کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 38 رای - 4.61 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکایتها و سخنان پندآموز
۲۰:۴۶, ۹/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم


منبع:معراج‎ ‎السعادة، ملا احمدنراقی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: zarati313 ، parisan ، احیاء ، اسماعیل ، یکدوست ، aliakbar ، rastin ، mohamad ، ایران ، najmeh ، وحید الف ، 29Mordadi ، MohammadMeraj ، EMPERATOR ، رضا1357 ، elhamA ، marjan4900 ، مبينا ، ONLY66 ، 7parsa4 ، آرین (الهه.ع) ، امیر صالح ، Hadith ، فرهاد ، boghz ، number11 ، نجف آبادی ، MESSENGER ، فقط خودم ، حلما ، V-E ، خیبر110 ، nafas ، ارتش1نفره ، Kamy ، abas_341 ، Agha sayyed ، ilidin ، SARV ، mohammad790 ، shafagh_mah ، ساقی ، Islam ، fardinho ، mohamad316910 ، حسن عزتي ، vahid1878 ، fandogh ، ترنم ، mohammad727 ، somayeh ، only_y2d ، MohammadSadra ، nasimesaba ، vahrakan ، behzad-jn ، ساجد ، zizi ، nooromahdi ، Abasaleh ، فدک زهرا ، jamandeh ، ali.khm ، eriha ، yashar1374 ، N.Mahdavian ، netlog36 ، peimane ، Dragonborn ، SAViOR ، saloomeh ، شهیدطیبه واعظی ، hajiali.m ، جبریل ، سدرة المنتهی ، zahra.shakiba ، بچه شیعه ، یاران مهدی ، Farzaneh ، Asma ، sidsid ، شیدا ، jafarpour ، Anti-satanism ، hesam110 ، انصارالمهدی ، R3Z4 ، ahmad1300 ، aboutorab ، تازه مسلمان ، mohammad reza ، گل مرداب ، مجید املشی ، جویای حقیقت ، black ، بیداری اندیشه ، mojtabamax ، ali0077 ، fafa*

آغاز صفحه 45 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۰۴, ۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #441
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا

داستان جوان گناهكار

«ملا فتح‏اللَّه كاشانى» در تفسير منهج الصادقين، و «آيت اللَّه كلباسى» در كتاب انيس الليل نقل كرده‏اند:

در زمان «مالك دينار»(1) جوانى از زمره اهل معصيت و طغيان از دنيا رفت. مردم به خاطر آلودگى او جنازه‏اش را تجهيز نكردند، بلكه در مكان پستى و محلّ پر از زباله‏اى انداختند و رفتند.

شبانه در عالم رؤيا از جانب حق تعالى به مالك دينار گفتند: بدن بنده ما را بردار و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن. عرضه داشت: او از گروه فاسقان و بدكاران است، چگونه و با چه وسيله مقرّب درگاه احديّت شد؟

جواب آمد: در وقت جان دادن با چشم گريان گفت:

يا مَنْ لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَيْسَ لَهُ الدُّنيا وَ الآخرَةُ.

اى كه دنيا و آخرت از اوست، رحم كن به كسى كه نه دنيا دارد نه آخرت.



مالك، كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكرديم؟ و كدام حاجتمند به پيشگاه ما ناليد كه حاجتش را برنياورديم؟ .

خداوندا ! تمام دردم دوری از توست ،
من از تو محجور و تو چه بسیار نزدیک به منی ؛
دردم دوا نما یا شافِیَ الآلامِ المِسکینین.


1:مالک دینار از مشاهیر تابعین و زاهد بسیار معروف بصره بوده که در زهد و اعراض از دنیا همواره بدو مثل زنند، بعلاوه او یکی از خطاطان مشهور عصر خود بوده و قرآن به اجرت می نوشته و هر مصحفی را در چهار ماه به پایان می رسانده.

اللهمّ العن الجّبتَ و الطّاغوت


ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، yashar1374 ، یا ثارالله ، ساقی ، hajiali.m
۲۲:۲۵, ۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #442
آواتار
به نام الله
سلام

ببخشید یه پیشنهادی داشتم
میخواستم بگم که خیلی از این داستان ها ، واقعا به دردموم میخوره و ارزش انتقال این به دوستان دیگه رو داره و بعضی وقتها هم ممکنه اثری دگرگون کننده در اعمال شنونده یا خواننده داشته باشه . به همین دلیل خواستم بگم اگه گلچینی از بهترین داستان ها که اینجا نوشته شده به صورت word یا pdf در بیان و برای دانلود گزاشته بشن خیلی خوب میشه تا بتونیم استفاده بهتر از این مطالب داشته باشیم
Cool

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، یا ثارالله ، ساقی ، hajiali.m ، فدک زهرا
۱۳:۰۰, ۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #443
آواتار
پس هرکس اعمالش نیکو و دارای ایمان است سعیش ضایع نخواهد شد که ما آنرا کاملا می نویسم
انبیاء، 94

ای رسول ما ، تو هرگز مگو که من این کار را فردا خواهم کرد مگر آنکه بگویی اگر خدابخواهد و لحظه ای خدارا فراموش نکن
کهف،23و24

کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت.
امام حسین

خیلی از این آیه میترسم !
و او بی کسو تنها به سوی ما یاز خواهد گشت .
مریم،80

اون حالت واقعا خیلی دلگیرو ترسناکه تا اونجایی که حتی اگه یه مورچرو بیبینی ذوق میکنی که از تنهایی در اومدی
Huh
کسای که خوابشو دیدن بهتر حرف منو درک میکنن Confused
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، ساقی ، Agha sayyed ، hajiali.m ، MohammadSadra
۱۷:۳۵, ۳/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۳۷ توسط hajiali.m.)
شماره ارسال: #444
آواتار
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین اوو مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصلهانداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای هستی چگونه مرا دیدی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yashar1374 ، saloomeh ، Agha sayyed ، ساقی ، یا ثارالله ، MohammadSadra ، vahrakan
۲۱:۰۰, ۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #445
آواتار
بیایید تمرین کنیم;
که به جای آرایش ظاهر هر روز ساعتی‌ را به آرایش ذهن تان اختصاص دهید:
امروز بد گویی را پاک سازی می‌کنم...
امروز برداشت‌ها و نگاهم را زیبا می‌‌کنم,
و افکار زائد را از ذهنم می‌‌زدایم و....
*******
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏
وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ
أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، hajiali.m ، yamin ، یا ثارالله ، yashar1374 ، vahrakan ، فدک زهرا
۱:۴۱, ۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #446
آواتار
پاسخ آیت‌الله بهجت به چرایی نزول بلا

سؤال: آيا ممكن است اين بلاهاى وارده از باب عقوبت و كيفر گناهان نباشد بلكه به جهت ترفيع درجات و از باب « أَلْبَلآءُ لِلْوِلاءِ.» (بلا، براى دوستى است.) باشد؟
جواب آیت‌الله بهجت: براى اهل ولاء مطلب روشن است، هرچه بيشتر مبتلا گردند، يقينشان زيادتر مى‌شود.

ميثم بر سرِ دار بود هر آن و هر لحظه اطمينان و ايمانش بيشتر مى‌شد زيرا به او خبر داده بودند.
در هر حال، از سوى حضرت امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ زياد سفارش شده و اصرار شده كه در اين زمانه و زمينه، دعاى فرج بسيار خوانده شود.
[/font
]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، یا ثارالله ، MohammadSadra ، hajiali.m ، vahrakan ، Agha sayyed ، فدک زهرا
۱۱:۵۲, ۵/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۵۳ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #447
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا

دعاى راه گم كرده را پاسخ مى‏دهند

«عطار» در منطق الطير روايت مى‏كند:

«شبى حضرت روح الامين در سدرة المنتهى قرار داشت، شنيد از جانب خداى مهربان نداى لبيك مى‏آيد، ولى ندانست اين لبيك در جواب كيست. خواست شايسته شنيدن لبيك را بشناسد، در تمام آسمان و زمين كسى را نيافت. ملاحظه كرد از پيشگاه حضرت حق پياپى جواب لبيك مى‏رسد.

دوباره نظر كرد اثرى از چنان بنده‏اى كه سزاوار مقام جواب باشد نيافت، عرضه داشت: الهى، مرا به سوى بنده‏اى كه پاسخ ناله‏اش را مى‏دهى راهنمايى كن.

خطاب رسيد: به خاك روم نظر انداز.
نظر كرد ديد بت پرستى در بتخانه روم در حالى كه چون ابر بهار مى‏گريد بتش را صدا مى‏زند.

جبرئيل از مشاهده اين واقعه در جوش و خروش آمد، عرضه داشت: حجاب از برابرم برگير، كه چگونه است كه بت پرستى بت خود را ستايش مى‏كند و او را به زارى مى‏خواند و تو از روى لطف و رحمت جوابش را مى‏گويى، خطاب رسيد:

بنده‏ام دلش سياه شده به اين خاطر راه را گم كرده، ولى چون مرا از كيفيت راز و نيازش خوش آمد جواب مى‏گويم و به پاسخش لبيك مى‏سرايم تا به اين وسيله راه را پيدا كند. درآن هنگام زبان او به خواندن خداى مهربان گشوده شد!!» .

پروردگارا ! بت پرست و مَه پرست و مِهر پرست را تو رازقی و روزی ده . تو از آنان غافل نِئی ولی آنان مغفول خداوندی تواَند .
پروردگارا ! مارا از غافلین قرار مده.



اللهمّ العن الجّبتَ و الطّاغوت


ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: taleb ، MohammadSadra ، یا ثارالله ، ali.khm ، فدک زهرا ، ساقی ، vahrakan ، AFG Shia ، meshkat ، Ramin_Ghn ، netlog36
۱۱:۲۵, ۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #448
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
شکایت از روزگار :
روزى حضرت عیسى علیه السلام را در بیابان، باران شدید گرفت، به هر‎ ‎طرف می‏دوید پناهى نمى‏دید. تا ‏رسید به مكانى كه شخصى در نماز ایستاده بود. در حوالى‎ ‎او باران نمى‏آمد. در آنجا قرار گرفت تا آن شخص از نماز ‏فارغ‏شد.عیسى علیه السلام‏‎ ‎به او گفت: بیا تا دعا كنیم كه باران بایستد. گفت: اى مرد! من‏چگونه دعا كنم، و‏‎ ‎حال آنكه ‏گناهى كرده‏ام كه مدت چهل سال است كه در این موضع به عبادت مشغولم كه شاید‎ ‎خدا توبه مرا قبول كند! و هنوز قبول توبۀ ‏من معلوم نیست، زیرا از خدا خواسته‏ام كه‎ ‎اگر از گناه من بگذرد یكى از پیغمبران را به اینجا فرستد‎.عیسى علیه السلام فرمود: توبۀ تو قبول شد، زیرا كه، من عیسى پیغمبرم. و بعد‎ ‎از آن‏فرمود: چه گناه كرده‏اى؟ گفت: روزى ‏از تابستان بیرون آمدم هوا بسیار گرم بود،‎ ‎گفتم: عجب روز گرمى است.‏

پندها:

*خداوند تعالی فرمود:
‏پسر آدم مرا می آزارد كه به روزگار ناسزا می گوید و روزگار منم، امر به دست من است كه شب و روز را می گردانم.


باتشکر
آیدین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، MohammadSadra ، فدک زهرا ، ساقی ، vahrakan ، AFG Shia ، erfaneh ، meshkat ، netlog36
۱۲:۰۵, ۹/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #449
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
السلام علیکِ یا بنت رسول الله یا فاطمة الزهرا

داستانى شگفت از صدقه‏

مردى به نام «عابد»، از نيكان قوم حضرت موسى عليه السلام، سى سال از حضرت‏ حق درخواست فرزند داشت ولى دعايش به اجابت نرسيد. به صومعه يكى از انبياى بنى اسرائيل رفت و گفت: اى پيامبر خدا، براى من دعا كن تا خدا فرزندى به من عطا كند، من سى سال است از خدا درخواست فرزند دارم، ولى دعايم به اجابت نمى‏رسد.

آن پيامبر دعا كرده، گفت: اى عابد، دعايم براى تو به اجابت رسيد، به زودى فرزندى به تو عطا مى‏شود، ولى قضاى الهى بر اين قرار گرفته كه شب عروسى آن فرزند، شب مرگ اوست!!

عابد به خانه آمد و داستان را براى همسرش گفت. همسرش در جواب عابد گفت: ما به سبب دعاى پيامبر از خدا فرزند خواستيم تا در كنار او در دنيا راحت باشيم، چون به حد بلوغ رسد به جاى آن راحت، ما را محنت رسد، در هر صورت بايد به قضاى حق راضى بود. شوهر گفت: ما هر دو پير و ناتوان شده‏ايم چه بسا كه وقت بلوغ او عمر ما به پايان رسد و ما از محنت فراق او راحت باشيم.

پس از نُه ماه پسرى نيكو منظر و زيبا طلعت به آنان عطا شد. براى رشد و تربيت او رنج فراوان بردند تا به حد رشد و كمال رسيد. از پدر و مادر درخواست همسرى لايق و شايسته كرد؛ پدر و مادر نسبت به ازدواج او سستى روا مى‏داشتند، تا از ديدار او بهره بيشترى برند. به ناچار كار به جايى رسيد كه لازم آمد براى او شب زفاف برپا كنند. شب عروسى به انتظار بودند كه چه وقت سپاه قضا درآيد و فرزندشان را از كنار آنان بربايد. عروس و داماد شب را به سلامت به صبح رساندند و هم چنان به سلامت بودند تا يك هفته بر آنان گذشت. پدر و مادر شادى كنان به نزد پيامبر زمان آمدند و گفتند: با دعايت از خدا براى ما فرزندى خواستى و گفتى كه شب زفاف او با شب مرگ او يكى است، اكنون يك هفته گذشته و فرزند ما در كمال سلامت است!

پيامبر گفت: شگفتا، آنچه من گفتم از نزد خود نگفتم، بلكه به الهام حق بود، بايد ديد فرزند شما چه كارى انجام داد كه خداى بزرگ، قضايش را از او دفع كرد.

در آن لحظه جبرئيل امين آمد و گفت: خدايت سلام مى‏رساند و مى‏گويد: به پدر و مادر آن جوان بگو: قضا همان بود كه بر زبان تو راندم، ولى از آن جوان خيرى صادر شد كه من حكم مرگ را از پرونده‏اش محو كردم و حكم ديگر به ثبت رساندم، و
آن خير اين بود كه آن جوان در شب عروسى مشغول غذا خوردن شد، پيرى محتاج و نيازمند در خانه آمد و غذا خواست، آن جوان غذاى مخصوص خود را نزد او نهاد، آن پير محتاج غذا را كه در ذائقه‏اش خوش آمده بود، خورد و دست به جانب من برداشت و گفت: پروردگارا، بر عمرش بيفزا. من كه آفريننده جهانم به بركت دعاى آن نيازمند، هشتاد سال بر عمر آن جوان افزودم تا جهانيان بدانند كه هيچ‏كس در معامله با من از درگاه من زيانكار برنگردد و اجر كسى به دربار من ضايع و تباه نشود.

و یُطعِمون الطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسکیناً وَ یَتیماً و اَسیراً *اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لا نُریدُ مِنکُم جَزاءً و لا شُکوراً
و غذای خود را با اینکه به آن علاقه و نیاز دارند به مسکین و یتیم و اسیر میدهند. و میگویند: ما شما را بخاطر خدا اطعام می کنیم ، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.
سوره انسان آیات 8و9


اللهمّ العن الجّبتَ و الطّاغوت


ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، یا ثارالله ، vahrakan ، AFG Shia ، peimane ، erfaneh ، meshkat ، Ramin_Ghn ، netlog36
۲:۵۲, ۱۰/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #450
آواتار
علم اندوزی
«لقمان حکیم به فرزندش فرمود: با دانشمندان هم نشینی کن! همانا خداوند دل های مرده را به حکمت زنده می کند. ، چنان که زمین را به آب باران».(1)

کورحقیقی

« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»(2)

آزادگی
«همسر مرد آزاده ای به او گفت: نمی بینی که یارانت به هنگام گشایش، در کنار تو بودند و اینک که به سختی افتاده ای ، تو را ترک کرده اند؟ او گفت : از بزرگواری آنهاست که به هنگام توانایی، از احسان ما بهره می بردند و حال که ناتوان شده ایم ، ما را ترک کرده اند.»(3)

غیبت
«به بزرگی گفتند : هیچ ندیدم که از کسی غیبت کنی گفت: از خود خشنود نیستم، تا به نکوهش دیگران بپردازم». (4)

سخن چینی
«مردی به اندیشمندی گفت: فلان شخص، دیروز از تو بدگویی می کرد. اندیشمند گفت : از چیزی سخن گفتی که او از روبه رو گفتن آن با من شرم داشت»(5)

تجسس
«حکیمی گفته است: آن که عیب های پنهانی مردم را جست و جو کند، دوستی های قلبی را بر خود حرام می کند.»(6)

غفلت
«به عارفی گفتند: ای شیخ! دل های ما خفته است که سخن تو در آن اثر نمی کند چه کنیم ؟ گفت: کاش خفته بودی که هرگاه خفته را بجنبانی ، بیدار می شود؛ حال آنکه دل های شما مرده است که هر چند بجنبانی ، بیدار نمی شود.»(7)

بخل
بخیلی سفارش ساخت کوزه و کاسه ای را به کوزه گر داد. کوزه گر پرسید: بر کوزه ات چه نویسم ؟ بخیل گفت بنویس «فمن شرب منه فلیس منی؛ هر کس از آن آب بنوشد از من نیست » (بقره 249) باز کوزه گر پرسید: بر کاسه ات چه نویسم؟ بخیل گفت بنویس « و من لم یطعمه فانه منی؛ هر کس از آن بخورد از من نیست .» (بقره 249)(8)

تکبر
«آورده اند که روزی عابدی نمازش را به درازا کشید و چون نگریست مردی را دید که به نشانه خشنودی در وی می نگرد ، عابد او را گفت : آنچه از من دیدی ، تو را به شگفتی نیاورد که ابلیس نیز روزگاری دراز، با دیگر فرشتگان به پرستش خدا مشغول بود و سپس چنان شد که شد .»(9)

افسوس پادشاه به هنگام مردن
گویند پادشاهی به بیماری سختی مبتلا شد. طبیب از او خواست که وصیتش را بیان کند. در این هنگام ، پادشاه برای خود کفنی انتخاب کرد. سپس دستور داد تا برایش قبری آماده کنند. آن گاه نگاهی به قبر انداخت و گفت « ما أغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه؛ مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت.» (حاقه 28 و 29) و در همان روز جان داد .(10)

عقل، بزرگترین نعمت الهی
«روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است. خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود گوید: خداوندا آن که را عقل دادی ، چه ندادی و آن که را عقل ندادی ، چه دادی؟»(11)

محافظت از خویشتن
« پادشاهی به عارفی رسید، از او پندی خواست. عارف گفت: هر آنچه را در آن امید رستگاری است، بگیر و آنچه را در آن خطر هلاکت است ، رها کن»(12)

عبرت
« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم ، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.»(13)


خطر سلامتی و آسایش
«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت : خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم ، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه ، از یاد خدا غافل می مانم. خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»(14)


پی نوشت :

1- شیخ بهائی ، حکایت و حکمت ص 143.
2- نک ، حبیب الله شریف کاشانی ، ریاض الحکایات ص 128.
3- کشکول ص 415.
4- همان ، ص 172.
5- نک : همان ص 391.
6- همان ، ص 347
7- عارفان، ص 48. به نقل از: حکایت و حکمت ، ص 19.
8- حسین خرمی ، لطایف و حکایت های قرآنی ، صص 31 و 32.
9- کشکول ، ص 335.
10 - حکایت و حکمت ، ص 126.
11- محمود همت ، ماجرای بهلول عاقل ص 34.
12- نک : کشکول صص 295 و 296 .
13- حسین دیلمی؛ حکایت و حکمت ، ص 87
14- عبدالله نیازمند، لطیفه و حکایت بهلول ، ص 76 .

با تشکر از مهندس حامد کعبی پور
دوستان اگر مفید بود براتون دعا یادتون نره ....
اللهم صل علي محمد ال محمد
و عجل فرجهم و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ساقی ، فدک زهرا ، یا ثارالله ، vahrakan ، Agha sayyed ، peimane ، erfaneh ، Ramin_Ghn ، netlog36
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
2 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  حکایات و سخنان پندآموز 2 Ramin_Ghn 56 26,473 ۲۲/اردیبهشت/۹۴ ۱۷:۲۱
آخرین ارسال: aboutorab

پرش در بین بخشها:


بالا