کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حدیث قرطاس
۱۸:۳۸, ۱۰/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۱۸:۴۴ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
(۳/آذر/۹۲ ۵:۲۷)وحید110 نوشته است:  چرا خداوند میفرماید تو را از شر مردم حفظ میکنیم ؟ مگر چقدر مهم بوده و چه کسانی قرار بوده مخالفت کنند؟


این ابلاغ چه چیز خاصی بوده که خداوند فرموده تو را از شر عده ای حفظ میکنم و ان عده چه کسانی بودند ؟


بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز بقیه پستهایم را کامل کنم.

******
اینکه نوشتید خداوند فرموده تو را از شر عده ای حفظ می کنم:


پرسشی به وجود می آید: اگر معتقدید خدا این آیه را در اثبات خلافت سیدنا علی آورده و به پیامبرش گفته تو را از گزند دیگران حفظ میکنم! پس چرا میگویند در جریان حدیث قرطاس که پیامبرقصد داشته خلافت سیدنا علی را کتابت کند؛ سیدنا عمر مانع اینکار شده؟
بهرحال در آنجا هم پیامبر باید این مطلب را ابلاغ می‌کرده و از گزند اطرافیان نمی ترسیده چون خداوندحفظش می‌کرده است! پس چرا می‌گویید که سیدنا عمر و صحابه کودتا کرده بودند و متوجه شده بودند که پیامبر قصد دارد خلافت سیدنا علی را کتابت کند و به همین خاطر مانع او شدند!!
پیامبر باید مطلب را در جلوی همه و براحتی و بی هیچ ترسی بیان می‌کرده، چون گزندی به او نمی‌رسیده است!
(۸/آذر/۹۲ ۱۰:۴۶)وحید110 نوشته است:  قبلا اثبات کردیم که امامت خلافت یا هر اسمی که میخوانیدش با خداوند است . شاهد هم ایات قران بی هیچ تفسیری . خود ایات گویا بودند
چگونه است شما برخی آیات را با تفسیرهای عجیب و دور از ذهن از مطلب اصلی خارجی میکنید اما به برخی دیگر معتقدید بی هیچ تفسیری باید به آنها نگریست!
بهرحال سپاس از شما که متوجه شدید آیات بدون تفسیر مفهوم خود را می رساند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، mahdy30na ، ضدایلو ، رهگذر.

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۵۷, ۱۲/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۲ ۲۰:۵۹ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #11
آواتار
(۱۲/آذر/۹۲ ۲۰:۱۷)عایشه نوشته است:  کجاست دلایل عقلی و سندی شما در رد احادیث اصول کافی که بنده مشاهده نکردم؟!!! بیش از دو هزار حدیث از ائمه شما در خصوص اعتقاد به تحریف قرآن وجود دارد. تمام آنها ضعیف است؟

شما یه چیزی به گوشتون خورده که تو کتب روایی ما احادیثی (که در حقیقت از اسرائیلیات هستند) دال بر تحریف قرآن وجود داره. حالا هی این رو برای ما تکرار میکنید!... اولا که دوهزارتا نیست و بسیار کمتر از این رقم هست. اینگونه فلّه ای سخن گفتن، حکایت از عدم دانائی شما و تکیه بر مشهورات بی اصال و سند دارد. ثانیاً این را عرض کنم که اگر صدهزار حدیث هم یافت شود، ما شیعیان همه را به دیوار میکوبیم. اینجا مجالش نیست. اما دلائل عقلی و برهانی ایکه برای عدم تحریف قرآن وجود دارد و ثانیا آیات خود قرآن که دالّ بر این مطلب است و ثالثا روایات قطعی الصدور و مسلمی که این مسأله را تأکید میکنند؛ همه ی اینها ما را وادار میکنند که هیچ اهمیتی ندهیم به هر تعداد حدیثی که درباب تحریف قرآن ذکر شده.
(۱۲/آذر/۹۲ ۲۰:۱۷)عایشه نوشته است:  شما در یک پست حداقل 5بار اهانت کرده اید که نشان میدهد حقایق عنوان شده به شدت باعث برآشفتگی شما شده است! تمامی پاسخهایتان از روی خشم است و نه از نظر عقلی و تاریخی و سندی و منطقی ... ردیه ای ندارد که بخواهم پاسخ دهم. مناظره انشای احساسی نیست . وقتی کسی ایراد منطقی به یک داستان دروغین وارد میکند باید بتوانید با منطق آن داستان را تایید کنید نه با توهین و انشانویسی.

قضاوت درباره ی صحت یا اشتباه بودن این جملات را می سپارم به خواننده ی گرامی که از موهبت عقل و انصاف برخوردار است. و خدا را شاکرم که حقیقت آنچنان روشن است که هیچ شخصی را یارای مقابله با آن نیست... Smile

الحمدُللهِ الّذی جَعَلَنا مِنَ المُتمَسّکینَ بِوِلایَة أمیرالمُؤمنینَ و الأئمّة المَعصومینَ علیهم السلام
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، منادی حق ، حسن.س. ، محب الزهرا ، عبدالرحمن ، صهبا ، حضرت عشق ، Ali#59
۲۱:۳۵, ۱۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #12
آواتار
نقل قول:فقط در خصوص اهانت بزرگی که کردید : "شما خوب از مولایتان یاد گرفته اید به ساحت مکرّم حضرت نبیّ اعظم ضلی الله علیه و آله بی احترامی کنید!! " عرض کنم این شما شیعیان! بودید که با توهین به همسر پیامبر گرامی اسلام و صحابی بزرگ آن حضرت به غربیان یاد دادید که به مقدسات مسلمانان اهانت کنند و به پیامبر اسلام توهین کنند.

بنده در این بحث دخالتی نمیکنم . هر چند روش نگارش کلی جناب موج همین است . ولی خوب کمی نرم تر پسندیده تر است

جناب عایشه انصافا در مورد همسر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خود ایشان و صحابه در کتب اهل سنت و صحاح چقدر توهین شده !!

خدا شاهده بنده خجالت میکشم از مطالبی که در مورد ایشون در صحاح نوشته شده !!

حتی نسبت به خدا !! از تهمت خر سواری و تجسم و ...

بنابرین بی انصافی نفرمایید . اگر مایلید تا نشان دهم این فیلم های موهوم از کدام قسمت های کتب اهل سنت حتی صحیحین ساخته شده !!!

