|
سیری در شکل گیری بابیه
|
|
۲:۵۷, ۴/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/فروردین/۹۲ ۱۱:۱۰ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
در مقاله ای که در پیش روی دارید تحقیقات مختصیر هستش در باره ایجاد فرقه بابیه . بسم الله الرحمن الرحیم در میان اهالی علم و دانش ، دوگروه برای خود مسکین و برای دیگران خطرناک اند: آنان که چیزی را رد میکنند در حالی که در آن تخصص ندارند . آنان که بر باور خود اصرار میورزند بدون این که نظر مجالفان را دیده و فهمیده باشند. پیش سخن به راستی انتظار سخت است، آن هم در سخت ترین دوران ، دوران تا ریک غیبت، دورانی که دزدان راه، از کمی یاران باوفا و صدها نابسامانی دیگر سو استفاده نموده و همه هستی انسان ها را به تاراج میبرند. آیا نباید بفکر راهنما بود؟ آیا نباید چشم به راه تابش آن آفتاب هستی شد؟ در دنیای پر زرق و برق امروز ، انسانها درکنار بدست آوردن آسایش و رفاه نیازمند حفظ عقاید دینی خود نیز هستند. چرا امروزه فرق عرفانی زیاد شده است ؟ آیا این فرقه ها اساس الهی در آن وجود دارد؟ چرا همه سعی میکنند با مسیر هایی غیر دینی و بعضی ظاهرا دینی به سعادت و آرامش برسند؟ آیا به نظر شما سعادت در غیر دین است؟ در باره بهاییت و تاریخ آن سخنهای فراوانی گفته و نوشته شده است ، تا حدی که برخی به تحقیقاتی برای رد کردن و برخی برای حفظ ان . در این مجال قرار است که بحث ریشه ای ( در حد توانمان ) برای شما انجام بدهیم که اساسا چرا یهاییت ایجاد و برای چه تا امروز پایدار مانده است ، ایا برحق بود که حفظ شد یا انکه برحق نشان دادند و حفظش کردند. برای پاسخ به این سوال که چرا بهاییت شکل گرفت و چه کسانی برای شکل گرفتن این عقیده ننگین قدم برداشتند قدم به قدم با ما همراه باشید. ما بر آن نیستیم که بگوییم اینها چه میگویند بلکه خواستیم در این بحث به این نکات برسیم که علل ایجاد این فرقه ها چند مسئله جزئی اما مهم است: الف : بدست آوردن مقام و منسب دنیا. ب : باز کردن دکانهایی برای مقابله مکتب حقه تشیع ج : زدن ریشه اعتقادات اصیل الهی و جازدن تفکرات الحادی. دوستان گرامی ان شا الله در این مجال قصد بران است که در باره علل و تاریخچه ای از سیر شکل گیری این فرقه ضاله رو برسی کنیم و در مجال دیگر با داشتن پایه ای محکم به بحث در باره خود بهاییت بپردازیم لازم است با مقدمه ای در باره حضرت مهدی دفتر نخست را آغاز کنیم مجال نخست تاریخچه ای کوتاه از تولد تا آغاز غیبت صغری حضرت مهدی در سال 255 و به نقلی 256 ه.ق بدنیا آمدند. در سال 259 ه .ق با شهادت پدر بزرگوارشان امامت ایشان آغاز و از این زمان تا سال 329 ه.ق که توقیعی به جناب ابولحسن علی بن محمد سیمری میدهتد دوران غیبت صغری پایان یافته و دوران نیابت خاصه بسته شد. ( این تاریخ را به یاد داشته باشد ) منابع شیعه و اهل عامه این واقعه تاریخی را ثبت و ضبط کرده است و انکاری بر ان ندارند. نمونه از اهل عامه نمونه هایی ذکر میکنیم : 1. ابن اثیر جزری (م 630ق) در الکامل فی التاریخ می نویسد: «و فیها (سنة 260ق) توفی الحسن بن علی بن محمّد و هو والد محمّد الذی یعتقدونه المنتظر بسرداب سامراء»( [1] ). 2. محمّد بن طلحه شافعی (م 652ق): «ابوالقاسم محمّد بن الحسن الخالص بن علی... هو المهدی الحجة الخلف الصالح...»( [2] ). 3. سبط ابن جوزی (م 654ق): «فصل فی ذکر الحجة المهدی. هو محمّد بن الحسن علی... و هو الخلف الحجة صاحب الزمان، القائم المنتظر و التالی، و هو آخر الائمة...»( [3] ). 4. گنجی شافعی (م قرن هفتم قمری): وی فصل آخر کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان را با عنوان «فی الدلالة علی جواز بقاء المهدی حیّا» تنظیم کرده و در این بخش، دلیلهای متعددی برای امکان زنده بودن و ادامه حیات امام مهدی علیه السلام بیان داشته است. وی می گوید همان گونه که عیسی و خضر و الیاس صدها سال است که زنده هستند، امکان زنده بودن امام مهدی نیز وجود دارد( [4] ). 5. ابن خلکان (م 681ق): «ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی... ثانی عشر الائمة الاثنی عشر علی اعتقاد الامامیة المعروف بالحجة... کانت ولادته یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین...»([5] ). 6. علی بن محمّد بن صباغ مالکی (م 855ق): وی باب دوازدهم کتاب الفصول المهمه را با این عنوان ذکر کرده: «فی ذکر ابی القاسم محمّد الحجة الخلف الصالح ابن ابی محمّد الحسن الخالص». نویسنده در این فصل، دلایلی را در اثبات حیات و زنده بودن امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر کرده است([6] ). 7. شمس الدین ذهبی (م 748ق): وی در چهار کتابش تولد محمّد بن الحسن العسکری علیه السلام را یاد کرده است؛ از جمله در العبر فی خبر من غبر می نویسد: الحسن بن علی الجواد بن محمّد... احد الائمّة الاثنی عشر الذین تعتقد الرافضة فیهم العصمة و هو والد المنتظر محمّد، صاحب السرداب»([7] ). 8. سید مؤمن شبلنجی (م 290ق) در نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار می نویسد: «فصل فی ذکر مناقب محمّد بن الحسن الخالص بن علی... امّه امّ ولد... و کنیته ابوالقاسم...»( [8]). 9. سلیمان بن ابراهیم القندوزی (م 1294ق): «فالخبر المعلوم المحقّق عند الثقاة انّ ولادة القائم علیه السلام کانت لیلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین فی بلدة سامراء...»( [9] ). 10. خیر الدین زرکلی (م 1396ق): «محمّد بن الحسن العسکری (الخالص) بن علی الهادی، ابوالقاسم: آخر الائمّة الاثنی عشر عند الامامیّة و هو المعروف عندهم بالمهدی، و صاحب الزمان، و المنتظر، والحجة و صاحب السرداب، ولد فی سامرّاء و مات ابوه و له من العمر نحو خمس سنین...»([10] ) و موارد دیگر که از ذکر ان خود داری میکنیم. در بین جوامع شیعه اختلاف در تولد حضرت وجود ندارد و چون اهل سنت اعتقاد به عدم متولد شدن حضرت دارند نمونه هایی ذکر شد تا بگوییم که در کتب خودشان این واقعه ثبت شده است. احادیث فراوانی در باره خصوصیات حضرت مهدی از کلام معصوم ذکر شده است برای نمونه 318 حدیث درباره طول عمر حضرت ، 136 حدیث در زمینه اینکه حضرت آخرین و دوازدهمین ائمه هستند ، 95 حدیث در باره چهارمین فرزند حضرت رضا هستند ( یک نکته اگر کسی امام رض رو قبول داشته باشه حتما امام مهدی رو قبول خواهد داشت چون دیگر انشعابی وجود ندارد ( مانند واقفیه - زیدیه -اسماعیلیه )، برای اشنایی بیشتر با این موضوع به کتاب منتخب الاثار لطف الله لطفی گلپایپانی مراجعه کنید که شرحی در این موضوع داده اند. اگر مختصات ظاهری و نسبی و ... حضرت را که در احادیث نقل از معصوم است بشناسیم تا حد زیادی میتوان مدعی را از مدعا بشناسیم. از احادیث معروفی در باره امام : الف : از احادیث معروفی که همه آن را شنیده اند حدیث چابربن عبدالله انصاری است که یک به یک امامان معصوم نام برده شدند ( اصول کافی کتاب الحجة باب ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم) حدیث جابر بن عبد الله انصاری : ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من اند. نخستین آنان علی ابن ابیطالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به "باقر" معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش میباشد که همنام (محمد) و همکنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان میشود و غیبت او طولانی میگردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیدهٔ به او باقی میمانند.[11] ب : در کتاب کمال الدین ( شیخ صدوق ) در روایتی اورده است که " برای قائم ما سه خصوصیت از انبای پیشین مقدر فرموده میلاد او مانند ولادت حضرت موسی و غیبتی همچون غیبت عیسی و تاخیر او مانند تاخیر نوح .... [12] پس تا اینجا مشخص شد که دوازدهمین امام شیعه ،حضرت مهدی است ، حضرت متولد شدند در خفا وزمانی طولانی هم از بین مردم غایب میگردند و این غیبت موجب لغزش مردم میشود و در سن کهولت بصورت جوانی شاداب آشکار میشود و در زمان خروج بیعت هیچ ستمگری در پردنشان نیست ( سخن امام حسن مجتبی در مورد بیعت با معویه. ) اسنادی برای تولد حضرت ذکر شد . کلام در این موضوع بسیار طولانی است اما به دلیل مطول نشدن متن از توضیحات اضافی صرف نظر میکنیم.برای مطالعه بیشتر به منابع ذکر شده مراجعه کنید. [1] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 6، ص 320. [2] محمّد بن طلحه شافعی، مطالب السؤول، ج 2، ص 152. [3] ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 325-326. [4] گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 97. [5] ابن خلّکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 176. [6] ابن صباغ، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمه، ص 281. [7] شمس الدین ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 1، ص 373. [8] مؤمن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص 168. [9] قندوزی، ینابیع الموده، ج 2، ص 543. [10] زرکلی، الاعلام، ج 6، ص 80. [11] کفایتالاثر، چاپ قدیم، ص۸ - ینابیعالمودت، ص۴۹۴- اثباتالهداه، ج۳، ص۱۲۳ [12] کمال الدین شیخ صدوق صفحه316 ==================== ادامه دارد.... ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۱۴, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
برخی همّت گماشتند که خود را در رديف او قرار دهند و مقام شيخ را حقير و پست سازند لکن هر چه کوشش کردند بمقصود نرسيدند.پس از چندی شيخ بعزم زيارت مکّه و مدينه مسافرت اختيار کرد.پيش از آنکه از کربلا خارج شود سيّد کاظم را جانشين خويش مقرّر داشت و با اسرار خويش همدم و همراز ساخت و او را بهدايت نفوس و راهنمائی قلوب مستعدّه و طالبين سفارش کرد. سيّد کاظم ميخواست که با شيخ تا نجف همراه باشد ولی شيخ اجازه نفرمودند و در هنگام وداع باو گفتند : " وقت را بيهوده از دست مده. هر ساعتی را غنيمت بدان و کمر همّت را محکم بر بند و شب و روز کوشش کن تا پردههائی که جلو چشم مردم را گرفته است از بين برداری . براستی ميگويم ساعت نزديک است همان ساعتی که من از خدا درخواست کردم که در آن وقت نباشم عنقريب خواهد رسيد. من خواستم که نباشم زيرا امتحانات الهی در آن ساعت بسيار عظيم است از خدا خواهم که ترا از محنت و خوف آن روز مهيب نجات بخشد زيرا ماها نميتوانيم شدّت آن روز را تحمّل کنيم. اشخاص ديگری برای آن روز معيّن شدهاند. آنها نفوسی هستند که قلوبشان از توجّه بشئون اين دنيا پاک و منزّه است خداوند توانا آنها را کمک ميکند و مدد ميبخشد ". شيخ پس از اتمام اين گفتار سيّد را وداع گفت و باو سفارش کرد که در مقابل مشکلات و مشقّات استقامت کند. سپس او را بخدا سپرد . سيّد کاظم در کربلا بنشر تعاليم شيخ پرداخت و از آن شديداً دفاع کرد . اگر کسی سؤال مينمود جوابی ميداد که محيّر عقول بود . از اين جهت حسد پيشگان نادان بمعارضهء او پرداختند و آشکارا ميگفتند ما چهل سال بدون هيچگونه معارضه تعاليم شيخ را قبول کرديم و تحمّل نموديم اينک سيّد مانند شيخ مدّعی مقامی است ديگر پس از اين ما را طاقت تحمّل نمانده و قدرت شنيدن اين گونه تعاليم را نداريم که سيّد ميگويد قيامت جسمانی موهوم است معراج جسمانی حقيقت ندارد علامات يوم ظهور بر حسب ظاهر نيست و از جمله استعاره است تمام اين عقيدهها مخالف قواعد اسلام است هر که بنشر اين تعاليم بپردازد بدعت گمراه کننده را منتشر ساخته . از اينگونه سخنان بسيار ميگفتند لکن سيّد اعتنائی بمخالفت و سخنان آنان نداشت و انکار آنان بر اصرار و استقامت سيّد ميافزود . آخر کار سيّد نامهای بشيخ نوشت و از جفای مخالفين شرحی در آن مندرج ساخت . از جمله نگاشته بود تا کی بايد تحمّل جهل و تعصّب اين قوم عنود را نمود زمان ظهور و ميعاد موعود کی خواهد بود تا من از شرّ اعداء خلاص شوم. شيخ در جواب او نوشت توکّل بخدا کن و از ظلم مخالفين محزون مباش. عنقريب خداوند سرّ اين امر را آشکار کند و پرده از چهرهء مقصود بر اندازد . بيش از اين چيزی نميگويم و وقتی معيّن نميکنم. و اين آيه را نيزدر ضمن اين جواب نوشت : " و سَتَعَلمنَّ نبأه بعد حينٍ" ( قرآن :٣٨-٨٨) و "لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلکم تسئوکم " ( قرآن :٥-١٠١) جواب شيخ خاطر سيّد را مطمئنّ داشت و در مقابل معاندين بر استقامتش بيفزود. وفات شيخ احمد احسائی در سال ١٢٤٢ هجری اتّفاق افتاد. مدّت عمرش هشتاد و يک سال بود قبرش در مدينهء منوّره در قبرستان بقيع پشت ديوار مرقد حضرت رسول عليه السّلام است.
====================ادامه دارد.... ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۲:۱۵ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام و تشکر از مطلب مفیدتان
حجم مطالب خیلی بالاست و برخی جاها فونت ها و ویرایش مطلب به نظر بنده مناسب نمی باشد.قسمت های مهم و سر فصل مطالب هم کمتر تمییز گشته است و اگر کسی بخواهد استفاده ی کافی ببرد زمان بسیاری را می طلبد.به هر صورت درخواست دارم چون بحث مهمی است دقیقا مشخص نمایید که شیخ احمد احسایی انحرافاتش کدام ها بوده است؟ می شود یک سر فصل ارائه نمایید؟ متشکر می شوم. |
|||
|
|
۱۴:۰۳, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در مورد سرفصل چشم در مورد میاحث تاکیدی هم سعی میکنم مشخص کنم البته این مطالب از بین مباحث مهم و نکات انتخاب شد. در مورد مواردی که گفتید در مباحث اینده تاثیر میدهم.
|
|||
|
|
۱۹:۳۰, ۹/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۱۹:۳۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بعداز مدتی دوری از تالار خدمت دوستان سلامی دوباره میگم . دراین بحث با شاگردی که جانشین شیخ احمد شد آشنا میشویم. در بحث انتهایی شیخیه هستیم که با شناختی اجمالی در باره سید کاظم رشتی ، جانشین شیخ احمد احسایی گه پایه گذار شیخیه بود اشنا میشویم. تذکر : در مورد سید کاظم به علت کمی مطالبی که در دسترس بوده بصورت خلاصه تر از شیخ احمد مقاله را ارایه میکنیم . ![]() سید کاظم رشتی در سال 1205 متولد و در 1259 فوت میکنند. در مورد شخصیت سید کاظم ابهاماتی وجود دارد که برای نمونه ذکر میکنیم ،بر اساس گزارش مورخان شیخیه، اجداد سید کاظم، اهل حجاز بوده و به خاطر شیوع بیماری طاعون، مجبور به هجرت شده اند و شهر رشت (در شمال ایران) را به عنوان وطن خویش برگزیده اند. سید کاظم، در همین شهر به دنیا آمده است. این مطلب را آقای هانری کربن هم گزارش کرده است.[1] برخی دیگر، هویت خانوادگی او را زیر سؤال برده، وی را به عنوان جاسوس «روس » معرفی کرده اند. درباره ی او گفته اند: وی، به طور مخفیانه، از طرف قیصر روس، برای ایجاد فتنه در بلاد عثمانیه فرستاده شد. او، اصلا، مسلمان نبود. اهل قیس، (شهری در ویلادستوک) بود و بعدا، اسم اش را «کاظم » گذاشت و ادعا کرد که از اهل رشت است.[2] گرچه نمی توان با اسناد قطعی تاریخ، ادعای جاسوس بودن و بی هویتی وی را اثبات کرد، اما در بی اعتمادی و بدبینی عالمان بزرگ معاصرش نسبت به عقاید انحرافی او، جای هیچ گونه تردید نیست، علاوه آن که، نشر بسیاری از آرای باطل شیخیه، بدو منتسب است.[3] این عامل که هویتی نا معلوم برای او بیان داشته اند خود جای تجدید نظر و واکاوی دارد . کتاب یا رساله مستند و جامعی در شرح احوال سید کاظم رشتی، تا زمان تألیف کتاب «فهرست» سرکارآقا ابوالقاسم خان ابراهیمی، در دست نبوده است و ایشان هم از روی دو رساله خطی کوتاه و بسیار مجمل «میرزا علی نقی قمی»، مشهور به «هندی»، ضمن مجموعه «نورالأنوار» و رساله «آقا سید هادی هندی»، و ملاحظه مندرجات کتاب «هدایه الطالبین» حاج محمدکریم خان، و کتاب «دلیل المتحیرین» سید کاظم رشتی، توانسته است شرح حال سید را در 11 صفحه قطع جیبی فراهم سازد. به استثنای مأخذ مذکور، کتب تراجم و تذکره های مهم یک صدسال اخیر هم، توجهی به بررسی احوالات سید کاظم ننمودند و به غیر از چند سطری در «قصص العلماء» میرزا محمد تنکابنی و «روضات الجنات» میرزا محمدباقر خوانساری، آن هم ضمن شرح احوال شیخ احمد، و مواضع متفرقه «الذریعه» آقا بزرگ طهرانی، به تألیفی دیگر برنخوردم. و صاحب ریحانه الأدب هم از دو مأخذ مذکور و سطری هم از کتاب «أحسن الودیعه» آقا سید مهدی موسوی اصفهانی مبنی بر این که: «سید رشتی دارای مؤلفات بسیاری است که احدی چیزی از آنها نفهمیده است. و گویا که با زبان هندی حرف می زند...»[4] صفحه ای را اختصاص به شرح احوال سید داده است. به گفته سرکارآقا، سید کاظم رشتی فرزند سید قاسم بن سید احمد می باشد که سید احمد فرزند سید حبیب از سادات حسینی و از اهالی مدینه منوره بود که پس از شیوع طاعون در مدینه، عازم ایران و در «رشت» اقامت گزید. به گفته سرکارآقا، سید کاظم رشتی فرزند سید قاسم بن سید احمد می باشد که سید احمد فرزند سید حبیب از سادات حسینی و از اهالی مدینه منوره بود که پس از شیوع طاعون در مدینه، عازم ایران و در «رشت» اقامت گزید. سید کاظم رشتی در سال 1212هـ . ق ، در رشت به دنیا آمد و پس از طی تحصیلات مقدماتی عازم یزد گردید و به درس شیخ احمد رفته و ملازمت خدمت ایشان را اختیار کردند وطبق تصریح سرکارآقا، شیخ احمد: «سید را امر به توطن کربلای معلی فرمودند».[5] اما در طول عمر پنجاه و چهار ساله خود مباحثی راکه در دوران شاگردی خود از استاد خویش اموخته بود را با زبانی پر لعابتر و رنگی جدید بیان میداشت.[1]مکتب شیخیه، ص 44- 45. [2]ر.ک: الشیخیه، ص 117 (به نقل از الاعتصام بحبل الله، شیخ محمد خالصی، ص 8) . [3]علامه سید محسن امین، در این رابطه می نویسد: «... الطائفة الشیخیة فی هذا الزمان معروفة و لهم مذاهب فاسدة و اکثر الفساد نشا من احد تلامذته السید کاظم الرشتی والمنقول عن هذا السید مذاهب فاسدة لااظن ان یقول الشیخ بها...» . (اعیان الشیعه، ج 2، ص 590) . [4]«ریحانه الأدب»، ج2، ص308 [5]«فهرست»، ص147 |
|||
|
|
۱۲:۵۶, ۱۲/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/خرداد/۹۲ ۱۳:۰۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب سیّدمحمّدباقر نجفی در کتاب بهاییان از صفحه 105- 110 نقل میکنند در باب سید کاظم که: بر مسند جانشینی حاج محمدکریم خان در مورد «جانشینی» سید کاظم رشتی عقیده شیخیه را چنین ابراز و اظهار می دارد:«شیخ جلیل فرموده اند که سید کاظم «یفهم و غیره مایفهم»، و در میان ما معلوم و آشکار است که به شیخ عرض کردند که اگر دست ما به شما نرسد، اخذ این علم را از که بکنیم.[align=JUSTIFY]فرمود: بگیرند از سید کاظم چرا که او از من علم را مشافههً آموخته است و من از ائمه خود مشافههً آموخته ام و ایشان بیواسطه کسی از خدا آموخته اند...». [1] حاج محمدکریم خان، اینوصیت وشایستگی در جانشینی را چنین توصیف می کند که: «وقتی جلالت و حقیقت شیخ به اجماع علمای شیعه که معاصر بوده اند معلوم شد، جلالت و حقیقت سید سند هم به نص شیخ ثابت می شود. چنانکه نبی بودن حضرت پیغمبر به معجزه و وحی معلوم شد و بودن حضرت امیر(علیه السلام) وصی، به نص پیغمبر معلوم شد و بودن هریک از ائمه وصی و امام عصر به نص امام سابق معلوم شد..».[2] [align=JUSTIFY]نتیجه مستقیم چنین باوری، دشمنی خدا تلقی کردن تمام علما و مراجع تقلید و مردم شیعه است که شیخی نشده اند! و این است معنی شیخیه و شیخیه حاج محمدکریم خانی. کس نشنیده است که رد بعضی از عقاید فقهی یا کلامی بزرگترین فقهای شیعه، یا متکلمین و محدثان شیعه که حتی همه اکابر عصرشان در جلالت شأنشان متفق و متحد بودند، رد نبوت و رد خدا باشد. آنوقت مسلماً برخلاف روح شیخ احمد، حاج محمدکریم خان، تمام علمای بزرگ عصر را که از لحاظ اجتهاد و تقوی، صاحب کمالات و اجازات بیشتر و یا همسان شیخ بوده تخطئه کرده و حتّی شاگردان آنان استادان سید کاظم رشتی بوده اند و مسلم شیخی نبودند و نشدند و حتی رد شیخیه کردند. کافر دانستن صحیح است؟! آیا با علم دین و احساسات شخصی، نفاق انداختن و شیخیه را در برابر شیعه امامیه ساختن و برپا کردن. این معنای «شیخیه زمینه ساز بابیه» نیست؟![align=JUSTIFY]آنوقت حاج محمدکریم خان کرمانی در رساله «تیر شهاب در راندن باب خسران مآب»، شکوه و اظهار تأسف دارد که: «از بیان ایشان (شیخ و سید) اصل مقامات نجبا و نقبا را تلامذه حدس ها می زدند. یکی نسبت «نقابت» به ایشان می داد و یکی نسبت «نجابت» و یکی نسبت «قطبیت». و همه آنها فرض و تخمین بود و هیچ یک از آنها مستمسک به نصّی نبودند و عرض شد که عالی را دانی نمی تواند شناخت و این امری است که شخص باید آن را اعتقاد کند و به آن اعتقاد از دنیا برود». [3] [1] «هدایه الطالبین»، ص71; «رساله تیر شهاب در ردّ باب»، ص177، مندرج درکتاب مجمع الرسائل. 2 -همان، ص72 3 - تیر شهاب... ص230، همچنین برای شناخت مفاهیم نقابت و نجبائی، مراجعه شود به مبحث «3، الف: رکن رابع...». ==================== ادامه دارد.... ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
|
۱۰:۴۶, ۱۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سقوط کربلا، پایان کار ولی خود ایشان با وجود آن که وجود آنان را مبرّا از مقامات مذکور می دانست، معذلک رد یا نقد چنین اشخاصی را، رد خدا قلمداد می کند. چنین روحیه ای که حاج محمدکریم خان، پس از وفات شیخ در میان مریدان شیخ ترسیم می کند، نمایشگر این است که نه شیخ احمد متقی و نه دوستان او، نتوانسته بودند تعریف صحیحی از مراتب کمال و مقامات که منجر به سوء تعبیرها و استفاده ها نشود ارائه دهند. و در چنین زمینه و احوالی است که سید کاظم رشتی جانشین شیخ گشته و مجلس درس می آراید و طلابی از مجامع روحانی وازده، اطراف او را فرا می گیرند و علیه علما مجلس می آرایند. میرزا محمد تنکابنی که خود در درس سید کاظم رفت و آمدی داشته است، می نویسد: «در زمانی که در مجلس درس حاجی سید کاظم حاضر می شدم و می خواستم از مذهب ایشان اطلاعی حاصل نمایم، غالباً مذمت از فقهاء می کردند. و سخن درشت بلکه العیاذبالله به فقها شتم می نمودند»[1] و کتاب: «دلیل المتحیرین» سید کاظم رشتی، کاملا مؤید این معنی است. و به گفته آقا سید ابراهیم: «مناسب آن بود که این رساله را شتمیه نامند».[2] و عجیب است که در این مشاجرات و بلوای شیخیه در کربلا، هیچ یک از اکابر علمای امامیه مؤید سید کاظم نبودند. و مرجع کل شیعه مرحوم صاحب جواهر علناً مخالفت با آنان می نمود و همه علمای وقت منکر فضل و صحت عقیده مرحوم سید کاظم رشتی بودند و حاج کریم خان به این مطلب صریحاً اذعان داشته است[3]و درعوض این تنها سید کاظم رشتی بود که مرحوم صاحب جواهر را «احمق مستضعف» می خواند و او را از شیعه نمی داند[4] آنوقت می توان این حرف حاج محمدکریم خان را تأیید کرد که علما اجماع به واقعیت سید کاظم داشته اند؟! چنین اوضاعی، و باتوجه به دارا بودن چنین خصوصیاتی در سید کاظم و در حالی که مشتی اوباش و رنود از اطراف به کربلا روی آورده بودند،[5]شیخیه محیط کربلا را به صورتی درآورد که شیخ احمد ناآگاه از عواقب نشر کتاب «شرح الزیاره» خود! از این حیث، و طبق شواهد و دلایل متعدد، سید کاظم و یارانش مورد احترام خاص مقامات عثمانی بودند. زیرا شیخیه و در زمان ریاست سید کاظم رشتی، توانسته بود در برپا کردن منازعات مذهبی که درنتیجه آن، زمینه را برای مداخله مأموران عثمانی مساعد کند و نفوذ و قدرت محافل شیعی که از مراکز مهم نفوذ حکومت شیعی ایرانی و فکر ضد خلافت عثمانی در قلمروی عثمانی به شمار می آمد، در هم کوبد. مردم شیعه کربلا، با پشتیبانی علماء شیعی که از اعمال زورگویی حکام و والیان ترک در کربلا، به ستوه آمده بودند، مخالفت هایی را آغاز کرده بودند که متأسفانه بزرگترین مانع یکپارچگی این مخالفت ها، پیروان سید کاظم رشتی در کربلا به شمار می آمدند که تمام همّ خود را مصروف کوبیدن علمای بزرگ شیعه در کربلا کرده بودند. بدین موجبات: محمد نجیب پاشا در روز 18 ذی القعده 1258 هـ .ق ، برای سرکوبی مردم کربلا، پس از محاصره شهر کربلا، با قشونی مجهز وارد کربلا شد و چهارهزار نفر از زن و مرد شیعه کربلائی را کشتند!6 1 قصص العلماء»، ص58 2 همان، ص56 3 «هدایه الطالبین»، ص144 4 «قصص العلماء»، ص58 5 «تاریخ روضه الصفا»، قاجاریه، ج10، ص265 6 «شهر حسین»، ص417، مرحوم میرزا محمدتنکابنی در صفحه 56 کتاب «قصص العلماء» تأیید می کند که حمله نجیب پاشا با مشاجرات سیدکاظم و علما مرتبط بوده است. ==================== ادامه دارد.... ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
۱۸:۱۴, ۲۱/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در ادامه بحث: عده ای از مردم به حرم مطهر حضرت امام حسین(علیه السلام) و حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)پناهنده شدند. ولی به اعتراف حاج محمدکریم خان: «کسانی که در روضه مقدسه حضرت عباس بودند، ایمن نبودند از قتل; حتی آنکه در رواق و حرم هرکه بود کشتند، حتی آنکه کسی در اندرون ضریح پناه برده بود و در همان اندرون ضریح او را گلوله زدند و کشتند. و پاشا خود از قرار مذکور با اسب داخل رواق مطهر سیدالشهدا شده بود خلاصه احدی در آن نایره ایمن نشد».[1] در چنین موقعیتی که حتی حرم های مطهر محل امنی نبود و همه پناهندگان در چنین اماکنی مقدس، کشته شدند و در خون خود غلطیدند، خانه سید کاظم رشتی، خانه امن و عده ای از مردم و مریدان سید، به خانه ایشان پناهنده شده بودند. خانه سید کاظم به چه مناسبت؟! در حالی که سپاهیان نجیب پاشا حتی به مقدس ترین اماکن شیعه در کربلا احترام نمی نهادند و مردم پناهنده در ضریح حضرت را هم می کشتند و با اسب به رواق مطهر هجوم می بردند و می تاختند. خانه سید کاظم رشتی از هرلحاظ در امان و شخص او مصون از حوادث و هرکس که به خانه وی پناهنده می شد، مصون از بلا بود! کینه و عداوت جماعت شیخیه به مردم و علمای شیعه تا این حد که جنایات حکام والیان عثمانی را، عنوان انتقام به حق از مردم شیعه و دفاع از سید کاظم تلقی کردن و تازه حکم چنین فاجعه ای را منسوب به خدا و رسول و ائمه دانستن و حکم آن را از مصدر قضا و قدر خواندن و «نجیب پاشا» را مأمور اجرای عدل الهی گفتن! این است معنای رو به بیگانه آوردن به خاطر عناد شیخیه با شیعه و شیعیان و قساوت قلبی که حتی روح شیخ از آن بیزار است. چطور شد وقتی که مردم شیعه یا غیرشیعه، کتاب «شرح الزیاره» شیخ احمد را به داود پاشا نشان دادند حاج محمد کریم خان، داود پاشا را: «پاشای بغداد ناصبی کافر متعصب»[2] می خواند، و با شکوه می نویسد: «آه آه قلم این جا رسید و سر بشکست. ببینید که هیچ شیعه این عمل می کند، و سعایت شیعه دیگر». [3]آنوقت آه دارد، که: «فردا جواب امیرالمؤمنین را چه می دهند، نه این که پشت اسلام را به این عمل شکستند. نه این که دین را به این واسطه شکستند»، [4]اما در مورد جنایات نجیب پاشا که او هم مانند داودپاشا سنی و متعصب بود و به گفته شیخ عبدالرضا ابراهیمی: «آن ملعون کمال عداوت را با جناب سید داشته»[5] و به تأکید خود حاج محمدکریم خان «نجیب پاشای خبیث» [6] ذکر علت می کند او از جانب رسول خدا و ائمه طاهرین برانگیخته این کار شد! و از کشتن هزاران شیعه به دست چنین کسی، آن هم با همکاری سربازان یهودی و سنی [7] اظهار خرسندی می کند که حق مردم شیعه بود. ولی هنگامی که سید کاظم را می کشد، ملعون و خبیث و ناحق تلقی می شود. عجیب است اهانت به حرمین مطهر از جانب نجیب پاشا، ناشی از غضب خدا و رسول و ائمه اطهار است و سید کاظم رشتی محترم است و خانه او امن و حاج محمدکریم خان فخر دارد که: «این فضلی بود ظاهر و دلیلی بود باهر بر جلالت شأن آن بزرگوار (سیدکاظم) که ائمه(علیهم السلام) خواسته بودند که از آن عالی مقدار بروز کند».!(6) این احترام و فضل و دلیل باهر، بر جلالت شأن حرمین مطهر نیست; ولی بر سیدکاظم رشتی است آن هم: «ائمه(علیهم السلام) خواسته بودند»! [8]... . ائمه(علیهم السلام) خواسته اند که مردم شیعه توسط دشمنان اهل بیت و یهودیان قتل عام شوند و حرم های مبارک لگدمال شود که شأن سید کاظم بالا رود؟! اگر عثمانی ها احترامی به مرتبه فضل و تقوای شیعی سید کاظم داشتند، می بایست در مراتب بالاتری احترام به بقاع متبرکه شهدای کربلا ابراز بدارند و این عدم توجه و رعایت حرمت، به خوبی نشان می دهد که سخن از جلالت شأن شیعی سید کاظم نزد شیعیان و عمال عثمانی، حربه ای بیش به نظر نمی رسد و عثمانی ها او را به عنوان وسیله ای دیدند که توسط او می توانستند به قلع و قمع کربلا، توفیق یابند و امنیت خانه او، و یاران او، هیچ چیز جز پاداش این خدمتگزاری دانسته یا نادانسته نبوده است [9] با توجه به شناخت دو جریان مسلم بقرار ذیل: اولا: سید احمد فرزند سید کاظم رشتی ، جزء چهار نفری بود که کرسی ثابت در دربار و مجلس خلیفه و امپراطور عثمانی را داشت.[10] و در آن تاریخ دو سیاست در عراق حکمفرما بود. اول سیاست دینی عثمانی که خود را مالک و متصرف حقیقی عراق می دانست و دوم: سیاست خارجی ضد عثمانی که سعی داشت عراق را از پیکر امپراطوری عثمانی انتزاع نماید.[11] و بعدها چون دست سیاست می خواست عراق عرب را از امپراطوری عثمانی جدا کند ، تحت عنوان مذهب سید احمد را پس از مرگ پدر با طپانچه کشتند.[12] ثانیاً: علیرضا پاشا والی بغداد که اهل محمره و خوزستان را به علت تشیع قتل عام کره بود، قصیده های عبدالباقی عمری را به سید کاظم رشتی داد و سید کاظم شرح مفصلی به نام «شرح قصیده» بر او نگاشت و از این طرق روابط حسنه خود را با بغداد حفظ می کرد و....[13] در مورد اینکه شخص سید کاظم چه اعتقاداتی داشتند و چه مباحثی را که سید کاظم با زبان بیزبانی مطرح کرده بود ( قریه ظاهره)که باب نیابت امام عصر که از از زمان آغاز غیبت کبری بسته شده بود را با میدانست با بیانی نو سید کاظم این موضوع را رکن رابع ایمان را با این وصف که مردم را برای یافتن این مرد الهی دعوت میکرد . [1]«هدایه الطالبین»، ص152 [2]«هدایه الطالبین»، ص122 [3]«هدایه الطالبین»، ص123 [4]«هدایه الطالبین»، ص123 [5]«پاسخی به کتاب مزدوران استعمار»، ص18 [6]«هدایه الطالبین»، ص155 [7]«هدایه الطالبین»، ص155 [8]«هدایه الطالبین»، ص154 [9]«شیخیگری و بابیگری» ص 238 [10]«شیخیگری و بابیگری» ص 138 [11]مقدمه مرحوم خالصی برگزارش کنیاز دالگورکی، ص 9. [12]«شیخیگری و بابیگری» ص238 [13]«شیخیگری و بابیگری» ص238 ==================== ادامه دارد.... ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









