کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 3.4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟مباحثه
۱۱:۴۸, ۲۳/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۲ ۱۸:۲۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
ولی ان چه از سیاق ایه تطهیر و ما قبل ان مشخص است ایه ظهور در زنان رسول خدا نیز دارد زیرا قبل از ایه تطهیر سخن خدا با زنان رسول خداست و بعد به ان ها ایه تطهیر را ابلاغ میکند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عایشه

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۴۹, ۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #31
آواتار
(۵/اسفند/۹۲ ۲۱:۴۳)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  حضرت مولا امیر المومنین علیه السلام فرمودند : حکمت را بگیر حتی از زبان منافق !
...
واقعا ما شا الله به نبوغ علمی و بحثی شما !!!! مثلا ده تا تذکر عرض کردید بیش از نصف ان تهمت و حرف های پراکنده بود !!!! هداکم الله قبل موتکم[/b]


سلام

بحارالانوار جلد۲ صفحه ۹۷ حضرت امام امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:حکمت را بگیرید اگرچه از مشرکین باشد

البته برای شما کاملا تفاوت منافق و مشرک که مشخص هستش، ان شاءالله


کاربر محترم،
1- مطالب را با سند ذکر کنید

2- از خلط مباحث، به شدت بپرهیزید

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، mahdy30na ، neyestan23 ، aboutorab ، Woodi2020 ، al-shia ، ELENOR ، حضرت عشق ، ali-0110 ، عبدالرحمن
۷:۲۰, ۶/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/اسفند/۹۲ ۱۵:۳۷ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #32

(۵/اسفند/۹۲ ۲۱:۴۳)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  در مورد دکتر شریعتی رضوان الله علیه باید عرض کنم اولا هیچ کس در حدی نیست که دیگری را اسلام شناس بخواند یا نخواند ! و هیچ کجای قران و احادیث نوشته نشده که تنها طیف ما روحانیون عمامه به سر هست که درک اسلام کنند ! لذا به سخن بنگرید نه اینکه از چه کسی برخواسته ! حضرت مولا امیر المومنین علیه السلام فرمودند : حکمت را بگیر حتی از زبان منافق !
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت شما برادر وهابی و همچنین عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیزی که شاهد مغالطات و حرف های برخواسته از توجیهات نفسانی این برادر وهابی و متعصب هستند.

اما در پاسخ به این قسمت از کلامتون بنده فعلا بسنده می کنم به کلام علامه ی شهید،آیت الله مطهری در مورد اسلام شناسی دکتر شریعتی که قریب به اتفاق علمای هم عصر و پس از ایشان،این شخص را از نوابغ تشیع در عصر حاضر می دانند و علمیت ایشان و مدقق بودن ایشان بر کسی پوشیده نیست و حقیقتا اسلام شناسی بزرگ هستند:


متن دستخط شهید مطهری: این جزوه مانند اغلب نوشته های نویسنده، از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسط است و از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.



[تصویر: 01.jpg]





[تصویر: 02.jpg]


منبع تصویر: کتاب شهید مطهری و روشنفکران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، صفحه 34


(۵/اسفند/۹۲ ۲۱:۴۳)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  جناب امام المغلطین !!!! بنده عرض نکردم که وجود اقدس رسول الله صلی الله علیه و اله در دامن عایشه از دنیا رحلت کردند !!! بلکه عرض کردم در حجره عایشه از دنیا رفتند و در حجره او هم دفن شدند ! ایا این کم توفیق و نشانه ای برای عایشه هست ؟؟؟ ایا میتوانید خلاف این موضوع را در روایات اهل البیت علیهم السلام ثابت کنید ؟؟[/u][b]
در ضمن مگر بحث سر عملکرد ام المومنین هست که شما ان را پیش گرفتید که نعوذ بالله با فلانی رابطه داشت ؟؟؟؟!!!!!! چرا بحث را کج میکنید ؟؟؟ بحث سر مصادیق اهل البیت هست یا عملکرد افراد ؟؟؟؟

اینکه حدیثی در این کتاب های محدودی که به عصر حاضر رسیده نقل نشده که امهات المومنین خود را جزو اهل البیت معرفی کنند دلیل میشود که نیستند یا چنین چیزی نگفتند ؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی شما عقیده داری هر حرفی که ائمه علیهم السلام زدند عینا به ما رسیده و حرفی جا نمانده ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
خواهشا ننشینید و دلایل باطل نتراشید ![/b]
اما پاسخ به این قسمت از ادعا های شما:

امام المغلطین بودن را که خب مخاطبان و خوانندگان خودشان قضاوت می کنند ان شاء الله!


شما فرموده اید که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در اتاق ام المومنین عائشة از دنیا رفته اند و در اتاق ام المومنین عائشة دفن شده اند!!!
(البته مطمئنم اگر قبل از آن اشاره به این نمی کردم که پیامبر در دامان مبارک حضرت علی سر گذاشتند و از دنیا رفتند این را هم به فضائل نداشته ی ام المومنین عائشة(رض) اضافه می نمودید!


اما در مورد ادعایتان مبنی بر شهادت و دفن پیامبر در مورد دفن در حجره ی عائشة اثبات می کنیم که چنین فضیلتی به کل کذب بوده و از فضل تراشی های ساختگی است:

اولا قوی ترین حدیثی که اهل سنت بر مبنای آن چنین استنادی می کنند،به ضرر خوشان است چون بر اساس آن کاملا و به وضوح نمایش داده می شود که ام المومنین عائشة(رض) از امیر المومنین علی بن ابی طالب خوشش نمی امده است!

حدیث در صحیح بخاری:

قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ يُمَرَّضَ فِى بَيْتِى فَأَذِنَّ لَهُ ، فَخَرَجَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ ، وَكَانَ بَيْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ . قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ . قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ.

[b]صحيح بخاري ، ج1 ، ص162 ، ح 665

وچون پيامبر احساس سنگيني نمود و درد آن حضرت شدت يافت از ديگر همسرانش اجازه خواست تا ايام بيماريش را در منزل من سپري نمايد و آنان نيز اجازه دادند ، آنگاه در حالي که دست بر شانه عباس و شخص ديگري داشت و پاهايش بر زمين کشيده مي شد خارج شد .
عبد الله ابن عباس مي گويد وقتي مطلب عائشه را براي ابن عباس نقل کردم به من گفت مي داني آن شخصي که عائشه نام او را ذکر نکرد چه کسي است ؟ گفتم : نه . گفت : او علي بن ابي طالب است.


البته بخاري اين مطلب را در چند جاي صحيح خود تکرار نموده است که تماما َ از عائشه نقل شده و براي اثبات ادعايش تفصيلاتي را ذکر نموده که از لا به لاي آنها مي توان به تناقضاتي پي برد که خود قرينه اي براي تضعيف مطلب محسوب مي شود که اکنون مجال بحث آن نيست.

همين جا لازم است از متن روايت فوق اکراه معنا دار عائشه از بردن نام امير المومنين علي ابن ابي طالب عليه افضل صلوات المصلين را متذکر شويم ؛ همانگونه که احمد بن حنبل نقل كرده:

هُوَ عَلِيٌّ وَلَكِنَّ عَائِشَةَ لَا تَطِيبُ لَهُ نَفْسًا.

آن شخص( كه در روايت عائشه به نام آن اشاره نمي شود ) علي بن ابي طالب است كه عائشه خوش نداشته نام او را ذکر نمايد.

مسند أحمد حنبل ، ج6 ، ص 228
و هم چنين ابن سعد در طبقات آورده:

هو علي ، إن عائشة لا تطيب له نفسا بخير.

آن شخص( كه در روايت عائشه به نام آن اشاره نمي شود ) علي بن ابي طالب است لکن عائشه خوش نداشته نام او را به نيکي ياد کند.

الطبقات الکبري ، ج 2 ، ص232


اما چرا می گوییم رسول خدا در حجره ی ام المومنین عائشة(رض) دفن نشده است؟


اولا ّ: هر گاه گفته مي شود : بيت النبي ، حجرة النبي ، دار النبي ، مقصود خانه و حجره اختصاصي حضرت مي‌باشد و الا آن را به اسم يکي از همسران مثلا َ خانه عائشه يا خانه ام سلمه وغيره مي ناميده اند.

أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يُصَلِّي ذَاتَ لَيْلَةٍ فِي حُجْرَتِهِ فَجَاءَ أُنَاسٌ فَصَلَّوْا بِصَلَاتِهِ فَخَفَّفَ فَدَخَلَ الْبَيْتَ

شبي رسول اکرم در حجره خود نماز ميخواند كه گروهي آمدند وپشت سر حضرت اقتدا نمودند از اينرو حضرت نماز خود را سريعتر خواند و داخل خانه خود گرديد .

مسند أحمد ،ج 3، ص 103 ، ح 11567

عن ربيعة بن كعب الأسلمي : كنت أبيت عند حجرة النبي فكنت أسمعه إذا قام من الليل يقول : سبحان الله رب العالمين .

ربيعه مي‌گويد : شبي را در حجره رسول اکرم سپري کردم ...[/b]


سنن النسائي ، ج 3 ص 209
ثانيا ّ: نزديک ترين خانه ها به خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خانه حضرت علي عليه السلام بوده که درب آن در کنار خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قرار داشته است.[/b]

جاء رجل إلى ابن عمر فسأله عن عثمان ... ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ عَلِىٍّ ، فَذَكَرَ مَحَاسِنَ عَمَلِهِ قَالَ هُوَ ذَاكَ ، بَيْتُهُ أَوْسَطُ بُيُوتِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - . ثُمَّ قَالَ لَعَلَّ ذَاكَ يَسُوؤُكَ . قَالَ أَجَلْ . قَالَ فَأَرْغَمَ اللَّهُ بِأَنْفِكَ ، انْطَلِقْ فَاجْهَدْ عَلَىَّ جَهْدَكَ.

شخصي نزد ابن عمر آمد و راجع به عثمان سئوال كرد ، سپس در باره علي از او سئوال نمود و او از محاسن و نيکي اعمال علي سخن گفت و افزود : خانه علي نزديک ترين خانه ها به خانه پيامبر است . واز او سئوال کرد : شايد اين مطلب چندان خوشايند تو نباشد ؟ گفت : آري . گفت : ولي علي رغم ميل باطني تو اين چنين است .

[b]صحيح بخاري ، ج4 ، ص 208 ، ح3704
رواية العلاء بن عيزار قال : سالت ابن عمر عن علي . فقال : انظر الي منزله من نبي الله ليس في المسجد غير بيته.

علاء بن عيزار مي گويد :از فرزند عمر در باره علي سئوال کردم گفت :به منزل علي نسبت به منزل رسول خدا بنگر که هيچ منزلي به نزديکي منزل او به رسول خدا نيست .

فتح الباري ج 7 ، ص 59
ثمّ قال الا احدّثک عن علي ؟ هذا بيت رسول الله في المسجد و هذا بيت علي ّ.

اين خانه رسول خدا و اين هم خانه علي .

[b]مستدرک حاکم نيشابوري ، ج3 ، ص 51
پس استفاده مي شود که خانه حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديک ترين خانه به خانه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم بوده و البته براي حضرت فاطمه سلام الله عليها در خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نيز حجره اي جدا گانه وجود داشته که همچنان تا امروز به اسم آن حضرت در مسجد النبي باقي مانده است.[/b]

ثالثا ّ: با استناد به مصادر اهل سنّت وفات رسول خدا در حجره اختصاصي و در منزل خود آن حضرت بوده است :

در حديث عمر راجع به مکاني که پيامبر در آن قبض روح گرديد آمده است :

فبينما نحن في منزل رسول الله إذا رجل ينادي من وراء الجدار أن أخرج إليّ يا ابن الخطاب . . . فإن الأنصار اجتمعوا في سقيفة بني ساعدة ، فأدركوهم قبل أن يحدثوا أمرا ... .

در حالي که ما در خانه رسول خدا بوديم شخصي از پشت ديوار خانه حضرت صدا زد : اي عمر بن خطاب ! خارج شو ... که انصار در سقيفه بني ساعده گرد هم آمده اند ، به آنها بپيوند قبل از آن که اتفاقي بيافتد ...

فتح الباري ، ج 7 ، ص 23 ، تاريخ دمشق ، ج 30 ، ص 282 ، وفي رواية ابن حبان ، ج2 ، ص 155
رابعا َ : اعتراف عائشه بر مطلبي که دلالت مي نمايد وفات رسول خدا در حجره او نبوده است :

« لقد نزلت آية الرجم ورضاعة الكبير عشرا ولقد كانت في صحيفة تحت سريري ، فلما مات رسول الله وتشاغلنا بموته دخل داجن فأكلها ! »

آيه رجم وايجاد رضاع به ده بار شير دادن نازل شد و من آن را در صحفه کاغذي زير تخت خود نگه داري مي کردم اما در روزي که مشغول امورات مربوط به وفات رسول خدا بود يم گوسفندي داخل حجره شد و آن را خورد .

سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 625 ،أوسط الطبراني ، ج 8 ،ص 12 ، مسند أبي يعلى، ج 8 ،ص 64 ، المحلى ، ج11 ،ص 236 ، وقال : هذا حديث صحيح . وفي لسان العرب ، ج 7 ، ص 33 ، ونهاية ابن الأثير ، ج 2 ، ص 87
که از متن فوق استفاده مي شود که اگر بيماري حضرت و وفات رسول خدا در حجره عائشه اتفاق افتاده بود ديگر امکان نداشت در همان روزي که حجره او مملوّ از جمعيت است گوسفندي داخل حجره شده و آن صفحه کاغذ را بخورد .

خامساً: متون مختلفي بر اين مطلب شهادت مي‌دهد که حجره رسول خدا دو در داشته که وقتي مسلمانان مي خواستند بر پيکر مطهر رسول خدا نماز گذارند گروه گروه از يک در داخل و از در ديگر خارج مي شدند در حالي كه همان گونه كه در دليل بعد معلوم مي گردد خانه عائشه فقط يك در داشته آن هم در جهتي غير از جهتي كه خانه مستقل حضرت قرار داشته است.

قَالُوا كَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْهِ قَالَ ادْخُلُوا أَرْسَالًا أَرْسَالًا قَالَ فَكَانُوا يَدْخُلُونَ مِنْ هَذَا الْبَابِ فَيُصَلُّونَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَخْرُجُونَ مِنْ الْبَابِ الْآخَر .

و چون رسول خدا قبض روح گرديد گروهي گفتند : چگونه بر آن حضرت نماز گذاريم ؟ در جواب گفتند : گروه گروه از اين در وارد شده و نماز گذارده و از درب ديگر خارج شوند.

مسند أحمد ، ج 5 ، ص 81 ، ح 19838 و تاريخ دمشق ، ج 4 ، ص 296 ، أسد الغابة ، ج 5 ، ص 254
هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :

ورجاله رجال الصحيح .

مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 37
سادسا َ: حجره عائشه به خلاف خانه رسول خدا يك در داشته آن هم در جهت مواجه با شام يعني درب آن در مقابل جهت شام بوده است ( يعني در ضلع جنوبي مسجد و طرف قبله كه درب آن به سوي مسجد باز مي شده است)

فسألته عن بيت عائشة فقال : كان بابه من وجهة الشام فقلت : مصراعا كان أو مصراعين ؟ قال : كان بابا واحدا . قلت : من أي شئ كان ؟ قال : من عرعر أو ساج .

از او در باره خانه عائشه سئوال کردم گفت : يک در بيشتر ندارد و آن هم مواجه با شام است ...

الأدب المفرد للبخاري ، ص 168 و إمتاع الأسماع ، ج 10 ص 92 و سبل الهدى ، ج 3 ،ص 349 و سمط النجوم العوالي ، ص 218
از کلام فوق به چند مطلب ديگر نيز مي توان پي برد :

الف : آن بخش از حديث که مي گويد : « در باره مکان حجره عائشه سئوال نمودم » دلالت بر اين مطلب دارد که سائل يقين داشته که حجره عائشه همين مکاني که امروزه به عنوان مدفن پيامبر مي شناسند نمي‌باشد فلذا از مکان حجره عائشه سئوال مي کند .

ب : از روايت مشخص مي شود که جهت شامي مسجد همان جهت شمالي مسجد مي‌باشد.

سابعاً : مطلبي را که بخاري و احمد و طبقات از انس بن مالک خادم رسول خدا نقل کرده اند و در آن وليمه و ميهماني منزل رسول خدا به مناسبت ازدواج حضرت با زينب بنت جحش را توصيف مي کند که از آن استفاده مي شود فاصله مکان پذيرائي در حجره اختصاصي رسول خدا از ميهمانان و خانه عائشه فاصله نسبتاّ قابل توجهي بوده و خانه عائشه خارج از مسجد قرار داشته است که بعد از صرف غذا حضرت به طرف خانه عائشه مي روند اما بعد متوجه مي شوند که هنوز بعضي از ميهمانان سنگين شده و در حجره رسول خدا آرميده اند لذا رسول خدا مجدداّ از در حجره عائشه به در حجره اختصاصي خود باز مي گردند و آن گاه است که آيه حجاب نازل مي شود که اي اهل ايمان ... هنگامي که براي ميهماني به منزل رسول خدا دعوت شديد اجابت کرده و پس از تناول طعام خارج شده و به منزل خود برويد .( احزاب/ 52)

فَمَشَى رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - وَمَشَيْتُ مَعَهُ حَتَّى جَاءَ عَتَبَةَ حُجْرَةِ عَائِشَةَ ، ثُمَّ ظَنَّ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - أَنَّهُمْ خَرَجُوا فَرَجَعَ وَرَجَعْتُ مَعَهُ ، حَتَّى دَخَلَ عَلَى زَيْنَبَ فَإِذَا هُمْ جُلُوسٌ لَمْ يَتَفَرَّقُوا ، فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - وَرَجَعْتُ مَعَهُ ، حَتَّى بَلَغَ عَتَبَةَ حُجْرَةِ عَائِشَةَ ، فَظَنَّ أَنْ قَدْ خَرَجُوا ، فَرَجَعَ وَرَجَعْتُ مَعَهُ ، فَإِذَا هُمْ قَدْ خَرَجُوا ، فَأُنْزِلَ آيَةُ الْحِجَابِ ، فَضَرَبَ بَيْنِى وَبَيْنَهُ سِتْرًا

پس رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفت و من هم با او رفتم تا اين كه به آستانه حجره عائشه رسيديم...

صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 26 ، ح 6238 و مسند أحمد ، ج 3 ، ص 168 و الطبقات الکبري ، ج 8 ، ص 104
ثامنا َ: عائشه بعد از وفات رسول خدا حجره خود را به معاويه فروخت لذا حجره محل دفن رسول خدا نمي تواند همان حجره عائشه که به فروش رسيده است باشد .

واشترى ( معاوية ) من عائشة منزلها ، يقولون بمائة وثمانين ألف درهم ويقال بمائتي ألف درهم وشرط لها سكناها حياتها.

معاويه منزل عائشه را به صد و هشتاد هزار درهم و بعضي گفته اند به دويست هزار درهم خريداري نمود مشروط به اين كه عائشه تا آخر عمر در آنجا سكونت داشته باشد
.

الطبقات الکبري ، ج 8 ، ص 165
نتيجه گيري نظر :


نتيجه اين که منزل رسول خدا که در متون فوق آمده همان حجره اي است که در خانه اختصاصي حضرت بوده و حضرت در آن وفات نموده است و معناي آن اين است که بعدها حکومت همان گونه که روي مسجد النبي تسلط پيدا نمود و روي آن دست گذاشت تا بني هاشم نتوانند در پناه آن به ترويج اهداف خود دست يازند . بلکه در اين بين دختر رئيس حکومت ( عائشه ) ادعاي تسلط و مالکيت حجره پيامبر را نمود و حکومت نيز آن را پذيرفته و دختر رسول خدا و حضرت علي را از خلع يد نمود و اين در حالي است که حجره عائشه در منزل اختصاصي خود ودر جهت ديگر مسجد يعني جهت قبله مسجد بوده است.

و دليل سکوت اميرالمومنين علي ابن ابي طالب عليهما السلام و اهل بيت عليهم السلام از تحريک مردم عليه حکومت در خصوص اين موضوع دقيقا همان موضعي است که در باره اصل خلافت و حکومت داشتند يعني امر به صبر از جانب رسول خدا تا زماني که فرزند قائمشان حجه بن الحسن عليه السلام ظهور فرمايد و از آنچه که بر اجداد طاهرينشان رفته کشف اسرار نمايد.


مناظره فضّال با ابو حنيفه از شاهکار های مناظره!!!)

شايد بتوان يكي از ظريف ترين و در عين حال جامع ترين كلمات را در خصوص موضوع مورد بحث گفتگو و مناظره زير كه بين فضّال از شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام و ابو حنيفه صورت گرفته دانست كه در آن به بهترين شكل بر غصبي بودن مكان دفن عمر و ابوبكر اشاره شده است :

[b]وروي : أنه مر فضال بن الحسن بن فضال الكوفي بأبي حنيفة وهو في جمع كثير ، يملي عليهم شيئا من فقهه وحديثه .

فقال - لصاحب كان معه - : والله لا أبرح حتى أخجل أبا حنيفة . فقال صاحبه الذي كان معه : إن أبا حنيفة ممن قد علت حاله ، وظهرت حجته .

قال : صه ! هل رأيت حجة ضال علت علي حجة مؤمن ؟ ! ثم دنا منه فسلم عليه ، فرد ورد القوم السلام بأجمعهم .

فقال : يا أبا حنيفة أن أخا لي يقول : أن خير الناس بعد رسول الله علي بن أبي طالب عليه السلام ، وأنا أقول أبو بكر خير الناس وبعده عمر فما تقول أنت رحمك الله ؟

فأطرق مليا ثم رفع رأسه فقال : كفى بمكانهما من رسول الله صلى الله عليه وآله كرما وفخرا ، أما علمت أنهما ضجيعاه في قبره ، فأي حجة تريد أوضح من هذا ؟

فقال له فضال : إني قد قلت ذلك لأخي فقال : والله لئن كان الموضع لرسول الله صلى الله عليه وآله دونهما فقد ظلما بدفنهما في موضع ليس لهما حق فيه ، وإن كان الموضع لهما فوهباه لرسول الله صلى الله عليه وآله لقد أساءا وما أحسنا ، إذ رجعا في هبتهما ، ونسيا عهدهما .

فأطرق أبو حنيفة ساعة ثم قال له : لم يكن له ولا لهما خاصة ، ولكنهما نظرا في حق عايشة وحفصة فاستحقا الدفن في ذلك الموضع بحقوق ابنتيهما .

فقال له فضال : قد قلت له ذلك فقال : أنت تعلم أن النبي مات عن تسع نساء ، ونظرنا فإذا لكل واحدة منهن تسع الثمن ، ثم نظرنا في تسع الثمن فإذا هو شبر في شبر ، فكيف يستحق الرجلان أكثر من ذلك ، وبعد فما بال عائشة وحفصة ترثان رسول الله صلى الله عليه وآله وفاطمة بنته تمن ...

ادامه در پست بعد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، Woodi2020 ، ELENOR ، aboutorab ، neyestan23 ، محب الزهرا ، حضرت عشق ، صبح صادق ، منادی حق ، ali-0110 ، bahman6307 ، عبدالرحمن ، ZaHrA110M
۱۰:۴۱, ۶/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/اسفند/۹۲ ۱۵:۱۵ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #33

ادامه:

فقال له فضال : قد قلت له ذلك فقال : أنت تعلم أن النبي مات عن تسع نساء ، ونظرنا فإذا لكل واحدة منهن تسع الثمن ، ثم نظرنا في تسع الثمن فإذا هو شبر في شبر ، فكيف يستحق الرجلان أكثر من ذلك ، وبعد فما بال عائشة وحفصة ترثان رسول الله صلى الله عليه وآله وفاطمة بنته تمنع الميراث ؟ !

فقال أبو حنيفة : يا قوم نحوه عني فإنه رافضي خبيث .


روزي فضّال بن حسن فضال كوفي به همراه يكي از دوستانش با ابوحنيفه برخورد نمود درحالي كه جمع كثيري از شاگردانش در فقه و حديث گرداگرد او را گرفته بودند .

فضّال به دوست همراهش گفت : والله دست از سر او بر نمي دارم مگر اين كه جلو رفته و او را سر افكنده نمايم . دوستش به او گفت : تو كه ابو حنيفه را مي‌شناسي و از جايگاه و منزلت علمي و توان احتجاج او با خبري .

فضّال گفت : ساكت شو ! هيچ ديده اي حجت گمراهي برحجت مومن برتري و علوّ پيدا كند؟

فضّال جلو رفت و سلام كرد ، جمعيّت حاضر نيز همه جواب سلام او را دادند .

فضّال رو به ابو حنيفه كرد و گفت : خدا رحمتت كند ! من برادري دارم كه مي گويد : بهترين خلق بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم علي بن ابي طالب عليه السلام است امّا من به او مي گويم : اين گونه نيست بلكه بهترين مردم بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ابو بكر و بعد از او عمر است . شما نظرتان چيست ؟

ابو حنيفه اندكي تامل كرد و سپس سر بلند كرد و گفت : ( به او بگو) در مكانت و منزلت و افتخار براي ابو بكر و عمر همين بس كه آن دونفر در كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مدفونند ( در حالي كه علي بن ابي طالب فرسنگ ها دور تر در نجف خاك شده است) آيا حجت و دليل بر افضليت و برتري آن دو بر علي از اين بهتر ؟

فضّال گفت : من همين نكته را به او گفته ام امّا او در پاسخ من گفته : والله ! اگر براي حقانيّت و منزلت آن دو به مكان دفنشان در كنار قبر پيامبر حجت مي آوري بايد بگويم : كه آنها با دفن شدنشان در مكاني كه هيچ حقي نسبت به آن نداشته اند در حقيقت به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ظلم نموده اند ، چرا كه اگر آن مكان از خود ابوبكر وعمر بوده و آن را به رسول خدا هبه و هديه نموده اند پس با دفن شدنشان در آن مكان كار خيلي زشتي كردند چون با اين كار هديه اي را كه به آن حضرت بخشيدند را پس گرفتند و در آن تصرف نموده اند و اين در حقيقت نوعي خلف وعده و شكستن پيمان محسوب مي گردد .

ابو حنيفه دوباره مدتي را ساكت ماند و سر به زير افكند و گفت : به برادرت بگو : اين مكان نه براي آن دو نفر و نه براي رسول خدا بلكه با توجّه به حقي كه حفصه و عائشه در اين زمين داشتند در اين زمين دفن گرديده اند .

فضال به ابو حنيفه گفت : ( اتفاقا َ) من همين مطلب را نيز به برادرم گفته ام اما او در پاسخ من گفت : تو مي داني كه وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت صاحب نه همسر بود و در حالي كه هر يك از آن نه نفر نسبت به آن مكان يك هشتم بيشتر سهم الارث نداشته در نتيجه براي هر كدام يك وجب در يك وجب مسافت جا بيشتر نمي ماند . آن وقت چگونه آن دو نفر اين مقدار مكان اضافه را اشغال و غصب نموده اند ؟

و آن گاه از سوي ديگر چه شده است كه فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از پدرش ارث نمي برد ؟ ( و ابوبكر به اين بهانه كه پيامبران از خود ارث به جا نمي گذارند حضرت فاطمه سلام الله عليها را از فدك محروم مي كند ) امّا عائشه و حفصه كه همسران آن حضرت بودند ارث مي برند .

ابو حنيفه چون اين مطالب را شنيد به اطرافيانش گفت : او را از من دور سازيد كه او خود رافضي خبيث مي‌باشد

الفصول المختاره ، سيّد مرتضي ، ص74 ، كنز الفوائد ، ابو الفتوح كراجكي ، ص 135 - احتجاج طبرسي ج2 ص149 و ...

همچنین شما فرموده اید:



در ضمن مگر بحث سر عملکرد ام المومنین هست که شما ان را پیش گرفتید که نعوذ بالله با فلانی رابطه داشت ؟؟؟؟!!!!!! چرا بحث را کج میکنید ؟؟؟ بحث سر مصادیق اهل البیت هست یا عملکرد افراد ؟؟؟؟
اینکه حدیثی در این کتاب های محدودی که به عصر حاضر رسیده نقل نشده که امهات المومنین خود را جزو اهل البیت معرفی کنند دلیل میشود که نیستند یا چنین چیزی نگفتند ؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی شما عقیده داری هر حرفی که ائمه علیهم السلام زدند عینا به ما رسیده و حرفی جا نمانده ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
خواهشا ننشینید و دلایل باطل نتراشید !




اما پاسخ این قسمت از ادعای شما:

اولا بنده بحث را کج نکردم و این شما هستید که علی رغم تلاشتان مجبورید به این بحث و آن بحث بپرید و توجیه تراشی کنید.(البته بحث بر سر عملکرد اشخاص و به خصوص امهات المومنین در آیه ی تطهیر اتفاقا لازم است چرا که آیه با تاکیدی شدید می گوید خداوند می خواهد شما اهل بیت را از هرگونه رجسی پاک کند در حالی که عملکرد برخی از همسران پیامبر دقیقا عکس این را نشان داده و دلیلی محکم بر عدم داخل بودن همسران پیامبر در آیه ی تطهیر است.)

به علاوه بنده هرگز نگفتم که ام المومنین با فلانی رابطه داشت! بلکه اون بحث مطلبی هستش که هر وقت لازم بشه مفصل در مورد اون توضیح خواهم داد.

اما در مورد بخش پایانی ادعای شما هم باید بگم که این دیگر دلیل تراشی و توجیه شماست و نه ما! ما فقط یک تحدی ساده کردیم و منتظر پاسخیم!

(۵/اسفند/۹۲ ۲۱:۴۳)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  ولی حدیثی که در ان ام المومنین گفته جز افک در حق ما چیزی نازل نشده کاملا از نظر سندیت و فقه الحدیث مطرود است ! زیرا اظهر من الشمس هست که ایات بسیاری در مورد همسران رسول خدا نازل شده از جمله ایه ۶ الاحزاب که علنا در فضیلت عایشه و دیگران نازل شده !
[/b]

پاسخ به این بخش از ادعای شما:

!!!!!!!!!!!!!! فقط همین!!!!!!!!!

از کی تا حالا صحیح بخاری حدیث مطرود نقل می کنه؟؟؟؟!!!!! شما کلا عقاید اهل سنت رو زدید داغون کردید!!!!! Big Grin

و اما در مورد آیه6 سوره احزاب هم خود ام المومنین عائشة جواب امثال شما رو داده اند!!!!!!

این هم پاسخ به این شبهه:

اکثر مفسرین اهل سنت در شان نزول این آیه(وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ) گفته اند: دلیل نزول این آیه،این بوده است که برخى از صحابه،با نگاه بی عفتی به زنان رسول الله ص از جمله عایشه نگاه می کردند.یکیشان می گفت:تا رسول الله از دنیا رفت،من با عایشه ازدواج می کنم،آن یکی می گفت:من با فلانی عروسی می کنم. این سخنان به گوش پیامبر خدا رسید و آن حضرت را ناراحت و غمگین کرد، خداوند به خاطر حفظ حرمت و تسکین قلب نازنینش این حکم را نازل کرد و به همه صحابه گوشزد نمود که هرگز حق ازدواج با همسران آن حضرت بعد از وفات ایشان را ندارید.


قرطبى مفسیر شهیر و پرآوازه سنى مى‌نویسد:وقال القشیری أبو نصر عبد الرحمن: قال بن عباس قال رجل من سادات قریش من العشرة الذین کانوا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم على حراء فی نفسه لو توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم لتزوجت عائشة وهی بنت عمی قال مقاتل: هو طلحة بن عبید الله... وقال بن عطیة: روی أنها نزلت بسبب أن بعض الصحابة قال: لو مات رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لتزوجت عائشة فبلغ ذلک رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فتأذى به هکذا کنى عنه بن عباس ببعض الصحابة وحکى مکی عن معمر أنه قال: هو طلحة بن عبید الله.

ابن عباس گفته است که یکى از بزرگان قریش از ده نفرى که با رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در غار حراء بودند در دل خویش گفت: اگر پیامبر از دنیا برود، با عائشه که دختر عموى من است ازدواج مى‌کنم ! مقاتل مى گوید: او طلحة بن عبید الله است.ابن عطیه نیز گفته است: روایت شده است که این آیه در مورد یکى از صحابه نازل شد که گفت: اگر رسول خدا بمیرد، با عائشه ازدواج مى‌کنم !این خبر به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید ! و آن حضرت نیز بدین سبب آزرده شد.در این روایت ابن عباس با کنایه گفته است یکى از صحابه ولى مکى از معمر روایت کرده است که او گفته است «طلحة بن عبید الله»

القرطبی الجامع لأحکام القرآن، ج17، ص 209،موسسه الرساله

در سنن بیهقی هم این روایت آمده که:منظور از (وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ) این است که:

ازدواج با همسران رسول الله ص حرام است.اصلا یک باب تحت همین عنوان دارد.دقت کنید:

باب ما خص به من أن أزواجه أمهات المؤمنین وأنه یحرم نکاحهن من بعده على جمیع العالمین قال الله جل ثناؤه:

« النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» وقال: « وَما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً» الآیة.

باب: ویژگى آن حضرت از این جهت که همسران آن حضرت مادران مؤمنان هستند و ازدواج با آن‌ها بعد از وفات رسول خدا صلى الله علیه وآله بر تمام جهانیان حرام است؛ خداوند فرموده است: « پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند» و نیز فرموده است: « و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید».


در ضمن،خود عایشه می گوید: منظور از اینکه من ام المومنین هستم،این است که من فقط مادر مردان شما هستم نه زن ها.یعنی فقط ازدواج با من حرام است همین.

دقت کنید:

أخبرنا علی بن أحمد بن عبدان أنبأ أحمد بن عبید ثنا بن أبی قماش ثنا بن عائشة ثنا أبو عوانة عن فراس عن عامر عن مسروق عن عائشة رضی الله عنها أن امرأة قالت لها یا أمه فقالت أنا أم رجالکم لست بأمک.

از مسروق از عائشه نقل شده است که زنى به عائشه گفت: اى مادر ! عائشه در جواب گفت: من مادر مردان شما هستم، مادر تو نیستم.


البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى 458هـ)،

سنن البیهقی الکبرى، ج7، ص69ـ70


وقتی خود عایشه،می گوید که من فقط مادر مردان هستم نه زنان،یعنی چه؟ خب هرکس ذره ایی عقل داشته باشد می فهمد که منظور حرمت ازدواج است و بس.

جلال الدین سیوطى هم در الدر المنثور مى‌نویسد:

وأخرج ابن أبی حاتم عن قتادة رضی الله عنه فی قوله « وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» یقول: أمهاتهم فی الحرمة لا یحل لمؤمن ان ینکح امرأة من نساء النبی صلى الله علیه وسلم فی حیاته ان طلق ولا بعد موته هی حرام على کل مؤمن مثل حرمة أمه.

ابن أبى حاتم از قتاده در باره این سخن خداوند «وازواجه امهاتهم» نقل کرده است که مى‌گفت: آن‌ها مادران شما هستند، در این که حرام است بر هر مؤمنى ازدواج با همسران پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم در زمان زندگى آن حضرت؛ اگر چه آن زن را طلاق داده باشد و هم بعد از رحلت ایشان.و حرام هستند بر همه مومنین،مثل حرمت مادرانشان.

السیوطی، جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج11، ص 728 مرکز هجرللبحوث و الدراسات العربیه و الاسلامیه تحقیق دکتر حسن یمامه

خود امام قرطبی هم در تفسیرش چنین آورده:

عن مسروق عن عائشة رضی الله عنها أن امرأة قالت لها یا أمه فقالت أنا أم رجالکم لست بأمک.

از مسروق از عائشه نقل شده است که زنى به عائشه گفت: اى مادر ! عائشه در جواب گفت: من مادر مردان شما هستم، مادر تو نیستم.

[b]تفسیر قرطبی ج17ص63
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، Woodi2020 ، ELENOR ، aboutorab ، neyestan23 ، محب الزهرا ، صبح صادق ، منادی حق ، ali-0110 ، bahman6307 ، عبدالرحمن ، ZaHrA110M
۱۵:۲۴, ۶/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/اسفند/۹۲ ۱۵:۳۹ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #34

(۵/اسفند/۹۲ ۲۱:۴۳)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  بنده منکر اشتباهات خلفای ثلاث نیستم و اینکه بی شک ان ها برای خلافت هرگز شایسته نبودند و حق بر وصابت و خلافت مولانا علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بود ! ولی در عین حال انصاف را در وجدان خود به قتل نرسانده و به نقاط مثبت و نورانی ان ها که کمترین ان مسلمان کردن من و شما هست واقف هستم ... لذا بدون هیچ انتقاد و نظری راجع به بزرگان اسلامی ان ها را به خدا میسپارم و نه برای ان ها طلب رضایت و نه طلب عذاب میکنم ... الیس الله باحکم الحامین ؟؟؟؟
شما هم بهتره به جای اینکه به تجسس اعمال گذشتگان بچسبی به فکر اعمال خود باشی و در عقاید خود تجدید نظری کنی زیرا هر چه هست در اعمال خودت هست و اظهار نظر در مورد دیگران تو را سودی در دنیا و اخرت نبخشد که الله تعالی میفرماید :
تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ[/b]

گذشتگان شما جماعتی بودند که درگذشتند ; آنچه کسب کردند مختصّ آنان است و آنچه کسب کرده اید مختص شماست ، و شما از آنچه آنان می کردند بازخواست نخواهید شد ...
سوره بقره – آیه ١٣٤ [/b]

اما در پاسخ به این قسمت از کلامتان!

دوستانی که در زمینه ی مناظره با اهل سنت و مناظره با وهابیون فعال بوده باشند و مدتی رو کار کرده باشند،بعد از مدتی به واسطه ی متن شناسی هم می تونن متوجه بشن که طرف مقابلشون از چه غقیده و فرقه و مکتبی هستش و در این قسمت از متنتون کاملا مشخص هست که شما بر چه مکتبی هستید!

ابتدا فرمودید که خلفاء شایستگی بر خلافت نداشتند و شایستگی از آن حضرت علی بوده که در این هیچ انسان عاقلی شک نمی کند.عده ای که بر اساس اعتراف امام غزالی سنی مذهب با علی بن ابی طالب در غدیر خم بیعت کرده و به خاطر مطامع و منافع دنیوی بیعت شکنی کردند،شایستگی کوچکترین مقامی را در یک حکومت اسلامی را ندارند چه برسد به خلافت ...

اما در مورد این که فرمودید خلفاء خدماتی داشته اند و کم ترین آن مسلمان کردن من و شما بوده است!!!

یا للعجب از این حرف پوچ و بی اساس که دوباره پای مسائلی را به میان می کشید که بنده مایل نیستم بازگو کنم! اما تا جایی که بتوانم اشاره می کنم:


اولا:

اگر خلیفه ی دوم ایرانیان را مسلمان کرده است،بایستی همه ی ما الان حب او را در دل می داشتیم و بر مکتب و مرام او می بودیم که ابدا چنین نیست و اتفاقا عکس آن رخ داده و حتی امروز ما در دنیا موجی از شیعی گری را می بینیم که در بین فرق و ادیان و مذاهب مختلف،گرایش به تشیع بالاترین آمار را دارد.(مطمئنا در جوابیتان توجیه هایی از قبیل بحث صفویه را خواهید آورد که آن هم جواب مختص خود را دارد.)

ثانیا:

خود پیامبر در کتاب صحیح بخاری فرموده اند که خدا دینش را با انسانی " فاجر " هم تایید می کند و ملاک دین داری و خوب بودن و بر حق بودن،کشور گشایی نیست! (
إن الله ليؤيد الدين بالرجل الفاجر) و این هم حدیث با متن و سند کامل که در صحیح بخاری آمده که کسی نمی تواند رد کند آن را:



حدثنا أبو اليمان أخبرنا شعيب عن الزهري ح وحدثني محمود بن غيلان حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن ابن المسيب عن أبي هريرة رضي الله عنه قال شهدنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال لرجل ممن يدعي الإسلام هذا من أهل النار فلما حضر القتال قاتل الرجل قتالا شديدا فأصابته جراحة فقيل يا رسول الله الذي قلت له إنه من أهل النار فإنه قد قاتل اليوم قتالا شديدا وقد مات فقال النبي صلى الله عليه وسلم إلى النار قال فكاد بعض الناس أن يرتاب فبينما هم على ذلك إذ قيل إنه لم يمت ولكن به جراحا شديدا فلما كان من الليل لم يصبر على الجراح فقتل نفسه فأخبر النبي صلى الله عليه وسلم بذلك فقال الله أكبر أشهد أني عبد الله ورسوله ثم أمر بلالا فنادى بالناس إنه لا يدخل الجنة إلا نفس مسلمة وإن الله ليؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر.

ثالثا:

بر اساس هم کتب تاریخی و دینی اهل سنت و هم کتب تاریخی شیعی و کتب دینی شیعی و هم کتب تاریخی بی طرف،آن چنان جنایات و آدمکشی ها و خون ریزی هایی برای حمله ی سپاه خلیفه ی دوم ذکر شده که بی درنگ انسان را اوضاع و احوال کنونی سوریه می برد.قتل و غارت،تهدید باشمشیر برای گرویدن به اسلام،غارت اماکن و کتاب خانه ها،سوزاندن کتب،تجاوز به دختران و زنان ایرانی،کشتار مردم ایران از جمله کشتار وسیعی از کردهای عزیز ما و ...

این موارد هم در کتب شیعی و هم در کتب اهل سنت و هم در کتب تاریخی بی طرف ذکر شده.به قول عزیزی می گفت ما هرگز آن اسلامی که با زور شمشیر امثل سعد وقاص ها و خالد بن الولید ها و با تحمیل به ایران وارد شد را نپذیرفته و نخواهیم پذیرفت!


به علاوه شما که به دکتر شریعتی ارادت دارید،دکتر شریعتی بزرگوار هم در یکی از کتبش به این مورد اشاره می کند و به ماجرای کشت و کشتار مردم ایران در بخش های شمالی کشور به دست سپاه خلیفه ی دوم اشاره می کند و می گوید که هدفشان مسلمان کردن به زور شمشیر بوده است.
در ضمن اسنادی هم که به این جنایات اشاره می کند،به قدری زیاد و مفصل است که اگر بخواهید می توانم بر اساس آن کتابی بنویسم و برایتان و برای حوزه های علمیه زاهدان و خواف پست کنم(رایگان!) ولی از باب نمونه به چند مورد کوچک اشاره می کنم (البته این رو هم یادآوری کنم که بعضی از مواردی که در این زمینه ذکز می شوند جعلی و فاقد اعتبار و برای زدن اصل اسلام هستند ولی ما به موارد قابل اتکا و اطمینان اشاره می کنیم):



جنگ ذات العیون-سال12 زمان ابوبکر:



خالد بن ولید،دست راست ابوبکر،در نبرد فتح الانبار، به تیر اندازان خود دستور داد که چشمان مردم را هدف بگیرند و آنان در آن روز هزار نفر را کور کردند؛ تا حدى که این جنگ به جنگ «ذات العیون» معروف گشت.(اصلا اسم جنگ خودش معلوم می کنه چه خبر بوده!!!):


قَدِمَ خَالِدٌ عَلَى الْمُقَدِّمَةِ، فَأَطَافَ بِالْخَنْدَقِ وَأَنْشَبَ الْقِتَالَ، وَکَانَ قَلِیلَ الصَّبْرِ عَنْهُ إِذَا رَآهُ أَوْ سَمِعَ بِهِ، وَتَقَدَّمَ إِلَى رُمَاتِهِ فَأَوْصَاهُمْ، وَقَالَ: إِنِّی أَرَى أَقْوَامًا لا عِلْمَ لَهُمْ بِالْحَرْبِ، فَارْمُوا عُیُونَهُمْ وَلا تَوَخُّوا غَیْرَهَا، فَرَمَوْا رَشْقًا وَاحِدًا ثُمَّ تَابَعُوا فَفُقِئَ أَلْفُ عَیْنٍ یَوْمَئِذٍ، فَسُمِّیَتْ تِلْکَ الْوَقْعَةُ ذَاتَ الْعُیُونِ، وَتَصَایَحَ الْقَوْمُ: ذَهَبَتْ عُیُونُ أَهْلِ الأَنْبَارِ.


خالد، پیشاپیش لشکر آمد و اطراف خندق مى‌چرخید و آتش جنگ را شعله‌ور مى‌کرد، او هر وقت جنگى را مى‌دید و یا مى‌شنید، بسیار کم‌طاقت مى‌شد، پیش تیراندازان رفت و به آن‌ها این چنین سفارش کرد: من مى‌بینم که این مردم جنگیدن نمى‌دانند؛ پس چشمان آن‌ها را هدف تیر قرار دهید و جاى دیگر هدر ندهید؛ سپس خودش یک تیر رها کرد و تیراندازان به دنبال او هزار چشم را در این روز هدف قرار دادند؛ از این رو، این روز به «ذات العیون» نام گرفت، مردم فریاد مى‌زدند که چشمان مردم انبار کور شد.

[b]تاریخ الطبری، ج2 ، ص323، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت
ابن اثیر هم در الکامل فى التاریخ مى‌نویسد:

ذِکْرُ فَتْحِ الأنْبَارِ ثُمَّ سَارَ خَالِدٌ على تَعْبِیَتِهِ إلى الأنبار، وأنما سمی الأنبار لأن أهراء الطعام کانت بها أنابیر، وعلى مقدمتِه الأقرع بن حابس. فلما بَلَغَها أطاف بها، وأنْشَبَ القتالَ، وکان قلیلُ الصبرِ عنه وتَقَدَّم إلى رُمَاتِهِ أن یَقْصُدُوا عُیونَهُم فَرَمَوْا رَشْقًا وَاحِدًا ، ثم تابعوا فأصابُوا ألفَ عینٍ، فَسُمِّیَتْ تِلْکَ الْوَقْعَةُ ذَاتَ الْعُیُونِ.

وقتى که شهر انبار فتح شد، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد (این شهر از آن جهت انبار نامیده مى‌شد که محل ذخیره مواد غذائى بود ) . پیشاپیش لشکریان وى شخصى بود به نام اقرع بن جابس که مجرد رسیدن به شهر، اطراف آن را محاصره کرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت. او مردى کم صبر بود، تیر اندازان را جلوى لشکر گذاشت و دستور داد تا چشم‌هاى مردم را هدف بگیرند و خود او نیز اولین تیر را رها کرد و لشکریان به دنبال او، چشم‌هاى مردم را هدف قرار دادند که به هزار چشم اصابت؛ از این رو، این نبرد «ذات العیون » نام گرفت.

الکامل فی التاریخ، ج2، ص245ناشر: دار الکتب العلمیة
یک‌صد هزار نفر را در یک روز کشتند!!! (سال 13، زمان عمر):

ابن اثیر در باره جنگ‌هاى خلیفه دوم با ایرانیان مى‌نویسد:

فما کانت بین المسلمین والفرس وقعة أبقى رمة منها بقیت عظام القتلى دهرا طویلا وکانوا یحزرون القتلى مائة ألف.

هیچ جنگى بین مسلمانان و ایرانیان نبود که بعد از آن جنازه ­ها مانند این جنگ بر جاى بماند ؛ استخوان کشته­ ها مدتى طولانى باقى ماند و کشته ­ها را 100000 صد هزار نفر می­دانستند.

الکامل فی التاریخ، ج2 ، ص290، دار الکتب العلمیة
صفة جزیرة الأندلس منتخبة من کتاب الروض المعطار فی خبر الأقطار ، ج1 ، ص117، ناشر : دار الجیل - بیروت
جنگ براى آب و غذا و غنیمت!!! (سال 14، زمان عمر):

شمس الدین ذهبى در سیر أعلام النبلاء مى‌نویسد:

لما کان یوم القادسیة ذهب المغیرة بن شعبة فی عشرة إلى صاحب فارس فقال إنا قوم مجوس وإنا نکره قتلکم لأنکم تنجسون علینا أرضنا فقال إنا کنا نعبد الحجارة حتى بعث الله إلینا رسولا فاتبعناه ولم نجىء لطعام بل أمرنا بقتال عدونا فجئنا لنقتل مقاتلتکم ونسبی ذراریکم وأما ما ذکرت من الطعام فما نجد ما نشبع منه فجئنا فوجدنا فی أرضکم طعاما کثیرا وماء فلا نبرح حتى یکون لنا ولکم فقال العلج صدق قال وأنت تفقأ عینک غدا ففقئت عینه بسهم.

زمانى که روز جنگ قادسیه شد مغیرة بن شعبة (فرمانده مسلمین) به طرف فرمانده سپاه فارس رفت، فرمانده سپاه فارس به او گفت: ما قومى مجوس هستیم و دوست نداریم با شما بجنگیم شما سرزمین ما را (با آمدنتان) نجس کرده‌اید. مغیرة به اوگفت: ما قومى بودیم که سنگ مى‌پرستیدیم تا اینکه خداوند براى ما پیامبرش را فرستاد و ما از ایشان تبعیت کردیم و آئین آن پیامبر را پذیرفتیم، و براى غذا هم به سرزمین شما نیامدیم؛ بلکه به ما دستور داده شده بود که با دشمن‌مان بجنگیم؛ پس به هدف جنگ با شما و اسیر نمودن فرزندانتان به این دیار آمدیم؛ اما آنچه در مورد غذا گفتم: ما (در سرزمین خودمان) چیزى نیافتیم که سیرمان کند، وقتى به سرزمین شما آمدیم در این سرزمین آب و غذاى فراوانى پیدا کردیم؛ بنابراین از این‌جا نمى‌رویم تا اینکه این مواد غذایى بین ما و شما تقسیم شود. علج گفت: راست مى‌گوید...


سیر أعلام النبلاء، ج3، ص32 مؤسسة الرسالة
فتح همدان و کشته‌های بی‌شمار (سال 27، زمان عثمان):

طبرى در تاریخ خود مى‌نویسد:

وحدثنی ربیعة بن عثمان أن فتح همذان کان فی جمادى الأولى على رأس ستة أشهر من مقتل عمر بن الخطاب وکان أمیرها المغیرة بن شعبة قال ویقال کان فتح الری قبل وفاة عمر بسنتین ویقال قتل عمر وجیوشه علیها (رجع الحدیث إلى حدیث سیف) قال فبینما نعیم فی مدینة همذان فی توطئتها فی اثنی عشر ألفا من الجند تکاتب الدیلم وأهل الری وأهل أذربیجان ثم خرج موتا فی الدیلم حتى ینزل بواج روذ وأقبل الزینبی أبو الفرخان فی أهل الری حتى انضم إلیه وأقبل إسفندیاذ أخو رستم فی أهل أذربیجان حتى انضم إلیه وتحصن أمراء مسالح دستبى وبعثوا إلى نعیم بالخبر فاستخلف یزید بن قیس وخرج إلیهم فی الناس حتى نزل علیهم بواج الروذ فاقتتلوا بها قتالا شدیدا وکانت وقعة عظیمة تعدل نهاوند ولم تکن دونها وقتل من القوم مقتلة عظیمة لا یحصون ولا تقصر ملحمتهم من الملاحم الکبار.

ربیعة بن عثمان برایم نقل کرد که جنگ همدان در جمادى الأولى و شش ماه گذشته از کشته شدن عمر، اتفاق افتاد. فرمانده این جنگ مغیرة بن شعبه بود. برخى گفته‌اند که فتح رى، دو سال پیش از کشته شدن عمر بوده و زمانى که عمر کشته شده، نیروهایش در آن‌جا ساکن بوده‌اند .سیف گفته است وقتى ما در همدان بودیم ، مقدمه لشکر ایران12000 نفر بودند که به اهل دیلم و رى و آذربایجان نامه نوشتند و سپس همگى آماده براى جنگ به دیلم آمدند تا به واجرود رسیدند . زینبى با اهل رى و اسفندیار برادر رستم نیز با اهل آذربایجان به کمک او آمدند .امراى لشکر عمر در قلعه گرد آمده و به نعیم خبر فرستادند . او یزید بن قیس را جانشین خود کرد و خود به سمت ایرانیان به راه افتاد تا به واجرود رسید . و در آنجا جنگ شدیدى کردند که مانند جنگ نهاوند بود . و از ایرانیان گروهى بسیار که قابل شمارش نبودند کشته شد . و جنگ با آنان از جنگ­هاى بزرگ چیزى کم نداشت.

تاریخ الطبری، ج2 ، ص536، ناشر: دار الکتب العلمیة
جنگ گرگان، همه را کشتند، جز یک نفر (سال 30، زمان عثمان):


محمد بن جریر طبرى در تاریخ خود و ابن اثیر در الکامل فى التاریخ مى‌نویسند:


فأتی جرجان فصالحوه على مائتی ألف ثم أتی طمیسة وهی کلها من طبرستان متاخمة جرجان وهی مدینة على ساحل البحر فقاتله أهلها فصلی صلاة الخوف أعلمه حذیفة کیفیتها وهم یقتتلون وضرب سعید یومئذ رجلا بالسیف على حبل عاتقه فخرج السیف من تحت مرفقه وحاصرهم فسألوا الأمان فأعطاهم على أن لا یقتل منهم رجلا واحدا ففتحوا الحصن فقتلوا أجمعین إلا رجلا واحدا ففتحوا الحصن وحوی ما فی الحصن.


به گرگان وارد شدند و با گرفتن 200 هزار دینار با آنان مصالحه کردند. سپس به اطراف طمیسه که شهرى در کنار ساحل دریا و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود، رفتند. با مردم آن‌جا جنگ کردند. نماز خوف که حذیفه که کیفیت خواندن آن را مى‌دانست خوانده شد و با آنان نیز به مقابله برخواستند و سعید با شمشیر بر سر مردم کوبید که از زیر بغل او درآمد و آنان را محاصره کردند. آنان درخواست امان کردند، به آنان این امان داده شد تا کسى از آنان را نکشند و لذا قلعه را باز کردند؛ ولى آنان همه را کشتند به جز یک مرد. سپس در قلعه را گشودند و آن‌چه که در قلعه بود غارت کردند.


تاریخ الطبری، ج2، ص607، دار الکتب العلمیة و الکامل فی التاریخ، ج3، ص7، دار الکتب العلمیة
این ها فقط نمونه های کوچک و مختصر بود و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!

اما این که شما هم مثل آقایان که وقتی بحث سیره ی خلفاء و معاویه و یزید پیش می آید می گویند آن ها تمام شدند و مردند و اعمال ما برای خودمان و اعمال آن ها هم برای خودشان و نباید کاری به آن ها داشت و باید به اعمال خودمان توجه کنیم،فراری به جلو خواستید بکنید و این آیه را هم چون هم کیشانتان آوردید!!!

اما غافل از این که این آیه چه منظوری دارد و چه می گوید!

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ



آنها گروهى بودند كه درگذشتند، دستاورد آنها از آن آنهاست و دستاورد شما (اهل كتاب) هم از آن شماست، و شما هرگز از آنچه آنها مى‏كردند بازخواست نمى‏شويد.

من چندان مایل نیستم که وارد مباحث تخصصی و تفسیری این آیه بشم چون هم بحث رو طولانی می کنه و هم از حوصله ی جمه خارجه ولی این آیه شان نزولش در مورد بحث و گفت و گوی بین مسلمانان و اهل کتاب هستش چنان که:




از ابن عباس چنين نقل شده كه چند نفر از علماى يهود و مسيحيان نجران با مسلمانان بحث و گفتگو داشتند: هر يك از اين دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آئين حق مى‏دانست و ديگرى را نفى مى‏كرد، يهوديان مى‏گفتند: موسى پيامبر ما از همه پيامبران برتر است و كتاب ما تورات بهترين كتابها است، عين همين ادعا را مسيحيان داشتند كه مسيح بهترين راهنما و انجيل برترين كتب آسمانى است، و هر يك از پيروان اين دو مذهب مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى‏كردند، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

ثانیا این آیه اشاره به این مطلب می کند که شما را به خاطر اعمال کس دیگری بازخواست نمی کنند و شما در گرو اعمال خود هستید و اعمال دیگران و کارهای خوب و بد دیگران در کارنامه ی اعمال شما تاثیری نمی گذارد و به هیچ وجه این آیه نمی گوید که در احوالات گذشتگان و در اعمال آن ها تفکر و تحقیق و بررسی نکنید که حتی هم قرآن و هم احادیث به عکس این مطلب اشاره دارد!!! :

1.خود قرآن در موارد متعدد به داستان و قصص پیامبران و افراد صالح و همچنین افراد ظالم و فاسق و فاسد و اقوام گوناگون اشاره می کند و حتی سوره هایی نیز به نام آنان است و یا حتی آیاتی معروف به نام آنان می شود! مثلا سوره ی یوسف!
یا مثلا الله تعالی در قرآن سرگذشت قوم صالح و عاد و نوح و ... را متذکر می شود و بعضی را بیشتر و بعضی را کم تر توضیح می دهد.آیا غیر عقلانی و خنده دار نیست که بگوییم نعوذ بالله این ها بی دلیل ذکر شده و آن ها مردند و تمام شدند و رفتند و اعمال آن ها را نباید بررسی کنیم؟؟!!


مثلا در قرآن داریم:

افَلَمْ يَسيروُا فِى الْارْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ

یا

قُلْ سيروُا فِى الْارْضِ ...

یا

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ احْسَنَ الْقَصَصِ

یا

كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ انْباءِ ما قَدْ سَبَقَ

و ...

2.بسیاری از علمای فریقین کتب متعدد و مبسوط در زمینه ی تاریخ در قرآن نوشته اند و صفحات متعددی را به بررسی شخصیت افرادی هم چون فرعون و قارون و هامان و بلعم باعورا و افراد صالحی چون لقمان و ذوالقرنین و ... اختصاص داده اند!آیا این کار آنان بیهوده است و وقت تلف کردن؟؟آیا کار آنان مخالف این ایه از قرآن است؟؟؟؟!!!!

3.در احادیث و روایات متعدد در کتب شیعه و سنی به اهمیت تامل و تحقیق و بررسی در اعمال گذشتگان تاکید شده تا عبرت بگیریم و حقیقت را بشناسیم.برای نمونه:

در نهج البلاغه،حضرت امیرالمومنین می فرمایند:

اىْ بُنَىَّ انّى‏ وَ انْ لَمْ اكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلى‏ فَقَدْ نَظَرْتُ فى‏ اعْمالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فى‏ اخْبارِهِمْ وَ سِرْتُ فى‏ اثارِهِمْ حَتّى‏ عُدْتُ كَاحَدِهِمْ بَلْ كَانّى‏ بِمَا انْتَهى‏ الَىَّ مِنْ امُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ اوَّلِهِمْ الى‏ اخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ.


پسرم! اگر چه من به اندازه همه كسانى كه پيش از من بوده‏اند نزيسته‏ام اما در كردار آنان بدقت نگريستم و در اخبارشان تفكّر نمودم و در آثار آنها به سير و سياحت پرداختم تا همچون يكى از آنان شدم؛ بلكه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنها به من رسيده با همه آنان از اول تا آخر بوده‏ام من قسمت زلال زندگى آنان را از قسمت تاريك و آلوده باز شناختم و سود و زيانش را دانستم.

یا

مَنْ لَمْ یعتبر بغیره لَمْ یستظهر لِنَفْسِهِ.

کسى که از تاریخ دیگران پند نگیرد و تجربه نیاموزد در برنامه زندگى خود پشتیبانى نگرفته است.

این بخش از کلامتون هم فکر می کنم کافی باشه پاسخش!


(۵/اسفند/۹۲ ۲۱:۴۳)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  متاسفانه قیل و قال زیاد میکنید ! ولی حرفی برای توجیه عقاید خود ندارید ! بنده عرض کردم که علت سخن زید در حدیث فوق طلاق همسران هست و اگر از میان برود معلول هم از بین میرود .. ولی چون شما متاسفانه هیچ علم و تسلطی بر علوم عقلی و حوزوی ندارید اصلا درک مطلب نمیکنید ! بعدش هم مگر ما حدیث دیگری را از خود زید نیاوردیم که بر خلاف شما همسران رسول خدا صلی الله علیه و اله را داخل در همسران معرفی کرده ؟؟؟

اما پاسخ به این قسمت از افاضات گرانقدر! شما:

اولا معلوم است که چه کسی قیل و قال می کند و توجیه می کند و برای عقایدش نمی تواند حتی از کتب خودش هم توجیهی بیاورد!!! این بخش را امیدوارم خود مخاطبان و خوانندگان این متون قضاوت بفرمایند و الله تعالی خودش در قیامت نظر قطعی را می دهد گرچه الان هم اظهر من الشمس است!

اما:

باز هم سخنی بی دلیل و بی اساس زدید! باز هم می گویم زید به اختصاص و حصر نمی گوید که زنان جزء اهل بیت پیامبر نیستند چون اگر طلاق بگیرند به پدرشان ملحق می شوند! شما چیزی احیانا از متن شناسی احادیث و ادات حصر می دانید؟!

إِنَّ زَيْدَ بْنِ أَرْقَمَ سُئِلَ عَنِ الْمُرَادِ بِأَهْلِ الْبَيْتِ هَلْ هُمْ النِّسَاءِ ؟ قَالَ : لَا . وَ أَيْمُ اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةُ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرِ مِنْ الدهرثم يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا وَ قَوْمِهَا.


از زيد بن ارقم سؤال شد آيا به زنان پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اهل بيت پيامبر گفته مي شود يا خير؟ پاسخ داد همسر يک مرد از اهل بيت آن به حساب نمي آيد زيرا چه بسا زني با مردي يک عمر زندگي مي کند ولي در آخر عمر طلاق گرفته و به خانه پدرش رفته و جزء اهل بيت پدر محسوب مي شود.

حدیث را خوب مشاهده می فرمایید؟؟!! به خصوص متن عربی قسمتی که زیر آن خط کشیده شده است؟؟!!
اولا زید بن ارقم صریحا می گوید : " لا " و هیچ ادات نفی و اختصار و شرط هم برای این " لا " نمی آورد! و این یعنی کلا زن از اهل بیت یک مرد نیست! واضح از این؟؟؟!!!
سپس می گوید "و ایم الله المراة ... " یعنی چه بسا،چون ممکن است،... که زن طلاق بگیرد! نمی گوید اگر زن طلاق بگیرد از اهل بیت بودن ساقط می شود!!! (واضح تر از این؟؟!! دیوار می بود تا الان تکون خورده بود ولی وهابیون و متعصبین تکون نمیخورن!)

و اما در مورد اون حدیثی که فرموده اید:

لطفا بفرمایید که با توجه به این که سند این حدیث :

حَدَّثَنِى زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ وَشُجَاعُ بْنُ مَخْلَدٍ جَمِيعًا عَنِ ابْنِ عُلَيَّةَ قَالَ زُهَيْرٌ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنِى أَبُو حَيَّانَ حَدَّثَنِى يَزِيدُ بْنُ حَيَّانَ

می باشد،لطفا بفرمایید که به ترتیب:

زهیر بن حرب،شجاع بن مخلد،ابن علیة،زهیر،اسماعیل بن ابراهیم،ابو حیان،یزید بن حیان دقیقا چه کسانی هستند و در چه محدوده ی تاریخی ای زندگی کرده اند و در چه حدی از وثاقت هستند؟

(بنده منظورم این نیست که این حدیث ضعیف است بلکه حتی از خود همین حدیث با قرائن ان شاء الله اثبات خواهم کرد که اهل بیت زنان پیامبر را شامل نمی شود بلکه می خواهم شما هم کمی فعال شوید جناب ملکوت و کمی بر اطلاعات رجالی تان افزوده شود!)

پس ان شاء الله پس از اینکه در مورد سند این حدیث اطلاعات کافی را ارائه نمودید،بنده هم اسخ را خدمتتان عرض خواهم کرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، Ali#59 ، aboutorab ، neyestan23 ، Woodi2020 ، حضرت عشق ، صبح صادق ، منادی حق ، ali-0110 ، bahman6307 ، عبدالرحمن ، ZaHrA110M
۷:۱۹, ۱۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #35

بنده ی حقیر در طی سه پست اون هم مفصل پاسخ جناب ملکوت رو دادم و از ایشون فقط یه سند شناسی خواستم و ایشون فرار کردن!!! خب بیایید پاسخ بدید!! شما که میایید قرآن رو تحریف معنوی می کنید و فضیلت تراشی میکنید پاش وایسید!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، neyestan23 ، أین المنتظر ، محب الزهرا ، mahdy30na ، صبح صادق ، ali-0110 ، عبدالرحمن
۲۰:۰۱, ۲۰/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #36

با عرض سلام

جناب اقای ملکوت! لطفا به جای فرار از فرار خودتان پاسخ منطقی و علمی بفرمایید!(گرچــــــــــ] شکست شما در این بحث کاملا مشخص شده است)(قضاو.ت با خوانندگان)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، ali-0110 ، عبدالرحمن
۲۰:۵۹, ۲۸/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #37
آواتار
خداوند به حق حضرت زهرا سلام الله علیها کسی را که زیرکانه پست ها و مطالب مرا حذف میکند مورد خشم و غضب خود قرار دهد .... بنده تمام پاسخ های شما را دادم ولی شما و دوستانتان ان را حذف کردید ... گرچه برای من مهم نیست حذف کردن زیرا من نمیخواهم با شما بجنگم و چیزی از این جدال ها نصیب من نمیشود بلکه من فقط خواستم شما را روشن کنم و حال که شما از روشن گری و پذیرش حقیقت اکراه دارید دیگر حرفی نیست ... لکم دینکم ولی دین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۰۴, ۲۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۲ ۲۲:۳۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #38
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

کسی ارسال شما را حذف نکرد.

بخاطر تداخل با بحث فتوحات عمر، به اینجا انتقال یافت:

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-32194.html

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، ELENOR
۲:۱۹, ۲۹/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اسفند/۹۲ ۲:۲۸ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #39

جناب آقای ملکوت!

کسی مطلب شما و بنده رو حذف نکرد! بلکه به این آدرس منتقل شده:

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-32194.html

ای کاش به جای فرار مثل خلیفه ی دومتان که به اعتراف خودش که در تفسیر الدرالمنثور سیوطی هم آمده که در جنگ احد پا به فرار گذاشته (حتی خودش را به حیوانی هم تشبیه نموده است!)،به بحث منطقی و علمی ادامه میدادید!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه وحید110 204 85,056 ۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴
آخرین ارسال: وحید110
  جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه وحید110 21 12,682 ۱۳/شهریور/۹۱ ۱۵:۳۳
آخرین ارسال: وحید110
  این چهار قبر کنار هم متعلق به چه کسانی هستند؟ peimane 1 1,282 ۷/خرداد/۹۱ ۱۹:۰۳
آخرین ارسال: آقا رضا

پرش در بین بخشها:


بالا