کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حدیث قرطاس
۱۸:۳۸, ۱۰/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۱۸:۴۴ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
(۳/آذر/۹۲ ۵:۲۷)وحید110 نوشته است:  چرا خداوند میفرماید تو را از شر مردم حفظ میکنیم ؟ مگر چقدر مهم بوده و چه کسانی قرار بوده مخالفت کنند؟


این ابلاغ چه چیز خاصی بوده که خداوند فرموده تو را از شر عده ای حفظ میکنم و ان عده چه کسانی بودند ؟


بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز بقیه پستهایم را کامل کنم.

******
اینکه نوشتید خداوند فرموده تو را از شر عده ای حفظ می کنم:


پرسشی به وجود می آید: اگر معتقدید خدا این آیه را در اثبات خلافت سیدنا علی آورده و به پیامبرش گفته تو را از گزند دیگران حفظ میکنم! پس چرا میگویند در جریان حدیث قرطاس که پیامبرقصد داشته خلافت سیدنا علی را کتابت کند؛ سیدنا عمر مانع اینکار شده؟
بهرحال در آنجا هم پیامبر باید این مطلب را ابلاغ می‌کرده و از گزند اطرافیان نمی ترسیده چون خداوندحفظش می‌کرده است! پس چرا می‌گویید که سیدنا عمر و صحابه کودتا کرده بودند و متوجه شده بودند که پیامبر قصد دارد خلافت سیدنا علی را کتابت کند و به همین خاطر مانع او شدند!!
پیامبر باید مطلب را در جلوی همه و براحتی و بی هیچ ترسی بیان می‌کرده، چون گزندی به او نمی‌رسیده است!
(۸/آذر/۹۲ ۱۰:۴۶)وحید110 نوشته است:  قبلا اثبات کردیم که امامت خلافت یا هر اسمی که میخوانیدش با خداوند است . شاهد هم ایات قران بی هیچ تفسیری . خود ایات گویا بودند
چگونه است شما برخی آیات را با تفسیرهای عجیب و دور از ذهن از مطلب اصلی خارجی میکنید اما به برخی دیگر معتقدید بی هیچ تفسیری باید به آنها نگریست!
بهرحال سپاس از شما که متوجه شدید آیات بدون تفسیر مفهوم خود را می رساند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، mahdy30na ، ضدایلو ، رهگذر.

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۵:۱۱, ۱۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #31

وحید 110
چرا اعتبارهایی که من به خانم عایشه دادم حذف کردین؟
شما که با هزار تا آیدی تکراری دارین توهین می کنین فکر کردین ما متوجه نمی شیم
ارسالهای من را به حالت تایید بردین؟
شما همگی افراد بی شرم و بی حیایی هستین که در بحث با من کم اوردین محرومم کردین
شما خیلی غلط کردین و بیجا کردین که منو محروم کردین
و خیلی غلط کردین و بیجا می کنین که الان ارسالهای منو به حالت تایید بردین
شما یک ادم بیسواد بدبخت هستین که با هزار تا آیدی فقط توهین می کنین
الان میدونم اینو تایید میکنین
جالبه برام منو به حالت ارسال به تایید ناظران هزار پروفایله بردین
مانند راستین که یک ایدی به نام فایتر داره و با اون به کاربرا توهین میکنه!
ولی موج بی شخصیت و هتاک و بیسواد رو چرا به حالت تایید نمی برین؟
بگین آیدی موج مال خودتونه برای همین کاریش ندارین
شما که اینقدر بیسوادین غلط می کنین تاپیک می زنین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Atosa ، عایشه
۱۰:۴۱, ۲۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #32
آواتار
تمامی پست ها بازگردانده شد

ان شاالله برگردم بحث را ادامه میدهیم .

برداشت من این بود که خودتان مایل به حذف بوده اید

پس تا اینجا یک پست هم از شما حذف نشده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، میلاد.م ، أین المنتظر ، mahdy30na ، رهگذر. ، -Ali- ، صهبا ، yamin ، ZaHrA110M ، حضرت عشق
۲:۵۴, ۲۶/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۲:۵۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #33
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


به طور كلي هر حديثي وقتي صحيح است كه
اولاً: روايتش درست باشد.
ثانياً: اصل حديث روايت شده مسلم و معقول باشد، يعني مخالف با اوضاع و احوال جاري و بر خلاف سنت آفرينش و مغاير با عقل نباشد. بنابراين ما اول روايت اين داستان دروغين را بررسي مي‌كنيم تا معلوم شود ماجرا از چه قرار بوده است.

بخاري و مسلم و ساير كتب حديث كه اين داستان را روايت كرده‌اند همه اتفاق دارند كه ماجرا در اتاقي واقع شده كه رسول الله در آن بستري بوده است.
جماعتي از اصحاب رسول الله كه به عيادت آن حضرت آمده بودند حضور داشته‌اند، ولي هريك از كتب حديث كه اين داستان را روايت كرده‌اند همه و همه فقط از عبدالله بن عباس آن را روايت كرده‌اند نه از كسي ديگر.


راستي اين امر براي من و شما و هر شنونده‌اي بسي تعجب‌آوراست و جا دارد كه با كمال تعجب بپرسيد: چرا اين واقعه مهم از هيچ كدام از اصحاب رسول الله كه به قول راوي در آن اتاق حاضر و شاهد عيني اين واقعه بودند روايت نشده است؟
چنانكه در داستان مزبور آمده است، حاضرين اتاق رسول الله نسبت به درخواست آن حضرت به دو گروه موافق و مخالف تقسيم شدند، بنابراين مسلم است كه اگر مخالفين امر رسول الله از افشاي قضيه خودداري مي‌كردند، موافقين امر آنحضرت كه مخالف دسته اول بودند،‌ ما وقع را براي ننگين كردن آن اشاعه مي‌دادند وروايت آنها به ما مي‌رسيد، ولي مي‌بينيم كه از هيچ احدي نه از موافقين و نه ازمخالفين چنين روايتي نشده است و اين خود روشن مي‌سازد كه اين داستان اصلاً‌ واقع نشده و دروغي است كه ساخته و پرداخته شده است.
هرجا هم كه روايت شده همه بدون استثناء سلسله روايت به ابن عباس مي‌رسد و به همين‌جاختم مي‌شود. حال آن كه محقق است ابن عباس در آن روز كودك خردسالي بوده است، چنانكه خود بخاري در صفحه 238 جزء ششم تحت عنوان باب تعليم الصبيان القرآن از خود ابن عباس روايت كرده مي‌گويد: «تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ وَأَنَا ابْنُ عَشْرِ سِنِينَ» يعني: «درآن هنگام كه رسول الله وفات يافت من پسر ده ساله‌اي بودم».

واضح است كه عادتاً‌ به چنين بچه خردسالي دراين هنگام حزن آور اجازه دخول به اتاق رسول الله كه در بستر وفات بوده، داده نمي‌شود، تا شخصاً ‌از آنچه در اتاق گذشته، مطلع شود.
علماي حديث نيز تحقيق نموده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اندكه ابن عباس در آن روزها به اتاق رسول الله راه نيافته است.

بنابراين خود ابن عباس شخصاً‌ شاهد جريان اين واقعه نبوده تا جريان قضيه‌اي را كه خودش ديده است روايت نمايد. از هيچ كدام از اصحاب رسول الله كه به قول راوي در اتاق بودند، روايتي نشده، تا گفته شود ابن عباس از آنها شنيده و از آنها روايت كرده است، خود ابن عباس هم روايتش را از كسي نقل نمي‌كند، بنابراين معلوم نيست ابن عباس اين حديث را از چه كسي شنيده و از كجا فهميده تاروايت نمايد.

پس چون اين قصه روايت درستي ندارد، مسلم است كه عاري ازحقيقت بوده، ‌نادرست و جعلي است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۸, ۲۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #34
آواتار
(۲۶/بهمن/۹۲ ۲:۵۴)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم


به طور كلي هر حديثي وقتي صحيح است كه
اولاً: روايتش درست باشد.
ثانياً: اصل حديث روايت شده مسلم و معقول باشد، يعني مخالف با اوضاع و احوال جاري و بر خلاف سنت آفرينش و مغاير با عقل نباشد. بنابراين ما اول روايت اين داستان دروغين را بررسي مي‌كنيم تا معلوم شود ماجرا از چه قرار بوده است.

بخاري و مسلم و ساير كتب حديث كه اين داستان را روايت كرده‌اند همه اتفاق دارند كه ماجرا در اتاقي واقع شده كه رسول الله در آن بستري بوده است.
جماعتي از اصحاب رسول الله كه به عيادت آن حضرت آمده بودند حضور داشته‌اند، ولي هريك از كتب حديث كه اين داستان را روايت كرده‌اند همه و همه فقط از عبدالله بن عباس آن را روايت كرده‌اند نه از كسي ديگر.


راستي اين امر براي من و شما و هر شنونده‌اي بسي تعجب‌آوراست و جا دارد كه با كمال تعجب بپرسيد: چرا اين واقعه مهم از هيچ كدام از اصحاب رسول الله كه به قول راوي در آن اتاق حاضر و شاهد عيني اين واقعه بودند روايت نشده است؟
چنانكه در داستان مزبور آمده است، حاضرين اتاق رسول الله نسبت به درخواست آن حضرت به دو گروه موافق و مخالف تقسيم شدند، بنابراين مسلم است كه اگر مخالفين امر رسول الله از افشاي قضيه خودداري مي‌كردند، موافقين امر آنحضرت كه مخالف دسته اول بودند،‌ ما وقع را براي ننگين كردن آن اشاعه مي‌دادند وروايت آنها به ما مي‌رسيد، ولي مي‌بينيم كه از هيچ احدي نه از موافقين و نه ازمخالفين چنين روايتي نشده است و اين خود روشن مي‌سازد كه اين داستان اصلاً‌ واقع نشده و دروغي است كه ساخته و پرداخته شده است.
هرجا هم كه روايت شده همه بدون استثناء سلسله روايت به ابن عباس مي‌رسد و به همين‌جاختم مي‌شود. حال آن كه محقق است ابن عباس در آن روز كودك خردسالي بوده است، چنانكه خود بخاري در صفحه 238 جزء ششم تحت عنوان باب تعليم الصبيان القرآن از خود ابن عباس روايت كرده مي‌گويد: «تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ وَأَنَا ابْنُ عَشْرِ سِنِينَ» يعني: «درآن هنگام كه رسول الله وفات يافت من پسر ده ساله‌اي بودم».

واضح است كه عادتاً‌ به چنين بچه خردسالي دراين هنگام حزن آور اجازه دخول به اتاق رسول الله كه در بستر وفات بوده، داده نمي‌شود، تا شخصاً ‌از آنچه در اتاق گذشته، مطلع شود.
علماي حديث نيز تحقيق نموده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اندكه ابن عباس در آن روزها به اتاق رسول الله راه نيافته است.

بنابراين خود ابن عباس شخصاً‌ شاهد جريان اين واقعه نبوده تا جريان قضيه‌اي را كه خودش ديده است روايت نمايد. از هيچ كدام از اصحاب رسول الله كه به قول راوي در اتاق بودند، روايتي نشده، تا گفته شود ابن عباس از آنها شنيده و از آنها روايت كرده است، خود ابن عباس هم روايتش را از كسي نقل نمي‌كند، بنابراين معلوم نيست ابن عباس اين حديث را از چه كسي شنيده و از كجا فهميده تاروايت نمايد.

پس چون اين قصه روايت درستي ندارد، مسلم است كه عاري ازحقيقت بوده، ‌نادرست و جعلي است.


سلام بر همه همکاران محترم
خانم عایشه سلام
اگر قرار باشد کودکی را در اینگونه اماکن راه ندهند و نقل او را مخدوش بدانید ، پس باید کلیه سخنان و روایات نقل شده او را هم مخدوش بدانید.
ایا میپذیرید؟
کودکی که به نقل شما 10 سال نبی مکرم را درک کرده ، ایا صلاحیت نقل حدیث را دارد یا خیر ؟
خدمت شما در پیشتر هم گفته شد ناقل این حدیث تنها ابن عباس نیست. لینک ( توضیحات کاملتر درباره سن و علم ابن عباس داده شده)

یک سوال برفرض که این حدیث فقط از ابن عباس نقل شده باشد ، اقای بخاری که کتاب صحیح بخاریش کتاب محکم و دارای اعتبار هست و جزو کتب اصلی اهل ست هست ، خودشونم که اهل فضل و کمالات و رجال شناس بودن ، چطور میشه از همین کودک 10 ساله این روایت رو چند بار نقل کنن؟ ایا این فعل با عقل جور درمیاد؟ فردی کتابی حدیثی بنگارد ، بعد از احادیثی که کودکی 10 ساله نقل شده را در کتاب مهم خودش بیاره؟
( ابن عباس 10 سال نبی اکرم رو درک کرد و هرچی که یاد گرفت از نبی اکرم همونا بود .دیگه بیش از 10 سال هر حدیثه بگه باید بگه من اینو از نبی اکرم شندیم ، پس چطور میشه که این فرد صلاحیت مطرح کردن این موضوع رو نداره؟)
یا این کودک مطالبش مهم بوده و یا اینکه باید گفت تمام احادیثی که از این کودک نقل شده را باید جزو احادیث غیر صحیح دانشت.
جناب بخاری از ایشون احادیثی که با کمی بیش و کم به 216 حدیث میرسد در کتاب خودشون نقل میکنن.
یک سوال ، این حدیث یا دروغ است ( بخاری دروغ نقل میکند) ، ا به ابن عباس نسبت داده شده ، یا این حدیث ساخته و جعلی است ( بخاری و مسلم دارای احادیث جعلی است) و یا اینکه این حدیث صحیح ( بخاری و مسلم احادیث صحیح نقل میکنند).

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، حضرت عشق
۱۸:۴۶, ۲۶/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۲ ۱۸:۵۳ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #35
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



گذشته ازين كه اصل روايت اين حديث بي‌اعتبار است، هرگاه به متن آن نظر كنيم،به حقايقي بر مي‌خوريم كه واضح مي‌سازد اين داستان ساخته افكار دشمنان اسلام است،زيرا:

اولاً: هرگاه سيرت رسول الله را در طول مدت رسالتش بررسي كنيم، مي‌بينيم كه آن حضرت فقط قرآن كريم را املا میکرد. يعني همين كه آياتي از قرآن نازل مي‌گرديد، به نويسندگان وحي كه رجال معدود و معيني بودند، امر مي‌فرمود تا بنويسند. جز قرآن دستورات و تعاليم خود را با گفتار نافع و كلمات جامع كه در اصطلاح مسلمين به آنها احاديث و سنت‌هاي نبوي گفته مي‌شود، به مردم تبليغ مي‌فرمود،
[/font]
حتي خطبه مشهور به خطبه حجة الوداع را كه رسول الله در موسم آخرين حج خود و در سالِ آخر عمر شريفش در مسجد الحرام و ساير سرزمين‌هاي مقدس كه مسلمين براي اداء‌ مراسم حج بيت الله از اطراف جزيره العرب بدانجا آمده بودند براي آنها با گفتار بيان مي‌فرمودو با آنكه اين خطبه مشتمل بر مطالب اجتماعي بسيار مهم مي‌باشد و آن حضرت به همين لحاظ مكرر و در اماكن متعددي تبليغ و مضمون آن را موكداً‌ توصيه مي‌فرمود، مع الوصف به كسي امر نفرمود تا آن را بنويسد.

معلوم نيست كه موضوع داستان مورد بحث چه امر مهم‌تري بوده كه آن حضرت بر خلاف سيرت و رويه سابق خود مي‌خواست آن را بنويسد. حالا كه به هرنظري مي‌خواست نوشته شود، چرا در اثر اختلاف حاضرين از نوشتن اين امر مهم منصرف گرديد؟
توجه به اين امر به درستي مي‌رساند كه اين داستان ساخته فكر كسي است كه ازسيرت رسول الله بي‌خبر بوده و نمي‌دانسته كه آن حضرت جز قرآن چيز ديگري را املا نمیکرد.
ثانياً: در اين داستان گفته شده كه رسول الله فرمود برايشما چيزي بنويسم تا گمراه نشويد. شگفتا! مگر نه اين است كه رسول الله چندي قبل از مرض موتش در خطبه حجة الوداع و در جوار كعبه در مسجد الحرام درساير اماكن مقدس مكرر فرموده بود: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَاتَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّتي» يعني: «من بعد از خود دو چيز مهم در ميان شما به جاي مي‌گذارم، مادامي كه به آنها عمل نماييد، هرگز گمراه نخواهيد شد. يكي كتاب خدا (قرآن) وديگري سنت و روشم».
چگونه مي‌شود كه رسول الله در خطبه حجة الودع طبق اين حديث صحيح بفرمايد هدايت و سعادت شما در قرآن و سنت من است كه هرگاه طبق تعاليم آنها عمل كنيد، هرگزگمراه نخواهيد شد، و اندكي پس از آن بفرمايد، مي‌خواهم براي شما چيزي بنويسم تاگمراه نشويد، يعني گفتار اولم كه در مسجد الحرام و ساير جاها مكرر توصيه كردم وگفتم كتاب خدا و سنتم براي هدايت شما كافي و كفيل سعادت شما است، صحيح نبود وسعادت و هدايت شما در چيز ديگر است كه اكنون مي‌خواهم براي شما بنويسم، «حاش لله ان هذا إلا بهتان عظيم»
انبياء الله از هرگونه اختلاف قول و تناقض گويي مصون و معصومند.




ثالثاً: دراين داستان آمده كه آنچه رسول الله مي‌خواست بنويسد، به حدي اهميت داشته كه اگرنوشته نشود، امتش گمراه خواهند شد.
با اين حال نمي‌دانيم چرا رسول الله از تصميم خود منصرف گرديد و ننوشت تا نتيجتاً امتش گمراه شدند. حال آن كه رسول الله هميشه هرگاه تصميم به امري مي‌گرفت، هرطور شده اقدام و انجام مي‌داد. به هيچ‌وجه از عزم و تصميم خود منصرف نمي‌شد و به مخالفت هيچ احدي ترتيب اثر نمي‌داد.
مگر نه اين است كه هنگام صلح حديبيه كه در سال ششم هجري بين آن حضرت از يك طرف و سران قريش از طرف ديگر صلح نامه نوشته شد، بعضي از مواد آن ظاهراً مي‌نمود كه به نفع قريش و به زيان مسلم مسلمين است.
بدين لحاظ بعضي از بزرگان صحابه گرامي از اين بابت خيلي دلتنگ شدند و حتي حضرت عمر بن الخطاب اين مطلب را حضور آن حضرت عرض كرد تا شايد اين مواد را از صلح‌نامه حذف فرمايد، اما آن حضرت به مخالفت هيچ احدي كم‌ترين اعتنايي نفرمود، از تصميمش برنگشت و صلح نامه را ابقاء‌ همان موادي كه ظاهراً زيانبخش ولي در باطن امر به صلاح امت بود، تنفيذ فرمود.
[font=B Lotus]بعداً ‌با گذشت مدت زماني كوتاه براي همه مردم واضح گرديد كه تصور و پندار آنها اشتباه بود فهميدند آن موادي كه تصور مي‌كردند به زيان امت است، صد در صد به نفع آنها و به زيان قريش مي‌باشد واتفاقاً خود سران قريش از رسول الله خواستند تا آن مواد را از صلح نامه حذف و ساقط فرموده كان لم يكن بداند.
موارد ديگري نيز در تاريخ اسلام مي‌خوانيم كه چون رسول الله تصميم به امري مي‌گرفت، از تصميمش بر نمي‌گشت، گو آن كه بعضي از اصحابش كه از حقيقت امر بي‌اطلاع بودند ناراضي بودند، چرا براي آن كه رسول الله هيچ‌گاه تصميم به امري نمي‌گرفت، مگر اينكه به صلاح امت باشد، لهذا ديگر روا نبود از آنچه كه به صلاح امت مي‌باشد برگردد.
بنابراين چگونه امكان دارد كه آن حضرت از تصميم خود نسبت به نوشتن چيزي كه مي‌خواست بنويسد منصرف شود، بدين علت كه بعضي از حاضرين مخالفت نمودند و حال آنكه به روايت راوي آنچه مي‌خواست بنويسد به قدري حائز اهميت بود كه اگر نوشته نشود موجب گمراهي و ضلال امتش مي‌گردد؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۹, ۲۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #36
آواتار
سلام

(۲۶/بهمن/۹۲ ۱۸:۴۶)عایشه نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم



گذشته ازين كه اصل روايت اين حديث بي‌اعتبار است، هرگاه به متن آن نظر كنيم،به حقايقي بر مي‌خوريم كه واضح مي‌سازد اين داستان ساخته افكار دشمنان اسلام است،زيرا:

اولاً: هرگاه سيرت رسول الله را در طول مدت رسالتش بررسي كنيم، مي‌بينيم كه آن حضرت فقط قرآن كريم را املا میکرد. يعني همين كه آياتي از قرآن نازل مي‌گرديد، به نويسندگان وحي كه رجال معدود و معيني بودند، امر مي‌فرمود تا بنويسند. جز قرآن دستورات و تعاليم خود را با گفتار نافع و كلمات جامع كه در اصطلاح مسلمين به آنها احاديث و سنت‌هاي نبوي گفته مي‌شود، به مردم تبليغ مي‌فرمود،
حتي خطبه مشهور به خطبه حجة الوداع را كه رسول الله در موسم آخرين حج خود و در سالِ آخر عمر شريفش در مسجد الحرام و ساير سرزمين‌هاي مقدس كه مسلمين براي اداء‌ مراسم حج بيت الله از اطراف جزيره العرب بدانجا آمده بودند براي آنها با گفتار بيان مي‌فرمودو با آنكه اين خطبه مشتمل بر مطالب اجتماعي بسيار مهم مي‌باشد و آن حضرت به همين لحاظ مكرر و در اماكن متعددي تبليغ و مضمون آن را موكداً‌ توصيه مي‌فرمود، مع الوصف به كسي امر نفرمود تا آن را بنويسد.

معلوم نيست كه موضوع داستان مورد بحث چه امر مهم‌تري بوده كه آن حضرت بر خلاف سيرت و رويه سابق خود مي‌خواست آن را بنويسد. حالا كه به هرنظري مي‌خواست نوشته شود، چرا در اثر اختلاف حاضرين از نوشتن اين امر مهم منصرف گرديد؟
توجه به اين امر به درستي مي‌رساند كه اين داستان ساخته فكر كسي است كه ازسيرت رسول الله بي‌خبر بوده و نمي‌دانسته كه آن حضرت جز قرآن چيز ديگري را املا نمیکرد.
ثانياً: در اين داستان گفته شده كه رسول الله فرمود برايشما چيزي بنويسم تا گمراه نشويد. شگفتا! مگر نه اين است كه رسول الله چندي قبل از مرض موتش در خطبه حجة الوداع و در جوار كعبه در مسجد الحرام درساير اماكن مقدس مكرر فرموده بود: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَاتَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّتي» يعني: «من بعد از خود دو چيز مهم در ميان شما به جاي مي‌گذارم، مادامي كه به آنها عمل نماييد، هرگز گمراه نخواهيد شد. يكي كتاب خدا (قرآن) وديگري سنت و روشم».
چگونه مي‌شود كه رسول الله در خطبه حجة الودع طبق اين حديث صحيح بفرمايد هدايت و سعادت شما در قرآن و سنت من است كه هرگاه طبق تعاليم آنها عمل كنيد، هرگزگمراه نخواهيد شد، و اندكي پس از آن بفرمايد، مي‌خواهم براي شما چيزي بنويسم تاگمراه نشويد، يعني گفتار اولم كه در مسجد الحرام و ساير جاها مكرر توصيه كردم وگفتم كتاب خدا و سنتم براي هدايت شما كافي و كفيل سعادت شما است، صحيح نبود وسعادت و هدايت شما در چيز ديگر است كه اكنون مي‌خواهم براي شما بنويسم، «حاش لله ان هذا إلا بهتان عظيم»
انبياء الله از هرگونه اختلاف قول و تناقض گويي مصون و معصومند.



ثالثاً: دراين داستان آمده كه آنچه رسول الله مي‌خواست بنويسد، به حدي اهميت داشته كه اگرنوشته نشود، امتش گمراه خواهند شد.
با اين حال نمي‌دانيم چرا رسول الله از تصميم خود منصرف گرديد و ننوشت تا نتيجتاً امتش گمراه شدند. حال آن كه رسول الله هميشه هرگاه تصميم به امري مي‌گرفت، هرطور شده اقدام و انجام مي‌داد. به هيچ‌وجه از عزم و تصميم خود منصرف نمي‌شد و به مخالفت هيچ احدي ترتيب اثر نمي‌داد.
مگر نه اين است كه هنگام صلح حديبيه كه در سال ششم هجري بين آن حضرت از يك طرف و سران قريش از طرف ديگر صلح نامه نوشته شد، بعضي از مواد آن ظاهراً مي‌نمود كه به نفع قريش و به زيان مسلم مسلمين است.
بدين لحاظ بعضي از بزرگان صحابه گرامي از اين بابت خيلي دلتنگ شدند و حتي حضرت عمر بن الخطاب اين مطلب را حضور آن حضرت عرض كرد تا شايد اين مواد را از صلح‌نامه حذف فرمايد، اما آن حضرت به مخالفت هيچ احدي كم‌ترين اعتنايي نفرمود، از تصميمش برنگشت و صلح نامه را ابقاء‌ همان موادي كه ظاهراً زيانبخش ولي در باطن امر به صلاح امت بود، تنفيذ فرمود.
بعداً ‌با گذشت مدت زماني كوتاه براي همه مردم واضح گرديد كه تصور و پندار آنها اشتباه بود فهميدند آن موادي كه تصور مي‌كردند به زيان امت است، صد در صد به نفع آنها و به زيان قريش مي‌باشد واتفاقاً خود سران قريش از رسول الله خواستند تا آن مواد را از صلح نامه حذف و ساقط فرموده كان لم يكن بداند.
موارد ديگري نيز در تاريخ اسلام مي‌خوانيم كه چون رسول الله تصميم به امري مي‌گرفت، از تصميمش بر نمي‌گشت، گو آن كه بعضي از اصحابش كه از حقيقت امر بي‌اطلاع بودند ناراضي بودند، چرا براي آن كه رسول الله هيچ‌گاه تصميم به امري نمي‌گرفت، مگر اينكه به صلاح امت باشد، لهذا ديگر روا نبود از آنچه كه به صلاح امت مي‌باشد برگردد.
بنابراين چگونه امكان دارد كه آن حضرت از تصميم خود نسبت به نوشتن چيزي كه مي‌خواست بنويسد منصرف شود، بدين علت كه بعضي از حاضرين مخالفت نمودند و حال آنكه به روايت راوي آنچه مي‌خواست بنويسد به قدري حائز اهميت بود كه اگر نوشته نشود موجب گمراهي و ضلال امتش مي‌گردد؟
سلام
با توجه به این توضیحاتی که مرقوم داشتید مشخص میشود که این سخن توسط دشمنان اسلام و یکتا پرستی وارد متون گشته ، و از سویی چون پیامبر در قول و فعلش هیچگاه خطا نداشته و بر روی کلام خود برنمیگشت این کار کار درستی محسوب نمیشود که دست از نوشتن برداشتند و نگارش املا نفرمودند.
حال باید گفت که چرا این حدیث را بزرگانی همچون مسلم و بخاری در کتب خود اورده اند ، با این توضیح که میدانستند این کلام و سخن با قول و فعل نبی مکرم همخوانی ندارد.
خانم عایشه چرا اینگونه نگاه نمیکنید که اگر مقداری هم شک کنیم که این واقعه واقع و در این میان مشاجره ای صورت گرفته باشد ، و موجب ناراحتی رسول خدا شده باشد ، ایا کلام رسول خدا ارزشی داشت؟
درباره حدیث کتاب الله و سنتی :
ایا این حدیث کتاب الله و سنتی در کتب معتبر و صحاح موجود است؟ خیر.
شیخ الاسلام برای رد کردن حدیث کتاب الله و عترتی ، دلیل اینگونه اورده که چون در صحیح بخاری نیامده پس حدیث ضعیف است ، حال ما که سطح علمی جناب شیخ الاسلام ا نداریم میگوییم در کتب صحاح گشتیم ولی حدیث کتاب الله و سنتی را نیافتیم ، این حدیث هم چون وجود ندارد در هیچ کدام از کتب شش گانه پس حدیثی ضعیت یا جعلی میباشد.
اهل بیت رو هم قبلا گفتیم :

(۱۳/آذر/۹۲ ۲:۲۷)mahdy30na نوشته است:  فقط بگم خود نبی اکرم میفرمایند دو چیز پران برای شما به یادگار میزارم ، نمیگن فقط قران ، میگن دو چیز که یکی قران و دومی عترت ، اهل بیت . حالا چطور میشه فقط کتاب خدا رو بگیریم و هدایت دیگر که به قران وصل هست رو رها کنیم؟
حدیث ثقلین نه احد هست نه ضعیف ( اگه بگین ضعیف رسما همه چیز رو کنار گذاشتین ) هم تواتر لفظ و معنا در اون وجود داره و اهل سنت هم قبول دارند.
متن
حدثني زُهَيْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جميعا عن بن عُلَيَّةَ قال زُهَيْرٌ حدثنا إسماعيل بن إبراهيم حدثني أبو حَيَّانَ حدثني يَزِيدُ بن حَيَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَيْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَيْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إليه قال له حُصَيْنٌ لقد لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْرًا كَثِيرًا رَأَيْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِيثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِيتَ يا زَيْدُ خَيْرًا كَثِيرًا حَدِّثْنَا يا زَيْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال يا بن أَخِي والله لقد كَبِرَتْ سِنِّي وَقَدُمَ عَهْدِي وَنَسِيتُ بَعْضَ الذي كنت أَعِي من رسول اللَّهِ e فما حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُكَلِّفُونِيهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ e يَوْمًا فِينَا خَطِيبًا بِمَاءٍ يُدْعَى خُمًّا بين مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَيُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رسول رَبِّي فَأُجِيبَ وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فيه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ فَحَثَّ على كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فيه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي فقال له حُصَيْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ يا زَيْدُ أَلَيْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَيْتِهِ وَلَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَآلُ عَقِيلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.
صحيح مسلم ج4/ص1874 كتاب فضائل الصحابة باب من فضائل علي بن أبي طالب
يزيد بن حيان مي گويد: همراه با حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم بعد از اين که در کنار او نشستيم حصين گفت: اي زيد! ترا خير بسيار نصيب شده است. پيغمبر را ديده‏اي و حديث او را شنيده‏اي و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏اي. شمه‏اي از آن چه از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيده‏اي باز گوي. زيد گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زياد و عهدم با رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کهن شده و بسياري از آنچه از او شنيده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه براي شما مي گويم بپذيريد و آن چه را نمي‏گويم مرا به گفتن آن مجبور نسازيد. سپس گفت: روزي پيغمبر خدا بين ما براي خواندن خطبه برخاست. ما در مکاني بين مکه و مدينه بوديم که «خم» خوانده مي‏شود. حمد خدا و ثناي او را به جاي آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانيد اي مردم که من هم بشرم و به زودي فرستاده خداي نزد من مي‏آيد و دعوت او را اجابت مي‏کنم. من بين شما دو چيز گرانبها از خود بر جاي مي‏گذارم. نخستين آنها کتاب خداست که در آن هدايت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگيريد و آن را رها نکنيد ـ پس درباره قرآن سفارش بسيار نمود و بدان تشويق و ترغيب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بيت من. درباره اهل بيت من همواره خداي را به ياد داشته باشيد (اين جمله را سه بار فرمود) حصين از زيد پرسيد: اهل بيت او چه کساني هستند؟ مگر زنان او اهل بيت او نيستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بيت رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کساني هستند که بعد از او صدقه برايشان حرام است ـ حصين گفت: آنان چه کساني هستند؟ ـ گفت: آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس. حصين گفت: آيا صدقه بر همه ايشان حرام است؟ ـ گفت: آري. مسلم به سند ديگري از زيد بن ارقم روايت کرده است که از او پرسيدند: آيا زنان پيغمبر هم اهل بيت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتي از زمان با مرد است. بعد او را طلاق مي‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر مي‏گردد. اهل بيت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ايشان حرام است

خیلی اصرار دارید که حدیث جعلی کتاب الله و سنتی را با حدیث متواتر و صحیح کتاب الله و عترتی - اهل بیتی ، عوض کنید و این حدیث را مطرح میکنید.
فقط اشاره ای کنم به 2 فرد که در این حدیث موجود هستند که در نگاه رجالی ، کاذب و وضاع هستند.
«اسماعيل بن أبى اُويس»، عن «ابى اويس» عن «ثور بن زيد الديلمى»، عن «عکرمه»، عن «ابن عباس» قال رسول الله:
يا ايها الناس انى قد ترکت فيکم، ان اعتصمتم به فلن تضلّوا ابدا کتاب الله و سنة نبيه! حاکم، مستدرک، ج 1، ص 93
ابن حجر در مقدمه فتح البارى آورده است: هرگز با حديث ابن ابى اويس نمى توان احتجاج نمود، به خاطر قدحى که نسايى درباره او انجام داده است.( ابن حجر عسقلانى، مقدمه فتح البارى، ص 391، چاپ دارالمعرفه ) و ( ص 388 چاپ دار احياء التراث العربيه &ndash بيروت 1408 )
ابوحاتم رازى در کتاب «جرح و تعديل» مى گويد: حديث او(ابو اويس )نوشته مى شود ولى با آن احتجاج نمى شود،و حديث او قوى و محکم نيست.( ابوحاتم رازى، الجرح والتعديل، ج 5، ص 92 )
انى قد ترکت فيکم شيئين لن تضلّوا بعدهما: کتاب الله و سنتى ولن يفترقا حتى يردا علىَّ الحوض»( حاکم، مستدرک، ج 1، ص 93 )
صالح بن موسى الطلحى

1-يحيى بن معين مى گويد: صالح بن موسى قابل اعتماد نيست.
2 -ابوحاتم رازى مى گويد: حديث او ضعيف و منکر است، بسيارى از احاديث او منکر را، از افراد ثقه نقل مى کند.
3- نسائى مى گويد: حديث او نوشته نمى شود. در مورد ديگر مى گويد: حديث او متروک است .(حافظ مزى، تهذيب الکمال، ج 13، ص 96 - 97 )
4- ابن حجر در «تهذيب التهذيب »مى نويسد: ابن حِبَّان مى گويد: صالح بن موسى به افراد ثقه چيزهايى را نسبت مى دهد که شبيه سخنان آنان نيست. سرانجام مى گويد: حديث او حجت نيست و ابو نعيم مى گويد: حديث او متروک است و پيوسته حديث منکر نقل مى کند( ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 4، ص 354- 355 )
5- باز ابن حجر در تقريب التهذيب (تقريب التهذيب ج1 - ترجمه شماره 2902 ) مى گويد: حديث او متروک است.
6- ذهبى در «ميزان الإعتدال» (ذهبى، ميزان الاعتدال، ج 2، ص 302 ) حديث مورد بحث را از او نقل کرده و گفته است که از احاديث منکر اوست


اگر نیاز بود بیشتر روی حدیث جعلی کتاب الله و سنتی سر جای خودش بحث شده و نیاز باشه بازم بحث خواهد شد.

همکار محترم ، خانم عایشه لطف کنید احادیثی که علمای خودتان قبول دارند را مطرح کنید .

اما احتمالا این متن به دست شما نرسیده است که پیامبر در زمانی که کمی بهبود پیدا کردند :


ابن عباس به ايشان عرض كرد :
چيزي بياوريم كه بنويسيد . حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : بعد از اين كه ما را متهم كردند به هذيان گفتن ، چيزي بنويسم ؟يعني اگر پيامبر هم مي نوشت ، هيچ اثري نداشت ؛ چون گفته بودند كه پيامبر هذيان مي گويد ؛ بلكه اگر مي نوشت ، عصمت پيامبر را زير سؤال مي بردند و همين قضيه موجب اختلاف مي شد . يك عده مي گفتند كه پيامبر در حال هذيان نوشت ، يك عده مي گفتند : « ما ينطق عن الهوي » . و همين سبب اختلاف مي شد . فقال بعض من كان عنده إن نبي الله ليهجر قال فقيل له ألا نأتيك بما طلبت قال أو بعد ماذا قال فلم يدع به . طبقات ابن سعد ، ج2 ، ص 42 .حال متوجه شدید که چرا پیامبر منصرف شد؟ چون تهمت هزیان به ایشان زده شده ( اگر متنی و گفته ای مکوب میشد طبق فرمایش خلیفه دوم ان نوشته هم بی ارزش محسوب شده و اثری نداشت)
درست است كه پيامبر در اين جا از نامه نوشتن منصرف شد ؛ اما در آخرين روزهاي زندگي اش اين خطبه را خواند :
ايها الناس اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي .
حتي جابر مي گويد كه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مريض بود و توانائي راه رفتن نداشت ، علی(علیه السلام) و فضل بن عباس دست پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را گرفتند ،ایشان به مسجد آمد و در آنجا حديث ثقلين را مطرح كردند .
دوباره برگشتند به منزل و قبل از رحلت شان جمعيت زيادي جمع شده بودند و غرفه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، از جمعيت موج مي زد . آن جا فرمودند :
من در آينده نزديك پيش خدا خواهم رفت :
الا اني مخلف فيكم كتاب الله وعترتي اهل بيتي ، ثم اخذ بيد علي و قال هذا علي مع القرآن والقرآن مع علي لا يفترقا حتي يردا علي الحوض فأسئلكم ما تخلفوني فيهما .
الصواعق المحرقه ، ص124 ، چاپ محمديه مصر و المقتل الحسين ، خوارزمي ، ص164 و تفسير بحر المحيط ، ابو حيان ، ج1 ، ص112 اگر نگویید باز این عباس کودکی 10 ساله و این موضوع هم ساخته دشمنان است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، وحید110 ، حضرت عشق ، أین المنتظر ، منادی حق
۱۵:۰۳, ۲۷/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/بهمن/۹۲ ۱۵:۰۷ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #37
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



بطوري كه از روايات متعدد معلوم الحال فهميده مي‌شود اين واقعه فقط يك بار ودريك جا بوده است، مع الوصف مشاهده مي‌شود كه به عبارت مختلف و مضامين متفاوت نقل شده است كه اين امر نيز ثابت مي‌كند كه روايت مزبور ساختگي است. مثلاً:

1- روايت سعيد بن جبير از ابن عباس مي‌گويد: «ائْتُونِى أَكْتُبْلَكُمْ كِتَابًا».

2- در روايت ابن جبير گفته شده:فذهبوا يردون عليه ولي روايت ابن عتبه مي‌گويد: «فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَاخْتَصَمُوا».

3- در روايت ابن جبير گفته شده: «قَالُوا:مَا شَأْنُهُ؟ أَهَجَرَ؟ اسْتَفْهِمُوهُ» ولي در روايت عبيدالله گفته شده قالوا: «حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ».

4- روايت ابن جبير مي‌گويد: رسول الله فرمود: «دَعُونِى فَالَّذِى أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِى إِلَى ولي» در روايت ابن عتبه گفته شده است رسول الله فرمود: قوموا، گذشته از اين در هيچ كدام از روايات متعدد ومختلفي كه نقل شده اصلاً ذكر نشده كه حاضرين از رسول الله چيزي خواسته‌اند، ولي دراين روايت (روايت ابن جبير) آمده كه رسول الله فرمود: «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ » يعني: «مرابه حال خودم واگذاريد، زيرا آنچه من در آنم است از آنچه شما مرا به آن مي‌خوانيد بهتر است».
اصلاًُ معلوم نيست كه آنها رسول الله را به چه چيزي دعوت كرده‌اند تا رسول الله به آنان چنين جوابي بدهد.

5- روايت ابن جبير مي‌گويد واوصاهم بثلاث تا آخر مطلب ولي در روايت ابن عتبه اين جمله اصلاً نيامده است.
6- در روايت ابن جبير آمده ك هرسول خدا آنها را به انجام دادن سه چيز (شفاهاً) توصيه فرمود. نمي‌دانيم چرا اين مطلب در روايت ابن عتبه نيامده و نمي‌دانيم چرا اين سه امر با جريان آن اختلاف ونزاع شفاهاً توصيه فرمود، ولي آن يك امر كه مهم‌تر بود و امتش را از گمراهي نجات مي‌داد (و به زعم واضع حديث) مي‌خواست بنويسد حال كه نشد بنويسد، شفاهاًُ توصيه نفرمود تا حاضرين بدانند و از ضلالت و گمراهي محفوظ گردند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، mahdy30na
۱۷:۲۹, ۲۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #38
آواتار
سلام بر همه همکاران گرامی
همکار گرامی خانم عایشه ، شما در مواردی اعلام کردید که این حدیث کذب بوده و جعلی و این جعلیات در احادیث و کتب توسط مخالفین و معاندین وارد شده.
حال امید وارم پاسخی که در پستهای پیشن پرسیدم رو به این نتیجه رسیده باشین که در کتب صحیح و مهم و به حدی که این کتب _ صحیح مسلم و بخاری _ در حد قران میدونن ،دارای جعلیات هست.
چطور میشه که جناب بخاری محمد بخاری ( حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرة بخاری جعفی ) (۱۹۴ ـ ۲۵۶ ه‍ ق) و مسلم أبو الحسين مسلم بن الحجاج بن مسلم بن ورد بن كوشاذ القشيري النيسابوري (206 هـ - 261 هـ) و دیگر بزرگان اهل سنت بعد از سال باز جعلیاتی را در کتب صحیح خود وارد داشتند.
یک نکته رو اگه لطف کنین بگین که ایا ذکر یک روایت با چند طریق و یا یک مضمون رو چطور میشه رد کرد و علت اینکه چون چند نفر با مضامین مختلف ذکر کردن رو جعلی و ... بدونین.

متواتر لفظی
به خبری متواتر لفظی گفته می‌شود که لفظ یا الفاظ‌ معیّن آن به حدّ تواتر نقل شده باشد، مانند حدیث
[b] ثقلین و حدیث غدیر.


متواتر معنوی
در متواتر معنوی، خبر با الفاظی مختلف نقل شده لیکن مضمون و معنای همۀ آن‌ها یکی است؛ اعم از آن‌که آن معنای واحد، معنای مطابقی الفاظ باشد یا معنای التزامی.

متواتر اجمالی
متواتر اجمالی (قدر متیقّن) به خبری اطلاق می‌شود که با الفاظ و مضامینی گوناگون- بر حسب سعه و ضیق دلالت- نقل شده باشد؛ به‌گونه‌ای که از مجموع نقل‌ها علم اجمالی به صدور بعض آن الفاظ از معصوم علیه‌السّلام حاصل شود، مانند آن‌که مضمون یک روایت حجّیت خبر مؤمن، مضمون روایتی دیگر، حجّیت خبر ثقه و مضمون روایت سوم حجّیت خبر عادل باشد. از مجموع این سه مضمون، علم به حجیت خبر عادل- به جهت قدر متیقن بودن آن- به دست می‌آید.
[/b]
خانم عایشه میشه بفرمایید چطور میشه که یک حدیث رو بزرگانی همچون بخاری و مسلم و ... در یک کتاب حدیث را کامل و در کتابی دیگر بصورتی دیگر نقل میکنند حال اینکه باید بدانید که همان حدیث را با همان منبع و سلسله حدیث و ... دکر میکنن.

ایا این صحیح است که بجای برسی متون ، اول به روات و ... بگوییم که این دروغ میگوید ان جعلی است و ...

حال اینکه در سند روات حدی ثثقلین نمونه ای ذکر کردیم که اینگونه احادیث را جناب بخاری و ... نقل میکنند ولی در ان موردی و شبهه و حتی نمیگویید که جعلی است.

در پناه یگانه منان.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، أین المنتظر ، منادی حق
۱۸:۳۶, ۲۷/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۲ ۱۴:۰۲ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #39
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

*** با اینکه حقیر در تاپیک بداء گفتم که فرصت نوشتن مطالب طولانی را در حال حاضر ندارم، ولی به امر یکی از عزیزان، مجاب شدم به این شبهات پاسخ دهم. ناگفته نماند این متن را هم در کلاس درس تایپ کردم Confused

از آنجایی که جناب عایشه، بدون ردّ صحبت های جناب مهدی سینا، تنها به نقل ادامه مطالب خود اکتفا می کنند، می شود نتیجه گرفت که احتمالا ایشان بحث های جناب مهدی سینا را پذیرفته اند و پاسخی در قبال این متون ندارند. و یا ترتیب اثری نداده و به ادامه بحث خود می پردازند.

در تکمیل صحبت های جناب مهدی سینا، این مطالب را اضافه می کنم تا شبهات کاملا برطرف شود:

1. شبهه کم سن بودن ابن عباس:

الف) اگر قبول کنیم که ابن عباس کودک بوده و هیچ حدیثی از او پذیرفته نیست، پس باید بدانید که:

عبدالله بن عباس در كل كتاب‌هاي اهل سنت 3835 روايت بدون مكررات و 34425 روايت با مكررات در كتاب‌هاي اهل سنت دارد؛ اگر حديث قرطاس را نمي‌پذيريد؛ پس بايد تمام روايات او را در فقه، كلام، تفسير، تاريخ و ... كنار بگذاريد، لا اقل تمام روايات او را كه از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل كرده كه مجموع آن: 1660 روايت مي‌شود.
اگر به کتاب اصحاب الصحابه الروات صفحه 40 مراجعه کنید، درمی یابید که فقهاي اهل سنت در تمام ابواب فقه، تاريخ، کلام و تفسير به احاديث ابن عباس در گذر زمان استناد کرده اند و اگر بنا باشد در اينجا ما روايت ابن عباس از نبي اکرم را به خاطر اينکه زمان رحلت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، ابن عباس 10 ساله بود، زير سؤال ببريم، بايد تمام 1660 روايت زير سوال برود.



ب) در کتب رجالی و حدیثی معتبر اهل سنت، ذکر شده که ابن عبّاس هنگام وفات رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) 15 داشت:

اولین کتاب: تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلانی، ج 5، ص 243 - 244
ابن حجر عسقلانى پس از نقل یک روایت، مى‌نویسد كه احمد بن حنبل پانزده سال را سن واقعى ابن عباس مى‌دانسته است:
« قبض النبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ... وأنا ابن خمس عشرة . وصوبه أحمد بن حنبل »
رسول خدا از دنیا رفت؛ در حالى كه من پانزده ساله بودم . احمد بن حنبل همین نظریه را صحیح دانسته است.

دومین کتاب: التاریخ الکبیر بخاری، ج5، ص5
« شعبة ، قال: أخبرني أبو بشر سمع سعيد بن جبير ، عن ابن عباس توفي النبي صلى الله عليه وسلم وأنا ابن خمس عشرة سنة »

سومین کتاب: سیر أعلام النبلاء ذهبی، ج3، ص335
« وقال شعبة : عن أبي إسحاق ، عن سعيد بن جبير ، عن ابن عباس، قال : توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنا ابن خمس عشرة سنة »

همین حدیث در کتب دیگر:
مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص285 (هیثمی پس از نقل حدیث ادعا میکند که رجال این حدیث صحیح است.)
تهذیب الکمال مزّی، ج15، ص161 (مزّی بعد از نقل حدیث، میگوید: احمدبن حنبل گفت که این خبر صحیح است.)
نیل الأوطار شوکانی، ج7، ص64
مسند احمدبن حنبل، ج1، ص373
المستدرک حاکم، ج3، ص533-534
عمدة القاری، ج2، ص70
معرفة السنن والآثار بیهقی، ج1، ص252
الإستیعاب ابن عبدالبر، ج3، ص934
و...


2. آیا فقط ابن عباس راوی این حدیث بود؟

در کتب اهل سنت، ماجرای قرطاس، از زبان راویان دیگری نیز نقل شده است که به برخی از آنها اشاره میکنم:

الف) نقل روایت از زبان عمربن خطاب:

عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، قَالَ: لَمَّا مَرِضَ النَّبِيُّ قَالَ: " ادْعُوا لِي بِصَحِيفَةٍ وَدَوَاةٍ، أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا "، فَكَرِهْنَا ذَلِكَ أَشَدَّ الْكَرَاهَةِ، ثُمَّ قَالَ: " ادْعُوا لِي بِصَحِيفَةٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا "، فَقَالَ النِّسْوَةُ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ: أَلا تَسْمَعُونَ مَا يَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ فَقُلْتُ: إِنَّكُنَّ صَوَاحِبَاتُ يُوسُفَ، إِذَا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ عَصَرْتُنَّ أَعْيُنَكُنَّ، وَإِذَا صَحَّ رَكَبْتُنَّ عُنُقَهُ ! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: دَعُوهُنَّ فَإِنَّهُنَّ خَيْرٌ مِنْكُمْ "

از عمر بن خطاب نقل شده است كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در هنگام بيماريش فرمود: «براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا كتابى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد» اين سخن او، ما را به شدت ناراحت كرد. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دو باره سخنش را تكرار كرد؛ پس زنان از پشت پرده گفتند: آيا سخن رسول خدا را نمى‌شنويد ؟ پس من گفتم: شما همانند زن‌هاى همراه يوسف هستيد [زنان فاحشه‌اى كه نيت بد نسبت به يوسف داشتند] وقتى رسول خدا مريض مى‌شود، چشمانتان اشك مى‌ريزد، وقتى سالم مى‌شود، بر گردن او سوار مى‌شويد. پس رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: كارى به آن‌ها (زنان) نداشته باشيد كه از شما ها بهتر هستند.

(المعجم الأوسط، ج5، ص288 ، ح5338 / کنزالعمّال، ج5، ص644 / طبقات ابن سعد، ج2، ص243)


ب) نقل روایت از زبان جابربن عبدالله انصاری:

حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ الرَّبِيعِ، حَدَّثَنَا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ جَابِرٍ، أَنَّ رَسُولَ اللَّه دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فِيهَا كِتَابًا لا يَضِلُّونَ بَعْدَهُ وَلا يُضَلُّونَ "، وَكَانَ فِي الْبَيْتِ لَغَطٌ، وَتَكَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَرَفَضَهَا رَسُولُ اللَّهِ.

از جابر نقل شده است كه رسول خدا در هنگام از دنيا رفتن، كاغذى خواست كه تا در آن چيزى بنويسد كه بعد از آن نه گمراه بشوند و نه كسى را گمراه كنند. در خانه سر و صداى فراوانى بود، عمر بن الخطاب سخن گفت، پس رسول خدا آن را رد كرد.

(مسند أبي يعلي، ج3، ص394، ح1871 / مجمع الزوائد هیثمی، ج4، ص214 / سنن نسائی، ج3، ص435 / طبقات ابن سعد، ج2، ص243/ الثقات ابن حبان، ص7، ص342)

هيثمى در مجمع الزوائد، ج4، ص215 بعد از نقل اين روايت مى‌نويسد:

ابويعلى آن را نقل كرده است . در روايت ديگرى آمده است كه : نامه‌اى براى امتش در آن بنويسد كه نه به كسى ظلم كنند و نه به آن‌ها ظلم شود» روايان تمام آن‌ها، راويان صحيح بخارى هستند.

احمدبن حنبل نیز همین روایت را با سند دیگر در مسندش، ج3، ص 346، ح14768 ذکر کرد.


3. بر فرض کم سن بودن ابن عباس، آیا نقل روایت از شخص کم سن طبق مبانی اهل سنت اشکال دارد؟

اهل سنت بر اين مطلب اتفاق دارند كه از يك كودك سيزده ساله و حتى پايين‌تر از آن مى‌توان روايت نقل كرد.

الف) خطيب بغدادى در اين باره مى‌نويسد:

وقال قوم الحد في السماع خمس عشرة سنة وقال غيرهم ثلاث عشرة وقال جمهور العلماء يصح السماع لمن سنه دون ذلك وهذا هو عندنا الصواب .

گروهى گفته‌اند كه حد شنيدن ورايت پانزده سال است، ديگران گفته‌اند كه سيزده سال است؛ اكثر علما گفته‌اند كه شنيدن روايت از كسانى كه كمتر از اين نيز سن داشته‌اند نيز صحيح است. اين ديدگاه از نظر من ، صحيح است.

(الكفاية في علم الرواية، ج 1، ص 54)


ب) عبد الله بن زبير در جنگ خندق حد اكثر پنج سال داشته است؛ اما مى‌بينيم كه در صحيح مسلم و ديگر كتاب‌هاى اهل سنت ، وقايع جنگ خندق از زبان او نقل شده است:

حدثنا إسماعيل بن الْخَلِيلِ وَسُوَيْدُ بن سَعِيدٍ كلاهما عن بن مُسْهِرٍ قال إسماعيل أخبرنا عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عبد اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ قال كنت أنا وَعُمَرُ بن أبي سَلَمَةَ يوم الْخَنْدَقِ مع النِّسْوَةِ في أُطُمِ حَسَّانَ فَكَانَ يطأطىء لي مَرَّةً فَأَنْظُرُ وأطأطىء له مَرَّةً فَيَنْظُرُ فَكُنْتُ أَعْرِفُ أبى إذا مَرَّ على فَرَسِهِ في السِّلَاحِ إلى بنى قُرَيْظَةَ.

از عبد الله بن زبير نقل شده است كه من و عمر بن أبى سلمه در روز خندق به همراه زنان در قلعه حسان بوديم، گاهى او بر پشت من بالا مى‌رفت و گاهى من بر پشت او تا جنگ را نگاه كنيم؛ من پدرم را شناختم كه مسلح بود و با اسبش به طرف بنى قريظه مى‌رفت...

(صحيح مسلم، ج 4، ص 1879، ح2416)


نووى در شرح اين روايت مى‌گويد:

اين حديث دلالت مى‌كند بر حصول ضبط كودك و تمييز او؛ در حالى كه او چهار ساله بوده است. زيرا ابن زبير در سال اول هجرت در مدينه به دنيا آمده و جنگ خندق كه بنابر نظر صحيح در سال چهارم بوده است؛ پس او در زمان ضبط اين روايت، كمتر از چهار سال داشته است.
اين روايت ردى است بر آن چه كه اكثر علما گفته‌اند كه «صحيح نيست شنيدن روايت از كودك تا اينکه پنج ساله شود» نظر صحيح اين است كه وقتى كودك مميز شود، نقل روايت از او صحيح است؛ حتى اگر چهار ساله يا كمتر از آن باشد.


(شرح النووي علي صحيح مسلم، ج 15، ص 189)

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، وحید110 ، عبدالرحیم ، mbaghaee ، Ali#59 ، help me ، mahdy30na
۷:۰۱, ۲۸/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #40
آواتار
اگر در بحث سندی برایتان اشکالی مانده، بپرسید.و اگر شبهه ای نمانده، به بحث دلالت حدیث ومحتوای آن می پردازیم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، محب الزهرا ، mahdy30na
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا