|
اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟
|
|
۱۸:۰۸, ۲۶/آبان/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد میشود، کورشنامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخشهای دلپسند آن اکتفا میشود و بقیه متن را نادیده میانگارند و کوچکترین نقد به رفتار کوروش، برابر با وطنفروشی قلمداد میشود. کوروش هخامنشی، مؤسس سلسه هخامنشیان، یکی از شاهان تاریخ بود و مانند اکثر شاهان تاریخ همچون چنگیز و تیمور و هلاکوخان مغول از خوی وحشیگری و تجاوز برخوردار بود و مانند تمام ظالمان تاریخ از سه عنصر زور،زر و تزویر بهره می گرفت اما حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان آن دوران، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با دروغ ها و جعلیات فراوان کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری (و حتی فراتر از آن) بالا بردند و داستانها و افسانه های بسیار از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله کوروش را به عرش رسانده و پس از آن دم رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی را هم به دم این دودمان کهن پیوند بزنند. این تبلیغات به جایی رسید که ادعای ذوالقرنین بودن کوروش با دلایلی سراسر جعل دروغ توسط ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ هندوستان مطرح شد و پس از آن علامه طباطبایی، مفسر گرانقدر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان نیز با مطالعه مسائلی در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی، نظریه ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند. تا کنون نیز موج باستانگرایی در ایران با تلاش بیگانگان در حال پیشرفت و حرکت به جلو است و در این میان بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه های این جریان است که متأسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی (و یا حداقل یک بنده صالح خدا) و اسطوره عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران میپندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود. اینک قصد داریم قسمتی بسیار کوچک از جنایات و وحشیگریهای این شاه هخامنشی را آن گونه که در اسناد تاریخی آمده است، بازگو کنیم. البته واضح است کوروش نیز مانند اکثر شاهان تاریخ از عنصر تزویر بهره می برده و در کنار خشونتهای بی حد و حصرش گاهی لطافتها و بخششهای بینظیری از خود نشان می داده است که باعث جلب توجه مردم آن روز شده بود و حتی آوازه ی برخی از کارهای او به دیگر کشور ها هم رفته بود،چنانکه اکبر مغول پادشاه هند ضمن کشت و کشتارهای خود در خلال جنگ های گسترش طلبانه اش با اسیران جنگی به مهربانی رفتار می کرد و عدالت میان ادیان و مذاهب هند را رعایت میکرد. ۱- مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش گزنفون مورخ یونانی که در کتاب خود،کوروشنامه به تجلیل از شخصیت و اخلاق کوروش هخامنشی پرداخته است(والبته کتاب او به گواهی همه ی استادان تاریخ چندان معتبر نیست)از مصادره خانههای مردم توسط کورش به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.و برخی از ایران شناسان غربی نیز به این موضوع اشاره کرده اند. برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛ بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛ گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶ بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛ گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶ ۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش یکی از جنگهای کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبهای که با مساعدت اشراف و فئودالها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد. او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگونبخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰). با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونتبار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتلعام گردیدند. بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱ ۳- کوروش و قتل عام مردم نینوا یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد میشود، کورشنامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخشهای دلپسند آن اکتفا میشود و بقیه متن را نادیده میانگارند. گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود میگوید که خانههای مردم قابل احتراق است و ما میتوانیم با پشتیبانی خدا و با مشعلهای فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعلههای آتش بسوزند. آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که میدیدند به ضرب تیغ از پای در میآوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچهها یافتند، بکشند.» پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد. کورش همچنین فرمان داد تا خانههای بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند. کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین میکند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند. برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶ ۴- کوروش و نابودی تمدن لیدی یکی دیگر از تمدنهایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش بزرگ و به خشنترین شکل ممکن سرکوب شد. کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیامکنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیاییها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود. سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیاییها میزند و رهبر آنان را به اسارت میگیرد. شهرهای پریین و مگنزی غارت میشوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانههای خود را رها کرده و راه فرار در پیش میگیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده میشوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار میزنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح میدهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر میشوند و پس از اینکه تاراج میگردند، پادگانهای نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر میشوند. برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷ ۵- نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش یکی دیگر از تمدنهای کهن ایرانزمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوبغربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند. با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند. در این زمینه پییر بریان آورده است: «قتلعامهایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت میکند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است». بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵ ۶- کوروش و تأمین هزینههای دربار از محل نذورات مردمی یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاهها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد موظف بودهاند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینههای کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی میکرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانیهای شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواستهایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه میشده و آنان ناچار بودهاند تا برای تأمین آن به راههای دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گلههای احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند. برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۳ ۷- چگونگی بخشندگیهای کوروش کبیر زنان یکی از مظلومترین و ستمکشیدهترین اعضای جوامع انسانی بودهاند که قربانی جنگها و تجاوزهای متجاوزان و جهانگشایان میشدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست میدادند و به اسارت و بردگی گرفته میشدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است. یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگیهای او بدان استناد میشود، کورشنامه گزنفون است. اما در این استنادها جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمیشود. به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمینهای غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازندهای خوش الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگیاش دلکشتر و روحپرورتر از خانهاش شود». برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروشنامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا ۱۲۸ ۸- کوروش و تصرف خالهاش کتزیاس مورخ و زشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، ص ۱۹ ۹- کوروش در تورات کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است: من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند. بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود) کتاب اشعیا، باب ۱۴ ،بند ۲۲ و ۲۳ پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد. (کتاب ارمیا، باب ۲۵ ،بند ۱۲) شواهد تاریخی و اکتشافات باستان شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کورش می دهد. ۱۰- راهزنیهای کوروش کتزیاس میگوید: کورش پسر چوپانی بود از ایل مردها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید. حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 240 11-فریبکاری کوروش هرودوت در کتاب اول خود ضمن گزارش نبرد کوروش با کرزوس(شاه لیدی)، ضمن اینکه گزارش میدهد کوروش ابتدا تصمیم به اعدام کرزوس میگیرد ولی بعدا پشیمان میشود، در بند ۸۷-۹۵ میگوید: کرزوس … چون دید که پارسیها خانه های مردم را غارت میکنند، رو به کوروش کرده گفت:«شاها آیا اجازه دارم بگویم در چه باب فکر میکنم یا باید خاموش بنشینم؟» کوروش جواب داد:«هر چه خواهی بگو» کرزوس پرسید این جمعیت با این جد چه میکنند؟ کوروش:«شهر تو را غارت میکنند و خزانۀ تو را میربایند» کرزوس:«نه شهر مرا غارت نمیکنند و نه خزاین مرا میربایند، من دارای چیزی نیستم، آنچه میکنند با مال و منال توست» کوروش از این جواب متنبه شد و اطرافیان خود را دور کرده به کرزوس گفت:«عقیده تو در باب این اوضاع چیست؟»… در ادامه کرزوس پیشنهاد میکند که عشر اموال غارت شده را به بهانه نیاز خدا بگیرند وجالب اینکه کوروش نیز این فریبکاری را میپذیرد! (اصل متن در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا صفحه ۲۵۰) ۱۲-کوروش و کشتن پادشاهان معمولاً ادعا می شود که کوروش پادشاهان دشمن را نمی کشت اما آیا واقعاً این مطلب صحت دارد؟ برای مثال در مورد کرزوس شاه لیدیه، مورخین یونانی ادعا میکنند که کوروش او را نکشت، ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته شده است: «در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت.» مرحوم پیرنیا در مورد این بخش مینویسد که وقایع نگاران بابلی اشتباه کرده اند زیرا یونانیها خلاف این را میگویند ولی معلوم نیست که چرا وی نظر مورخین یونانی که سالها با زمان کوروش فاصله داشته اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری میدهد، حال آنکه روش مورخین این است که معمولا سند کهنتر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار را دارد. با قبول سخن این کهنترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که حداقل این قانون همیشگی نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را میکشته است. ۱۳-کوروش حمله می کرد یا دفاع؟ در اسناد تاریخی هیچ جا نمیبینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این کوروش است که به بابل حمله میکند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمیتوانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند.» (ایران باستان، مرحوم پیرنیا، ص۳۳۳) جالب این است که پیرنیا از نخستین نویسندگانی بود که به دستور دربار پهلوی به تعریف و تمجید از ایران باستان می پردازد. طبق این نظر و با توجه به عدم اعلان جنگ از طرف بابل به کوروش میتوان به این نتیجه رسید که کوروش صرفاً جهت افزایش قلمرو حکومتش به یک کشور مستقل هجوم برد و جالب این است که پس از فتح این کشور در منشورش ادعا می کند که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شده و مردم را از دست پادشاه بابل نجات داده است. همچنین در مورد حمله به ماد، به غیر از کزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است کتزیاس، هرودوت و کتیبه های بابلی همگی تأکید دارند که این کوروش بود که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود. ***** علاوه بر بخشش ها و مهربانی هایی که در بعضی کتب تاریخی به کوروش نسبت داده شده موارد زیادی نیز از وحشیگری و تجاوز در مورد او آمده است که اگر بخواهیم همه ی آن ها را رد کنیم ناگزیر خواهیم بود بخش های دلپسند آن که در مورد عدالت و مهربانی کوروش است را نیز نا دیده بگیریم. بنابراین کوروش هخامنشی نیز شاهی مانند تمام شاهان خونخوار و ظالم تاریخ است و این در حالی است که نخواهیم او را یکی از خونخوارترین و ستمگرترین شاهان جهان به حساب بیاوریم. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۲۸, ۲۹/آبان/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
خدا محور بودن مردم از همون ابتدا کاملا یه عقیده آرمانی هست. همین الان با وجود این همه پیشرفت و گسترش ارتباطات و توسعه دانش و هوش بشری کلی بت پرست داریم دیگه چه برسه به اون موقع.
با این یه تیکه حرفتون که میگید پادشاهان جلوی پیشرفت تمدن رو میگرفتن کاملا مخالفم. هر تمدنی تحت رهبری پیشرفت کرده. از همون مصر بگیرید تا همین ایران خودمون. همیشه به یه رهبر نیازه وگرنه توی جامعه ای که رهبری واحد وجود نداشته باشه کلا پیشرفتی صورت نمیگیره و میشه یه جامعه ی هرکی به هرکی. درست مثل مغول ها قبل از چنگیز (خونخواری رو نمیگم منظورم وحدته ). تازه اونا قبیله ای بودن و یه رئیس قبیله داشتن ولی بازم پیشرفت بی پیشرفت. حالا بحث من اصلا درباره این موضوع نیست. قضاوت اینکه کوروش و یا هر پادشاه دیگه ای چه صفاتی داشته و چقدر خوب بوده بر عهده تاریخ و کارشناسان اونه و من خودمو اونقدری نمی بینم که در مورد موضوعی که توش سر رشته تخصصی ندارم بحث کنم اما فقط من میخوام بگم این افراد شناسنامه و هویت تاریخی ما هستن. تخریب اونا مساوی با تخریب خودمونه چون هویت ملی ما رو تشکیل میدن و هویت ملی به همون اندازه ای که هویت دینی مهمه اهمیت داره. این بحث هویت دینی همیشه من رو یاد جنگ رستم و اسفندیار میندازه
|
|||
|
۰:۳۶, ۳۰/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۴ ۰:۳۸ توسط قاتل مرگ.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۶/آبان/۹۴ ۲۰:۴۶)عبدالرحمن نوشته است: 1-یونانی ها (بخوانید آمریکایی های قدیم) دشمن ایران بودناگه منظورتون اسکندر تو کوچه تونه که هیچ ولی اگه اسکندر مقدونی کبیره که همون ذوالقرنین هست پس برید یکم تحقیق کنید. شما همون چیزایی تو ذهنتون ثبت شده که مغرض ها تو دبستان یادتون دادن ذوالقرنین صاحب دو شاخ-رومی ها رو کلاهشون شاخ میذاشتن اسکندر اومد مردم رو از ظلم کوروش نجات داد. |
|||
|
|
۱:۵۴, ۳۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۹/آبان/۹۴ ۲۳:۲۸)aramice نوشته است: خدا محور بودن مردم از همون ابتدا کاملا یه عقیده آرمانی هست. همین الان با وجود این همه پیشرفت و گسترش ارتباطات و توسعه دانش و هوش بشری کلی بت پرست داریم دیگه چه برسه به اون موقع.سلام تحت رهبری شاید پیشرفتی حاصل بهش ، اما نه این که رهبری شاه باشه! در قبل ورود کوروش و حتی مادها به گواهی تاریخ ایران پیشرفت های خوبی داشته قرار نیست حتما یک دیکتاتور رهبر باشه؟ پس نظر مردم و خدا چی میشه؟ خیلی کم میشه که یک سلطان عادل باشه! در نبود سلطان میشده یک سری ریش سفید انتخاب شن برای اداره حکومت. |
|||
|
|
۲:۳۳, ۳۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
نقل قول:شما خودت خیلی به تحقیق نیاز داری اسکندر کشورگشای خونخوار مقدونی بود که 200 سال بعد از کوروش به ایران حمله کرد و جنایت های زیادی مرتکب شد و در راه فتح هندوستان اینقدر شراب خورد که به درک واصل شد. تخم ترکه نحسش (سلوکیان ) رو هم اشکانیان چند سال بعد از ایران ریختن بیرون. نقل قول:انجمن ریش سفیدان شیوه اسپارتی ها بوده ( تازه این ریش سفیدان هم مردم انتخاب نمیکردن) نه ایران از قدیم این مملکت توسط شاهان اداره میشده که لزوما مستکبر نبودن اگر یک پادشاه عادل باشه و از مشاوران و وزیران خبره استفاده کنه ( مثل انوشیروان عادل پادشاه ساسانی) برا چی جامعه نباید پیشرفت کنه؟ خطاب به ایجاد کننده این تاپیک . منابعی که استفاده میکنید بیطرف نبستند. و معتقدم نیت فقط تخریب بوده نه روشنگری. نه این درسته که یه عده باستان پرست هخامنشیان رو تا حد خدا بالا میبرند نه شما که شمشیر از رو بستی. این حرفا فقط کینه و دشمنی رو بیشتر میکنه. |
|||
|
|
۱۱:۳۸, ۳۰/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۴ ۱۱:۳۸ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
برنامه رادیویی استاد رائفی پور استاد رائفی پور - ذوالقرنین کیست؟ بسم الله الرحمن الرحیم عرض سلام و ادب و وقت به خیر دارم خدمت شنوندگان عزیز برنامه . از اینکه در خدمت شما عزیزان هستم در قالب این برنامه خداوند متعال را شاکرم. چند وقت پیش بحثی مطرح شد در مورد ذوالقرنین و سخنرانی هایی صورت گرفت در کشور ، منتها دوستان فرمودند ما هم اطاعت کردیم و قرار بر این هست که ان شاء الله به صورت خلاصه در این برنامه به تبیین جریان ذوالقرنین بپردازیم. یکی از سورههای خیلی عجیب قرآن و پر از سوال قرآن،سوره کهف هست که در مورد افراد مختلفی صحبت میکند. در مورد اصحاب کهف،ذوالقرنین ؛ که بحث زیاد هست و تفاسیر مختلفی هم شده اما به صورت ویژه ما میخواهیم بر روی بحث ذوالقرنین زوم کنیم. ببینید عزیزان،یک برهه کاندیدای جریان ذوالقرنین اسکندر بود ، پادشاهان یمن بودند. وینگ ژنگ چینی بود و امثال مختلف که قصد پرداختن به آنها را نداریم. منتها بعد از نوشته شدن کتاب ذوالقرنین آقای ابوالکلام آزاد، بحث کوروش هم مطرح شد و بیشترین شباهت را با ذوالقرنین ما در کوروش میدیدیم. الان هم که شما سوال میپرسید از قرآن "یسئلونک عن ذی القرنین" ،از تو در مورد ذوالقرنین میپرسند. چرا اصلا کلمه ذوالقرنین؟ به خاطر اینکه در کتاب دانیال نبی از ذوالقرنین با عنوان "ذوقارانیم" یا "لوقارانیم" یاد شده است. یعنی یهودیانی که با آن نام آشنا بودند، عین همان اسم را به پیامبر منتقل کردند از طریق همان اعرابی که رفتند سوال بپرسند تا پیامبر را محک بزنند. چند تا از اعراب رفتند سراغ احبار یهود (بزرگان یهود) گفتند فردی ادعای پیامبری کرده، ما میخواهیم او را محک بزنیم. گفتند خب بپرسید. از او در مورد ذوالقرنین بپرسید. بگویید "ذوقارانیم" کیست؟ آمدند گفتند ذوالقرنین کیست؟ و خداوند متعال هم جواب داد. {ذوالقرنین} یک حمله به غرب داشته و یک حمله به شرق و یک حمله هم به سمت شمال میرود و یاجوج و ماجوج را میراند و یک سدی میسازد که آنها دیگر نمیتوانند حمله کنند. خب این با تاریخ کوروش هم جور در میآید. شما مثلا نوشتههای هرودوت را هم که میخوانید میبینید جور در میآید. کوروش اول یک حمله به سمت لیدیه دارد و بعد هم یک حمله به شرق دارد. اقوام وحشی را که از سمت شرق به ایران حمله کرده اند، میراند و بعد احتمالا به سمت دارالان میآید و منطقه داریال که احتمالا برگرفته از واژه ترکی "داریول" هست به "دار" به معنی تنگ و "یول" یعنی راه. "راه تنگ".یک تنگه ای است که از قدیم هم بوده است. بعد از کوروش هم آن جا را دیوارکشی میکرده اند. در زمان ساسانیان هم رفتند و قلعه ساختند. {کوروش} آمد این جا را بست و اینها دیگر نتوانستند حمله کنند. ابوالکلام آزاد میگوید تکه هایی از آهن هایی که آن جا بوده هنوز هست البته بنده خودم هنوز سند تصویری نه دیدم و نه به آن منطقه سفر کرده ام. علی ایحال عکس هایش هم در اینترنت بعضا موجود هست. خب این یک نگاه خیلی ابتدایی به قرآن هست. یعنی شما آمدید و این رو از شما خواست و به او دادید. قرآن سفره است. یعنی ببینید اجازه بدهید من یک مثالی بزنم تا بحث خوب جا بیفتد. شما میآیید سر سفره و دیرتان شده به همسرتان یا به مادرتان میگویید یک لقمه درست کن و من بخورم و بروم. برای کسی که دیرش شده میگوید خب الان که غذا آماده نشده است و برنج هنوز دم نکشیده است بیا یک نان و ماست به تو بدهم و بروی.بیا از این دسر بخور یک خرده سر دلت را بگیرد بلند شو و برو. اما کسی که فرصت دارد صبر میکند برنج دم میکشد و غذای اصلی را میخورد. قرآن بطون مختلفی دارد. در مورد ذوالقرنین اخیرا نگاه جالبی به وجود آمده است. کتابی نوشته شده با عنوان "ذوالقرنین" نوشته آقای عبدالله مستحسن. بنده به حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) برخورد کردم که واقعا تکان دهنده بود. در این حدیث که من در آخر به شما میگویم و اول نمیگویم تا جریان ما لو برود، من دیدم اصلا برای ذوالقرنین یک موضوع جدید مطرح شد. فکر نمیکردم در ایران کار شده باشد و وقتی پژوهش کردم دیدم خیر ، یک کتابی هم نوشته شده است. آن کتاب را خواندم دیدم الحمدلله خیلی از مسائل مطرح شده و یک سری بحثها بنده دارم ، یک سری نقدها به آن کتاب دارم. خیلی جزئی است البته. یک سری بحثهای جدید هم دارم که آنها را مجموعا خدمتتان عرض میکنم. ببینید خیلی این آیات پیچیدگی دارد و پر از سوال است. اول اینکه میگوید از تو در مورد ذوالقرنین میپرسند."یسئلونک عن ذی القرنین" از تو در مورد ذوالقرنین میپرسند. "قل ساتلوا علیکم منه ذکرا" . "ساتلوا" ، بگو بعدا به شما میگویم. یعنی وعده آینده میدهد. اما بلافاصله آیاتش را میآورد. خیلی عجیب است. یعنی با اینکه میگوید در آینده میگویم، اما بلافاصله آیاتش را میآورد. یک سری مباحث مطرح شد گفتند چون پیامبر نگفت ان شاءالله من جوابش را میدهم ماند برای 40 روز دیگر. خب اینها واقعا شان پیامبر را پایین آوردن است. یعنی خداوند متعال میخواهد شان پیامبرش را اینقدر پایین بیاورد، جلوی مشرکین و کفار پیامبر را خرد کند که چرا مثلا نگفتی ان شاءالله؟ خب این از شان پیامبر ما که اشرف مخلوقاته واقعا دور هست. یک خرده توی این مباحث دقت کنیم. گفت در آینده در مورد آن صحبت خواهم کرد یا تلاوت خواهم کرد."انا مکنا له فی الارض و آتیناه من کل شیء سببا".آیه بسیار عجیبی است. قدرتی را برای این ذوالقرنین مطرح میکند که برخی از پیامبران ندارند. میگوید ما به او تمکن در زمین را داده بودیم."فی الارض" و "وآتیناه" "به او داده بودیم" "من کل شیء سببا". یعنی سبب هر چیزی را به او داده بودیم. همه چیز را. هر چیزی که به ذهن شما برسد. "من کل شیء" استثنا ندارد. سبب همه چیز دست این آقای ذوالقرنین است. خب این جناب ذوالقرنین که سبب همه امور در دست اوست و سبب همه چیز در دست اوست، از یکی از همین سببها استفاده میکند. "فاتبع سببا" "حتی اذا بلغ مغرب الشمس". به محل غروب خورشید میرسد.بنده در مورد این اقا بحث دارم.محل غروب خورشید کجاست؟ شما میتوانید روی کره زمین یک جایی را معرفی بفرمایید که محل غروب خورشید است؟ مغرب اصلا یعنی کجا؟ محل غروب. محل غروب یعنی از چه نظر؟ کره زمین همه جای آن گرد است و همه جای آن میتواند مغرب باشد. مگر ما در قرآن نداریم رب المشرقین و رب المغربین؟ رب المشارق و المغارب. اصلا ما این را معجزه قرآن اشاره میکنیم در مبحث فیزیک و زمین شناسی که خدا اشاره کرده که زمین یک شکلی دارد که پر از مشرق و و مغرب است که این در کره پیش میآید. از معجزات قرآن است. به مغرب شمس رسید یعنی چه؟ کجاست مغرب؟ الان آمریکا برای ما مغرب است. درست است؟ ژاپن برای ما مشرق است. اما خود ژاپن برای آمریکا مغرب است.
مطلب جالب این است که {آیه} میگوید اینجا خورشید را دید. "وجدها". "یافت آن را". آن چیست؟ خود خورشید است. یعنی این سفر اول اصل موضوع خود خورشید است که ببینیم خورشید کجا غروب میکند. بر مبنای اینکه کجا غروب کرد چه بلایی سر این خورشید آمد؟ بعد چه شد؟ چه مردمی را پیدا کرد؟ اصل خورشید است. آن را دید که غروب میکند در چشمه اب تیره ای."فی عین حمئه". برخی برای اینکه این را بتوانند در لجن فرو میرود و یا همچین چیزی ترجمه کنند، آمدند حتی لفظ قرائت قرآن را تغییر دادن و گفتند حمئه نبوده، حامیه بوده است. خب خیلی عجیب است واقعا. یعنی به خاطر این بحث و پیش انگاره ای که در ذهنشان هست قطعیش بکنند. در آنجا یک قومی را پیدا میکند. در زمانی که قوم را پیدا کرد، خیلی جالب است. اینجا خدا با ذوالقرنین صحبت میکند. "قلنا یا ذا القرنین". پس خدا هم با او صحبت می کرده است. به واسطه ای هم اشاره نمیشود. {مثلا} ما به این پیغمبر میگفتیم که به او بگوید. برخی برای اینکه بتوانند توجیه کنند ذوالقرنین چه طور حرف خدا را میشنیده است و اینقدر ارتباطات وسیعی داشته است، گفتند پیغمبری هم حتما با او بوده است. مثلا اسکندر بوده که خضر پیامبر با او میرفته است و وحی را میگرفته است. پس خدا دارد با ذوالقرنین صحبت میکند. "قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا". دوست داری اینها را عذاب کن و دوست داری اینها را ببخش. عجب قدرتی دارد آقای ذوالقرنین! هم میتواند ببخشد و هم میتواند عذاب کند. یعنی قدرتی که حضرت یونس پیامبر ندارد. حضرت یونس یک اجتهاد غلط میکند برای امتش و خدا او را در شکم نهنگ میاندازد. اما اینجا {به ذوالقرنین} میگوید دست خودت است.دوست داری اینها را عذاب کن و دوست داری اینها را ببخش.به راستی مگر در محل غروب یا زمان غروب است؟ نمیدانیم که بر مبنای خورشید معرفی شده است. مگر قوم بدی آن جا وجود دارند که باید عذاب بشوند؟ بعد ببینیم چه میشود؟ "قال". ذوالقرنین گفت."اما من ظلم فسوف نعذبه". آن هایی که ظلم کردند ما در آینده عذابشان میکنیم. عجب! چرا همان جا عذاب نکرد؟ وعده چه داد؟ وعده سر خرمن داد به قولی. وعده آینده داد. خب همان جا عذابشان میکردی. نه! حالا بعدا عذابشان میکنیم. "ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا". بعد از عذاب ما تازه میرود آن دنیا هم یک دور دیگر عذابشان میکنند و کلا اگر من عذاب بکنم یا نکنم بالاخره عذاب الهی سر جایش هست یا نه؟ چرا ذوالقرنین همان جا عذاب نکرد؟ چرا ذوالقرنین عذاب خودش را در راستای عذاب الهی معرفی میکند؟ یعنی اگر ذوالقرنین عذاب کند، همان عذاب الهی است. یعنی انگار نماینده خدا روی زمین است. چرا ذوالقرنین همان جا عذاب نکرد؟ چرا ذوالقرنین عذاب خودش را در راستای عذاب الهی معرفی میکند؟ یعنی اگر ذوالقرنین عذاب کند، همان عذاب الهی است. یعنی انگار نماینده خدا روی زمین است. "و اما من آمن و عمل صالحا" اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد. چه قدر جالب است! ایمان و عمل صالح بنده رو بلافاصله یاد چه میاندازد؟
{یاد} سوره عصر میاندازد. "بسم الله الرحمن الرحیم". "والعصر". قسم به زمان. "ان الانسان لفی خسر". همه شما دارید ضرر میکنید و همه شما در خسران هستید. "الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات. {به جز} کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. خب اینها آدمهای خاصی هستند. میگوید اگر کسی ایمان آورد و عمل صالح انجام داد "فله جزاء حسنی". یک جزای خوبی میگیرد. "و سنقول له من امرنا یسری". خیلی عجیب ذوالقرنین دارد صحبت میکند. "سنقول". ببینید فعل جمع. "من امرنا یسری". به قولی"او را نیکوترین اجر باشد و ما امر را بر او سهل و آسان میگیریم. "آن هایی که ایمان آورده بودند و عمل صالح انجام داده بودند. "امرنا یسری" خیلی جالب است این نوع تکلم. اصلا خدا میگوید "انا انزلنا" ، "نحن خلقنا". خیلی عجیب است. اصلا انگار کلام، الهی است. "ثم اتبع سببا". دوباره از یکی از همان سبب هایی که در اختیار داشت {استفاده کرد}. به سفرش ادامه داد. این جوری ترجمه شده است. "حتی اذا بلغ مطلع الشمس". به کجا رسید؟ محل طلوع خورشید. باز این جا چه چیز اصل است؟ باز هم خورشید. همان بحث هایی که در مورد مغرب خورشید لود، الان در مورد مطلع خورشید هم ادامه دارد. خب محل طلوع خورشید کجاست؟ "وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها سترا". به یک قومی رسید که به غیر از خود خورشید هیچ پوششی ندارند. یعنی تنها پوششی که بر اینها دارد میتابد، خود خورشید است. خیلی عجیب است. مثل این بندگان خدا که میگویند سقفمان آسمان است. خیلی این بندگان خدا مساکین هستند. بیابان گرد هستند. کوچ نشین هستند. به حد تمدن و شهرنشینی نرسیده اند. خب بالاخره چادر هم ندارند که بروند زیر چادر؟ چادر نشین هم یعنی نیستند این ها؟ اینها در زمستانها چه کار میکنند؟ تنها پوشش اینها چیست؟ خود خورشید است. خیلی عجیب است! اینجا دیگر در مورد مردمش هم اصلا صحبت نمیکند. اگر در مورد زمان غروب یا مکان غروب یک کم بحث شد، در مورد مردم اینجا اصلا دیگر صحبتی نمیشود. باز اصل اصل دیگر خورشید بود. "کذلک و قد عهدنا بما لدیه خبرا". همچنین بود و البته ما از احوال آن کاملا با خبر بودیم. خداوند متعال میفرماید که ما یا به قول امروزی اینجوری بگیم "آنلاین در ارتباطیم". خبر داریم همه کارهایی که دارد انجام میدهد چیست؟ تحت نظر ماست. ما خبر داریم. اینجوری نیست. خب خداوند متعال آیا واقعا لازم است اینجا یک آیه جدا بیاورد؟ مگر ما نمیدانیم همه چیز زیر نظر اوست؟ چرا در مورد کارهای ذوالقرنین میگوید همه اش زیر نظر من است؟ خبر دارم چه اتفاقی میافتد. ببینیم چه میشود؟ "حتی اذا بلغ السدین" رسید به بین دو تا سد. "وجد من دونهما" بین آن دوتا پیدا کرد. این خیلی نکته مهمی است. "من دونهما". پس رسید به بین السدین. بیرون بین السدین مردمی را پیدا کرد. "من دونهما قوما لا یکادون یفهمون قولا". یک مردمی پیدا کرد که ترجکهها نوشته است سخنی فهم نمیکردند. "لا یکادون یفهمون قولا". اصلا انگار دوست نداشتند هیچ حرفی گوش کنند. بحث پیچیدهتر شد. ببینید عزیزان وقتی قرآن از ما تفکر میخواهد و تدبر میخواهد در آیاتش یعنی همین. یعنی عمیق بشویم. تعمق کنیم. سریع نگذریم از این ها. اصلا خود خدا میگوید از من بپرسید. باید پرسید. همین آیات با "یسئلونک" شروع شد." یسئلونک عن ذی القرنین". خب اینها هیچ حرفی هم نمیفهمیدند. "قالوا یا ذا القرنین". گفتند ای ذوالقرنین." ان یاجوج و ماجوج مفسدون فی الارض". یاجوج و ماجوج دارند فساد میکنند روی زمین. "فهل نجعل لک خرجا". میخواهی به تو پول بدهیم بین ما و اینها یک سدی قرار بدهی؟ ما یک سوالی داریم. اینها از کجا ذوالقرنین را میشناختند؟ هر غریبه ای بیاید از کوچه شما رد بشود میگویید بیا فلانی مشکل من را حل کن؟ تازه مردمی که گوششان از همه جا پر است. ذوالقرنین که میرسد، میگویند بیا مشکل ما را حل کن. پولش را هم میدهیم. راستی چرا حرف پول را میآورد؟ خیلی عجیب است! چرا بحث پول را میآورد؟ این نکته ای است. باید دقت بکنیم. چرا بحث مالی میآورد میگوید بیا خراج به تو بدهیم؟ ببنیم چه میشود. ذوالقرنین که میرسد، میگویند بیا مشکل ما را حل کن. پولش را هم میدهیم. راستی چرا حرف پول را میآورد؟ خیلی عجیب است! چرا بحث پول را میآورد؟ این نکته ای است. باید دقت بکنیم. چرا بحث مالی میآورد میگوید بیا خراج به تو بدهیم؟ ببنیم چه میشود. بین ما و اینها یک سدی بزن. بعد{ذوالقرنین} جوابشان را میدهد: "قال ما مکنا ربی خیرا". آن چیزی که خدا به من داده، خیلی بهتر است. پس ذوالقرنین توانسته با اینها حرف بزند. اینها که زبان کسی را نمیفهمیدند! عجب! پس ذوالقرنین زبان اینها را متوجه میشده است. بحث ذوالقرنین کاملا خاص است. اینها {قوم مورد نظر} هم او {ذوالقرنین} را میشناسند و منتظر او بوده اند تا بیاید و مشکلشان را حل کند. {ذوالقرنین} گفت آن چیزی که خدا به من میدهد خیلی و بیشتر و بهتر است. پولتان را برای خودتان نگه دارید. به قول امروزیها میگویند پولت رو بگذار جلوی آینه دو برابر بشود! نخواستیم. پول نخواستیم. "فاعینونی بقوه". خودتان را میخواهم. نیروی خودتان را میخواهم. یعنی این بحثی است که به قولی پولی حساب نمیشود. به قول طرف میگوید آقا نمیشود خشکه حساب کنیم؟ بیاییم خودمان پول بدهیم کنتورات این کار را برای ما انجام بدهی؟ میگوید نه. خودت باید بیایی. تا خودت نیایی حل نمیشود. جالب است شما در این آیات از سپاه ذوالقرنین اثری نمیبینید. ذوالقرنین سپاهی دارد اینجا؟ توی ایات اشاره ای به آن شده است؟ نه. تنها دارد صحبت میکند. خودش است. که"اجعل". قرار بدهم. "بینکم و بینهم ردما". "بین شما و آنها ردم قرار بدهم." آنها چه میخواستند؟ سد خواستند. ذوالقرنین گفت چه برای شما میسازم؟ "ردم" میزنم. ردم میدانید یعنی چه؟ چیز غیر قابل نفوذ را ردم میگویند. بعد حالا میخواهد این ردم را بسازد .دقت کنید گفتم بین دو تا سد برای ما سدی بزن. {ذوالقرنین} گفت برای شما بهتر از آن را میزنم. "آتونی زبر الحدید". تکههای آهن را برایم بیاورید. هنگامی که "ساوی" مساوی شد، پر شد بین دو تا کنارههای کوه،"قال انفخوا". گفت بدمید توی این کورهها تا این آهنها ذوب بشود. "حتی اذا جعله قال آتونی افرغ علیه قطرا". بعد مس را ذوب کرد و ریخت بین آهنها تا اینها را یکپارچه کند و "ردم" را ساخت. "و ما استطاعوا له نقبا". از این به بعد آن قوم {یاجوج و ماجوج} نمیتوانند از روی آن رد بشوند و بهتر است اگر قرآنی نگاه کنید در قرآن جاهایی که "یظهروه" استفاده شده به معنای تسلط است. به خود قرآن رجوع کنید. آیههای دیگر هست به معنای تسلط یافتن. {آیه} میگوید اگر اینها بر شما تسلط پیدا کنند، شما را رجم میکنند. شما را سنگسار میکنند. میگوید نه خودشان میتوانند تسلط پیدا کنند و نه میتوانند با کمک گرفتن از کسی در این ردم سوراخی بزنند. "نقبی" بزنند. میگوید:"قال هذا رحمه من ربی". ذوالقرنین میگوید این رحمتی است از خدا. عجب ردمی ساخته است و بعد هم ربطش میدهد به خدا. همه چیزش را دارد خدایی میکند. خیلی جالب است. بعد اشاره ای میکند و میگوید:"فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء". وقتی که وعده پروردگار من برسد، این {ردم} را پاره اش میکند. تکه تکه اش میکند. "و کان وعد ربی حقا". وعده پروردگار من حق است. "و ترکنا بعضهم یموج فی بعض". "و روز آن وعده که فرا رسد، خلایق محشر چون موج، سرگردان و مضطرب باشند و نفخه صور دمیده شود." پس از اینجا میفهمیم که آیه بعدش میگوید تا روز قیامت {ردم} پا برجاست. بحثی مطرح میشود. اینجوری که عمیق میشوید میگویید سد کوروش را به ما نشان بدهید؟ بحث یک پیچیدگی هایی پیدا میکند. بله عرض کردم. من با تفسیر علامه یا تفسیر آقای مکارم بحثی ندارم. نگاه ابتدایی واقعا همین است. {مطابق با تفاسیر ایشان است}. کوروش شبیه این فرد است. اما وقتی دقیق میشوید میبینید ای بابا! ماجرای عجیب غریبتری دارد. خدمت شما عرض بکنم حالا میخواهیم برویم آیه را مرور کنیم و ذوالقرنینی را که بیشتر جور در میآید عرض کنیم خدمتتان. {امیرالمومنین} در حدیث نورانیه و در موارد متعدد حضرت رسول به حضرت علی میفرماید:"تو ذوالقرنین این امتپایان قسمت چهارمی. تو ذوالقرنینی یا علی. "عجب! در این جا یک بحثی پیش میآید. انگار که پیامبر به ما میفهماند که ذوالقرنین یک صفت هم میتواند باشد. حضرت رسول به حضرت علی میفرماید: "تو ذوالقرنین این امتی. تو ذوالقرنینی یا علی." عجب! در این جا یک بحثی پیش میآید. انگار که پیامبر به ما میفهماند که ذوالقرنین یک صفت هم میتواند باشد. برای چه؟ برای اینکه صاحب حسن و حسین هستی. برای اینکه دو قسمت سرت ضربت خورده. یکی در جنگ احزاب و یک بار هم در هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد کوفه. یعنی بحث، اینجا این میشود که به دلایل مختلف شما میتوانی ذوالقرنین بشوی. نه اینکه اینها را در یک حدیث آورده باشد حضرت رسول. در موارد متعدد اشاره میکند که شما ذوالقرنینی. یک گزاره ای به ذهن ما میآید. پس ذوالقرنین میتواند امام علی باشد. برای چه؟ پس من باید بروم ببینم ذوالقرنین یعنی چه؟ حدیثی داریم از آقا امام حسن عسگری(علیه السلام). فردی بر ایشان وارد میشود. حالا من از دوستان خواهش میکنم اگر بتوانند من اسناد این احادیث را نیاورده ام. بعدا به آنها میدهم وارد بکنند در بحث. میگوید که ما میخواهیم امام بعد از شما را بدانیم کیست؟ میگوید چون از به قولی خودیها هستی، به تو میگویم. میگوید رفت از توی اتاق پشت پرده یک بچه دو سه ساله مثل ماه تابان میدرخشید. او را آورد. گفت این امام بعد شماست. گفتم این؟ بعد میگوید با لهجه فصیح عربی برگشت به من گفت: بله من هستم ای فلانی پسر فلانی. با من صحبت کرد. خیلی شیرین زبان بود. گفتم آقا جان یک کم بیشتر توضیح دهید. آقا امام حسن عسگری میفرماید: مثل این در میان شما مثل ذوالقرنین است. احادیث مختلف وجود دارد که مثلا امام علی را هم اشاره کرده است. این جا یک بحثی پیش میآید. عجب! پس حضرت علی هم میتواند باشد. امام زمان هم میتواند باشد. پس این یک جریانی دارد. در حدیث نورانیه، امیرالمونین میفرمایند که: "نحن کلنا محمد. اولنا محمد و آخر محمد و اوسطنا محمد." بله. وقتی 14 معصوم را شما در نظر میگیرید امام محمد باقر میشود وسطی. اولی آقا رسول الله. آخری نام مبارک امام زمان که هم نام پیامبر است. میم ح میم دال. میگوید همه مان یکی هستیم. پس این ذوالقرنین هم یک صفت است. بعد {آن مرد} از ایشان {امام حسن عسکری علیه السلام} میپرسد چرا ایشان {امام زمان} ذوالقرنین هستند؟ دلیل چیست؟ {امام} میگویدبه خاطر این که او از میان شما غیبت میکند. حالا بیاییم نگاه کنیم. "یسئلونک عن ذی القرنین". از تو در مورد ذوالقرنین میپرسند. "قرن" یعنی چه؟ یعنی شاخ دیگر .ذوالقرنین یعنی صاحب دو شاخ. قرآن را شما بگردید از خود قرآن بپرسید. بگویید خدا جان این قرن یعنی چه؟ خدا میگوید من هر جایی که در قرآن قرن آورده ام مثلا"فی قرون آخرین" در امتهای آخر. قرن یعنی امت. قرن یعنی مردمی که در یک زمان خاص زندگی میکرده اند. راغب در مفردات ببینید در مورد قرن چه میگوید؟ عجب! ذوالقرنین میشود صاحب دو امت. ذو {یعنی} صاحب و قرنین{یعنی} دو امت. امت غیبت و امت ظهور. همه امامها میتوانند ذوالقرنین باشند؟ بله. چون همه امامها رجعت میکنند. برویم بحث را ادامه بدهیم. "انا مکنا له فی الارض". تمکن در روی زمین را به او دادیم. "ل" در این جا خیلی جالب است {یعنی} میتواند از این تمکن استفاده کند. بهره میبرد. ببینید امیرالمومنین تمکن بر کل زمین داشته است اما امکان استفاده نداشت. نتوانست آن مدیریت را نشان دهد. مگر امیرالمومنین دست به زیر آب نمیبرد میآورد بالا و میگوید ای داد و بیداد. نگذاشتید شما. اگر میگذاشتید از این برای شما نور و آتش میگرفتم. مگر نگفته است امیرالمنین؟ مگر نگفت که سلونی قبل ان تفقدونی؟ از من بپرسید قبل از این که مرا ازدست بدهید که من به راههای آسمان آشناتر هستم. امیرالمنین علم دارد. انا مدینه العلم و علی بابها. درب علم. منتها این را چه کسی میتوان استفاده کند؟ این اقای ذوالقرنین تمکن دارد روی زمین. "و سبب هر چیزی را به او دادیم." در مورد کدام سفر خدا وسیله سفر را در قرآن گفته است؟ میگوید حضرت ابراهیم رفت. خب چه جوری رفت؟ مهم نیست اصلا. حالا سوار بر یک چهارپایی شد یا پیاده رفت. اصلا مهم نیست. در مورد دو نفر وسیله سفر گفته میشود به صورت ویژه. یعنی وسیله عجیب غریبی است. چه کسی؟ ذوالقرنین و حضرت سلیمان. میگوید با باد این طرف و آن طرف میرفت. یکی از همین سببها را استفاده کرد. جالب است. این جا مغرب شمس خود خود خورشید است. در تمام روایات شما نگاه کنید میبینید وقتی میپرسند مراد از خورشید چیست میگوید چه کسی؟ امام زمان. میگوید لحظهی غروبش رسید. زمانی که مردمی که جان هایشان در چشمه گل آلود فرو میرفت. قدرش را که نمیدانستند. گفت عیبی ندارد. بر میگردم. خدا به او گفت میتوانی اینها را هر کاری نسبت بهشان انجام دهی. {ذوالقرنین}گفت بر میگردم. "فسوف نعذب". ما بعدا عذابشان میکنیم. الان فعلا باید بروم. خود خورشید است که دارد غروب میکند. پس محل خورشید زیاد مهم نیست. خود خورشید است که دارد غروب میکند. زمان غیبت فرا رسیده است. میرود و میگوید آن هایی که بدی کرده اند جوابشان را میدهیم. قیامت هم حسابشان را خواهند رسید. آن هایی هم که عمل صالح انجام دادند این ها"من امرنا یسری". امر.اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. اینها صاحب امر هستند. من امرنا یسری. از اینها خیر به آنها خواهیم رساند. "ثم اتبع سببا". یکی از این سببها دوباره پیگیری شد. سبب الهی است. این دفعه چه میشود؟ طلوع میکند. هنگام طلوع خورشید است. هنگام ظهور است. "ثم اتبع سببا". یکی از این سببها دوباره پیگیری شد. سبب الهی است. این دفعه چه میشود؟ طلوع میکند. هنگام طلوع خورشید است. هنگام ظهور است. عجب! طلوع میکند بر چه کسی؟ بر مردمی که پوششی جز خود خورشید ندارند. جز خود امام زمان هیچ چیزی برایشان نمانده است. تنها ستری که دارند، خود خورشید است. اینقدر خورشید مهم است. بعد خدا میگوید {ذوالقرنین} آنلاین با من در ارتباط است. "کذلک و قد عهدنا بما لدیه خبرا." من خبر دارم از همه چیز. این آیه 92 بود. "حتی اذا بلغ بین السدین." رسید به بین السدین. بین دو تا سد رسید. بیرون بین این دو تا سد، بیرون آن جا یک قومی را پیدا کرد که گوششان پر بود از همه حرفها و ایدئولوژی ها. فقط حرف یکی را. منتظر بودند یک ذوالقرنینی بیاید برایشان سد بسازد. کجا؟ ببینید به مردم بین سد نرسید. میگوید "من دونهما". بیرون آن جا مردمی را پیدا کرد. حالا باید دنبال سد بگردیم. برویم از خود قرآن بپرسیم. قرآن به ما میگوید این سد کجاست؟ بله میگوید. "و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون." جلوی روی اینها یک سد قرار دادیم. پشت سرشان هم یک سد قرار دادیم. دیگر اینها هیچ چیزی نمیفهمند. قلب هایشان را مهر زدیم. پس مردمی که بین السدین هستند کسانی هستند که دل هایشان مهر خورده است. ذوالقرنین کسانی را پیدا میکند که بیرون بین السدین هستند. یعنی کسانی که دل هایشان مهر نخورده است. بعد اینها هم سریع ذوالقرنین را شناختند. گفتند بیا و کمکمان کن. یاجوج و ماجوج پدر ما را در آورده اند. میخواهی پول بدهیم یک سدی بین ما و اینها بزنی؟ چرا اینقدر بحث مالی آن جا مهم است؟ ظاهرا در زمانی است و در دوره ای است که بحث مالی و اقتصادی خیلی مهم است. راهگشای همه کارها فقط پول است. ذوالقرنین از آنها پول میگیرد؟ مگر پادشاهان خراج نمیگرفتند؟ چرا میگرفتند. اما این ذوالقرنین میگوید که من پول نمیخواهم. آن چیزی که خدا به من داده است، "ما مکنی فیه ربی خیر" خیلی از اینها بهتر است. خودتان را میخواهم. "فاعینونی" کمکم کنید. خودتان باید بیایید که بین شما و آنها ردم قرار بدهم. "ردم" را چه کسی متوجه میشود؟ آن کسی که صحیفه سجادیه خوانده است. در صحیفه سجادیه حضرت میفرمایند: ای خدا بین ما و شیطان ردمی قرار بده که نتواند آن را هتکش کند و نتواند آن را بدرد و رد بشود. یعنی ردم یک چیزی است که وقتی خدا قرار میدهد شیطان نمیتواند نفوذ کند. این یاجوج و ماجوج که میتوانند باشند که فساد میکنند روی زمین؟ آیا ما اینها رو شیاطین نمیتوانیم در نظر بگیریم که فقط خداست که اگر بخواهد لطف بکند به وسیله اهل بیت بیاید و یک سدی بین ما و اینها بزند که مطلقا دیگر نتوانند {کاری بکنند}؟ و شما شنیده اید بعد از ظهور، شیطان گردن زده خواهد شد و شیاطین دیگر نمیتوانند کاری بکنند. اینها انگار پشت یک سدی گیر میکنند. میمانند. از طرفی دیگر حالا بحثی است که میگویم اطلاع داشته باشید. یاجوج و ماجوج معادل یاگاگ و ماگاگ هست. دو قوم مغولی. از نژاد چینی مغولی. خب بحث مالی و چین. ببینید قرآن بطون مختلفی دارد. "آتونی زبر الحدید". این تکههای آهن را بیاورید. آهن یعنی چه واقعا؟ برویم از خود قرآن بپرسیم. آهن مال کدام پیامبر بوده است؟ برای حضرت داوود. حضرت داوود چه ویژگی دارد؟ ببینید اولین حکومت ولی معصوم در طول تاریخ مال حضرت موسی است. اما حضرت موسی همه اش در راه است. یک جا مستقر نمیشود حکومتش را تشکیل بدهد و بروکراسی داشته باشد آنچنان. حضرت داوود اولین کسی است که قشنگ همه چیزش مشخص است و مستقر است. به خاطر همین برخی میگویند اولین حکومت ولی معصوم در تاریخ متعلق به حضرت داوود بوده است. پس این بحث هم مطرح است. خب خدمت شما عرض بکنم فلز حضرت داوود چیست؟ آهن. {قرآن} میگوید ما آهن را به دستان داوود نرم کردیم. حضرت داوود چه ویژگی ای دارد؟ فصل الخطاب دارد. امیرالمومنین در مورد حکومت امام زمان میفرمایند که: ما همه مان صاحب فصل الخطاب هستیم. یعنی حرفمان تمام کننده است. حکم را ما میدهیم. خود قرآن ببینید در مورد حدید چه میگوید؟ میگوید که ما پیامبران را فرستادیم "و انزلنا معهم کتاب و الحکمه". ما با آنها کتاب و حکمت فرستادیم "و انزلنا الحدید" ما با آنها آهن فرستادیم. "فیه باس شدید و منافع للناس". قدرت فراوان دارد و منافعی هم برای مردم دارد. قوانین الهی این ویژگی را دارند. {قرآن}می گوید که ما پیامبران را فرستادیم "و انزلنا معهم کتاب و الحکمه". ما با آنها کتاب و حکمت فرستادیم "و انزلنا الحدید" ما با آنها آهن فرستادیم. "فیه باس شدید و منافع للناس". قدرت فراوان دارد و منافعی هم برای مردم دارد. قوانین الهی این ویژگی را دارند. دزدی بکند دست هایش را قطع میکنند. قتل بکند قصاصش میکنند. اما بسیاری از منافع را دارد. برای چه کسی؟ برای همان مظلوم. برای همان کسی که مقتول است. برای آن خانوادهی مقتول. برای کسی که دزد به او زده است. خب اینها منافعی دارد. عجب! یعنی یک جریانی است دو بعدی. خدمت شما عرض کنم گفت این تکه آهن هایتان را بیاورید که بین "صدفین" را با آن دوباره پر بکنم. "صدف" در عربی را برخی کنارههای کوه گرفته اند. کلا صدف یعنی دو چیزی که از هم دور باید نگه داشته میشده اند. دور بوده اند از هم. مثلا ما میگوییم تصادف. برای چه؟ برای اینکه دو تا چیزی که اصلا نباید به هم بخورند حالا به هم خورده اند. یعنی اعراض شدید بین دو چیز را میگویند این دو تا با هم صدف دارند. خب پس تصادف میشود برخورد این ها. دو تا چیزی که خیلی از هم دور نگه داشته شده اند را دوباره پر کرد با تکههای آهن و مس. حالا مس را هم میگوید باید ذوب کنم بریزم بین آن. این خیلی جالب شد. آن دو تا چیزی که خیلی از هم دور نگه داشته شده اند چه به ذهن انسان میآید؟ چه بسا قرآن و عترت. این جا دوباره به هم میرسند. با چه؟ با تکههای آهن. قرآن و مس. مس فلز کیست؟ بله. دومین حکومت ولی معصوم قدرتمند. اولین قدرتمند شد حضرت داوود و دومی حضرت سلیمان. خود قرآن میگوید مس در دستان سلیمان است. خب این خیلی جالب است. در دستان حضرت سلیمان مس است. میگوید ما بر او چشمههای مس را جاری کردیم و جالب است میدانید که قدرت حضرت سلیمان در قضاوت از حضرت داوود هم بالاتر بوده است و قرآن اشاره میکند به ماجرای آن دو نفری که مشکلی برایشان پیش میآید. حضرت داوود یک حکمی میدهد اما حکم حضرت سلیمان بسیار بسیار بهتر است. خب این تکههای آهن را میآورد. این تکههای آهن هم بحث دارد. آدم یاد حدیثی از امام کاظم(علیه السلام) میافتد. میفرماید که: از نسل من مردی به قدرت میرسد به نام روح الله. مردمی دورش جمع میشوند. اینها چه جوری هستند؟ "کزبر الحدید". مانند تکههای آهن هستند. اینها جمع میشوند. "فاعینونی بقوه". این قوه هم جریان دارد. این قوه شما شنیده اید یاران حضرت بر روی پرچمشان کلمه قوه دارند. اینها چه کسی هستند؟ خب کسانی که اهل روایت هستند میدانند دیگر. مشخص است. افتخار میکنیم ما. حالا بحثی است البته. این ردمی را که میزند دیگر آن شیاطین چه جنی و چه انسی شیطان را عام داریم میبینیم، چه جنی چه انسی دیگر نمیتوانند بر آن تسلط پیدا کنند. "فما استطاعوا". نه خودشان و نه با کمک گرفتن از کس دیگری حتی نمیتوانند این را سوراخ کنند. تا کی؟ تا روز "فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء". تا روز قیامت این ردم باید بماند. این ویژگی اش است. بله خب سد کوروش را به ما نشان بدهید روی زمین. کجاست این سد؟ قرآن میگوید تا روز قیامت باید بماند. اینها جمع میشوند روز قیامت که میشود موج میزنند توی هم. بله. روز قیامت روز حشر است. همه را خدا میآورد و از آنها حساب پس میکشد. تمام مواردی که عرض کردیم قرآنی و حدیثی بود که بخش عمده ای از آن از کتابی است به نام "ذوالقرنین" نوشته آقای عبدالله مستحسن. حدیث هم در مورد بحث ذوالقرنین زیاد داریم در روایات. حدیث زیاد داریم که به امیرالمونین اشاره شده است. به ائمه اشاره شده است و خصوصا امام زمان را که حدیثش را خدمت شما عزیزان عرض کردم. فردی که صاحب دو امت است. قدرتی فراوان دارد که پیامبران هم ندارند. میآید فقط مردمی که گوششان از همه چیز پر است و همه جور شنیده اند، فاشیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم، کمونیسم همه این اسمها را شنیده اند و فقط منتظر یک حرف هستند. منتظر یک وعده الهی هستند. او را هم میشناسند و تا میآید میگوییند فقط تو میتوانی کار ما را راه بیندازی و در زمانی که پول حرف اول را میزند و همه چیز پولی است و همه چیز مالی است اما حکومت او بر مبنای پول و اقتصاد به این شکل رانت خواریها نیست. او خود آدمها را میخواهد. توان خود آدمها را میخواهد. همت خود آدمها را میخواهد. تا همت خودشان نباشد، مطلقا آن سد و آن ردم و هر چه که میخواهید اسمش را بگذارید زده نخواهد شد و از دست این "مفسدون فی الارض" رهایی پیدا نخواهند کرد. اما بعد از ان سدی میزند که تا خود روز قیامت دیگر فسادی روی زمین نمیبینید. خود قرآن دارد میگوید. فلذا عرض بنده این است. عزیزان نگاهمان به قرآن جوری باشد که عمیق بشویم. با استناد و استفاده از احادیث، روایات و تفاسیر دیگر. اینجوری نباشد که خودمان اجتهاد کنیم بزنیم به قرآن. نه. این صحیح نیست. باید با توجه به احادیث و روایات وهم خودمان را یک وقت در قرآن تسری ندهیم. اصلا و ابدا. این صحیح نیست. بله. عرض کردم که از عقلانیت هم استفاده کنیم. از روایات استفاده کنیم. روایات اهل بیت کارگشاست. اینها را گفته اند که استفاده بشود. اینها را فرموده اند برای استفاده ما که شما دارید مثالش را میبینید که چرا آقا امام حسن عسکری باید بفرمایند که به یکی از یارانشان این مثلش مثل ذوالقرنین است پیش شما ، چون غیبت میکند.خیلی عجیب است. خیلی عجیب است. تهیه و تنظیم متن: امیرفرشید شرفی فرد/ ذوالقرنین کیست؟ قسمت اول دانلود فایل ذوالقرنین کیست؟ قسمت دوم دانلود فایل ذوالقرنین کیست؟ قسمت سوم دانلود فایل ذوالقرنین کیست؟ قسمت چهارم دانلود فایل ذوالقرنین کیست؟ قسمت پنجم دانلود فایل ذوالقرنین کیست؟ قسمت ششم دانلود فایل ذوالقرنین کیست؟ قسمت هفتم و پایانی دانلود فایل |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۳۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
چرا تاپیک های قبلی رو نمیخونید و دوباره تاپیک تکراری میزنید ؟
|
|||
|
|
۲۰:۵۹, ۳۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام.
![]() (۳۰/آبان/۹۴ ۲:۳۳)سعید714 نوشته است: خطاب به ایجاد کننده این تاپیک . منابعی که استفاده میکنید بیطرف نبستند. و معتقدم نیت فقط تخریب بوده نه روشنگری. منابع ! خوب همون منابعی هستن که هنگام سوال از چگونگی خوب بودن کورش ما رو بهشون ارجاع میدن! نمی دونم دیگه بی طرفن یا نه ![]() اشتباه نکنید!من شمشیر از رو نبستم!هدفم رو هم ابتدای تاپیک ذکر کردم. (۳۰/آبان/۹۴ ۱۱:۵۳)Mohammad Trust نوشته است: چرا تاپیک های قبلی رو نمیخونید و دوباره تاپیک تکراری میزنید ؟ خوندم.(تاپیکی که با منبع رفتارهای بد کورش رو نشون بده ندیدم) به نظرم تکراری نبود. اگه تکراری لطف کنید لینک تاپیک رو بزارین،شایدم من ندیدم. |
|||
|
|
۱۱:۰۸, ۲۰/آذر/۹۴
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام
قبل از هر چیزی بگم من زیاد از شخصیت آقای پورپیرار خوشم نمیاد، و قصد بزرگ کردنش رو ندارم ،خیلی خودشو تحویل می گیره... بعدش فکر نمیکنم شیعه باشه ولی مستند هایی که درست کرد خیلی خوب و منطقی بود...یعنی اگه بی طرفانه نگاه کنیم تختگاه هیچ کس بیشترش قابل قبوله... بالاخره یک عده هم هستند که از چهره وحشتناک حقیقت می ترسن و دوست ندارن چیزی رو که بهش چسبیدن رها کنن...ولی من دوست دارم مستند تخت گاه هیچ کس بی طرفانه نگاه کنید: قسمت 1 قسمت 2 قسمت 3 درباره فیلم هایی که حتی ضد ایران هم ساخته میشن مثل 300 و یا حتی شبی با پادشاه این مسئله حائز اهمیته که حتی توی این فیلم ها هم بر عظمت هخامنشیان و تخت جمشید پاسارگارد تاکید فراوانی شده..و اساسا غرب خیلی روی عظمت و بزرگی این دوره از تاریخ ایران تاکید داره... ولی درباره صحبت های آقای پورپیرار درباره صدام و خالی از سکنه بودن ایران تا چندین قرن و سلمان فارسی حداقل برای من قانع کننده نبود... سوال دیگه ای که ذهن منو مشغول کرده شاهنامه فردوسیه که شخصیت هاش خیلی شبیه به اساطیر یونانی هستند ینی مثلا رستم و هفت خانش شبیه به هرکول و داستاناشه،کاووس خیلی شبیه زئوسه و ...چرا؟افسانه های محلی ایران مثلا مازنی کردی یا جاهای دیگه شباهتی به داستان های شاهنامه ندارن...البته آقای پورپیرار جواب عجیبی میده.. ایشون میگه همه اینا کار یهوده و حتی زبان فارسی امروز هم کار یهوده و در اون زمان ایران خالی از سکنه بوده.. اظهار نظر درباره این مسائل بد نیست ولی کاش در یک محیط آکادمیک باشه تا ادم بتونه بهتر نتیجه گیری کنه،نه تحریم دو طرف و فحاشی کردن... البته امیدوارم فردا نفهمیم که ایشون خودشونم یهودی بوده!!! |
|||
|
۲۰:۲۹, ۲۰/آذر/۹۴
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
نمیدونم چرا این قشر مذهبی جامعه جدیدا شروع کرده به گیر دادن به کوروش
|
|||
|
۲۱:۲۸, ۲۰/آذر/۹۴
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۲۰/آذر/۹۴ ۱۱:۰۸)Silence نوشته است: سلاماینکه برخی از شخصیت های شاهنامه شبیه به اساطیر یونانه به خاطر مضامین مشترکیه که در افسانه های باستان وجود داره مثه اشیل واسفندیار وبالدر که همه روئین تن بوده اند این مربوط به اسطوره شناسی تطبیقی و اینجوری نیست که بگیم فردوسی اونارو از یونان اقتباس کرده همون زئوس که ماله یونان نیست توهندم دئوس بوده ودر ایران دیو واین همون مشترکات افسانه های قدیم رو نشون میده |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |













