|
چرا امیرالمونین با اینکه میدونستن ٬ به مسجد رفتن؟
|
|
۱:۱۶, ۲۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱:۱۸ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
من همیشه این سوال در ذهنم بود... و هست چرا وقتی که میدونستن شهید میشن به مسجد رفتن؟ آیا مسلمانان تنها نماندن؟؟ آیا جهان اسلام به حضور ایشون نیاز نداشت؟؟؟؟ آیا به خاطر عده ای جاهل باید بی خیال کلی مردم نیازمند شد؟؟؟؟ چرا باید عمر و عاص و معاویه ای که مثل زالو بودن٬ اون شب از دست خوارج زنده میموندن و اونطوری جولان میدادن بعدش...؟؟؟؟ اما امام ما نموندن؟؟؟ چرا؟ چرا خود ایشون نخواستن که بمونن؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۲۶, ۳۰/تیر/۹۳
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
هنگامي كه امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام پيكر مطهر امير المؤمنين را براي دفن به نجف ميبردند، اسب سواري را مشاهده كردندكه بوي خوشي از او ساطع بود.
آن سوار به آنها سلام كرد وبه امام حسن عليه السلام فرمود :تو حسن بن علي هستي كه از سرچشمه وحي و قرآن شير نوشيده است وجانشين امير المومنين است و سرور اوصياء ميباشد؟ عرض كرد:آري فرمود : و اين حسين بن علي نوه ي پيامبر رحمت است كه از منبع عصمت شير نوشيده و پدر امامان ميباشد؟ گفتند : آري فرمود: جنازه را به من بسپاريد و در امان خدا برويد امام حسن عليه السلام عرض كرد : پدر ما وصيت فرموده كه جنازه ي او را جز به جبرائيل يا خضر نسپاريم ، شما كدام يك از ايشان هستيد؟؟؟ سوار نقاب از چهره برداشت ، ناگهان ديدند او خود امير المؤمنين است. به امام حسن فرمود: يا ابا محمد ! هيچ كس نمي ميرد مگر اين كه علي نزد او حاضر شود، آيا بر جنازه ي خويش حاضر نگردد؟ ** مدينة المعاجز ج 3 ص 60- بحار الانوار ج 42 ص 300- القطره ج 1 ص 217 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