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: bagheri4 ، منادی حق ، -Ali- ، مجتبی110 ، محب الزهرا ، عبدالرحمن ، صهبا ، MohammadSadra ، حضرت عشق ، ZaHrA110M
۲۱:۴۲, ۱۲/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۲ ۲۱:۵۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #13
آواتار
(۱۲/آذر/۹۲ ۲۰:۵۷)mouj82 نوشته است:  
شما یه چیزی به گوشتون خورده که تو کتب روایی ما احادیثی (که در حقیقت از اسرائیلیات هستند) دال بر تحریف قرآن وجود داره. حالا هی این رو برای ما تکرار میکنید!... اولا که دوهزارتا نیست و بسیار کمتر از این رقم هست. اینگونه فلّه ای سخن گفتن، حکایت از عدم دانائی شما و تکیه بر مشهورات بی اصال و سند دارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا را سپاس میگویم که بر ما ثابت شد که شیعیان نه نهج البلاغه را خوانده اند نه اصول کافی را نه سایر کتب مذهبی شان را.
فله ای سخن گفتن در شان امثال شماست که بجز کپی پیست هیچ هنر دیگری ندارید.
شما میگویید روایات تحریف قران را قبول ندارید پس چرا ما باید روایات دروغین کتاب خود را باور داشته باشیم؟!
یک پاسخ منطقی به این پرسش بدهید. سندهای ضعیف احادیث روایات را نشان بدهید.
***********************************************************************************************
در کتاب(فصل الخطاب) 2000 حدیث و روایت پیرامون تحریف قرآن دارد، آن هم از منابع شیعی !
براستی محدثان و راویان شیعی اگر چنین عقایدی ندارند چرا این انبوه احادیث را جمع آوری و کتابت کرده اند؟ مقصود محدث نوری از جمع آوری این روایات چه بوده؟ اگر شیعه به هیچ وجه قائل به تحریف قرآن نبوده و نیست، پس این همه روایات در کتبشان چه می کرده؟(اگر می دانسته اند دروغاست، پس علت جمع آوری چیست؟!)
حتی در مهمترین کتاب حدیث شیعی یعنی اصول کافی که درآن جناب کلینی با سند صحیح چنین آورده:
علی بن الحکم عن هشام بن سالم عن ابی عبدالله علیه السلام قال: ان القرآن الذی جاء به جبرئیل الی محمدص سبعة عشر الف آیة (اصول کافی، ج2، ص634)
یعنی امام صادق فرمود: قرآنی که جبرئیل برای پیغمبر اسلام آورد هفده هزار آیه بوده است.
یعنی طبق این حدیث نزدیک به دو ثلث قرآن از بین رفته است.یعنی روایت با سند صحیح نیز می تواند دروغ باشد!
مطالبی دیگر از علمای شیعه مبنی بر تحریف قرآن به شرح زیر:
1- فضل بن شاذان نیشابوری متوفای سال (260هـ) در کتابش (الایضاح 112-114) می‌گوید: باب در بیان آنچه از قرآناز بین رفته است. و او برای اثبات مدعای خود روایاتی از اهل سنت آورده که با توجیه نادرست آن کوشیده ناقص بودن قرآن راثابت کند، و نوری طبرسی تأکید کرده که معتقد به تحریف قرآن است.
2- فرات بن ابراهیم کوفی ازعلمای قرن سوم هجری با سند خودش در تفسیرش روایت کرده که ابو جعفر این آیه را اینگونه می‌خواند: «إن الله اصطفی آدم و نوحا وآل ابراهيم (وآل محمد) على العالمين».
و چند آیه به همین صورت آورده است (1/78).
3- عیاشی از علمای قرن سوم درتفسیرش در (1/12، 13، 47، 48).
4- قمی استاد کلینی در تفسیرش در (1/5، 9، 10).
5- کلینی در اصول کافی(1/413) روایات زیادی برای اثبات تحریف قرآن آورده است، از آنجمله: (8، 23، 25،26، 27).
6- ابو القاسم علی بن احمدکوفی متوفای (352 هـ) ابوبکر را متهم کرده که او از ترس آن که کارشان خراب نشوده مه قرآن را جمع آوری نکرد. این را در کتاب الاستغاثة من بدع الثلاثة (1/51-53)ذکر کرده است.
7- محمد بن ابراهیم نعمانی درقرن پنجم ناقص بودن قرآن را در کتاب الغيبة ذکر کرده است.
8- ابو عبدالله محمد بن نعمان، ملقب به مفید متوفای سال (413 هـ) در کتابش أوائل المقالات می‌گوید: (می‌گویم:روایات و اخبار بسیار زیادی از امامان هدایت از فرزندان پیامبر اکرم ص آمده که شاهد و گواهی است بر اختلافاتی که در قرآن است، و بر آنچه برخی از ظالمان از جمله حذف کردن و بریدن برخی آیات در آن انجام داده اند....).
9- ابو منصور احمد بن علی بنابی طالب طبرسی از علمای قرن ششم در کتابش (الاحتجاج 1/240-245-249) ادعا کرده که قرآن کم شده است.
10- ابو الحسن علی بن عیسی اربلی (متوفای 692 هـ) در کتابش (كشف الغمة في معرفة الأئمة 1/ 319).
11- فیض کاشانی (متوفای 1091)در تفسیرش (الصافی) در اول تفسیر می‌گوید: (اما اینکه در قرآن با چیزهایی برخوردمی‌کنی که درست به نظر نمی‌آیند، (پس از آوردن سوره/نساء: 3 بدینصورت نوشته. رفتارعادلانه با یتیمان تشابهی با ازدواج با زنان ندارد، و بلکه منافقان مطالبی را ازوسط حذف کرده‌اند و بیش از یک سوم قرآن را کم کرده‌اند).
و این گونه کاشانی به دروغ بستن بر خدا ادامه می‌دهد. (ورقه 17-18).
12- محمد بن حسن حر عاملی(متوفای 1104 هـ) در کتابش (وسائل الشيعة 18/145).
14- محمد باقر مجلسی (متوفای111 هـ)، کتابش (بحار الانوار) را پر از روایاتی کرده که تأکید می کنند قرآن ناقص است. همچنین روایات زیادی در کتابش مرآة العقول 12/525 آورده که قرآن ناقص است.
15- نعمة الله موسوی جزائری (متوفاي 1112 هـ) در کتابش (الأنوار النعمانية 2/360-364).
16- یوسف بن احمد بحرانی(متوفای 1186‍ در کتابش (الدرر النجفية 294-296).
17- در کتاب کلینی (کتابالحجه) (باب ذکر الصحیفه و الجفر و الجامعه و مصحف فاطمه) (1/239-241) آمده است:از ابی بصیر است که می‌فرماید: بر ابی‌عبدالله وارد شدم، سخن به درازا کشید و در پایان ابوعبدالله گفت: «همانا مصحف فاطمه نزد ماست، و شما چه می‌‌دانید از مصحف فاطمه؟ گفتم یااباعبدالله مصحف فاطمه چیست؟ فرمود: سه برابر قرآن شماست، به خداوند سوگند حرف واحدی از قرآن شما در آن نیست).
باز در همان کتاب (کتاب الحجه) آمده است (به راستی هیچ کسی جز امامان شیعه قرآن را تماماً جمع ننموده است)(1/228):
جابر الجعفی می‌گوید: ازاباجعفر شنیدم: «هر کسی که ادعا کند تمام قرآن را بدان منوال که نازل شده جمع‌آوری نموده، به راستی کذّاب است و هیچ کس جز امام علی و ائمة پس از ایشان قرآن را به صورت منزلش جمع‌آوری ننموده است).
و باز روایت می‌کند (2/633)البته روایتی مکذوب از امام جعفر صادق، که ایشان قرآن حضرت علی را بیرون آورده و فرمودند: (هنگامی که امام علی از کتابت قرآن فارغ گشت، آن را بر مردم عرضه نمود، و ب همردم گفت: این کتابِ خداوندِ عزّ و جلّ است، من آن را همانطوری که بر پیامبر اعظم نازل شده در دو لوح گرد آورده‌ام. مردم بدو گفتند: کتابی که نیز در دست ماست مصحف جامع قرآن حکیم است و ما را به مصحف شما نیازی نیست. امام گفت: به خدا سوگند پس ازامروز دیگر شما آن را نمی‌یابید و تنها بر من بود که شما را از آن آگاه نمایم که شاید آن را بخوانید!!!)
کلینی روایات دیگری نیز مبنی بر تحریف قرآن دارد، نگاه کنیدبه کتاب الحجه: (1/412، 414، 416، 417، 422، 424، 425)
18- قمی در مقدمة تفسیر خویش(1/5) (نجف 1386 ه‍( می‌گوید: «قرآن دارای آیات ناسخ و منسوخ است، قسمتی از آن آیات محکمه و قسمتی هم متشابهه می‌باشد و در قرآن نیز آیاتی وجود دارد خلاف آنچه که خداوند نازل فرموده است!!! و در مقدمة کتابش (1/10) می‌گوید: «آنچه که خلاف قول خداوند متعال است این آیه است: [كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللهِ] {آل عمران:110} ابوعبدالله به قاری این آیه گفتند: آیا خیر امت اقدام به کشتن امیرالمؤمنین و حسین‌بن علی می‌کند؟ به ابوعبدالله گفته شد، پس چگونه نازل شده‌ است، ابن رسول‌الله ؟ فرمود: این‌طور نازل شده، [كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ] و باز فرمود: «اماآنچه که از قرآن برداشته شده این است: {لکن اللهَ یشهدُ بما انزل الیکَ فی علّی} ترجمه: (و خداوندگواه است بر آنچه به تو نازل شده ای پیامبر در مورد علی) و باز خداوند می‌فرماید: {یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فی علی} ترجمه: (ای پیامبر آنچه در مورد علی بر تو نازل گشته ابلاغ نمایید).
برای اطلاع بیشتر در این رابطه رجوع کنید به تفسیر قمی دراین مواضع (1/84، 211، 360، 389) (2/117، 125). و حتی در آیه‌الکرسی نیز به اثبات تحریف می‌پردازد.
19- در تفسیر الصافی، کاشانی در مقدمة ششم تفسیرش (ص 10) (تهران) از مفسّر بزرگی نقل می‌کند که او نیز یکی ازمشایخین بزرگ و مفسّر به نام شیعه است و می‌گوید: «در تفسیر خویش از ابی‌جعفر ذکرمی‌کند که: اگر در قرآن مطالب زائد و نقصان روی نمی‌داد صاحب حجّت بر ما مخفی نمی‌گشت،و اگر قائم بپاخیزد قرآن او را تصدیق می‌نماید. و همچنین در مقدمة کتابش (ص 11) ازتفسیر عیّاشی و او نیز از ابی‌عبدالله روایت می‌کند که: «اگر قرآن بدان شیوه که نازل شده قرائت می‌شد دو اسم را در آن می‌یافتیم».
و در همان مقدمه باز می‌گوید (ص 14):«مجموع آنچه که از اخبار و روایات منقوله از طریق اهل بیت به ما رسیده این نکته رامی‌رساند که؛ به راستی قرآنی که در میان ماست کامل و تمام نیست، همانطوری که برمحمد نازل گشته. بلکه برخی از مطالب آن خلاف آنچه هست که نازل شده، و برخی نیزتغییر و تحریف یافته، و مطالب زیادی نیز در میان آن حذف شده است. از آن جمله اسم علی در بسیاری جاها و لفظ آل محمد در بیشتر از یک بار، و همچنین اسامی منافقین درجاهایی خاص، و چیزهای دیگر، و این قرآن به آن ترتیبی نیست که خدا و رسول از آن خشنود هستند».
و باز در (ص 14) می‌گوید: و اما اعتقاد بزرگان ما رحمهم الله در اینباره: ظاهر آنچه که از امام محمدبن یعقوب کلینی (ثقه‌الاسلام) طاب ثراه برمی‌آیدآن است که وی معتقد به تحریف و نقصان در قرآن کریم است. و در این باره روایاتی رادر کتاب (کافی) می‌آورد و نیز ملامحسن نه اینکه هیچگونه نقد و اعتراضی در نوشته کلینی ندارد بلکه در اول تفسیرش کلینی را فردی موثق و مطمئن در روایات منقول دانسته است.
20- نوری طبرسی در مقدمه کتاب (فصل الخطاب) اسم چهل نفر ازکسانی که گفته‌اند قرآن ناقص است و تحریف شده است را نام برده است، و او از علمای گذشته هیچ کسی را استثناء نکرد به جز چهار نفر (ص 51).
*******************************************************
اگر احادیث ضعیف شمادلیلی بر ضد شما نیست، پس چرا خودتان مرتب احادیثی را از کتب اهل سنت بیرون میکشید؟
دلایلی که شما از علمای خود برای عدم تحریف قرآن آورده اید،دهها برابرش را نیزعلمای اهل سنت آورده اند.
اینهم مدرک و دلیل برای فله ای سخن نگفتنم.
شما که فله ای سخن نمیگویید!! اینها را با سند صحیح رد کنید. نه با توهین و انشانویسی!
اگر نمیتوانید برای گرفتن اعتبار و تشکر چاره ای دیگر بیندیشید! Smile
*************************************************************
در ضمن روایت تحریف قرآن در اصول کافی، ج2، ص634، از افراد کذاب نیست، بلکه از افراد راستگو و ثقه است.

یک بار جناب وحید 110 برای اثبات احادیث جعلی کتب ما عنوان کردند که گویندگان آن افراد راستگو بوده اند!
بنابراین .... Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa
۲۲:۰۵, ۱۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #14
آواتار
لطفا بحث تحریف قران رو بزارید کنار . جناب عمر و عایشه هم معتقد به تحریف قران هستند .
در این مورد علامه حسن زاده کتابی کم حجم دارند در باب عدم تحریف قران . در اخر میفرمایند هر کس ادعای تحریف داره حاظرم باهاش مباهله کنم .
در مورد محدث نوری هم در این تاپیک مناظره هایی با اهل سنت داشتیم و باز همون تکرار مکررات وقت هدر دادنه .
من از حاشیه متنفرم . ولی یک نکته رو عرض کنم

نقل قول:من خواستار مداخله شما نیستم.بهرحال این آیدی یا متعلق به شماست یا سایر ناظران و اهمیتی ندارد سخنان بچگانه ایشان. مهم این است که علاوه بر بی نزاکتی بی مطالعه هم می باشند.موفق باشید

شما در اعتبار من چنین نگاشتید . چون راهی برای مکاتبه با شما نیست . اولا بنده با همین ای دی خیلی بهتر میتونم صحبت کنم . مدیران دیگر هم اصلا اهل این ای دی سازی نیستند و میدونم این ای دی هم متعلق به خود این برادر مون هست نه ای دی تکراری .

جناب عایشه بحث بیسوادی ایشان به نفع شماست ...اگر ایشان بیسواد باشند خواننده نظر شما را خواهد پدیرفت .
برای رد کردن و یا اعلام ضعف یک روایت باید دلیل اقامه کنید بفرمایید فلان راوی ضعیفه یا ثقه نیست و یا ...
ما این کار رو در مورد روایات مربوط به تحریف انجام داده ایم .

در اخر جناب موج82 لطفا بحث تحریف قران رو کلا رها بفرمایید . فقط بحث همین حدیث قرطاس را دیگیری بفرمایید .
با تشکر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، عبدالرحمن ، صهبا ، ZaHrA110M ، Ali#59
۲۲:۳۸, ۱۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #15
آواتار
(۱۲/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵)وحید110 نوشته است:  بنده در این بحث دخالتی نمیکنم .

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب وحید 110 شما که فرمودید دخالتی در این بحث نمی کنید.
آیا شما سخنان کودکانه این کاربر را باور کردید که بنده فله ای!! سخن میگویم و نمیتوانم برای مدعایم دلیل بیاورم که تصور کردید بحث به نفع شمایان پیش می روید و با خوشحالی نوشتید: بنده در این بحث دخالتی نمی کنم!

ولی وقتی با دلایل متقن این کاربر بی نزاکت را ادب نمود م متوجه شدید که بحث به ضرر شماست و مداخله کردید؟؟
لطفا طبق فرمایش خودتان مداخله نکنید و اجازه بدهید این کاربر که سخنان مرا فله ای نامیده و اهانتهای دیگری نیز مرتکب شده "همچون من" ثابت کند که سخنش فله ای و کپی پیستی نیست تا درس عبرتی برای او شود تا در بحثی که علمی ندارد وارد نشود.

البته من ادعای دانایی ندارم اما این یک مثل است که میگوید: "هر که با داناتر از خود مجادله کند تا بدانند که داناست، همی بدانند که نادان است"

( بهر حال فکر نمیکنم یک یا دو پست دیگر از ایشان در رد چند روایت اشکالی داشته باشد. )
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa
۰:۳۹, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #16
آواتار
نقل قول:یک بار جناب وحید 110 برای اثبات احادیث جعلی کتب ما عنوان کردند که گویندگان آن افراد راستگو بوده اند!

انچه من اوردم از کتب خود شما بود . رجال ان هم از کتب شما . بررسی میزان وثاقت ان هم از کتب شما . این جوانمردی بلکه روش بحث نیست وقتی همانجا نتوانستید پاسخ دهید در اینجا به کنایه جمله ای بیفزایید که خواننده گمان کند راست میگویید .

گرامی این روش بحث نیست .

کسی که میگوید حدیثی ضعیف است میگوید مثلا زید در سلسله حدیث راوی است که طبق گفته فلانی دروغگو و کلاش است .
به جان هر چی مرده با این روش شما بنده فردا میرم میگم برج ایفل مال منه ...

وقتی گویندگان حدیثی راستگو باشند ان حدیث راست میشود . نه جعلی !!!! انگار بگویید فلانی بجز راست نمیگوید بجز این حرفش که بنفع من نیست . پس دروغه !!!

میگن یه نفر کدویی به گردن اویخت و خواب رفت . وقتی خواب بود کسی ان را برداشت و بر گردن خود انداخت

فرد بیدار شد و گفت اگر من منم پس اون کیست ؟ اگر من اویم پس من کیم . اون کیه . اگر من او نیستم پس این کدو گردن اون چه میکنه!!!


نقل قول: ولی وقتی با دلایل متقن این کاربر بی نزاکت را ادب نمود م متوجه شدید که بحث به ضرر شماست و مداخله کردید؟؟

انگار شما در خیال خود مدیر مدرسه تشریف دارید؟!!

بعد هم مگه خود شما کم کپی پیست دارید . بجر حاشیه ها اکثرا کپیست .

بله کماکان در بحث علمی شما شرکت نمیکنم

حاشیه سازی فایده ای ندارد . متن را بگیرید تا بجایی برسیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: -Ali- ، مجتبی110 ، mahdy30na ، عبدالرحمن ، منادی حق ، صهبا ، ZaHrA110M ، حضرت عشق
۲:۲۷, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #17
آواتار
سلام به خواننده گرام
خانم عایشه احادیث صحیح رو که از کتب شما برای شما اورده میشه رو ضعیف میدونید ؟
کسی که بدون سند حرف میزنه ایا میتونه برای دیگران تکلیف مشخص کنه؟
درباره خبر واحد و بحث حدیث قرطاس لطف کنین و کتاب صحیح بخاری رو مطالعه بفرمایید تا ببینید که این ماجرا چندبار و از قول چه فردی صادر شده و نگاهی به اسناد و صحت اون هم بندازین. البته اگه وقت داشتین .

از ابتداشروع کنیم : شما معتقد هستین یا نگارنده این موارد؟
علت کذب بودن شما همین موارد هست که اوردین؟ اگه پاسخ داده بشه کذب تبدیل به چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قبل از بحث ابن عباس فقط بگم که این ماجرا از خود خلیفه دوم و ام المومنین عایشه هم نقل شده ولی شما اونها رو محسوب نمیکنین .
میتونین برای مطالعه به کتب :کنز العمال متقي هندي ج5 طبقات ابن سعد ج 2 معجم اوسط طبراني جلد5 مجمع الزوائد هيثمي جلد 9
همچنین میتونی به کتاب مسند ج3 امام احمد حنبل هم مراجعه بفرمایید تا ببینین این ماجرا از قول جابرین عبدالله انصاری نقل شده.
پس قولی که حداقل از ابن عباس و عمر و جابر نقل شده دیگه از حد حدیث واحد خارج میشه یا نه؟
خبر واحد حدیثی است که توسط یک یا چند نفر که از گفته آنها به خودی خود علم به مضمون خبر حاصل نمی گردد نقل شود و در مقابل آن حدیث متواتراست که توسط عده زیادی نقل شود به گونه ای که برای ما علم و یقین به صدور آن از معصوم =ع= حاصل گردد و احتمال تبانی این عده بر نقل دروغ در موردش منتفی باشد "درایه الحدیث ، استاد کاظم شانه"
موضوع ابن عباس ،
اگه قرار باشه سن ابن هباس رو تا زمان شهادت حضرت رسول 8 تا 10 سال بدونیم و اینکه چون جایی در اون مجلس نداشته و به قلوی کم سن بوده و این حدیث رو کنار بزاریم بخاطر سن ایشون ، پس باید تمام احادیث ایشئن رو کنار بزاریم چزا؟چون اخرین لحظات عمر پیامبر ایشون این قد سن داشتن و این مساوی با حذف کلیه احادیث تا اون زمان که از حضرت شنیدن.
خود علمای اهل سنت ( فقهاشون )در تمام ابواب فقه ، تاريخ ، کلام و تفسير به احاديث ابن عباس استناد کردن و اگه قرار باشه کنار بزاریم چیزی حدود هزار ششصدو شصت حدیث رو باید کنار بزاریم. با این اوصاف معنی این حرف که چون ایشون سنشون کم بوده برابر هست با حذف احادیث منقول از ایشون. قبول میکنید این حرف رو؟
دوم اینکه چرا شمایی که اینقد سنگ کتاب نخونی ما رو به سینه میزنین کمی در کتب خودتون سیر نمیکنین؟
خود جناب ابن عباس میگه من در زمان فوت نبی اکرم پانزده سال سن دارم بعد چطور میشه سن ایشون اینقد کم میشه؟
ابن حجر عسقلاني در کتاب تهذيب نقل میکنه از خود ابن عباس که میگه :توفى رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنا بن خمس عشر سنة " بعد میگه این حرف مورد قبول احمد حنبل هم بود ( احمد حنبل امام حنبلی ها - امام یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت)
ابن کثیر چی میگه تو البدایه و نهایه جلد 8؟قال ابوداود عن الشعبۀ عن إسحاق عن سعيد بن جبير عن إبن » ابن کثير در البدايۀ و النهايۀ جلد 8 صفحه 296 نقل شده که
رسول خدا از دنيا رفت و من « عباس قُبِضَ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وَ أَنَا إِبنٌ خَمسَ عَشَرَ سَنَۀ وَ هَذَا هُوَ الأَصَحّ
15 ساله بودم و اين صحيح است .
خوب بگذیرم از سن ایشون ولی من میخوام بدونم شما بهتر متوجه میشین که این موضوع کذب هست یا جناب بخاری که روش شیخ الاسلام قسم میخوره و قبولش داره ؟
عبدالله عمر پسر خلیفه دوم درباره ابن عباس چی گفته؟
درباره اینکه چرا کسی جلوی خلیفه دوم برنخواست شمارو دعوت میکنم که این رو دقت کنید "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللهَِّ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللهََّ إِنَّ اللهََّ سَميعٌ عَليمٌ" اي کسانيکه ايمان آورديد چيزي را بر خداوند و رسولش مقدم نشماريد و بر آنها پيشي نگيرد و تقواي الهي پيشي کنيد که خداوند شنوا و بينا است /
محمد بن سعد در الطبقات الكبرى و ابن اثير در اسد الغابه مى‌نويسند:

عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍ، قَالَ: قُلْتُ لِطَاوُسٍ لَزِمْتَ هَذَا الْغُلامَ، يَعْنِي ابْنَ عَبَّاسٍ، وَتَرَكْتَ الأَكَابِرَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فَقَالَ: " إِنِّي رَأَيْتُ سَبْعِينَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) إِذَا تَدَارَءُوا فِي شَيْءٍ صَارُوا إِلَى قَوْلِ ابْنِ عَبَّاسٍ ".

از ليث بن سعد نقل شده است كه به طاووس گفتم: تو ملازم اين پسر ؛ يعنى ابن عباس شدى و بزرگان اصحاب را ترك كرده‌اي؟ پس گفت: من هفتاد نفر از اصحاب رسول خدا را ديدم كه وقتى در باره چيزى اختلاف مى‌كردند، به ابن عباس مراجعه مى‌نمودند.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 2

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 3
امید وارم تا اینجا دیگه حداقل درباره سن ایشون مشکلی نداشته باشید و نگید اینها هم دروغ هست.
اگه بخوایین بازم مدارک هست که درباره علم و سن ابن عباس ولی بخاطر خلاصه کویی نکته های رو دکر میکنم.
اگه بخواین بگین چون سنش کم بوده مدرک براتون با سند صحیح ( علمای شما گفتن صحیح ) که روایت از سن کمتر از ابن عباس هم مورد قبول قرار دادن. پس سفسطه نکنید
ولی درباره اینکه چرا پیش پیامبر بودن ، خانم محترم دقت کنین که کسی که در حال بربستن از این دیار هست چه افرادی کنارش جمع میشن؟ اقوام نزدیک یا همسایه و افراد بیگانه؟
ابن عباس نسبتش با رسول خدا چیه؟ ایا از ابستگان هست یا نه؟ اگه هست پس نباید انتظار داشت تو کوچه بمونه و بازی کنه و مشغول کار دیگه باشه.
پاسخ به سوال دوم
خبر واحد؟ ببخشین استاد محترم ، کمی بیشتر مطالعه بفرمایید ، صحیح بخاری درباره همین موضوع چندین بار مطلب نقل میکند ، ادرس بدم؟ ج 1 ، ص36 ، ح114 -ج 4 ، ص31 ح 3053 -ج 4 ، ص66 ، ح3168 - ج5 ، ص137 ، ح4431 - ج7 ، ص9 ، ح5669 -ج8 ، ص61 ،‌ ح7366 واسه نمونه که بعدا بتونین بیابید .ِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ " ائْتُونِي بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ". فَتَنَازَعُوا وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم. قَالَ " دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ ". وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلاَث " أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ ". وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ .

روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنه‌اي ! بعد ابن عباس گريه كرد . به قدري گريه اش تند بود كه حتي ريگ‌ها را خيس كرد .
بعد ابن عباس با همان حال گريه گفتند :
روز پنجشنبه بيماري نبي مكرم شدت گرفت ، آن حضرت فرمود : كتابي(شارحين صحيح بخاري ؛ مخصوصاً عيني مي گويد : اعطوني بكتاب ؛ يعني قلم و دوات به من بدهيد . كه البته در صحيح مسلم آمده است كه «بكتف ودواة »)به من بدهيد تا چيزي بنويسم كه براي ابد راه گمراهي را بر شما ببندد . كساني كه نزد پيامبر بودند ، به نزاع پرداختند ؛ در حالي كه هر گونه نزاع در نزد پيامبر ممنوع است . گفتند : پيامبر هذيان مي گويد . حضرت فرمود : مرا رها كنيد . آن چه كه من در او هستم ، بهتر است از آن چه كه مرا به آن دعوت مي كنيد .امید وارم همن ها رو خبر واحد ندونین. حالا اگه خواستیم ادرس صحیح مسلم رو هم میدم تا شاید خبر واحد رو از توش در بیارین.
حالا به موضوع دیگه شموضوع سوم : چرا کسی قلم و دوات نیاورد :
اول خدمت شما عرض کنم که اگر پیامبر اکرم فرمودند که کاغذ و قلم بیاوید ، چرا نیاوردند و جناب عمر گفتن "فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الوَجَعُ، وَعِنْدَكُمُ القُرْآنُ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ " صحیح بخاری
خو اگه قران بس بود چرا نزاشت که پیامبر یچی بنویسن؟ مگه چی میخواستن بنویسن که ایشون مخال بودن؟ کاری به این ندارم که بحث خلافت و ... باشه ، فقط میخوام بدونم پیامبر تو اخرین لحظات چی بیادگپار میخواستن بزارین که نشد؟
ببخشیدا یه ادم معمولی اخرین دقایق عمرش همه اطرافیان میخوان حرفها و نوشته هاشو بدست بیارن تا فراموش نشه ولی ایشون مایل نبودن که چیزی از رسول خدا بیادگار بمونه ، اگه کتاب خدا بس بود ، چرا پس دنبال نبی اکرم بدون و از سخنان ایشون استفاده میکردن ، خو دنبال قران میرفتن دیگه . مگه قران تکمل نشده بود؟
حالا از همه اینها بگذریم باید ببینین ایا در همین قران نیومده که :" يا ايها الذين امنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون" حجرات ایه 2
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نکنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى که نمى‏دانيد!
خوب این ایه میفهمونه که کار ایشون درست نبوده که در سخن پیامبر وارد و بر نبی اکرم نسبت ناروا و همچنین بجای ایشان تکلیف مشخص کردن.
تا اینجا فقط قابل یاد اوری هست که نیازی به پاسخ به ایکه چرا کسی پاسخ ندادن مشخص هست و همچنین با استفاده از ایه "يا ايها الذين امنوا لا تقدموا بين يدي الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سميع عليم" حجرات ایه1
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! چيزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمريد، و تقواى الهى پيشه کنيد که خداوند شنوا و داناست!
خو بقیه وقتی میبینن پیامبر سکون کردن دیگه جوابی نمیدن ولی وقتی ادامه این حدیث رو مطالعه بفرمایین میبینین که
فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: «قُومُوا عَنِّي، وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ» فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ، مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ كِتَابِهِ»

خوب جناب عایشه لطف کنین بگین این وسط کسی مقابله کرد یا نه ؟ اگه نکرد پس چرا پیابر فرمود برید بیرون؟ پیامبر مگه بخل داشتن که نگن چیزی رو که مایه نجات بود رو؟ نه بلکه خود افراد خواهان اون نبودن .
درباره ترسو بودن شما مراجعه بفرمایید به کتب و متون معتبر خودتون ، این حرف که شیعه میگه رو لطف کنین قبلش نگاه کنین که علمای خودتون چی میگن بعد ببینین شیعه چی میگه.
ولی بزارین جواب مستند تر بدم که :
قران رو که دیگه قبول دارین ؟ ایه 46 انفال چه میفرماید؟ وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏
حالا اگه باز هم به همین کتاب صحیح بخاری نگاه بندازین مبیبینین که همین افرادی که در اون جمع بودن عده ای میگن باید دوات و قلم اورده بشه و عده ای مثل خلیفه دوم میگن نه نیازی نیست.
بخونین این رو : منهم من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ النبي صلى الله عليه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ.
صحيح البخاري، ج4، ص1612، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي؛ ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضي، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي؛ ج6، ص2680، ح6932، كِتَاب الِاعْتِصَامِ بِالْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ، بَاب كَرَاهِيَةِ الاختلاف.
حالا شما بفرمایین که این وسط کی موافق اوردن بود و کی مخالف؟ مخالف که معلومه ولی موافق ؟؟؟؟؟؟
چرا باید کار رو بجایی برسونن که ابن عباس نقل کنه که :
قال قُومُوا عَنِّي قال عُبَيْدُ اللَّهِ فَكَانَ بن عَبَّاسٍ يقول إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لهم ذلك الْكِتَابَ من اخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ.

پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند از نزد من برخيزيد؛ ابن عباس مى‌گفت: بيشترين مصيبت اين بود كه با اختلاف و سر و صدايشان،‌ بين پيامبر و نوشتن اين نامه، مانع شدند.
صحيح البخاري، ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضي، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي؛ ج6، ص2680، ح6932.


شرمنده ولی مثل همین بحث قرطاس رو جناب مسلم میاره و میگه
حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللهِ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ، أَخْبَرَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعْدٍ، حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ كَيْسَانَ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: فِي مَرَضِهِ " ادْعِي لِي أَبَا بَكْرٍ، أَبَاكِ، وَأَخَاكِ، حَتَّى أَكْتُبَ كِتَابًا، فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَتَمَنَّى مُتَمَنٍّ وَيَقُولُ قَائِلٌ: أَنَا أَوْلَى، وَيَأْبَى اللهُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَّا أَبَا بَكْرٍ "
خو اینجا چرا سکوت میکنین؟ نکنه تاحالا به چشم مبارک نخوره این احادیث؟ نکنه بعدا این حدیث رو هم برای اثبات خلافت میخوایین استفاده کنین؟
در باره سوال چهارم :

لطف کنین به مطالب :پرسش از علمای اهل سنت ، امامت از از اصول دین؟؟ و همچنین بحث این رو در نظر بگیرین که این مطلب از قول علمای شما گفته شده. و از طرفی شما بفرمایین که از اولین روزهای بعثت نبی اکرم جانشین خودشون رو معرفی کردند یا نه؟ اگه نه پس از کجا معلوم در نوشته ای که خلیفه دوم نزاشت به ثبت برسه بحث خلافت باشه؟ و چرا شما چشم خودتون رو درباره ایات و روایاتی که بزرگان و علمای خودتون در کتب خودشون اعتراف کردن میبندید در بحث جانشیی؟ اگه پاسخی داشتید حتما در بحث خودش انجام میدادید و فقط رد نمیکردید و جوابهایی متناقض نمیدادین.
سوال پنجم :شما اول قبول کردید که خلیفه دوم گفتن ، طبق گفته خود بخاری . ولی اگه میل داشتین کمی به کتاب شرح صحیح بخاری که کتاب فتح الباری هست سر بزنین میبینین که رسما گفتن بعض کی هست.
بخاری حدیث 4432 - حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي البَيْتِ رِجَالٌ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ [ص:10] قَدْ غَلَبَهُ الوَجَعُ، وَعِنْدَكُمُ القُرْآنُ حَسْبُنَا، كِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ البَيْتِ وَاخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَرِّبُوا يَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ غَيْرَ ذَلِكَ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلاَفَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «قُومُوا» قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ، فَكَانَ يَقُولُ ابْنُ عَبَّاسٍ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ، مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الكِتَابَ، لِاخْتِلاَفِهِمْ وَلَغَطِهِمْ»
__________
[تعليق مصطفى البغا]
4169 (4/1612) -[ ش أخرجه مسلم في الوصية باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه رقم رقم 1637
(هلموا) تعالوا وأقبلوا علي. (بعضهم) هو عمر بن الخطاب رضي الله عنه]
[ر 114]
البته اگه تو همین بخاری نگاه کنین اسم برده شده. شما اول حدیث رو قبول کن بعد رو بعض اشکال وارد کن
متن حدیث قرطاس از خود بخاری باب کتاب العلم : 114 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي يُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ قَالَ: «ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ» قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الوَجَعُ، وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا. فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: «قُومُوا عَنِّي، وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ» فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ، مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ كِتَابِهِ»
اینم پاورقیش که بعضی جملات رو هم معنی کرده
[تعليق مصطفى البغا]
114 (1/54) -[ ش (بكتاب) ما يكتب عليه. (كتابا) فيه بيان لمهمات الأحكام. (غلبه الوجع) أي اشتد عليه الألم فلا داعي لأن نكلفه ما يشق عليه والحال أن عندنا كتاب الله. (حسبنا) كافينا. (اللغط) الجلبة والصياح واصوات مبهمة لا تفهم. (لا ينبغي) لا يليق. (الرزية) المصيبة. (ما حال) وهو اختلافهم ولغطهم] [2888، 2997، 4168، 4169، 5345، 6932]
پاسخ به سوال 6
شما بفرما کار رو میخوای با کار قیاس کنی ببین که کدوم نتیجه بدتری داره بعد.
اول اینکه ایا کار خلیفه ثانی باعث نشد رسول خدا بگن برید بیرون و از دست اونها ناراحت نبود؟ ایا از دست حضرت امیر بعد اون ماجرا ( حدیبیه ) ناراحت بود؟
شما بفرما کار خلیفه ثانی باعث هدایت شد یا عدم هدایت؟ ایا کار حضرت امیر باعث کمراه شدن شد؟
و .... که اگه بخوام کنار هم بزارم این دو کار رو سراسر بی پاسخی برای شما باقی میمونه.
فقط بگم خود نبی اکرم میفرمایند دو چیز پران برای شما به یادگار میزارم ، نمیگن فقط قران ، میگن دو چیز که یکی قران و دومی عترت ، اهل بیت . حالا چطور میشه فقط کتاب خدا رو بگیریم و هدایت دیگر که به قران وصل هست رو رها کنیم؟
حدیث ثقلین نه احد هست نه ضعیف ( اگه بگین ضعیف رسما همه چیز رو کنار گذاشتین ) هم تواتر لفظ و معنا در اون وجود داره و اهل سنت هم قبول دارند.
متن
حدثني زُهَيْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جميعا عن بن عُلَيَّةَ قال زُهَيْرٌ حدثنا إسماعيل بن إبراهيم حدثني أبو حَيَّانَ حدثني يَزِيدُ بن حَيَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَيْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَيْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إليه قال له حُصَيْنٌ لقد لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْرًا كَثِيرًا رَأَيْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِيثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْرًا كَثِيرًا حَدِّثْنَا يا زَيْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال يا بن أَخِي والله لقد كَبِرَتْ سِنِّي وَقَدُمَ عَهْدِي وَنَسِيتُ بَعْضَ الذي كنت أَعِي من رسول اللَّهِ e فما حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُكَلِّفُونِيهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ e يَوْمًا فِينَا خَطِيبًا بِمَاءٍ يُدْعَى خُمًّا بين مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَيُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رسول رَبِّي فَأُجِيبَ وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فيه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ على كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فيه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي فقال له حُصَيْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ يا زَيْدُ أَلَيْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ وَلَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَآلُ عَقِيلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.

يزيد بن حيان مي گويد: همراه با حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم بعد از اين که در کنار او نشستيم حصين گفت: اي زيد! ترا خير بسيار نصيب شده است. پيغمبر را ديده‏اي و حديث او را شنيده‏اي و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏اي. شمه‏اي از آن چه از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيده‏اي باز گوي. زيد گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زياد و عهدم با رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کهن شده و بسياري از آنچه از او شنيده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه براي شما مي گويم بپذيريد و آن چه را نمي‏گويم مرا به گفتن آن مجبور نسازيد. سپس گفت: روزي پيغمبر خدا بين ما براي خواندن خطبه برخاست. ما در مکاني بين مکه و مدينه بوديم که «خم» خوانده مي‏شود. حمد خدا و ثناي او را به جاي آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانيد اي مردم که من هم بشرم و به زودي فرستاده خداي نزد من مي‏آيد و دعوت او را اجابت مي‏کنم. من بين شما دو چيز گرانبها از خود بر جاي مي‏گذارم. نخستين آنها کتاب خداست که در آن هدايت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگيريد و آن را رها نکنيد ـ پس درباره قرآن سفارش بسيار نمود و بدان تشويق و ترغيب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بيت من. درباره اهل بيت من همواره خداي را به ياد داشته باشيد (اين جمله را سه بار فرمود) حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه کساني هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کساني هستند که بعد از او صدقه برايشان حرام است ـ حصين گفت: آنان چه کساني هستند؟ ـ گفت: آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس. حصين گفت: آيا صدقه بر همه ايشان حرام است؟ ـ گفت: آري. مسلم به سند ديگري از زيد بن ارقم روايت کرده است که از او پرسيدند: آيا زنان پيغمبر هم اهل بيت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتي از زمان با مرد است. بعد او را طلاق مي‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر مي‏گردد. اهل بيت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ايشان حرام است
همکار گرام ببین که هم بحث غدیر رو مطرح میکنه که این خدیث در غدیر خوانده شد و هم اینکه جناب مسلم این حدیث رو وقتی میارن در کتاب خودشون یعنی این حدیث از نگاه حدیثی صحیح هست. حالا شما میخوای رد کن و بگو ضعیفه . نظر شخصی شما برای خودتون محترم . و برای اینکه در اهل بیت هم شک نکنین این حدیث رو اوردم تا بدونین که اهل بیت همسران نبی اکرم نیستن.
خو الان دیگه تا اندازه ای جواب رو که نیاز بود دادم ، البته اگه خونده باشین.
خوب ببینیم ماجرای این صلح حدیبیه که میگین تو این قسمت ایراد شما کلام میان حضرت رسول و حضرت علی چی بود تا ببینیم ایا در قیاس با کلام قَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَلَبَهُ الوَجَعُ ... هست یا نه؟

1. به من فرمودند اى على، کلمه رسول الله را حذف کن و من عرض کردم که یا رسول الله مرا ترغیب و وادار به حذف کردن نامتان از رسالت نفرمایید. (لسان العرب، ج 8، ماده شجع؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 2، ص 275)
2. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)به على(علیه السلام)فرمود کلمه رسول الله را محو کن، پس على(علیه السلام) عرض کرد یا رسول الله براى حذف نام تو از نبوت دستم یاراى حرکت ندارد. (مجمع البحرین، ج 5، ماده طلق; الانطلاق: الذهاب؛ بحارالانوار، مجلسى، ج 20، ص 333 و کشف الغمه، ج 1، ص 209)
3. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)به على(علیه السلام)فرمود کلمه رسول الله را حذف بنما و به جاى آن بنویس محمد بن عبدالله، سپس على(علیه السلام) عرض کرد که من نیستم آن کسى که بتواند نام تو را از رسالت محو کند. ( الفصول فى الاصول، الجصاص، ج 4، ص 35).
4. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود اى على: «رسول الله» را محو کن پس من عرض کردم که یا رسول الله مرا در پاک کردن نامت از رسالت ترک مکن و تنها مگذار. (لسان العرب، ج 14، ص 373 و کتاب العین، ج 4، ص 289؛اخبار الدوله العباسیه، ص 41)
از مجموع این روایات مى توان دریافت که پاسخ حضرت على(علیه السلام) از باب تعظیم و اکرام پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بوده و در حقیقت پاسخ حضرت به نحوى معاف داشتن وى از این عمل بوده است نه تمرد و سرپیچى، چرا که درخواست مشرکین نزد على(علیه السلام)و دیگر مسلمانان یک عمل ننگین و بى شرمانه اى بود که عملى ساختن آن براى حضرت على(علیه السلام) بسیار دشوار مى نمود و چه بسا وى را آزرده خاطر مى ساخت لذا على(علیه السلام) با عذرخواهى از پیامبر خواستار معافیت از این کار شد.
تازه اگه این دستور نبی باشه که پاک کن و حضرت این کار رو نکنه ( جمله امری باشه که اینجا نبود ) حالت زیر پاگذاشتن حکم و فرمان مافوق محسوب میشه درحالی که چنین نیست.
مطالب رو فقط نقل نکینین که چنین بود پس چرا چنان شد.
پاشخ به سوال هفتم.
ببخشید این رو تکرار میکنم دوستان ولی این سوال بارها پاسخ داده شد .
اما از نگاه دیگه بزارین فقط بگم همون کلامی که در بین تعدادی خاص گفته شد و مکتوب نشد اونهمه داد و بیداد شد سرش و انتار هم نمیرفت که بعد نزدیک به 2 ماه این افادی که خودشون جزو اولین افراد تبریک گو هستند از بیعت با رسول خدا سرپیچی کنند و بخاطر مباحثی خود را به فراموشی بزنن.
پاسخ این سوال بارها و بارها داد شده ومیتونین با یک جستجوی ساده تو همین تالار مطالب خودتون رو پیدا کنید که دیگه برای مطول نکردن متن از پاسخش میگذرم.
فقط درباره حدیث و واقعه غدیر سری بزنین به منابع این واقعه که ببینین چه متابعی از اهل سنت اسم چه افرادی رو ذکر کردن و واقعه چی بوده و چه شده.
سوال 8
استاد محترم ، دقت کن که این شبهه نه شبه جددیدی هست و نه بی پاسخ مونده ، پیش از شما هم افرادی این شبهه رو مطرح کردن
حالااگه بجای نهج البلاغه یکم بخاری میخوندی میدید که :
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً يَطُوفُونَ فِي الطُّرُقِ يَلْتَمِسُونَ أَهْلَ الذِّكْرِ فَإِذَا وَجَدُوا قَوْمًا يَذْكُرُونَ اللَّهَ تَنَادَوْا هَلُمُّوا إِلَى حَاجَتِكُمْ .
ملائکه افرادي را که در کوچه و بازار مشغول ذکر هستند به اينها مي گويند «هلموا» بياييد به طرف حوائجتان
حالا شما بفرما هلمو زبان غیر بنی تمیم هم هست.
حالا تو کتب دیگم اومده ، مایل هستین دکر بشه براتون؟
امام احمد بن حنبل در مسند ج2 میگه :

قال الله للملائكة هلموا

خداي عالم به ملائکه مي گويد هلمو جلو بياييد

ثم يقال يا ايها الناس هلموا الي ربكم

احمد بن حنبل در مسند ج3

هلموا فتوضؤو

پيغمبر فرمود جلو بياييد و وضو بگيريد .
حاکم نيشابوري در مستدرک ج2 از نبي مکرم نقل کرده است که فرمود :

يَا أَيُّهَا النَّاسُ، هَلُمُّوا إِلَى رَبِّكُمْ
بسته یا بازم از اینا بیارم؟
پس تکلیف اینکه زبان بنی تمیم بود و نبوده و اینها حل شد.
سوال 9
جنگهایی مثل جنگ خندق و ... ایا پیامبر از نطر دیگران استفاده نکرردن؟
شما این ترس رو از گجای متون و تاریخ بیرون اوردین؟
اگه دستور الهی بود چرا خلیفه ثانی مخالفت کردن. اگه اینده نگری رسول خدا بود چرا مخالفت کردن. اگه بحثی بود که ممکن بود به نفع اینده بعضیا نباشه چرا سک.ت نکردن و مطیع امر رسول خدا که اطاعت از او واجب بود رو عملی نکردن؟؟؟؟؟؟؟
سوال 10
تاخیر؟ تاخیر چه چیزی؟ نوشتن؟ شما از کجا میدونی نبی اکرم چی میخواست بنویسه که میپی مطلب مهم ؟ شما بیشتر متوجه میشین یا خلیفه ثانی که جلو گیری کرد؟
شکی در درایت ایشون نیست ولی اینجا نظر شما با ایشون خیلی فرق میکنه ، طبق سنت حرفهای شما که همه چیز رو کذب میدونید ، میتونید بگید ایشون هم اشتباه کردن و شما درست فهمیدین.
اول مهم بودن رو ثابت کنید بعد بگید که چرا به تاخیر انداختن.
وقتی ابن عباس بگه «تمام مصيبت‌ها از آنجا شروع شد كه نگذاشتند رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وصيت نامه را بنويسد»
پس منع نگارش حدیث مصیبت وارده بر این امت محسوب شد توسط حبر امت.
سوال 11
امی بودن یعنی مکتب نرفته و از کیس چیزی یاد نگرفته نه بی سواد.
خود خدا میفرماید
و ماكنت تتلوا من قبله من كتابٍ و لاتخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون 48 عنکبوت
يعني تو هرگز پيش از اين كتابي نمي‌خواندي، و با دست خود چيزي نمي‌نوشتي، مبادا كساني كه در صدد تكذيب و ابطال سخنان تو هستند، شك و ترديد كنند.
خو اگه برای توضیح بیشتر به این ایراد میتونین کتاب شرح صحیح بخاری رو ورق بزنین و به این بخش برسین که :اكتب لكم كتاباً ؛ يعني آمر بالكتابة . یعنی من دستور كتابت صادر مي‌ كنم .
ابن كثير دمشقي سلفي هم تعبيرش اين است :

كان له كتّاب يكتبون بين يديه الوحي والرسائل الي الأقاليم .

تفسير ابن كثير ، ج3
قانون هم اين است كه رؤسا و بزرگان مي خواهند يك نامه را بنويسند ، خودشان نمي نويسند . يك نويسنده‌اي دارند ، سپس آن حاکم یا رئيس جمهور پاي نامه را امضا مي كند و مهر مي زند . نويسنده نامه كسي است مهر زده است .
پيامبر اكرم هم وقتي فرمود :
اكتب لكم ؛ يعني دستور مي دهم كه كسي بنويسد و من مهر بزنم .
شما بفرما قبل از این پیامبر نامه نگاری با کسی نداشتن؟
شما اگه صحیح بخاری رو ورق بزنید ( اهل سنت گرام که این کتاب رو معتبر میدونن )به بابی میرسین که نوشه :ما كتب النبي صلي الله عليه وسلم الي كسري وقيصر
خو این نشون میده حضرت با دیگر افراد مکاتبه داشتن . و نظریه نتوانست نگاشتن ازبین میره.
جالب اینجاس که نگارنده محترم فراموش کرد وقتی بحث صلح حدیبیه رو مطرح میکنه ممکن هست اینجا مسئله کمی سنگین تموم بشه چون اونجا میگه حضرت علی امر رسول خدارو اطاعت نکرد ( البته دوستان برای مطالعه بیشتر میتونن ماجرا رو تو کتبی که معتبر هست پیگیر باشن ) تو کتاب صحیح بخاری و مسلم اومده که ... فَكَتَبَ هَذَا مَا قَاضَى عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ.
وقتي رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور داد علي (علیه السلام) نام رسول الله را محو كند ، امير المؤمنين عذر خواست ، بعد پيامبر فرمود : جاي نوشته را به من نشان بدهيد تا محو كنم . محو كرد و بعد خودش نوشت : محمد بن عبد الله .
ابن حجر و عيني گفته اند :
و في مسند احمد من حديث علي أنه المأمور بذلك .
امير المؤمنين مأمور نوشتن نامه بوده است .
فتح الباري ، ج 1 ، ص186 و عمدة القاري ، ج2 ، ص171 .
الان اینهایی که نه مکتب رفتن و نه مدرسه و نه کسی معلم اینها بوده ایا بلد نیستن چیزی بنویسن؟
بعدشم شما هر.قت این موارد رو قبول کردی ما بقی رو هم قبول میکنی.
12مورد اشکالی که همیشه و در هر بار پرسش تکراری جواب کلیشه ای داده شده رو سالهای سال هست پرسیده میشه و جواب داده میشه و بازهم این دور تکرار میشه تا .....
امیدوارم مطالب مورد استفاده دوستان قرار بگیره.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، منادی حق ، صهبا ، Woodi2020 ، حضرت عشق
۲:۳۱, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۳:۳۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #18
آواتار
(۱۳/آذر/۹۲ ۰:۳۹)وحید110 نوشته است:  انچه من اوردم از کتب خود شما بود . رجال ان هم از کتب شما . بررسی میزان وثاقت ان هم از کتب شما . این جوانمردی بلکه روش بحث نیست وقتی همانجا نتوانستید پاسخ دهید در اینجا به کنایه جمله ای بیفزایید که خواننده گمان کند راست میگویید .
بسم الله الرحمن الرحیم

مشخص است که رجال ما از کتب خودمان است نه از کتب شما.

شما گفتید راویان حدیثهای ما افراد راستگو بوده اند پس احادیث جعلی که در بین احادیث آنها آورده شده صحیح است.
بنده هم گفتم راویان حدیثهای تحریف قرآن در اصول کافی و سایر کتب نیز افراد راستگو هستند پس بنابراین احادیث شما صحیح است.
اگر استدلال بنده غلط است چطور استدلال شما صحیح است؟!




(۱۳/آذر/۹۲ ۰:۳۹)وحید110 نوشته است:  وقتی گویندگان حدیثی راستگو باشند ان حدیث راست میشود . نه جعلی !!!! انگار بگویید فلانی بجز راست نمیگوید بجز این حرفش که بنفع من نیست . پس دروغه !!!
در ضمن این عین کاری بود که شما کردید!
یعنی وقتی بنده از شما سند صحیح خواستم سند رجالی آوردید!!
یعنی تعدادی را نام بردید که افراد راستگویی هستند!! و حتی بنده به شما نوشتم شما فرق سند و رجال را میدانید؟!!

چه زود نوشته های خود را فراموش می کنید؟!!


http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29...#pid233190

کسانی که این تاپیک را مطالعه نکرده اند بخوانند ببینند بنده چند بار به شما گفتم سند بیاورید نه رجال و باز شما بارها و بارها عنوان کردید که افراد صحیحی جعلیات را روایت کرده اند!

حالا پرسش اینجاست که اگر برای اثبات جعلیات کتب ما راستگو بودن راوی درست است چرا برای اثبات تحریفات قران از نظر شما راستگو بودن راوی کار مسخره و خنده داری است!

شما به همین یک پرسش پاسخ بدهید کار بسیار بزرگی انجام داده اید.


(۱۳/آذر/۹۲ ۰:۳۹)وحید110 نوشته است:  بله کماکان در بحث علمی شما شرکت نمیکنم

جنابعالی خودتان این تاپیک را به اسم بنده ایجاد کردید و اکنون میگویید در بحث شرکت نمیکنید؟!
بنده گفتم به دفاع از جنابی که به بنده افترای فله ای بودن زده دخالت نکنید. چون خودتان از ابتدا همین را گفتید!


در ضمن جناب مهدی سینا شما به جای کپی پیست کردن از سایتها بروید و کمی نهج البلاغه و سایر کتبتان را مطالعه کنید تا بنده مجبور نشوم مرتب به شما رفرنس بدهم که در کجای آن چه نوشته شده است! بنده واقعا اینجا در مقام آموزش نیستم!

واقعا اعتماد به نفس برخی در این تالار که در عین بی مطالعگی از کپی پیست دست بر نمی دارند جالب توجه است.

کپی پیست وقتی خوب است که تقریبا بر مطلبی مسلط باشید و برای صرفه جویی در وقت و همچنین داشتن ادله محکمتر از آنها استفاده کنید. نه اینکه بدون داشتن اطلاعات کافی فقط یک مطلب را کپی کنید بدون اینکه بتوانید بحث را ادامه دهید!


مانند جناب علی 110 که به پست ایشان در تاپیک عصمت پاسخی دادم که اصلا به روی خودشان نیاوردند!

همانطور که دیدیم جناب موج!! قادر به ادامه بحث نیستند و از ابتدا مشخص بود که هیچکس نمی تواند برای بیش از دو هزار حدیث سند غیرصحیح و راوی غیرموثق پیدا کند و تنها حضور ایشان سبب شد که بدانند تعداد روایات چقدر است و از چه منبعی است. (خداوند به خانم آتوسا جزای خیر دهد که بنده را به این تالار دعوت کردند بلکه کودکان این تالار اندکی با کتب خود آشنا شوند)

از آنجا که پاسخ دادن به کودکان اینجا اتلاف وقت است زیرا نیمی از وقت را باید به آموزش این گذراند که در کتب آنها چه نوشته شده و بعد از آن وقتی قادر به ادامه دادن نیستند شروع به اهانت و قصه گفتن می کنند لذا آقای وحید 110 اگر شما که تاپیک ایجاد کرده اید می توانید بحث را ادامه دهید بفرمایید در غیر این صورت یک فرد مطلع را جایگزین کنید.

به اندازه کافی از کودکان اینجا پستهای کودکانه که نتوانسته اند آن را ادامه دهند مشاهده کرده ام.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa
۳:۲۳, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #19
آواتار
(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۳۱)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم

مشخص است که رجال ما از کتب خودمان است نه از کتب شما.

شما گفتید راویان حدیثهای ما افراد راستگو بوده اند پس احادیث جعلی که در بین احادیث آنها آورده شده صحیح است.
بنده هم گفتم راویان حدیثهای تحریف قرآن در اصول کافی و سایر کتب نیز افراد راستگو هستند پس بنابراین احادیث شما صحیح است.
اگر استدلال بنده غلط است چطور استدلال شما صحیح است؟!




در ضمن این عین کاری بود که شما کردید!
یعنی وقتی بنده از شما سند صحیح خواستم سند رجالی آوردید!!
یعنی تعدادی را نام بردید که افراد راستگویی هستند!! و حتی بنده به شما نوشتم شما فرق سند و رجال را میدانید؟!!

چه زود نوشته های خود را فراموش می کنید؟!!


http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29...#pid233190
کسانی که این تاپیک را مطالعه نکرده اند بخوانند ببینند بنده چند بار به شما گفتم سند بیاورید نه رجال و باز شما بارها و بارها عنوان کردید که افراد صحیحی جعلیات را روایت کرده اند!

حالا پرسش اینجاست که اگر برای اثبات جعلیات کتب ما راستگو بودن راوی درست است چرا برای اثبات تحریفات قران از نظر شما راستگو بودن راوی کار مسخره و خنده داری است!

شما به همین یک پرسش پاسخ بدهید کار بسیار بزرگی انجام داده اید.



جنابعالی خودتان این تاپیک را به اسم بنده ایجاد کردید و اکنون میگویید در بحث شرکت نمیکنید؟!
بنده گفتم به دفاع از جنابی که به بنده افترای فله ای بودن زده دخالت نکنید. چون خودتان از ابتدا همین را گفتید!


در ضمن جناب مهدی سینا شما به جای کپی پیست کردن از سایتها بروید و کمی نهج البلاغه و سایر کتبتان را مطالعه کنید تا بنده مجبور نشوم مرتب به شما رفرنس بدهم که در کجای آن چه نوشته شده است! بنده واقعا اینجا در مقام آموزش نیستم!

واقعا اعتماد به نفس برخی در این تالار که در عین بی مطالعگی از کپی پیست دست بر نمی دارند جالب توجه است.

کپی پیست وقتی خوب است که تقریبا بر مطلبی مسلط باشید و برای صرفه جویی در وقت و همچنین داشتن ادله محکمتر از آنها استفاده کنید. نه اینکه بدون داشتن اطلاعات کافی فقط یک مطلب را کپی کنید بدون اینکه بتوانید بحث را ادامه دهید!


مانند جناب علی 110 که به پست ایشان در تاپیک عصمت پاسخی دادم که اصلا به روی خودشان نیاوردند!

همانطور که دیدیم جناب موج!! قادر به ادامه بحث نیستند و از ابتدا مشخص بود که هیچکس نمی تواند برای بیش از دو هزار حدیث سند غیرصحیح و راوی غیرموثق پیدا کند و تنها حضور ایشان سبب شد که بدانند تعداد روایات چقدر است و از چه منبعی است. (خداوند به خانم آتوسا جزای خیر دهد که بنده را به این تالار دعوت کردند بلکه کودکان این تالار اندکی با کتب خود آشنا شوند)

از آنجا که پاسخ دادن به کودکان اینجا اتلاف وقت است زیرا نیمی از وقت را باید به آموزش این گذراند که در کتب آنها چه نوشته شده و بعد از آن وقتی قادر به ادامه دادن نیستند شروع به اهانت و قصه گفتن می کنند لذا آقای وحید 110 اگر شما که تاپیک ایجاد کرده اید می توانید بحث را ادامه دهید بفرمایید در غیر این صورت یک فرد مطلع را جایگزین کنید.

به اندازه کافی از کودکان اینجا پستهای کودکانه که نتوانسته اند آن را ادامه دهند مشاهده کرده ام.


در ضمن این عین کاری بود که شما کردید!
یعنی وقتی بنده از شما سند صحیح خواستم سند رجالی آوردید!!
یعنی تعدادی را نام بردید که افراد راستگویی هستند!! و حتی بنده به شما نوشتم شما فرق سند و رجال را میدانید؟!!

چه زود نوشته های خود را فراموش می کنید؟!!


http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29...#pid233190
کسانی که این تاپیک را مطالعه نکرده اند بخوانند ببینند بنده چند بار به شما گفتم سند بیاورید نه رجال و باز شما بارها و بارها عنوان کردید که افراد صحیحی جعلیات را روایت کرده اند!

حالا پرسش اینجاست که اگر برای اثبات جعلیات کتب ما راستگو بودن راوی درست است چرا برای اثبات تحریفات قران از نظر شما راستگو بودن راوی کار مسخره و خنده داری است!

شما به همین یک پرسش پاسخ بدهید کار بسیار بزرگی انجام داده اید.

برای مطالب بی اساسی که برای نهج البلاغه نوشتید اینقدر کودکانه و بی محتوا بود که نیازی به جواب نیست.

شما که بزکتر هستین دیگه نباید بنده هم تکرار کنم در کتب خودتون با سند معتبر چیا هست. باید بگم؟ نباید بگم که استاد.
تازه فقط گفتید فلانجا به قول تاریخ و ... چنین و چنان امده.
اگر ایرادی در بحث نهج البلاغه وجود داره برسی کنید و ایراد وارد کنید نه اینکه مثل کودکان هرچی رو از هرجا میشنوین نقل قول کنین.
همونقدر که منابع خودتون براتون ارزشی نداره معلوم میشه که برای چیزی بجز حرفها و سوالات بی اساس خودتون ارزش قایل نیستین.
شما لطف کنین کتب خودتون رو مطالعه کنید ، که در مقابل حدیثی که خبر واحد نیست و چند بار و چند جا و طرق مختلف بحث و مستند شده حرف بی اساس نزنید.
جواب مستند برای شما ناراحت کنده است مجبور نیستین بخونین.
بنده برای شما فقط و فقط جوب نمیدم .سوالاتی مطرح و شبهاتی مطرح میکنید و پاسخهایی میگیرید.
اگه ناراحت هستید جواب ندید.
شما که از جاهای دیگه برداشت میکنید بدون اینکه غلط املای و حتی ویرایش قرار میدید مشخص هستی چقدر با کپی پیست اشنایی دارید.
نگران کودکان این تالار نباشید.
شما میخوا بحث تحریف رو پی بگیرید یا بحث ماجرای قلم و کاغذ رو؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، منادی حق ، صهبا ، حضرت عشق
۳:۵۷, ۱۳/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۲ ۴:۱۱ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #20
آواتار
(۱۳/آذر/۹۲ ۳:۲۳)mahdy30na نوشته است:  برای مطالب بی اساسی که برای نهج البلاغه نوشتید اینقدر کودکانه و بی محتوا بود که نیازی به جواب نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب وحید 110
بنده صرفا چند خطبه و نامه از نهج البلاغه بدون تفسیر! و تشریح آوردم و بی اساس خواندن نهج البلاغه وقتی نمیتوانید پاسخ منطقی بدهند جزء خوارق است.
به هر حال اگر قادرید فردی که مطلع باشد و بتواند بحث را کامل ادامه دهد و در نیمه راه شروع به اهانت نکند یا بحث را عوض نکند یا بحث را رها نکند و ...معرفی کنید.
و گرنه بنده اهمیتی به کاربران مولتی یوزر اینجا که هر وقت یک یوزرشان نمیتواند بحث را ادامه دهد از یوزر دیگرشان استفاده می کنند و به توهین می پردازند نمی دهم و هر چقدر مایلند می توانند با آیدیهای رنگارنگشان اهانت کنند.
زیرا همانطور که خودتان فرمودید اینان نگارششان اینگونه است!!!

و در واقع توقعی از اینان نیست!

در غیر این صورت پستهای این تاپیک به تاپیک اصلی برگردد و این تاپیک حذف شود.
بنده برای جدلهای کودکانه با مولتی یوزرهای مودب! وقت ندارم/
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا