|
عرفان کیهانی (حلقه)- گرگانی در پوست میش
|
|
۱:۵۹, ۹/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۲ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
باسلام
به دنبال مطرح شدن نام محمد علی طاهری در تالار، بد نیست به بررسی او و عرفان کیهانی اش پرداخته شود. ایجاد فرقه های الحادی با ظاهر شیک، فرینده و استفاده از مفاهیم الهی-عرفانی برای جذب افراد مختلف، یکی از خطراتی است که باید به آن توجه داشت. طاهری - مشخصات و سوابق: محمدعلی طاهری دارای 50 سال سن و تحصیل کرده خارج از کشور است.(البته تاکنون هیچ کس مدرک تحصیلی وی را ندیده) باتوجه به گرایش وی به کیهان و «انرژیهای کیهانی»، ظاهرا به رشته هوافضا نیز تمایل داشته است؛ اما خود او بارها اظهار داشته که از نوجوانی به اسرار آسمان علاقمند بوده است. طاهری خود را در دوره جوانی یکی از نوابغ میدانسته و به خاطر برخی از ادعاهایش از دست «امیرعباس هویدا» نخستوزیر بهایی رژیم منحوس پهلوی هدیه دریافت کرده است. تاجائی که پیشنهاداتی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور توسط برخی موسسات خارجی داشته و سرانجام توانسته در یکی از کشورهای نیمه اروپایی و نیمه آسیایی چندسالی زندگی و علیالظاهر تحصیل کند. فعالیتهای تشکیلاتی: ایجاد تشکیلاتی به نام «شعور کیهانی» یکی از ابداعات طاهری برای القاء مطالب و مفاهیمی است که مبدأ و محل تعلیم اولیه آن مشخص نیست. در داستانها و آثار انحرافی افرادی چون «پائولو کوئلیو» از منبع نامشخصی به نام شعور کیهانی و رازآلودگی این شعور یاد میشود که بشر میتواند با دسترسی به انرژیهای کیهانی، زبان مشترکی بین خود و هستی بیابد. کارشناسان معتقدند که ممکن است منشاء تفکرات طاهری نیز همین آثار باشد. از طرفی منشاء تفکرات پائولو کوئلیو نیز شبهعرفان صهیونیستی «کابالا» (یا قباله) است که از نگاه یهود به مباحث خلقت انسان سرچشمه میگیرد. گاه در آموزشگاههای طاهری نیز رگههایی از همین مفاهیم پیدا میشود؛ بر همین اساس شالوده فکری طاهری برخلاف ادعاهایش، هیچ مبنای اسلامی و قرآنی ندارد. حتی وی از قرائت صحیح آیات قرآن ناتوان است؛ تا جائی که در مقالهای با نام آئینهی عاشورا که توسط او در دی ماه سال گذشته به مطبوعات ارسال شده آیات قرآن اشتباه نگارش شده است. کلاسهای «فرادرمانی» و تألیف کتاب: طاهری با دایر کردن دورههای «فرادرمانی» توانسته تعداد زیادی نیرو جذب کند. در همین رابطه و برای توجیه بهتر نیروها کتابی به نام «انسان از منظری دیگر» توسط وی تدوین شده است. بسیاری از مطالب مطرح شده در این کتاب در تناقض با اندیشههای شهیدمطهری به خصوص کتاب «انسان در قرآن» این متفکرِ اسلامی است. در قسمتی از این کتاب آمده: «انسان باید از اسارت خودش رها شود تا بتواند به آگاهیهای کیهانی دستیابی پیدا کند.» در حالی که انسان تا وقتی اسیر شهوات و صفات رذیله است نمیتواند به سمت حق حرکت کند؛ نه اینکه بر طبق القائات طاهری در کالبد گوشت و پوست و... اسیر باشد. «اسب تراوا» نام کتابچهای است که توسط طاهری تدوین و توزیع شده است. نویسنده در این کتاب به مباحث موسیقی پرداخته و خود را مبتکر «برگردان ترانهها» مینامد. وی در برگردان هر ترانه ادعا میکند که: «اشعاری در رثای ابلیس و شیطان در آن موج میزند.» این در حالی است که طاهری اساساً مبدع این کار نیست و نرمافزار این کار در غرب تهیه شدهاست. طاهری در پایان کتاب اسب تراوا در برگردان یک ترانه به عدد 2010 و عدد 6 رسیده و در توضیح آن مینویسد: «2010 اشاره به تحولی است که بین سالهای 2010 و 2012 میلادی در جریانهای شیطانپرستی دنیا اتفاق خواهد افتاد و خیلیها به 666، عدد سمبلیک شیطان لبیک خواهند گفت و جریان شیطانپرستی وارد مرحلهای جدید از فعالیتهای خود خواهد شد.» مشخص نیست این پیشبینی از کجا آمده و چرا طاهری معتقد است در سال 2012 اتفاقهای تعیینکنندهای رخ خواهد داد و اساسا چرا ادعا میکند برگردان هر ترانه و شعری به نفع شیطان است؟ و چرا با طرح این موضوع ذهن جوانان را به سمت گرایشهای خاص سوق میدهد؟ همچنین ببینید: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-564.html هر مکتبی در جهان برای آن که بخواهد تفکرات خود را تدوین شده و منظم بیان کند، انسان را مورد بررسی قرار میدهد و تعریف خود از انسان را بیان میکند. برای همین شهید مطهری نیز با تفکرات عمیق و پویای خود انسان را با نگاه قرآنی بررسی کرده و شخصیت او را معرفی کرده است. انسان خلیفه خدا در زمین است. ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت در بین مخلوقات است. فطرت انسان خدا آشناست. در سرشت انسان عناصر مادی، ملکوتی و الهی وجود دارد و ترکیبی است از جسم و جان و ماده و معنا. آفرینشی حساب شده دارد. شخصیتی مستقل، آزاد، امانتدار و با مسئولیت دارد. از کرامت ذاتی و شرافت ذاتی برخوردار است. از وجدانی اخلاقی برخوردار است. انسان به جز با یاد خدا با چیز دیگری آرام نمی گیرد. نعمت های زمین برای انسان آفریده شده است. از طرفی انسان غیر از این ارزشها، ضد ارزشهایی هم دارد که در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است. مانند حرص و آز، شتابگر و عجول و طغیانگر و...(صفحه 7 تا 15 انسان در قرآن) اما رهبر شبکه و فرقه شعور کیهانی آنان را از منظر قرآن بلکه از منظری معرفی کرده که هیچ مبنا و پایهای ندارد. او حتی کتابی با عنوان «انسان از منظری دیگر» نوشته است. در این کتاب هیچ تعریفی از انسان وجود ندارد و انسان در اسارت حلقههای پیچیده گرفتار است. در کتاب این فرقه خداوند متعال، مطرب معرفی شده (صفحه 51) و انسان و دیگر موجودات رقاص هستند. عرفا نیز همواره در حال پای کوبی و دنیا کاملا مجاز است و خیال.(صفحات 53 و 54) تعریف رهبر این فرقه از عرفان بسیار ناقص و اصطلاحا مندرآوردی است. او عرفان را کنترل کیفیت میداند و میگوید: «همانطور که در یک کارخانه کنترل کیفیت داریم، عرفان را نیز میتوانیم کنترل کیفیت انسان بدانیم.» (جلسه مناظره با ابراهیم تبار) طاهری که هیچگونه تسلطی به قرآن ندارد و حتی صحیح خواندن آن را بلد نیست، گاهی در صحبتهایش برخی کلمات را به آیات قرآن منتسب میکند. وی نمیداند که عرفان فقط شناخت و تقرب به خداوند متعال است و هیچ معنای دیگر نمیدهد. او فرق تقرب به خداوند و کنترل کیفیت را نمیداند و عرفان را مادیگرایانه تعریف میکند. وی در صحبتی با یکی از کارشناسان میگوید: «راه راست همان است که قرآن می گوید «فاستقم الیه»(!) یعنی برو و استقامت کن در راه راست.» در حالی که چنین آیهای در قرآن کریم وجود ندارد و از ذهن بیمار این فرد تراوش کرده است. این فرد و این فرقه قرآن را مزاحم تفکرات خود میدانند؛ چرا که در جلسهای که فایل صوتی آن موجود است وی مدعی است: «قرآن ساخته پیامبر است و فقط خدا مطالب اصلی آن را وحی کرده و بقیهاش را پیامبر مانند یک نویسنده خودش گفتهاست.» (تهمتی که عربها به پیامبر زدند و ایشان را شاعر معرفی کردهاند!) و بعد اظهار میدارد: «قرآن با خودش مشکل دارد و ما باید مردم را در جریان بگذاریم.» =========================== برخی از سخنان این فرد که عین شبهات و سخنان ماسون های شیطان پرست است : طاهری: شیطان تنها موحد بارگاه الهی است! در این فیلم گوشه ای از اهانت های این انسان گمراه و گمراه کننده به حضرت سلیمان را شاهدش هستیم که باز خیلی جالبه فراماسون ها و شیطان پرستان هم دقیقا به این پیامبر عظیم الشان توهین ها بسیاری می کنند و این رسول خدا را پادشاهی میدانند که جادو میدانسته سخن زخم خوردگان که اکثرشون از آزار و اذیت جنیان و شیاطین مینالند که باز رکن مشابهی است با سخنان توابین از گروههای شیطان پرستی و ماسونی =====================================دو جن غولپیکر! بنام خداوند بخشنده مهربان سلام و خسته نباشيد- مي خواهم بدون مقدمه بروم سراغ اصل مطلب ! متاسفانه همسر من يكي از هواداران عرفان حلقه است كه البته بهتر است بگويم يكي از آسيب ديدگان عرفان حلقه است. از وقتي كه در اين كلاسها ثبت نام كرده ، زندگي خانوادگي ما به هم ريخته است به طوري كه حتي دختر سه ساله ي ما كه تنها فرزند عزيز ما ميباشد بخاطر كارهاي غير عادي پدرش دچار اضطراب و افسردگي شده است. همسر من قبل از ورود به اين كلاسها ، روحيه ي خوبي داشت و ما خانواده خوشبختي بوديم ؛ ولي حالا زندگي بسيار متشنجي داريم. شبي نيست كه كابوس نبيند و با داد و فرياد از خواب نپرد . روزهاي اول كه به اين كلاسها رفته بود، حرفهاي به ظاهر خوبي ميزد، اما پس از مدتي مشكلات و بدبختي هاي ما شروع شد. همسر من حتي يكبار خودكشي كرده است. الآن چند شبي است كه دچار مشكل جديدي شده و ميگويد نيمه هاي شب دو "جن غول پيكر " زير بغلش را ميگيرند و او را از خانه بيرون ميكنند! چند شب پيش ديدم از خواب بلند شده و در حال حركت به سمت درب آپارتمان است ؛ به سرعت پريدم و دستش را گرفتم و صدايش كردم ، ولي با اينكه چشمانش باز بود، جواب مرا نداد و بدنش مثل چوب، خشك و سرد شده بود و هر چه سعي كردم نتوانستم او را برگردانم... خلاصه آن شب، شب پراضطراب و وحشتناكي براي ما بود، بخصوص براي سپيده كوچولوي ما كه تمام بدنش مي لرزيد و گريه ميكرد. خدا باعث و بانياش را نيامرزد. هر چه به همسرم التماس ميكنم كه اين كلاسها را رها كند و به زندگي عادي برگردد، حرف مرا گوش نميكند و حتي من را به بيخبري متهم ميكند و ميگويد اين اتفاقات عادي است و او در مسير درمان و عرفان قرار دارد! لطفاً بگوييد من بايد چكار بكنم؟ با تشكر فراوان – مريم س نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد سه سال پیش بود. و یک سالی هم من سر این کلاس ها میرفتم. اینطوری بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که کلاسی رو پیدا کرده و خیلی خوبه و اینکه توش از خدا میگند و راه رسیدن به عرفان و اینها... و خیلی تعریف کرد... منم که از این کلاسها خوشم میومد، سریع قبول کردم... هدف؟ عرفـــــــــان... شایدم کمی کنجکاوی و خب حقیقتش اینه که من از زندگی کسلکننده روزمره و عادی بسیار خسته هستم. بسیاری هستند که به همین زندگی و گشت و گذار، تفریح، دیدن مکانهای جدید قانع هستند... زندگی برای اونها زیباست... برای من با وجود باور به ماورالطبیعه زیباست و الی این زندگی ارزش فکر کردن نداره... . با این تفکرات وارد این ورطه شـــــــــــــدم... چند جلسه اول حیرتآور بود... حرفهای جدید، کارهای جدید... مشتاقانه منتظر کلاسهای بعدی و ترمهای بعدی بودیم... ترم اول با تئوری و علاقهمندکردن ما به حلقهها گذشت... و استاد وعده ترم دفاعی (یکی از ترمهای مهم) رو به ما داد و میگفت که این زودهنگام هست و فقط به خاطر علاقة ما به ما این رو میگه... اون ترم که رسید، همه چیز رنگ دیگهای به خودش گرفت... در اولین جلسه، در خودم حالت عجیبی حس کردم و شروع به خندههایی کردم که معمولاً به اون پیش دوستان معروف بود. دور یه میز بودیم، همه با تعجب به من نگاه میکردن، استاد بلند پرسید «اسمت چیه؟» و میگفت... عجب جن خندهرویی هستش! من به خنده ادامه میدادم و حقیقتاً دست خودم نبود و ناگهان قطع شد! و دیگه هیچوقت از اون سال نتونستم اونطوری بخندم و فهمیدم که واقعاً دارای قدرتهایی هستند این جماعت! مشکل من از شب همون روز شروع شد... در اطاق تنها بودم... در دفتر کارم میخوابیدم... کسی اونجا نبود... احساس کردم که صورتم از حالت عادی داره خارج میشه... گونههام، لبهام.. همه صورتم داره بهشدت تکون میخوره؛ جوری که انگار یه موجود مثل این فیلمها میخواد از زیر پوست صورتم بزنه بیرون و راه خودش رو باز کنه! هم کنجکاو بودم و هم... کمی متعجب... به سمت آینه رفتم...[b] چشمهام داشت از حدقه میزد بیرون... نشستم... یه آن گفتم «تو کی هستی؟» لبام جنبید... گفت: من یه جنم! خیلی هیجانانگیز بود... خیـــــــــــــلی... برای اولینبار با یه موجود ماروالطبیعه صحبت میکردم... لبام جنبید... گفت: من تورو دوست دارم! و مداوم این رو میگفت... گفتم: تو از کی با منی؟! گفت: خیلی ساله... شاید 20 سال پیش... به زمان شما انسانها گفتمان ما طول کشید... تا 4 صبح... ماه رمضان بود... گفتم: من رو برای نماز صبح بیدار کن! و طوری وانمود میکرد که یعنی من دوست خوب تو هستم و این کار رو میکنم و من گمانم این بود که این موجود دوست منه... ولی اشتباه فاحشی بود... من با یک هیولای دهشتناک هم داستان شده بودم... روزگارم سیاه شد... بهشدت آزارم میداد... تطمیع میکرد... اگر نمیشد... تهدید میکرد به همهچیز فحش میداد... یه بار گفت: خدای من شیطانه و میخوام تورو بکشم... میگفت: با من باش تا بهترین دخترهای تهران رو برات بیارم تا التماست بکنند... ثروتمندت میکنم... حتی در خواب به من پیشنهاداتی میدادند که نشون میدادند جیبهام پر پول شده، ولـــــــــــــــی خداوند سرنوشت دیگهای رو برام رقم زده بود! روزگار همینطور بود که به عنایت امام حسین (علیه السلام) نماز اول وقت رو شروع کردم... به پابوس حضرت معصومه (سلامالله علیها) رفتم... حالم خیلی بهبود پیدا کرد... الان از من ناامیده و من البته به مکر و حیلههاش آگاهتر شدم... و خداوند رو شکر میکنم که این موجود حقیر شده و البته هر لحظه با منه؛ حتی الان که مینویسم در جنبوجوش! خداوند وعده یاری داده به کسانی که به اون اعتماد و اعتقاد پیدا بکنند. این عرفان هرگز مقصدش خدا نیست... چون اگر بود باید جلوههای اون مشخص میشد.. چیزی که نهایتاً شما به اون میرسید، خودپرستی و سپس شیطانپرستی (با هر اسم و با هر قالبی) هست... طاهری رو من شخصاً نه دیدم و نه باهاش ارتباطی داشتم... استادمون از شاگردان برجستهاش بود و سفرهای متعدد اون رو ظاهراً از خودش یا از جایی دیدم که این کار رو انجام داده... درست به خاطر ندارم... ولی اون (طاهری) در واقع دو چهره داره... یکی اینکه میگه: من نه! بلکه انرژی کیهانی! دوم اینکه میگه: از طریق من (بالاخره کارتون به من میافته) به کیهانی! و این البته از نوعی قدرتطلبی و خودپرستی ناشی میشه... که طرفداران این نوع عرفانها هرگز از اون خلاصی ندارند و به نوعی خودخواهی دائم گرفتار هستند... اگر چه چیزی نمیگن، ولی تمام افعال اونها در جهت جلوهدادن خودشون هست... اونها دچار یه جور جنون دوستداشتن به طاهری هستند... و به هیچ عنوان حاضر به دست کشیدن از اون نیستند... یه جور مسخشدگی شدید در اونها وجود داره... هادی ج، دی 1391 برادری از رفتار های غیر عادی خواهرانش می گوید ------ اما بزارید یک خورده با شما راحت تر صحبت کنم اسم من نوید هستش 24 ساله از کرج....... بچه مسلمونم و معتقد به مذهب شیعه اثنی عشری.... (بطور مطلق) ... حدود یک سال است که دو خواهر من بهمراه یکی از دامادهامون جذب فرقه ی حلقه شده اند و تو کلاسها شرکت میکنند... خواهر کوچکترم بارها و بارها دچار برونریزی (بقول خودشان) شده و علاوه بر دردهای فیزیکی و جسمانی حالات غیرمتعارف روانی هم گریبانگیرش شده.... مثلا در زمانهایی که خودشون میدونند و ارتباط میگیرند صداهای نامفهومی به زبان دیگر و با صدایی عجیب و غریب از دهان خواهرم خارج میشه.. و البته خواهرم و دامادمون همش میگن که اشکال نداره موجوداتش دارن حرف میزنن و .....جالب اینجاست که هنوز هم خوب نشده.. برای من اینجور چیزها و اتفاقات غیرمتعارف هیچ جذبه ای ندارد.. من اعمالی خیلی استثنائی تر از اینها را در عالم عرفان و مکاشفه دیده ام.... برای دامادمون هم تو ساعتهای خاصی از روز به قول خودش بهش الهام میشه و اشعاری رو مینویسه رو کاغذ که البته برای من جالب توجهه چون داماد ما دیپلمش رو به زور گرفته و تا حالا یک خط شعر نخونده... اما اشعاری که مینویسه حتی گاها به زبان عربیست و من مطمئنم که کار خودش نیست.... من بارها سعی در روشنگری خواهرها و دامادمون کردم و متاسفانه مثمر ثمر نبوده.... البته اونها هم میدونن که راه من (مکتب اهل بیت) درسته ....و یا شاید اینجوری نشون میدن.. والبته من مطمئنم چیزهایی رو از من قایم میکنند چون میدونند با خیلی از چیزهاشون مخالفت خواهم کرد... ==================================== جوانی که عاقبتش به دلیل ارتباط با جنیان به بیمارستان روانی ختم شد پایان شوم یک رویا با سلام آنچه در زیر می خوانید سرگذشت برادرم است که در طول 2 سال شرکت در کلاسها برایش رقم خورد: برادرم با اصرار تعدادی از فک و فامیل که خود در کلاسها شرکت می کردند وارد حلقه شد. اگرچه از نظر تحصیلات آکادمیک چیزی در چنته نداشت ولی انسانی باهوش و علاقه مند به یادگیری بود و متاسفانه روحیه ماجراجویی بالایی که داشت او را بیشتر وسوسه کرد تا وارد کلاسها شود. اوایل چیز غیر عادی وجود نداشت. او صحبتهایی می کرد که نشان می داد حلقه چیز بدی نیست. از قدرت نهفته انسان در حل مشکلات می گفت و اینکه چگونه انسان در زندگی ماشینی و روزمره اش از فطرت انسانی خود دورشده و خود را از مسیر کمال گمراه می کند . از آنجاییکه دوست داشت مرا متقاعد کند که در کلاسها شرکت کنم سعی می کرد چهره ای زیبا به آن ببخشد و از امتیازاتش برایم تعریف می کرد که چگونه چشم بصیرتش باز شده و حتی عادات بد زندگی را براحتی کنار گذاشته و بیماریها و مشکلات جسمی اش را تنها با ارتباط گرفتن مرتفع می کند. او کم کم مدعی شد که می تواند با استعانت از «هوشمندی» انسانها را درمان کند . اما این وضعیت دیری نپایید و او در ملاقاتهای بعدی مدعی شد که نیروی خارق العاده کسب کرده و می تواند کارهایی انجام دهد که انسانهای معمولی از انجام آن عاجزند. او حتی مدعی می شد که می تواند فکر افراد را بخواند و یا از دیده ها پنهان شود (طبق گفته برخی مسترها او با اجنه ارتباط برقرار کرده و از امکاناتی که برای تسخیر او برایش داده اند استقبال کرده است) دوستانش که قبلا با علاقه صحبتهایش را گوش می دادند کم کم او را طرد کردند. چرا که حرفها و کارهایش آنها را نگران و بعضا وحشت زده می کرد . برادرم خود را قدرتمند تصور می کرد و می گفت می تواند چهره واقعی انسان ها را ببیند که به گفته او خیلی ها چهره ای زشت و کریه دارند و در واقع جن هایی بهظاهر شبیه آدم هستند. دیگر براحتی می شد تشخیص داد که او آن آدم همیشگی نیست . او سیگار کشیدن را نیز که ترک کرده بود مجددا شروع کرد. از نظر اطرافیان، او آدم مرموز و ترسناکی شده بود؛ چراکه حرفهای عجیب و غریبی می زد. او از توانایی هایی حرف می زد که نه تنها برای اطرافیان قابل قبول نبود، بلکه بیشتر نگران کننده بود. اگر چه سعی می شد این نگرانی ها پنهان شود و کسی چیزی به رویش نیاورد . اما بطور ناگهانی وضعیت روحی برادرم بهم ریخت. حرفهای نامربوط می زد و کارهای عجیب و نامتعارفی انجام میداد که دیگر نمی شد نادیده گرفت و به روی خود نیاورد در طول کمتر از یک هفته وضعیت روحی اش بحرانی شد و مسترها از وی قطع امید کردند و با این بهانه که او خودسرانه وارد شبکههای منفی شده و توسط اجنه تسخیر شده، دیگر نمی توانند به ارتباط بدهند و خیلی راحت خود را کنار کشیده و برادر بیچارهام را بحال خود رها کردند. از آنجا که رفتارهایش غیرقابل پیش بینی شده و هر لحظه امکان انجام اعمال خطرناک میرفت و در نهایت با مشاوره چند روانپزشک حاذق چارهای جز بستری نمودنش برایمان نماند. با همکاری نیروی پلیس و عوامل تیمارستان و در میان اشک و اندوه فراوان برادر نازنینم را تحویل تیمارستان دادیم. حتی تصورش هم برایمان سخت بود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود . "سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست " |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۲۲, ۸/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
ميان مردمى كه فقط به خدا و حقيقت فكر مىكنند و هيچ انگيزهاى جز حق ندارند، اختلاف و جدائى معنا ندارد! تفرقه و دستهبندى موقعى پيش مىآيد كه "منيّت"هاى فردى و گروهى بروز كند و خط كشىهاى خودى و غيرخودى ميان بندگان خدا فاصله بيندازد.
روم ۳۱ و ۳۲ - ....وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ... از مشركين نباشيد؛ همان كسانى كه دين خويش را فرقه فرقه كردند و هركدام پيرو كسى (ياچيزى شدند) هر گروهى دلخوش است به آنچه خود دارد! وقتي كه جواب انديشه سلاح كشيدن و تهديد به مرگ گردد . چاره اي بجز سكوت نيست تا زماني كه موعود رسالت خود را آغاز كند (۸/بهمن/۸۹ ۲۰:۳۷)velayat نوشته است: vsctem شما ايادي صهيونيست ها و امريكا ميباشي و بزودي با فرمان ولي امر و آقاي مسلمين جهان پوزه شما بخاك ماليده ميشود و همگي شما را به جهنم واصل خواهيم كرد ويا زماني كه كسي را نه به شرك بلكه به مسلماني طرد كنند : (۸/بهمن/۸۹ ۱۱:۴۰)m.shirazi80 نوشته است: جناب vcsteam و يا زماني كه تصور كنيم همه راه شيطان را ميروند بجز من و دور و بر من !! (۷/بهمن/۸۹ ۲۱:۱۴)علی 110 نوشته است: بعضی وقتا شیطان حسابی رو کول آدم سوار میشه و چهار نعل میتازه ايا فضايي براي بحث ميماند ؟ اگر اينجا اسمش تالار گفتگوست پس همگي بايد گفتگو كنيم و تبادل انديشه . شما نگران چي هستيد ؟ اگر از انديشه خود مطمئن هستيد هيچگاه به تهديد به مرگ و محاكمه و افترا متوسل نميشديد . اِنّ شَرَّ الدَّوابّ عند اللّه الصمّ البکم الذین لا یعقلون (انفال 21) بدترین جنبنده ها نزد خدا، کر و گنگى هستند که نمى اندیشند» روشن است که منظور قرآن از «کر و لال» کر و لال عضوى نیست، بلکه آن دسته اى از مردم هستند که از اندیشیدن و گفتن حقایق عاجزند، و مقصود از «لایعقلون» کسانى هستند که از نیروى اندیشه و خرد خویش براى دریافتن حقایق هستی سود نمى جویند خداوند در آیات 17 و 18 سوره ی زمر می فرماید: فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ . پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان. اما وقتى كتاب ايات الهي فقط در طاقچه خانه و سفره عقد قرار گرفت و كاربردش از زير آن رد شدن مسافر يا قرائت در مجالس ختم و ترحيم شد آنوقت آدمها فقط تكه هايي از اين كتاب رحمت و هدايت را بياد خواهند آورد كه برايشان بخاطر اهداف خاصي تكرار شده نه آنچه كه خود خوانده اند . بهر حال اگر كسي تمايل به تحقيق ( نه پذيزش بي چون چراي هر چيزي ) داشت من فكر ميكنم در همه شرايط اين امكان موجود است . احتمالا اين آخرين پست من خواهد بود چون با اين اوضاع جاي بحث نيست . |
|||
|
|
۲۱:۴۳, ۸/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/بهمن/۸۹ ۲۱:۵۰ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
(۸/بهمن/۸۹ ۲۰:۳۷)velayat نوشته است: vsctem شما ايادي صهيونيست ها و امريكا ميباشي و بزودي با فرمان ولي امر و آقاي مسلمين جهان پوزه شما بخاك ماليده ميشود و همگي شما را به جهنم واصل خواهيم كرد برادر گرامی خیلی عذر میخوام ولی این چه طرز حرف زدنه؟ شما به خودتان خیلی مطمئنی که بهشتی هستین ؟ در ضمن هرکی جهنمی میشه الزاما طرفدار صهیونیست و آمریکا بوده ؟ از کجا معلوم که زمان ظهور آقا نعوذ باالله خودمان در جبهه باطل نباشیم و گردن مبارکمان را از دست ندهیم؟!!!!!! جناب VSCTEAM چرا زود به شما بر میخورد؟ من گفتم با نظر شما راجب توسل مخالفم . اگر بخواهین حاضرم تا هروقت که مایل باشین سر این موضوع با شما بحث کنم . لطفا پیش دستی نفرمایید که قرآن در خانه هایمان خاک میخورد .اگر ریا نباشه میتونم معجزاتی رو که برای خودم و اطرافیانم به واسطه خواندن قرآن اتفاق افتاده بگم! |
|||
|
|
۲۳:۰۶, ۸/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/بهمن/۸۹ ۲۳:۰۹ توسط K-1.)
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
عزیزم جناب اقای VSCTEAM ما فرقه فرقه کردیم شیعه را یا شما عزیزم استاد شما اگر واقعا شیعه را قبول داشت که نمیامد مکتب دیگری بسازد میامد اینها را در کنار دین مطرح میکرد خیلی بهتر هم از ان استقبال میشد (اگر درست بود) تا زندان عزیزم ...
به جان خودم این ره که میروی به ... بیندیش این چیزهایی که شما میگویی تمام در دین ما هم هست و ما هم میدانیم عمل نمیشود چرا هی این چیزهارا میگویی بابا یک چیز جدید بگو (سوال سید جان اقا مسافر را جواب ندادینا) |
|||
|
۱۹:۱۹, ۱۱/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۸۹ ۱:۳۰ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
جناب velayat از معدود جاهایی که قصد انتقاد وحشتناک به کسی را داشته باشم، در این جا و به شماست. برادر من، شما با این منطق خوارج گونه، نه تنها هرچه دفاع عقلانی و منطقی ای که دوستان تا اینجا داشته اند را به باد دادید بلکه مفری باز گردید تا طرف بحث با مظلوم نمایی خود، از بحث خارج شود. اگر من جای vscteam بودم و کمی هم ملاحظات اخلاقی را نمی کردم، خودم دست به ابتکاری چون شما می زدم. یعنی یک کاربر دیگر می ساختم و با آن به خودم می تاختم، بعد با کاربر اصلی خودم، ظلم روا شده به خودم را محکوم کرده و از جریان بحث خارج می شدم! یعنی دقیقا لطفی که شما در حق ایشان کردید!
می بینید چطور دفاع غیر اصولیتان به جبهه خودتان ضرر زد؟ "اگر می خواهید یک حقیقت را محکوم کنید، تنها کافی است از آن بد دفاع کنید" کلام آخر اینکه تا الان در کل تالار 2 پست زده اید و هر دو توهین به یک کاربر دیگر بوده است، در صورتی که روال اتخاذ شده تان را تغییر ندهید به طور قطع با شما بر اساس قوانین تالار برخورد خواهد شد. والسلام |
|||
|
|
۰:۱۹, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
مسافر عزيز . اينجا ظالمي وجود ندارد كه مظلومي هم وجود داشته باشد و بنده قصد مظلوم نمايي ! نداشته و ندارم و با جناب ولايت .. K-1 و ديگران هم مشكلي ندارم . فقط ابتدا بستر بحث موجود باشد بعد وارد بحث شد
و اينجا فقط يك نفر نيست كه برخورد تند با بنده داشته و دارند و خواهد داشت ! و فكر نميكنم احتمال بدهيد همه اين افراد خود من هستم !! حتي مديران هم برخوردشان بنوعي محكوم كردن و طرد كردن ميباشد نه بحث و نتيجه گيري من خوشحال خواهم شد زمينه نتيجه گيري از مطالب فراهم آيد انشاءاله در پست بعدي تعداي از سئوالات اساسي را پاسخ ميدهم . البته ذكر اين مهم الزامي است كه بنده نماينده عرفان كيهاني نيستم و دوستان با من طوري برخورد نكنند كه انگار بنده سخنگوي عرفان كيهاني هستم . من بيشتر قصد دارم در مورد نكات ابهام شما در مورد عرفان كيهاني بحث كنم و دليل اينكه شما عرفان كيهاني را در زمره مكاتب و فرقه هاي انحرافي آورده ايد را بدانم . |
|||
|
|
۱۱:۲۹, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
هر عرفانی که عین شریعت نباشد و از معارف قرآن و اهل بیت تمام و کمال پیروی نکند و کلامی از خودش حرف داشته باشد که مستند به آیه یا روایتی نباشد غیر حق است و این قابل اثبات است
اگر هم عرفان کیهانی بر مبنای شریعت اسلام ناب (شیعه 12 امامی) و معارف و دستوراتش مستند به قرآن و پیامبر و اهل بیت است برای ما محترم اما اگر ذره ای از خودش کلامی داشته باشد ؛ غیر مستند به قرآن و روایت همان باعث غیر حق بودن آن است و نشان از این که مارا به بی راهه میبرد به قول مولا علی در نهج البلاغه قسمتی از خطبه 18 آیا آنچه خدا فرستاده دینیست کاسته؟ ، وخدا در کامل کردن آن از ایشان یاری خواسته؟و یا آنان شریک اویند و حق دارند بگویند، و خدا باید خشنود باشد از راهی که میپویند؟ یا دینی که خدا فرستاده کامل بوده و پیامبر در رساندن آن کوتاهی کرده؟ حالی که خدای سبحان گوید : فرو نگذاشتیم چیزی را در کتاب. و گوید : در آن بیان هر چیزیست. هر آنچه بشریت برای نیل به سعادت و معرفت خدا نیاز دارد را خود خدا که خالق این عالم است برای بندگانش به وسیله قرآن و کلام مبین و مفسر قرآن یعنی رسول اکرم و ائمه معصومین علیه السلام بیان داشته و فروگذار نکرده الباقی همه.... |
|||
|
|
۲۱:۰۶, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
|
قبل از اینکه وارد بحث اصلی شویم لازم است یک نکته را که نظر شخصی من هست بگویم .
چند نفر از ما بر اساس خواست خود و تحقیق و بررسی دین اسلام و مذهب شیعه را پذیرفته است ؟ مگر نه این است که دین و مذهب همگی ما ارثی میباشد ؟ و ما چون در بین جامعه مسلمان و شیعه به دنیا آمده ایم پس همین را اختیار کرده ایم ؟ آقای ... و آقای ... ( نمیخواهم اسم ببرم تا به کسی برنخورد) شما که الان دارید آتشین و تند از شیعه و شیعه بودن دفاع میکنید فکر نمیکنید اگر شما در کشور همسایه بدنیا می آمدید از سنی و سنی بودن به همین تندی دفاع میکردید ؟ و یا یک قدم هم جلو تر.. اگر در اسرائیل بدنیا می آمدید ! به همین تندی از یهودیت و صهیونیست بودن خود دفاع میکردید ؟ فکر میکنید چه عاملی باعث شده تا شما بدون گوش دادن به سخنان دیگر افراد ( نمونه همین جا ) و تحقیق کافی .. بصرف شنیدن مطالبی از طرف همان افرادی که مثل شما فکر میکنن به راحتی حکم صادر کنید و نظر بدهید و محکوم کنید ؟ اگر کسی جوابی دارد خوشحال میشوم بشنوم . مطمئنا کسانی که در اینجا بعنوان مدیر تشریف دارند مطالعاتی در مورد شیعه و نحوه شکل گیری آن دارند ولی بنده بصورت خلاصه به نکاتی اشاره میکنم : واژه شیعه در اصطلاح میان مسلمانان، وابستگی ویژهای به پیروان حضرت علی(علیه السلام) پیدا کرده است. در مورد پیروان آن حضرت نیز در معانی متعددی استعمال شده است که عبارتند از: 1. شیعه به معنای دوستدار و محبّ حضرت علی(علیه السلام). 2. شیعه یعنی کسی که حضرت علی(علیه السلام) را از عثمان برتر می داند و در مقابل شیعه علی(علیه السلام) شیعه عثمان قرار دارد. 3. شیعه کسی است که حضرت علی(علیه السلام) را از عثمان و دو خلیفه نخستین و همه صحابه برتر می داند. 4. شیعه کسی است که به جانشینی بلا فصل حضرت علی(علیه السلام) اعتقاد دارد. نخستین اختلاف بزرگی که پس از پیامبر رخ نمود و زمینه ساز پیدایش فرقه ها و رویکردهای متفاوت شد ،نزاع بر سر جانشینی حضرت رسول بود. از آن پس اختلاف بر سر فدک ،اختلاف بر سد برخورد با مدعیان دروغین نبوت ،اختلاف درباره مرتدان و پاره ای از اختلاف های فقهی میان صحابه به وقوع پیوست . این نوع نزاعها خود را در مخالفت گروههایی از مردم با عثمان و عملکرد او، پس از آن در دوره خلافت امام علی بر سر چگونگی برخودر با مخالفان آن حضرت آشکار ساخت . شهرستانی از نخستین شبهه هایی سخن به میان می آورد که منافقان در دوران حیات پیامبر مطرح کردند و پس از ان از اختلافی یاد می کند که در روزهای بیماری پیامبر بر سر مخالفت عمر با نوشتن مکتوبی ویژه که « پس از ان مسلمانان هیچ گاه گمراه نشوند »در گرفت . تنازع دوم را نیز سر برتافتن از روانه ساختن سپاه اسامه معرفی می کند از دیگر اختلافها می توان به پذیرش درگذشت یا عدم درگذشت پیامبر یا مکان دفن آن حضرت یاد کرد که از نخستین اختلافها بود ه اند. بعد ها نمونه های از مباحثی چون قضا و قدر که در احادیث نخستین پس از رحلت پیامبر دیده می شود گواهی بر این حقیقت است پس از آن اختلافها به دو دسته شد : یکی اختلاف در امامت و دیگری اختلاف در اصول عقیده. یکی دیگر ازعوامل موثر ، پیوند با دیگر ملتها و تاثیر اندیشه های غیر اسلامی در مسلمانان بود . بنظر میرسد بیشترین عامل جدایی شیعیان همان عامل اختلاف بر سر امامت باشد . مطلبی که شاید بر عده ای پوشیده است اینست که قرآن بعنوان قانون اساسی اسلام و پیامبر بعنوان شخصی که عهده دار هدایت انسانها به دین اسلام ( اسلام از ریشه تسلیم شدن) را داشته هیچکدام طرفدار شیعه و یا سنی و یا ... نبوده اند . و این فرقه سازی و این جدا سازی دین بعد ها ایجاد شده است قران میفرماید : روم ۳۱ و ۳۲ - ....وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ... از مشركين نباشيد؛ همان كسانى كه دين خويش را فرقه فرقه كردند و هركدام پيرو كسى (ياچيزى شدند) هر گروهى دلخوش است به آنچه خود دارد! خیلی جالب است که بدانیم یکی از مصادیق شرک از نظر قران کسانی هستند که دین خود را فرقه فرقه میکنند! كلمه "شيعا" (پيرو )، درآيه فوق دلالت برجمع شدن عدهاى پيرامون برخى شخصيتها و پيروى متعصبانه از آنها مىكند. در ميان مردمى كه كتاب خدا معيار و ملاك رفتارهاست، كسى بُت نمىشود، همه در برابرقرآن و قانون يكسانند. قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» بگو: «من هم مِثل شما بشري هستم ولي به من وحي ميشود كه خداي شما خدايي يگانه است. پس هر كس به لقاي پروردگار خود اميد دارد بايد به كار صالح بپردازد (صالح از ریشه صلح به معنی عدم تضاد و دوگانگی) و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نسازد حضرت خدیجه نیز هنگامى که پیشنهاد ازدواج به پیامبر مىداد و شیفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مىنمود با تأکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، گفت: انى قد رغبت فیک لقرابتک وسطتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛ به خاطر خویشاوندیت و بزرگواریت در میان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نیک و راستگوئیت، مایلم با تو ازدواج کنم . قل لا اقول لکم عندى خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انى ملک ( انعام/50 ) ؛ بگو من نمىگویم خزائن خدا نزد من است و من جز آن که خدا به من بیاموزد از غیب آگاه نیستم و به شما نمىگویم من فرشتهام .» در یک مثال ساده تر دیگر اینطوری بگم که فرض کنید برای ما مهمانی آمده است و ما شب در خانه نان نداریم . ما به همسایه متوسل میشویم و از او نان میگیریم از اینکار هدف اصلی نان است نه همسایه . همسایه فقط کسی هست که نان در منزل دارد . ما ها از نظر معنوی هم احتیاج به همان همسایه که در خانه اش نان هست داریم . چرا ؟ برای اینکه شکم خود را نظر معنوی سیر کنیم ولی اگر بدر خانه همسایه رفتن سبب شود همسایه برایمان بت شود و اصل را رها کنیم و سر از من دون الله در آوریم به شرک دچار شده ایم . ما ولی داریم مسئله ولایت داریم: و اولی الامر منکم (وپیامبر و اولیائ امر خود را اطاعت کنید ) راهنما داریم . الگو داریم مربی داریم . اصولا شیعه یعنی مشایعت کننده . مشایعت یعنی چی ؟ یعنی داریم پا میگذاریم جای پای اون مربی و اون الگو . پس مربی یک تکمیل کننده است چون خیلی از چیز ها هست که هر کسی به خودی خود نمی دانیم و باید برویم دنبال مربی و الگوی آن . اگر صحنه ی عالم را به زمین فوتبالی تشبیه کنیم، که تلاش و تکاپوی انسان ها در آن، مانند تلاش بازیکنان فوتبال در نظر گرفته شود، اولیای الهی کسانی هستند که توانسته اند با گل زدن، به موفقیت برسند و به عنوان آقای گل، این تلاش را به ثمر برسانند و با دنبال کردن آنها شاید ما هم بتوانیم در آینده گل زنی را از آنها یاد بگیریم . بیشتر درس های قران و پیامبر آن مبنی بر چند اصل مهم است : 1- فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ (به سوي خدا مستقيماً روي آوريد بدون هیچ واسطه) 2- لا اله الا الله (قولوا: لا إله إلا الله تفلحوا بگویید «لا اله الا الله» تا رستگار شوید البته ذکر این نکته ضروری است که به صرف گفتن این کلمه هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد و منظور از این مطلب رسیدن به مفهوم آن هست زیرا که اگر به مفهوم این مطلب برسیم تمامی مشکلات ما حل خواهد شد ) 3- اياک نعبد و اياک نستعين (تنها تو را بندگی میکنیم و تنها از تو ياري مي جوئيم ) 4- توصیه به عمل صالحات ( از ریشه صلح بمعنی عدم تضاد و یکسانی ) 5- پرهیز از شرک ( شامل شرک جلی و خفی ) در پست های بعدی این مورد هم خواهم نوشت برای روشن شدن موضوع مثالی بزنم فرض میکنیم من استادی دارم که به درجات والای معنوی رسیده و راه را از چاه میشناسد و همانند کوه نوردی که بارها قله را فتح کرده و میتواند مرا در شناسایی سختی های راه کمک کند از ایشان کمک و هدایت میخواهم . من تا زمانی که استادم در قید حیات است باید از او درس پرواز بیاموزم تا خودم راه و طریق پرواز یاد بگیرم و بتوانم پس از او هم مسیر زندگی خود را بیابم و دست بقیه را بگیرم و با خود همراه کنم . حال اگر بجای اینکار من شیفته خود استاد شوم چی ؟ در ان صورت چه اتقاقی رخ میدهد ؟ در اینصورت من هدف اصلی که فتح قله است (رسیدن به کمال و قرب الهی) را ول کرده ام و دارم از هی از استاد تعریف میکنم و دارم برای رنجی که در زندگی کشیده گریه میکنم و متعصبانه دارم از او در برابر همه دفاع میکنم (بدون اینکه بدانم حق با کی هست) و هر کسی هر حرفی که از استاد را برای من بگوید برایم مانند آیه وحی شده از طرف خداوند میشود بدون اینکه بدانم آیا استاد من با توجه به شناختی که از او دریافت کرده ام آیا این سخن را خواهد گفت یا این سخن برگرفته از برداشت شخصی شخص دیگری بوده چون در اینصورت ذاتا من از خود استاد هیچ شناختی ندارم در اینصورت یک مشکل خیلی بزرگ پیش میاید : چه کسی میگوید بجای چه میگوید ! یعنی برای ما اشخاص مهمتر از آنچه میگویند میشود یعنی ما چون فلانی را قبول داریم پس هر چه بگوید و هر چه از او بشنویم حتما درست است . نمونه این آدم ها همین الان هم دور و بر ما هست ! در اینصورت اشخاص برایمان بت خواهند شد و ما توجه خود را از محور اصلی به محور فرعی جلب خواهیم کرد حال در همین مثال اگر استاد من در قید حیات نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ اگر من توجهم به قله باشد و پرواز در اینصورت مرگ استادم برای من تنها قطع وابستگی من و یادگیری درسی از درس های زندگی خواهد بود که الله لا اله الا هو الحی القیوم . و من سعی میکنم جای پای استادم بگذارم تا به درجاتی که او رسیده من هم برسم . ولی در صورت دوم چی ؟ اونوقت مرگ استاد برای من در واقع پایان خیلی چیز هاست اونوقت من بجای درس گیری از زندگی استاد تنها کاری که خواهم کرد برایش مقبره با شکوه درست کردن و هر روز به مقبره اش رفتن و گریه زاری کار من خواهد بود . اونوقت اگر کسی از من بپرسد که فلانی از استاد چی میدانی و او کی بود و در زندگی چه هدفی داشت ؟ من جوابی شایسته نخواهم داشت . مسئله مهمتر اینکه وقتی استاد من در قید این زندگی نیست از قید جسم رهاست . او در بعد دیگری هست که ما نمیتوانیم به او کمکی کنیم و او نیز نمیتواند به ما کمک کند . زیرا که خداوندی که عادل است اصولا نباید فرقی بین 2 انسان بگذارد . و اگر این فرق ایجاد میشود بواسطه خود شخص است نه اینکه خداوند پارتی بازی کرده باشد . "" قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ "" من در یکی از پست های قبلی خودم از ابن ملجم گفتم که یکی از دوستان جواب نوشته بود که ""من تا به حال اسم ابن ملجم را نشنیده ام و نمیدانم از کجا ان را اورده ای "" در حالیکه شاید ( نه حتما. چون نمیخواهم قضاوت کنم) همین فرد در روز شهادت علی (علیه السلام) آنچنان بر سرو سینه خود میزند و آنچنان در غم از دست دادن مولی خود میگرید که هر که ایشان را ببیند تصور دیگری از ایشان خواهد داشت ولی همین ایشان نام ابن ملجم را نشنیده است و برایش این نام تازگی دارد . چرا ؟ چون از زندگی علی هیچی نمیدانیم . علی برایمان فقط یک شمشیر ذولفقار و یک درب خیبر هست . علی برایمان فقط بخاطر مولی بودن برایمان وجود پیدا کرده است . ما از علی علی بودن را نمی دانیم از علی فقط همانی را میدانیم که افرادی برایمان گفته اند و این افراد هم مسلما با توجه به منافع خود گفته اند . درخواست لطف و مرهمتی از یک انسان با محوریت اینکه خود خداوند در نهایت کارساز و کارگشا میباشد و هدف نهایی هم باز خود خداوند است هیچ مشکلی ندارد. مشکل از آنجایی پیش می آید که ما انسانی را به واسطه رسیدن به مرحله اولیاء الهی بت خود سازیم (کلمه بت در ذهن بیشتر ما یک مجسمه و یک هیکل سنگی و یا چوبی هست ولی بهتر است با دید بهتری به این کلمه بنگریم) و ندانیم که باید از ایشان کمک بگیریم جهت ارتقاء خودمان و رسیدن خودمان به درجات والاتر معنوی .. نه اینکه برای رسیدن به پول – همسر – فرزند – آپارتمان – ماشین و هزاران مسئله به درگاه اولیاء الهی بریم ! و نه اینکه از اولیاء الهی چهره ای فراتر از انسان بسازیم و آنها را برای خودمان بت سازیم و هدف اصلی را فراموش کنیم .. عرفان کیهانی منکر وجود اولیاء الهی و یا ائمه نیست . عرفان کیهانی نمیخواهد بگوید ائمه را بیخیال ! همه ی ما در معرض نور هدایت الهی هستیم ؛ اما این نور بهتر و بیشتر از همه به مستعدترینهای ما اصابت و اثر می کند. انبیاء و اولیاء الهی بهترین دریافت کنندگان الهامات و معارف الهی هستند که آن ها را درک می کنند و از این طریق بهتر از دیگران از پیام ها و تعالیم کتب آسمانی بهره مند می شوند و آنها را به ما انتقال میدهند. همچنان که رعد و برق ابتدا به مرتفعترین بناها برخورد میکند و این بناها بیش از هر بنای دیگر جریان الکتریکی را جذب می کنند. ولی با همه اینها چسبیدن به اصل ماجرا یعنی کمال واقعی و خود خود خداوند هدف هست . این تمامی آنچیزی هست که در عرفان کیهانی گفته میشود و نه تنها حرف جدیدی نیست بلکه در خود قران هم بدان اشاره شده و عرفان کیهانی نه تنها نمیخواهد ائمه را کنار بگذارد بلکه وارد بعد معرفتی ماجرا شده و قصد دارد ظاهر بینی را کنار گذاشته و معرفت راهی که ائمه و امامان رفته اند را نشان دهد . تا اینجا اگر تضادی مشکلی دیده میشود بفرمایید تا در پست های بعدی مطالب دیگر را هم بگویم . لطفا کسانی که میخواهند سر من داد بزنند . فقط داد نزنند علت داد زدنشان را هم بفرمایند . ممنون. |
|||
|
|
۲۱:۲۲, ۱۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
اولاً که دلیل داره که یکی در ایران و در این زمان به دنیا میاد و یکی در اسرائیل
دلیل داره چرا یه اسب میشه ذوالجناه و یه اسب میشه اسبی که بر بدن امام حسین میتازه دلیل داره چرا یه تیکه فلز میشه ذوالفقار و یه تیکه فلز میشه فلزی که میشه شمشیری که با اون بر فرق مولا علی زده میشه همه اینها دلیل داره برادر من و اینجوری که شما میگی ایمان و اعتقاد وابسته به مکان نیست برادر من اینها همه جواب داره و مقداری از اینها به اعمال اختیاری ما در عالم ذر بازمیگردد توی یه شهر مثل خوزستان از یک خانواده یکی به دنیا میاد با یک دنیا از حب اهل بیت از همان دوران کودکی و یکی دیگه با یه دنیا از بغض اهل بیت در ضمن هدایت فقط به دست خداست و اگه کسی به خودش و دیگران ظلم نکنه خدا تو شاخ آفریقا هم که باشه به درست ترین راه اون رو رهنمون میکنه اینکه این همه مکان و زمان تولد رو دخیل در اعتقاد بدونیم نشان از ضعف در جهانبینی توحیدی ماست |
|||
|
۱:۰۱, ۱۳/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۸۹ ۱:۰۸ توسط Ebrahim.)
شماره ارسال: #49
|
|||
|
|||
|
جناب vscteam
با کمال احترام حضرتعالی را به خواندن مطالب و پاسخ به سوالات زیر دعوت می کنم: ۱- بحث تحقیق و تعمیق اعتقادات که بحثی کلی است و بجاست که همه ما در هر لحظه بر این مهم بکوشیم. این مساله نمی تواند مستمسکی برای شما گردد جهت رد و یا اثبات موضوعی. ۲ـ مسایلی چون عدم غلو درباره امامان را که نوشتید را می توان پای منابر آقایان در مساجد زیاد شنید. غالیان در طول تاریخ بارها از سوی حضرات معصومین ترد شده اند. ۳ـ در انتهای یادداشت خود اشاره کرده اید «عرفان کیهانی نه تنها نمیخواهد ائمه را کنار بگذارد بلکه وارد بعد معرفتی ماجرا شده و قصد دارد ظاهر بینی را کنار گذاشته و معرفت راهی که ائمه و امامان رفته اند را نشان دهد». با فرض صحت موضوع فوق و با توجه به این که دیگر آقایان عرفای شیعه نیز تاکید بر همین موضوع می کنند قاعدتا نقدی نسبت به راه و روش ایشان دارید که از لفظ کیهانی برای جدا سازی راه خود از ایشان استفاده کردی اید. خواهش میکنم با مصداق در مورد آن نقدهایی که دارید صحبت بفرمایید و از کلی گویی پرهیز کنید. ۴ـ جهت رفع ابهام صریحا بفرمایید اگر چنانچه استاد شما با این فرض که شما او را دوست دارید به شما بگوید شما حق انجام دادن کارمستحبی را ندارید ولو آنکه آن کار شما را ظاهرا به خدا نزدیکتر کند شما چه می کنید؟ |
|||
|
|
۲:۴۰, ۱۳/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۸۹ ۱۲:۳۴ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #50
|
|||
|
|||
|
جناب vscteam
آیا بهتر نیست صریحا در مواردی که محل انشقاق و انشعاب عرفان کیهانی، از عرفان شیعی است، صحبت کنید؟ حقیقتا این مواردی که شما در باب پرستش، توجه به باطن عبادات و... عنوان نمودید، بار اولی نیست که مطرح شده و عرفا و حتی علمای شیعی به وفور از آن صحبت رانده اند و به نقد و بررسی نشسته اند. (برادر حرف های خودمان را تحویل خودمان نده! برای مثال ارسال شمار 4 این پست http://forum.bidari-andishe.ir/thread-803.html ) اما به راستی ملاک در نقد یک مکتب، حالت خالص آن باید باشد بدون غش. وقتی شما می خواهید در مورد عقاید شیعه صحبت کنید باید ملاکتان قول راسخ آن باشد نه عمل گروهی از پیروان آن که متاسفانه در قسمت هایی، از اصل مکتب خویش فاصله گرفته اند و یا از آن غافلند. متاسفانه روال قبلی شما که ارائه اطلاعات صحیح و غلط در کنار هم، و نتیجه گیری بر اساس خواسته و نظر خود بود، را همچنان ادامه می دهید. چرا برای اثبات حقانیت خود، با ملاک قرار دادن عمل عده ای خاص، در خود شیعه شک و شبهه ایجاد می کنید؟ اگر به راستی عرفان کیهانی، داعی پیروی از اسلام حقیقی را دارد و حرف جدیدی از خود ابداع نکرده است چرا خود فرقه ای جدید بر آن ساخته است و به چند پاره کردن جامعه شیعی پرداخته است؟ هدف من از طرح سوال این بود که به جای اینکه مدام شما شک و شبهه ایجاد کنید و ما بخواهیم تک تک آن ها را بررسی کنیم، به زبان ساده و به دور از اضافه گویی به تبیین آنچه عرفان کیهانی مطرح کرده بپردازیم. اگر شما درک و نقدهایی را که ما از عرفان کیهانی ارائه دادیم را قبول ندارید لطفا صریح به بیان درک و برداشت خود از عرفان کیهانی بپردازید. با روشن شدن مفاهیم عرفان کیهانی، هر کسی به عنوان خواننده ثالث این مبحث، با هر سطح فهمی که خود از مکتب شیعه دارد می تواند به قضاوت شخصی در این باره بپردازد. برای اینکه یاددآور شوم اظهار نظر شخصی تان در باب شبهات وارده به شیعه تنها ما را از حصول نتیجه دور می کند مواردی را مشخص می کنم. امیدوارم در خط مشی آتی تان از اطاله کلام حذر کنید و صریح و شفاف به بیان خود عرفان کیهانی به جای نقد شیعه بپردازید: نقل قول:مگر نه این است که دین و مذهب همگی ما ارثی میباشدنخیر این طور نیست! نقل قول:1. شیعه به معنای دوستدار و محبّ حضرت علی(علیه السلام).این ها غلط یا ناقصند. خودتان جلوتر شیعه را خیلی بهتر معرفی می کنید: اصولا شیعه یعنی مشایعت کننده . مشایعت یعنی چی ؟ یعنی داریم پا میگذاریم جای پای اون مربی و اون الگو! نقل قول:كلمه "شيعا" (پيرو )، درآيه فوق دلالت برجمع شدن عدهاى پيرامون برخى شخصيتها و پيروى متعصبانه از آنها مىكندشیعه سر خود و سلیقه ای دور حضرت علی(علیه السلام) جمع نشده است. بلکه دستور صریح پیامبر و خواست و دستور خداوند بوده است. اگر دستورات پیامبر را قبول دارید باید همه اش را قبول داشته باشید نه اینکه نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ باشید. نقل قول:برای ما اشخاص مهمتر از آنچه میگویند میشود یعنی ما چون فلانی را قبول داریم پس هر چه بگوید و هر چه از او بشنویم حتما درست استجهت جلوگیری از آفت بت انگاری مرشد، در شیعه مطرح است که حق را به حق بشناسید نه به شخص، و یا اینکه به کلام نگاه کنید (به درستی و غلط بودن کلام) نه گوینده. در ضمن اشتباه شما اینجاست که شما یک استاد یا پیر و مرشد را با حجت خدا و امام معصوم یکی در نظر می گیرید. در دستگاه معرفت شناسی شیعی، امام، قرآن ناطق و شرح مبسوط آیات وحی است، امام کسی است که قوله الحق است و فعله حجت. برای همین است که در حدیث مشهور ثقلین کتاب خدا و عترت ذکر شده نه کتاب خدا یا عترت! نقل قول:مسئله مهمتر اینکه وقتی استاد من در قید این زندگی نیست از قید جسم رهاست . او در بعد دیگری هست که ما نمیتوانیم به او کمکی کنیم و او نیز نمیتواند به ما کمک کند . زیرا که خداوندی که عادل است اصولا نباید فرقی بین 2 انسان بگذارداین عقاید چه فرقی با وهابیت دارد برادر؟ در ضمن این را تنهایی کشف کردید یا کمک هم داشتید؟! بگذریم! دادن خیرات جهت اموات به آنها کمک می کند. نماز وحشت را اساسا برای شخص فوت کرده می خوانند تا به او کمک شود. در مقابل هم، شهیدان زنده اند! (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ 169 ال عمران). آنقدر شهید و ولی خدا که در زیر خاکند منشا اثر شده اند که دهانتان باز می ماند! وقتی در حرم حضرت آیت الله خمینی که خاک پای امام معصوم هم نیستند، حاجاتی از اهلش روا می شود، امام معصوم که جای خود دارد. منتها بزرگی می گفت اصلا برای خواسته های اینطوری دم در ائمه نرویم. شان آنها خیلی بالاترست. حال شما که جایگاه امام را نمی شناسید چطور نقدشان می کنید؟!نقل قول:از ایشان کمک بگیریم جهت ارتقاء خودمان و رسیدن خودمان به درجات والاتر معنوی .. نه اینکه برای رسیدن به پول – همسر – فرزند – آپارتمان – ماشین و هزاران مسئله به درگاه اولیاء الهی بریمآیا حرص معنوی نیز وجود ندارد؟ آیا نقض توحیدی که از آن دم می زنید، فقط شامل مادیاتی می شود که گرفتار حال ما جماعت رو سیاه است و توسعه طلبی معنوی شما را شامل نمی شود؟ اگر من با آموزش یکسری از تمرینات و اذکار غیر الهی بتوانم درجات معنوی شما را ارتقاء ببخشم و شما هم قصدتان خیر باشد و بخواهید از این توسعه معنوی برای معرفت خدا استفاده کنید، مرا قبول می کنید؟ کمی تذکره الاولیاء عطار نیشابوری صوفی غیر شیعی را بخوانید بدک نیست! (برادر علی 110 حالا هی من را دعوا کنید که سید این ها را نخوان )با اینکه زحمت کشیدید و پاره ای از جواب های سوالات مطرح شده را در نوشته خودتان منعکس کردید، اما خواهش می کنم مجدد و به صورت تفکیک شده، مختصر و شفاف جواب ها را در کنار هم بیاورید. در ضمن لطفا در رابطه با سوال دوم بنده (2- به چه علت مفاهیم عرفان کیهانی قرابت شدیدی با مباحث هندویسم و آواتاریسم دارد؟)، سوال اخیر بنده (اگر به راستی عرفان کیهانی، داعی پیروی از اسلام حقیقی را دارد و حرف جدیدی از خود ابداع نکرده است چرا خود فرقه ای جدید بر آن ساخته است و به چند پاره کردن جامعه شیعی پرداخته است؟) و مطالب برادر ارجمندم جناب ebrahim هم صحبت بفرمائید. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











بگذریم! دادن خیرات جهت اموات به آنها کمک می کند. نماز وحشت را اساسا برای شخص فوت کرده می خوانند تا به او کمک شود. در مقابل هم، شهیدان زنده اند! (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ 169 ال عمران). آنقدر شهید و ولی خدا که در زیر خاکند منشا اثر شده اند که دهانتان باز می ماند! وقتی در حرم حضرت آیت الله خمینی که خاک پای امام معصوم هم نیستند، حاجاتی از اهلش روا می شود، امام معصوم که جای خود دارد. منتها بزرگی می گفت اصلا برای خواسته های اینطوری دم در ائمه نرویم. شان آنها خیلی بالاترست. حال شما که جایگاه امام را نمی شناسید چطور نقدشان می کنید؟!
)