|
اسلام بدون حدیث
|
|
۹:۲۸, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پیرو بحث در موضوع ایمان یا اعتماد این موضوع را برای بحث در مورد اسلام بدون حدیث ایجاد می کنم.
متن مقاله در وبگاه اسلام ساده موجود می باشد. یکی از دوستان زحمت کشیدند و نقد خوبی را قبلا در مورد این مقاله نوشتند. پیشنهاد می کنم که نقد اسلام ساده به همراه پاسخ آن را هم مطالعه فرمایید. چکیده مقاله را هم در اینجا می گذارم: بنا بر پیش بینی قرآن، دین به فرقه های رنگارنگی تبدیل می شود و هر فرقه گمان می برد که برترین است [1]. هر یک از شما خواننده های این نبشته، وابسته به یکی از این فرقه های گوناگون استید و احتمالا بسیار مطمئن به درستی عقاید فرقه خود. احتمالا بزرگان فرقه به شما آموخته اند که تنها، وابستگان فرقه شما، یعنی دنباله روان فرامین بزرگان فرقه، رستگار خواهند شد و دیگران در آتشی دهشتناک جزغاله خواهند شد؛ شما را از آتش جهنم می هراسانند و راه رهایی را بندگی حق می دانند و خود را یگانه مرجع روش بندگی، چونانکه گویی خدای تعالی شخصا در گوشی جزییات روش را تمام و کمال به اطلاع بزرگان رسانده است. احتمالا بزرگان فرقه شما یک کتابخانه از دلیل و برهان آماده کرده اند که چرا بایستی روش را موبه مو از ایشان آموخت و چرا درک روش چنان پیچیده و مشکل است که از فهم عوام کوچک بیرون بوده و تنها کسانی که سالهای سال درس بزرگی خوانده باشند و بزرگی از بزرگان فرقه شده باشند، می توانند بیان روش کنند. هدف این نبشته نه به زیر سوال بردن فرقه شماست و نه ایجاد فرقه ای دیگر. مخاطب این نبشته مسلمانی است که به دین خود عشق می ورزد، از آتش می هراسد، ولی از پیروی کورکورانه از بزرگان فرقه به تنگ آمده است. در این نبشته اسلامی را معرفی می کنیم چنان ساده که قابل فهم برای تک تک مسلمانان است. هر مسلمان بزرگ خویش و پاسخگوی روش خویش می باشد. نه نیازی به بزرگان است و نه هفت خوان بزرگی. قضاوت با شماست که اگر مزایای این اسلام ساده بر معایبش می چربد، راه خود را انتخاب کرده و بزرگ آیین خود باشد. در ادامه ابتدا اسلام ساده که بر اساس قرآن (و نه حدیث) می باشد را معرفی می کنیم. سچس دلایل خود را بر انتخاب اسلام ساده بیان می کنیم. و در پایان به شرح مزایا و معایب حذف حدیث از مسیر فهم اسلام می پردازیم. قضاوت در نهایت با خواننده است. سپاس صفدر |
|||
|
۲۱:۲۷, ۲۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) رعد(19)تا(21)تنها صاحبان خرد و اندیشه متذکر می شوند،همانان که به عهد الهی وفا می کنند و آنها که پیوندهای را که خدا دستور به برقراری آن داده برقرار می دارند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب بیم دارند و آنها که به خاطر پروردگارشان شکیبایی می کنند و نماز برپا می دارند... ابتدا اجازه بدهید که مراتب شگفتی خود را از مسائلی که شما تحت عنوان مقاله اسلام بدون حدیث مطرح کرده ابد ابراز کنم.برادر عزیز امید دارم بر مسئولیتی که بواسطه ابراز و نشر عقاید و تاثیر احتمالی که عده ای از پنداشتهای شخصی شما می پذیرند بر عهده شما قرار میگیرد واقف باشید. شما نوشتید: اگر قرآن صدها بار بر برپا داشتن نماز سفارش می کند ولی حتی یکبار چگونگی گزاردن نماز را نمی گوید، برای مسلمان پیرو اسلام ساده نشانه چیزی نیست مگر آنکه اصل در برپایی نماز است و چگونگی آن به هر مسلمان یا مسلمانان هر زمانه واگزار شده است. بی شک هماهنگی نماز یک مسلمان با نماز مسلمانان همجوار و همینطور شباهت هرچه بیشتر نماز به نماز پیشروان کمال چون محمد، مزیتی برای نماز برپا داشته شده است ولیکن چگونگی آن شرط رستگاری نیست و بر عهده مسلمانان هر زمانه می باشد. خیلی مشتاقم از استدلالی که شما را در بیان این عقیده که در آیات قرآن هیچ سخنی از چگونگی بر پا داشتن نماز به میان نیامده،محکم داشته است مطلع شوم.در واقع سوال من از شما این است که شما این اصل را از دل واکاوی تمامی آیات این منزل شریف بیرون کشیده اید و یا پنداشت شخصی شما است از مصداق قرار دادن بعض آیات بر تمامی آیات این مصحف شریف؟ آیا دینی را که جانمایه اصلی تمامی ادیان،که در واقع به پا داشتن آئین بندگی و شکر گذاردن خالق است به سلیقه شخصی مخلوق وا می گذارد می توان دینی تحریف ناپذیر،نسخ نشدنی و دین کامل نامید؟ ببنید برادر عزیز شما وقتی در یک امر عادی و روزمره وارد یک محیط خاص اعم از اداری یا نظامی می شوید ناچار به پیروی از قوانین و مقررات آن محیط هستید، به طور مثال وقتی شما یک نظامی باشید در مواجعه با مافوق خود نمی توانید با اصل قرار دادن صرف گذاردن احترام نظامی چگونگی عمل به آن را به روش و سلیقه شخصی خود وا گذارید.مثلا نمی توانید به جای گذاشتن انگشتان دست راست خود در مقابل گوش راستتان جهت ادای احترام،کف دست چپتان را روی سینه خود قرار دهید. حال بیاید پنداشتی که شما در مقاله تان آن را اصل قرا داده اید به جامعه ای تعمیم دهیم که هزار و اندی سال از در گذشت پیامبرش گذشته است.وقتی من نوعی تحت عنوان یک فرد غیر مسلمان و یا تازه مسلمان وارد یک جمع(از هر فرقه ای) می شوم که مشغول خواندن نماز هستند،من مواجه می شوم با افرادی که همه با اسم مسلمان و نسب واحد(سنی یا شیعه) هر یک به شیوه ای دلخواه در حال عبادت و شکر یک خدای واحد هستند.یکی ترجیح می دهد تمام نمازش را نشسته بخواند و دیگری کلش را سر پا به جا می آورد،من تمامی نمازیهایم را دو رکعته می خوانم و شما چهار و یا پنج یا شاید هم شش رکعته... حال با تمامی این اوصاف شما نماز جماعت را با مسلمانانی که از عقیده شما پیروی می کنند ویا با شما هم عقیده هستند برا من تعریف کنید؟ در هر حال در مقاله ای که شما نگارنده آن هستید مسائل بسیار بسیار زیادی جهت وارسی وبحث وجود دارد که مطلب فوق بنظر شخصی من جهت اهمیت اولی مطالب دیگر می نمود.انشا ا.. و به یاری مولا که هر دوی ما از این مبحث رو سفید بیرون بیائیم. |
