|
فضایل محور عالم "
|
|
۱۲:۱۹, ۱/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۲ ۰:۱۰ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام و عرض ادب خدمت همه برادران و خواهران بزرگوار
حقیر بنا دارم در این تایپک فقط از فضایل مولا امیرالمومنین علی علیه السلام مطلب بذارم لطفاً در صورت قابل دونستن این تایپک را با فضایلی از اقیانوس فضایل امیرالمومنین علیه السلام مزیّن بفرمایید . خیر و سعادت و سلامت دنیا و آخرت نصیب همه شیعیان و محبان مولای غریب باد ان شاءالله موفق باشید یا علی علیه السلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند : خداوند بلند مرتبه برای برادرم علی بن ابیطالب علیه السلام فضائلی قرار داده که از شدت زیادی به شماره در نمی آید . هر که فضیلتی از فضائل او را بخواند و به آن اقرار داشته باشد ، خداوند از گناهان گذشته و آینده او می گذرد [/align][/font] و هر که یکی از فضائل او را بنویسد ، مادام که اثری از آن نوشته باقی باشد ، فرشتگان پیوسته برایش استغفار می کنند وهر که فضیلتی از فضائل او را بشنود خداوند آن دسته از گناهانی را که از راه گوش کسب کرده ، می بخشاید و هرکه به نوشته ای از فضائل او نظر افکند ، خداوند گناهان چشم او را می آمرزد. [align=-WEBKIT-RIGHT]امالی صدوق، مجلس 28، حدیث 10 ![]() گر ز علی نگوييم، از كه گوييم آن هنگام كه علی، خير البشر است. و گر ز علی گوييم، چگونه گوييم كه به فرموده پيامبر، فضائل علی " لا تُحصَی " است و در شمار نمی گنجد.
نه اينكه زبان قادر نيست به بيان كه ذهن ناتوان است از درك ... [b]یا امیرالمؤمنین افتخار ما این است که شما پدر ما هستید، پیامبر فرمودند من و علی پدران این امّت هستیم، پدر جان چون فرزندان یعقوب از شما طلب می کنیم برای ما استغفار کنید و ما سیه رویان را ببخشید، فقط حیدر امیر المومنین است .
• محور عالم شما چه کاره ای آخر که تعیین تکلیف می کنی ؟؟ شما خدایی ؟؟ من متوجه نمی شوم این حرفهای به ظاهر روشنفکری چیست که بعضی ها می زنند ؟ خدا خواسته است که امیرالمومنین علی علیه السلام محور عالم باشد . عالم مگر برای خدا نیست ؟ وقتی همه ی عالم متعلق به خداست . این ها چه کاره اند که برای خداوند تعیین تکلیف می کنند و می گویند: « فضائل امیرالمومنین علیه السلام غلو است »؟؟؟ [font=Arial] خود خدا خواسته است، به شما چه مربوط است؟! البته شما را عرض نمیکنم، منظورم آن افراد تاریکفکر است که تحمل فضائل امیرمومنان علی علیهالسلام را ندارند. حضرت امام باقر علیه السلام میفرمایند: « خداوند عزوجل علی علیه السلام را بین خود و خلقش نشانه قرار داد . هر کس او را شناخت، مؤمن است، و آن که او را منکر شد، کافر است. آن که او را نشناخت، گمراه است، و آن که چیزی در کنار او مطرح کرد، مشرک است.هر کس با دوستی او بیاید به بهشت درخواهد آمد و آن که با دشمنی او بیاید به دوزخ خواهد رفت » (1) [sup][/sup] ------------------------ 1- الکافی:20:388:2 و:7:437:1. |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۰۵, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
حضرت علی(علیه السلام)هرگاه برفراز منبرمی نشست پیش ازآنکه خطبه آغازکندحاضران راچنین هشدارمیداد:ای مردم ازخداپرواکنیدهیچ کس عبث وبیهوده آفریده نشده تابه بازیچه مشغول شودوبه حال خودرهانشده که درپی لغووبیهوده رود
|
|||
|
|
۰:۴۳, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
فانت يا امير المومنين من في الارض و من في السماء ![]() [b]خدا، تنها خدا داند علي كيست؟
من وتو ، زمرّد مرغوب و زر ناب كه مي بينيم ، سبزي چشم نواز اين جذبمان مي كند و زردي زيباي آن ، اما اين همه ي داستان نيست ؛ همين زمرّد و زر را گوهري و زرگري كه مي بيند مجذوب مرغوبيت اين مي شود و خلوص آن . نه اين كه وي منكر سبزي چشم نواز اين و زردي زيباي آن باشد؛ اما ارزش والاتر اين و آن را نه به اين چشم نوازي ها و آن زيبايي ها ، كه به اين مرغوبيت ها و آن خلوص ها مي داند . پس رواست كه من و تو مرغوبيت زمرد و خلوص زر را نه از رهگذر چشم ظاهربين خود ، بلكه از راه ديده ي هنر بين گوهري و زرگري بيابيم . [/b] براي شناخت ارزش هاي والاتر هر امر ارزشمند ديگري نيز رواست به كسي رجوع كنيم كه آن را بهتر از من و تو مي شناسد ، كسي كه عمر خود را در ارتباط با آن امر گذرانده باشد ، كسي چون زرگر . من و تو ، وقتي مي خواهيم ارزشهاي (فضايل اميرالمومنان (علیه السلام)) را برشماريم ، خيبر مي بينيم و خندق و ليله المبيت و غدير . اما آيا اين همه داستان است؟ آيا كسي كه عمر خود را در راه شناخت امير المومنين (علیه السلام) گذرانده باشد نيز تنها همين ها را مي بيند ؟ به عقيده من يكي از افرادي كه رواست فضايل اميرالمومنان عليه السلام را از دريچه ي نگاه او ببينيم « علامه عبدالحسين اميني» است ، نه تنها نگاهي به الغدير حاصل تلاش سي ساله او و ديگر كتب ارزنده ي وي(2) گواه عقيده من است ، بلكه اگر تو هم كمي درباره اش بخواني با من هم آوا خواهي شد . كافي است به عنوان مثال بداني كه او براي بدست آوردن برخي از منابع كمياب كه تنها در كتابخانه اي يافت مي شد كه فقط چهار ساعت در روز كار مي كرد به جاي نا اميدي ، يا حتي استفاده بهينه از آن چهار ساعت ، با مسؤول كتابخانه هماهنگ كرده بود كه بيست ساعتي را كه كتابخانه بسته بود ، در آن جا بماند و به پژوهش مشغول شود .[/b] و اصلاً من و تو تا به حال بيست ساعت در روز بيدار بوده ايم ؟! يا بداني تنها بدين علت كه خبر به او رسيده بود كه كسي گفته است ؛ « شيعه شهيد ندارد »،«شهداءالفضيله» را نوشت. (3) پس رواست فضيلت اميرالمومنين عليه السلام را از دريچه نگاه او بنگريم ؛ او كه عمر خود را در راه شناخت اميرمومنان زيست. در يكي از سخنراني هايي كه از او شنيدم .(4)سخن وي در همين رابطه بود . مي گفت: من فضايل زيادي از امير المومنين عليه السلام خوانده ام و شنيده ام و نوشته ام كه همه نشان دهنده ي عظمت آن حضرت عليه السلام است .[/b] [b] سپس يكي يكي از فضايل را بر شمرد : ليله المبيت ، كه در آن اميرالمومنان عليه السلام براي رضاي خدا و حفظ جان رسول الله صلي الله عليه واله و سلم جان خويش را در كف نهاد . خندق كه رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ضربت آن حضرت (علیه السلام) را در آن روز برتر از عبادت آدميان و جنيان دانست . خيبر ، كه در آن اميرمومنان (علیه السلام) قدرت الاهي خود را به رخ مسلمانان و مسلمان نما و يهودي كيد . غدير ، كه در آن خداوند دين را به ولايت و اولويت او كمال بخشيد و رسول الله رسالت خود را ابلاغ فرمود ، (و بسياري ديگر از فضايل بسيار آن حضرت كه تو مي داني و او هم مي دانست . ) اما پس از گفتاري – نه كوتاه – درباره اين فضايل ، گفت : همه ي اينها فضايلي است كه عظمت آن حضرت را نشان مي دهد ؛ اما من عظمت امير المومنان (علیه السلام) را در اينها نمي بينم من عظمت امير المومنان (علیه السلام) را در اين مي بينم كه در جلوي رويش همسرش را مي زنند و او صبر از كف نمي دهد . در اين يكي ...نه در آن همه . اما چرااو عظمت اميرالمومنان را در اين صبر مي بيند؟ [b]اين از رسالت نوشته ي من خارج است و وظيفه تو كه به اين فكر كني ؛ اما عجالتاً من تفسير ديگري جز «شدت ظهور بندگي خدا » در اين رخداد نمي يابم ... [b]پي نوشت ها :.............................· [/b] [b]1-عنوان اين مقاله برگرفته از شعر سيد علي موسوي گرمارودي مي باشد 2- مانند سيرتنا و سنتنا ، شهداء الفضيله، ثمرات الاسفار ، فاطمه الزهرا و... 3- و از اين دست خاطرات از مجاهدت هاي او در اين راه دين بسيار است . 4- مجموعه ده شب سخنراني ايشان ، درباره «محبت خدا و اولياي او » . عبارات نقل شده . مضمون بيانات ايشان است. |
|||
|
|
۱:۲۶, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند : « ما را خدا نخوانيد و غيراز خدا هرچه در مورد فضائل ما بگوييد درست است و شما نمي توانيد فضايل ما را بشماريد .» در سوره لقمان آيه 27 مي فرمايد : « ولو انما الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت كلمات الله »و اگر همه درختان عالم قلم شوند درياي بحر اعظم مركب شود هفت درياي ديگر به او ضميمه شوند كلمات الهي تمام نمي شود . حضرت امام هادي و امام حسن عسكري عليهم السلام فرمودند : « ما كلمات الله هستيم » (يعني فضايل رسول الله و فضايل علي و فاطمه و فضايل فرزندان معصوم آنها تمام نميشوند.) پيامبر اكرم صلي الله عليه واله فرمودند : « اگر درياها مركب شود و درختان عالم قلم شود انس و جن بنويسند نمي توانند فضايل علي را بشمارند .» يا حيدر كرّار! |
|||
|
|
۲:۰۲, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
سلام
دختري را پيش عمر آوردند که عليه او به زنا گواهي داده بودند. داستان او از اين قرار بود که وي، دختر يتيمي بود که نزد مردي زندگي ميکرد و آن مرد، بسياري مواقع از خانوادهاش دور بود . دخترک بزرگ شد و زنِ آن مرد ترسيد که شوهرش با وي ازدواج کند. از اين رو، گروهي از زنان را فرا خواند تا دختر را نگه دارند. پس با انگشت، دوشيزگي وي را از بين برد . هنگامي که شوهر زن از مسافرت برگشت، زن، آن دختر يتيم را به فاحشگي متّهم کرد و از بين همسايگاني که او را در اين کارْ ياري کرده بودند، عليه دختر، شاهداني اقامه نمود. داستان را پيش عمر آوردند؛ ولي وي نتوانست در آن باره داوري کند. [ پس] به آن مرد گفت:پيش علي بن ابي طالب برو و ما را هم ببر . همه نزد عليعليه السلام رفتند و داستان را براي وي نقل کردند . عليعليه السلام به زن آن مرد گفت:آيا تو شاهد يا دليلي داري؟ زن گفت:«من شاهداني دارم. اينان همسايگان مناند که طبق آنچه گفتم، عليه وي گواهي ميدهند» و آنان را حاضر کرد . عليعليه السلام شمشير خود را از غلاف در آورد و در پيش روي خود گذاشت و فرمان داد هر کدام از آنان به اتاقي بروند و آنان چنين کردند . آن گاه زنِ آن مرد را خواست. به هر شکل که با وي صحبت کرد و از هر راه که وارد شد، زن از حرف خود برنگشت. [ عليعليه السلام] وي را به اتاقي که در آن بود، برگرداند . سپس [ عليعليه السلام] يکي از شاهدان را خواست. آن گاه، روي دو زانوي خود نشست و گفت:«آيا مرا ميشناسي؟ من علي بن ابي طالب هستم و اين، شمشير من است. زنِ آن مرد، آنچه را بايد بگويد، گفت و به حق برگشت و من به او امان دادم. اگر به من راست نگويي، اين شمشير را از خونت سيراب خواهم کرد» . آن زن گفت:اي امير مؤمنان! به من امان بده. امام عليعليه السلام گفت:«پس راستش را به من بگو». زن گفت:سوگند به خدا، غير از اين نبود که اين زن در اين دوشيزه، زيبايي و خوشقوارگي ديد و از اين که شوهرش به او متمايل شود، ترسيد. از اين رو به او مُسکِر خورانْد و ما را خواست تا دست و پاي او را نگه داريم و خود با انگشت، از او زوال دوشيزگي کرد . عليعليه السلام فرمود:«اللَّه اکبر! پس از دانيال، من اوّلين کسي هستم که بين شاهدان، جدايي مياندازم». آن گاه بر زنِ آن مرد، حدّ قَذْفْ مقرّر فرمود و ديه ازاله بکارت بر عهده همه آنان قرار داد و ديه آن را چهارصد درهمْ معيّن نمود. نيز به آن زن دستور داد که از مرد، جدا شود و شوهرش وي را طلاق دهد. [ سپس ]دختر را به عقد مرد درآورْد و مهرش را خود از طرف مرد، تعيين نمود . عمر گفت:اي ابو الحسن! داستان دانيال را برايمان بگو . عليعليه السلام فرمود:«دانيالعليه السلام يتيم بود و پدر و مادر نداشت. پيرزني از بني اسرائيل، او را پيش خود برد و بزرگ کرد . يکي از پادشاهان بني اسراييل، دو قاضي داشت و آن دو، دوستي داشتند که زن زيبا و خوش چهرهاي داشت. اين شخص با پادشاه در ارتباط بود. روزي، شاه، نيازمند شد که کسي را در پي کاري بفرستد. پس به آن دو قاضي گفت:کسي را پيدا کنيد تا وي را در پي کارم بفرستم. آن دو گفتند:فلاني مناسب است . شاه، او را اعزام کرد. [ قبل از رفتن، ] مرد به آن دو گفت:به شما درباره همسرم به رفتار نيکو سفارش ميکنم. آن دو گفتند:باشد! و مرد به راه افتاد . آن دو قاضي به درِ خانه دوستشان ميآمدند و به زنِ وي اظهار عشق کرده، از وي درخواست اجابت ميکردند؛ ولي زن نميپذيرفت. به وي گفتند:سوگند به خدا، اگر قبول نکني، پيش شاه عليه تو به زنا گواهي خواهيم داد و آن گاه، تو را سنگسار خواهيم کرد. زن گفت:هر کاري که دوست داريد، بکنيد . آن دو پيش شاه آمدند و به او خبر داده، به زناي آن زن، گواهي دادند. شاه از اين جريان، بسيار غمگين شد و روز به روز بر غمش افزون گشت؛ چرا که به آن زن، علاقهمند بود . [ شاه] به آن دو گفت:سخن شما مورد قبول است؛ امّا وي را پس از سه روز، سنگسار کنيد. در شهر، جار زدند که:"براي تماشاي قتل فلان زن پارسا گرد آييد، که مرتکب زنا شده است و دو قاضي، عليه او گواهي دادهاند" . مردم در اين باره سخن بسيار ميگفتند. پادشاه به وزير خود گفت:در اين مورد، راه و چارهاي داري؟ وزير گفت:چيز خاصّي ندارم . روز سوم - که آخرين روز [ مهلت] آن زن بود -، وزير از خانه بيرون آمد و چشمش به چند کودک برهنه افتاد که بازي ميکردند و در بين آنان، دانيال بود که وزير، وي را نميشناخت. دانيال گفت:بچهها! بياييد تا من پادشاه باشم و تو، آن زن پارسا باش و فلاني و فلاني، آن دو قاضي باشند که عليه آن زن، گواهي دادهاند .آن گاه [ دانيال]، مقداري خاک جمع کرد و شمشيري چوبي روي آن گذاشت و به بچهها گفت:دست اين را بگيريد و به فلان جا ببريد و دست آن ديگري را هم بگيريد و به فلان جا ببريد. آن گاه، يکي از آن دو را صدا کرد و گفت:راست بگو، و گرنه تو را خواهم کشت . [i]وزير داشت نگاه ميکرد و گوش ميداد. [ پسري که نقش يکي از دو قاضي را داشت] گفت:گواهي ميدهم که او زنا کرده است. [ دانيال ]پرسيد:کِي؟ گفت:فلان روز. گفت:اين را به جاي قبلياش برگردانيد و ديگري را بياوريد. او را به جاي خود برگرداندند و ديگري را آوردند . [ دانيال] گفت:به چه چيزي گواهي ميدهي؟ پاسخ داد:به اين که او زنا کرده است. گفت:کِي؟ پاسخ داد:فلان روز. پرسيد:با چه کسي؟ گفت:با فلاني پسر فلاني. پرسيد در کجا؟ گفت:در فلان جا. [ در اين جا] گواهي هر کدام، متفاوت با ديگري از کار درآمد . دانيالعليه السلام گفت:اللَّه اکبر! به دروغ، گواهي دادهاند. آي فلاني! بين مردم، جار بزن که:اين دو [ قاضي]، به دروغْ گواهي دادهاند. پس براي مشاهده قتلشان حاضر شويد . وزير به سرعتْ پيش پادشاه رفت و به وي گزارش داد. پادشاه در پي آن دو قاضي فرستاد و گواهي آن دو، همچون گواهي آن دو کودک، متفاوت از کار درآمد. پادشاه به مردم خبر داد و دستور قتل آن دو را صادر نمود». نقل از وبلاگ داداش حسینم سند خواستين نه من دارم نه داداشم |
|||
|
|
۱۴:۴۵, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند :ای علی خداوند مرا امر کرده است که به تو نزدیک شده و تو را علم بیاموزم تا آن را حفظ کنی . پس این آیه نازل شد ""و تعیها اذن واعیة(حفظ کند این سخنان را گوش حفظ کننده\حاقه,12)"" پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی رو کرده و فرمودند:پس تو گوش حفظ کننده علم منی .
در المنثور فی التفسیر با الماثور8\268 ******************************************* از عين علي، عروج ما معتبر است وز لام علي لسان ما پر گهر است آنكس كه ندارد خبر از ياي علي از هستي خود در اين جهان بي خبر است |
|||
|
|
۰:۵۷, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
امام علی (علیه السلام)درنهج البلاغه ازانسان های اهل ذکرومعرفت ستایش می کند وازجمله حالات آنان راارزیابی ومحاسبه کارخودشان بیان می فرماید:آنان رامی بینی که دفتروکتاب عمل هایشان راگوشوده اندوبه حسابرسی خودشان بادقت می پردازندوبرای هرکارکوچک وبزرگی که تقصیروکوتاهی ازآنان سرزده است ازخودشان حساب می کشند.{نهچ البلاغه خطبه 222}.......................صلوات هدیه به دختران بزرگوارامام علی(علیه السلام)
|
|||
|
|
۱:۰۸, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
«بسم الله الرحمن الرحیم » از چنان منزلتی برخوردار است که حق تعالی تمام کلماتش را با آن آغاز نمود و اگر ذکر و اسمی بالاتر از آن بود ٬ علم و حکمت حق تعالی اقتضا میکرد که آن بر این اسم شریف مقدم گردد .از آن جایی که اولین و آخرین شخص هستی خود حق تعالی است٬والاترین ادب و شروع نیز با «بسم الله »باید باشد. گذشته از آنکه سه نام مبارک «الله»٬ «رحمان» و«رحیم»که محبوب ترین اسماء و جامع ترین آن هاست در آن مذکور است. اگر «بسم الله الرحمن الرحیم» را حاوی چند اسم حق بدانیم و آن «اسم» و «با» که بسط الحق و باب ولایت است را لحاظ کنیم ٬تمام امور آفرینش را در «بسم الله الرحمن الرحیم» میتوان رویت نمود. پس باب ولایت در تکوین و تشریع و در غیب و شهادت با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می شود که حاوی دو لطیفه است.
نقل از وبلاگ زير "http://www.vajholmonir.blogfa.com/ |
|||
|
|
۱:۱۵, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
روحي و ارواحُ العالمينَ لِتُرابِ مَقدم ((نقطة التي تحت الباء)) فِداء!
|
|||
|
|
۱۲:۲۲, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
عن نبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قال : یا علی انت الوزیر و الخلیفة و الوصی فی اهل و المال و فی المسلمین فی کل غیبة.
پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : ای علی در آن هنگام که من نیستم وزیر و خلیفه و وصی من در بین خاندانم و در میان مسلمانان ودر اموالم تو هستی . مناقب ابن مردویه\103 ***************************** زمام مُلك خويش را سپرده حق به دست او چه انبيا چه اوليا تمام پاي بست او يكي هماره محو او، يكي مدام مست او به هر صفت كه خوانمش، بوَد مقام پست |
|||
|
|
۱۲:۴۴, ۱۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۲ ۲۲:۴۶ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
• هفتاد فضیلت-نهم(مومن یا منافق)
موضوع: مقام ابوتراب کلمات کليدي: اعلی علیین، مومن، منافق، همسر زهرا در فکر بودم که من مومن هستم یا منافق! آخه بعضی از کارهایی که انجام میدم از اسلام و مسلمانی به دوره. مومن گناه نمیکنه، وقتش را تلف نمیکنه، به انسانهای دیگه احترام میذاره و آنها را یاری میکنه. مومن نگران روزیاش نیست، توکلش همیشه به خداست و میدونه که عزت فقط پیش خداست، نه از شرق میترسه و نه از غرب. اما من! وقتم را با چیزهای بیهوده و باطل سپری میکنم، تا یک کم دلار کم و زیاد میشه دیگه خدا رو بنده نیستم. ... اما خدا را شاکرم که با همهی بدیهایم، حداقل ابوتراب، بهترین یار پیامبر، را دوست دارم. البته خدا کنه که به خاطر این حداقلی، باقی وجودم و اعمالم هم درست بشن، که دوستی ابوتراب فقط یک ادعا نباشه. آمین یکی از یاران از امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «به یاد دارندگان از یاران پیامبر، حضرت محمّد صلی الله علیه وآله، میدانند که در بینشان صاحب فضیلتی نیست، جز آن که من در آن فضیلت، سهیم و برترم و من، هفتاد فضیلت دارم که هیچ کدامشان در آنها شریک نیستند». گفتم:ای امیر مؤمنان! مرا از این فضایل، خبر ده. فرمود:... و امّا چهل و یکم، من از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود:" بشارتت باد، ای علی! جبرئیل پیش من آمد و به من گفت:ای محمّد! خداوند - تبارک و تعالی - به اصحابت نگریست و پسر عمو و شوهر دخترت فاطمه را بهترین یارِ تو یافت و او را وصی تو و ادا کننده از سوی تو قرار داد ". و امّا چهل و دوم، از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود:" بشارتت باد، ای علی! چون خانه تو در بهشت، مقابل خانه من است و در اعلی علّیین، در کنار رفیق اعلی، تو با منی ". گفتم:ای پیامبر خدا! اعلی علّیین چیست؟ فرمود:" قبّه ای (بارگاهی) از دُرّ سفید است که هفتاد هزار لنگه دارد و جای سکونت من و توست ". و امّا چهل و سوم، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود: " خداوند عزوجل، دوستی مرا در دل مؤمنان، استوار ساخته است. همچنین - ای علی - دوستی تو را در دل مؤمنان، استوار گردانیده است و کینه من و کینه تو را در دل منافقان، ریشه دار گردانیده است. بنابراین، جز مؤمن پرهیزگار، تو را دوست نمی دارد، و جز منافق کافر، تو را دشمن نمی دارد ". و امّا چهل و چهارم، از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود:" از بین عرب ها، جز ناپاکزاده، تو را دشمن نمی دارد و از میان عجم ها، جز شقی و از بین زنان، جز زن سلیطه، [sup][1][/sup] تو را دشمن نمی دارد ".[sup][2][/sup] --------------- [1] سلقلقیه که در متن روایت آمده از ریشه «السِّلق» به معنای گرگ است و آن را به سلیطه معنا کردهاند؛ یعنی زنی گرگوش و پرخاشجو. [2] الخصال:1:572. موفق باشید یا علی علیه السلام |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: poster%20ghadir-01.jpg]](http://www.ghadirioon.com/images/stories/poster%20ghadir-01.jpg)




![[تصویر: 1(91).jpg]](http://m-farhangi.iut.ac.ir/edare/uploads/fck/1(91).jpg)

