کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فضایل محور عالم "
۱۲:۱۹, ۱/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۲ ۰:۱۰ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با سلام و عرض ادب خدمت همه برادران و خواهران بزرگوار

حقیر بنا دارم در این تایپک فقط از فضایل مولا امیرالمومنین علی علیه السلام مطلب بذارم


لطفاً در صورت قابل دونستن این تایپک را با فضایلی از اقیانوس فضایل امیرالمومنین علیه السلام مزیّن بفرمایید .

خیر و سعادت و سلامت دنیا و آخرت نصیب همه شیعیان و محبان مولای غریب باد ان شاءالله
موفق باشید
یا علی علیه السلام



پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند :

خداوند بلند مرتبه برای برادرم علی بن ابیطالب علیه السلام فضائلی قرار داده که از شدت زیادی به شماره در نمی آید . هر که فضیلتی از فضائل او را بخواند و به آن اقرار داشته باشد ، خداوند از گناهان گذشته و آینده او می گذرد
و هر که یکی از فضائل او را بنویسد ، مادام که اثری از آن نوشته باقی باشد ، فرشتگان پیوسته برایش استغفار می کنند
وهر که فضیلتی از فضائل او را بشنود خداوند آن دسته از گناهانی را که از راه گوش کسب کرده ، می بخشاید
و هرکه به نوشته ای از فضائل او نظر افکند ، خداوند گناهان چشم او را می آمرزد.

[align=-WEBKIT-RIGHT]امالی صدوق، مجلس 28، حدیث 10
[/align][/font]
[تصویر: poster%20ghadir-01.jpg]

گر ز علی نگوييم، از كه گوييم آن هنگام كه علی، خير البشر است.
و گر ز علی گوييم، چگونه گوييم كه به فرموده پيامبر، فضائل علی " لا تُحصَی " است و در شمار نمی گنجد.
نه اينكه زبان قادر نيست به بيان كه ذهن ناتوان است از درك ...
[b]یا امیرالمؤمنین افتخار ما این است که شما پدر ما هستید،
پیامبر فرمودند من و علی پدران این امّت هستیم،
پدر جان چون فرزندان یعقوب از شما طلب می کنیم برای ما استغفار کنید و ما سیه رویان را ببخشید،

فقط حیدر امیر المومنین است .



• محور عالم

شما چه کاره ای آخر که تعیین تکلیف می کنی ؟؟
شما خدایی ؟؟
من متوجه نمی شوم این حرفهای به ظاهر روشنفکری چیست که بعضی ها می زنند ؟
خدا خواسته است که امیرالمومنین علی علیه السلام محور عالم باشد .
عالم مگر برای خدا نیست ؟
وقتی همه ی عالم متعلق به خداست .
این ها چه کاره اند که برای خداوند تعیین تکلیف می کنند و می گویند:
« فضائل امیرالمومنین علیه السلام غلو است »؟؟؟
[font=Arial]
خود خدا خواسته است، به شما چه مربوط است؟!
البته شما را عرض نمی‌کنم، منظورم آن افراد تاریک‌فکر است که تحمل فضائل امیرمومنان علی علیه‌السلام را ندارند.
حضرت امام باقر
علیه السلام می‌فرمایند:
« خداوند عزوجل علی علیه السلام را بین خود و خلقش نشانه قرار داد .
هر کس او را شناخت، مؤمن است، و آن که او را منکر شد، کافر است.
آن که او را نشناخت، گم‌‏راه است، و آن که چیزی در کنار او مطرح کرد، مشرک است.هر کس با دوستی او بیاید به بهشت درخواهد آمد و آن که با دشمنی او بیاید به دوزخ خواهد رفت » (1)
[sup][/sup]
------------------------
1- الکافی:20:388:2 و:7:437:1.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 135 ، مجنون العباس ، ali0077 ، A L I ، Bahar ، علي ، help me ، sagheb ، عبدالرحمن ، لبخند خدا ، صبح صادق ، SAViOR ، رهگذر. ، حضرت عشق ، آیات ، aliakbar110 ، ali-0110 ، سیمرغ ، mahdy30na

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۰۵, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #51
آواتار
حضرت علی(علیه السلام)هرگاه برفراز منبرمی نشست پیش ازآنکه خطبه آغازکندحاضران راچنین هشدارمیداد:ای مردم ازخداپرواکنیدهیچ کس عبث وبیهوده آفریده نشده تابه بازیچه مشغول شودوبه حال خودرهانشده که درپی لغووبیهوده رود

امضای مجنون العباس
یاعلی ماراسفارش کن به دل بندت حسین
عشق این دردانه ماراآبرو بخشیده است.Heart
صلوات
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، حضرت عشق ، sagheb
۰:۴۳, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #52
آواتار
فانت يا امير المومنين من في الارض و من في السماء

[تصویر: 1(91).jpg]




[b]خدا، تنها خدا داند علي كيست؟


من وتو ، زمرّد مرغوب و زر ناب كه مي بينيم ، سبزي چشم نواز اين جذبمان مي كند و زردي زيباي آن ، اما اين همه ي داستان نيست ؛ همين زمرّد و زر را گوهري و زرگري كه مي بيند مجذوب مرغوبيت اين مي شود و خلوص آن . نه اين كه وي منكر سبزي چشم نواز اين و زردي زيباي آن باشد؛ اما ارزش والاتر اين و آن را نه به اين چشم نوازي ها و آن زيبايي ها ، كه به اين مرغوبيت ها و آن خلوص ها مي داند . پس رواست كه من و تو مرغوبيت زمرد و خلوص زر را نه از رهگذر چشم ظاهربين خود ، بلكه از راه ديده ي هنر بين گوهري و زرگري بيابيم .

[/b]

براي شناخت ارزش هاي والاتر هر امر ارزشمند ديگري نيز رواست به كسي رجوع كنيم كه آن را بهتر از من و تو مي شناسد ، كسي كه عمر خود را در ارتباط با آن امر گذرانده باشد ، كسي چون زرگر

.



من و تو ، وقتي مي خواهيم ارزشهاي (فضايل اميرالمومنان (علیه السلام)) را برشماريم ، خيبر مي بينيم و خندق و ليله المبيت و غدير . اما آيا اين همه داستان است؟ آيا كسي كه عمر خود را در راه شناخت امير المومنين (علیه السلام) گذرانده باشد نيز تنها همين ها را مي بيند ؟



به عقيده من يكي از افرادي كه رواست فضايل اميرالمومنان عليه السلام را از دريچه ي نگاه او ببينيم « علامه عبدالحسين اميني» است ، نه تنها نگاهي به الغدير حاصل تلاش سي ساله او و ديگر كتب ارزنده ي وي(2) گواه عقيده من است ، بلكه اگر تو هم كمي درباره اش بخواني با من هم آوا خواهي شد .
كافي است به عنوان مثال بداني كه او براي بدست آوردن برخي از منابع كمياب كه تنها در كتابخانه اي يافت مي شد كه فقط چهار ساعت در روز كار مي كرد به جاي نا اميدي ، يا حتي استفاده بهينه از آن چهار ساعت ، با مسؤول كتابخانه هماهنگ كرده بود كه بيست ساعتي را كه كتابخانه بسته بود ، در آن جا بماند و به پژوهش مشغول شود .[/b]
و اصلاً من و تو تا به حال بيست ساعت در روز بيدار بوده ايم ؟! يا بداني تنها بدين علت كه خبر به او رسيده بود كه كسي گفته است ؛ « شيعه شهيد ندارد »،«شهداءالفضيله» را نوشت. (3)
پس رواست فضيلت اميرالمومنين عليه السلام را از دريچه نگاه او بنگريم ؛ او كه عمر خود را در راه شناخت اميرمومنان زيست.


در يكي از سخنراني هايي كه از او شنيدم .(4)سخن وي در همين رابطه بود .
مي گفت: من فضايل زيادي از امير المومنين عليه السلام خوانده ام و شنيده ام و نوشته ام كه همه نشان دهنده ي عظمت آن حضرت عليه السلام است .[/b]


[b] سپس يكي يكي از فضايل را بر شمرد :



ليله المبيت ، كه در آن اميرالمومنان عليه السلام براي رضاي خدا و حفظ جان رسول الله صلي الله عليه واله و سلم جان خويش را در كف نهاد .


خندق كه رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ضربت آن حضرت (علیه السلام) را در آن روز برتر از عبادت آدميان و جنيان دانست .


خيبر ، كه در آن اميرمومنان (علیه السلام) قدرت الاهي خود را به رخ مسلمانان و مسلمان نما و يهودي كيد .


غدير ، كه در آن خداوند دين را به ولايت و اولويت او كمال بخشيد و رسول الله رسالت خود را ابلاغ فرمود ، (و بسياري ديگر از فضايل بسيار آن حضرت كه تو مي داني و او هم مي دانست . )


اما پس از گفتاري – نه كوتاه – درباره اين فضايل ، گفت : همه ي اينها فضايلي است كه عظمت آن حضرت را نشان مي دهد ؛


اما من عظمت امير المومنان (علیه السلام) را در اينها نمي بينم من عظمت امير المومنان (علیه السلام) را در اين مي بينم كه در جلوي رويش همسرش را مي زنند و او صبر از كف نمي دهد .


در اين يكي ...نه در آن همه . اما چرااو عظمت اميرالمومنان را در اين صبر مي بيند؟


[b]اين از رسالت نوشته ي من خارج است و وظيفه تو كه به اين فكر كني ؛ اما عجالتاً من تفسير ديگري جز «شدت ظهور بندگي خدا » در اين رخداد نمي يابم ...



[b]پي نوشت ها :.............................
·
[/b]

[b]1-عنوان اين مقاله برگرفته از شعر سيد علي موسوي گرمارودي مي باشد



2- مانند سيرتنا و سنتنا ، شهداء الفضيله، ثمرات الاسفار ، فاطمه الزهرا و...

3- و از اين دست خاطرات از مجاهدت هاي او در اين راه دين بسيار است .

4- مجموعه ده شب سخنراني ايشان ، درباره «محبت خدا و اولياي او » . عبارات نقل شده . مضمون بيانات ايشان است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، حضرت عشق ، sagheb
۱:۲۶, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #53
آواتار
حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند :
« ما را خدا نخوانيد و غيراز خدا هرچه در مورد فضائل ما بگوييد درست است و شما نمي توانيد فضايل ما را بشماريد .»
در سوره لقمان آيه 27 مي فرمايد :
« ولو انما الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت كلمات الله »و اگر همه درختان عالم قلم شوند درياي بحر اعظم مركب شود هفت درياي ديگر به او ضميمه شوند كلمات الهي تمام نمي شود .
حضرت امام هادي و امام حسن عسكري عليهم السلام فرمودند :
« ما كلمات الله هستيم » (يعني فضايل رسول الله و فضايل علي و فاطمه و فضايل فرزندان معصوم آنها تمام نميشوند.)
پيامبر اكرم صلي الله عليه واله فرمودند :
« اگر درياها مركب شود و درختان عالم قلم شود انس و جن بنويسند نمي توانند فضايل علي را بشمارند .»

يا حيدر كرّار!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، sagheb
۲:۰۲, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #54
آواتار
سلام

دختري را پيش عمر آوردند که عليه او به زنا گواهي داده بودند.
داستان او از اين قرار بود که وي، دختر يتيمي بود که نزد مردي زندگي مي‏کرد و آن مرد، بسياري مواقع از خانواده‏اش دور بود .
دخترک بزرگ شد و زنِ آن مرد ترسيد که شوهرش با وي ازدواج کند. از اين رو، گروهي از زنان را فرا خواند تا دختر را نگه دارند. پس با انگشت، دوشيزگي وي را از بين برد .
هنگامي که شوهر زن از مسافرت برگشت، زن، آن دختر يتيم را به فاحشگي متّهم کرد و از بين همسايگاني که او را در اين کارْ ياري کرده بودند، عليه دختر، شاهداني اقامه نمود.
داستان را پيش عمر آوردند؛ ولي وي نتوانست در آن باره داوري کند. [ پس] به آن مرد گفت:پيش علي بن ابي طالب برو و ما را هم ببر . همه نزد علي‏عليه السلام رفتند و داستان را براي وي نقل کردند .
علي‏عليه السلام به زن آن مرد گفت:آيا تو شاهد يا دليلي داري؟
زن گفت:«من شاهداني دارم. اينان همسايگان من‏اند که طبق آنچه گفتم، عليه وي گواهي مي‏دهند» و آنان را حاضر کرد .
علي‏عليه السلام شمشير خود را از غلاف در آورد و در پيش روي خود گذاشت و فرمان داد هر کدام از آنان به اتاقي بروند و آنان چنين کردند . آن گاه زنِ آن مرد را خواست. به هر شکل که با وي صحبت کرد و از هر راه که وارد شد، زن از حرف خود برنگشت. [ علي‏عليه السلام] وي را به اتاقي که در آن بود، برگرداند .
سپس [ علي‏عليه السلام] يکي از شاهدان را خواست. آن گاه، روي دو زانوي خود نشست و گفت:«آيا مرا مي‏شناسي؟ من علي بن ابي طالب هستم و اين، شمشير من است. زنِ آن مرد، آنچه را بايد بگويد، گفت و به حق برگشت و من به او امان دادم.
اگر به من راست نگويي، اين شمشير را از خونت سيراب خواهم کرد» .


آن زن گفت:اي امير مؤمنان! به من امان بده.
امام علي‏عليه السلام گفت:«پس راستش را به من بگو». زن گفت:سوگند به خدا، غير از اين نبود که اين زن در اين دوشيزه، زيبايي و خوش‏قوارگي ديد و از اين که شوهرش به او متمايل شود، ترسيد. از اين رو به او مُسکِر خورانْد و ما را خواست تا دست و پاي او را نگه داريم و خود با انگشت، از او زوال دوشيزگي کرد . علي‏عليه السلام فرمود:«اللَّه اکبر! پس از دانيال، من اوّلين کسي هستم که بين شاهدان، جدايي مي‏اندازم».
آن گاه بر زنِ آن مرد، حدّ قَذْفْ مقرّر فرمود و ديه ازاله بکارت بر عهده همه آنان قرار داد و ديه آن را چهارصد درهمْ معيّن نمود.
نيز به آن زن دستور داد که از مرد، جدا شود و شوهرش وي را طلاق دهد.
[ سپس ]دختر را به عقد مرد درآورْد و مهرش را خود از طرف مرد، تعيين نمود . عمر گفت:اي ابو الحسن! داستان دانيال را برايمان بگو . علي‏عليه السلام فرمود:«دانيال‏عليه السلام يتيم بود و پدر و مادر نداشت. پيرزني از بني اسرائيل، او را پيش خود برد و بزرگ کرد . يکي از پادشاهان بني اسراييل، دو قاضي داشت و آن دو، دوستي داشتند که زن زيبا و خوش چهره‏اي داشت. اين شخص با پادشاه در ارتباط بود. روزي، شاه، نيازمند شد که کسي را در پي کاري بفرستد. پس به آن دو قاضي گفت:کسي را پيدا کنيد تا وي را در پي کارم بفرستم.
آن دو گفتند:فلاني مناسب است . شاه، او را اعزام کرد. [ قبل از رفتن، ] مرد به آن دو گفت:به شما درباره همسرم به رفتار نيکو سفارش مي‏کنم. آن دو گفتند:باشد! و مرد به راه افتاد . آن دو قاضي به درِ خانه دوستشان مي‏آمدند و به زنِ وي اظهار عشق کرده، از وي درخواست اجابت مي‏کردند؛ ولي زن نمي‏پذيرفت. به وي گفتند:سوگند به خدا، اگر قبول نکني، پيش شاه عليه تو به زنا گواهي خواهيم داد و آن گاه، تو را سنگسار خواهيم کرد. زن گفت:هر کاري که دوست داريد، بکنيد . آن دو پيش شاه آمدند و به او خبر داده، به زناي آن زن، گواهي دادند. شاه از اين جريان، بسيار غمگين شد و روز به روز بر غمش افزون گشت؛ چرا که به آن زن، علاقه‏مند بود . [ شاه] به آن دو گفت:سخن شما مورد قبول است؛ امّا وي را پس از سه روز، سنگسار کنيد.


در شهر، جار زدند که:"براي تماشاي قتل فلان زن پارسا گرد آييد، که مرتکب زنا شده است و دو قاضي، عليه او گواهي داده‏اند" . مردم در اين باره سخن بسيار مي‏گفتند. پادشاه به وزير خود گفت:در اين مورد، راه و چاره‏اي داري؟ وزير گفت:چيز خاصّي ندارم . روز سوم - که آخرين روز [ مهلت] آن زن بود -، وزير از خانه بيرون آمد و چشمش به چند کودک برهنه افتاد که بازي مي‏کردند و در بين آنان، دانيال بود که وزير، وي را نمي‏شناخت.


دانيال گفت:بچه‏ها! بياييد تا من پادشاه باشم و تو، آن زن پارسا باش و فلاني و فلاني، آن دو قاضي باشند که عليه آن زن، گواهي داده‏اند .آن گاه [ دانيال]، مقداري خاک جمع کرد و شمشيري چوبي روي آن گذاشت و به بچه‏ها گفت:دست اين را بگيريد و به فلان جا ببريد و دست آن ديگري را هم بگيريد و به فلان جا ببريد. آن گاه، يکي از آن دو را صدا کرد و گفت:راست بگو، و گرنه تو را خواهم کشت .


[i]وزير داشت نگاه مي‏کرد و گوش مي‏داد. [ پسري که نقش يکي از دو قاضي را داشت] گفت:گواهي مي‏دهم که او زنا کرده است. [ دانيال ]پرسيد:کِي؟ گفت:فلان روز. گفت:اين را به جاي قبلي‏اش برگردانيد و ديگري را بياوريد. او را به جاي خود برگرداندند و ديگري را آوردند .

[ دانيال] گفت:به چه چيزي گواهي مي‏دهي؟ پاسخ داد:به اين که او زنا کرده است. گفت:کِي؟ پاسخ داد:فلان روز. پرسيد:با چه کسي؟ گفت:با فلاني پسر فلاني. پرسيد در کجا؟ گفت:در فلان جا. [ در اين جا] گواهي هر کدام، متفاوت با ديگري از کار درآمد .
دانيال‏عليه السلام گفت:اللَّه اکبر! به دروغ، گواهي داده‏اند. آي فلاني! بين مردم، جار بزن که:اين دو [ قاضي]، به دروغْ گواهي داده‏اند. پس براي مشاهده قتلشان حاضر شويد . وزير به سرعتْ پيش پادشاه رفت و به وي گزارش داد. پادشاه در پي آن دو قاضي فرستاد و گواهي آن دو، همچون گواهي آن دو کودک، متفاوت از کار درآمد. پادشاه به مردم خبر داد و دستور قتل آن دو را صادر نمود».


نقل از وبلاگ داداش حسینم
سند خواستين نه من دارم نه داداشم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حضرت عشق
۱۴:۴۵, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #55
آواتار
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند :ای علی خداوند مرا امر کرده است که به تو نزدیک شده و تو را علم بیاموزم تا آن را حفظ کنی . پس این آیه نازل شد ""و تعیها اذن واعیة(حفظ کند این سخنان را گوش حفظ کننده\حاقه,12)"" پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی رو کرده و فرمودند:پس تو گوش حفظ کننده علم منی .

در المنثور فی التفسیر با الماثور8\268

*******************************************


از عين علي، عروج ما معتبر است
وز لام علي لسان ما پر گهر است

آنكس كه ندارد خبر از ياي علي
از هستي خود در اين جهان بي خبر است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، حضرت عشق ، مجنون العباس
۰:۵۷, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #56
آواتار
امام علی (علیه السلام)درنهج البلاغه ازانسان های اهل ذکرومعرفت ستایش می کند وازجمله حالات آنان راارزیابی ومحاسبه کارخودشان بیان می فرماید:آنان رامی بینی که دفتروکتاب عمل هایشان راگوشوده اندوبه حسابرسی خودشان بادقت می پردازندوبرای هرکارکوچک وبزرگی که تقصیروکوتاهی ازآنان سرزده است ازخودشان حساب می کشند.{نهچ البلاغه خطبه 222}.......................صلوات هدیه به دختران بزرگوارامام علی(علیه السلام)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، حضرت عشق ، sagheb
۱:۰۸, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #57
آواتار
«بسم الله الرحمن الرحیم » از چنان منزلتی برخوردار است که حق تعالی تمام کلماتش را با آن آغاز نمود و اگر ذکر و اسمی بالاتر از آن بود ٬ علم و حکمت حق تعالی اقتضا میکرد که آن بر این اسم شریف مقدم گردد .از آن جایی که اولین و آخرین شخص هستی خود حق تعالی است٬والاترین ادب و شروع نیز با «بسم الله »باید باشد. گذشته از آنکه سه نام مبارک «الله»٬ «رحمان» و«رحیم»که محبوب ترین اسماء و جامع ترین آن هاست در آن مذکور است. اگر «بسم الله الرحمن الرحیم» را حاوی چند اسم حق بدانیم و آن «اسم» و «با» که بسط الحق و باب ولایت است را لحاظ کنیم ٬تمام امور آفرینش را در «بسم الله الرحمن الرحیم» میتوان رویت نمود. پس باب ولایت در تکوین و تشریع و در غیب و شهادت با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می شود که حاوی دو لطیفه است.
  1. اولین حرف «بسم الله» باء می باشد و رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : «انا مدینه العلم و علی بابها٬ من شهر علم و علی باب آن است».حقایق «بسم الله الرحمن الرحیم » درب ورودی آن است که حرف باء باشد و علی باب ولایت و اسرار شخصیت پیغمبر و توحید اوست.
  2. ارزش باء به نقطه آن است و علی (علیه السلام) فرمود : «انا نقطه التی تحت الباء٬ من آن نقطه زیر باء هستم».
در نتیجه برای ورودبه مدینه علم نبی باید از باب ولایت داخل شد و باب ولایت جز با نام علی (علیه السلام)-آن خال وحدت و نقطه آغازین خلقت - گشوده نمی گردد. نتیجه آنکه تولد شریف «بسم الله الرحمن الرحیم» مقارن و بلکه مؤخر شده است از باب ولایت که نمود حقیقی و تجلی تام آن در مظاهر شخص بی بدیل حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد.آن کسی که «بسم الله الرحمن الرحیم» را وامدار ولایت میداند و با اشاره ربانی به «بسم الله الرحمن الرحیم» وارد می شود ٬از اسرار و حقایق غیب و شهود ولایت و صاحب آن سرمست میگردد.به عنایت حق در باب «بسم الله » سخن بسیار خواهیم گفت و آن چه در این مقام قصد بیان آن را داریم ٬ عرض ارادت خالصانه و مریدانه به پیشگاه مظهر العجائب و الغرائب٬ محبوب دل عارفان طریق ٬ حضرت علی علیه السلام است تا بیشتر از پیش ٬ عظمت آن عزیز و نقش او در ملاء اعلی و خلقت نورانی در رابطه ایشان با «بسم الله » در معرض بصیرت مشتاقان قرار گیرد.در حدیث قدسی میخوانیم٬«اولا علی لما خلقتک»اگر علی نبود تو را - ای پیامبر - نمی آفریدم».*علم یقین٬ج۱٬ص۳۸۱*از زبان آن مولای کائنات علی علیه السلام می شنویم٬«آنگاه که خداوند خواست مخلوقات را بیافریند٬پس نور مرا شکافت و از آن ٬آسمان ها و زمین را آفرید. بخدا قسم!که من از آسمانها و زمین بلند مرتبه ترم». و « انانور الوری٬من نور مخلوقاتم». *بحار الانوار٬ج۳۶٬ص۷۳*و همچنین ٬«من در عالم ذر و قبل از آن بوده ام ٬من با گردش روزگار و قبل از آن بوده ام٬ من با قلم و قبل از آن بوده ام٬ من با لوح و قبل از آن بوده ام».*الفضائل٬ص۸۲*و یا ٬«هیچ علمی نیست مگر آنکه من آغازگر آن هستم»*علی و خطبه تطنجیه٬ص۱۱۳* و «انا خیرة الرحمن ٬من برگزیده رحمان هستم».*بشاره المصطفی٬ص۲۴.*در ادامه فرمود « من کسی هستم که خدای تعالی اسمم را از اسم خویش برگرفت ٬ پس اوست عالی و منم علی» وعلی ظهور اسم عالی و به عظمت بلندای حضرت حق است که از خال وحدت او ٬در نقطه آغاز خلقت «بسم الله الرحمن الرحیم»پدید آمد.


نقل از وبلاگ زير


"http://www.vajholmonir.blogfa.com/
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، sagheb ، حضرت عشق
۱:۱۵, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #58
آواتار
روحي و ارواحُ العالمينَ لِتُرابِ مَقدم ((نقطة التي تحت الباء)) فِداء!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، sagheb
۱۲:۲۲, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #59
آواتار
عن نبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قال : یا علی انت الوزیر و الخلیفة و الوصی فی اهل و المال و فی المسلمین فی کل غیبة.

پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : ای علی در آن هنگام که من نیستم وزیر و خلیفه و وصی من در بین خاندانم و در میان مسلمانان ودر اموالم تو هستی .


مناقب ابن مردویه\103


*****************************


زمام مُلك خويش را سپرده حق به دست او

چه انبيا چه اوليا تمام پاي بست او



يكي هماره محو او، يكي مدام مست او

به هر صفت كه خوانمش، بوَد مقام پست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، حضرت عشق
۱۲:۴۴, ۱۴/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۲ ۲۲:۴۶ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #60
آواتار
• هفتاد فضیلت-نهم(مومن یا منافق)

موضوع: مقام ابوتراب

کلمات کليدي: اعلی علیین، مومن، منافق، همسر زهرا

در فکر بودم که من مومن هستم یا منافق! آخه بعضی از کارهایی که انجام میدم از اسلام و مسلمانی به دوره. مومن گناه نمی‌کنه، وقتش را تلف نمی‌کنه، به انسان‌های دیگه احترام میذاره و آن‌ها را یاری می‌کنه. مومن نگران روزی‌اش نیست، توکلش همیشه به خداست و می‌دونه که عزت فقط پیش خداست، نه از شرق می‌ترسه و نه از غرب. اما من! وقتم را با چیزهای بیهوده و باطل سپری می‌کنم، تا یک کم دلار کم و زیاد می‌شه دیگه خدا رو بنده نیستم.
...[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQWcy0LXYMRNGtdnRHFXwv...RWkXbGr83o]
اما خدا را شاکرم که با همه‌ی بدی‌هایم، حداقل ابوتراب، بهترین یار پیامبر، را دوست دارم.
البته خدا کنه که به خاطر این حداقلی، باقی وجودم و اعمالم هم درست بشن، که دوستی ابوتراب فقط یک ادعا نباشه.
آمین
یکی از یاران از امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام نقل می‌کند که حضرت فرمودند:
«به یاد دارندگان از یاران پیامبر، حضرت محمّد صلی الله علیه وآله، می‌دانند که در بینشان صاحب فضیلتی نیست، جز آن که من در آن فضیلت، سهیم و برترم و من، هفتاد فضیلت دارم که هیچ کدامشان در آنها شریک نیستند».
گفتم:ای امیر مؤمنان! مرا از این فضایل، خبر ده.
فرمود:...
و امّا چهل و یکم، من از پیامبر خدا شنیدم که می ‏فرمود:" بشارتت باد، ای علی! جبرئیل پیش من آمد و به من گفت:ای محمّد! خداوند - تبارک و تعالی - به اصحابت نگریست و پسر عمو و شوهر دخترت فاطمه را بهترین یارِ تو یافت و او را وصی تو و ادا کننده از سوی تو قرار داد ".
و امّا چهل و دوم، از پیامبر خدا شنیدم که می‏ فرمود:" بشارتت باد، ای علی! چون خانه تو در بهشت، مقابل خانه من است و در اعلی علّیین، در کنار رفیق اعلی، تو با منی ".
گفتم:ای پیامبر خدا! اعلی علّیین چیست؟ فرمود:" قبّه‏ ای (بارگاهی) از دُرّ سفید است که هفتاد هزار لنگه دارد و جای سکونت من و توست ".
و امّا چهل و سوم، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
" خداوند عزوجل، دوستی مرا در دل مؤمنان، استوار ساخته است. همچنین - ای علی - دوستی تو را در دل مؤمنان، استوار گردانیده است و کینه من و کینه تو را در دل منافقان، ریشه‏ دار گردانیده است. بنابراین، جز مؤمن پرهیزگار، تو را دوست نمی ‏دارد، و جز منافق کافر، تو را دشمن نمی‏ دارد ".
و امّا چهل و چهارم، از پیامبر خدا شنیدم که می‏ فرمود:" از بین عرب‏ ها، جز ناپاک‏زاده، تو را دشمن نمی‏ دارد و از میان عجم ‏ها، جز شقی و از بین زنان، جز زن سلیطه، [sup][1][/sup] تو را دشمن نمی‏ دارد ".[sup][2][/sup]


--------------- [1] سلقلقیه که در متن روایت آمده از ریشه «السِّلق» به معنای گرگ است و آن را به سلیطه معنا کرده‏اند؛ یعنی زنی گرگ‌وش و پرخاشجو. [2] الخصال:1:572. موفق باشید یا علی علیه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sagheb ، حضرت عشق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا