در حوزه ای که اطلاعات ما ناقص هست ، ابراز نظر کردن مشکل دارد . مثلا من در حوزه روانشناسی ممکن هست کتابهایی رو خونده باشم ، ولی نمی توانم کسی رو که به مشاور احتیاج دارد ، راهنمایی کنم . نهایت این هست که او رو به یک مشاور معرفی کنم . همین ابراز نظر با کسب اطلاع دو موضوع جداگانه هست . |
|||
|
|
۵:۲۸, ۳۱/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۹ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسیار عالی. الان فکر می کنم با توضیحاتی که دادید بهتر متوجه منطورتون شدم.
![]() تا اونجایی که متوجه شدم با توجه به مثال هایی که زدید، منطورتون اینه که ما در زندگی به اطلاعات متفاوتی در زمینه ی های متفاوتی نیازمند هستیم. که خب کسی فکر نمی کنم منکرش باشه. عرض بنده این بود که: (۲۸/تیر/۹۲ ۶:۳۲)مجید املشی نوشته است: ببینیم که آیا وقتی خواستیم نظری راجع به چیزی بدیم و قراره این نظرمون تاثیرگذار هم باشه و در واقع میتونه نظرمون در عملیاتی شدن امری موثر باشه، چقدر دیتا و اطلاعات داریم راجع بهش. اصلا آیا در مورادی جز یک جمله خبری چیز دیگه ای در مورد اون موضوع میدونیم؟!!! و با همین یک جمله ی خبری شروع کردیم به تفسیرها و تحلیل های انچنانی! مشکل از جایی شروع میشه که ما اطلاعات درستی راجع به موضوعی نداریم و دیتاهامون از منابع معتبری نیست. به عبارت دیگه: در عین نداسنتن و بی خبری، توهم دانایی میزنیم!!! (۲۵/تیر/۹۲ ۶:۴۱)مجید املشی نوشته است: همه میدونن که اگه در مورد چیزی وقتی اطلاعی ندارن نمیتونن تحلیل مناسبی داشته باشن. لذا عرضم این نیست که نباید اظهار نظر بکنیم، بلکه سعی کنیم اظهارات و تحلیل هامون رو روی پایه ی درستی قرار بدیم و بتونیم دفاع هم بکنیم از نظراتمون. استفاده از عباراتی مثل: من نظرم اینه که یا به عقیده ی من و ... وقتی پشتش هیچ پایه و اساسی نباشه میشه صرفا حرف زدن!!! فکر می کنم برای هممون زیاد پیش میاد که گاهی می خوایم صرفا حرفی زده باشیم. همین!!! که شاید گاهی فراموش می کنیم که همین صرفا حرف زدن ها در شکل گیری افکار مخاطبانمون موثره. (۳۱/تیر/۹۲ ۲:۲۹)درست پسند نوشته است: تنها راه برای اینکه سر در بیاریم اینه که تمام سخنها رو بشنویم، و بهترینشون رو انتخاب کنیم. این قسمت با برمیگرده به بحث بهینه سازی در زندگی. تمام سخن ها؟!!! (۲/خرداد/۹۲ ۷:۰۴)مجید املشی نوشته است: بزارید یه شمایی از فضایی که در آن هستیم بدم و ببینیم ما کجا هستیم و چه می کنیم! در واقع اگر سعی نکنیم بهگزین کنیم مواجه شدیم با دریایی بی کران از دانش ها که ممکنه به صورتهای مختلف و البته تصادفی به مقداریشون دسترسی پیدا کنیم و البته مجموعه ای اطلاعات پراکنده که باعث هیچ انسجام فکری نمیشود. . |
|||
|
|
۸:۴۴, ۱/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مرداد/۹۲ ۹:۰۴ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: تا اونجایی که متوجه شدم با توجه به مثال هایی که زدید، منطورتون اینه که ما در زندگی به اطلاعات متفاوتی در زمینه ی های متفاوتی نیازمند هستیم. که خب کسی فکر نمی کنم منکرش باشه.خیر دوست عزیز، در جواب فرمایش شما که فرموده بودید (۳۰/تیر/۹۲ ۶:۰۰)مجید املشی نوشته است: اینکه ما بیایم با علم بر اینکه میدونیم اطلاعات و دیتای ما در موضوعی ناچیز هست و بخوایم راجع بهش بحث کنیم و اینکه میدونیم هم که تحلیلی که از توش در خواهد اومد هم پایه ی محکمی نداره نتیجش چه خواهد بود؟!بنده چیزی که داره اتفاق میفته رو گفتم. میخواستم بگم ابراز نظر و بحث، تنها جایی نیست که اطلاعات و تحلیلها بیان میشن، بلکه ما همیشه براساس اطلاعات ناقص یا کاملمون و تحلیلهای غلط یا درستمون رفتار میکنیم، و اتفاقاً ابراز نظر و بحث، فرصتی مغتنم برای اصلاح و پیشرفت نظرات و افکار هست. چطور میتونیم بگیم کسی که نمیدونه نظر نده، وقتی نمیتونه بدونه که میدونه یا نمیدونه. میتونه بدونه که آیا در این زمینه کتابها و مقالاتی رو خونده یا نه، ولی آیا هر کاری هم که کرده باشه باعث میشه بتونه بدونه که میدونه یا نمیدونه؟ از علوم تجربی گرفته تا انسانی، خیلیها هستن که اطلاعات وسیعی دارن و یقین دارن که میدونن، و افراد دیگری هستن که اونها هم اطلاعات وسیعی دارن و یقین دارن که اونها اشتباه میکنن! ![]() فارغ از اینکه کدومشون درست میگه، حداقل یکیشون داره با اطلاعات وسیع و تحلیلهای آکادمیک نتایج غلط اندر غلط میده. چطور میتونیم ازشون بخوایم که نقص اطلاعات یا تحلیلشون رو تشخیص بدن؟گذشته از این، اگر کسانی که میدونن به مردم بگن چی درست هست، باعث نمیشه مردم انتخابش کنن، بلکه مردم همچنین باید بتونن تشخیص بدن که اونها درست میگن، تا انتخابش کنن. پس هیچکس نمیتونه براشون زحمت دونستن بخش اساسی علوم اساسی رو به دوش بکشه. حالا این مردم قبل از اینکه بدونن، چطور میتونن بدونن که میدونن یا نمیدونن؟ تنها راه برای رسیدن به اون مقصد اینه که همیشه با همون دانش ناقص خودشون که در اون لحظه اکثرشون درست میپندارندش در موردش بحث کنن. درست کاری که همهی ما میکنیم. (۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است:همه همیشه فکر میکنن میدونن. سؤال اینه که ما از کجا میتونیم بفهمیم که میدونیم؟(۲۸/تیر/۹۲ ۶:۳۲)مجید املشی نوشته است: ببینیم که آیا وقتی خواستیم نظری راجع به چیزی بدیم و قراره این نظرمون تاثیرگذار هم باشه و در واقع میتونه نظرمون در عملیاتی شدن امری موثر باشه، چقدر دیتا و اطلاعات داریم راجع بهش. اصلا آیا در مورادی جز یک جمله خبری چیز دیگه ای در مورد اون موضوع میدونیم؟!!! و با همین یک جمله ی خبری شروع کردیم به تفسیرها و تحلیل های انچنانی! اطلاعاتمون از منابع معتبر باشه؟ همین بالا هم اشارهای کردم که بطور آکادمیک در مورد اساسیترین موضوعات این جهان نظرات 100% مخالف وجود داره و همشون هم موضوع رو بیش از حد بدیهی میدونن!!! چه کسی میتونه ادعا کنه که میدونه، تا به صرف تأییدش به منابع اعتبار بده؟ بلکه منابع با دانش خود افرادی که اونها رو میخونن تأیید میشن. چطور میتونیم بدونیم که کی میدونیم و کی نمیدونیم؟ راهی نیست برای دونستن، بجز تعادل بین شک و اعتماد. (۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: استفاده از عباراتی مثل: من نظرم اینه که یا به عقیده ی من و ... وقتی پشتش هیچ پایه و اساسی نباشه میشه صرفا حرف زدن!!!اتفاقاً این عبارات بیان میشه تا ارائه نشدن استدلال رو نشون بده. به نظرم( ) اتفاقاً کاربردشون همینه.همین الآن من از "به نظرم" استفاده کردم، چون چیزی که توی فکرم بود رو براتون استدلال نکردم، بلکه فقط بیانش کردم. مثلاً اگر میخواستم استدلالش کنم میگفتم: کسی که از این عبارت استفاده میکنه داره خودش منبع این حرف رو نظر و عقیدهی خودش اعلام میکنه(فارغ از اینکه این عبارات نزد کسی مفهوم دیگهای داشته باشه، خود عبارت مفهومش همینه). ممکنه به هر دلیل از این عبارات استفاده بشه: مثلاً اینکه استخراج کردن دلایل از افکار توی ذهن و بیان کردنشون در قالب جملاتی که منظور رو برسونه نیاز به زحمت داره و/یا فکر میکنه بیان کردنش آنچنان هم مورد نیاز نیست و بنابراین به خودش زحمت استدلال کردن رو نمیده. ممکنه دلایل وابسته به طرز فکر اون آدم باشه بطوری که استخراج کردنشون نیاز به تفکر زیاد داشته باشه، و به دلیل این مسئله طرف اصلاً در اون زمان نتونه بیانشون کنه. ممکنه یه نفر حرفی بزنه که بعداً که سرش بحث بشه بفهمیم پایهی درستی نداشته و غلط هست. یعنی بدون سوءنیت داره چیز غلطی رو مطرح میکنه، فارغ از اینکه بعدش قبول میکنه یا نمیکنه. همچنین ممکنه یه نفر واقعاً چیزی توی ذهنش نباشه و بخاطر بیان کردن نظرات بیپایهاش از این عبارات استفاده کنه. (۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: فکر می کنم برای هممون زیاد پیش میاد که گاهی می خوایم صرفا حرفی زده باشیم. همین!!!درسته، ولی حتی زمانی که مطمئن باشیم که میدونیم، از نظر دانایی به داناییمون هیچ فرقی با زمانی که یک جمله در اخبار شنیدیم نداریم. پس، از آنجا که اطلاعات هرگز به واقع قابل اطمینان نخواهدشد، به نظرم شیوهی گفتن و شنفتن میتونه همهچیز رو درست کنه. هیچ حرف مؤدبانهای اشکال نداره اگر گوینده مراقب باشه اطلاعاتش رو قابل اطمینان تر از اونی که هست مطرح نکنه، و هیچ شنوندهای به مشکل نمیفته اگر مراقب باشه اطلاعات کسی رو قابل اطمینان تر از اونی که هست فرض نکنه. گوینده باید مراقب باشه که تحلیلهایی که مطرح میکنه درست باشه، اما شنونده هم باید مراقب باشه که تحلیلهایی که میپذیره درست باشه. (۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: این قسمت با برمیگرده به بحث بهینه سازی در زندگی.منظور تمام زیرشاخههای علوم مختلف نیست، تمام سخنها یعنی تمام نظرات مختلفی که در مورد حقیقت داده میشه. این سخن قرآن هست که مؤمنان کسانی هستند که تمام سخنها رو میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند. مثلاً آیا من قبل از شنیدن سخنان این تاپیک میتونستم بگم بهش نیاز ندارم؟ الآن هم که خوندم با این همه کاری که بیرون از تالار دارم و این همه بحثی که توی تالار پیش از این نصفه کاره گذاشتم و باید تمامشون کنم، واقعاً بهینه نیست که ادامهاش بدم. آیا باید به صرف اینکه در این لحظه فکر میکنم به این اطلاعات نیاز ندارم، با این امید که شاید سخن مطلوب و مورد نیازی باشه بررسیاش نکنم؟ (یه خورده پرسیدنش نامردی هست البته! حمل بر جسارت نشه) شما در ارسال قبل به این بخش از صحبتم پاسخ ندادید.
|
|||
|
|
۲۲:۴۰, ۳/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۲۹/تیر/۹۲ ۱۹:۱۰)فرمیسک نوشته است: احتیاج به چک کردن نیست. کافیه یک سری تاپیک را در همین تالار باز کنین و بخونین:تا اونجا که یادمه شما در چند مورد بین مذهبی مواردی رو ارایه کردید که گفتیم بیاید بشینیم صحبت کنیم خودتون اصلا پیگیری نکردید . و مطلبی در اون موارد ارایه نکردید در مورد محیط بسته هم بجز بحث سیاسی و توهین و یا رسیدن مباحث به کل کل و به قول شما تخریب شخصیت کاملا محیط باز بوده موفق باشید |
|||
|
|
۲:۳۰, ۴/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
در کتابهای روانپزشکی اومده:
هیچ یک از رفتار های انسانها منطقی نیست! اغلب انسانها واکنش های قیاسی دارند.... یعنی آدما باتوجه به تجربه قبلی و شنیده ها و تصوراتشون (که همه اینها هر قدرم دقیق بنظر بیان ممکنه کاملا نادرست باشن) تصمیم میگیرن نه اون چیزی که حقیقته! |
|||
|
|
۵:۴۱, ۴/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۲ ۹:۵۶ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۴/مرداد/۹۲ ۲:۳۰)medad.sefid نوشته است: در کتابهای روانپزشکی اومده:با عرض احترام، نویسندگان اون کتابها با توجه به تجربه قبلی و شنیده ها و تصوراتشون (که همه اینها هر قدرم دقیق بنظر بیان ممکنه کاملا نادرست باشن) مطلب نوشتن نه اون چیزی که حقیقته. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مغلطه نمیکنمهااااا! خود نویسندگان دارن میگن انسانها اینطوری هستن. پس دارن میگن خودشون هم اینطوری هستن. با بقیهی ماجرا هم جور در میاد: 1. براساس تجربه مینوشتهاند. 2. تجربهشون این بوده. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() آقا مجید، دوست دارم نظرتون رو بدونم که آیا چیزی که میخواستید بفرمایید غیر از این بود که من از صحبتهاتون برداشت کردم، یا نه. |
|||
|
|
۱۰:۰۰, ۴/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
جسارت نباسه! شما ها هم مث همیشه تا اسم کتابای ما میاد، زود جبهه می گیریدا !
اگه همین جمله رو می گفتن روایته شاید خیلیا لایک می کردن!! بگذریم........... من نمیگم هرچی میگن حتما درسته ولی چیزیه که هست و خیلی هم برام جالب بود. به هر حال همیشه جا برای تفکر و یاد گیری وجود داره. بی شک اونی که اینارو گفته از منی که کارم نیس بیشتر میدونه خو دمو گفتم که بهتون برنخوره....... کاش یاد میگرفتیم بی طرفانه صحبت دیگرانو بشنویم! به جای قضاوت سریع ممنون |
|||
|
۱۱:۳۵, ۴/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
با اجازه دوستان میخواستم 2 مورد توهم بزنم روی اولین مطلب مثل بعضی از مطالب این موضوع (: 1.خیلی از مطالب وجود دارند که به نوعی سلیقه ای هستند و اونجا دقیقا از جمله "به نظرم من" باید استفاده کرد مثلا به نظر من زیبا ترین رنگی صورتی است و هیچ احتیاج به اطلاعات کامل علمی،دینی،سیاسی نیست... 2.برای اولین مرتبه است(برای من) که در سایت های دینی منصفانه از سخنان راسل استفاده درست میشود.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