|||
|
|
۷:۱۵, ۲۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ببخشید من متوجه نشدم،منظورم از علما،امام معصوم هستن یا علمای غیر معصوم و عارفان و ...؟ چون مضمون عنوان تاپیکتون اینو میرسونه که امامان معصوم نباشن! به هر حال در کمترین حدش ایات هم شان نزول داشتن و بدون استناد به تاریخ و حداقل احادیثی از پیامبر و امام علی علیهم السلام به طور کامل نمیتونیم باز کنیم اسلام ساده؟دوست دارم بدونم به کجا میرسه |
|||
|
۸:۴۰, ۲۱/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آبان/۹۲ ۱۱:۰۴ توسط safdar.dushan.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
با سپاس از همراهی آقای علویون
نقل قول:خیلی مشتاقم از استدلالی که شما را در بیان این عقیده که در آیات قرآن هیچ سخنی از چگونگی بر پا داشتن نماز به میان نیامده،محکم داشته است مطلع شوم. حق با شما است. با اینکه من در قرآن طرز خواندن نماز را نیافتم نمی توانم اثبات کنم که چنین جزییاتی در قرآن وجود ندارد. بگذارید نکته خود را اینگونه به روز کنم: من در قرآن چنین جزییاتی نیافتم اگر شما هم نیافتید و نمی توانید انسان زنده ای را پیدا کنید که یافته باشد می توانیم فرض را بر نبود این جزییات در قرآن بگذاریم. اگر هم به بیان چنین جزییاتی در قرآن برخوردید می توانید آن را با من و دیگر دوستان در میان بگذارید تا درک خود را از قرآن بهبود ببخشیم. نقل قول:آیا دینی را که جانمایه اصلی تمامی ادیان،که در واقع به پا داشتن آئین بندگی و شکر گذاردن خالق است به سلیقه شخصی مخلوق وا می گذارد می توان دینی تحریف ناپذیر،نسخ نشدنی و دین کامل نامید؟ در انجام هر فرمانی طیف وسیعی وجود دارد از مقدار جزییاتی که در فرمان بیان شده است و همیشه جزییاتی است که به انجام دهنده واگزار می شود. مثلا اگر شما به من بگویید سیب بخور فرمان می تواند در همین حد کلی باقی بماند و من جزییات آن را تکمیل کنم. مثلا اینکه سیب قرمز باشد یا زرد در فرمان بیان نشده است و من با توجه به درک خودم از حکمت فرمان آنها را تکمیل می کنم. آیا نبود این جزییات در فرمان سیب از ارزش آن کم می کند؟ من که فکر نمی کنم. در حقیفت اعتقاد دارم اضافه کردن جزییات می تواند به ارزش آن لطمه بزند. مثلا در اینجا اگر من به عوام بگویم که خدا فرمان داده که جتما سیب زرد مایل به قرمز بخورید فرمان زیبای اولیه را با حزییاتی نامربوط به هم ریخته ام. مثال روشن آن در قرآن فرمان کشتن گاو به بنی اسراییل است. بنی اسراییل به موسی می گویند که ما را مسخره کرده ای؟ این که نشد فرمان! پس جزییاتش کو؟ گاو بایستی چه رنگی باشد و ... نقل قول:ببنید برادر عزیز شما وقتی در یک امر عادی و روزمره وارد یک محیط خاص اعم از اداری یا نظامی می شوید ناچار به پیروی از قوانین و مقررات آن محیط هستید، به طور مثال وقتی شما یک نظامی باشید در مواجعه با مافوق خود نمی توانید با اصل قرار دادن صرف گذاردن احترام نظامی چگونگی عمل به آن را به روش و سلیقه شخصی خود وا گذارید محیط نظامی تمامی تلاش خود را می کند که سربازان از تفکر باز دارد چزا که سرباز خوب سربازی است که مانند آدم آهنی فرمان های مافوق را بدون هیچ فکری اجرا کند. اگر غیر از این نبود ارتش ها نمی توانستند سربازان خود را به کشتار دیگران قانع کنند. دین محیط نظامی نیست و دیندار سرباز نیست. این تفکر و تدبر در حکمت فرامین خدا است که بایستی با کرده همراه شود و دیندار را به کمال برساند. تا کنون دیدید که در محیط نظامی بنویسند افلا یتدبرون؟ نقل قول:،من مواجه می شوم با افرادی که همه با اسم مسلمان و نسب واحد(سنی یا شیعه) هر یک به شیوه ای دلخواه در حال عبادت و شکر یک خدای واحد هستند اگز جامعه توصیه من را بکار ببرد دیگر این فرض درست نمی باشد چرا هر یک از این افراد وقتی به جمع پیوستند به روش جمع نماز می خوانند نه به شیوه دلخواه خود. نقل قول:حال با تمامی این اوصاف شما نماز جماعت را با مسلمانانی که از عقیده شما پیروی می کنند ویا با شما هم عقیده هستند برا من تعریف کنید؟ مسلمانان همفکر من اگر به مسجد سنی ها بروند به شیوه سنی نماز می خوانند و اگر به مسجد شیعه بروند به شیوه شیعه. مسلمانان مسجد سنی اعتقاد دارند که نمازشان به نماز پیامبر نزدیکتر است و شیعه هم همینطور. اگر من جماعتی را ببینم که همه هماهنگ برای برپایی نماز کله ملق می زنند از آن جماعت دوری می کنم چزا که نمازشان با نماز پیشروان کمال فاصله زیادی دارد. قرآن به مشرکانی اشاره می کند که نمازشان چیزی حز صوت و کف نبوده است. ولی اگز به شهری وارد شدم که به دو بار به رکوع می روند نماز را همانند ایشان به جا می آورم. این مثال عجیب و غیر واقعی را زدم که مطلب را روشن کنم. در دنیای واقعی مردم این شهر بایستی اخبار عجیب و قریبی را شنیده باشند که به اینجا رسیدند که فکر می کنند چنین نمازی به نماز پیشروان کمال نزدیکتر است. اجازه بدهید تاکید کنم که انتظار ندارم که مطالب مقاله برای خواننده شوک آور نباشد چرا که از کودکی به آموزش داده اند که این جزییات نماز است که شرط رستگاری است. خواهشی که من داردم این است که این آموزه فرهنگ دینی دیار خود را با قرآن درستی سنجی کنیم. سپاس صفدر با سپاس از پرسش بجای نینا نقل قول:ببخشید من متوجه نشدم،منظورم از علما،امام معصوم هستن یا علمای غیر معصوم و عارفان و ...؟ اجازه بدهید چند واژه بکاربرده شده در مقاله های اسلام بدون حدیث و ایمان یا اعتماد را دوباره تعریف کنم: - فرهیهختگان دینی: افرادی راه یافته در سالهای دور مانند پیامبران که به ابزارهایی فراتر از آنچه عوام به آن دسترسی دارند مجهز بودند مانند وحی. - بزرگان دینی: کارشناسان دینی که کاوش نمونه های نقل شده از فرهیختگان در زمان های دور می پردازند و بر اساس آن گزاره های این را بکن آن را نکن به عوام دین دار تحویل می دهند. - نمونه کاوی: روشی برای تشخیص درست از نادرست در زمانی که فرهیختگان حضور ندارند. در این روش بزرگ دینی به کاوش نمونه های نقل شده از فرهیختگان سالهای دور می پردازد و بعد این نمونه های نزدیک را به موقعیت های کنونی تعمیم می دهد. نقل قول:به هر حال در کمترین حدش ایات هم شان نزول داشتن و بدون استناد به تاریخ و حداقل احادیثی از پیامبر و امام علی علیهم السلام به طور کامل نمیتونیم باز کنیم بله این آموزه ای است که فرهنگ دینی غالب به ما می دهد. ما به عنوان مسلمانان کنجکاو می خواهیم این آموزه را با اصول اولیه دین و قرآن درستی سنجی کنیم. فکر کنم اگر نگاهی به نقد اسلام ساده بیندازید این بحث روشن تر شود. در آنجا یکی از دوستان دانشمند با استفاده از قرآن نظریه اسلام ساده را به چالش می کشاند. در آنجا این فرض که قرآن بدون شان نزول به کار نمی آید به بحث گزارده می شود. |
|||
|
۲۰:۰۰, ۲۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) در ابتدا لازم می دانم که پیشاپیش از تمامی دوستان به جهت طولانی شدن این پست عذر خواهی کنم.لکن به جهت اهمیت موضوعات مطروحه و جلوگیری از فرا فکنی روشن شدن پاره ای از از مطالب ضروری می نمود. نقل قول: اگر هم به بیان چنین جزییاتی در قرآن برخوردید می توانید آن را با من و دیگر دوستان در میان بگذارید تا درک خود را از قرآن بهبود ببخشیم. با عرض پوزش،اگر در بیان نظراتتان اصل مستند بودن انها و همچنین تمام زوایای قابل طرح در موضوع را در نظر بگیرید از طولانی شدن بی جهت بحث جلوگیری خواهدشد. وجوب خواندن نمازهای پنج گانه و اوقات آنها(اسراءـ78،هودـ114،طه ـ130)+شکسته خواندن نماز در اوقات خاص(نساءـ101)+خواندن نماز شب(اسراءـ79)و... نقل قول: آیا نبود این جزییات در فرمان سیب از ارزش آن کم می کند؟ من که فکر نمی کنم. در حقیفت اعتقاد دارم اضافه کردن جزییات می تواند به ارزش آن لطمه بزند. فرض اصلی شما در بیان پنداشتهای شخصی خودتان تحت عنوان مقاله اسلام بدون حدیث،کاهش چشمگیر تفرقه میان پیروان مذاهب منشعب از پیکره اسلام واحد(ساده) بوده است. باید اذهان کنم که با تائید نظرات جناب آقای لسانی در مقاله نقد اسلام ساده مفروضات نظری شما نه تنها دوایی برای کاهش درد شبهات مطروحه بین فرق اسلامی ندارد،بلکه بیشتر از پیش به این تفرقه و شبهات دامن خواهد زد. اجازه بدهید برای وارسی این موضوع فرض شما در اجرای فرمان خوردن سیب را مصداق قرار بدهیم.با گذشت مدت زمان اندکی از زمان صدور این فرمان(نه هزار و چهارصد سال)شما مواجع خواهید شد با انبوهی از فتاوا،اظهار نظرها و شبهات من باب اینکه سیب زردی که بدون لک باشد به خواسته صادر کننده فرمان نزدیک است و یا خوردن سیب قرمز مصداق بارز عمل به این دستور خواهد بود.برخی بیان خواهند کرد سیبی که جهت انجام فرمان در نظر گرفته شده باید در همان لحظه از درخت چیده شود و عده ای هم مدعی بر این ادعا خواهند شد که سیب منظور نظر سیبی است که از بلندترین شاخه موجود در درخت چیده شده باشد. نقل قول: اگز جامعه توصیه من را بکار ببرد دیگر این فرض درست نمی باشد چرا هر یک از این افراد وقتی به جمع پیوستند به روش جمع نماز می خوانند نه به شیوه دلخواه خود. حالا با در نظر گرفتن مثال بالا،فردی که در جمع پیروان مفروضات شما قرار دارد وقتی در میان افرادی که سیب آخرین شاخه در را سیب مقصود می دانند قرار می گیرد،باید زحمت رسیدن به آخرین شاخه درخت را برای همگونی با افراد گروه در عمل به فرمان خوردن سیب به جان بخرد و شاید هم گاهی مجبور بشود در یک باغ پر از درختان سیب سرخ به دنبال یک سیب زرد بدون لک بگردد.حالا قضاوت درباره احوالات چنین فردی به عهده خود شما؟؟؟ نقل قول: دین محیط نظامی نیست و دیندار سرباز نیست. این تفکر و تدبر در حکمت فرامین خدا است که بایستی با کرده همراه شود و دیندار را به کمال برساند. تا کنون دیدید که در محیط نظامی بنویسند افلا یتدبرون؟ مثال بنده صرف بیان یک عقیده جمعی را متذکر می شود که می تواند در هر محیط دیگری هم مصداق عملی داشته باشد.ایضاٌ برادر عزیز قطعاٌ شما بیشتر از من بر این مطلب احاطه دارید که در مثل مناقشه نیست. بزارید یک مثال دیگه رو براتون مطرح کنم،شما وقتی که وارد یک زورخانه می شوید برای ادای خوش آمد گویی به یک پیشکسوت و یا فردی صاحب عنوان در آن محل باید به پیروی از جمعی که در آن حضور دارید این عمل رو با فرستادن صلوات انجام بدید،البته که شما هیچ اجباری برای بیان این مطلب توسط فرستادن صلوات ندارید ولی با این حال اگر شما به جای ذکر صلوات یک مرتبه شروع به کف زدن کنید،خودتان متصور شوید واکنشی را که تابعین قانون آن جمع در مقابل این کنش شما بروز خواهند داد. نقل قول: اجازه بدهید تاکید کنم که انتظار ندارم که مطالب مقاله برای خواننده شوک آور نباشد چرا که از کودکی به آموزش داده اند که این جزییات نماز است که شرط رستگاری است. خواهشی که من داردم این است که این آموزه فرهنگ دینی دیار خود را با قرآن درستی سنجی کنیم. شوکی که من خواننده نوعی از روبرو شدن با پنداشتهای شخصی نگاشته شده شما با آن مواجع هستم نه از سر عدم تطابق آنها با آموزه های اعتقادی و مذهبی ام است،بلکه از جهت تضادی است که در اظهار نظرهای مختلف شما وجود دارد.شماخود را پیرو اسلام ساده می دانید و بارها و بارها منبع تمامی نظراتتان را آیات قرآن قرار داده و اصل را بر ایمان به یگانگی آفریننده یکتا،حجت بودن کلامش(قرآن) و صادق بودن رسولش گذاشته اید،حال چگونه به این سادگی اصل عدم نسخ پذیری معجزه پیامبر خود را نادیده گرفته و اظهار می کنید که احکام قرآن در مورد مسئله ای خاص که نوسط پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ابلاغ شده منحصر در همان زمان و مکان بوده و عمومیتی در آن برای مسلمان هزارو اندی سال بعد وجود ندارد.(به نقل قول ذیل از مقاله نقد اسلام ساده مراجعه کنید) حالا سوال من از شما این است،آیا اسلامی که شما معرفی می کنید اسلامی است که هیچ دوایی برای مسلمان هزار سال بعد نیاندیشیده است؟ آیا این اسلامی که شما شرح آن را می کنید همان دین خاتم ودر برگیرنده سعادت کل بشریت است؟ تکلیف مسلمانی که چهارده قرن بعد از وفات پیامبرش زندگی می کند و روبرو است با مسئله ای که پیامبرش در قید زمان و مکانی خاص آنرا حل نموده چیست؟(با علم به این مطلب که با توجه به آیات قرآن مبین سخن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مصابحه آیات مصحف شریف و کلام وحی است) آقای صفدر در مقاله نقد اسلام ساده نوشته اند: و در آخر باستی نشان دهید کلام وحی در زمان و مکان و شرایط خاص برای مسلمان در تمامی زمانها و مکانها نازل شده است. همچنین شما نوشته اید: چرا درک روش چنان پیچیده و مشکل است که از فهم عوام کوچک بیرون بوده و تنها کسانی که سالهای سال درس بزرگی خوانده باشند و بزرگی از بزرگان فرقه شده باشند، می توانند بیان روش کنند. برادر عزیز،اگر صرف در دست داشتن یک کتاب بدون نیاز رجوع به تفاسیر،توضیحات وادله یک معلم و یا استاد برای احاطه به هر علمی کفایت می نمود لطفاٌ شما لزوم تاسیس این همه مدرسه و دانشگاه را برای من توضیح دهید.کافی بود که هفت میلیارد کتاب ریاضی ،فیزیک و...نشر و توزیع گردد تا همه ریاضی دان و یا فیزیکدان شوند و لااقل چند میلیون انیشتین ظهور کنند. در آخر آمادگی کامل خود را جهت نمایان نمودن مقام امام معصوم و تفاوت آن با مضمون بزرگ دینی برای شما را اعلام میکنم که در صورت لزوم وارد این بحث بشوید. و خدایی که در این نزدیکی است...{و نحن اقرب الیه من حبل الورید} |
|||
|
|
۲۳:۳۷, ۲۱/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۲ ۰:۰۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
جناب صفدر گرامی سلام علیکم
بنده حقیر متن مقاله شما را بررسی نمود و عرایضی مقدماتی تقدیم می نمایم: 1- اینکه در هر مذهبی یا هر رخ دادی که در آن تعدادی انسان شرکت دارند اختلاف بروز می نماید طبیعت هر امری است. اگر به احادیث رجوع نکنیم و تنها به سمت قرآن برویم این اختلاف صدها برابر حال حاضر می شود .احادیث کمک می نماید که حداقل برداشت از قرآن به تعدادی فرقه محدود کاهش یابد و مردم برای خویش رهبری را برگزینند و حول آن جلو بروند. الان 300 تا 400 میلیون شیعه هیچ اختلافی در اکثر احکام ندارند و سخنی مثل ارتداد هم حتی اجماع عامه دارد و حکمش مشخص است. این حرف درباره ی بسیاری از مهمات احکام اهل تسنن هم صدق می کند و حتی این اشتراکات بین فرق اسلامی بسیار بالاست و جز تکفیری ها که مشکلشان بحث جدا می طلبد وحدت دور از دست رس نیست. این اتحاد حاصل رجوع حداقل به برداشت های محدود از همین احادیث است و بدون احادیث کار چنان متفرق شوذ که معلوم نیست از کجا سر در بیاوریم. قرآن می فرماید قاتل را قصاص کنید. این حکم می تواند توسط هر کسی به صدها صورت اجراء شود بدون اینکه سنگی روی سنگ بند شود. یا می فرماید زنان زینت خود را بپوشانند و این فرض زینت صدها نوع مصداق می یابد. اگر گفته شود هر کس برداشت خود را اجراء کند حاصل این می شود که اگر الان هزار فرقه داریم و در آن حال صدها هزار نظر و فرقه و هر کسی برای خودش اجرای حکم می کند. خمس و زکات و انفال و جهاد و صدها حکم اجتماعی چنان تداخل ایجاد کند که اثری از اسلام نماند. این ادعای شما به معنای حقیقی کلمه یک ساده انگاری بدون پشتوانه است و با اندکی تامل روشن است که داشتن موازین مشخصی و متعدد هر چند اشکال داشته باشد بهتر از نبودن این موازین است و برداشت هر کس از قران کار را وخیم تر خواهد نمود. اما اگر سخن شما این است که به قرآن تنها برای داشتن یک چهار چوب کلی زندگی رجوع کنیم؛ سوال می شود پس مگر تا الان چه می کردیم؟ تا الان هم همه می گویند اساس تمامی احکام قرآن است اما برداشت های از قرآن سبب تعدد فرق شده است و این واضح تر از نیاز به توضیح است. پس این نظریه شما نه تنها کمک به پیش برد کار نمی کند بلکه خود مشکلات را چند صد برابر می کند. 2- قرآن خود می گوید که به رسول و اهل ذکر و ولی و ...رجوع نمایید. آنچه آن ها گفتند را بگیرید.اگر از حجاب زمانه به قول شما کنار رویم الان این سخنان قرآن مصداق می خواهد یا اینکه قرآن زیر سوال است. در حال حاضر باید فهمید که چه کسی مصداق این آیات قرآن است. اینکه قرآن می فرماید جز مطهران به حقیقت قرآن نمی رسند این ملجاء می طلبد؟ اینکه اختلاف است معلوم است که است. قرآن خود می گوید که شیطان برای اختلاف آمده است و در اکثر حکایات قرآنی در حول اختلافات گذشتگان می گردد. قرآن می گوید ما شما را در کبد و سختی خلق نمودیم و اصلا طبیعت این عالم این است که باید به دنبال حقیقت گشت و شیطان در مسیر این کار سنگ اندازی می کند؟ و سختی و خوشی در این عالم به هم آمیخته و غیر قابل انفکاک است. راه حل رفع این مشکلات بنا به آیات قرآن تجمع حول یک رهبر دینی است نه اینکه هر کسی از ظن خود یار قرآن شود و اختلافات صدها برابر حال حاضر شود. حال این رهبر نیست باید دید چرا و کجاست و پیدا می شود و اگر نشد فعلا چند رهبری بهتر از پراکندگی محض است. اشتباهات اندک چند رهبر دینی بهتر از سیلی از اشتباهات هر کدام از عوام دینی است. 3- قرآن خود مکرر از گذشتگان می گوید و سیره پیامبران ع را در مرای نظر ما قرار می دهد. این سخن نشان می دهد که باید الان هم همین روش درباره سنت و سخن پیامبر ص و کسانی که در عصمت هستند رعایت شود. قرآن خود از سخن رسولان ع و سیره آن ها می آورد و همین حجت را بر ما تمام می کند تا رجوع به این شیوه نماییم. هر طوری که سندیت قرآن برای شما تایید شده است به همان شیوه می شود سندیت احادیث را اثبات نمود و این احادیث باعث می شوند تشتت پیرامون آیات قرآن به تعداد خاص فرقه تقلیل یابد و الا کار به تفرقه ای عالم گیر دچار می رسد. 4- قرآن نشان داده است که بعد از پیامبران اولوالعزم و از طرف ایشان افرادی مامور به ادامه دین و تبیین آن شده اند و این امر درباره پیامبر خاتم ص هم مصداق دارد و اینان هستند که باید به سمت شان رفت. این امر از قرآن قابل پیگیری است و خواستید از عزیزان با قرآن برای شما اثبات می کنند. البته شما بنا به مقاله اسلام ساده تان باید به این برداشتی که عرض نمودم احترام بگذارید. ما از همان قران فهمیدم که بعد از پیامبر اسلام ص اولی الامر هایی هستند و چون قران فرموده که سخنان ایشان اطاعتش واجب است پس به آن سخنان و سنن رجوع می کنیم تا اسلام را قرآنی دنبال کنیم. قرآن خود می نماید که راه چون است. به هر صورت سخن شما اگر اندکی تامل می نمودید جایی در اندیشه مسمانان حال حاضر دنیا باز نخواهد کرد. زیرا اکنون آنچه رنج مسلمانی را افزوده است برداشت های شخصی است هر فرد است که آن را به جای برداشت معصوم ع می گذارد و این طرح شما این امر را تشدید می کند. می شود با برداشت از همین قرآن همانطور که وهابیت انجام داده است تعرض به مال و ناموس هر فردی مخالف خویش را جایز نمود! این تازه اول کار است و اگر هر کسی برای خود بخواهد به قرآن رجوع کند کار به عجایب می کشد که در تاریخ اسلام هم نمونه دارد. می خواهد قصاص قرآن را انجام دهد و یک الگوی واحد نیست. همه ی عالم خودشان قاضی و مجری می شوند! اما خواهش دارم حقیر را یاری نمایید تا بحث مفیدی اقامه شود. به این صورت که دلایل ادعای خویش را در چند مورد کاملا مجزا که می توانید دسته بندی نمایید. عنایت دارید یک متن کلامی طولانی که جملات عامیانه و منبری و کلامی و گاها استدلالی در آن آمده است کمی کار را برای بررسی دشوار می نمایند. مدیران اجازه دادند بحث شما با مدتی تاخیر و درخواست حقیر در تالار مطرح شود (البته منتی نیست ولی به هر حال ادعای شما خیلی کار دارد .... ). پس خواهش می نمایم دقیقا استدلالات عقلی و نقلی (که احتمالا قرآنی است) و کلامی خویش را مجزا و در شمارگان مورد نظر ردیف نمایید تا درباره ی هر کدام جداگانه بحث نماییم. ببینیم هر دلیل در ترازوی تفکر طرفین آیا واقعا باعث رسیدن به یک ساده گی در عمل می شوذ یا بالعکس کار را به تفرقه ای لجام گسیخته خواهد کشاند؟ تشکر از شما و معذرت اگر جسارتی در درخواست بود. |
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۲۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۲ ۱۲:۳۴ توسط safdar.dushan.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
با سپاس از آقای علویون به خصوص برای مثالهای قرآنیشان
بنده از این مثال ها آگاه بودم ولی آنها را مخالف حرف خود نیافته بودم. بیایید مثال شما را با دقت بررسی کنیم که ببینیم که اختلاف نظز از کجا می آید: أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا ﴿٧٨﴾ اگر به آیه های قبل و بعد از این آیه بنگریم می بینیم که مخاطب فرمان پیامبر است نه مومنین: وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا ﴿٧٤﴾ إِذًا لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا ﴿٧٥﴾ وَإِن كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا ۖ وَإِذًا لَّا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿٧٦﴾ سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا ﴿٧٧﴾ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا مثال های از قرآن وجود دارد که فرمان داده شده به پیامبر به شخص ایشان بوده و قابل گسترش به تمامی مسلمانان نمی باشد. مثلا بیشینه مسلمانان اعتقاد دارند که نماز شب در عین آنکه برای پیامبر واجب بوده است جزو واجبات نمی باشد و فرمان به بپاداری نماز شب به پیامبر محدود می شود. و یا مثالهایی است که فرمان های جداگانه ای برای برخوردهای اجتماعی همسران پیامبر صادر شده است و صریحا بیان شده است که این فرمان برای تمامی مومنین نیست. بنابراین استدلال من این است که اگر می خواهید این فرمان را به فرمانی از طرف خدا به تمامی مسلمانان تمامی زمانها گسترش دهید نیاز به دلیل محکمی دارید. از این نکته که بگذریم قبلا بیان شد که از نظر اسلام ساده نزدیکی نماز یک مسلمان به نماز پیشروان کمال مزیتی برای نماز برپاداشته شده است. مسلمان پیرو اسلام ساده نیز تلاش می کند نمازش را در زمانی که به در قرآن به پیامبر امر شده است به جای آورد. همینطور این زینتی برای مسلمان است تا تلاش کند نماز شب را نیز چونان پیامبر به جا آورد. ولی آیا می توان از این نمونه نتیجه گرفت که جزییات بیان نشده شرط رستگاری است و مسلمان راستین کسی است که با کند و کاو تاریخ به این جزییات دست پیدا کند و آنها را اجرا کند؟ پاسخ اسلام ساده خیر است. دقت کنید که اسلام ساده وجود برخی جزییات در فرامین بیان شده در قرآن را نفی نمی کند بلکه اعتقاد دارد که اگر جزییاتی بیان نشده است حکمتی داشته است. برای مثال ما برای وضو تا حدودی جزییات می بینیم که به چه ترتیبی انجام شود. ولی دیگر صد صفحه احکام وضو از نمونه کاوی درست کردند و جزییات این صد صفحه شرط درستی وضو دانستن در اسلام ساده جایی ندارد. مثال قرآنی آن وقتی است جزییات فرمان کشتن گاو نازل نمی شوند و بنی اسراییل فرمان را مسخره می دانند چرا که فکر می کنند فرمان بدون جزییات بی معنی است. چراکه هنوز به درک درستی از دین نرسیده اند و نمی دانند که انجام یک فرمان چگونه به سعادت انسان کمک می کند. در گمانند که این رنگ و دم گاو است که آنها را به سعادت می رساند. نقل قول:چگونه به این سادگی اصل عدم نسخ پذیری معجزه پیامبر خود را نادیده گرفته و اظهار می کنید که احکام قرآن در مورد مسئله ای خاص که نوسط پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ابلاغ شده منحصر در همان زمان و مکان بوده و عمومیتی در آن برای مسلمان هزارو اندی سال بعد وجود ندارد. مطلبی که اسلام ساده با آن مخالفت می کند گسترش بدون فکر زمانی و مکانی فرمانها است. من برای این که به یک فرمان که خود قرآن صریحا به یک فرد خاص می دهد عمومیت بدهم باید استدلالی ارایه کنم. چرا فکر می کنم که این تعمیم روش مورد نظر قرآن است؟ چگونه این تعمیم را با مواردی که آشکارا قابل تعمیم نیستند توجیه می کنم. در برداشت کنونی از دین این تعمیم فرض است و کسی آن را به چالش نمی کشد. در اینجا که محفل کنجکاوان دینی است بایستی این اصل تعمیم را با قرآن و اصول توجیه کنیم. نقل قول:تکلیف مسلمانی که چهارده قرن بعد از وفات پیامبرش زندگی می کند و روبرو است با مسئله ای که پیامبرش در قید زمان و مکانی خاص آنرا حل نموده چیست؟ اگر آن مسلمان مشکل زندگی خویش را درک هستی و مدل انسان کامل می داند چه دارویی بهتر از قرآن که هدی للمتقین است. اگر آن مسلمان مشکل رندگی خویش را رنگ گاو برای قربانی با نحوه طهارت بعد از قضای حاجت می داند اسلام ساده مشکل او را حل نمی کند. نقل قول:لطفاٌ شما لزوم تاسیس این همه مدرسه و دانشگاه را برای من توضیح دهید.کافی بود که هفت میلیارد کتاب ریاضی ،فیزیک و...نشر و توزیع گردد تا همه ریاضی دان و یا فیزیکدان شوند واقعیت این است که من شخصا درس ها را از روی کتاب یاد می گیرم نه سر کلاس. گهگاه با دوستان خود در مورد کتابهای دانشگاهی بحث می کنم که بسیار شیرین است و آموزنده. ولی از روی صداقت عرض می کنم که تمامی این دروس را در خارج از دانشگاه هم می توانستم یاد بگیرم. تنها فرق آن این بود که دیگر کسی به من مدرک نمی داد تا با آن کار پیدا کنم و خرج زندگی را بگذرانم. بگذریم بحث زیادی اجتماعی شد. ولی کتب ریاضی برای ریاضی دان شدن کافی است. آیا همه با خواندن آنها ریاضی دان می شوند؟ نه. قرآن هم همه را هدایت نمی کند (هدی للمتقین) با سپاس ویژه از حسن.س. که از برپایی این گفتگو حمایت کردند. نقل قول:اگر به احادیث رجوع نکنیم و تنها به سمت قرآن برویم این اختلاف صدها برابر حال حاضر می شود نقل قول:بدون احادیث کار چنان متفرق شوذ که معلوم نیست از کجا سر در بیاوریم. فکر کنم که قبول دارید که این فرمایش شما با دلیل و یا حداقل چند تا مثال از تاریخ همراه نشده است. به نظر شخص من این گزاره شما چندان قابل استناد نیست. از اینکه بگذریم در بررسی نقد آقای لسانی بیان شد که اختلافات در اسلام ساده اختلاف بر سر برداشت است و چنین اختلافی مشکل ایجاد نمی کند وقتی مسلمان می پذیرد که برداشت خود وی هم باز یک برداشت است و ممکن درست نباشد. اجازه بدهید مطالب بیان شده در آن صفحه را اینجا بچسبانم: نقل قول:این درست است که تفاوتها همیشه وجود دارند چه با حدیث و چه بی حدیث. ولی نکته آن است فرقه های موجود هر یک دیگری را شایسته عذاب می داند: سنی شیعه را به شرک متهم می کند و شیعه منکران ولایت علی را به سرپیچی از فرمان مستقیم خدا، و بسیاری مثالهای دیگر که در آنها سطح دشمنی بسیار فراتر می رود. با محور قرار دادن قرآن، بی شک اختلاف در برداشت ها از دین از بین نمی رود ولی همین طور برداشت های دیگر به دشمنی گرفته نمی شوند چراکه اختلاف بر سر "برداشت" است و برای برداشت تغییر و تکامل پذیرفته شده است. فرقه های کنونی اما عقاید خود را "برداشت" نمی دانند بلکه به استناد به پاره ای از احادیث آنها را بسیار قطعی و غیر قابل انکار می دانند. دشمنی میان فرقه ها هم بیشتر توسط بزرگان ایشان دامن زده می شود چراکه بدون جهنمی دانستن فرقه های دیگر نمی توانند عوام فرقه خود را از ترس جهنم به پیروی وا دارند نقل قول:سخنی مثل ارتداد هم حتی اجماع عامه دارد و حکمش مشخص است. کاش می شد از قرآن دلایلی آورد که هر چه که اجماع عامه دارد درست است. به نظر برعکس می آید چرا که قرآن مکررا می گوید که اکثرهم لایعقلون. اگر بنا به پیروی از اکثریت بود دیگر ابراهیمی ظهور نمی کرد که ابراهیم تقریبا تک و تنها در میان اجماع عامه گیر افتاده بود. اگر بنا به پیروی از اگثریت باشد ما همه باید کافر بشویم زیرا که اجماع عامه کره زمین با کفر است. نقل قول:وحدت دور از دست رس نیست. اجازه بدهید بنده تنها به بررسی عقلی روش دینی بپردازم و از اظهار نظر در مورد پیشبینی های سیاسی خودداری کنم. نقل قول:قرآن می فرماید قاتل را قصاص کنید. این حکم می تواند توسط هر کسی به صدها صورت اجراء شود بدون اینکه سنگی روی سنگ بند شود. نقل قول:خمس و زکات و انفال و جهاد و صدها حکم اجتماعی چنان تداخل ایجاد کند که اثری از اسلام نماند. اجازه بدهید وارد بحث حکومت اسلامی نشویم که جای بحث بسیار دارد. برای اینکه بحث عقیدتی ما بدون وارد شدن به بحث حکومت اسلامی پیش برود جامعه انتزاعی زیر را پیشنهاد می کنم: مسلمانان ممکن است درکهای متفاوتی از کرده اجتماعی ایده آل داشته باشند. بسته به سامانه سیاسی یکی از این درک ها برای اجرا انتخاب می شود. این که مسلمانان هر دیار چگونه اختلاف نظر خود را حل می کنند خارج از این بحث است. نقل قول:یا می فرماید زنان زینت خود را بپوشانند و این فرض زینت صدها نوع مصداق می یابد. اگر گفته شود هر کس برداشت خود را اجراء کند حاصل این می شود که اگر الان هزار فرقه داریم با عرض پوزش فراموش نکنیم که گوینده نیز متعلق به یکی از همین فرقه هاست. به عبارت دیگر گوینده اعتقاد دارد که فرقه او راه سعادت است و باقی فرقه ها تحریف شده و یا به اصطلاح فرقه استند. گوینده در این عقیده تنها نیست. یک میلیارد مسلمان جنین فکر می کنند و هر یک فرقه های دیگر را فرقه می دانند و فرقه خود را معیار درستی. نقل قول:اگر از حجاب زمانه به قول شما کنار رویم الان این سخنان قرآن مصداق می خواهد یا اینکه قرآن زیر سوال است. در حال حاضر باید فهمید که چه کسی مصداق این آیات قرآن است. به نظر می آید که این نتیجه گیری تحت تاثیر برداشت گوینده از حکمت آیه باشد. به نظر می آید که گوینده فرض می کند که دلیلی که این آیه در قرآن آمده است بیان نفس پیروی است که مسلمان همیشه پیرو فردی باشد چه با پیامبر چه بعد از ایشان. شاید این درک از آیه درست باشد شاید هم نادرست. در هر صورت بهتر است احتمال اینکه در فرض خود از حکمت نزول یک آیه اشتباه کرده باشیم را بپذیریم. نقل قول:قرآن خود مکرر از گذشتگان می گوید و سیره پیامبران ع را در مرای نظر ما قرار می دهد. این سخن نشان می دهد که باید الان هم همین روش درباره سنت و سخن پیامبر ص و کسانی که در عصمت هستند رعایت شود. سیره پیامبر فرق می کند با جزییاتی مانند نحوه طهارت بعد از قضای حاجت. شما را به خدا انصاف بدهید آیا آن اشارات کلی قرآن مانند هو من الصالحین و ... مسلمان را به کند و کاو چنین جزییاتی وا می دارد؟ نقل قول:قرآن خود از سخن رسولان ع و سیره آن ها می آورد و همین حجت را بر ما تمام می کند تا رجوع به این شیوه نماییم. سپاسگزار می شوم مثال بیاورید. نقل قول:هر طوری که سندیت قرآن برای شما تایید شده است به همان شیوه می شود سندیت احادیث را اثبات نمود من قرآن را خواندم و شهادت می دهم که آن را معجزه آمیز یافتم همچنان که باقی مسلمانان اعتقاد دارند. من حدیث را خواندم و آن را معجزه نیافتم همچنانکه باقی مسلمانان اعتقاد دارند. نقل قول: سپاسگزار می شوم مثال بیاورید. نقل قول:بنا به مقاله اسلام ساده تان باید به این برداشتی که عرض نمودم احترام بگذارید. هدف از این بحث تمرین تحمل عقیده مخالف نیست. در اینجا بنده حقیری است که قران را خواند در آن تفکر کرد و به برداشتی از دین سالم رسید که با فرهنگ حاکم متفاوت بود. این بنده دلایل خود را با دوستان مسلمان خویش به اشتراک می گذارد تا بتواند اشتباهات برداشت خود را بفهمد و آنها را اصلاح کند. نقل قول:این تازه اول کار است و اگر هر کسی برای خود بخواهد به قرآن رجوع کند کار به عجایب می کشد که در تاریخ اسلام هم نمونه دارد. می خواهد قصاص قرآن را انجام دهد و یک الگوی واحد نیست. همه ی عالم خودشان قاضی و مجری می شوند! اضافه بر نکته جامعه اسلامی که در بالا عرض کردم مطلب زیر را از صفحه پاسخ به نقد آقای لسانی می آورم: نقل قول:جنایات افراطی های تاریخ داستان بی پایانی است که نمی تواند برای رد یک نظریه خاص به آنها استناد کرد. مورد خوارجی هم که مثال زدید اگر یادتان باشد فرستاده حضرت علی به سفارش ایشان تنها با قرآن با خوارج استدلال کرد و بسیاری را هم به همین روش به راه راست هدایت کرد. در همان دوران هم بسیاری از پیروان حدیث بدترین دشمنی ها را با حضرت علی کردند ولی من هیچ کدام از اینها را دلیل قوی برای رد یا توجیه حدیث نمی دانم. اگر لطف خود را تکمیل کنید و برای استدلالهای قرآنی که فرمودید مثال بیاورید می توانیم بحث را از آنجا ادامه بدهیم. با سپاس فراوان صفدر |
|||
|
|
۲۰:۰۷, ۲۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۲ ۲۰:۱۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
عن ابن عباس قال : لما اشتد بالنبی وجعه قال : ائتونی بکتاب اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال عمر : ان النبی غلبه الوجع و عندنا کتاب الله حسبنا فاختلفوا و کثر اللغط قال : قومو عنی و لا ینبغی عندی التنازع. ترجمه : ابن عباس نقل می کند : در روزهای آخر عمر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، زمانی که بیماری رسول الله شدت گرفت ، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید. عمر بن خطاب گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده (یعنی هذیان می گوید و کلامش معتبر نیست) قرآن نزد ما است و برای ما بس است. آنگاه اختلاف و سر و صدا بالا گرفت تا اینکه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : از پیش من بروید که نزاع و درگیری نزد من سزاوار نیست. صحیح بخاری ، جلد 1 ، ص 120 ، ح 112 ، کتاب العلم ، باب کتابه العلم |
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۲۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۲ ۲۳:۰۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
جناب صفدر گرامی شما پاسخ چهار دلیل که حقیر عرض نمودم را نفرمودید و درخواست حقیر را هم اجابت نکردید. عرض کردم دلایل خود اعم از عقلی و نقلی یا .... لیست نمایید که یک به یک بررسی کنیم. به هر صورت بحث نباید پراکنده باشد تا هم خواننده و هم طرفین سخن بیهوده به حواشی نپردازند. حقیر دگر بار دلایل تضعیف نظریه اسلام ساده را که در بالا آوردم عرض می نمایم. شما در رد هر کدام سخن بفرمایید تا بنده همان ردیه شما را نقد نمایم. لطفا مورد یک را در ذیل مورد یک بحث و مورد دو را ذیل مورد دو و به همین صورت. اینگونه بحث متفرق نمی گردد. خلاصه عرض می کنم تا وقت شما در خواندن عرایض حقیر گرفته نشود!
1- شما می فرمایید که هر کسی خویشتن و بدون رجوع به احادیث از آیات قرآن استنباط نماید. عرض بنده این است که 400 میلیون شیعه در ذیل هر آیه تعدادی حدیث دارند و همین باعث می شود برداشت، تفسیر و تاویل 400 میلیون آدم از یک آیه تا حد فراوانی یکسان شود. مثلا در آیه بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ ﴿عنکبوت 49﴾ شیعیان می گویند که این کسانی که در سینه های آن ها آیات قرآن است ائمه(علیه السلام) هستند. حالا کسی که حدیث و شان نزول ندارد می تواند خودش را مصداق این آیه بداند و خود را صاحب علم و برداشت خویش را حجت بداند. حالا این فرد مدعی می رود سراغ آیات مثلا زنا! لزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّـهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿نور 2﴾ .در این آیه خدا می فرماید زنا کار را صد ضربه تازیانه بزنید. حالا هر کسی از ظن خود به دنبال اجرای حکم می رود. یکی با تازیانه زنجیری و آهنی حد می زند. یکی با تازیانه پنبه ای! یکی در مرای نظر عموم و یکی در خلوت حد می زند! حالا فرض کنید زنا کار برداشتش تازیانه پنبه ای باشد و صاحب حق تازیانه ی زنجیری آهنی! و دیگر اختلافات از این دست. سخن اینجاست که با این تعارضات را چه کنیم؟ صدها تعارض دیگر می شود در برداشت از آیات داشت که کار را به اختلاف های بی امان می کشاند. خیلی واضح عرض کردم که الان برداشت ها به چندین فرقه خلاصه می شود و هر فرقه ای بین خودش با استناد به احادیث مشکلات را حل و فصل می نماید. زیرا هر فرقه احادیثی از پیامبر ص یا ائمه ع دارد و با توجه به آن ها برداشت می کند. اما اگر هر کسی خودش بدون مراجعه به حدیث تفسیر کند ممکن است به تعداد مسلمانان برداشت پیدا شود. ادعا و دلیل آن مشخص است...... حالا شما پاسختان را بفرمایید؟ چرا اصرار دارید که اختلاف کم می شود؟ حال آنکه که دلیل عقلی با مثال آوردم که تشتت زیاد می شود؟ منتظر رد شما بر آن هستم. 2- به این آیه توجه نمایید: هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ ۗ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّـهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿آل عمران 7﴾. او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» است؛ که اساس این کتاب میباشد؛ و قسمتی از آن، «متشابه» است اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگیزی کنند؛ و تفسیر برای آن میطلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند. میگویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمیشوند. قرآن می فرماید یک عده مریض هستند و برداشت آن ها باعث فتنه می شود. راه حل دفع این فتنه رجوع به خدا و راسخون در علم است. لطفا بفرمایید که آیا به نظر شما فتنه ای رخ نمی دهد و آیا غیر از این است که قرآن دلیل رخ نمودن فتنه را تشتت آراء می داند که عده ای مریض دست به تفسیر می زنند. حالا برای پیش گیری چه کنیم؟ اگر رخ دهد چه کنیم؟ و آیا قرآن که می گوید به راسخون در علم رجوع کنید این ها که هستند؟ 3- قرآن سیره و کلام پیامبران ع را الگو معرفی می نماید؛ مثلا می فرماید لقمان به فرزندش چنین فرمود. یا حضرت موسی ع با بنی اسرائیل اینگونه رفتار کرد یا حضرت عیسی ع به حواریون چنین فرمود. سوال اینجاست که قرآن چرا این همه سنت پیامبران گذشته و جملات ایشان و دیگر بزرگان را نقل می فرماید. خود قرآن به پیامبر ص می فرماید که این برای یادرآوری تو است. و قرآن مبرای از عمل لغو است. پس این سنت قرآن است که عمل و کلام پیامبران ع حجیت دارد و باید به دنبال آن ها رفت. البته در این زمانه متناسب با پیامبر امت اسلام ص. حالا شما بفرمایید چرا نباید حداقل سیره و احادیث رسول خدا ص مورد توجه قرار گیرد و این را از کجای قرآن برداشت نمودید؟ چون از قرآن استدلال کردم همینگونه نقلی پاسخ بفرمایید و الا فحوای مقاله تان همین ادعا است. فعلا این سه را با هم جلو ببریم تا ان شائ الله ادامه سخن. لطفا صفدر گرامی رد هر دلیل را در ذیلش بفرمایید تا بنده به نقد ردیه شما در ذیل همان بپردازم. در مجموع سه دلیل بر رد سخن شما آوردم و شما هم سه ردیه بر آن ها می فرمایید تا همه استفاده کنیم و بحث هم با نقل قول های اندک و بی حاصل به حاشیه کشیده نشود. تشکر از شما. |
|||
|
۴:۰۶, ۲۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
نقل قول:ابن عباس نقل می کند : در روزهای آخر عمر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، زمانی که بیماری رسول الله شدت گرفت ، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید. عمر بن خطاب گفت : درد بر پیامبر غلبه کرده (یعنی هذیان می گوید و کلامش معتبر نیست) قرآن نزد ما است و برای ما بس است. آنگاه اختلاف و سر و صدا بالا گرفت تا اینکه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : از پیش من بروید که نزاع و درگیری نزد من سزاوار نیست. فرمایش شما صحیح است و این از احادیث معتبر برادران اهل سنت است. منتها ما در این بحث تلاش داریم که اصول و قرآن را مرجع استدلال قرار دهیم و کلا استفاده از حدیث برای بحثی در مورد اصل وجودی آن مشکل فلسفی دور باطل دارد. شاید منظور شما این بوده باشد که اگر مسلمانی در موزد اصالت نمونه کاوی و پردازش احادیث در روش دینی اسلام تردیدی داشته باشد ناگزیر باید از برادران اهل سنت باشد. من فکر نمی کنم که فرض درست باشد. سوای این مطلب برداران اهل سنت به حدیث سرسختانه معتقد استند و بزرگان ایشان برای این تناقض میان روش و این حدیث صحیح توجیهاتی دارند. بگذریم بحث ما در مورد فرقه ها نیست و اجازه بدهید به آن نپردازیم. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اسلام و ارتباط آن با حدیث | mouj82 | 5 | 2,880 |
۲۴/آذر/۹۲ ۱:۴۴ آخرین ارسال: mouj82 |
|









