|
راهيان نور! راهيان سرزمين عشاق!
|
|
۱۵:۴۸, ۲۰/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۲ ۱۶:۱۱ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
هنوز يك ماه و چند روز مانده به وعده ديدار با شهيدان!
اما ثانيه شمار من شرع به شمارش كرده است و دلم لك زده براي تجديد پيمان دوباره! كي مي رسد لحظه ديدارمان با آنان كه عند ربّهم يرزقون اند؟! و اي ثانيه ها ديگر تاب و توان انتظار را ندارم اين لحظه هاي آخر را سريعتر بگذريد كه نه فقط ما منتظريم نه،بلكه آن ها هم منتظر ما هستند! كي ميرسد كه چشمانم را باز كنم و ببينم جايي را كه هنوز جاي قدم هاي مبارك امام عشاق حس مي شود و دوباره با آنهايي كه فتح المبين را فتح الفتوح كردند آشناتر شوم! ![]() و نمي دانم كي ميرسد اين قدم هاي ناتوانم به خاك هايي كه به آن ها مي گويند رمل! شما را نميدانم من كه تا اين كلمه را ميشنوم ياد(( مرمّل بالدّماء)) مي افتم! ![]() و اي كاش لحظه رسيدنم آنقدر خرشيد به شدت بتابد كه وقتي پاهايم را از كفش بيرون آوردم بعد چند قدم با احساس سوزش در پاهايم ياد سه ساله اي كه قدم هاي تاول زده اش بوسه گاه ملائكة الله بود، در ذهنم تجلي كند! و هروله كنان تا قتلگاه به راه افتيم! به ميانه راه كه ميرسم قتلگاه سيد بال پروازي مي شود براي ما! و چه خوش فرمود: مکه برای شما، فکه برای من!
بالی نمی خواهم،[/b]
این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند…. و من اين عقل ناقص و زبان قاصر چه مي دانم كه شلمچه چيست؟ كجاست؟ آنجايي كه به هنگام وداع غروبش مرد مي خواهد! براي من كه ديگر تواني در زانوانم نمي ماند تا از جايم برخيزم! به قول علمدار شهرمان كه نه علمدار شهداي جنگ تحميلي! سيد مجتبي علمدار: شلمچه را مي توانم بگويم، به يک تعبير، خاک شلمچه نه به همان قداست، اما بوي همان خاک چادر حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مي داد. تربت شلمچه بوي تربت ابي عبدالله(علیه السلام) را مي دهد. خاکش همرنگ خاک ابي عبدالله(علیه السلام) است. اگر همه جا، زمين کربلاست، شلمچه قتلگاه است؛ شلمچه مقتل است ... ![]() و سال تحويل امسال كنار شهداي گمنام شلمچه! چه شود! آي هشت شهيد گمانم شلمچه! من از پيغام رسان هشت شهيد گمنام شهرم هستم براي شما! آيا كسي صدايم را مي شنود؟!!!!!! چ ديگر هواي شلمچه( نزديكترين مكان براي من به كربلا)تاريك مي شود! اي واي صداي مسئولين كاروان ها را در گوشم مي شنوم! انگار آرزو مي كردم كه كسي از كاروان ما صدايم نكند، اما نه ديگر زمان خداحافظي با غروب و نوا و هواي شلمچه هست! واي به حال من در زمان باز گشت! به ياد حرف هاي چمران عزيز با پاهاي خود مي افتم! اما من كجا و او كجا؟ ![]() جز روي شرمندگي براي آنها ندارم! حيا هم خوب چيزيست كه ما نداريم!در آخرين لحظه هم ميگويم سيد علي(دوامي) به داد ما برس! آخه سيد مادرت يه من گفت پسرم! داداش!كمك! ![]() سيد!داداش! ديگه تو رفاقت كم نميذارم! اين هم يادگاري من براي تو! ادامه دارد.... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۲۹, ۳/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
ایشالا که سالم میری و برمیگردی!
و ایشالا که تأثیرات خوبی هم بگیری از سفر به سرزمین عشاق! خدا به همرات! |
|||
|
|
۱۵:۵۵, ۳/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۳ ۱۶:۳۲ توسط ali0077.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۱)حضرت عشق نوشته است: سلام منم تازه دیروز غروب برگشتم واقعا سفر خوبی بود. از طرف همتونم نایب الزیاره بودم. من و داداش حضرت عشق بعضی بچه های مسجدمون باهم رفته بودیم. یادم میاد من به اولین کسی که سالو تبریک گفتم داداشم حضرت عشق بود. یعنی همه سال تحویلام یک طرف این سال تحویل رو که با سجده رو خاک شلمچه با ذکر زیارت عاشورا تحویل کردم یه طرف دیگه واقعا یه حس دیگه ای داشت امیدوارم اونایی که نرفتن قسمتشون بشه برن سال خوبی داشته باشید التماس دعا |
|||
|
|
۱۶:۴۴, ۳/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
یادش بخیر لحظه تحویل سال رو خاک شلمچه تو سجده آخر زیارت عاشورا! داداش علی هم کنارم بود! چه حال و هوایی! برای همه برو بچه های تالار دعا کردم! همه اون هایی که تو پیغام خصوصی هم التماس دعا گفته بودند رو فراموش نکردم! منتظر باشد تا عکس ها به دستم برسه! |
|||
|
|
۲۳:۲۸, ۳/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/فروردین/۹۳ ۱۵:۵۱ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
شناسنامه دار کردن مناطق عملیاتی آغاز شد! دبیر ستاد مرکزی راهیان نور کشور گفت: شناسنامه دار کردن مناطق عملیاتی که از منویات رهبر معظم انقلاب بود را آغاز کردیم.
سرهنگ نادر ادیبی در گفتگو با مهر با اشاره به دیدار دست اندرکاران راهیان نور کشور را رهبر معظم انقلاب اسلامی در آخرین روزهای سال ۱۳۹۲ اظهار کرد: بعد از آن دیدار تحقق منویات رهبر انقلاب به خصوص در مورد «زیارت با معرفت» مناطق عملیاتی از سوی راهیان نور، در سرلوحه فعالیت های اعضای ستاد راهیان نور قرار گرفت. وی افزود: بر همین اساس شناسنامه دار کردن مناطق عملیاتی که مورد تاکید رهبر معظم انقلاب بود را آغاز کرده ایم. در همین راستا کتاب ها و جزوه هایی برای شناسنامه دار کردن این مناطق آغاز شده است. ادیبی افزود: در نظر داریم در ایام راهیان نور امسال بتوانیم به سرعت، تعدادی از این کارها را به سرانجام رسانده و به زائران تقدیم کنیم. امیدواریم این امر محقق شود و مقدمات زیارت خوب برای همگی فراهم شود. دبیر ستاد مرکزی راهیان نور با تاکید بر لزوم هوشیاری مسئولان نسبت به تلاش غرب برای نفوذ و تاثیرگذاری بر فرهنگ ایرانی و اسلامی کشور بیان کرد: در حوزه خانواده و آموزش وسایر محورهای حوزه فرهنگ باید بیشتر کار کنیم و زمینه برای ورود مردم به کار فراهم شود به ویژه برای افراد با انگیزه ای که در عین پایبندی به مبانی ارزشی اسلام و انقلاب و هویت دینی و ملی کشور قدرت نوآوری و خلاقیت نیز دارند. ادیبی تصریح کرد: غرب با امکانات رسانه ای بسیار گسترده از همه گونه امکان برای تاثیرگذاری و نفوذ برخوردار بوده و از آن استفاده می کند بنابراین ما نیز باید با هوشیاری در مدیریت فرهنگی کشور به ویژه در شاخه های ادبیات و هنر در خدمت هدایت مردم به سمت فرهنگ مقاومتی گام برداریم. [/b]![]() |
|||
|
|
۰:۱۵, ۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
![]() ![]() |
|||
|
|
۴:۱۶, ۱۰/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
ان شاء الله اگر خدا بخواد از فردا 93/1/10 شروع می کنم به نوشتن خاطرات سفر پر فیض راهیان نور! عزیزان اگر خاطرات خوندنی و یا عکس دیدنی دارید دریغ نکنید! خوشحال میشیم!
|
|||
|
|
۱۸:۳۲, ۱۰/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۳ ۱۸:۴۳ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
به نام حضرت عشق قصد نداشتم این تاپیک رو ادامه بدم ولی بنا به امر دوستان، خاطرات سفر پر فیض راهیان نور رو براتون می نویسم. با دو هدف این خاطرات رو می نویسم: 1- تبلیغ و معرفی بیشتر مناطق عملیاتی جنوب 2- رفع دلتنگی خودم و کسانی که خودشان از این سفر بازگشته اند ولی دلشان در آنجا مانده است. و این چنین سفر راهیان نور ما شروع شد!رأس ساعت شش همه باید تو مسجد جمع می شدیم. بعد از دادن صبحانه به همه مسافرها برگه های به ما دادند که تمام برنامه چند روز اردوی راهیان نور توش نوشته شده بود. ![]() همه آماده شدند برای حرکت به سمت سرزمین عشاق، سرزمین های مقدسی که دیدنش را ثانیه شماری می کردم.تو دلم می گفتم یعنی میشه فردا صبح بشه و خودم رو تو پادگان شهید جعفر زاده اندیمشک ببینم؟ اصلا دوست داشتم تمام راه را بخوابم و صبح فردا چشم را تو اندیمشک باز کنم! باور نمی کردم دوباره شهدا دارن دعوتم می کنن! از نظم کاروان لذت بردم! حتی شماره های صندلی و ردیف نشستن زائران رو هم مرتب کرده بودند! هر کی طبق شماره خودش رفت تو اتوبوس و رو صندلی خودش آرام گرفت!به ظاهر همه تن ها آرام گرفته بود ولی درون همه مثل من غوغایی بود! ![]() چند دقیقه بعد از حرکت اتوبوس، وقتی همه کامل جابه جا شده بودیم رفتم تو فکر، بت تعجب زیاد داشتم فکر می کردم که من با این همه گنااااااااااااااااه، چرا باید دوباره دعوت بشم!؟شاید با لطف کرمشون می خواستند شرمنده ام کنند! یا نه، شاید دل آن ها هم برای من (زائران) تنگ شده بود!هر طور بود راه افتادیم به سمت تهران(حرم امام(رحمة الله علیه) و بهشت زهرا). ادامه دارد ... (با خاطرات حرم امام(رحمة الله علیه)، بهشت زهرا(سلام الله علیها) و مسجد مقدس جمکران)
|
|||
|
|
۲۳:۴۸, ۱۲/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۳ ۲۳:۵۹ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
[/font] به نام حضرت عشق رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به حرم حضرت روح الله الموسوی الخمینی (رحمة الله علیه).تقریبا نزدیک اذان ظهر بود که رفتیم تو حرم برای نماز و زیارت. واقعا چه کیفی میده نماز خوندن کنار حرم و مقبره کسی که به یمن و برکت او اکنون من هم نماز خوان شده ام، واقعا اگر او نبود چه بر سر ما می آمد؟؟؟؟؟؟؟ من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم [b]چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم [/b]![]() [/b] [b]خلاصه بعد از این حرف ها رفتیم برای ناهار خوردن. یادش بخیر اولین ناهار چقدر خوب و پر چرب بود!!!!!!!!! [/b] [b] ![]() [/b] [b][font=B Mitra]زمزمه کنان با نوای: [b] کجایید ای شهیدان خدایی......... بلا جویان دشت کربلایی.... نسیمی جانفزا می آید ......... بوی کرب و بلا می آید[/b] بوی سیب و گل یاس آید .......... عطر حرم عباس آید
یا زهرا یا زهرا یا زهرا [b] ![]() [b]و سر انجام رسیدیم به مقبره شهید عارف و دانشمند دکتر مصطفی چمرانیک لحظه به یاد مناجات های عاشقانه اش و لحظه های خطرناک زندگی اش، که با آرامش می گذراند افتادم، همان صحنه هایی که در فیلم ارزشمند از هنرمند ارزشمند و تاریخی سینمای ایران یعنی ابراهیم حاتمی کیا دیده بودم. [/b] [b] ![]() [b] و در آخر زیارت قبور شهدا هم بر سر مزار شهیدی که ابداع کننده خیلی از موشک های ایران اسلامی بود و به امید خدا خیلی از موشک هایی که قرار است به خاک اسرائیل اصابت کند و اسرائیل را از صفحه روزگار محو کند، یادگاری های این شهید گران قدر می باشد. [/b] [b] ![]() [b]و آخرین مزاری که برای تجدید بیعت با این شهیدان در آنجا حضور پیدا کردیم[b]یکی از فرماندهان جنگ های نا منظم! عملیات های چریکی! کسی نبود جز سید مجتبی هاشمی![/b] [b] ![]() [/b] [b] و این بود آخرین بیت از غزل زیبای مزار شهدای بهشت زهرای تهران![b]سخن کوتاه کنم که تو مناطق بعدی حرف های شنیدنی برای گوش های شما زیاد دارم! [/b]هر کی با کاروان راهیان نور ما همراه هست، شادی روح همه شهدا سه تا صلوات! |
|||
|
|
۰:۵۸, ۱۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
بسم الله
مـــعـــــــراج الـــشــــهداء
92/12/28
![]() ![]() |
|||
|
|
۱۵:۵۰, ۲۴/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/فروردین/۹۳ ۱۹:۰۹ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
به نام حضرت عشق با کمی وقفه در ادامه خاطرات باز در خدمت شما رهروان شهیدان هستم! [b]بعد از مزار شهدای بهشت زهرای تهران به جای خوبی رسیدیم که خیلی از عشاق آرزوی آنجا را دارند! و شاید این مکان جایی باشد که نائب(عام) المهدی حضرت سید علی جان گاهی اوقات مخفیانه وارد اینجا شود و با آقای خود هم کلام شود و با معبود خویش عاشقانه به راز و نیاز بپردازد!
[/b] آری این جا جمکران است! ![]() وارد صحن این مسجد که می شوی خود به خود زبان عاشقانه گفتن را می آموزی! آموزگارت کیست؟! آنجا که می روی سخن گفتنت شیرین می شود! می گویی : آقای من! من برای آمدنت ای تک سوار گل دل را پر پرقران به سر گرفته فریاد کنان باز نوحه سر می کنماشک چشمم اگر کم است برایت دلم را آب میکنم . . . ادامه می دهی که: جمعه یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار جمعه یعنی مادر چشم انتظار / درهوای دیدن روی نگار جمعه یعنی یه سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی . . . ؟ [b]وقتی این گنبد آبی زیبا ررو نگاه میکنی قند تو دلت آب میشه! [/b][/b] [b] ![]() [b]حالا که به ساعت نگاه می کردم دیدم که خیلی دیر شده حتی وقت برای نماز امام زمان هم نداشتم! تو دلم گفتم: آقا جان! نسیه حساب می کنم! دفعه بعد که دعوتم کردی اینجا نوکرتم هستم، نماز رو اون موقع می خونم! خلاصه تو دل خودم یه قولی از حضرت گرفتم تا زودتر برگردم به اون مکان عرشی! [/b] [b]و با زمزمه این شعر از مسجد دور می شدم: مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را برو با دیگران ای با وفا دلبر خداحافظ! [/b]ادامه دارد ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 129936_606.jpg]](http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1389/1/12/129936_606.jpg)
![[تصویر: 8520147_1829.jpg]](http://iranhdm.ir/uploads/8520147_1829.jpg)
![[تصویر: shalamche-7.jpg]](http://koolebar.loxblog.com/upload/koolebar/image/shalamche-7.jpg)
![[تصویر: 47131459266147396898.jpg]](http://upload7.ir/images/47131459266147396898.jpg)
![[تصویر: a12113652565441.jpg]](http://up.mfsa.ir/uploads/a12113652565441.jpg)




![[تصویر: 87883_568.jpg]](http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1389/12/27/87883_568.jpg)

![[تصویر: ccf0n45m33333gn4g.jpg]](http://www.mediafire.com/convkey/f375/ccf0n45m33333gn4g.jpg)
![[تصویر: wm0minu9uc0jbpu4g.jpg]](http://www.mediafire.com/convkey/930a/wm0minu9uc0jbpu4g.jpg)
![[تصویر: IMG7320.jpg]](http://www.xum.ir/images/2014/03/29/IMG7320.jpg)
![[تصویر: IMG7332.jpg]](http://www.xum.ir/images/2014/03/29/IMG7332.jpg)
![[تصویر: 46460653368814516910.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-04/46460653368814516910.jpg)
![[تصویر: 30134254497206330004.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/30134254497206330004.jpg)
![[تصویر: 03618773919793712931.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/03618773919793712931.jpg)
![[تصویر: 84780493745423337176.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/84780493745423337176.jpg)
![[تصویر: 90357649951631255756.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/90357649951631255756.jpg)
![[تصویر: 52607816721828187194.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/52607816721828187194.jpg)

![[تصویر: 40001839904848952058.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/40001839904848952058.jpg)
![[تصویر: 68018106621062042247.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/68018106621062042247.jpg)
![[تصویر: 69852212953994748251.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-04/69852212953994748251.jpg)
![[تصویر: 13269484929690795483.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-04/13269484929690795483.jpg)