کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زلزله چرا؟ : تفسیر علمی احادیث مربوط به زلزله
۱۰:۴۲, ۱۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم
افق نگاه ائمه (علیه السلام) گسترده تر از افق نگرش علمی است. آنان عالم ملکوت و علل معنوی را در کنار علل مادی می نگرند و با بیان تمثیل، آن ها را بیان می کنند؛ آن هم برای مخاطب قرن اول اسلام! به طوری که نه آنان انکار کنند و نه ما دست خالی برگردیم، لذا مجبورند هم انسان کم فهم و بی اطلاع علمی را قانع کنند و هم اندیشه های پویا و پژوهشگر قرن های آینده را در کلمه کلمه بیاناتشان مجاب سازند و هدایت کنند.
با این مقدمه، بدیهی است که خیلی از مطالب، ممکن است برای ما عجیب و غیر علمی بنماید، ولی با گذشت زمان و پیشرفت علم، صحت آنها روشن گردد. مثل حرکت خورشید و گسترش آسمان که قرآن گفته بود و علم تازه کشف کرده است. در بیان زلزله، تشبیهات و تمثیلاتی بیان شده که فهم حقیقت آنها برای ما که فقط در قالب تنگ مادی و علوم تجربی می اندیشیم، سخت است، ولی ما به افق گسترده علم امام، بیشتر از چشم تنگ علم اعتقاد داریم.
حال این علل یا براساس مکاشفه علل ملکوتی و با نگاه به ملائکه موکل آرامش و اضطراب زمین، بیان شده و یا به دلیل تصدیق معارف ذهنی قبل از اسلام، که در ذهن و علم مردم عصر ظهور اسلام، رخنه کرده بود، اظهار شده است، تا بر اساس علوم خویش، ائمه را جاهل نخوانند.
یا منظور از زمین و زلزله، نه فقط در کره کوچک خاکی ما بلکه بر مبنای معنای عمیق زلزله زمین با تاویلات و بطونی که در هر مفهوم دینی منطوی است و با نگاه به حقایقی ژرف و بسیار عمیق، بیان شده است. آیا همین مسایل که بیان مستقیم یا تمثیلی مطالب است، کاملاً قابل تطبیق با یافته های علمی می باشد؟
مقدمه فوق را عرض کردم تا برخی از اذهان که با ملاک علم تجربی، همه چیز حتی علوم ائمه و وحی الهی را محک می زنند، کمی تامل کنند.
در روایات، علل زلزله چنین بیان شده است:
ذوالقرنین وقتی به سد (یاجوج و مأجوج) رسید، از آن رد شد؛ داخل در ظلمات گشت، ناگاه ملکی را دید که بر کوهی ایستاده است؛ طول آن ملک پانصد ذراع (250 متر) بود. ذوالقرنین به او گفت: تو کیستی؟
گفت: من ملکی از ملائکه رحمن و موکل بر این کوه هستم؛ چرا که هیچ کوهی نیست که خداوند خلق کرده است، مگر این که از آن کوه تا این کوه، رگه ای است. پس وقتی خداوند اراده کند که شهری را متزلزل کند، به من وحی می کند و من (بارگه مربوط) آن را می لرزانم(44).
توضیح: شاید این رگه ها را بتواند بر رگه ها و گسل های زلزله خیز که مثل طنابی بر نقشه کره زمین نمودار است، تطبیق کرد، اما همه کوه هایی که خدا خلق کرده است، در کره های خاکی و مادی تنها نیست، چون حتی در عوالم ملکوتی نیز کوه موجود است. لذا آن کوه مرکزی که ملکی موکل آن است، بیشتر به مخلوقی ملکوتی و مربوط به عالم اراده و مشیت و تدبیر می ماند، تا مادی.
به خصوص که در حدیث به دیدار ملائکه و عالم ظلمات، توسط ذوالقرنین تصریح شده و این ها را با چشم باطن می توان مشاهده کرد. لذا تطبیق یافته های علمی با این احادیث، صحیح به نظر نمی رسد، و این احادیث معانی برتر از علل مادی را بیان می کنند.
در حدیثی دیگر، زمین را بر گرده یک ماهی دانسته است که موقع زلزله، آن ماهی یک فلس خود را تکان می دهد و آن قسمت مربوط زمین تکان می خورد، که مسلماً این نیز بر اساس مکاشفه و شهود بسیار قوی معنوی و با مشاهده ملکی بزرگ از ملائکه بیان شده، که به شکل ماهی یا گاو خلق شده است. چون هر پدیده کوچک و بزرگی، ملکی موکل دارد حدیث چنین است:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا خداوند عز و جل زمین را خلق فرمود، پس ماهی را امر نمود و ماهی زمین را حمل کرد. ماهی گفت: زمین را با قدرت خودم حمل کردم! خداوند (برای محو عجب و غرور او) ماهی ای به اندازه یک وجب را برانگیخت که در بینی او داخل شد، پس زمین تا چهل روز به زلزله افتاد (به خاطر اضطراب آن ماهی بزرگ). وقتی خداوند بخواهد زمینی را متزلزل کند، آن ماهی کوچک را بر آن ماهی بزرگ نازل می نماید و زمین می لرزد(45).
توضیح: این ماهی مثل یک روح، کالبد زمین را در تصرف دارد و قدرت اراده آن نه مثل دو دست محدود بشر، بلکه مثل فلس های بی شمار ماهی، سراسر زمین را در بر گرفته و هر نقطه را اراده کند، می تواند فقط همان نقطه را بلرزاند و این تمثیل، نهایت تسلط و اقتدار کنترل شده را می رساند. در عین حال، از عالم ملکوت و تمثیلات حقیقی فوق مادی و علل حقیقی پدیده ها خبر می دهد. این ماهی یک ملک بزرگ موکل بر امنیت یا زلزله زمین است و او نیز در اختیار امام معصوم است و امام در اختیار خدا است و به امر او عمل می نماید.

بخشی از کتاب "زلزله چرا؟" نوشته آیت الله میرستار مهدیزاده
http://www.ghadeer.org/Book/70/11796
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، Anti gods ، غریب ، rezamohammadi
۱۲:۱۳, ۱۴/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۱۷ توسط عدالت.)
شماره ارسال: #2
آواتار
به نام خدا

زلزله همیشه پدیده ای طبیعی که بر اساس قوانین فیزیکی وضع شده توسط خالق متعال باشد نیست

بلکه گاهی

خالق متعال، اقوام فاسد را که حجت بر آنها تمام شده باشد، بوسیله همین زلزله محو میکند و بر سر آنها عذاب الهی نازل میکند.

پس

بین زلزله طبیعی و عذابی به نام زلزله مانند آنچه بر سر قوم لوط آمد و شهرشان توسط زلزله مهیب، زیر و رو شد، فرق هست.

تا کنون طبق روال طبیعی و دوره تسلسل زلزله، باید زلزله ای قوی درتهران میامد، اما بنا به دلایلی تهران از این زلزله در امان ماند ولی ترس آنجاست که بخشی از مردم تهران، با گناه و فساد و انحراف باعث نازل شدن عذاب زلزله باشند که بسیار ویرانگرتر از زلزله طبیعی میباشد.

آن دوستانی هم که میگویند چرا پس سر آمریکا و اروپا و غیره زلزله نمیاید باید بدانند که اولا آنها ادعای مسلمانی ندارند و حجت به طور کامل بر آنها تمام نشده است و دوما مطمئن باشند که آنها هم روزی به سرنوشت اسلافشان یعنی رومیان و مصریان و حتی ایرانیان باستان که بزرگترین تمدنهای زمان خودشان بودن ولی در آخر نابود شدند،‌ دچار خواهند شد اما وضع ما با آنها کاملا متفاوت است، ما در مملکت مثلا اسلامی زندگی میکنیم و حجت به مردم ایران تمام شده و مخالفت آنها با اسلام و مذهب و روی آوردن آنها به فساد جای هیچ اعتراضی در صورت وقوع عذاب را باقی نمیگذارد.

یک مثال ساده بزنم:

فرعونیان در زمان حضرت موسی (علیه السلام)، سرکشی کردند و فرعون ادعای خدایی کرد اما به اذن پروردگار، حضرت موسی (علیه السلام) بارها و بارها او را از عذاب الهی ترساند و به فرعون تذکر داد که توبه کند و از عذاب الهی بترسد و چندین بار هم برای او معجزه آورد اما فرعون هر بار بر کفر خود افزود و در نهایت در دریا غرق شد اما نکته جالب اینجاست که وقتی حضرت برای کسب ده فرمان از قوم خود جدا شدند و قومشان شروع به بت پرستی کردند،‌ بلافاصله و بدون هیچ اخطاری عذاب خداوند بر سر آنها نازل شد یعنی از انطرف به فرعون بارها اخطار داده شد و از اینطرف قومی که حجت بر آن تمام شده بود به ناآگاه بر آن عذاب وارد شد و تا چند نسل و حتی تاکنون آثار این عذاب الهی بر سر قوم یهود وجود دارد.

نمونه دیگر هم مردم کوفه و شام یا همان عراق و سوریه هستند که آنها هم هنوز تقاص حادثه کربلا و ظلمی که به امام حسین‌(علیه السلام) روا کردند را میدهند و دچار عذاب الهی گشته اند، با اینکه اسمأ مسلمان هستند ولی کاری کردند که شاید کفار هم در حق انبیاء الهی در طول تاریخ کمتر کرده اند و هنوز که هنوز است بعد از نزدیک به هزار سال در حال شکنجه و عذاب هستند.

این در پاسخ به سوال آن کاربرانی که دائم میگویند چرا سر غربیها عذاب نمیاید و سر مسلمین میاید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی ، قلب ، amirak ، Anti gods ، غریب
۱۴:۴۶, ۱۴/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۴:۴۹ توسط قلب.)
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام


لازمه نکته مهمی را به مطالب دوستان اضافه کنم


خداوند متعال خارج از زمان است بدین معنی که خداوند متعال از ازل تا به ابد همه چیز را می داند یعنی از گذشته و آینده همه چیز آگاه است


مثلاً قراره تهران زلزله بشه و این زلزله هم به خاطر عذاب استیصال باشد
خب از آنجا که خداوند متعال می داند چه زمانی مردم شهر تهران مستحق عذاب میشوند زمین را طوری خلق نموده تا فعل و انفعالات آن باعث زلزله شود در زمانی معین


این استدلال درباره ارتباط باران با اعمال بندگان هم صدق می کند


با این حساب همه چیز دارای نظمی است که خداوند متعال پدید آورده


فرق ذهن یک کافر با مسلمان در این است که مسلمان با دیدن اتفاقات و اشیا به یاد علت معنوی آن می افتد ولی ذهن یک کافر به علت مادی آن


البته هیچ مانعی نیست که هم علت معنوی و هم علت مادی را بدانیم


عالم مادی و معنوی باهم پیوند دارند حتی در بهشت هم انسان بعد مادی دارد و هم بعد معنوی به همین خاطر از نعمت های مادی بهشت هم در قرآن آمده است


اینکه در فیزیک کوانتوم به ابعاد دیگری هم اشاره شده نشان دهنده تنيده شدن عوالم مختلف باهم است


اینکه موجودات دیگری مانند جنیان و فرشتگان در میان ما رفت و آمد دارند و تنها ما آنها را نمی بینیم البته با چشم مادی
و اگر بخواهیم آنها را ببینیم نیاز به چشم معنوی داریم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، سعدی ، Anti gods ، غریب
۱۵:۰۰, ۱۴/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۱۸ توسط عدالت.)
شماره ارسال: #4
آواتار
(۱۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۴:۴۶)قلب نوشته است:  سلام


لازمه نکته مهمی را به مطالب دوستان اضافه کنم


خداوند متعال خارج از زمان است بدین معنی که خداوند متعال از ازل تا به ابد همه چیز را می داند یعنی از گذشته و آینده همه چیز آگاه است


مثلاً قراره تهران زلزله بشه و این زلزله هم به خاطر عذاب استیصال باشد
خب از آنجا که خداوند متعال می داند چه زمانی مردم شهر تهران مستحق عذاب میشوند زمین را طوری خلق نموده تا فعل و انفعالات آن باعث زلزله شود در زمانی معین


این استدلال درباره ارتباط باران با اعمال بندگان هم صدق می کند


با این حساب همه چیز دارای نظمی است که خداوند متعال پدید آورده


فرق ذهن یک کافر با مسلمان در این است که مسلمان با دیدن اتفاقات و اشیا به یاد علت معنوی آن می افتد ولی ذهن یک کافر به علت مادی آن


البته هیچ مانعی نیست که هم علت معنوی و هم علت مادی را بدانیم


عالم مادی و معنوی باهم پیوند دارند حتی در بهشت هم انسان بعد مادی دارد و هم بعد معنوی به همین خاطر از نعمت های مادی بهشت هم در قرآن آمده است


اینکه در فیزیک کوانتوم به ابعاد دیگری هم اشاره شده نشان دهنده تنيده شدن عوالم مختلف باهم است


اینکه موجودات دیگری مانند جنیان و فرشتگان در میان ما رفت و آمد دارند و تنها ما آنها را نمی بینیم البته با چشم مادی
و اگر بخواهیم آنها را ببینیم نیاز به چشم معنوی داریم


به نام خدا


متاسفانه تعداد زیادی از بشر امروز به قدری مسخ رسانه ای و علمی شده اند و غرور برشان داشته که این حرفها را خرافات میدانند ولی نمیدانند که همان علمی که دارند نتیجه کشف همان قوانینی میباشد که خداوند متعال برای جهانی که ما در آن زندگی میکنیم وضع کرده و ممکن است در ابعاد دیگر این قوانین به کل فرق کنند.

این علم زدگان انقدر مسخ شده اند که نمیتوانند این حقیقت را قبول کنند که خالق بی همتا و قانونگذار اعظم، هر زمان که اراده کند میتواند، قوانین وضع شده توسط خودش را نقض کند و عکس آن عمل کند. بی خود نیست که میگویند غرور از بزرگترین گناهان کبیره و شاید بزرگترین آنهاست چون کاملا انسان را غافل و بی ایمان میکند.

متاسفانه در دنیای امروز برعکس دوران گذشته، خیلی از دانشمندان بی خدا و کافر هستند و این کاملا جای تاسف دارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعدی ، قلب ، فدايي ولايت ، Anti gods ، غریب
۱۵:۲۲, ۱۴/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۵:۲۵ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #5

سوال:

مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَرْضِ عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ هِيَ قَالَ هِيَ عَلَى حُوتٍ قُلْتُ فَالْحُوتُ عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ هُوَ قَالَ عَلَى الْمَاءِ قُلْتُ فَالْمَاءُ عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ هُوَ قَالَ عَلَى صَخْرَةٍ قُلْتُ فَعَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ الصَّخْرَةُ قَالَ عَلَى قَرْنِ ثَوْرٍ أَمْلَسَ‏ «2» قُلْتُ فَعَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ الثَّوْرُ قَالَ عَلَى الثَّرَى قُلْتُ فَعَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ الثَّرَى فَقَالَ هَيْهَاتَ عِنْدَ ذَلِكَ ضَلَ‏ عِلْمُ‏ الْعُلَمَاءِ. آیا سند این حدیث صحیح است؟ همان‌طور که علامه مجلسی آن را صحیح دانسته است. در رابطه با شرح این حدیث نظر علمای بزرگ شیعه چیست؟
(ترجمه حدیث: ابان بن تغلب می‌گويد: از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: زمين بر چه چیزی استوار است؟ امام(علیه السلام) فرمود: بر ماهى، گفتم: ماهى بر چه چیزی استوار است؟ فرمود: بر آب، پرسيدم آب بر چه چیز؟ فرمود: بر صخره (سنگ سخت) پرسيدم: صخره بر چه چیز؟ فرمود بر شاخ گاوى راهوار، گفتم گاو بر چه استوار است؟ فرمود: بر خاك نمناک، گفتم: خاك نمناک بر چه چیز؟ فرمود: هيهات، كه در اين‌جا دانش دانشمندان گم گشته است.)



پاسخ:

حدیث مورد بحث، از جهت سندی صحیح است. برخی از علما حدیث مزبور را شرح داده‌اند و به زوایای مختلف آن پرداخته‌اند؛ و گفته‌اند این مصاحبه علمی نظر به مسائل علمى و فيزيكى و فهم رموز نظم زمين و مواد شيميایى آن دارد. اما به طور کلی، این حدیث در بيان حقایقى دربارهٔ عالم هستی است؛ لذا برخی از علما از توضیح و شرح آن دوری کرده و آن‌را به اهلش واگذار کرده‌اند.

ابان بن تغلب می‌گويد: از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: زمين بر چه چیزی استوار است؟ امام(علیه السلام) فرمود: بر ماهى، گفتم: ماهى بر چه چیزی استوار است؟ فرمود: بر آب، پرسيدم آب بر چه چیز؟ فرمود: بر صخره (سنگ سخت) پرسيدم: صخره بر چه چیز؟ فرمود بر شاخ گاوى راهوار، گفتم گاو بر چه استوار است؟ فرمود: بر خاك نمناک، گفتم: خاك نمناک بر چه چیز؟ فرمود: هيهات، كه در اين‌جا دانش دانشمندان گم گشته است.‏
[1]
نکاتی پیرامون اصل حدیث
1. حدیث مورد بحث، از جهت سندی صحیح است.
[2]
2. مشابه این حدیث، روایت طولانی دیگری از امام صادق(علیه السلام) است که معروف به حدیث «زینب عطر فروش» می‌باشد. زینب عطر فروش از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دربارهٔ عظمت و جلالت خداوند می‌پرسد و آن‌حضرت در بخشی از سخن خویش به طبقات آسمان و زمین اشاره می‌فرماید که از جهت دلالت شباهت زیادی به حدیث مورد پرسش دارد.
[3]
همچنین در برخی از منابع اهل سنت نیز شبیه این احادیث با اندک تفاوتی از محمد بن کعب، سدی و جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است.
[4]
3. برخی از مفسّران در ذیل تفسیر آیهٔ شریفهٔ «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى»،
[5]
حدیث مورد بحث و نیز حدیث زینب عطر فروش را آورده‌اند، و تا حدودی به یکی از این دو حدیث استناد کرده‌اند.‏
[6]
شرح و بررسی حدیث
برخی از علما روایت مزبور را شرح داده‌اند و به زوایای مختلف آن پرداخته که فشرده‌ای از آن در ذیل بیان می‌شود. واژه‌های کلیدی این حدیث به ترتيب عبارت‌اند از: 1. زمين 2. ماهى (حوت) 3. آب 4. صخره 5. شاخ گاو 6. خاک نمناک 7- چیزی که دانشمندان از درک آن عاجزند.
پرسش‌های ابان بن تغلب از امام صادق(علیه السلام) و پاسخ‌های آن‌حضرت، یک مصاحبهٔ علمی و اعتقادی است که می‌توان از چند جهت به آن نگریست:
جهت اول: از نظر ساختمانى و ساختاری؛ یعنی اين‌كه ساختمان و ساختار زمين و پايه‌هاى آن تا هرجا كه باشد به عنوان يک ساختمان هفت طبقه تنظيم و روى هم چيده شده است.
جهت دوم: از نظر عمرانى و آبادی و نیز دوره‌هاى زندگى تاريخى بشر بر روى زمين؛ یعنی عمران و آبادى زمين از روز اول تكوين و اجتماع بشرى بر چه پايه‌ای بوده و بر چه عواملى استوار شده است. در اين صورت، ماهی بيان‌گر زندگى آبرومندانه بشر است؛ زيرا در ابتدای آفرینش، تشكيل اجتماع‏ و عمران و آبادی در كنار نهرها و درياها بوده و اولين خوراک معمولى او از شكار ماهى تأمين می‌شده است. پس می‌توان ماهى را رمزی برای دوران ابتدایى زندگى بشر دانست. ممكن است منظور ابان بن تغلب، پرسش از آغاز شروع اين‌گونه زندگانى بشر باشد و منظور امام صادق(علیه السلام) اين باشد كه، زندگى بشر با خوراک ماهى و شكار از نهر و دريا همراه با دوران زندگانى حجرى او بوده و هزارها سال طول كشيده است. سپس زندگانى دوران حجرى بشر در سير تكامل به دوران زراعت و كشت گندم و حبوبات منتقل شده است که به وسیله گاو و آهن انجام می‌گرفت. بنابراین، گردش عمران و آبادی زمين و زندگانى بشر بر پايهٔ كشت و زراعت است كه به نيروى شاخ گاو از دوران بسيار قديم تا حتی عصر حاضر در برخی مناطق اداره می‌شود؛ هر چند امروزه بیشتر کشت و زرع به وسیله مكانيزه و تراكتور انجام می‌گیرد. و گاو كه كار زراعت را انجام می‌دهد بر خاک نمناک و با رطوبت استوار است. مقصود اين است كه زندگى زراعتى كه روى شاخ گاو نر می‌چرخد بر زمين خاكى و آب كافى استوار است و گاو ابزارى است كه در زمين نمناک و با رطوبت می‌تواند توليد زراعت كند.
اما این‌که زمين با رطوبت بر چه چیزی استوار می‌شود؛ ممكن است مقصود پرسش از سر انجام زمين و پايان زندگانى بشر باشد، و ممكن هم است مقصود پرسش از چگونگی زراعت به صورت نوین باشد كه جانشين زراعت با گاو می‌شود؛ مانند زراعت با ابزار صنعتى امروزه. پاسخ امام صادق(علیه السلام) به اين پرسش به هر دو معنا می‌تواند نظر داشته باشد که دوران پايان عمر زمين كه به رستاخيز می‌كشد يا دوران تبديل وضع‏ زراعت با گاو به زراعت با ماشين با علم دانشمندان آن زمان بسیار دور است و هنوز بدان راه پیدا نکرده و در وادى فهم دانشمندان آن زمان گم است. از این‌رو، در آن زمان، ميسّر نبوده است كه امام صادق(علیه السلام) در پاسخ چیزی غیر از اين پاسخ بفرماید.
جهت سوم: طرح سؤالات از نظر علمى و فيزيكى و فهم رموز نظم زمين و مواد شيميایى آن؛ يعنى به چه وسيله‌ای زمين در قرارگاه معيّن خود در بخش ثابتى از فضا برقرار است و از مدار مقرّر خود اين طرف و آن طرف نمی‌رود؟ که امام(علیه السلام) در پاسخ می فرماید: بر ماهى؛ يعنى زمین بر طبیعت سرد و آبگون خود استوار است. اين معنا، رمز قوّهٔ دافعه است كه بر اثر برودت و سردى در نهاد زمين به وجود آمده و آن را در فاصله معيّنى از مركز خورشيد و سيّارات ديگر مستقر و ثابت نگه‌داشته است. این قوّهٔ دافعه، به واسطهٔ واژه «حوت» (ماهی) –به صورت رمزی- بیان شده است.
و این قوّهٔ دافعه -كه به كلمه حوت تعبير شده است- بر آب كه مايه برودت و سردی است. و آب بر مواد سخت و سنگین زمين كه سرد شده و به صورت كوه و لنگر درياها در آمده است. اين معنا، موافق با آياتی از قرآن کریم است كه كوه‌ها را به عنوان صخره‌هاى كره زمين تعبير كرده است، از آن جمله: «و در زمين، كوه‏هاى ثابت و پابرجايى قرار داديم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، درّه‏ها و راه‏هايى قرار داديم تا هدايت شوند».
[7]
همچنین می‌خوانیم: «و زمين را بعد از آن گسترش داد، و از آن آب و چراگاهش را بيرون آورد، و كوه‌ها را ثابت و محكم نمود».
[8]
و صخره بر روى شراره‌هاى شاخ که به شكل مايع است. توضیح این‌که در حقيقت اين صخره‌هاى سخت قشر زمين بمانند درپوش محكمى است كه روى شرارهٔ مايع مذاب درون آن قرار دارد و همچون شاخ گاو نر جهش می‌زنند تا سر برآورند. اگر كوه‌هاى آتش‌فشان خاموش را در نظر بگيریم كه چگونه در هنگام آتش‌فشانى شعله‌هایى از دهانهٔ آن بيرون می‌آید. و پس از صخره شدن اين مواد، بمانند درپوشى در روى اين شاخ قرار گرفته و آن را نگه می‌دارد. و واژهٔ «أملس» هم این معنا را تأييد می‌كند؛ چرا که ملاست به معنای نرمی و ضد خشونت است.
[9]
در اين صورت تعبير از مايع مذاب قسمت درونى زمين كه قشر جامد و صخره‌مآبى بر آن احاطه دارد به «ثور أملس» تعبیر شده است. و اگر تعبیر «ثور املس» را به معناى جهنده نرمى بدانیم، مقصود مايع درونى زمين است كه به‌طور استعاره كلمهٔ «قرن» بدان اضافه شده است. و يا اين‌كه «ثور املس» به معناى گاو نرم اندام و هموار پشت است که به طور استعاره و تشبيه در معنای گفته شده بكار رفته است.
اين مايع درونى زمين دارای خاک با رطوبت و نمناک است؛ يعنى ماده‌اى كه آب را تشکیل می‌دهند عبارت‌اند از: اكسيژن و هيدروژن؛ يا منظور امام صادق(علیه السلام)، ذرّات اصلى ماده است كه داراى قوّه و نيروى جنبش است كه از نظر طبيعى مبدأ پيدايش همه موجودات مادى است و به ناچار ماده و نيرویى حركتى باشد تا موجودى مادى پديد آيد. اين ماده و قوّه نخستین از مشکل‌ترین مسائل علوم طبيعى امروزه است و بزرگ‌ترين دانشمندان در تصوير حقيقت آن حیران و عاجز مانده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند پی ببرند كه آیا دو چيز هستند يا يک چيز و آن يک چيز ماده است يا قوّه! و كلمهٔ «الثرى» كه در پاسخ امام است، به معنای «اثر» باشد كه در اصطلاح دانشمندان طبيعى عرب زبان امروزه يک بطن عميقی از ماده و يا اثر عميق آن ماده است.
اما «ثرى»؛ يعنى مادهٔ اولیه
[10]
و يا گازى كه در درون زمين است، به چه چیزی تجزيه و تحليل می‌شود، اين‌جا است كه دانش دانشمندان به آن نرسیده و از فهم آن عاجز مانده‌اند. بنابراین، اگر پرسش بر وجه اول (ماده اولیه) حمل شود، مقصود امام صادق(علیه السلام)، فهم نهان ماده نخستین خواهد بود كه حقيقت این ماده بسيار دور از فهم دانشمندان است. و اگر پرسش بر وجه دوم (گاز در درون زمین) معنا شود، منظور از سخن آن حضرت این است كه هنوز قرنها –نسبت به زمان ابان بن تغلب- بايد بگذرد تا دانش بشر به پايه‌اى برسد كه بتواند حقيقت گاز و اجزاء درونى آن را تشخيص دهد و آن را تجزيه و تحليل نمايد.
اكنون بايد يادآور شد كه طرح اين مصاحبه از دیدگاه اول كه پرسش از طبقات و پايه‏هاى ساختمانى زمین است معقول به نظر نمی‌آيد، نه از نظر پرسش و نه از نظر پاسخ و نمی‌توان آن را منسوب به اصحاب دانشمند امام صادق(علیه السلام) دانست و به شخصيتى‏ مانند ابان بن تغلب كه یکی از دانشمندان بنام دوران خود بوده است نسبت داد. با مدح‌های بليغ و فضل و دانش شگرفى كه رجال‏شناسان اسلام -از موافق و مخالف- دربارهٔ ابان بن تغلب بيان كرده‌اند نمی‌توان گفت که او به يک مسأله مسلّم آگاهی نداشته و جاهل بوده است؛ چرا كه زمين كره‌ای است در فضا و از همه طرف به هوا برخورد دارد و روى پايه‏اى ساخته نشده است؛ و اين مسأله هزارها سال پيش از دوران ابان بن تغلب مسلّم شده بود و كوچک‌ترين دانشمندان آن را می‌دانستند، به ویژه این‌که در زمان امام صادق(علیه السلام) كه اسلام در محيط جهان گسترش پیدا کرده بود، و دانشمندان يونان، ايران، مصر و كشورهاى ديگر جزو سازمان فرهنگى اسلام شده بودند و در محيط كوفه که محل نشو و نماى ابان بود و به دانشگاه جندی شاپور نزديک بود و در كنار مدائن پايتخت علمى و فلسفى دولت ساسانيان ساخته شده بود، هرگز نمی‌توان گفت ابان بن تغلب از ساختمان‏هاى طبقاتی زير زمين خبر و آگاهی نداشته و از امام صادق(علیه السلام) پرسش كرده و آن حضرت نیز روى اين دیدگاه به او پاسخ داده است.
نارواتر اين كه، امام صادق(علیه السلام) با اين‌گونه پرسش موافقت كرده و براى زمين و پايه‏هاى آن، اين اطلاعات را تحويل ابان بن تغلب داده است، چنانچه نمی‌توان تصوّر كرد كه كسى چنين مضمونى را به نام مصاحبه‌اى ميان ابان بن تغلب و امام صادق(علیه السلام) جعل كرده باشد؛ زيرا دربارهٔ ساختمان زمين چنين عقيده‌اى از خرافى‏سرايان هم در هيچ كجا به نظر نرسيده است تا اين خرافه را درباره امام جعل كرده باشند؛ زيرا همان‌طور که گفتيم مسأله كروى بودن زمين و معلّق بودن آن در فضا به اعتبار مركز ثقل جهان مادى كه يک اصل فلسفه يونانى است در اين دوره معروف و مسلّم بوده است و در محافل نيمه علمى هم به چنين سخن‌ها دم زدن ميسّر نبوده تا برسد به محفل علمى كشّاف حقایق امام جعفر صادق(علیه السلام) و دانشمندى چون ابان بن‏ تغلب.
به هر حال، با ملاحظه اين كه سند اين روايت هم صحيح است، نمی‌توان آن را کنار گذاشت.
[11]
اما به طور کلی؛ حدیث مورد بحث در بيان حقایقى دربارهٔ عالم هستی است؛ لذا برخی از علما از توضیح و شرح آن دوری کرده و آن را به اهلش واگذار کرده‌اند.
[12]
و برخی دیگر غیر از آنچه گفته شد، تفاسیر دیگری از این حدیث نیز ارائه داده‌اند.
[13]

[1]
. كلینى، محمد بن یعقوب، الكافی، ج 15، ص 221، دار الحدیث، قم، چاپ اول، ‏1429ق.

[2]
. مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ج 25، ص 201، ‏دار الكتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1404ق؛ كلینى، محمد بن یعقوب، الروضة من الكافی (گلستان آل محمّد)، ترجمه و شرح كمره اى، محمد باقر، ج 1، ص 172، كتابفروشى اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1382ق؛ ابن قاریاغدى، محمد حسین، البضاعة المزجاة (شرح كتاب الروضة من الكافی)، محقق و مصحح: احمدى جلفائى، حمید، ج 2، ص 87، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1429ق.

[3]
. الکافی، ج 15، ص 367 – 370؛ شیخ صدوق، التوحید، ص 275 – 277، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، چاپ اول، 1398ق.

[/b]

[4]

. ابن كثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: شمس الدین، محمد حسین، ج 5، ص 242، دار الكتب العلمیة، منشورات محمدعلى بیضون، بیروت، چاپ اول، 1419ق؛ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج 4، ص 289 و 290، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق؛ آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة، على عبدالبارى، ج 8، ص 477، دارالكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.

[5]
[b]. طه، 6: «از آن اوست آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین، و آنچه میان آن دو، و آنچه در زیر خاك (پنهان) است».

[6]
. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوى جزائرى، طیب، ج 2، ص 58 و 59، دار الكتاب، قم، چاپ سوم، 1404ق؛ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعة، تفسیر نور الثقلین، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ج 5، ص 364 و 365، ‏اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق؛ فیض كاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 3، ص 300، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.

[/b]

[7]

. انبیاء، 31.

[8]
[b]. نازعات، 30 – 32.

[9]
. طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق و مصحح: حسینى اشكورى، سید احمد، ج 4، ص 108، واژه «الْمَلَاسَة»، کتابفروشی مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375ش؛ ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ج 6، ص 221، واژه های « الملَس، المَلاسَة و المُلُوسة»، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق؛ بستانى، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدى عربی - فارسی، ص 134، واژه «الأَمْلَس»، و ص 860، واژه «مَلَاسَة»، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1375ش.

[/b]

[10]

. ماده اولیه جهان، پاسخ ۲۷۲.

[11]
. كلینى، محمد بن یعقوب، الروضة من الكافی (گلستان آل محمّد)، ترجمه و شرح كمره اى، محمد باقر، ج 1، ص 167 – 172، كتابفروشى اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1382ق؛ ر.ک: مولى صالح مازندرانى، شرح أصول الكافی، تعلیقات: محقق شعرانى، تصحیح: غفارى، على اكبر، ج 11، ص 440 و 441،‏ دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1388ق.

[12]
. فیض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافی، ج 26، ص 472، كتابخانه امام أمیر المؤمنین على علیه السلام، اصفهان، چاپ اول، 1406ق.

[13]
. ر.ک: سلیمانى آشتیانى، مهدى، درایتى، محمد حسین، مجموعه رسائل در شرح احادیثى از كافى، ج 2، ص 467 – 472، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1387ش.

منبع:
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/tr21594
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، amirak ، Anti gods ، غریب
۱۹:۱۰, ۱۴/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #6

امام علی (علیه السلام)در خطبه 91 که معروف به خطبه اشباح است به یکی از مباحث مهم ژئو لوژی پرداخته است و چگونگی آفرینش زمین را بیان فرموده است .
حضرت در خطبه 91 بند 65 می فر مایند :«کبس الارض علی مور امواج مستفحلة،ولجج بحار زاخرة تلتطم اواذی امواجها و...؛زمین را به موج های پر خروش ،ودریاهای مواج فرو پوشاند ،موج هایی که بالای آن ها به هم می خورد ودر تلاطمی سخت ،هر یک دیگری را واپس می زد، چونان شتران نر مست ، فریاد کنان وکف بر لب ،به هر سوی روان بودند .
پس ، قسمت های سر کش آب از سنگینی زمین فرو نشست و هیجان آنها بر اثر تماس با سینه زمین آرام گرفت .
زیرا زمین با پشت بر آن می غلطید و آن همه سر وصدای امواج ساکن و آرام شده ،چون اسب افسار شده رام گردید .
خشکی های زمین در دل امواج،گسترده ، و آب را از کبر و غرور وسرکشی و خروش باز داشت ، و از شدت حرکتش کاسته شد ، و بعد از آن همه حرکتهای تند ساکت شد ،و پس از آن همه خروش و سرکشی متکبرانه به جای خویش ایستاد .
پس هنگامی که هیجان آب در اطراف زمین فرو نشست ، وکوه های سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل کرد ، چشمه های آب از فراز کوه ها بیرون آورد و آب ها را در شکاف بیابان ها و زمین های هموار روان کرد ، و حرکت زمین را با صخره های عظیم وقله ی کوه ها ی بلند نظم داد، و زمین به جهت نفوذ کوه ها در سطح آن ، و فرو رفتن ریشه کوه ها در شکاف های آن و سوار شدن بر پشت دشت ها و صحرا ها ، از لرزش و اضطراب باز ایستاد .»

http://www.askdin.com/showthread.php?t=4...post191253
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، عدالت ، Anti gods ، غریب
۸:۳۹, ۱۶/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #7

« عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ إِنَّ مِنَ الْآيَاتِ الَّتِي قَدَّرَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ مِمَّا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ الْبَحْرَ الَّذِي خَلَقَهُ اللَّهُ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ قَالَ وَ إِنَّ اللَّهَ قَدَّرَ فِيهِ مَجَارِيَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْكَوَاكِبِ ثُمَّ قَدَّرَ ذَلكَ كُلَّهُ عَلَى الْفَلَكِ ثُمَّ وَكَّلَ بِالْفَلَكِ مَلَكاً مَعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَهُمْ يُدِيرُونَ الْفَلَكَ فَإِذَا أَدَارُوهُ دَارَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْكَوَاكِبُ مَعَهُ فَنَزَلَتْ فِي مَنَازِلِهَا الَّتِي قَدَّرَهَا اللَّهُ فِيهَا لِيَوْمِهَا وَ لَيْلَتِهَا وَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُ الْعِبَادِ وَ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَسْتَعْتِبَهُمْ بِآيَةٍ مِنْ آيَاتِهِ أَمَرَ الْمَلَكَ الْمُوَكَّلَ بِالْفَلَكِ أَنْ يُزِيلَ الْفَلَكَ الَّذِي عَلَيْهِ مَجَارِي الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْكَوَاكِبِ فَيَأْمُرُ الْمَلَكُ أُولَئِكَ السَّبْعِينَ الْأَلْفَ الْمَلَكِ أَنْ يُزِيلُوا الْفَلَكَ عَنْ مَجَارِيهِ قَالَ فَيُزِيلُونَهُ فَتَصِيرُ الشَّمْسُ فِي ذَلِكَ الْبَحْرِ الَّذِي يَجْرِي الْفَلَكُ فِيهِ فَيَطْمِسُ ضَوْؤُهَا وَ يُغَيَّرُ لَوْنُهَا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُعَظِّمَ الْآيَةَ طَمَسَتِ الشَّمْسُ فِي الْبَحْرِ عَلَى مَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُخَوِّفَ خَلْقَهُ بِالْآيَةِ فَذَلِكَ عِنْدَ شِدَّةِ انْكِسَافِ الشَّمْسِ وَ كَذَلِكَ يُفْعَلُ بِالْقَمَرِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُخْرِجَهُمَا وَ يَرُدَّهُمَا إِلَى مَجْرَاهُمَا أَمَرَ الْمَلَكَ الْمُوَكَّلَ بِالْفَلَكِ أَنْ يَرُدَّ الشَّمْسَ إِلَى مَجْرَاهَا فَيَرُدُّ الْمَلَكُ الْفَلَكَ إِلَى مَجْرَاهُ فَتَخْرُجُ مِنَ الْمَاءِ وَ هِيَ كَدِرَةٌ وَ الْقَمَرُ مِثْلُ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَمَا إِنَّهُ لَا يَفْزَعُ لَهُمَا وَ لَا يَرْهَبُ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَافْزَعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَاجِعُوا قَالَ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْأَرْضُ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ الْخَرَابُ مِنْهَا مَسِيرَةُ أَرْبَعِمِائَةِ عَامٍ وَ الْعُمْرَانُ مِنْهَا مَسِيرَةُ مِائَةِ عَامٍ وَ الشَّمْسُ سِتُّونَ فَرْسَخاً فِي سِتِّينَ فَرْسَخاً وَ الْقَمَرُ أَرْبَعُونَ فَرْسَخاً فِي أَرْبَعِينَ فَرْسَخاً بُطُونُهُمَا يُضِيئَانِ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ ظُهُورُهُمَا لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْكَوَاكِبُ كَأَعْظَمِ جَبَلٍ عَلَى الْأَرْضِ وَ خَلَقَ الشَّمْسَ قَبْلَ الْقَمَر
از امام سجّاد عليه السّلام فرمودند: راستى از آياتى كه خدا براى مردم مقدّر كرده و بدان نياز دارند دريایي است كه ميان آسمان و زمين آفريده، فرمود: خدا در ميان آن ، محل جريان خورشيد و ماه و اختران را مقدّر كرده، و همه را در فلک مقدر كرده و بر آن هفتاد هزار فرشته گماشته كه فلک را مي چرخانند و چونش بچرخانند ، خورشيد و ماه و اختران و كواكب با او بچرخند، و در منازل شبانه روزى خود كه خدا براى آنها معين كرده فرود آيند. و چون گناهان بنده‏ها فزون گردد، و خدا خواهد آنان را به يک آيه از آياتش سرزنش كند به آن فرشته‏ها كه بر فلک گماشته فرمايد فلک را از مجارى خود زائل كنند و خورشيد در دريائى كه فلك در آن جاريست افتد و نورش برود و رنگش بگردد، و چون خدا خواهد آيت خود را بزرگ نمايد خورشيد چنانچه خدا خواهد خلقش را بترساند در دريا محو شود، و اين درگاهى است كه خورشيد بسختى گرفته شود، و با ماه هم چنين كند، و چون خدا خواهد آنها را برآورد و به مجراى خود برگرداند، فرشته را فرمايد كه گماشته بر فلک است، خورشيد را به مجراى خود برگرداند و فرشته فلک را به مجرايش برگرداند، و از آب تيره برآيد، و ماه هم چنين است. سپس امام عليه السّلام فرمود: آگاه باش كه هراسان و ترسان نشود از آن دو ، جز كسى كه شيعه ما است، و چون چنين شود به خدا پناه بريد، و به او برگرديد. » (بحار الأنوار ، ج‏55، ص 146)
در این روایت شگفت نیز از فضا تعبیر به دریا شده و نیز از موادّ موجود در فضا تعبیر به آب تیره شده ، که هنوز ماهیّتش برای فیزیکدانها معلوم نیست. آلبرت اینشتین ، فضا را چیزی غیر از خلاء صرف می دانست. در نظریّه ی نسبیّت عامّ ، فضا خود حقیقتی فیزیکی دارد ، که چون دریایی است ؛ امّا دریایی از چه چیز؟ معلوم نیست. فیزیکدانها این مساله را صرفاً یک فرض و مدل می دانند که به طرز شگفتی پاسخگوی سوالات و مشاهدات ماست ؛ ولی این که حقیقت فضا چیست؟ پاسخی در علوم امروزی ندارد. فقط می دانیم که تصوّر فضا به این شکل ، به طرز شگفتی ، جهان را برای ما قابل فهمتر می کند و مشاهدات و رصدهای ما را قابل توجیه می سازد.
همچنین در این تعبیراتِ حضرت سجّاد (علیه السلام) بیان شده که خورشید و ماه ، گاه از فلک خویش خارج شده و در فضا غوطه می خورند و به این سبب نورشان زائل می گردد. در هیئت بطلمیوسی چنین امری محال پنداشته می شود. در علم امروزی نیز این مطلب امر غریبی است. البته فیزیکدانها واقفند که بر سطح خورشید لکّه هایی وجود دارند ؛ و منشاء آنها را هم به درستی نمی شناسند ؛ و رصدها نشان داده که گاه لکّه های خوشیدی چنان زیاد می شوند که تغییر محسوسی در نور آن مشاهده می شود. لکن هنوز معلوم نیست سبب این لکّه ها چیست و چرا برخی اوقات به شدّت زیاد می شوند؟ ولی به نظر می رسد که طبق کلام امام (علیه السلام) ، این پدیده ربطی به انحنای فضا و اغتشاشات آن دارد. لذا جا دارد که دانشمندان فیزیک ، این فرض را هم مورد مداقّه قرار دهند.
ضمناً در فیزیک امروزی ، جابجایی انحنای فضا ، تابع حرکت اجرام فضایی شمرده می شود ؛ ولی در سخن امام (علیه السلام) حرکت اجرام تابع حرکت فلک دانسته شده است. نیز بعید نیست که بتوان از کلام امام (علیه السلام) حرکت وضعی فلک و به تبع آن حرکت وضعی اجرام سماوی را هم برداشت نمود.
http://www.maaref.porsemani.ir/node/4912
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، غریب ، قلب ، Anti gods
۹:۵۸, ۱۷/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اردیبهشت/۹۵ ۲۰:۱۶ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #8

در سایت زیر، مفهومی از کلمه "فلک" (که از نظر لغوی به معنای گنبد است) بر اساس علوم جدید ارائه شده است:
http://www.maaref.porsemani.ir/node/4912

نقل قول:بنده عرض می کند که: در فیزیک نوین به جای جاذبه ی مورد نظر نیوتن ، مساله ی انحنای فضا وارد آموزه های فیزیکی شده ؛ که ادّعا می کند: اجرام سماوی همچون خورشید و زمین و ماه ، فضا را دچار انحنا می کنند ؛ لذا اجرام متحرّک دیگر ، اگر از کنار آنها گذر کنند ، در داخل آن انحنا افتاده و در مرکز آن سقوط خواهند نمود. البته اگر سرعت کافی داشته باشند ، دور آن جرم خواهند چرخید و اگر سرعتی زیادتر از حدّ داشته باشند ، می توانند از آن انحنا و چاله ی فضایی فرار نمایند. مثلاً خورشید ، همانند توپی که بر یک سطح افقی الاستیکی قرار گرفته ، در زیر و اطراف خود انحناء و چاله ای عظیم ایجاد نموده که سیّارات بر دیواره ی آن گردش می کنند ؛ مانند تیله ای که بر روی دیواره ی داخلی یک کاسه یا بشقاب می گردد و در مرکز کاسه یا بشقاب سقوط نمی کند ، مگر اینکه سرعتش کم شود ؛ و البته اگر سرعتش زیادتر شود از کاسه به بیرون پرت خواهد شد. اگر این جرم آسمانی ، بسیار پرجرم و در عین حال بسیار چگال (فشرده) باشد ، انحنایی که ایجاد می کند ، چنان عمیق خواهد بود که حتّی نور هم نمی تواند از آن فرار کند ؛ لذا ستاره در این حالت تبدیل می شود به سیاهچاله. البته دقّت شود که این انحناها و چاله ها ، دیگر موجوداتی سه بعدی نخواهند بود ؛ بلکه اموری چهار بعدی هستند. چون از انحناء بعد سوم ، بعد چهارم پدید می آید ؛ همانگونه که از انحای بعد دوم ، بعد سوم حاصل می شود.
ضمناً زمین در عین اینکه بر دیواره ی انحنای درست شده توسّط خورشید می گردد ، خودش نیز انحنایی بر همان دیواره ایجاد می کند ، که ماه هم بر دیواره ی ایجاد شده توسّط زمین می چرخد. و البته خود ماه نیز چاله ای در همان دیواره ی حاصل شده توسّط زمین ایجاد می کند.
در این نظریّه ــ که همان نظریّه ی مشهور نسبیّت عامّ اینشتین می باشد ــ فضا همچون دریایی است با خاصّیّت الاستیکی که هر گاه جرمی در آن قرار می گیرد ، سطح آن دچار انحنا می شود ؛ و حالتی موج گونه ـ ولی به صورت موج وارونه ـ پدید می آورد ؛ که این انحنا ، از جهاتی شبیه کشتی نیز می باشد ؛ چنانکه گویی خورشید در وسط یک کشتی واقع شده و زمین نیز بر دیواره ی درونی آن کشتی ، دوباره کشتی کوچک دیگری ایجاد نموده و در آن قرار دارد ؛ و ماه نیز کشتی کوچکتر دیگری بر دیواره ی کشتی زمین ایجاد نموده و در آن قرار دارد.
با این نحوه بیانی که ما از نظریّه نسبیّت عامّ ارائه دادیم ، می توان هر کدام از آن انحناهای ایجاد شده توسّط اجرام فضایی را یک فلک نامید. چون فَلَک ـ با فتحه ی اوّل ـ با واژه ی فلک به معنی کشتی ـ با ضمّه ی اوّل ـ از یک ریشه اند. البته واژه ی فَلک به موج دریا نیز اطلاق می شود ؛ که گفتیم ، انحنای فضا در نسبیّت عامّ ، همچون موجی وارونه است. « قال بعض العرب الفَلَكُ هو الموج إذا ماج في البحر » (لسان العرب)
امّا اینکه آیا خود فلک نیز طبق نظر فیزیک جدید حرکت دارد یا نه؟ عرض می شود که چون خود خورشید دور مرکز کهکشان می چرخد ، لذا با حرکت او ، انحنای تولید شده توسّط او نیز در حال حرکت است ؛ امّا نه به آن معنا که در هیئت بطلمیوسی بود. نیز با حرکت زمین ، فلک آن نیز جابجا می شود ؛ و چون فلک ماه بر دیواره ی فلک زمین است ، لذا آن را هم با خود به گرد خورشید می چرخاند ؛ در عین اینکه فلک ماه نیز همراه خود ماه گرد زمین می چرخد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods
۱۷:۱۷, ۱۷/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #9

فرمودند: «... وَ جَعَلَهُمَا يَجْرِيَانِ فِي الْفَلَكِ وَ الْفَلَكُ بَحْرٌ فِيمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ مُسْتَطِيلٌ فِي السَّمَاءِ اسْتِطَالَتُهُ ثَلَاثَةُ فَرَاسِخَ يَجْرِي فِي غَمْرَةِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى عَجَلَةٍ يَقُودُهُمَا ثَلَاثُمِائَةِ مَلَكٍ بِيَدِ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهَا عُرْوَةٌ يَجُرُّونَهَا فِي غَمْرَةِ ذَلِكَ الْبَحْرِ لَهُمْ زَجَلٌ بِالتَّهْلِيلِ وَ التَّسْبِيحِ وَ التَّقْدِيسِ لَوْ بَرَزَ وَاحِدٌ مِنْهُمَا مِنْ غَمْرِ ذَلِكَ الْبَحْرِ لَاحْتَرَقَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ حَتَّى الْجِبَالُ وَ الصُّخُورُ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ النُّجُومَ وَ الْفَلَكَ ـــــــ و آن دو (خورشید و ماه ) را چنان قرار داد که جریان می یابند در فلک ؛ و فلک دریایی است در آنچه که بین آسمان و زمين می باشد و فراگیر است در آسمان ، که فراگیری اش تا سه فرسخ است در فرو گرفتن خورشيد و ماه. هر كدام آن دو در شتابند و سيصد فرشته آنها را مى‏كشانند، که در دست هر فرشته حلقه‏اي است كه آنها را در قعر اين دريا روانه دارند هر كدام جنجالى در تهليل و تسبيح و تقديس دارند. اگر يكی شان از قعر آن دريا درآيد هر چه بر روى زمين است مى‏سوزد، تا برسد به كوه‏ها و سنگها و هر چه خدا آفريده‏ » (بحار الأنوار ، ج‏54 ،ص93 )
این تعریف از فلک نیز ابداً با تعریف بطلمیوسی آن سازگار نیست. فلک بطلمیوسی از جنسی سخت و صلب است ؛ در حالی که طبق تعریف امام (علیه السلام) فلک ، خود از جنس دریا (فضا) است ؛ همانگونه که موج ، غیر از آب ولی از آب است ، انحنای فضای مورد نظر فیزیک نوین نیز ، در عین اینکه خواصّ مخصوص خود را دارد ، لکن حقیقتش چیزی غیر از فضا نیست ؛ یعنی همانگونه که موج آب ، به خاطر حالت هندسی خود ، خواصّی ویژه دارد که آب راکد آن خواصّ را ندارد ، انحنای فضا نیز خواصّی دارد که فضای غیر منحنی فاقد آن است. لذا در فیزیک نوین ، گفته می شود: « نیروی گرانش ، ناشی از خاصّیّت هندسی فضاست»

http://www.maaref.porsemani.ir/node/4912
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods
۱۷:۵۱, ۱۸/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #10

نتیجه اخلاقی بحث:

اگر کسی معتقد بود که زمین بر پشت ماهی است، لزوماً این اعتقادش تضاد با علم نداره. ممکنه "ماهی" یک مفهوم استعاری داشته باشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  -- آسیب شناسی تفسیر علمی قرآن -- آلاله 4 2,292 ۲/بهمن/۹۲ ۱۳:۰۱
آخرین ارسال: آلاله
  دلایل علمی که نشان از حقانیت علمی احکام اسلامی دارد أین المنتظر 19 15,082 ۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۵۶
آخرین ارسال: s@m@neh
  (B+)اثبات علمی احادیث m.shirazi80 2 3,167 ۱۹/مرداد/۹۱ ۲:۱۳
آخرین ارسال: bodybuilder

پرش در بین بخشها:


بالا