کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کورش بزرگ برای بعضی ها پیامبر است
۲۱:۴۸, ۲۴/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۳ ۱۷:۳۳ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان میخوام به موضوعی رو بگم. بعضی از دوستام بر این عقیده هستند که کورش بزرگ توی دوران خودش(۵۵۹سال قبل از میلاد)
پیامبر بوده یعنی عقیده اشون اینه که کوروش مثل پیامبران بوده .دوستان میخواستم نظر شما رو بدونم.....در ضمن میگن ذوالغرنین همون کورش هست.....یکی دیگه از موضوعاتی که میگن اینه که اونا با استفاده از آتش به خدا میرسن (دین زرتشتی..یا زردشتی) ...البته من با کل مطابشون مخالفم ..میخواستم نظر شما رو بدونم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 12 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۸:۴۱, ۱۳/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #111
آواتار
(۱۲/مرداد/۹۵ ۲۰:۱۷)پارمیس نوشته است:  با تورات هم مشکل دارید شما?

چطور به این راحتی میتوانید ادعا کنید تورات تحریف شده است?????

سلام
خوب دیگه جای پاسخی برای بنده باقی نمونده،و دوستان اندیشمند و بزرگوارم پاسخ شما رو دادند ،خانم پارمیس ،دستنوشته های تلمود کنونی برای من و امثال من حتی به اندازه یه ایه از قران هم ارزش نداره ،چه برسه که بخوام به عنوان کتاب مقدس بشناسمش ،کتاب تورات حضرت موسی کلیم الله مدتهاست از زمانی که بر روی الواح سنگی نوشته می شده است ،ناپدید گشته و امیدوارم که با ظهور حضرت عیسی روح الله به همراه اقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف روحی له الفداء ،کتاب واقعی تورات و انجیل به صمع همه محققان اهل دین برسه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۳۰, ۱۳/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #112
آواتار
سلام
برای اینکه کلام
(۱۳/مرداد/۹۵ ۸:۴۱)vahrakan نوشته است:  
سلام
خوب دیگه جای پاسخی برای بنده باقی نمونده،و دوستان اندیشمند و بزرگوارم پاسخ شما رو دادند ،خانم پارمیس ،دستنوشته های تلمود کنونی برای من و امثال من حتی به اندازه یه ایه از قران هم ارزش نداره ،چه برسه که بخوام به عنوان کتاب مقدس بشناسمش ،کتاب تورات حضرت موسی کلیم الله مدتهاست از زمانی که بر روی الواح سنگی نوشته می شده است ،ناپدید گشته و امیدوارم که با ظهور حضرت عیسی روح الله به همراه اقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف روحی له الفداء ،کتاب واقعی تورات و انجیل به صمع همه محققان اهل دین برسه
رو یکم مستند کنم به خود کتاب مقدس با اجازه دوست عزیزم vahrakan

اینم متن خود کتاب مقدسه Big Grin
سفر خروج 32 : 15-19 اینو میگه که
15 آنگاه موسی برگشته، از کوه به زیر آمد، ودو لوح شهادت به‌دست وی بود، و لوحها به هردو طرف نوشته بود، بدین طرف و بدان طرف مرقوم بود. 16 و لوح‌ها صنعت خدا بود، و نوشته، نوشته خدا بود، منقوش بر لوح‌ها. 17 و چون یوشع آواز قوم را که می‌خروشیدند شنید، به موسی گفت: «در اردو صدای جنگ است.» 18 گفت: «صدای خروش ظفر نیست، و صدای خروش شکست نیست، بلکه آواز مغنیان را من می‌شنوم.»
19 و واقع شد که چون نزدیک به اردو رسید، وگوساله و رقص کنندگان را دید، خشم موسی مشتعل شد، و لوحها را از دست خود افکنده، آنها را زیر کوه شکست

این همون اولین لوحی بود که خدا تو 40 روز به نبی عزیز خودش موسی کلیم الله داده بود . حالا این لوح چی شد؟ تو اخر فراز 19 میگه : آنها را زیر کوه شکست

خو ممکنه بگین که پس الواح دوباره کجا پیدا شدن؟و اینی که میگین چی هست پس ؟!
حالا ببینینم دوباره تو سفر خروج دوباره میخونیم که :
سفر خروج 34 از 1تا 4 البته بقیش رو خودتون بخونین نکاتی بس عجیب داره Wink
1 و خداوند به موسی گفت: «دو لوح سنگی مثل اولین برای خود بتراش، وسخنانی را که بر لوح های اول بود و شکستی براین لوح‌ها خواهم نوشت. 2 و بامدادان حاضر شوو صبحگاهان به کوه سینا بالا بیا، و در آنجا نزد من بر قله کوه بایست. 3 و هیچکس با تو بالا نیاید، وهیچکس نیز در تمامی کوه دیده نشود، و گله ورمه نیز به طرف این کوه چرا نکند.»

حالا این موضوع البته تو سفر تثنیه هم هست ، بگم یا ادرس بدم؟( فقط بگم که سفر خروج رو که براتون نقل کردم یبار دیگه مطالعه کنین متن رو و ببینین گوینده کلام چندم شخصه Big Grin
نقل قول:سفر تثنیه 9 ایات 8 به بعد ( قبلشم خواستی بخون )
8 و در حوریب خشم خداوند را جنبش دادید، و خداوند بر شما غضبناک شد تا شما راهلاک نماید. 9 هنگامی که من به کوه برآمدم تالوحهای سنگ یعنی لوحهای عهدی را که خداوند با شما بست، بگیرم، آنگاه چهل روز وچهل شب در کوه ماندم؛ نه نان خوردم و نه آب نوشیدم. 10 و خداوند دو لوح سنگ مکتوب شده به انگشت خدا را به من داد و بر آنها موافق تمامی سخنانی که خداوند در کوه از میان آتش در روزاجتماع به شما گفته بود، نوشته شد. 11 و واقع شدبعد از انقضای چهل روز و چهل شب که خداونداین دو لوح سنگ یعنی لوحهای عهد را به من داد، 12 و خداوند مرا گفت: «برخاسته، از اینجا به زودی فرود شو زیرا قوم تو که از مصر بیرون آوردی فاسد شده‌اند، و از طریقی که ایشان را امرفرمودم به زودی انحراف ورزیده، بتی ریخته شده برای خود ساختند.» 13 و خداوند مراخطاب کرده، گفت: «این قوم را دیدم و اینک قوم گردن کش هستند. 14 مرا واگذار تا ایشان را هلاک سازم و نام ایشان را از زیر آسمان محو کنم و از توقومی قوی تر و کثیرتر از ایشان بوجود آورم.»

15 پس برگشته، از کوه فرود آمدم و کوه به آتش می‌سوخت و دو لوح عهد در دو دست من بود. 16 و نگاه کرده، دیدم که به یهوه خدای خودگناه ورزیده، گوساله‌ای ریخته شده برای خودساخته و از طریقی که خداوند به شما امر فرموده بود، به زودی برگشته بودید. 17 پس دو لوح راگرفتم و آنها را از دو دست خود انداخته، در نظرشما شکستم. 18 و مثل دفعه اول، چهل روز وچهل شب به حضور خداوند به روی درافتادم؛ نه نان خوردم و نه آب نوشیدم، به‌سبب همه گناهان شما که کرده و کار ناشایسته که در نظر خداوندعمل نموده، خشم او را به هیجان آوردید. 19 زیرا که از غضب و حدت خشمی که خداوندبر شما نموده بود تا شما را هلاک سازد، می‌ترسیدم، و خداوند آن مرتبه نیز مرا اجابت نمود.
گوینده متن بالا موسی کلیم الله هست یا غیر؟
حالا دوباره لوح های دوم رو تو سفر تثنیه 10 یعنی بعد از ماجرای الواح اول و شکستن اونها و درخواست ملاقات مجدد و الواح محدد اینو میخونیم :
نقل قول:1 و در آن وقت خداوند به من گفت: «دولوح سنگ موافق اولیه برای خودبتراش، و نزد من به کوه برآی، و تابوتی از چوب برای خود بساز. 2 و بر این لوحها کلماتی را که برلوحهای اولین که شکستی بود، خواهم نوشت، وآنها را در تابوت بگذار.» 3 پس تابوتی از چوب سنط ساختم، و دو لوح سنگ موافق اولین تراشیدم، و آن دو لوح را در دست داشته، به کوه برآمدم. 4 و بر آن دو لوح موافق کتابت اولین، آن ده کلمه را که خداوند در کوه از میان آتش، درروز اجتماع به شما گفته بود نوشت، و خداوندآنها را به من داد. 5 پس برگشته، از کوه فرود آمدم، و لوحها را در تابوتی که ساخته بودم گذاشتم، ودر آنجا هست، چنانکه خداوند مرا امر فرموده بود.
حالا این لوح دومی هم یهو نه بلکه اهسته اهسته میره تو فضا محو میشه Big Grin باور نداری ؟
خو این تا اینجای کار داستان اوردن و شکستن لوح اول و اوردن لوح دوم حالا لوح دوم چی میشه؟

و اصلا این صندوقچه تکلیفش چی میشه رو فقط خلاصه میگم
این صندوق گم میشه و بعد از مدتها بصورت اتفاقی پیدا میشه ....

اخه یعنی چی
همین سفر تثنیه باب 31
8 و خداوند خود پیش روی تومی رود او با تو خواهد بود و تو را وانخواهدگذاشت و ترک نخواهد نمود پس ترسان وهراسان مباش.» 9 و موسی این تورات را نوشته، آن را به بنی لاوی کهنه که تابوت عهد خداوند رابرمی داشتند و به جمیع مشایخ اسرائیل سپرد. 10 و موسی ایشان را امر فرموده، گفت: «که درآخر هر هفت سال، در وقت معین سال انفکاک درعید خیمه‌ها، 11 چون جمیع اسرائیل بیایند تا به حضور یهوه خدای تو در مکانی که او برگزیندحاضر شوند، آنگاه این تورات را پیش جمیع اسرائیل در سمع ایشان بخوان. 12 قوم را از مردان و زنان و اطفال و غریبانی که در دروازه های توباشند جمع کن تا بشنوند، و تعلیم یافته، از یهوه خدای شما بترسند و به عمل نمودن جمیع سخنان این تورات هوشیار باشند. 13

الان اینجا که میگه و موسی این تورات را نوشت ، کی اینو داره میگه؟Huh موسی کلیم الله؟ نگارندگان محترم؟ محرفین در طول تاریخ؟ اگه موسی کلیم الله این رو نوشته چه پس داستان مرگ خودش رو هم تو همین تورات میگه Smile
نقل قول:سفر تثنیه 34 ( اینم نگارش یافته توسط حضرت موسی هستا دقت کنین )

1 آنگاه موسی از دشتهای موآب به قله پیسگاه در کوه نبو، که در مقابل اریحاست رفت و خداوند تمامی سرزمین موعود را به او نشان داد: از جلعاد تا دان، 2 تمام زمین قبیله نفتالی، زمینهای قبایل افرایم و منسی، زمین قبیله یهودا تا دریای مدیترانه، 3 صحرای نگب و تمام ناحیه دره اریحا (شهر نخلستان ) تا صوغر. 4 خداوند به موسی فرمود: «این است سرزمینی که من به ابراهیم و اسحاق و یعقوب وعده دادم که به فرزندانشان بدهم. اکنون به تو اجازه دادم آن را ببینی، ولی پایت را در آنجا نخواهی گذاشت.» 5 بنابراین موسی، خدمتگزار خداوند، چنانکه خداوند گفته بود در سرزمین موآب درگذشت. 6 خداوند او را در دره‌ای نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود، ولی تا به‌امروز هیچکس مکان دفن او را نمی‌داند. 7 موسی هنگام مرگ صد و بیست سال داشت، با وجود این هنوز نیرومند بود و چشمانش به خوبی می‌دید. 8 قوم اسرائیل سی روز در دشتهای موآب برای او عزاداری کردند. 9 یوشع (پسر نون ) پر از روح حکمت بود، زیرا موسی دستهای خود را بر او نهاده بود. بنابراین مردم اسرائیل از او اطاعت می‌کردند و دستوراتی را که خداوند به موسی داده بود پیروی می‌نمودند. 10 در اسرائیل پیامبری مانند موسی نبوده است که خداوند با او رودررو صحبت کرده باشد.
اقا یکی به من بگه این رو میشه معنا کنین؟خداوند او را در دره‌ای نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود، ولی تا به‌امروز هیچکس مکان دفن او را نمی‌داند.

