|
حکایتها و سخنان پندآموز
|
|
۲۰:۴۶, ۹/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر طرف میدوید پناهى نمىدید. تا رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى او باران نمىآمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز فارغشد.عیسى علیه السلام به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! منچگونه دعا كنم، و حال آنكه گناهى كردهام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ من معلوم نیست، زیرا از خدا خواستهام كه اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد از آنفرمود: چه گناه كردهاى؟ گفت: روزى از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود، گفتم: عجب روز گرمى است. پندها: *خداوند تعالی فرمود: پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم منبع:معراج السعادة، ملا احمدنراقی |
|||
| آغاز صفحه 47 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۱۸, ۲۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #461
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ امام صادق عليه السلام مىفرمايد: گروهى نزد پيامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند، پيامبر با اصحاب براى تجهيز سعد حركت كردند، و در حالى كه بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند. هنگامى كه او را حنوط و كفن كردند و بر تختهاى براى حمل به سوى بقيع قرار دادند، حضرت با پاى برهنه و بدون عبا دنبال جنازه حركت كردند، سپس گاهى طرف راست جنازه را بر دوش مىگرفتند و گاهى طرف چپ را تا به قبر رسيدند. پيامبر وارد قبر شد و با دست مباركش لحد چيد و از اصحاب مىخواست كه سنگ و خاك به حضرت دهند تا روزنههاى بين لحد را بگيرد؛ چون فارغ شدند و خاك روى لحد ريخته شد و قبر به طور كامل بسته شد، فرمود: من مىدانم به زودى جنازه مىپوسد ولى خدا بندهاى را دوست دارد كه هرگاه كارى مىكند محكم و استوار انجام مىدهد، به اين خاطر در چينش لحد و بستن روزنههاى آن با سنگ و خاك دقت كردم. در آن لحظه مادر داغديدهى سعد از گوشهاى فرياد برداشت: اى سعد! بهشت بر تو گوارا باد، ولى پيامبر فرمودند: اى مادر سعدا مطلبى را بر پروردگارت در مورد فرزندت اين گونه قاطع و يقينى نسبت مده؛ زيرا فشار سختى به سعد وارد شد!! چون پيامبر و مردم از دفن سعد برگشتند، گفتند: اى پيامبر خدا! كارى را از شما در مورد سعد ديديم كه بر كسى نديديم، با پاى برهنه و بدون عبا تشييع جنازه آمديد. فرمودند: در اين حالت به فرشتگانى كه به تشييع آمده بودند اقتدا كردم. گفتند: گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ جنازه را بر دوش گرفتيد. فرمود: در تشييع جنازه دستم در دست جبرئيل بود، آنچه او انجام داد من انجام دادم. گفتند: شما براى غسلش اجازه دادى و بر او نماز گزاردى و لحدش را چيدى آن گاه گفتى: فشارى سخت بر او وارد شد! فرمود: آرى، زيرا با خانوادهاش بداخلاق بود!! ولى اگر انسان از ايمانى متوسط يا حداقل، و عملى اندك برخوردار باشد ولى با سرمايهاى سرشار از مكارم اخلاقى زندگى كند، و با خانواده و اقوام و مردم در همهى زمينههاى اخلاقى خوش رفتار باشد در دنيا كمتر دچار مشكل مىشود و در آخرت مكارم اخلاقش رحمت و فيوضات بىنهايت حق را جذب مىكند. توجه به حسن خلق نزد معصومین تا بدانجاست که داشتن اخلاق نیکو را بر هر چیز مقدم می دارند و آنرا برتر از عبادات میشمرند . وَ انَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظیمٍ و تو (پیامبر) اخلاق عظیم و برجسته ای داری ! اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۰:۰۲, ۲۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #462
|
|||
|
|||
|
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم كسی به فكر شما نیست راست می گویم دعا برای تو بازیست راست می گویم اگرچه شهر برای شما چراغان است برای كشتن تو نیزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور می ترسم دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم من از سیاهی شب های تار می گویم من از خزان شدن این بهار می گویم درون سینه ما عشق یخ زده آقا تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا كسی كه با تو بماند به جانت آقا نیست برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست |
|||
|
|
۲۲:۱۷, ۲۲/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۸ توسط yashar1374.)
شماره ارسال: #463
|
|||
|
|||
|
خدایا،
آنان که همه چیز دارند مگر تورا به سخره میگیرند آنان را که هیچ ندارند مگر تورا ! *** هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان نومید نیست . *** خدا نه برای خورشید و نه برای زمین بلکه برای گلهایی که برایمان میفرستد ، چشم به راه پاسخ است . *** ماه روشنی اش را در سراسر آسمان می پراکند و لکه های سیاهش را برای خود نگه میدارد ! . . . . به نظر شما این افکار ، افکار یک فرد مسلمان است ؟! رابندرانات تاگور هندی
|
|||
|
|
۲۳:۱۴, ۲۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #464
|
|||
|
|||
|
یک جوان لوتی، مامور وهابی را شیعه کرد .یکی از سخنران معروف قم می گفت : یک وهابی که شیعه شده درباره جرقه ی شیعه شدنش چنین می گوید : من از طرف هیئت امر به معروف و نهی از منکر مدینه ، مامور شدم تا نگذارم کسی دست به ضریح پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بزند و یا آن را ببوسد چون این کار را شرک به خدا می دانستم . روزی یک جوان ایرانی که آثار خالکوبی بر روی بازویش بود و از قیافه و تیپش مشخص بود که مذهبی نیست ، تلاش می کرد تا به ضریح پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برسد . نزدیک ضریح آمد ومی خواست ضریح را ببوسد مانعش شدم و با عصبانیت گفتم : بوسیدن ضریح حرام و شرک به خداست . آن جوان رو به من کرد و با عصبانیت به فارسی گفت : مردک ! خودت که شب ها ، خسته و کوفته کنار زنت می خوابی و او را بوس می کنی اون کارت شرک به خدا نیست من که می خوام ضریح پیامبرم را ببوسم این کارم شرک به خداست ؟ از این حرفش خیلی جا خوردم و احساس شرمندگی کردم ولی به رویم نیاوردم . خیال کرد من فارسی نمی دانم و با عصبانیت برگشت . شب که به منزل برگشتم این جریان را برای خانمم تعریف کردم .در جوابم گفت : خب راست گفته تو به خاطر محبتی که به زن و بچه ات داری آنان را می بوسی این کارت شرک به خدا نیست حالا اون بنده خدا که از راه دوری آمده و پیامبر را ندیده ولی به خاطر محبتی که پیامبر دارد ضریحش را می خواهد ببوسد این کار شرک به خدا است ؟ پاسخ خانمم من را خیلی به فکر فرو برد که اصلا بوسیدن چه ربطی به شرک دارد ؟ بوسیدن به خاطر محبت است اگر آن بوسیدن شرک به خداست بوسیدن فرزند هم باید شرک به خدا باشد . از آنجا بود که تصمیم گرفتم نسبت به عقایدم باز نگری کنم و دریافتم که شیعه را متهم به شرک میکنند نه از شیعه خبر دارن و نه معنای شرک را می دانند . با تحقیق فراوان یافتم که مذهب تشیع بر حق است و شیعه شدم و هرگز اون لحظه ی درگیری با آن جوان لوتی را فراموش نمی کنم . |
|||
|
|
۲۳:۱۹, ۲۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #465
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرِّحیم
سلام علیکم (۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۷)yashar1374 نوشته است: به نظر شما این افکار ، افکار یک فرد مسلمان است ؟! نخیر برادرم. کاملا مشخص است که این سخنان از یک فرد مسلمان نیست.بلکه گوینده آن تابع یکی از همین عرفان های نوظهور است....اجازه بدید بیشتر توضیح بدم (۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۷)yashar1374 نوشته است: خدایا، آنان که همه چیز دارند ، مگر تو را!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این جمله یک مسلمان نیست چرا که اگر کسی خدا را در زندگی اش نداشته باشد، هیچ ندارد و اگر کسی خدا را داشته باشد، همه چیز دارد. این جمله را کسی می گوید که داشتن خداوند را از داشتن خوشبختی جدا بداند این حرف مال کسیست که فکر کند دین فقط به درد آخرت می خورد! اما اسلام این را نمی گوید اسلام معتقد است دین به درد دنیا و آخرت می خورد.... (۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۷)yashar1374 نوشته است: هر کودکی این سخنان یک مسلمان نیست چرا که از دیدگاه ما نا امیدی در صفات خداوند راه ندارد... آیا اگر روزی برسد که دیگر هیچ تولدی صورت نگیرد، به این معنیست که خداوند از انسان نا امید شده است؟ ببینید خداوند تغییر ناپذیر است. پس اگر می گوییم خدا از چیزی خوشحال یا ناراحت شده؛ به این معنی نیست که ذات باری تعالی دچار تغییری شده (سبحان الله) ... توضیح کاملش رو جناب علی 110 در تاپیک مفهوم تاسف خوردن خدا در قرآن توضیح داده اند. (۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۷)yashar1374 نوشته است: خدا خدا برای هیچ نعمتی چشم به راه پاسخ نیست!!!! بلکه خداوند بی نیاز است شکر کردن ما، عبادت ما ، اطاعت ما، همه و همه به سود خود ماست ...و خداوند از همه اینها بی نیاز است این جملات بیشتر به درد افرادی می خورد که وجودی مادی برای خداوند قائل می شوند و با این جملات به ظاهر زیبا سعی در فریفتن احساسات سایر انسان ها و جلب علاقه و محبت اون ها نسبت به این خدای نیازمند و قانعشون دارند. (۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۷)yashar1374 نوشته است: ماه این هم توصیف دیگریست از خدایی که این شخص نویسنده هندی می پرستد! خدایی که با وجود اینکه خودش نیازمند است ، بسیار قانع و بخشنده است دقت کنید ما خدا را بی نیاز می دانیم. و نعمات خدا را تمامی ناپذیر می دانیم و ما این اعتقاد را داریم که اگر خدا به اندازه همه نعماتش به همه بشر ببخشد؛ باز هم ذره ای از ملک وی کاسته نمی شود. فقط یک راه دارد که این آخرین پاراگراف را با دید خوب بنگریم . راهش اینه که منظور را از ماه، انسان در نظر بگیریم و در این صورت چون بخشش و انفاق یک انسان بزرگوار طوریست که بهترین هایش را می دهد ، اشکالی در جمله پیش نمیاید. (۲۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۷)yashar1374 نوشته است: به نظر شما این افکار ، افکار یک فرد مسلمان است ؟! مطالعه این طور صحبت های به ظاهر زیبا که از یک فرد مسلمان نیست ممکنه به صورت خطرناکی در ضمیر ناخودآگاه ما تاثیر بذاره و عقاید اشتباهی رو در ما بوجود بیاره. موفق باشید یا امام هادی(علیه السلام) |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۲۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #466
|
|||
|
|||
|
كانون گفتگوی قرآنی نوشت:
یك وقتی ما( حاج آقا قرائتی) در ستاد نماز نوشتیم آقازادهها، دخترخانمها، شیرینترین نمازی كه خواندید برای ما بنویسید. یك دختر یازده ساله یك نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریشسفیدها را به تواضع و كرنش واداشت. نوشت كه ستاد اقامه نماز، شیرینترین نمازی كه خواندم این است. گفت در اتوبوس داشتم میرفتم یك مرتبه دیدم خورشید دارد غروب میكند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا كه اینجا توی جاده است و بیابان، گفت برویم به راننده بگوییم نگهدار، گفت راننده بخاطر یك بچه دختر نگه نمیدارد، گفت التماسش میكنیم، گفت نگه نمیدارد، گفت تو به او بگو، گفت گفتم نگه نمیدارد، بنشین. حالا بعداً قضا میكنی. دختر دید خورشید غروب نكرده است و گفت بابا خواهش میكنم، پدر عصبانی شد، دختر گفت كه آقاجان میشود امروز شما دخالت نكنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی میخواهی بكن. میگفت ساكی داشتیم، زیپ ساك را باز كرد، یك شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یك سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ كوچولو، شیشه كوچولو، سطل كوچولو، شروع كرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یك آیه دارد میگوید كسانی كه برای خدا حركت كنند مهرش را در دلها میگذاریم به شرطی كه اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی كند، شیرینكاری كند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمیخواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/۹۶ یعنی كسی كه ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» كارهایش هم صالح است، كسی كه ایمان دارد، كارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها میگذاریم. شاگرد شوفر نگاه كرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو میگیرد، گفت دختر چه میكنی؟ گفت آقا من وضو میگیرم ولی سعی میكنم آب به اتوبوس نچكد، میخواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یك خورده نگاهش كرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو میگیرد، راننده هم همینطور كه جاده را میدید در آینه هم دختر را میدید، هی جاده را میدید، آینه را میدید، جاده را میدید، آینه را میدید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم میخواهی نماز بخوانی؟ من میایستم، ماشین را كشید كنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم كه هرچه میگویی وایسا او برای یك سیخ كباب میایستد، برای نماز جامعه نمیایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست. دختر میگفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع كردم الله اكبر، یك مرتبه اتوبوسیها نگاه كردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه ارادهای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده كرد ماشین ایستاد، میگفت یكی یكی آنهایی هم كه نخوانده بودند ایستادند، گفت یك مرتبه دیدم پشت سرم یك مشت دارند نماز میخوانند. گفت شیرینترین نماز من این بود |
|||
|
|
۱۰:۲۸, ۲۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #467
|
|||
|
|||
|
روزی روبرت دوونسنزو Robert De Vincenzo گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و در شرف مرگی ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز ! دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟ مرد جواب می دهد: بله کاملا همینطور است. دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم. |
|||
|
|
۲۱:۱۵, ۲۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #468
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة السلام علیکَ یا مولانا یا علیٍّ الهادی (علیه السلام) داستانى از توكل يك انسان باايمان عبداللَّه هبيرى كه از شخصيتهاى ايمانى و انسانى خدمتگذار و دلسوز بود ساليانى چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پيش گيرى از ظلم در ادارات بنى اميه كارگزار بود. پس از سقوط بنى اميه بيكار شد و از خدمترسانى به مردم باز ماند و پس از هزينه كردن آخرين حقوق مالىاش در مضيقه و تنگدستى افتاد. روزى از شدت تنگدستى و بيكارى به در خانهى احمد بن خالد وزير مأمون كه مردى بداخلاق و تندخو بود آمد. احمد كه او را مىشناخت از ديدن او بسيار ناراحت شد و به او اعتنايى نكرد، عبداللَّه به طور مكرر به خانهى وزير مراجعه كرد ولى پاسخى نشنيد و محبتى نديد. احمد كه از پى در پى آمدن عبداللَّه به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتى كه مىدانى از در خانهى من بران و به او اعلام كن كه من هيچ گونه كمكى به تو نخواهم كرد! غلام كه عبداللَّه را آدم باشخصيت و انسان باوقار و بزرگوارى مىديد از دادن آن پيام تلخ خوددارى كرد و خود از نزد خود سه هزار دينار طلا به خانهى عبداللَّه برد و گفت: وزير سلام رساندند و گفتند اين مقدار پول را مصرف كنيد كه براى آينده هم فكرى خواهيم كرد. عبداللَّه گفت: من به گدايى در آن خانه نيامدم، نيازى به پول وزير ندارم، من اعتماد و توكلم به خداست، خدا كليد حلّ مشكلات مشكل داران را به دست اهل قدرت و مكنت و ثروت و مال و منال قرار داده است، امروز كه احمد بن خالد وزير مملكت است، كليد حل مشكل من از جانب خدا در دست اوست. من اگر در خانهى او مىآيم به شخص خودش كار ندارم، مرتب مىآيم كه اگر كليد حل مشكل من در دست اوست از آن دست بيرون آورم و اگر نيست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را قطع مىكنم، پول را به صاحبش برگردان كه من فردا هم به محل نخستوزيرى خواهم آمد. احمد بن خالد روز ديگر چون چشمش به عبداللَّه افتاد، بسيار ناراحت شد و به نديمش گفت: مگر پيام مرا به او نرساندى؟ غلام داستان برخوردش را با عبداللَّه گفت. وزير به خشم آمد و گفت: با قدرتى كه در اختيار دارم به حسابش خواهم رسيد! احمد بن خالد هنگامى كه پس از گفتگويش با غلام وارد بر مأمون شد، مأمون گفت: يكى دو روز است تصميم دارم براى استان مصر كه استانى ثروتمند است استاندارى بفرستم. به نظر تو چه شخصى براى آن منطقه لياقت دارد؟ نخستوزير كه تصميم داشت يكى از دوستان نزديكش را معرفى كند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه ترجيح دهد خواست بگويد عبداللَّه زبيرى، زبانش بىاختيار پيچانده شد و گفت: عبداللَّه هبيرى. مأمون گفت: مگر عبداللَّه هبيرى زنده است؟ او مردى است عاقل و كاردان و براى اين پست بسيار مناسب است. وزير گفت: او دشمن خاندان بنى عباس است. مأمون گفت: آنقدر به او محبت مىكنيم تا دوست ما شود. وزير گفت: او به سن كهولت رسيده و براى اين پست شايسته نيست. مأمون گفت: او عقل فعال و دنيايى از تجربه است، فعلًا سيصد هزار درهم جهت خرج سفر در اختيارش بگذار تا به مصر رود و به كارگردانى آن منطقهى حاصل خيز مشغول شود. لقمان حكيم در پايان موعظهاش به فرزندش فرمود: بايد عقل ملاح كشتى زندگى و قطبنمايش دانش و علم و سكّانش صبر باشد ، بىترديد اين گونه زندگى كه كشتىاش تقوا و بارش ايمان و بادبانش توكل و ملاحش عقل و قطبنمايش دانش و سكّانش صبر باشد زندگى معقول و پربار و مفيدى است و ساحل نجاتش بهشت الهى است. الهی ! تو چه بیاد منی در تمام لحظات و من چقدر غریبم از تو . الهی ! تنها با توکل بر توست که میتوان آتش سوزان را به گلستان تبدیل نمود و دریا را شکافت و مرده را زنده کرد و دل بیمارمان را التیام و مرحم گذارد . و توکَّل عَلَی اللهِ و کَفی بِاللهِ وَکیلاً و بر خداوند توکل کن ، همان بس که خداوند حافظ و مدافع انسان باشد . سوره احزاب آیه 3 اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۲۱:۱۹, ۲۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #469
|
|||
|
|||
|
میزان محبت خدا بر بندگان
خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمیدهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكى اش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم. ما با دلگرمى امشب پیش تو آمدیم، خیلى هم دلمان گرم است، هیچ ناراحتى اى نداریم. حمیدى در جمع بین صحیحین گفته است: «اسیرانى را نزد پیامبر آوردند ناگاه زنى از میان ایشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خویش را در میان اسیران یافت، به سینه گرفت و شیر داد. پیامبر فرمود: آیا گمان دارید این زن فرزند خود را در آتش بیفكند؟ یاران پیامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پیامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از این زن به فرزندش است.» در همان كتاب از رسول خدا روایت شده كه خداوند صد رحمت دارد كه یكى از آنها را نازل فرموده و به آن رحمت میان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افكند كه به واسطه آن با هم انس مىگیرند نود و نه رحمت باقیمانده ذخیرهاى است كه پروردگار به وسیله آن در قیامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مىدهد.» |
|||
|
|
۱۰:۵۷, ۲۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #470
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یک اندرز مردی با اصرار بسیار از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)یک جمله به عنوان اندرزخواست. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمود: اگر بگویم به کار می بندی؟ بلی یا رسوا الله. اگر بگویم به کار می بندی؟ بلی یا رسول الله. اگر بگویم به کار می بندی. بلی یا رسول الله . رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از اینکه سه بار از او قول گرفت واورا متوجه اهمیت مطلبی که می خواهد بگویید کرد به اوفرمود: هرگاه تصمیم به کاری گرفتی اول در اثر و نتیجه وعاقبت ان کار فکر کن وبیندیش اگر دیدی نتیجه و عاقبتش صحیح است ان را دنبال کن واگر عاقبتش گمراهی وتباهی است از تصمیم خود صرف نظر کن. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| حکایات و سخنان پندآموز 2 | Ramin_Ghn | 56 | 26,473 |
۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: aboutorab |
|













