|
حدیث قرطاس
|
|
۱۸:۳۸, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۱۸:۴۴ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
(۳/آذر/۹۲ ۵:۲۷)وحید110 نوشته است: چرا خداوند میفرماید تو را از شر مردم حفظ میکنیم ؟ مگر چقدر مهم بوده و چه کسانی قرار بوده مخالفت کنند؟بسم الله الرحمن الرحیم قبل از هر چیز بقیه پستهایم را کامل کنم. ****** اینکه نوشتید خداوند فرموده تو را از شر عده ای حفظ می کنم: پرسشی به وجود می آید: اگر معتقدید خدا این آیه را در اثبات خلافت سیدنا علی آورده و به پیامبرش گفته تو را از گزند دیگران حفظ میکنم! پس چرا میگویند در جریان حدیث قرطاس که پیامبرقصد داشته خلافت سیدنا علی را کتابت کند؛ سیدنا عمر مانع اینکار شده؟ بهرحال در آنجا هم پیامبر باید این مطلب را ابلاغ میکرده و از گزند اطرافیان نمی ترسیده چون خداوندحفظش میکرده است! پس چرا میگویید که سیدنا عمر و صحابه کودتا کرده بودند و متوجه شده بودند که پیامبر قصد دارد خلافت سیدنا علی را کتابت کند و به همین خاطر مانع او شدند!! پیامبر باید مطلب را در جلوی همه و براحتی و بی هیچ ترسی بیان میکرده، چون گزندی به او نمیرسیده است! (۸/آذر/۹۲ ۱۰:۴۶)وحید110 نوشته است: قبلا اثبات کردیم که امامت خلافت یا هر اسمی که میخوانیدش با خداوند است . شاهد هم ایات قران بی هیچ تفسیری . خود ایات گویا بودندچگونه است شما برخی آیات را با تفسیرهای عجیب و دور از ذهن از مطلب اصلی خارجی میکنید اما به برخی دیگر معتقدید بی هیچ تفسیری باید به آنها نگریست! بهرحال سپاس از شما که متوجه شدید آیات بدون تفسیر مفهوم خود را می رساند. |
|||
|
|
۱۹:۲۵, ۱۰/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
نقل قول:پرسشی به وجود می آید: اگر معتقدید خدا این آیه را در اثبات خلافت سیدنا علی آورده و به پیامبرش گفته تو را از گزند دیگران حفظ میکنم! پس چرا میگویند در جریان حدیث قرطاس که پیامبرقصد داشته خلافت سیدنا علی را کتابت کند؛ سیدنا عمر مانع اینکار شده؟ خوب این ایه در مورد غدیر است که اعلام هم شد و خداوند هم به وعده خود عمل نمود . در مورد ممانعت عمر از وصیت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم شما میفرمایید این کار رو نکرده؟! نقل قول:چگونه است شما برخی آیات را با تفسیرهای عجیب و دور از ذهن از مطلب اصلی خارجی میکنید اما به برخی دیگر معتقدید بی هیچ تفسیری باید به آنها نگریست! خوب این تفاسیر به قول شما عجیب را از علمای اهل سنت اوردیم . ایات قبلی غیر از ۳ ایه ولایت گویا بودند . |
|||
|
|
۱۹:۳۸, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۱۹:۳۹ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۰/آذر/۹۲ ۱۹:۲۵)وحید110 نوشته است:بسم الله الرحمن الرحیم خیر.
منظورم این بود شیعیان به سیدنا عمر اعتراض دارند که او متوجه مقصود پیامبر شده و فهمیده که ایشان میخواهند جانشینی و خلافت سیدنا علی را کتابت کنند و به همین خاطر جلوی وقوع این امر را گرفته است!!! ما میگوییم
اولا:سیدنا عمر از کجا متوجه این موضوع شده که پیامبر چه چیزی را میخواهند کتابت کنند؟! مگر سیدنا عمر علم غیب داشته؟!! مگر از افکار و ضمیر انسانها آگاهی داشته است؟!!!!
ثانیا: طبق سوره مائده اگر هدف پیامبر نوشتن مطلبی درخصوص جانشینی سیدنا علی بود خداوند ایشانرا از گزند سایرین حفظ میکرده. پس چرا پیامبر مطلب خلافت را بیان ننمودند؟
|
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۲۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول: شما درست میفرمایید . این یک احتمال غیر قابل اثبات است خوب در این مورد من بحثی ندارم . البته همین که جلوگیری کردند کار بدی بوده حالا هر چیزی که پیامبر بزرگ اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میخواستن بنویسن . قاءدتا بنده دلایلی میارم که بتونم دلیل مورد قبول شما برای اثباتش بیارم و اثباتش سودی داشته باشه . الان به نظرم اثبات یا عدم اثبات خوبی و بدی جلوگیری ایشون نمیتونه در اثبات امامت در این مرحله کمکی کنه عمر بن خطاب ماجرای رحلت پیامبر را برای ابن عباس چنین نقل می کند: «... ما نزد پیامبر حضور داشتیم. بین ما و زنان (که فاطمه نیز در میانشان بود) پرده ای آویخته شده بود. رسول خدا به سخن درآمده، فرمود: نوشت افزار بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که با وجود آن هرگز گمراه نشوید. زنان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از پس پرده گفتند: خواسته پیامبر را برآورید. من گفتم: ساکت باشید.»(الطبقات الکبری، ج 2، ص 243 و 244، چاپ بیروت) بخاری در صحیح خود بی آنکه نامی از عمر ببرد می نویسد: یکی از حاضران در مجلس، سخن حضرت را در حضورش رد کرد و گفت درد بر او غلبه کرده و نمی داند چه می گوید ... و رو به حاضران گفت: قرآن نزد شماست و همان ما را کفایت می کند. در میان حاضران اختلاف شد و به یکدیگر پرخاش کردند. برخی سخن او را تایید می کردند و برخی سخن رسول خدا را و بدین ترتیب از نوشتن نامه جلوگیری شد.(صحیح بخاری، ج 8، ص 9 و ج 4، ص 85 مسند احمد، ج 1، ص 425،الطبقات الکبری، ج 2، ص 244.) از این داستان بنده استفاده دیگری خواهم کرد در جای خودش (البته شاید چون قصد ایراد گیری از خلفا را ندارم . صرفا بحث بر سر اثبات جانشینی است ) به هر حال بنده تا اینجا استنادی به این امر نکرده ام انهایی هم که گفته اند حدس زده اند . و اینها برای بحث مناسب نیست . درسته بنده شیعه هستم ولی با اینحال از زمانی که خودم رو شناخته ام چیزی بدون دلیل قبول نکرده ام . در پناه خدا راستی یه چیزی که یادم رفت بگم ایه سءل ساءل هست در مورد همون وعده خدا که اشاره خواهم کرد |
|||
|
|
۲۲:۱۷, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۲:۱۹ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۰/آذر/۹۲ ۲۱:۱۷)وحید110 نوشته است: رسول خدا به سخن درآمده، فرمود: نوشت افزار بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که با وجود آن هرگز گمراه نشوید. بسم الله الرحمن الرحیم بنده منظورم از خیر این بود که موافق برداشت شما نیستم. نه اینکه حدیث جعلی قرطاس راصحیح میدانم. به دلایل بسیار این روایت کاملا کذب است که اگر مایل باشید ذکر میکنم. فعلادر پاسخ این که نوشتید بیان آن مطلب که پیامبر قصد نوشتنش داشته باعث میشده که ملت گمراه نشوند عرض کنم که: 1. مطلبی را که پیامبر قصد بیان آنرا داشته از دو حالت نمیتوانسته بیرون بوده باشد، یا اینکه این مطلب جزء وحی و خود آیات قرآنی بوده و یا اینکه سخن خود نبی اکرم بوده است. بطور حتم مورد اول مد نظر هیچکس نیست چون نمیتوان گفت آیه قرآنی بوده است، قرآن نزد شیعه و سنی همین قرآن فعلی است که در آن بحثی نیست وتنها میتوان گفت آن مطلب سخن نبی اکرم بوده است، خوب آیا این نوعی اهانت به قرآن نیست؟ چطورسخن پیامبر میتوانسته امت را از گمراهی نجات دهد ولی خود قرآن و کلام الهی نمیتوانسته چنین کاری بکند؟!! (در ضمن نمیتوانید این سخن و مطلب مهم را براحتی جزء حدیث کنیدچون احادیث، ظنی الصدورند ولی قرآن قطعی است و در میان احادیث موارد جعل بسیارند ولی وعده حفظ قرآن در خود قرآن آمده و بنابراین مطلبی که جلوی گمراهی امت را میگیردباید در قرآن ذکر شود). ****************************************************** 2. اینکه جملهای میتواند مردم و امت را از گمراهی برهاند یعنی چه؟ اگر چنین جملهای وجود داشت خود خداوند آنرا در قرآن بیان می نمودتا همه هدایت شوند. هر کس باید خودش ایمان بیاورد و هدایت لطفی الهی است و امری اختیاری است نه جبری و یا اکراهی. ****************************************************** 3. آیا پیامبر پس از 23 سال زحمت و مجاهدت تازه میخواسته مطلبی بگوید که امت گمراه نشوند؟!! پس شما گمان دارید پیامبر در این 23 سال چه میکرده است؟!! ****************************************************** 4. آیا پیامبر فرموده میخواهم برایتان مطلبی بگویم ولی در انتها آن مطلب را نگفته؟! پس یعنی امت گمراه شده اند چون آن مطلب بیان نشده است و در واقع هم اکنون نیز کل مسلمانان جهان گمراه هستند!!!! |
|||
|
|
۲۲:۴۷, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۲:۴۸ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
با تشکر از شما
مطلب در صحیح بخاری نقل شده و فکر نمیکنم جای انقلت داشته باشد در مورد اینکه پیامبر از خودش چیزی میگه و مردم مختار به طاعت یا عدم اطاعت هستند چند بار صحبت کردیم ایات قران پیامبر را مکلف به تبیین ایات کرده است و ایشان را از هر گونه اشتباه بری میداند و همه سخنان ایشان را وحی میداند آیات 3 و 4 سوره نجم: "وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ" دوم درست است قران مصون از تحریف است اما کامل نیست (در جزییات) و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سخنش و سنتش (اسوه حسنه ) کامل کننده ان است سوم خداوند دستور اطاعت بدون چون و چرا به مسلمانان میدهد با ضمانت اجرای خیلی سنگین . مثل بهشت در صورت اطاعت و جهنم در صورت عدم اطاعت جناب عمر کی هستند که بخواهند برای اول شخص عالم امکان تصمیم بگیرند که وصیت بکند یا نکند . ایشان طبق ایه قران فقط باید بگوید چشم . اگر هم میفرمایید عمر تشخیص میداده کدام حرف پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درست است کدام غلط پس ایشان هم معصوم است هم بیشتر از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفهمد هم حکمت و دانایی بیشتر از منبع وحی دارد !! با این حساب باید ایشان رهبر امت میشد نه بشری جایز الخطا که هنگام بیماری دری وری هم میگوید (نعوذباالله) 2 نقل قول:. اینکه جملهای میتواند مردم و امت را از گمراهی برهاند یعنی چه؟ اگر چنین جملهای وجود داشت خود خداوند آنرا در قرآن بیان می نمودتا همه هدایت شوند. هر کس باید خودش ایمان بیاورد و هدایت لطفی الهی است و امری اختیاری است نه جبری و یا اکراهی. الان مگر امت اسلامی بیش از ۷۰ فرقه نیستند ؟ شما که ما شیعیان را کافر میدانید ! خوب ما هم شما را کافر نه ولی اعتقاد داریم در مواردی اشتباه میکنید بنابرین گمراه وجود دارد و کسی نمیتواند ادعا کند همه بر حقند که در این باب احادیثی هم داریم اما این جمله یک جمله سحر امیز نبوده که پیامبر با ان همه را مسخ کند و کاری که خداوند نکرده را بکند!!! نمیدانم اصلا روی چه حسابی شما چنین چیزی مطرح میکنید . یا اصلا چه کسی چنین ادعایی کرده؟!! میتوانستند بنویسند جناب ابوبکر جانشین من است تا الان ما شیعیان در گمراهی به سر نبریم . منتها معمولا کسی جلو امری را میگیرد که به ضررش باشد نقل قول:3. آیا پیامبر پس از 23 سال زحمت و مجاهدت تازه میخواسته مطلبی بگوید که امت گمراه نشوند؟!! پس شما گمان دارید پیامبر در این 23 سال چه میکرده است؟!!تاکید بر مطالب گذشته این بار به عنوان وصیت و مکتوب اصلا گیریم پیامبر میخواسته مثل هر انسان معمولی وصیت کند . ۴ تا نصیحت معمولی مثل همیشه . جناب عمر به چه حقی این وظیفه یک مسلمان و حق شرعی ایشان را از او میگیرند؟!!!!!!!!!!! بله الان عده زیادی گمراه هستند . این وصیت یا باعث هدایت میشود یا گمراهی . پیامبری که بخواهد موجب گمراهی امت شود و پیوسته خطا کند و خدا هم این خطاها را تایید کند ... انصافا اگر زمانی بر من همچین چیزی ثابت شد دست از مسلمانی برمیدارم . چون دلیلی نمیبینم از اشتباه یک نفر تبعیت کنم . بلکه خدایی هم که این ظلالت را حمایت کند قبول نخواهم داشت چون تمام اصول توحیدی و اثبات های خداوندی را به هم میریزد ... چیزی که الان اسلام ستیز ها سعی در اثباتش دارند به هر حال جناب عایشه این اصلا جزو دلایل بنده برای اثبات امامت نیست ! به نظر حقیر بحثی دیگر و محلی دیگر میطلبد . با تشکر از شما که با توجه به محدودیت زمان و داشتن یک ۲ قلو و بقیه موارد برای مباحثه وقت میزارید. |
|||
|
|
۲۳:۰۸, ۱۰/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۲۳:۳۳ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۰/آذر/۹۲ ۲۲:۴۷)وحید110 نوشته است: مطلب در صحیح بخاری نقل شده و فکر نمیکنم جای انقلت داشته باشد بسم الله الرحمن الرحیم خوب شما شیعیان اینهمه حدیث و مطلب دال بر تحریف قرآن در کتب خودتان دارید ولی میگوییدبه آنها عقیده ندارید، پس چرا اهل سنت باید به برخی از احادیث ضعیف و واحد و جعلی مبنی بر خلافت سیدنا علی یا.... در برخی از کتب خودشان معتقد باشند؟ (۱۰/آذر/۹۲ ۲۲:۴۷)وحید110 نوشته است: جناب عمر کی هستند که بخواهند برای اول شخص عالم امکان تصمیم بگیرند که وصیت بکند یا نکند . ایشان طبق ایه قران فقط باید بگوید چشم . بنده معتقدم که این روایت کذب است و هرگز چنین واقعه ای درزمان ارتحال پیامبر رخ نداده به دلایلی ازجمله دلایل زیر: 1. ابن عباس راوی حدیث در آن زمان کم وبیش، حدود 10 سال داشته که وجود این طفل در آن اتاق و بین کبار صحابه و در محضرپیامبرکه بیمار بوده و لحظات آخر زندگی خود را میگذرانده، غیر معقول است. ****************************************************** 2. حدیث قرطاس جزء اخبار واحد است و خبری واحد برای امری بدین مهمی قابل پذیرش نیست. ****************************************************** 3. چرا سیدنا علی و یا یکی ازطرفدارانش قلم و دوات را نیاورده اند؟!! آیا همه از سیدنا عمرمی ترسیده اند؟!!!!شما که میگویید سیدنا عمرترسو بوده و در جنگها فرار میکرده، چرا اینجا آنهمه شجاع از این انسان ترسو می ترسند؟!!! ****************************************************** 4.خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصول دینی است که حتی از نبوت هم بالاتر است، پسچنین اصل مهمی میبایست در قرآن بیان شود (مثل اصولی چون توحید، نبوت و معاد) تاحجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد و تازه درانتها بیان نشود. ****************************************************** 5. درحدیث مورد استناد شما آمده بعضی چنین گفتند که قرآن ما را بس است (قال بعضهم) پس شما چگونه این مطلب را به سیدنا عمر نسبت میدهید؟!!! ****************************************************** 6.اگر شما مخالفت صحابه را برای کتابت دلیل بر عدم ایمان ایشان میدانید پس سیدناعلی هم در جریان صلح حدیبیه حاضر نشد به دستور پیامبر عمل نموده و نام ایشان راپاک کند. ****************************************************** 7. شمامیگویید دو ماه قبل از این جریان پیامبردر غدیر خم به دستور الهی سیدنا علی را به خلافت برگزیده و حتی بیش از صد هزار نفر در آنجا با او بیعت کرده اند. خوب آیا اگرمردم بیعتی بدان مهمی را فراموش کرده اند پس چه اهمیتی به یک نوشته میداده اند؟!! تازه نوشته ای که جلوی عدهای خاص بیشتر نبوده و نه جلوی صد هزار نفر!!
****************************************************** 8. پیامبر با لغت اهل حجاز صحبت میکردند و الفاظی که در حدیث است بطور هلمّوا، صیغه جمع استعمال شده، مخالف با عادت و روش ایشان استزیرا که اهل حجاز کلمه هلمّ (صیغه مفرد) را برای تثنیه و جمع بطور یکسان استعمال میکردند ولی در حدیث، صیغه هلمّوا که لغت بنی تمیم است بکار رفته است. ****************************************************** 9.پیامبر شخصی بوده که فرماندهی هشتاد غزوه و جنگ را بر عهده داشته و حتی نظر شخصی خود را نیز بیان میکرده چه برسد به دستورات الهی و امور مربوط به دین، پس چراباید بترسد یا قهر کند و نگوید! ****************************************************** 10.به تاخیر انداختن چنین مطلب مهمی تا آن لحظه و در بستر بیماری نمیتواند منطقی بوده باشد. ****************************************************** 11.در این حدیث، پیامبر امی میفرماید: أکتب، یعنی برایتان بنویسم در صورتیکه باید میگفته:املی، یعنی برایتان املاء کنم. بیان چنین مواردی، کل نبوت را زیر سوال خواهد بردچون اسلام ستیزان نیز همین عقیده را دارند که پیامبر اسلام نزد اهل کتاب و دیگران می رفته و این آیات الهی را از آنها آموخته است، یعنی در واقع امی نبوده است!!(حتما میدانید که سیدنا علی پیامبر اسلام را افصح عرب میدانسته).
****************************************************** 12.اگر این مطلب جزء دین بوده پس چطورپیامبر بخاطر سخن یک نفر آنرا بیان نکرده است؟!! مگر جانشینی یکی از اصحاب ازشکستن بتها و موارد دیگر مهمتر بوده؟!! چطور پیامبردر مکه و در محاصره کفار ومشرکین نهراسید و سخنان الهی را بیان نمود؟! چطور از ابوجهل و ابولهب نترسید و همه سخنان خود را گفت ولی اینجا بخاطر سخن یک نفر سکوت کرده و امر الهی را نرسانده است؟!!!! این سخن مخالف با این آیه 67 سوره مائده است که میگوید مطلب را ابلاغ کن وتاکید شده که از گزند مردم حفظ میشوی، بنابراین چنانچه دستوری پیرامون خلافت (هرکسی) بوده قطعا پیامبرآنرا بیان میکرده است، ولی شیعیان میگویند پیامبر بخاطرسخن سیدنا سکوت کرده و ابلاغ و دستور پیرامون خلافت الهی علی را مسکوت گذاشته ومکتوب نکرده است!!
|
|||
|
|
۱۲:۴۹, ۱۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۱۲:۵۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
با اجازه شما بنده این مطلب رو از بحث امامت جدا کردم . چون دیگه خیلی طولانی شده بحث . و به نظر حقیر ارتباطی با موضوع نداشت
در ضمن نام تاپیک را هم هر گونه مایل بودید اصلاح بفرمایید |
|||
|
|
۱۶:۴۳, ۱۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۲ ۱۷:۱۵ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
خانم عایشه سلام علیکم معذرت میخوام که بین بحث وارد شدم طالب شدم بخشی از آنچه فرموده اید رو بررسی کنم تا طی بحثی منطقی و مستدلّ ، حقیقت روشن بشه فرمودید: خوب شما شیعیان اینهمه حدیث و مطلب دال بر تحریف قرآن در کتب خودتان دارید ولی میگوییدبه آنها عقیده ندارید، پس چرا اهل سنت باید به برخی از احادیث ضعیف و واحد و جعلی مبنی بر خلافت سیدنا علی یا.... در برخی از کتب خودشان معتقد باشند؟ این یک مغالطه و مصادره به مطلوب است. اولا اینکه ما چنان روایاتی را صحیح نمیدانیم، براساس دلائل عقلی و نقلی محکم و مستدلّ است. یعنی میگوییم آن روایات هم با برهان یقینی عقلی در تعارض است، و هم اینکه از نظر سند ضعیف هستند. بنابراین شما هم برای اینکه روایات موچود در کتب تان را رد کنید، باید حداقل از یکی از اینها مدد بجویید و درحالیکه در ادامه ان شاءالله عرض خواهیم کرد که نه اشکالات عقلی شما بر این روایت وارد است و نه اشکالات تاریخی و سندی... اما درباره ی دلائل تان بر نپذیرفتن روایت مربوط به دوات و قلم ، چند دلیل آوردید که آنها را بررسی میکنیم: فرمودید: ابن عباس راوی حدیث در آن زمان کم وبیش، حدود 10 سال داشته که وجود این طفل در آن اتاق و بین کبار صحابه و در محضرپیامبرکه بیمار بوده و لحظات آخر زندگی خود را میگذرانده، غیر معقول است. جناب ابن عباس در زمان رحلت نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله 13 ساله بوده است. و ضمن اینکه لازم است توجه کنید که ایشون پسرعموی حضرت بوده است. و این بسیار طبیعی و منطقی است که شخصی در هنگام احتضار پسرعموی خودش بالاسر وی باشد. بخصوص اینکه پدر خودش و دیگر بزارگ ترهایش ، هیچیک در قید حیات نیستند و این پسرعمو تنها بزرگ تر او محسوب میشود که در دامان وی هم تربیت شده است. پس مجموع این مسائل نشان میدهند که نه تنها حضور ایشان اصلا بعید نبوده ، بلکه اگر در تاریخ گفته میشد که ایشان بر بالین حضرت حاضر نبوده، جای تعجب بود. فرمودید: حدیث قرطاس جزء اخبار واحد است و خبری واحد برای امری بدین مهمی قابل پذیرش نیست. این سخن شما بسیار جالب و بلکه خنده دار است!!... چرا که نشان میدهد هیچ آشنایی با علم الحدیث و مبانی روایی و مفهوم و مقدار حجیت خبر واحد ندارید!... بلکه فقط یک عنوان شنیده اید به نام «خبر واحد» و خیال میکنید چون اسمش واحد است، پس قابل پذیرش نیست!!... اما خوب است بدانید که عمده ی تکالیفی که بر گردن یک مسلمان (شیعه و سنی هیچ فرقی نمیکند) واجب یا حرام یا ... است، مجتهد براساس اخبار واحد به آنها فتوا میدهد. خبر واحد یعنی روایتی که در دفعات نقل آن ، به تعداد ِ متواتر نمی رسد. علمای علم اصول (از شیعه و سنی) بحث های مفصلی را مطرح میکنند و در نهایت به این نتیجه میرسند که خبر واحد حجت است. وگرنه اگر قرار بود از نگاه علمای اهل سنت حجت نباشد ، صحاح سته ی شما همگی بیهوده و لغو بودند. نکته ی بعد اینکه این روایت در بسیاری از منابع تاریخی و روایی خود شما اهل سنت آمده است. اینکه در برخی منابع و نقل ها نام گوینده ی آن سخن وقیحانه حذف شده است، بخاطر این بوده که راوی خجالت میکشیده بگوید چنین حرفی را مولایش (همان سیّد شما) گفته است. از جمله در صحیح بخاری. نمیدانم درباره ی منابع روایی تان چقدر اطلاع دارید، اما خوب است بدانید که از نظر علمای اهل سنت (همه ی علما در طول تاریخ) این کتاب یکی از معتبرترین منابع روایی و صحیح السند ترین آنهاست. تاحدی که حتی برخی گفته از نظر اعتبار همسنگ قرآن است!!!! حالا شما میخواهید با اشکالات ساده و سطحی ، چنین روایتی محکم را از اعتبار ساقط کنید؟؟!!... راستی این نکته را هم محض اطلاع حضرتعالی عرض کنم که برخی از بزرگان اهل سنت وقتی نتوانسته اند به اصل تحقق این واقعه اشکال کنند و ناگزیر به پذیرش شده اند، در صدد توجیه برآمده اند و در توجیهی خنده دار فرموده اند «اجتهاد پیامبر با اجتهاد آن شخص تعارض کرد. هردو اجتهاد کرده بودند و اینجا در واقع اجتهاد دو انسان باهم تعارض کرد!!!» و من اصلا نمی فهمم مسلمانی که در مقابل نص صریح پیامبرش اجتهاد کند، چه بویی از ایمان و اسلام برده است!!... پس به نفع خودتان است که به اینگونه توجیهات مسخره اهمیتی ندهید!... فرمودید: چرا سیدنا علی و یا یکی ازطرفدارانش قلم و دوات را نیاورده اند؟!! آیا همه از سیدنا عمرمی ترسیده اند؟!!!!شما که میگویید سیدنا عمرترسو بوده و در جنگها فرار میکرده، چرا اینجا آنهمه شجاع از این انسان ترسو می ترسند؟!!! پس از اینکه اشکالات شما بر صدور و صحت اصل روایت وارد نیست، حالا میرویم سراغ اشکالات محتوایی روایت. مسأله هیچ ارتباطی به شجاعت و ترس ندارد. در این پست مفصل توضیح داده ام جریان را.؛ توصیه میکنم حتما مطالعه کنید تا ازحقیقت مطلع شوید و به پاسخ اشکال هایتان برسید. جریان از این قرار بوده که پس از آن سخن وقیحانه، بین صحابی پیامبر مشاجره ی لفظی در میگیرد و در نهایت آنانکه ایمان حقیقی داشته اند و به مقضای آیه شریفه «ما ینطق عم الهوی إن هو إلا وحیٌ یوحی» ایمان داشتند، غالب میشوند؛ اما وقتی میخواهند دوات و قلم را بیاورند، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ممانعت کردند و فرمودند «أ و بعد ما ذا؟!» اگر زمانی سامری توانست در غیاب حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) حقیقت را آنچنان منحرف کند و مردم را به ضلالت بکشاند، پس کسانی دیگر هم میتوانند همین کار را با پیامبر آخرالزمان بکنند!... موضوع اینست که پس از پرتاب شدن این سنگ به سمت نبوت، و آنگاه که در زمان حیات حضرت رسول کسانی به خودشان جرأت میدهند چنین سخنی بگویند، بنابراین پس از رحلت شهادت گونه ی حضرت شان بطریق اولی و بسیار ساده میتوانند این راه را ادامه دهند. اگر این نامه نوشته میشد، آنانکه قبلا مخالفت کرده بودند و بعدا هم به قدرت رسیدند، به سادگی میتوانستند شاهدانی جمع کنند و همگی شهادت دهند که –نعوذبالله- آن حضرت در حالت عادی این نامه را ننوشته است. (خداوند بخاطر این سخن مرا ببخشد!...) و آنگاه که چنین میشد، باب وسیعی باز میشد برای انکار یکی یکی ِ سخنان حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله و با گذشت زمان و استمرار این حرکت، هیچ چیز از نبوت خالص باقی نمی ماند!.... و بدینصورت، علاوه براینکه اصل آن نامه لغو میشد ، دیگر سخنان حضرت هم از اعتبار ساقط میگشت... بنابراین اینکه حضرت ممانعت کردند ، بسیار حکیمانه و سنجیده و حساب شده بوده است. و بهترین کار ممکن بوده است... فرمودید: خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصول دینی است که حتی از نبوت هم بالاتر است، پسچنین اصل مهمی میبایست در قرآن بیان شود (مثل اصولی چون توحید، نبوت و معاد) تاحجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد و تازه درانتها بیان نشود البته این موضوع ارتباط مستقیم با روایت مذکور ندارد. بلکه مدعای ما فعلا همین اصل تحقق این واقعه است و اینکه ثابت کنیم این واقعه قطعا رخ داده است. که البته تا به اینجا ثابت شده است. اما اینکه چرا تصریح به ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلواةالله و سلامه علیه در قرآن نشده، خود مجالی مفصل و جداگانه مطلبد که ان شاءالله در فرصتی دیگر در تاپیکی مستقل به آن خواهیم پرداخت. فرمودید: درحدیث مورد استناد شما آمده بعضی چنین گفتند که قرآن ما را بس است (قال بعضهم) پس شما چگونه این مطلب را به سیدنا عمر نسبت میدهید؟!!![/i] همانگونه که قبلا عرض کردم روایات مربوط به این واقعه متعدد و متفاوت است. دلیل اینکه در برخی نقل ها نام آن شخص گوینده هم نیامده است، را نیز عرض کردم. اما در دو جا از کتاب صحیح بخاری (همان کتاب روایی که عرض کردم از معتبرترین کتب روایی شما هست) به نام سید شما تصریح شده است: 1. صحیح بخاری ؛ کتاب العلم ؛ باب کتابة العلم 2. صحیح بخاری ؛ کتاب الجهاد ؛ باب جوائز الوفد [i]فرمودید: اگر شما مخالفت صحابه را برای کتابت دلیل بر عدم ایمان ایشان میدانید پس سیدناعلی هم در جریان صلح حدیبیه حاضر نشد به دستور پیامبر عمل نموده و نام ایشان راپاک کند. اینکه صرفا ادعا است!!... باید سند این نقل را بیان کنید و ثابت کنید این اتفاق افتاده است. البته لازم به ذکر است همانگونه که بنده به روایات و کتب معتبره ی خودتان اسناد دادم، شما هم برای اثبات این مطلب باید به کتب تاریخی و روایی معتبر شیعه ارجاع دهید. اگر توانستید تحقق این واقعه را ثابت کنید، آنگاه درباره ی جریان و اینکه آیا ایمان حضرت أمیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه آلاف التهیة والثناء را خدشه دار میکند یا خیر؟ بحث خواهیم کرد. فرمودید: پیامبر شخصی بوده که فرماندهی هشتاد غزوه و جنگ را بر عهده داشته و حتی نظر شخصی خود را نیز بیان میکرده چه برسد به دستورات الهی و امور مربوط به دین، پس چراباید بترسد یا قهر کند و نگوید! پاسخ و توضیح این مسأله را قبلا عرض کرده ام و توضیح داده ام هیچ ربطی به ترس و قهر ندارد. ضمنا، می بینم که شما خوب از مولایتان یاد گرفته اید به ساحت مکرّم حضرت نبیّ اعظم ضلی الله علیه و آله بی احترامی کنید!! تعابیری همچون «قهر کردن» از ساحت مقدس ایشان به دور است و دون شأن ایشان است. پس خواهش میکنم در استفاده از عبارات دقت کنید... فرمودید: به تاخیر انداختن چنین مطلب مهمی تا آن لحظه و در بستر بیماری نمیتواند منطقی بوده باشد. ما براساس روایات و مستندات تاریخی و همچنین استدلال های عقلی معتقدیم حضرت نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله نهایت سعی و تلاش و کوشش لازم برای معرفی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان حجّت الله را داشته اند و در موقعیت های گوناگون و به بهانه های مختلف به این مطلب اشاره و تصریح میکردند. بنابراین، تصریح به این موضوع در آخرین لحظات عمر شریف شان، نشانه ی اهمیت بالای این مطلب است و ضمن اینکه حضرت میخواسته اند آخرین حرکات را برای اتمام حجت انجام دهند تا هیچ بهانه ای برای امت اسلامی باقی نماند... فرمودید: در این حدیث، پیامبر امی میفرماید: أکتب، یعنی برایتان بنویسم در صورتیکه باید میگفته:املی، یعنی برایتان املاء کنم. بیان چنین مواردی، کل نبوت را زیر سوال خواهد بردچون اسلام ستیزان نیز همین عقیده را دارند که پیامبر اسلام نزد اهل کتاب و دیگران می رفته و این آیات الهی را از آنها آموخته است، یعنی در واقع امی نبوده است!!(حتما میدانید که سیدنا علی پیامبر اسلام را افصح عرب میدانسته این سخن نشان از بی اطلاعی زیاد شما از زبان عربی و همچنین تاریخ و سیره ی حضرت نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله دارد!!... چنین تعابیری هم در زبان عربی رایج است و هم اینکه در سیره ی آن حضرت بسیار رواج داشته است. ایشان کاتب هایی داشته اند که نامه های ایشان را کتابت میکرده اند. روایات بسیاری داریم با این نصّ صریح که «حضرت خطاب به فلان شخص نامه ای نگاشتند » و همه هم میدانند که منظور راوی ، کاتب ِ حضرت است. در این جریان هم به همین صورت است. ضمنا خوب است بدانید که آنچه نبوت ایشان را زیر سوال می برد و آنچه دستمایه ی کفار شده بود، مکتب رفتن و درس خوان بودن است. نه توان ایشان بر نوشتن و خواندن. «امی» به معنای «مکتب نرفته و درس ناخوانده» است . نه بمعنای «بی سواد که توان خواندن و نوشتن ندارد» بنابراین ناممکن نیست که حضرت شان از طریق اعجاز و به اذن الهی توان خواندن و نوشتن پیدا کرده باشند. فرمودید: اگر این مطلب جزء دین بوده پس چطورپیامبر بخاطر سخن یک نفر آنرا بیان نکرده است؟!! مگر جانشینی یکی از اصحاب ازشکستن بتها و موارد دیگر مهمتر بوده؟!! چطور پیامبردر مکه و در محاصره کفار ومشرکین نهراسید و سخنان الهی را بیان نمود؟! چطور از ابوجهل و ابولهب نترسید و همه سخنان خود را گفت ولی اینجا بخاطر سخن یک نفر سکوت کرده و امر الهی را نرسانده است؟!!!! این سخن مخالف با این آیه 67 سوره مائده است که میگوید مطلب را ابلاغ کن وتاکید شده که از گزند مردم حفظ میشوی، بنابراین چنانچه دستوری پیرامون خلافت (هرکسی) بوده قطعا پیامبرآنرا بیان میکرده است، ولی شیعیان میگویند پیامبر بخاطرسخن سیدنا سکوت کرده و ابلاغ و دستور پیرامون خلافت الهی علی را مسکوت گذاشته ومکتوب نکرده است!! پاسخ این اشکال ِ ساده و سطحی هم که قبلا عرض شده است....
|
|||
|
|
۲۰:۱۷, ۱۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۲ ۲۰:۳۶ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
(۱۲/آذر/۹۲ ۱۶:۴۳)mouj82 نوشته است: |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









