کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
راهيان نور! راهيان سرزمين عشاق!
۱۵:۴۸, ۲۰/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۲ ۱۶:۱۱ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #1
آواتار
هنوز يك ماه و چند روز مانده به وعده ديدار با شهيدان!
اما ثانيه شمار من شرع به شمارش كرده است و دلم لك زده براي تجديد پيمان دوباره!
كي مي رسد لحظه ديدارمان با آنان كه عند ربّهم يرزقون اند؟!
و اي ثانيه ها ديگر تاب و توان انتظار را ندارم اين لحظه هاي آخر را سريعتر بگذريد
كه نه فقط ما منتظريم نه،بلكه آن ها هم منتظر ما هستند!

كي ميرسد كه چشمانم را باز كنم و ببينم جايي را كه هنوز جاي قدم هاي مبارك امام عشاق حس مي شود و دوباره با آنهايي كه فتح المبين را فتح الفتوح كردند آشناتر شوم!

[تصویر: 129936_606.jpg]

و نمي دانم كي ميرسد اين قدم هاي ناتوانم به خاك هايي كه به آن ها مي گويند رمل!
شما را نميدانم من كه تا اين كلمه را ميشنوم ياد(( مرمّل بالدّماء)) مي افتم!

[تصویر: 8520147_1829.jpg]
و اي كاش لحظه رسيدنم آنقدر خرشيد به شدت بتابد كه وقتي پاهايم را از كفش بيرون آوردم بعد چند قدم با احساس سوزش در پاهايم ياد سه ساله اي كه قدم هاي تاول زده اش بوسه گاه ملائكة الله بود، در ذهنم تجلي كند!
و هروله كنان تا قتلگاه به راه افتيم!

[تصویر: DSC04352.JPG]

به ميانه راه كه ميرسم قتلگاه سيد بال پروازي مي شود براي ما!
و چه خوش فرمود:


مکه برای شما، فکه برای من!
بالی نمی خواهم،[/b]
این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند….
و من اين عقل ناقص و زبان قاصر چه مي دانم كه شلمچه چيست؟ كجاست؟
آنجايي كه به هنگام وداع غروبش مرد مي خواهد!
براي من كه ديگر تواني در زانوانم نمي ماند تا از جايم برخيزم!
به قول علمدار شهرمان كه نه علمدار شهداي جنگ تحميلي!
سيد مجتبي علمدار:
شلمچه را مي توانم بگويم، به يک تعبير، خاک شلمچه نه به همان قداست، اما بوي همان خاک چادر حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مي داد. تربت شلمچه بوي تربت ابي عبدالله(علیه السلام) را مي دهد. خاکش همرنگ خاک ابي عبدالله(علیه السلام) است. اگر همه جا، زمين کربلاست، شلمچه قتلگاه است؛ شلمچه مقتل است ...
[تصویر: shalamche-7.jpg]
و سال تحويل امسال كنار شهداي گمنام شلمچه!
چه شود!
آي هشت شهيد گمانم شلمچه!
من از پيغام رسان هشت شهيد گمنام شهرم هستم براي شما!
آيا كسي صدايم را مي شنود؟!!!!!!
چ
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcREE87CjUhzgkszJ-watqj...BJcjpCosvQ]
ديگر هواي شلمچه( نزديكترين مكان براي من به كربلا)تاريك مي شود!
اي واي صداي مسئولين كاروان ها را در گوشم مي شنوم!
انگار آرزو مي كردم كه كسي از كاروان ما صدايم نكند،
اما نه ديگر زمان خداحافظي با غروب و نوا و هواي شلمچه هست!
واي به حال من در زمان باز گشت!
به ياد حرف هاي چمران عزيز با پاهاي خود مي افتم!
اما من كجا و او كجا؟
[تصویر: 47131459266147396898.jpg]
جز روي شرمندگي براي آنها ندارم!
حيا هم خوب چيزيست كه ما نداريم!در آخرين لحظه هم ميگويم سيد علي(دوامي) به داد ما برس!
آخه سيد مادرت يه من گفت پسرم!
داداش!كمك!
[تصویر: a12113652565441.jpg]
سيد!داداش! ديگه تو رفاقت كم نميذارم!
اين هم يادگاري من براي تو!
[تصویر: tafahos.JPG]
ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، soheyl68 ، مجنون الحسین ، help me ، N.Mahdavian ، ali0077 ، neyestan23 ، شهیدطیبه واعظی ، مجنون العباس ، fafa* ، عبدالرحیم ، SAViOR ، رضوانه ، آیات ، Mohammad Trust ، شیدا ، Night_World ، yamin ، fiftynine ، Seyed Mohsen ، انتصـار ، مجید املشی ، یاســین ، hamediran ، SARV ، fatemeh-55 ، اميرمهدي ، عشقم کربلا ، alirezarabiei ، بچه های گمنام ، آفتاب ، faateme-313 ، مصباح ، حسن عزتي ، منتظر278 ، mahdy30na ، mohamad ، Wakeup ، مرتاح ، آفتاب پنهانی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۴۹, ۲۴/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
و اینک این آخرین منطقه ایست که در آخرین روزهای سال 92، از آن برای شما حرف می زنم.
نوبت رسیده به جایی که در باره آن باید گفت:
شنیده ای که می گویند عاشق برای رسیدن به معشوق خود به آب و آتش می زند؟؟؟!!!!
آری بچه های مازندران به یاد ماندنی ترین والفجر را در تاریخ این انقلاب ثبت کردند.

[تصویر: 85811655.jpg]
این رودی است که چهره ی آرامی دارد و درونش غوغاست.
راوی می گفت: اگه سنگ صد کیلویی رو بندازی تو آب با سرعت 70 یا 80 کیلومتر در ساعت میبره سمت خلیج.

فدای اون بدن هایی که تو این رودخانه ی وحشی اسیر کوسه ماهی ها شد!!!!!!!!!!!!

فدای اون برادری که موقع عملیات به برادرش گفت:
داداش اگه تو عملیات تیر خوردم سرم رو زیر آب نگه دار تا عملیات لو نره.
خودش داشت تعریف می کرد، گریه امونش رو بریده بود
می گفت اتفاقا همونجوری هم شد.
آره مجبور شد که ...

[تصویر: is.php?i=24324&img=jebhe_(66).jpg]
اینجا لشکری با فرمانده ای مرتضی قربانی کاری کارستان کردند.
آیت الله صمدی که همرزم این شهدا بود این طور ازشون یاد می کرد:
شهید دوامی غواص یادت بخیر...
بلباسی وسط اروند تیر خورد به قلبت یادت بخیر...
و ...

[تصویر: arvand.jpg]
عملیاتی که با محوریت لشکر 25 کربلا شکل گرفت و سرانجام سردار قربانی خودش پرچم گنبد طلای ضامن آهو امام رضا (علیه السلام) رو بالای مسجد فاو نصب کرد.

یاد و خاطره شهدای غواص که سید علی جان خودمون مسئول آموزش اون ها بود گرامی باد!

[تصویر: 88396_922.jpg]
خیلی از اروند برایت حرف داشتم ولی این نیز بماند برای بعد!!!!!!!!!

12/27 ان شاء الله عازم مناطق هستم ایشالا برا همتون دعا می کنم!
یـــــــــــــــــــــــــــــــــــا زهــــــــــــــــــــــــــــــرا[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، ali0077 ، fiftynine ، N.Mahdavian ، مجید املشی ، یاســین ، انتصـار ، رضوانه ، السا ، شیدا ، hamediran ، help me ، سیمرغ ، مرهم ، fafa* ، بچه های گمنام
۱۶:۵۹, ۲۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #12
آواتار
التماس دعا
فقط وقتی برگشتید هم این تاپیک رو ادامه بدید...
روند زیبایی داره...
و وقایع خیلی خلاصه و زیبا تعریف شده...
متشکرم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، شیدا ، ali0077 ، مجید املشی ، حضرت عشق ، help me ، سیمرغ ، fafa*
۱۸:۵۵, ۲۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #13
آواتار
سلام

خوش به سعادتتون

ظاهرا که از بس بدم شهدا نگاهم نمیکنند Sadو شاید از بی توجهی خودم باشد

قرار شده بود ششم فروردین بریم که به هم خوردSad

در قدمگاه شهدا، آنجا که مزین به خون پاکشان هست التمـــــــــــــــــــاس دعا

سفر پرباری داشته باشید

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali0077 ، السا ، رضوانه ، مجید املشی ، N.Mahdavian ، حضرت عشق ، help me ، بچه های گمنام
۱۹:۵۳, ۲۵/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اسفند/۹۲ ۱۹:۵۷ توسط السا.)
شماره ارسال: #14
آواتار
با اجازه صاحب تاپیک، چند تا عکس میذارم از راهیان نور امسال ...
این عکس ها رو خودم گرفتمAngel
یا خیرالمحبوبین

دو کوهه ..... جایی ک توی آرامشش، میشد عشق حقیقی رو لمس کرد ....
[تصویر: 77923188938778423488.jpg]
***
[تصویر: 65275519108656358728.jpg]
***
[تصویر: 88668036936028218365.jpg]
***
البته درباره اون قایقه ک عکسشو می بینید،اونطرف تر (خارج از بخش بانوان) ی قایق بود ک زدیم منهدمش کردیمدیگه نشد عکسشو بذارمحالا نمی دونم مال عراق بود یا خودی بوددر هر صورت خدا ب دوکوهه رحم کرد ک ما ی شب بیشتر اونجا نبودیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، رضوانه ، مجید املشی ، hamediran ، N.Mahdavian ، حضرت عشق ، help me ، ali0077 ، سیمرغ ، fafa* ، بچه های گمنام ، آفتاب
۰:۴۹, ۲۷/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #15
آواتار
سلام
انشالله منم فردا (12/27) ساعت 6 صبح عازمم.دعا کنید برام تاثیر گذار باشه.

براتون دعا میکنم

خداحافظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، شیدا ، حضرت عشق ، soheyl68 ، رضوانه ، reyhaneh.sh ، سیمرغ ، مرهم ، مجید املشی ، fafa* ، بچه های گمنام ، آفتاب
۲۳:۵۷, ۲۷/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #16
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
هنو باورم نمیشه که رفتم، وااااااااااااااای خیلی صفا داشت Angel
اصلا فکرشو نمیکردم که انقدر میتونه لذت بخش باشه سفر به این مناطق.خدارو شکر
همتونو دعا کردم.

و اینکه واقعا درک کردم که میگن شهدا دعوتت کردن یعنی چی.
شب شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتیم یادواره شهید اسکندر لو(فکه).
دمه اذان مغرب برای نماز بعد از توضیحات رفتیم عذاداری کنیم و بعد نماز بخونیم.
بعد عذاداری بهمون گفتن که چند دقیقه پیش اینجا یه شهید پیدا شده..یعنی زمانی که ما اونجا بودیم پیدا شد.
وااااااااای نمیتونم از حال اون شبم براتون بگم و اینکه همون شب یکی از بزرگترین دغدغه های فکریم حل شد و فهمیدم حقایقی و
دربارش و همه اینارو برکت پیدا شدن این شهید بزرگوار میدونم.

اللهم عجل لولیک الفرج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، السا ، مرهم ، مجید املشی ، soheyl68 ، سیمرغ ، حضرت عشق ، رضوانه ، ali0077 ، بچه های گمنام ، آفتاب
۲۳:۳۲, ۲۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۳ ۶:۰۹ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #17
آواتار
سلام ....
من رو هم از راهیان نور برگردوندنSad

هنوز خستگی و گیجی راه تو سرمه ...

راهیان نور من از سکانس جمکران شروع شد ...نه بزارید از صبحش بگم ... نه نه یه روز عقب ترش
حالم بد جور بد بود ... سرما خوردگی و گلو درد ، رفته بودم دکتر ... گفتم دکتر جان معجزه کن که باید برم تو گرد و خاکهای جنوب...
نفهمیدم دکتر معجزه گر نیست کار یه جای دیگه گیره . بالاخره دیدم اوضاع حالم رو به بهبوده ... انگار رفتنی ام ... دلم خیلی گرفته بود ... نرفتم با بچه ها پک مسافرت رو ببندم که مبادا هوای سرد بسیج حالم رو بد تر کنه...دوستم زنگ زد گفت یه کار رو زمین مونده . دستم به دامنت . باید تا فردا اماده بشه. اسم و اسامی و شماره ماشین بود که باید برا جلو ماشین طراحی میکردم. بالاخره تا غروب وقتم رو باهاش پر کردم . بهم زنگ زدن زحمت پرینت گرفتنش هم با خودت ... حالا ساعت هفت صبح کدوم مغازه بازه !!! الله اعلم...
بالاخره صبح موعود رسید ... زنگ زدم به دوستم(مسئول ماشین) گفتم کجایی؟ دقیقا ساعت چند حرکته؟ من باید با تاخیر بیام تا مغازه ها باز بشن ... پرینت رنگی سایز بزرگ رو که هر جایی نمیگیرن
گفت حالا تا نه و نیم وقت داری. یه چیز بهت میگم ناراحت نشو راستش دیشب که اینجا بودیم حاج اقا لیست اسامی بچه هایی که براشون کارت بیمه گرفت رو اورد گفت اسم هر کی نبود با ما نمیاد یعنی نمی بریمش... گفت راستش، راستش اسم تو نبود...


من لباس پوشیده ،اماده ، ساک بسته ،...مامانم قران به دست که بیا از زیرش رد شو پدرمم هم رفت ماشین رو از پارکینگ در بیاره
حالا حال من با این حرف دیدنیه

حالا دکتر باید معجزه میکرد یا شهدا؟؟؟؟


بماند که چه ها شد اما چشمام رو باز کردم دیدم تو ماشینم . اولین مقصدمون جمکران بود ... رسیدیم جمکران نم نم باران و حیاط جمکران فقط یه چیز کم داشت ... یک نگاه از اسمان ...
بقیه این هم بماند ...
رفتیم حرم یه عمه مهربون که من خیلی دوسشون دارم تا خود صبح ... اولین باری بود که قشنگ تو حرم بانو عقده هام رو خالی کردن ... خادما جارو رو ندادن دستم اما من که اروم نمیشدم تا خود صبح یا داشتم کتابخونه هاش رو تمیز میکردم یا فرش رو بالا نگه میداشتم تا خادما راحت تر جارو بکشن ... اخه میدونید شنیده بودم هر کی دلش خیلی برا مزار مادر سادات تنگ میشه میره حرم قـــــم من هم که دلم....Sad
این داستان هم بماند
بالاخره با سلام و صلوات رسیدیم خوزستان
السلام علیک یا کربلا ....

الان انتظار دارین براتون بازم خاطره بنویسم؟
نه دیگه بسته ... اخه اونجا هیچ خبری نبود .. خاک بود ... فقط خاک بود ... اینکه چرا هر سال پامیشم میرم؟؟؟؟ چرا قبل سفر داشتم خودم رو میکشتم؟ من که قبلا هم دیده بودمش .... شما فکر کنین کسایی که میرن دیوونن (مجنون) . همین



این عکس رو ببینید
[تصویر: 35397968395043713992.jpg]


به کوچکی یه سوراخ موش... این عکس ورودی پادگان میشداغه ... اگه اشتباه نکنم حدود 500 نفر تو اتاقا و راه رو هاش خوابیده بودن ... درست زیر کوه... بارون هم میبارید ... سقف دست شویی هاش هم شدیدا چکه میکرد... تمام زمین هاش گلی هم بود ...


شنیدین میگن غروب شلمچه دیگه
اینم عکسش
[تصویر: 90063332649646275634.jpg]


اینم اون غروب شلمچه ای که هی میگن ... هی دلنوشته مینویسن... یه سرچ کنین تو اینترنت بنویسید غروب شلمچه ...
همینیه که میبینید ... بچه های ما همین جا جنک میکردن ... ببینید اون سمت



معراج شهدا میدونید کجاست؟؟؟؟؟ یه ضریح فرمه بعد همه دورش دارن زار میزنن میگی با خودت چه خبره؟؟؟ ... اینا چشونه ... بعد نزدیک که میشی میزنی تو سرت میگی وا ویلا ... آیا اینجا قتل گاه علی اصغر هاست؟؟؟ مگه اینا علی اصغر بودن؟؟؟؟

خدایا اخه علی اصغر و چه به خط اول جنگ اینا همه علی اکبر های جنگ بودن ... کسایی که رفتن میدونن من چی میگم
علی اکبر های رعنا ... و این کفن ها؟؟؟؟؟


دور و بر این معراج شهدا یه پوسترایی زده بودن هی میگفتن بیاید بیاید بریم دیر شد منم تند تند از چند تایی عکس گرفتم

میتونید ببینید
[تصویر: 35983872888213739674.jpg]





[تصویر: 56023521052553198909.jpg]

[تصویر: 83544287658565545514.jpg]

خب بازم دارم اگه دوست داشین بگین بازم براتون بزارم اما کمی خرج داره... باید هزینه بقیه رو بدین...


خب از این هم بگذریم ... رسیدیم فتح المبین دیگه دقایق اخره و غزل خداحافظی... ساعت ده شب و فتح المبین تاریک و ...
فتح القلوب قلبها ...


کاش میشد بچه ها را جمع کرد / سنگر ان روزها را گرم کرد
کاش میشد بار دیگر جبهه رفت/ جنگ عشقی کرد و تیری خورد و رفت...


حالا این شعر رو خوندید فک نکنین به همین راحتی بودی جنگ عشقی بود و یه تیر خلاص و یا علی....
نه بابا... تیر خوردن به پا درد داره ... نگیم تیر خوردن بگیم فرو رفتن اهن مذاب در بدن ...

اون قدر ارپی چی زد تا از دو تا پرده های گوشش خون اومد ... این درد داره.
فقط پاش تیر خورده بود گذاشتنش رو برانکارد ... داشتن میبردن یه هو دید سرش رو بلند کرد یه چیزی گفت دو باره سرش رو گذاشت ... پرسیدن چی میگی ؟؟؟؟ دست زدن تنش یخ زده بود...

خونریزی و مرگ بر اثر شوک هیپوولومیک زجر داره...




خب دیگه بسته
دوست دارم به یاد حاج اقا قاسمی یه جا مونده بهشت که برامون روایت گری میکرد و شعر میخوند اخر حرفام براتون شعر بخونم
نمیدونم تا حالا توفیق داشتین این جا مونده های بهشت رو ببینید یا نه ... اما بوی شهدا میدن...
این حاج اقا قاسمی داستان ما اگه بدونید چه چهره مظلومی داشت اگه بدونید اگه بدونید بوی بهشت میداد ....
بنده خدا ها رو ممنوع الورود کرده بودن تا بمونن تا بشن خاطره های جنگ تا بشن روایت گر های زنده ... و حاج اقا راهپیما جا مانده دیگر بهشت....

....................................................................................................​......................................................
یک چشم زدن غافل از ان ماه مباشید / شاید که نگاهی کند اگاه مباشید
....................................................................................................​.....................................................
چه خوش است صوت قران ز تو دلبرا شنیدن /به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن
....................................................................................................​......................................................
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، مجید املشی ، fafa* ، السا ، soheyl68 ، سیمرغ ، حضرت عشق ، رضوانه ، ali0077 ، بچه های گمنام
۱۳:۰۱, ۲۹/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #18
آواتار
[تصویر: %D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82-%D9%86%D9...00x136.jpg]
شماره۱
۱۵مگابایت
۱۶دقیقه
******************************************************************
شماره۲
۱۵٫۴مگابایت
******************************************************************
شماره۳
۱۴٫۵ مگابایت
۱۵دقیقه
با محوریت فتح المبین
****************************************************************
شماره۴
۱۳ مگابایت
بامحوریت منطقه عملیاتی شرهانی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، مرهم ، farzad313 ، حضرت عشق ، مجید املشی ، رضوانه ، ali0077 ، fafa* ، بچه های گمنام
۲۲:۲۱, ۲/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۲ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #19
آواتار
با سلام!

من تقریبا دو ساعتی میشه از سفر برگشتم!
ان شاء الله خاطرات رو به همراه عکس ها تو پست های بعدی براتون اینجا قرار می دم![/b]

[b]راستی شب جمعه شلمچه خیلی خوب بود!
لحظه تحویل سال تو سجده آخر زیارت عاشورا روی خاک شلمچه چه صفایی داشت!!!!!!!!!!!!!!!![/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، مجید املشی ، مرهم ، رضوانه ، soheyl68 ، ali0077 ، fafa*
۲۳:۴۹, ۲/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۳ ۰:۰۰ توسط فدايي ولايت.)
شماره ارسال: #20
آواتار
با عرض سلام خدمت برادران و خواهران گرامی...
من هم برای پنجمین بار در پنج سال اخیر(!) فردا عازم سفرم...
هنوز که آدم نشدم ، ولی به قول ali0077 :
نقل قول:دعا کنید برام تاثیر گذار باشه.

براتون دعا میکنم

خداحافظ
ان شالله ایندفعه آدم شمRolleyes
خداحافظ همگی...التماس دعا
یا علی(علیه السلام)

راستی اگه مارو ندیدید دیگه حلالمون کنید...Angel
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رضوانه ، مرهم ، soheyl68 ، ali0077 ، حضرت عشق ، مجید املشی ، fafa* ، بچه های گمنام
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا