کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با زوجی که به سبک ازدواج سفید زندگی می‌کنند!
۱۳:۱۲, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفت‌وگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کرده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعه‌شناسان خانواده و از مسوولان حقوقی می‌پرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید می‌کند، به اتفاق از طلاق نام می‌بردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق می‌افتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده،‌ از همه مهمتر بود.

در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیده‌اید آنهایی که تن به ازدواج سفید می‌دهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیب‌شناسان خانواده نقل‌قول‌هایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه داده‌اند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.

در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود.

قرار ملاقات را در خانه‌‌شان می‌گذاریم. دورادور می‌شناسمشان. مرد و زنی هستند سی‌ و چندساله، فرهنگی، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط. می‌دانند قرار است درباره نوع زندگی‌شان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته می‌شود یا خیلی‌ها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوال‌هایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکی‌شان چای می‌آورد و دیگری شیرینی. تا می‌نشینند، به انگشتشان نگاه می‌کنم. زن که متوجه می‌شود دلیل نگاهم چیست، با خنده می‌گوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه می‌دهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیده‌اید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام می‌دهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرج‌های اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که می‌شود، باید نشانه‌های ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمی‌پسندد، می‌دانید که؟" می‌دانم. سرم را تکان می‌دهم که یعنی می‌دانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمی‌پسندد، آن را انتخاب کرده‌اید و حتی مجبور می‌شوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"

لیوان چایش را برمی‌دارد و می‌گوید: "تمام زندگی‌ها همینطور است. هر کدام سختی‌ها و مزیت‌های خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سخت‌ترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را می‌دانند، بعضی نمی‌دانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوست‌ها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل می‌توانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسی‌ها و همسایه‌ها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..."

می‌گویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید می‌کند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما می‌دهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد می‌رسید، می‌دانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی می‌کنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفته‌ام و از خودم پرسیده‌ام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیده‌ام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشته‌ام. این که ندانید چه هستید و که هستید."

نگاه متعجبم را می‌فهمد که پس چرا؟! مرد جواب می‌دهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان می‌کند اینطور زندگی کنیم."

منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه می‌دهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر می‌شود. ما نمی‌خواهیم یکی از اینها باشیم. می‌خواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان می‌خواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلی‌ها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلی‌های دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم."

می‌پرسم در این چند سال به شناخت نرسیده‌اید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی‌ کردن به دست می‌آید؟ که می‌گوید: "به شناخت رسیده‌ایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفت‌ها و موافقت‌ها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی می‌کنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا می‌شویم."

می‌پرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش می‌گیرد و می‌گوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانه‌ای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطه‌مان را با هم مشخص می‌کند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا می‌شویم. می‌بینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست."

می‌پرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و می‌توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش می‌کشد و به صندلی تکیه می‌دهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته‌اند به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته‌اند جدا از خانواده‌شان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفه‌جویی شود با هم زندگی می‌کنند."

و تاکید می‌کند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. می‌توانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی می‌کنند، بعد اگر خواستند ازدواج می‌کنند."

اشاره‌ام به تفاوت‌ فرهنگ‌ها را می‌پذیرند. قبول می‌کنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. می‌پذیرند که مردم هر جامعه‌ای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان می‌کنند؛ اما در نهایت به اینجا می‌رسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کرده‌ایم."

می‌رسم به این که تکلیفتان با بچه‌دار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانه‌ایم؟ هم دلمان بچه‌ نمی‌خواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمی‌توانیم برویم، در هتل نمی‌توانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی نمی‌توانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهل‌ها داده می‌شود بی‌بهره‌ایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچه‌دار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟"

بعد از حرف‌های دیگرمان درباره مسائل مختلف، می‌پرسم: فکر می‌کنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را می‌شکند: "راستش این است که نمی‌دانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. می‌دانید؟ این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا این که فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد وارد رابطه‌ای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌‌شان آنها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگی‌شان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند."

به لیوان خالی چایش نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام..."

در را که می‌بندم و از خانه‌شان بیرون می‌آیم، به سوال‌های بسیار دیگری فکر می‌کنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که با همه این حرف‌ها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آینده‌ای که قرار است بیاید خوش‌بینند؟ چقدر می‌توانند آجر‌های رابطه‌‌شان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان می‌آید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟

منبع:فرارو
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Mohammad Trust ، السا ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، فاطمه خانم ، آفتاب ، soora ، Maysam-1st ، Eve ، قاتل مرگ ، fiftynine ، آیدا77 ، faraz_223

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۰۹, ۱۲/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #51
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم

(۱۲/فروردین/۹۴ ۱۹:۰۱)کوروش بزرگ نوشته است:  دوستان!
به جای اینکه همه ی کاسه کوزه ها رو روی سر این زوج بشکنید(که صد البته مقصر هم هستن) یکم تصور کنید شاید شرایط اجتماعی و خانوادگی و.....باعث بشه بعضیا این کارو بکنن.

مي دونم در حال حاضرخيلي خيلي مشكل سر راه ازدواج جوونا وجود داره و سن ازدواج خيلي بالا رفته از سنگهايي كه خونواده ها سر راه ميندازن تا برتوقعي خود جوونا, از شرايط افتضاح عفاف و حجاب جامعه تا اوضاع كار و كاسبي و....

ولي همگي اينها مجوز همچين كارهايي رو نمي ده
اسلام نگفته اگه شرايط برات سخت بود به همچين زندگي هايي رو بيار.
اسلام يه دين جامع و كامله و براي ريز و درشت ترين كارها و شرايط دستورالعمل داره. اگه نمي توني لااقل ازدواج موقت

ولي حرف اين ادما اصلا اين چيزا نيست. اينا مي خوان از زير بار مسئوليت خونواده شونه خالي كنن چه دختر و چه پسر

قرآن گفته : آهاي تويي كه ازدواج نمي كني و مشكل سر راهته, ازدواج كن من خدا زندگيتو ضمانت مي كنم ( نحن نرزقكم و اياهم). ..برو ازدواج كن.... برو ازدواج كن ....برو ازدواج كن ..... حالا اگه در هيچ صورتي نتونستي, واقعا مهيا نشد برات, اونوقت عفت پيشه كن.... عفيف باش.... دامنت رو حفظ كن
نه همون زندگي نامشروع كه اين بار دارن تئوريزش مي كنن و با گذاشتن عنوان ازدواج رو اون و گفتن ازدواج سفيد اين گناه كبيره رو ماست مالي كردن ( منظورم طرفداران اين نوع زندگيه)
.
.
.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرشته مهربون ، میم.حسین.الف ، مجید املشی ، MohammadSadra ، رکن الهدی
۲۲:۴۳, ۱۲/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #52
آواتار
(۱۲/فروردین/۹۴ ۲۱:۰۲)فرشته مهربون نوشته است:  اگر بخواهیم گناهکاری رو گردن شرایط بیاندازیم دیگر نظام جزا و پاداش برای چی هست؟
هر کس بهانه ای داره برای گناهکاری و اینطوری میشه که جامعه به لجن کشیده می شود.
هر شرایطی می خواهد باشد مجوزی برای گناهکاری نیست.

بله والبته این صحبت ها هم دلیلی بر این نمیشه که دولت ها شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنن وبگن هر چقدر هم شرایط بد باشه شما فلان کارو نکن!!!!! باید شرایطی رو فراهم کنن که کسی به سمت این کارا نره!
هر چی باید سر جای خودش باشه تا تعادل برقرار بشه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۱۶, ۱۵/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #53

(۱۲/فروردین/۹۴ ۲۲:۴۳)کوروش بزرگ نوشته است:  بله والبته این صحبت ها هم دلیلی بر این نمیشه که دولت ها شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنن وبگن هر چقدر هم شرایط بد باشه شما فلان کارو نکن!!!!! باید شرایطی رو فراهم کنن که کسی به سمت این کارا نره!
هر چی باید سر جای خودش باشه تا تعادل برقرار بشه.

سلام
سهم دولت در ازدواج ایجاد اشتغال و تامین مسکن و تامین وام ازدواج هست.الان مورد بحث این تاپیک کجاش مربوط به شرایط اقتصادی زوج میشه؟ جز اینکه خود ما با چشم و هم چشمی ازدواج را سخت کرده ایم و هزینه هایش را زیاد کرده ایم؟جز اینکه با پر توقع بودن زوجین و عدم درکشان از زندگی مشترک زندگی را بچه بازی کرده و طلاق ها را افزایش داده ایم؟
-----------------------------------------
حالا یک عده هم پیدا شده اند به جای حل مساله صورت مساله را پاک می کنند و به جای ازدواج رسمی دست به چنین کارهایی می زنند و ان را نوعی ازدواج می نامند.این چه ازدواجی است که طرفین هیچ گونه تعهدی نسبت به هم ندارند و حتی در مورد اینکه متاهلند یا مجرد تردید دارند؟و در مورد ادامه یا توقف ان فقط کافی است طرف مقابل ان یکی را رها کند و برود.
----------------------------------
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، فاطمه خانم ، فرشته مهربون
۲:۱۶, ۱۶/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۴ ۲:۱۶ توسط فرشته مهربون.)
شماره ارسال: #54
آواتار
(۱۲/فروردین/۹۴ ۲۲:۴۳)کوروش بزرگ نوشته است:  بله والبته این صحبت ها هم دلیلی بر این نمیشه که دولت ها شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنن وبگن هر چقدر هم شرایط بد باشه شما فلان کارو نکن!!!!! باید شرایطی رو فراهم کنن که کسی به سمت این کارا نره!
هر چی باید سر جای خودش باشه تا تعادل برقرار بشه.
دقت کنید به این موضوع که وقتی همه چیز سرجای خودش باشد و کسی گناه نکنه که نمیشه شرایط امتحان الهی!!!!
بهانه که همیشه هست و میشه جور کرد!
  1. یه بار پول ندارند شرعی ازدواج کنند.
  2. یا همه گناهکارن.
  3. یا آدم سالم پیدا نمیشه!
  4. شرایط اجتماع بده.
  5. اون یکی بهتر از این یکیه!
  6. این سخت گیر بود!
  7. اون فلان بود.
  8. من باید طرفم رو بشناسم بعد! میبینید بهانه زیاده!!!!! آدم ها هم از خداخواسته!!!!!
مرد آن است که در کشاکش دهر..... سنگ زیرین آسیا باشد.
الحمدلله بهشت رو به بها میدن نه به بهانه.
هر وقت شرایط سخت بود و خودت رو نگه داشتی، اونوقت لایق بهشتی. بله!!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammadhadi ، faraz_223 ، رکن الهدی
۱۰:۱۳, ۱۶/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #55
آواتار
ببینید من توی اون جمله ای که نوشتم گفتم شرایط مختلفی موثره از جمله شرایط اجتماعی خانوادگی اقتصادی و..... ولی شما ها فقط اون قسمت اقتصادیش رو بهش گیر دادید.
منم منظورم از شرایط اقتصادی و اینا بیشتر هزینه های عروسی و تشکیل خانواده بود.
اینکه بگیم : "" وقتی همه چیز سرجای خودش باشد و کسی گناه نکنه که نمیشه شرایط امتحان الهی "" باعث میشه خیلیا که مسئولیتی دارن و میتونن کاری انجام بدن شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنن. به همین راحتی.و کم کاری و بی کفایتی خودشون رو با این حرف که الان در شرایط آزمایش الهی قرار داریم توجیه کنن!
اومدید این تاپیکم منحرف کردید. خیالتون راحت شد؟؟؟؟اول حرف مهریه و عروسی و حالام شرایط آزمون الهی و....
جالبه که من وقتی موضوعاتی که مشکل جامعه هم هست و خود شماها هم قبول دارید مثل همین تاپیک یا تاپیک دختران سیگاری یا .... رو درست میکنم بازم میاید ایراد میگیرید در حالیکه خودتون جاهای دیگه واسه این مسائل شعار میدید ولی پاتون که به تاپیکای من میرسه این شکلی رفتار میکنید.Angry
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۲۰, ۱۶/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۴ ۱۱:۲۳ توسط faraz_223.)
شماره ارسال: #56
آواتار
گاهی اوقات به حال بعضی انسانها تاسف می خورم که مصداق اون آیه شریفه هستند که فرمود :

" أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ"

نکته جالبی که در مورد حیوانات وجود داره اینه که انتخاب "بهترین" در فرایند جفت یابی یک اصله ولی انسان با تمام ویژگی ها و برتری هاش این مسئله مهم رو نادیده می گیره

وقتی "بهترین" انتخاب شد (معیار ها و تعالیم دین در این خصوص کاملا مسیر رو روشن کرده اند):

- دیگه نگرانی برای به اجرا گذاشته شدن مهریه موضوعیت نداره
- دیگه هزینه های شروع زندگی ترسناک نیست
- تداوم زندگی تضمین شده است
- ...

قوانین الهی تغییر نکردند این ما هستیم که ذائقه مون تغییر کرده

وقتی ازدواج رو از شکل الهی اون خارج کنیم :
- محکوم هستیم که تمام عمر نگران زیبایی و تناسب انداممون باشیم تا پسندیده بشیم
- محکوم هستیم تا در تمام عمر از پیر شدن بترسیم
- محکوم هستیم تا تمام عمر در آتش حسادت به رقیب زیبا تر بسوزیم
- ...

آخرش هم ناامیدی و افسردگی و شاید هم خودکشی مانند بسیاری از ستاره های زیبا و خوش تیپ هالی وود (میگی نه توی نت ی سرچ بکن ببین چه خبره)

ته ته همه اینها عمر میگذره و خلاصه مرگ فرا میرسه ، هم واسه اونی که از خدا اطاعت کرد هم واسه اون که به قولی تمام عمرش رو خوش گذروند !!

مثل همیشه انتخاب با ماست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، mohammadhadi
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا تا به این لحظه درست زندگی کرده ایم؟(گفتگو محور) Hadith 9 4,662 ۲۸/آذر/۹۱ ۱۲:۲۰
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا