|
آیا نجات بردگان کار بدی بوده است؟
|
|
۲۲:۴۴, ۲۵/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۵ ۶:۴۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
فرض کنید یک اسطوره ای داریم که برخی معتقدند در 2500 سال پیش، بردگان یهودی رو آزاد کرده. اگر چنین کاری واقعا انجام شده باشه، آیا کار خوبیه یا بد؟ اصلاً کاری نداریم این فرد وجود داشته یا نداشته یا اینکه این کار رو انجام داده یا نه. فقط از این جنبه نگاه کنید که اگر فردی چنین کاری رو انجام داده باشه، خوب و قابل تقدیره یا بد و منفی؟ |
|||
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۱۴, ۳۰/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۵ ۱۳:۱۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
تمدنهایی که به دست کوروش نابود شدند فرازهای این مقاله از کتاب رنجهای بشری نوشتهی استاد رضا مرادی غیاثآبادی نقل شده است. مقابل هریک از تیترها شمارهی مربوط به آن فراز از کتاب مشخص شده است. 1. بزرگی کوروش (رنجهای بشری 6) کورش را شاید به این دلیل بتوان «بزرگ» نامید، که او نابودگری بزرگ بود. او توانست در طول مدت پادشاهی خود چندین کشور و تمدن درخشان بشری را چنان برای همیشه نابود کند که جز نامی از آنان برجای نماند. 2. کوروش و نابودی ماد (رنجهای بشری 22) کشور و تمدن ایرانی مادها چنان به دست کورش نابود و غارت شد که تقریباً هیچ یادمانی از آن برجای نمانده است. نه اثری از خط و زبان و قوانین، و نه نشانهای از هگمتانه و دیگر شهرهای بزرگ. تباهی ماد چنان گسترده بود که امروزه عدهای از پژوهشگران بر این گمانند که چیزی با نام تمدن ماد وجود خارجی نداشته است. 3. کوروش و نابودی ماد، لیدی و بابل (رنجهای بشری 28) اگر کورش سه کشور و تمدن درخشان ماد، لیدی و بابل را از میان نبرده بود، ای بسا انسان امروز در جهانی زیباتر، شادتر و خوشبختتر زندگی میکرد. 4. کوروش و نابودی تمدن عیلامی خوزیان (رنجهای بشری 177) یکی دیگر از تمدنهای کهن ایرانزمین که به دست کورش بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان / خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوبغربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش (DSf) پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند. با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند. در این زمینه پییر بریان آورده است: «قتلعامهایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت میکند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است». (1) 5. کوروش و نابودی لیدی و به بردگی گرفتن آنان (رنجهای بشری 178) یکی دیگر از تمدنهایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش و به خشنترین شکل ممکن سرکوب شد. کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیامکنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیاییها را چنان خُرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود. سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیاییها میزند و رهبر آنان را به اسارت میگیرد. شهرهای پریین و مگنزی غارت میشوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانههای خود را رها کرده و راه فرار در پیش میگیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده میشوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار میزنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح میدهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر میشوند و پس از اینکه تاراج میگردند، پادگانهای نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر میشوند. (2) 6. کوروش و قتلعام مردم نینوا (رنجهای بشری 179) یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد میشود، کورشنامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخشهای دلپسند آن اکتفا میشود و بقیه متن را نادیده میانگارند. گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود میگوید که خانههای مردم قابل احتراق است و ما میتوانیم با پشتیبانی خدا و با مشعلهای فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعلههای آتش بسوزند. آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که میدیدند به ضرب تیغ از پای در میآوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچهها یافتند، بکشند». پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد. کورش همچنین فرمان داد تا خانههای بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند. کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین میکند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند. (3) 7. کوروش و به بردگی گرفتن مردم ماد (رنجهای بشری 182) یکی دیگر از جنگهای کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبهای که با مساعدت اشراف و فئودالها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد. او توانست با به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگونبخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص 241). «او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص 240). با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونتبار داریوش مواجه شدند و 38.000 نفر از آنان قتلعام گردیدند. چنین بود که هویت و تمدن ماد از میان رفت و از صفحه تاریخ محو شد. (4) 8. کوروش و مصادره املاک به نفع نظامیان (رنجهای بشری 215) یکی دیگر از کارهایی که پس از تجاوز کورش هخامنشی به بابل و تصرف آن متداول شد؛ مصادره املاک، مجتمعهای مسکونی، زمینهای زراعی و نیز منافع حاصل از آنها به نفع سرداران سپاه و خاندان سلطنتی بود. املاک مصادره شده به نفع نظامیان و سرداران سپاه متناسب با نوع خدمت یا خوشخدمتیهایی بوده است که به حکومت میکردهاند. این املاک و زمینها گاه به اندازهای بزرگ بودهاند که در آنها استحکاماتی با برج و بارو ساخته میشد، پاسدارانی برای مراقبت از آنها گماشته میشدند و انبوهی از بردگان در آنجا به کار گرفته میشدند. گاه نیز متصرفین، این زمینها را تفکیک میکردند و در قطعات کوچکتر به صاحبان اصلی آن و مردم بابل اجاره میدادند. مردم علاوه بر آنکه موظف بودند اجارهبهای زمین را به موقع بپردازند، وظیفه داشتند تا در ازای هر خانواده یک سرباز در اختیار سپاه هخامنشی بگذارند. گزنفون نیز از مصادره خانههای مردم توسط کورش و به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است. (5) پینوشتها:
(1) بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، 1377، جلد اول، صفحه 125. (2) برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه 114 تا 117. (3) برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، صفحه 214 تا 216. (4) بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، 1387، صفحه 238 تا 241. (5) برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، 1378، صفحه 119 تا 122؛ بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، 1377، جلد اول، صفحه 192 تا 195؛ گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه 216. کوروش هخامنشی و مصادره اسناد تاریخی شخصیتی به نام کوروش که امروزه کسانی کوشش کردهاند تا از او امامزادهای معصوم بسازند، ارتباطی با شخصیت واقعی و تاریخی کوروش ندارد. شخصیت امروزی کوروش محصول مصادره به مطلوب منابع تاریخی و ادعاها و سخنان مجعول منسوب به او است. تاریخ و مطالعات باستانی دو کاربرد اصلی دارد: اقناع حس کنجکاوی و کسب تجربه از گذشتگان برای ساختن امروز و فردا. در هر دو مورد، لازم است تا به تاریخ و شواهد باستانی «همانگونه که بوده» توجه شود و نه «آنگونه که دوست داریم بوده باشند». قطعهقطعه کردن تاریخ بنا به ذوق و پسند شخصی و برداشتن تکههای مورد علاقه و نادیده انگاشتن تکههایی که بدان علاقه نداریم، نه به کار اقناع حس کنجکاوی میآید و نه به کار تجربه و آموختن از تاریخ. چرا که در هر دو مورد، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است. چنین اعمالی به کار دو گروه میآید: کسانی که به دنبال دستمایههایی برای دلخوشی و تخدیرهای ناشی از خلأهای عاطفی هستند، و نیز کسانی که تاریخ را ابزاری برای القای مفاهیمی به سود منافع خود و بهرهکشیهای ناشی از آن میدانند (همچون پانایرانیستها، پانترکیستها، پان عربیستها و دیگر انواع گرایشهایی که در نهایت به نژادپرستی و فاشیسم ختم شدهاند و یا خواهند شد). هر دوی این گروهها، نه تنها بخشی از تاریخ را نادیده میگیرند، که با افزودههای مجعول و ادعاهای ساختگی (همچون انبوهی از نقلقولهای دروغین منسوب به کوروش)، خود یا هواداران خود را گمراه میسازند و راه دستیابی به واقعیتها و تجارب تاریخی را مسدود میکنند. چنین است که هرگاه تاریخ را یکسونگرانه ببینیم و در دل ما باور به چیزی مطلقاً خوب و نقدناپذیر جوانه زند، فاشیسم و استبداد از همانجا شروع به رشد میکند. این اشخاص به هنگامی که با روایت تاریخی خوشایندی مواجه میشوند، نه منبعی میخواهند و نه تردیدی در منابع به خود راه میدهند. اما به هنگامی که سخن مغایری را میشنوند از هیچگونه انکار و تردید در منابع خودداری نمیکنند. منابع را غرضورزانه، غیرمعتبر، دشمننگاری، غلط در ترجمه، تحریف در متن و امثال آن قلمداد میکنند و انواع و اقسام لطائفالحیل و شگردها را برای نادیده شدن و انکار آنها بکار میگیرند. آنان در کنار همه اینها، از هیچگونه اتهام و پروندهسازی برای کسانی که منابع تاریخی را منصفانه و واقعگرایانه و بدون دخل و تصرف نقل میکنند، کوتاهی نمیکنند و سعی میکنند تا ضعف خود را با روشهای ناکارآمد تخریبی جبران میکنند. چه نیک میبود اگر ما آن اندازه که به فردوسی مینازیم، از او میآموختیم. چرا که او تاریخنگار منصف و شرافتمندی است که بیش از آنکه کشورها و اقوام و ادیان برایش مهم باشند، به انسانیت و شرف انسانی بها میدهد. قلب او برای ایران میتپد، اما نیکیها و دلاوریهای تورانیان را با صدای بلند و فاخرترین سرودهها بیان میکند و زشتکاریهای ایرانیان را نیز لاپوشانی نمیکند؛ حتی اگر جنگافروزیها و جنایتهای گشتاسپ و پیروان زرتشت باشد. از همینرو است که گشتاسپ اوستا، شخصیتی محبوب و ستودهشده، و گشتاسپ شاهنامه شخصیتی منفور و مذمتشده است. چنین کارهایی در قبال بسیاری از شخصیتهای میهنی یا مذهبی و یا رویدادها و مکاتب گوناگون انجام شده است، اما نگارنده مثال را از کوروش و روایتهای تاریخی و اسناد باستانی مرتبط با او میآورد که بدان تسلط بیشتری دارد. درباره رفتارهای توأم با انسانیت و مهر و مدارای کورش بسیار گفته شده، اما در این میان این نکته مهم معمولاً مغفول واقع میشود که این یک اصل عمومی و بدون استثناء در تاریخ است که هیچ پادشاه یا سرداری نمیتوانسته و نمیتواند بدون قتلعامهای گسترده و بدون غارت داراییهای عمومی و خصوصی مردمان کشور خودش و نیز کشور مقابل، دست به کشورگشایی و جهانگشایی بزند. هیچ پادشاهی آن اندازه اموال شخصی نداشته تا بتواند مخارج دهها و صدها هزار سپاهی را برای ماهها و سالها فراهم کند. محرک آن پادشاه و سرداران و سپاهیان برای جهانگشایی، فقط امید به پیروزی و غارت کشور مغلوب بوده است. چنانکه بسیاری از پادشاهان چنین اعمالی را با افتخار در کتیبههای خود آوردهاند: «در حرّان نبردی بزرگ بین ما و والرین قیصر روم در گرفت. ما آنان را بزدیم و قیصر را اسیر کردیم و او را به پارس بردیم. ما شهرهای سوریه و کیلیکیه و کاپادوکیه را در آتش سوزاندیم و ویران نمودیم و غارت کردیم. پس آنگاه به میمنت این پیروزی آتشکدهها نشاندیم و موبدان را مورد لطف و عنایت خود قرار دادیم» (از کتیبه شاپور یکم ساسانی بر دیوار کعبه زرتشت در نقشرستم). (1) آگاهیهای ما درباره کوروش تا حد بسیار زیادی متکی به منابع یونانی است. چرا که در منابع ایرانی کسی به نام کوروش وجود خارجی ندارد، تا چه رسد به شرح و توصیفی در باره او. مگر در حد یادکرد از نام او در آثار ابوریحان بیرونی و حمزه اصفهانی که حتی در همین حد نیز با سکوت فردوسی در شاهنامه روبرو شده است. فردوسی در حالی از افتخارات و کرامات اسکندر تعریف و تمجید کرده، که برخلاف ابوریحان و حمزه و ابنخلدون، حتی اشارهای به نام کوروش نیز ننموده است. فردوسی از اسکندر با صفات نیکی همچون خردمند، بیداردل، دورکننده بدیها، سازنده، آرام کننده کشور، شاهوار، با فر و فرهنگ، خوبچهر، خوبگفتار، دادگر، پیروزبخت، بخشنده و آشتیجو یاد کرده است. (2) عمده نقلقولهایی که از رفتار محبتآمیز کوروش با کشورها و پادشاهان مغلوب بیان میشود، نه بر اساس منابع ایرانی، که برگرفته از گزارشهای مورخان یونانی و از جمله هرودوت و دیودور سیسیلی و کتزیاس است. اما در روایتهای همین مورخان، نکات دیگری نیز هست که تعمداً نادیده انگاشته میشوند. به تاریخ هرودوت بیش از هر تاریخنامه دیگری استناد میشود و قسمتهای باب میل آن نقل میشود، اما بسیاری از بخشهای آن که باب میل نیستند، نادیده گرفته میشوند و در این مواقع او را مورخی مغرض و دشمن ایران مینامند. برای مثال، او آورده که پس از اینکه کرزوس (آخرین پادشاه لیدی) به شگردی از خرمن آتشی که کوروش برای سوزاندنش برپا کرده بود، نجات یافت، از کوروش پرسید «سربازان تو اکنون در شهر در حال انجام چه کاری هستند؟» کوروش پاسخ داد «در حال غارت شهر و گنجینههای تو هستند». (3) او همچنین آورده است که کوروش به ملکه توموروس (شاه ماساژتها) دل بست و چون با مخالفت او روبرو شد، پسرش را (و به روایتی دیگر پسر و شوهرش را) به گروگان گرفت و سر او را در تشتی از خون برای مادر فرستاد. به گزارش هرودوت، ملکه توموروس قبلاً برای کوروش پیغامی بدین مضمون فرستاده بود که «تو را نصیحت میکنم از این کار دست برداری. به فرمانروایی ملت خویش خرسند باش و فرمانروایی من بر ملت خویش را نیز روا دار. افسوس که به سخنم اعتنا نخواهی کرد، چون به کمترین چیزی که اعتنا داری، صلح و صفا است. از نبرد با من درگذر که پیروز نخواهی شد و این برای فرزند کمبوجیه ننگ است که از زنی شکست خورد». کوروش به سخن توموروس بیاعتنا ماند و به حملهای روی آورد که مطابق با پیشبینی توموروس، به شکست و کشته شدنش انجامید. مورخ دیگر یونانی که گزارشهایی درباره کوروش آورده، کتزیاس است. کتزیاس کوروش را پادشاهی اهل مدارا و جوانمردی میداند و روایتهای او نَقل و نُقل محافل است. او آورده است که کوروش با کروزس با گذشت رفتار کرد و این را بسیار گفتهاند و شنیدهایم. اما همو چیزی دیگری نیز گفته است که آنرا نادیده انگاشتهایم. او در کنار گزارشش از مهربانی و گذشت کوروش، همچنین آورده است که «کورش چشمان آتیس (پسر کرزوس و ولیعهد لیدی) را در برابر مادرش از حدقه در آورد و سپس او را سر برید. مادر آتیس از غصه این اتفاق خود را از بام به زیر افکند و خودکشی کرد». کتزیاس پس از نقل رفتار محبتآمیز کوروش با آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) این را نیز آورده است که «کوروش پس از تصرف ماد، اَسپیتاماس (شوهر آمیتیس و داماد آستیاگ) را کشت و زنش را تصرف کرد و به جمع زنان خود افزود». او همچنین آورده است که «کوروش چشمان پِتیساکاس (پیشکار خودش) را از حدقه در آورد و پوستش را زنده زنده کند و به صلیبش کشید. به این دلیل که پتیساکاس مأمور آوردن آستیاگ به دربار بود، اما او را در بیابان رها کرده بود و موجب خشم کورش شد که با آستیاگ با مهربانی و گذشت رفتار میکرد». کتزیاس همچنین نقل میکند که «کوروش قبل از حمله به ماساژتها، به سرزمین دِربیکسهای سکایی حمله برد و پس از قتلعام سی هزار نفر از دربیکسها و کشتن پادشاه آنان و دو پسرش، کشورشان را تصرف کرد». (4) متداول است که عدهای به هنگام مواجهه با چنین روایتهایی، آنها را روایتهای مجعول و دروغ از سوی دشمنان ایران بدانند. البته که شاید چنین باشد، چرا که هیچ مورخ و متن تاریخیای، یکسره درست و مطابق با واقعیت نیست. اما مسئله اینجاست که ما برای بیان افتخارات کورش نیز دقیقاً متکی به همین منابع هستیم و در چنین مواقعی فراموش میکنیم که آن منابع مغرضانه و غیرمعتبر و دشمنانه بودهاند. انگهای «غرضورزی» و «دشمنی با ایران» به پیشانی هر مورخی که بچسبد، به پیشانی کتزیاس -که روایتهای بالا را از قول او آوردم- نمیچسبد. چرا که کتزیاس مورخ دربار هخامنشیان و پزشک مخصوص اردشیر دوم هخامنشی و ملکه پروشات بود. اردشیر او را به سبب حذاقت و نیز علاقهای که به ایران و تاریخ هخامنشیان داشت، به عنوان مورخ و پزشک به دربار خود فراخوانده بود و اسناد رسمی بایگانیهای هخامنشی را در اختیار او نهاده بود. به همین دلیل، نوشتههای کتزیاس -برخلاف هرودوت- بر اساس روایتهای شفاهی و شایعهها نیست و متکی بر اسناد رسمی دست اولِ هخامنشیان است. علاقه کتزیاس به ایران موجب شد که در جنگی که کورش کوچک (برادر اردشیر) با همکاری یونانیان علیه ایران ترتیب داد، شرکت کند و در دفاع از هخامنشیان و مقابله با یونانیان به نبرد برخیزد. اتهام دشمنی به کتزیاس در حالی انجام میشود که اتفاقاً گزارش آریستوبولوس -یعنی کسی که به راستی دشمن ایران و از سرداران مهاجم اسکندر بوده- را بدون تردید و بدون اینکه به هویت او اشاره کنیم، مکرراً نقل کردهایم. و آن عبارت است از آگاهی ما در باره اینکه بنای مشهور به «مادر سلیمان» آرامگاه احتمالی کورش است. آگاهی ما از غارت تخت جمشید به دست اسکندر و نیز سوزاندن تختجمشید به دست همو، متکی به گزارش دیودور سیسیلی است. او آورده است که «اسکندر بزرگترین دشمن تمام آسیا بود و تختجمشید ثروتمندترین شهر در زیر آفتاب بود. او اجازه داد تا سپاهیانش بجز خزانه و هدیش شاهی که به خودش اختصاص یافت، همه جا را غارت کنند و سپس بسوزانند. در خزانه تختجمشید که اسکندر شخصاً آنجا را غارت کرد و سپس به آتش کشید، 120.000 تالان (3.600.000 کیلوگرم) نقره وجود داشت». اما همین دیودور در ادامه مطلبش، چیز دیگری هم نوشته است که عامداً و به نفع کورش نادیده گرفته شده است: «اینها بازمانده طلا و جواهراتی بود که کورش در طی مدت پادشاهی خود از غارت کشورها تصاحب کرده بود». (5) گزنفون نیز نویسنده دیگریست که مکرراً برای شرح و توصیف خصال برجسته و مردانگیها و بزرگواریهای کوروش بدو استناد میشود. اما آشکارا و تعمداً بسیاری از گزارشهای او نادیده گرفته میشوند. برای مثال آنچه که او در فصل ششم از کتاب اول «کورشنامه / سیروپدی» در مورد حمله ناگهانی به اشخاص بیسلاحی که در خواب بودند، آورده است. یا آنچه که او در فصل چهارم از کتاب اول آورده و گفته است که کوروش با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود میافتاده و آنان را بیمحابا میکشته است. یا آنچه که در فصل ششم کتاب چهارم آورده که به هنگام تقسیم غنائم جنگی یا دریافت خراج، دختران زیبا به کوروش تقدیم میشدهاند. یا آنچه که در فصل سوم کتاب سوم نقل شده که کوروش و سپاهیانش به اندازهای از اهالی شهر را کشتند که «زنان شیون و زاری آغاز کردند و دیوانهوار به هر سو میگریختند. آنان اطفال خود را به آغوش گرفته بودند و از معدود کسانی که زنده مانده بودند، استغاثه میکردند که نگذارید ما تنها و بیپناه بمانیم». همه اینها و بسیاری مطالب دیگر مانند اینها، به هنگام انبوه نقلقولهای رایج از گزنفون نادیده انگاشته میشوند. (6) برای نمونهای دیگر، میتوان به الواح هخامنشی کشف شده در بابل اشاره کرد. اینکه به موجب این الواح دانسته شده که کوروش و کمبوجیه برخلاف دیگر پادشاهان به فعالیتهای اقتصادی در مؤسسه مالی اگیبی روی آورده بودند را مکرر خوانده و شنیدهایم، اما نخواستهایم توجه کنیم که سرمایه این کار از محل غارت لیدی تأمین شده بود. همچنین این قسمت از همان الواح نادیده گرفته شدهاند که برخی از فعالیتهای مالی اگیبی که در گستره وسیعی از جهان آن روز نفوذ داشت، عبارت بود از: اعطای وام با بهره سی تا پنجاه درصد در ماه، خرید و فروش برده و اجاره دادن فاحشه. (7) ادعا می شود که کوروش در منشور مشهورش نکاتی دال بر برانداختن بردهداری یا برانداختن بهرهکشی از انسانها آورده است؛ هر چند چنین سخنی در منشور کورش نیامده است، اما اگر هم آمده بود، با کتیبههای دیگر عصر هخامنشی موافقت نداشت. برای مثال به موجب لوحه شماره 252 از سال هشتم پادشاهی کوروش در بابل، دختری به نام تابموتو به دلیل اینکه پدرش یک سکه طلا و ده سکه نقره به مؤسسه مالی یا رباخانه اگیبی بدهی داشت، به گرو گرفته شد تا زمانی که پدرش بدهی خود را تسویه کند (دخترانی که به گرو گرفته میشدند، برای بهرهکشی جنسی اجاره داده میشدند تا خسارت تأخیر را جبران کنند). هیچیک از این نمونهها، تناقض در تاریخنامهها و اسناد تاریخی نیست. بلکه نگاه جامع و بدون جانبداری به رویدادها و اشخاص است. تناقضها در ذهن ماست که با مصادره و جعل منابع، شخصیتی معصوم و پیامبرگونه به نام کورش در اوهام و تخیلات خود ساختهایم که ارتباط چندانی با شخصیت واقعی کورش ندارد. شخصیت واقعیای که شواهد فراوانی از خشونتورزیها، غارتگریها، قتلعامها و زنبارگیهای او در دست است. در پاسخ به کسانی که گاهی خرده میگیرند که «چرا یک روز از زیباییها و افتخارات مینویسی و روزی دیگر از زشتیها و حقارتها؟» باید این نکته بدیهی را تکرار کرد که هر پژوهشگری که بخواهد منصف باشد، نه به دنبال بیان صِرف زیباییهاست و نه به دنبال پیدا کردن زشتیها. او دنبال آنچه میگردد که واقعیت باشد و یا دستکم مطلبی را بیان کند که متکی بر شاهدی تاریخی باشد. اینکه گاهی زشت میگردد و گاهی زیبا، به او مربوط نمیشود، بلکه به اسناد تاریخی و شواهد باستانی مربوط میشود. اگر این نوشتهها برای عدهای عجیب به نظر میرسد، از آن رو است که برخی از ما عادت به یکسونگری و مطلقانگاری و مطلقاندیشی، و قهرمانسازی و دیوپروری داریم و نمیتوانیم پیوند عاطفی مناسبی با مطالبی که با رویکردی بدور از قهرمانسازیهای وهمی و بدون مصادره به مطلوب منابع نوشته میشوند، برقرار کنیم. اقناع حس کنجکاوی و یا درس گرفتن از تاریخ، تنها و تنها با توجه به واقعیتهای راستین ممکن است. افتخار کردن به گذشته نیز تنها با تکیه به واقعیتها ممکن میشود و نه با اتکای به آنچه که پایه و اساسی ندارد و در حکم خودفریبی یا دیگرفریبی است. افتخارات فرهنگ و تمدن ایران بیش از آنست که نیاز به تحریف واقعیتها باشد. کسانی که از روی حب و بغض، دیوارهای روستای نیاکانی ما را سیاه میکنند و یا کسانی که از روی شیفتگی بیجا، دیوارهای آنرا سراسر سفید میکنند، هیچکدام خادم میهن نیستند. خادمان میهن کسانی نیستند که با شعارهای توخالی و خودساخته دستاندر کار جعل و تاریخسازیاند، بلکه کسانی هستند که آستینهای خود را برای انجام کاری بالا زدهاند. دیوارهای روستای پرخاطره نیاکانی ما همانگونه که هست، دوستداشتنی و آموختنیست. با همان دیوارهای نیمریخته، با همان درختهای خشکیده و تازه جوانه زده، با همان کوچههای پر از گُل و گِل، با همان بزغالههایی که بوی پشگل میدهند و با همان عطر کاهگلهای باران خورده که دوستداشتنیترین بوی عالم است. پینوشتها:
(1) عریان، سعید، راهنمای کتیبههای ایرانی میانه، تهران، 1382، صفحه 70 تا 73 (2) شاهنامه فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، 1386، دفتر پنجم، صفحه 523 به بعد. (3) Godley, A. D., The Histories, book I, Chapter 88, p. 40 تواریخ هرودوت، کتاب اول، بند 88 (4) تاریخ کتزیاس، خلاصه فوتیوس، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، 1380، بخشهای یک تا هفت، صفحه 15 تا 38 (5) دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورایی و اسماعیل سنگاری، تهران، 1384، صفحه 724 و 725 (6) گزنفون، کورشنامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، 1386 (7) Beitrage zur Assyriologie und Semitischen Sprachwissenschaft, Dritter band, heft 3, Leipzig, 1897 ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کورش، دانشنامه آشورولوژی و زبان شناسی، جلد سوم، دفتر سوم، لایپزیک، 1897 خیانت در ترجمه منشور کوروش بزرگنمایی ایران باستان و خود را فریب دادن، یکی از مشکلات فرهنگی ماست. از جملهی بزرگنماییها، دست بردن در ترجمهی منشور کوروش است. در ابتدا سه ترجمهی معتبر منشور کورش را معرفی میکنیم و در ادامه قسمتی از ترجمهی جعلی را نشان میدهیم که در ترجمههای معتبر وجود ندارد و پس از آن، به ذکر ترجمهی دو بند از این منشور بسنده میکنیم. ترجمهی عبدالمجید ارفعی دکتر عبدالمجید ارفعی تنها متخصص زبانهای اکدی و ایلامی در ایران است و نخستین شخصی است که استوانه گلی منتسب به کوروش را از زبان بابلی به فارسی ترجمه نموده است. در ترجمهی دکتر ارفعی بسیاری از جعلیات و موارد نادرستی که برخی باستانگرایان تحت عنوان منشور کوروش منتشر میکنند، وجود ندارد و ثابت میکند مفاهیمی نظیر: آزادی ادیان، نسخ بردهداری، آزادی بیان و انتقاد از حاکم و دهها مورد دیگر در منشور کوروش اشاره نشده و حتی نام اهورامزدا هم در آن وجود ندارد، بلکه در آن کوروش از بتهایی به نام مردوک و بعل و نبو ستایش کرده و حتی اعتراف به پرستش آنها کرده است! همچنین کوروش اشاره کرده است که مردم در هنگام آوردن باج و خراج، پای او را میبوسیدند! برای مشاهدهی ترجمه دکتر عبدالمجید ارفعی از منشور کوروش: کلیک کنید. ![]() ترجمهی ایروینگ فینکل همانگونه که میدانیم اصل منشور کوروش در موزه بریتانیا نگهداری میشود. ترجمهی بعدی آن از پرفسور ایروینگ فینکل استاد زبانهای باستانی در موزه بریتانیا میباشد. پرفسور فینکل یکی از بزرگترین بابلیشناسان دنیا میباشد که منشور کوروش را در موزه بریتانیا از زبان بابلی به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. دکتر شاهرخ رزمجو که مسئول بخش خاورمیانه موزه بریتانیا میباشد این ترجمه فینکل را به فارسی برگردان نموده است. در ترجمه فینکل هم هیچکدام از فضیلتهای ادعایی باستانگرایان در مورد کوروش وجود ندارد و در آن کوروش در موارد متعدد به ستایش بتها پرداخته است! برای مشاهدهی ترجمه موزه بریتانیا از منشور کوروش به زبان انگلیسی: کلیک کنید. برای مشاهدهی ترجمه موزه بریتانیا از منشور کوروش به زبان فارسی: کلیک کنید. ترجمهی مرادی غیاث آبادی آقای رضا مرادی غیاثآبادی در سایت خود تک تک کلمات منشور کوروش را آورده و ترجمه آن را کنارش نوشته است. آن جملات دلنشین و فریبنده که به منشور نسبت میدهند، در هیچکجای آن نیامده است. برای مشاهدهی ترجمه مرادی غیاثآبادی: کلیک کنید. ترجمهی جعلی اما ترجمهی غیرمعتبر و جعلیای که در سطح اینترنت پر شده است در زمان پهلوی توسط اشرف پهلوی و دستگاههای فرهنگی رژیم سابق منتشر شد و در آن برخلاف ترجمهی اساتید معتبر، امضای هیچ مترجمی پای آن دیده نمیشود و حتی به افتادگیها و موارد ناخوانای آن هیچ اشارهای نشده است و کاملاً ذوقی و به دور از سایر مستندات تاریخی است و کوروش پیرو دین زرتشتی و اهورامزدا معرفی گردیده است!! ![]() روی جلد کتابی که ترجمههای نادرست بعدی با اتکای به آن انجام شد. ترجمهی جعلی با این جملات آغاز شده است: «اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشتهام اعلام میکنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من میدهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیردستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند!!» این جملات در هیچیک از ترجمههای معتبر مذکور از منشور کوروش نیامدهاند. دو بند از منشور کورش به عنوان نمونه بندهای ۳۰ و ۳۵ از بندهای منشور کوروش را میآوریم و سپس سه ترجمه را به دنبال آن ذکر میکنیم: ۳۰- bi-lat-su-nu ka-bi-it-tì ú-bi-lu-nim-ma qé-er-ba ŠU.AN.NAki ú-na-áš-ši-qu še-pu-ú-a iš-tu [ŠU.AN.NAk]i a-di URU aš-šurki ù MÙŠ-ERENki ترجمهی دکتر ارفعی: ۳۰- باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. ترجمهی موزه بریتانیا: ۳۰- باج سنگینشان را به شوانّه (=بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از بابل تا شهر آشور و شوش… ترجمهی غیاث آبادی: ۳۰- برای من باج سنگین آوردند. در بابل در جلوی پای من به زمین افتادند و بر پاهای من بوسه زدند. از بابل، از «آشور» ‹اَش- شور›، «شوش» ‹شو- شَن›. ۳۵- u4-mi-ša-am ma-har dEN ù dNÀ ša a-ra-ku U4meš-ia li-ta-mu-ú lit-taz-ka-ru a-ma-a-ta du-un-qí-ia ù a-na dAMAR.UTU EN-ia li-iq-bu-ú ša mKu-ra-áš {-áš} LUGAL pa-li-hi-ka u mKa-am-bu-zi-ia DUMU-šú ترجمهی دکتر ارفعی: ۳۵- هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخنها گویند، با واژههایی نیکخواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش، ترجمهی موزه بریتانیا: ۳۵- هر روز در برابر بعل و نبو روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند و کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم، چنین بگویند «کوروش شاهی که از تو میترسد و کمبوجیه پسرش». ترجمهی غیاث آبادی:
۳۵- در برابر بِل و نَبو برایم خواستار عمر طولانی باشند. بشود که شفاعت مرا کنند و به خدای من مَردوک بگویند: «کورش، پادشاهی که از تو میترسد و پسرش کمبوجیه» |
|||
|
|
۱۷:۳۳, ۳۰/آبان/۹۵
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
(۲۹/آبان/۹۵ ۲۳:۲۱)Mforootaghe نوشته است: درود برشماوشب بخیر یعنی این کاربر بجز نوشتن مطالب در پست صحیح چرا میرن تو ویرایش مطلب رو دوباره قرار میدن؟ واقعا سواله گرامی مدیریت کن یپستها رو مشکل پیش نمیاتد برات. اما چرا برای پست هایی که زده شد دیگه پاسخ نمیدی و تصمیم گرفتی بری جالبه چون میگی بدون اینکه محرومیتی در کار باشه . نه پرسشی میگم چون دیگه میگی خدا حافظ پس پاسخ بده نیستین و حق شما محفوظ میمونه هر وقت برگشتی بعد . در ورد پست اول که ویرایش نکرده بودی میسپرم به خوانندگان که تصمیم بگیرن ولی برای ویرایش شده : گرامی بحث بازه و اگه مطلبی داشتی که تکراری و رد نشده بود میتونستی بگی ولی متاسفانه رفتی. جناب فروتقه ، حق شما محفوظه همونطور که با دوستان دیگه بحث میشد و اخرین پست رو که میزاشتن بنده پرسشی مطرح نمیکدم و قفط اگه سوالی میموند پاسخ میدادم برای شما هم همون حالت متصور هست از سوی من. قسمت دوم پیام شما ، تکلیف خودتون رو مشخص کنید . اگه ارسالی نمیشد بزنین چطور اینجا زدید؟اختمالا تو قسمت اخبار و سایر موضوعات نبود؟ بازم معالطه و ... موفق باشی گرامی . امیدارم دوبارهبیای البته با همین نام تو فضای مجازی فعالیت مفید و صحیح ذاشته باشی. (۲۹/آبان/۹۵ ۲۳:۲۱)Mforootaghe نوشته است: یعنی بدون اینکه محرومیت درکار باشد نمیتوان فعالیت نمود خوشحالم ازآشنائی شماخیلی ریز به یه موضوع اینجا اشاره کردین گرامی که برخی این رو استفاده میکنن. بحث مظلوم نمایی و مقهوریت . اونایی که میدونن که هیچ وگرنه بقیه برن اینا رو |ژوهش کنن. تا محرومیت نباشه نمیشه فعالیت کرد؟ چه قشنگه این جمله یعنی تا محرومتون نکنن شما نمیتونی بگی حق من ضایع شد . ببخشین ولی مطالب شما گاهی به نکاه و حرفای فرقه ضاله میخوره و نمیخوام بگم خدای نکرده شما از اونا هستینا نه ولی این مظلوم نمایی و این مسائل رو ادم میبینه با برخی مطالب دیگه یاد اونا میوفته .اونام به منحرف شدن و تحریف اسلام اعتقاد داشتن و ... . بگذریم اینو گفتین من یهو یاد اونا افتادم . بگذریم. فقط ذوز مبارک رو من نگرفتم ؟ ایا ... (۲۹/آبان/۹۵ ۲۳:۲۱)Mforootaghe نوشته است: وچه خوب در این روز مبارک ازشما خداحافظی میکنم موفق باشید محمد فروتقه - اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد /....
|
|||
|
|
۱۵:۴۶, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
با نام ویاد خدا
دوستان عزیزم درود برشما اول اینکه از مدیریت تشکر میکنم که مدتی آنتراکت دادید واین برای همه خوبه بهتر از اینه که محرومیت ابدی بشه گاهی لازمه فرصتی برای تفکر باشه ومن ممنونم دوم از برادرمان آقای وهرکان سپاسگزارم که زحمت بسیار کشیدند وتاریخ رو زیرورو کردند تا اثری از کورش بیابند ونیافتند حالا بنده از ایشون تقاضا میکنم براساس تاریخ قرآن کمی هم درباره ذوالقرنین مطالعه کنند وایشون را بشناسونند مردی که شرق وغرب عالم رو طی کرد ودرشمال ایران سدی زد این مرد رو ازپرده ابهام بیرون بیاورند واگر پیدا کردند ازایشون بپرسند کورش کی بود ؟همین وسوم اینکه آقای مهدی سینا باز مطالب شمارو خوندم سوالی دراون ندیدم اگر سوالی هست بپرسید ضمنا درمورد کلمه مبارک هرچی فکر کردم جایگزین پیدا نکردم فرمایش شما درسته باید بگویم این روز شوم ویا عزیزویاهرچه شما پیشنهاد کنید می پذیرم |
|||
|
۱۶:۱۹, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۹۵ ۱۵:۴۶)Mforootaghe نوشته است: با نام ویاد خدا به جناب Mforootaghe رفته بودید که . از اینکه برگشتین خوشحالیم چون دنبال پاسخ بودید ولی بزارین یه سوال نو پرسم و میخوام برام توضیح بدید که به کدام علت کوروش = ذوالقرنین هست. فقط تکرار مکررات نکنین چون دیگه کلاهمون تو هم میره. کلام ابوالکلام و ... رو هم اگه بگید دوباره نقد میکنم .پس دلیل و نص واضح میخوام . اگه دارید بسم الله اگه نه بید ندارم و نظر شخصی من و برداشت من از کلام دیگران اینه. و همینطئر درباره اون عبارت عبد صالح هم یه توضیح بدید " و في حديث علي (علیه السلام) و قد سئل عنه أ نبي هو أم ملك؟ فقال: عبد صالح أحب الله فأحبه، و نصح لله فنصح له."خوشحال میشم که درباره ذوالقرنین هست . و اما اینکه شما تو این مدت که سعی کردید مطالب رو بخونید و چیزی پیدا نکردین دیگه تقصیر منه ایا؟؟؟ |
|||
|
|
۱۶:۲۹, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
درود برشما
در مورد ذوالقرنین اجازه دهید دوستمان تحقیق خودشون رو درباره این شخصیت انجام دهند تا بعد. ضمنافکر کردم محروم ابدی شدم حالا که توفیق دوباره نصیب شد درخدمتم تا پرسشهای شمارو بدم البته اگر پرسشی باشه ممنون |
|||
|
۱۶:۵۰, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۹۵ ۱۶:۲۹)Mforootaghe نوشته است: درود برشما با پوزش از همه ذوستان .جناب Mforootaghe احتمالا بنده سوال پرسیدما . اگه بازم سوالی ندیدی دیگه ادامه صحبت با بنده برای شما بیفایدس. (۷/آذر/۹۵ ۱۶:۱۹)mahdy30na نوشته است: و همینطئر درباره اون عبارت عبد صالح هم یه توضیح بدید " و في حديث علي (علیه السلام) و قد سئل عنه أ نبي هو أم ملك؟ فقال: عبد صالح أحب الله فأحبه، و نصح لله فنصح له."خوشحال میشم که درباره ذوالقرنین هست . امثال این روایت رو تو مباحث استناد مردم اکه دقت کنید که نمیکنید متوجه کلام میشید |
|||
|
|
۱۶:۵۴, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
درود برشما
قرار شد اقای وهرکان تحقیق خودرو درباره ذوالقرنین بنویسند اگر شما هم چیزی درچنته دارید بیاورید خجالت نداره من منتظرم |
|||
|
۱۷:۲۴, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۹۵ ۱۶:۵۴)Mforootaghe نوشته است: درود برشمااز قدیم و ندیم گفتن البینة علی المدعی و الیمین علی من انکر وخ شما مدعی هستید که کوروش هست ولی کو مطالب با اصالت؟ شما چه در چنته داری؟ هیچی . تو این مدت دیگه گفتم میری و میایی با کلی بار مطالعاتی ولی رفتی و بدتر برگشتی. اگه مطلبی داشتی بگو وگرنه کلام تکراری ممنوع. اخرین تذکربود این |
|||
|
|
۱۷:۳۸, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
درود برشما
با تحقیقات مفصلی که برادران کرده اند دیگر جای عرض اندام بنده نیست کاش یک هزارم این تحقیق درباره شخصیت قرآنی مانند ذوالقرنین میشد آیا این شخصیت ارزشی ندارد ؟بروید برای قران کار کنید ونتیجه کارتان را بیاورید ممنون |
|||
|
۱۸:۰۰, ۷/آذر/۹۵
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۹۵ ۱۷:۳۸)Mforootaghe نوشته است: درود برشما نه دیگه خودتو به نادونی و دیوونگی نزن راحت کاربری میسازی حرفتو میزنی وقتی کم آوردی اینو میگی و با اسم جدید میای؟ تحقیق زیاد شده میخوای به حرف تو برسیم؟ صبر کن برسیم هنوز نرسیدیم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










![[تصویر: %D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9...%DB%8C.jpg]](http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2016/10/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B9%DB%8C.jpg)
![[تصویر: cyrus-cylinder-1350.jpg]](http://jscenter.ir/wp-content/uploads/2016/07/cyrus-cylinder-1350.jpg)