خو حالا یکم اسفار توات رو بریم جلو میبینیم که Cool
و اسرائيل مدت مديدي بي خدا و بي كاهن معلم و بي شريعت بودند ( دوم تواريخ 15 :3 )
یا جای دیگه میگه :
حِلقیا رئیس كهنه به شافانِ كاتب گفت: “كتاب تورات را در خانة یَهُوَه یافته‌ام.” و حِلقیا آن كتاب را به شافان داد كه آنرا خواند. 9 ...و شافان كاتب پادشاه را خبر داده گفت: “حِلقیا كاهن كتابی به من داده است.” پس شافان آنرا به حضور پادشاه خواند. 11 پس چون پادشاه سخنان سفر تورات را شنید لباس خود را درید ( دوم تواريخ ايام 34) و( دوم پادشاهان 22)

دیگه این رو فقط گفتم تا بدونین تو این زمانی که تورات گم شد و پیدا نبود و ... و همچنین اسارت و ... دست به نوشتن کتبی زده شد که نوشته دست بشری بود که نه لایق بود نه محق ، و اینکه بر فرض که 5 سفر اول رو از کتاب مقدس به موسی کلیم الله بدونیم ( البته این رو محققین میگن که 5 سفر اول برای حضرت موسی هست و بقیه نگارش هزار و چند صد ساله دیگر انبیا و ... در تاریخ کتاب مقدس ) بازم نمیشه قبول کرد چون تناقض تو همین 5 سفر موجود هست .

مطالب مستند زیاده ، اگه به کتب دیگه هم بپردازیم از مشینا و تلمود بگیر تا اناجیلی که در شورای نیقیه به مرور اناجیل مختلف رو رد کردن تا فقط همین اناجیل رو به رسمیت شناختن اونم تو کی ؟ 325 میلادی یعنی بگیر 3 قرن بعد از مسیح بن مریم و ... هرکدوم رو میشه مستند و از روی عقل و با تدبر و علمی رد و برای هرکدوم هم از خود همین کتابها استفاده کرد .
دیگه ببخشین طولانی شد .
فقط اکه خواستین بحث تحریف و ... رو مطالعه بیشتر ( کامل نه ) داشته باشین میتونین به بحث بنده و جناب داریوش صورت کرفته بود مراجعه کنین ، لبته پستهای دیگه هم هست ولی تو اون بحث دیگه یکی از طرفین بحث اهل دیانت دیگر ( پیرو کتاب مقدس ) بودن .
با تشکر از پارمیس بزرگوار که ین موضوع رو پیش اوردن.Blush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۴۴, ۲۹/شهریور/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/شهریور/۹۵ ۹:۵۳ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #113
آواتار
[تصویر: %D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8...%D8%B4.jpg]

آیا کوروش فقط یک زن داشت؟
اخیراً مطلبی به فراوانی و با عنوان‌هایی شبیه به: «کورش پادشاهی که تنها یک زن داشت» در اینترنت منتشر شده است.
در بخشی از آن گفتارها به سخنی از این نگارنده نیز استناد شده است که تاریخ مرگ کاساندان را معین کرده بودم (بنگرید به: «تاریخ‌های روزشمار ده رویداد از زمان کورش»)
اما چنین ادعایی درست نیست.
کوروش به طور همزمان دست کم دو یا سه زن رسمی داشته است:
1) « آمیتیس » خواهر ماندانا و خاله خودش که او را پس از اشغال کشور ماد و پس از کشتن شوهرش تصرف کرده بود.
2) « کاساندان » دختر فرناسپ که ظاهراً زن اصلی حرمسرا و مادر ولیعهد بود.
3) « نییِتیس » دختر آماسیس دوم فرعون مصر که کاساندان نگران توجه زیاد کورش به او بود.
چهارمین زن که کوروش خیال تصرف او را در سر داشت، « توموروس / تومیریس » ملکه و شاه ماساژت‌ها بود که به کوروش جواب رد داد و در نهایت کورش جان خود را بر سر این آخرین هوس خود نهاد. هوسی که پیش از آن شوهر و پسر توموروس را قربانی آن کرده بود و به اندرزهای خردمندانه آن زن که او را از زیاده‌خواهی و خشونت برحذر می‌داشت، بی‌توجه بود.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به:
ایسرائل، ژرار، کوروش بزرگ- بنیادگذار امپراتوری هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، 1380، صفحه 249 و 250؛
بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان – از کورش تا اسکندر، ترجمه مهدی سمسار، جلد اول، تهران، 1377، صفحه 89 و 90؛
کتزیاس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه و تحشیه کامیاب خلیلی، تهران، 1380، صفحه 19 تا 38.
نویسنده: رضا مرادی غیاث‌آبادی

[تصویر: %DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DB%8C%D8...%D8%AF.jpg]

محبوبیت مردمی: کوروش یا نبونید؟
پرده‌ی اول:
کوروش در سطرهای سوم تا نوزدهم منشور مدعی می‌شود که مردم بابل از نبونید (شاه بابل) ناراضی بودند و او را شاهی می‌دانستند که اندوه و غم، سختی معاش، و رنج و آزار و مرگ برای مردم خود آورده بود.
کوروش می‌گوید که مردم بابل از خدای بزرگ خواستند که شاهی خوب برای آنان بیابد و خدای بزرگ هم پس از این‌که سراسر جهان را گشت، کورش را یافت و از او حمایت کرد تا شاه بابل شود. آن‌گاه همه‌ی مردم از پادشاهی کوروش که توأم با راستی و عدالت بود و آنان را از غم و مرگ رهایی داده بود، خوشنود شدند و او را شادباش گفتند.
پرده‌ی دوم:
داریوش در بند شانزدهم از ستون اول کتیبه بیستون گزارش می‌کند که شخصی به نام نَدینتوبِل که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه‌ی مردم شاه بابل شد.
داریوش چند ماه بعد و در بند چهاردهم از ستون سوم همان کتیبه مجدداً گزارش می‌کند که شخص دیگری نیز به نام اَرَخَه که خود را پسر نبونید معرفی می‌کرد، قیام کرد و با حمایت همه‌ی مردم شاه بابل شد.
هر دوی این قیام‌ها توسط داریوش سرکوب شدند.
حال سؤال اینجاست که تناقض بین گزارش‌های کوروش و داریوش چگونه حل می‌شود؟
اگر مردم از نبونید ناراضی بوده و خواهان کوروش بوده‌اند، چگونه است که دو نفر می‌توانند با ادعای انتساب خودشان به نبونید (که علی‌القاعده باید منفور باشد)، این‌چنین محبوبیت مردمی کسب کنند و به شاهی برسند؟ آن هم در شرایطی که فقط هفده سال از زمان نبونید می‌گذشته و بسیاری از مردمان بابل، هم خاطره‌ی پادشاهی نبونید را به یاد داشته‌اند و هم خاطره‌ی پادشاهی کوروش را. اگر سخن داریوش درست باشد، نشان می‌دهد که نبونید به اندازه‌ای محبوبیت داشته که کسانی برای کسب حمایت مردم، خود را پسر او معرفی می‌کرده‌اند.
این تناقض به سه شکل قابل حل است:
1- کوروش سخن نادرستی گفته و چنین ادعایی را برای توجیه حمله خودش به بابل مطرح کرده است.
2- داریوش سخن نادرستی گفته و آن قیام کنندگان، خودشان را به نبونید منتسب نکرده بوده‌اند.
3- هر دو درست گفته‌اند. به این صورت که مردم بابل واقعاً از نبونید ناراضی بوده‌اند، اما پس از کسب تجربه‌ی حکومت و رفتار کورش، متوجه می‌شوند که نبونید با همه معایبش، بهتر و قابل تحمل‌تر از او و دیگر هخامنشیان بوده است. در نتیجه یک پادشاه از نسل او را بر هخامنشیان ترجیح می‌داده‌اند.
پاسخ چهارمی برای حل این تناقض به نظرم نمی‌رسد!!
نویسنده: رضا مرادی غیاث‌آبادی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۸, ۱۱/تیر/۹۶
شماره ارسال: #114
آواتار
[تصویر: photo_2017_07_02_12_37_36.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا