|
در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
|
|
۱۷:۳۶, ۴/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله بهترين اعمال عن اميرالمؤمنين (عليه السلام): «عَلَّمَ اَصْحابَهُ فى مَجْلِس واحِد اَرْبَعَمِأَةِ باب مِمّا يَصْلَحُ لِلْمُؤْمِنِ فى دينِه وَ دُنْياهُ، ... قالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ، فَاِنَّ اَحَبَّ الاَْعْمالِ اِلى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»; «حضرت على (عليه السلام) در يك جلسه چهارصد موضوع به يارانش تعليم داد كه براى دين و دنياى آن ها مفيد بود (يكى از آن موضوعات اين بود): منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد، چون محبوب ترين اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج است. بحارالانوار، جلد 10، صفحه 94. شرح و تفسير منظور از كلمه «الفرج» چيست؟ در اين جا دو احتمال وجود دارد: 1ـ «ال» در «الفرج» الف و لام جنس است، يعنى همواره در مشكلات و سختى ها اميدوار به يافتن راه حل و گشايشى باشيد و هيچ گاه از رحمت الهى نااميد نشويد; زيرا رحمت الهى پايان ناپذير و نامتناهى است. دنيا همواره فراز و نشيب داشته و امّت هاى مختلف نيز مشكلات و مصائب گوناگونى داشته اند، و گاه شياطين و فرمانروايان ظالم عرصه را بر مردم تنگ مى كردند و لشكر ايمان تضعيف مى شد، به گونه اى كه گاه مشكلات نفس گير مى شد، ولى هيچ گاه مؤمنان از رحمت الهى مأيوس نمى شدند. به عنوان مثال در جنگ احزاب آن قدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد كه به تعبير قرآن «مى خواست سينه ها از گلوها خارج شود!» و به تعبير ما «كارد به استخوان رسيده بود» سوره احزاب، آيه 10، ولى مسلمانان باز هم به حل مشكلات و انتظار رفع ناملايمات اميد داشتند و اين انتظار به ثمر نشست و خداوند به وسيله باد تمام بساط كفّار را در هم ريخت. بنابراين اگر مشكلاتى براى جامعه، جوانان، نواميس مسلمانان و مانند آن پيش مى آيد، نبايد خود را ببازيم و از رحمت حق مأيوس گرديم، او كه رحمتش عام است و شامل كسانى كه حتّى او را نمى خوانند و نمى شناسند(اين مطلب در دعاى معروف ماه رجب، كه بعد از نمازهاى واجب و مستحبّ خوانده مى شود، آمده است.) مى شود، چطور شامل حال ما نمى شود؟! 2ـ اين واژه معناى معهودى دارد، يعنى منتظر فرج مخصوص، كه همه شيعيان و مسلمانان در انتظار آن هستند باشيد; به تعبير ديگر اين روايت به ما توصيه مى كند كه منتظر قيام حضرت مهدى (عليه السلام) باشيم. طبق احتمال دوم معناى جمله «احب الاعمال» اين است كه انتظار فرج از نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، و خلاصه از همه اعمال بهتر است و هيچ عملى به ارزش انتظار فرج نمى رسد. اين مضمون در روايات ديگر نيز ديده مى شود; در برخى از روايات از انتظار فرج به «افضل اعمال امتى» و در برخى روايات به «افضل العبادة» و در روايات ديگر به «افضل عبادة المؤمن» تعبير شده است، مشروح اين روايات را در ميزان الحكمة، باب 240 مطالعه فرماييد. سؤال: انتظار فرج يك حالت باطنى و درونى است، بنابراين همه مى توانند ادّعا كنند كه منتظر هستند، آيا صرف اين حالت درونى، كه كار سختى هم نيست، افضل الاعمال است؟ و حتّى از جهاد با آن همه مشكلات و سختى ها، كه جان انسان در خطر مى افتد، برتر است؟ آيا چنين انسانى مانند كسى است كه خون خود را در راه خدا اهداء مى كند؟ پاسخ: انتظار چند گونه است: 1ـ انتظار دروغين كه همراه با هيچ گونه آمادگى نيست و فقط با حركت زبان است. 2ـ انتظار راستين كه آميخته با آمادگى هايى مى باشد كه اين خود درجاتى دارد. همانند نيروهاى نظامى كه وقتى به آن ها آماده باش مى دهند گاه در آماده باش 50%، و گاه در آماده باش 70%، و گاه در آماده باش كامل 100%، به سر مى برند. برخى از منتظرين آمادگى ناقصى دارند، برخى ديگر آمادگى نسبتاً كاملى دارند و گروهى نيز آمادگى 100% و كامل دارند. كدام يك از اين منتظرين مشمول أحبُّ الاعمال هستند؟ بدون شك كسانى كه آمادگى كامل دارند به اين مقام رفيع و بلند نائل مى شوند; نه هر كسى كه مدّعى انتظار باشد. مگر مى شود ما منتظر ميهمانى بس عزيز و عاليقدر باشيم و عمرى را در انتظار مَقدم او به سر بريم، ولى حتّى ابتدايى ترين اسباب و وسايل پذيرايى را فراهم نكرده باشيم؟ اگر چنين شخصى مدّعى انتظار باشد، در حالى كه هيچ آمادگى ندارد، مردم در عقل او شك مى كنند! از سوى ديگر انتظار أشكال گوناگون دارد; انتظار شخصى كه منتظر يك ميهمان است، با انتظار كسى كه منتظر صد ميهمان مى باشد متفاوت است، انتظار يك شخص عادى با انتظار امامى كه برترين انسان روى زمين است و براى برپايى حكومت جهانى و گسترش عدالت و قسط مى آيد بسيار متفاوت است. اگر أشكال مختلف انتظار فرج را بررسى كنيم اعتراف خواهيم كرد كه اين انتظار، بزرگ ترين، با شكوه ترين و پرارزش ترين انتظار در طول تاريخ بشريّت است! ولى آنچه مهمّ است اين كه: آيا اعمال ما نشانگر اين انتظار هست؟ ما بايد جايگاه خود را در حكومت جهانى مهدى (عليه السلام) از هم اكنون مشخّص كنيم! آيا از كسانى خواهيم بود كه در خطّ مقدم جبهه خواهيم بود؟ يعنى آن قدر شجاعت، شهامت، آگاهى، تقوى، ايمان، و استقامت داريم كه در اين صف قرار گيريم؟ يا از كسانى خواهيم بود كه در پشت جبهه يار و ياور رزمندگان خواهيم بود؟ يا از كسانى خواهيم بود كه نه در خط مقدّم قرار خواهيم گرفت و نه در پشت جبهه يار و ياور آن ها خواهيم بود، بلكه (خداى ناكرده) فقط و فقط به فكر دنياى خود خواهيم بود؟ يا (نعوذ بالله) در جبهه مخالف و رو در روى امام زمان قرار خواهيم گرفت!؟ عجبا! كسى كه مدعى انتظار منتظَر بود حالا در صف مخالف قرار مى گيرد و با شمشير آقا كشته مى شود! چنين انسانى در حقيقت با خواندن دعاى فرج، دعاى تعجيل مرگ خود را مى خوانده است؟! با اين توضيحات، انتظار واقعى مى تواند يك مكتب و دانشگاه خودسازى باشد. نقش انتظار فرج در زندگى ما قال على (عليه السلام): «اَلْمُنْتَظِرُ لاَِمْرِنا كَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه فى سَبيلِ اللهِ»; «كسى كه در انتظار ظهور ما باشد مانند كسى است كه در ميدان جهاد به خون آغشته است»(1). بحار الانوار، جلد 10، صفحه 104. شرح و تفسير دو تفسير براى اين روايت مى توان ذكر كرد; كه منافاتى با يكديگر ندارد. 1ـ منتظران ظهور اعمالى انجام مى دهند كه نتيجه اش با نتيجه جهاد در راه خداوند يكى است; همان گونه كه حضرت على (عليه السلام)مى فرمايد: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دين و نصرت حق و عدالت مى شود»(نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 252.). نتيجه انتظار منتظران واقعى نيز همين امور است، انتظارى كه در پرتو آن خودسازى و اجراى احكام اسلام و رسانيدن نداى دين با استفاده از قلم و بيان و تمام وسايل روز به اقصى نقاط عالم تحقّق يابد. سؤال: ما چگونه منتظرانى هستيم؟ پاسخ: برخى از منتظران فقط با تكرار اين جمله «آقا! در ظهورت شتاب كن»، خود را منتظر مى دانند! برخى ديگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زيارت «آل ياسين» و مانند آن خلاصه كرده اند. برخى علاوه بر اين، به مسجد مقدّس جمكران نيز مشرّف مى شوند، و همين را كافى مى دانند! اين گونه تفسيرها از انتظار سبب مى شود كه وقتى چنين روايات پرمعنايى را مى بينيم تعجّب مى كنيم و از خود مى پرسيم: «كه چطور ثواب يك دعا، با تلاش مجاهدى كه در خون خود غلطيده برابر است؟!». امّا اگر انتظار را به آماده سازى مردم سراسر جهان براى ظهور آن حضرت تفسير كنيم، انتظار معادل جهاد بلكه گاهى ابعاد گسترده تر دارد! 2ـ بُعد بيرونى انتظار همان تفسير اوّل بود; امّا بُعد درونى انتظار جهاد با نفس است، ما بايد خود را بسازيم و آماده كنيم. چون او مجرى عدالت است، من اگر ظالم باشم چگونه مى توانم منتظر ظهور او باشم. او طيّب و طاهر است، من اگر آلوده باشم چگونه مدعى انتظار اويم و ... . بنابراين انتظار واقعى در صورتى تحقّق مى يابد كه جهاد با نفس را انجام دهيم و چنان ساخته شويم كه لايق سربازى آن حضرت گرديم. روشن است كه جهاد با نفس به مراتب سخت تر از جهاد با دشمن است، به همين جهت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در آن حديث مشهور خطاب به مسلمانانى كه از جنگى سخت برگشته بودند فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوْا اَلْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الاَْكْبَرَ، قالُوا: وَ مَا الْجِهادُ الاَْكْبَرُ؟ قالَ: اَلْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ». ميزان الحكمة، باب 586، حديث 2741، (جلد 2، صفحه 140). نتيجه اين كه انتظار بايد در بعد درونى و بيرونى آن براى مردم تفسير شود تا به صورت بى محتوى در نيايد و در محدوده دعا خلاصه نشود. اگر ما در انتظار مهمان محترمى باشيم، چه مى كنيم؟ هم خود را تميز مى كنيم و هم خانه تكانى مى نماييم. آيا منتظران امام زمان ـ عجل الله فرجه ـ نبايد خانه تكانى كنند؟!. یا الله
|
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۴۴, ۱۷/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
و درود خدا بر او ، فرمود: نيازمندى كه به تو روى آورده فرستادة خداست ، كسى كه از يارى او دريغ كند، از خدا دريغ كرده، و آن كس كه به او بخشش كند، به خدا بخشيده است.
حکمت 304 |
|||
|
|
۱۷:۱۴, ۱۸/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۵/خرداد/۹۰ ۰:۴۶)MESSENGER نوشته است: آن بزرگوار همچنين ميفرمايند : بسم الله مولا همچنین میفرماید کسی که توبه اش را با امروز و فردا به تاخیر می اندازد دین ندارد یا الله |
|||
|
|
۱۳:۵۳, ۲۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
دعای ناد علی یکی از دعاهای بسیار مفیدی هست که در مورد مولایمان حضرت علی میباشد.
این دعا فواید بسیار زیادی داره مثلا برای رفع مشکلات اگه اونو بخونی که تاثیر گذاره یا اگه اونو صبح بخونی برای ازدیاد روزی خیلی خوبه و خلاصی از بند گشایش روزی ادای دین کارگشایی محبت خلقی باطل السحر دفع الشر زبان بند و....... بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی بخوان علی علیه السلام راکه مظهرکمالات وصفات عجیبه است تایاری کننده تودرتمام مشکلات وسختیها باشد،این بنده ناچیزپیوسته به خدانیازمند است وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی ومن در تمام امورم بر آن حضرت متوسل شده وتکیه کرده ام وامورگذشته و آینده ام را در زیر سایه لطف خدا گذرانم اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ و برای رفع و دفع هر ناراحتی و مشکلی خدایا ترا میخوانم تا مشکل حل و مساله روشن شود قسم به بزرگیت ای خدا و قسم به پیامبریت ای محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و به ولایت و امامت تو یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ ای علی (علیه السلام) ای علی (علیه السلام) ای علی (علیه السلام) مرا دریاب بحق لطف و محبت پنهانت خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود ومن از شر اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ دشمنانت بیزاری میجویم خدای بی نیاز، بی نیاز کننده من است ومن از سوی تو یاری و مدد میشوم و بر تو اعتماد وتکیه دارم بحق ایاک نعبد وَ إِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی و ایاک نستعین ای پدرِ کمک و یاری کردن مرا یاری کن و به فریادم رس ای پدر حسنین مرا دریاب ای شمشیر خدا مرا دریاب یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ ای در و دروازه خدا مرا دریاب ای حجت و راهنمای خدا مرا دریاب ای ولی خدا مرا دریاب قسم به آن لطف پنهانت یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ ای غالب و پیروزمند و برتری یابنده برهمه به قهر وسلطنت خدایی وحال آنکه قهر وسلطنت در تفوق وغلبه و پیروزی توست ای غالب و پیروزمند بر دشمن ای دوستِ دوست خدا یامَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ ای مظهر صفات عجیبه ای مرتضی علی یقین دارم برمن هر کسی بخواهد ظلم وستم روا دارد تو مولا او را به تیر وشمشیر کشنده بر زمین زده و از پای درمی آوری اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ من تمام امورم را به خدا وگذار میکنم بدرستیکه خداوند بصیر و بینا و آگاه بر بندگان است و قول خداوند است که در قرآن فرمود خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست بخشنده و مهربان است یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ ای فریاد رس فریاد خواهان مرا دریاب ای راهنمای سرگردانان ای امان و آرامش دهنده ترسندگان ای یاری کننده پناه آورندگان یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ. ای رحم کننده بر فقرا و بیچارگان ای پروردگار عالمیان مرا دریاب به رحمت بیکرانت و درود بر سید وآقای ما حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خاندان اوبود و ستایش وحمد برای پروردگار جهانیان است وبس . |
|||
|
|
۱۵:۴۹, ۲۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
شیعیان و محبین مولا علی
حتماً حتماً این تاپیک رو از دست ندید!!!!!!!!!!! البته مواظب خودتون باشید اولین بار که من خوندم حس کردم دفترچه ی خاطراتم رو میخونم با دیوار یکی شدم!!!! یا علی |
|||
|
|
۲۲:۳۲, ۲۲/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله
دوستان این پستی که الان میزارم داستان داره توی تالار بودم با خودم گفتم من این تاپیک رو راه انداختم و خودمو شرمنده مولا کردم آخه پسر یکمی آدم شو چرا نهج البلاغه رو نمیخونی؟ چرا این تاپیک رو رها کردی؟ و خلاصه خیلی دلم میخواست با یه کلام تازه و ناب از مولا در خدمتتون باشم بعد یدفعه یه کلامی توی دلم درخشید رومو به قبله و آسمون کردم گفتم یا امیر المومنین ببین این بچه های تالار رو میشناسی منم اینجا نشستم اینم کلام تو توی دستمه هر حرفی با این بچه های تالار داری بگو براشون تایپ میکنم... یا مولا منو وسیله خودت قرار بده با بچه های تالار صحبت کنی بعد باز کردم کتاب رو و این دو خطبه پشت سر هم اومد و من فراز هایی ازشون رو براتون نوشتم. خطبه 99 اى بندگان خدا! شما را به ترک این دنیایى که سرانجام شما را ترک مى گوید توصیه مى کنم; هر چند ترک آن را دوست نداشته باشید! دنیایى که جسم هاى شما را کهنه و فرسوده مى سازد، با اینکه دوست دارید همواره تازه و نو گردد! شما نسبت به دنیا به مسافرانى مى مانید که وقتى گام درجادّه نهاده اند، احساس مى کنند به پایان راه رسیده اند و تا قصد رسیدن به نشانه اى در وسط راه کرده اند، گویى بلافاصله در کنار آن قرار گرفته اند. (آرى، دنیا به سرعت پایان مى یابد!) کسى که (در این دنیا) به سوى مقصد پیش مى رود چه زود به آن مى رسد! و چگونه مى تواند امید به بقا داشته باشد آن کس که روز معیّنى در پیش دارد، که از آن نمى تواند فراتر برود، مرگ به سرعت او را دنبال مى کند و به پیش مى راند و اجل او را به زور و بر خلاف میلش به جدایى از دنیا وادار مى سازد. حال که چنین است، براى به دست آوردن عزّت و افتخارات (موهوم) سرودست نشکنید; و به زینت و نعمت هایش فریفته نشوید; و از رنج و ناراحتى هاى آن بى تابى نکنید! چرا که عزّت و افتخاراتش به زودى پایان مى گیرد; زینت و نعمت هایش زایل مى گردد و رنج و ناراحتى هایش تمام مى شود (و در یک کلمه) دوران هر چیز سپرى مى گردد و هر موجود زنده اى به سوى فنا پیش مى رود! آیا اگر درست بیندیشید براى شما در آثار پیشینیان عامل بازدارنده اى نیست؟ و در نیاکان گذشته شما وسیله بینایى و عبرت وجود ندارد؟ آیا نمى دانید که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آیا اهل دنیا را مشاهده نمى کنید که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: یکى مى میرد، و بر او مى گریند، و دیگرى مى ماند و به او تسلیت مى گویند; یکى در بستر بیمارى افتاده، و دیگرى به عیادت او مى رود، و یکى دیگر، در حال جان کندن است. یکى به دنبال دنیا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; دیگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نیست (آرى!) بدین گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند! به هوش باشید! در آن هنگام که با شتاب به سراغ اعمال زشت مى روید، نابود کننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع کننده آرزوها را به یاد آورید; و براى اداى حقّ واجب خداوند، و نعمت هاى بى شمار و احسان هاى بى پایانش، از او یارى بطلبید. و البته اصل کاری فکر کنم خطبه شماره 100 بود که بطور کامل آوردمش خواستم ناقص بنویسم ولی دلم نیومد و فرازهاشو پررنگ کردم این خطبه دوستان جای تامل زیاد داره شرح این خطبه از آیت الله مکارم شیرازی رو میتونید در اینجا ببینید من اگه جای شما بودم حتما شرح رو یه نگاهی می انداختم. ستایش مخصوص خداوندى است که فضل و بخشش خود را در تمامى مخلوقات منتشر ساخته، و دست جود و سخایش را به سوى آنان گشوده است! او را در تمام کارهایش ستایش مى کنیم و براى رعایت حقوقش از او یارى مى طلبیم; و گواهى مى دهیم که جز او معبودى نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان حق را آشکارا بیان کند، و به تبیین اوصافش بپردازد. او با امانت رسالت خویش را ادا کرد و با راستى و درستى به راه خود ادامه داد و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذارد. پرچمى که هر کس از آن پیشى گیرد از دین خارج شود! و هر کس از آن عقب بماند، هلاک گردد! و آن کس که همراه و ملازم آن باشد (به سر منزل سعادت) مى رسد. راهنماى این پرچم، با تأنّى سخن مى گوید و دیر به پا مى خیزد; امّا هنگامى که به پا خاست، با سرعت و قاطعیّت پیش مى رود. امّا زمانى که شما تحت فرمان او در آیید و با انگشت به سوى او اشاره کنید (و همه تسلیم فرمان او گردید) مرگ او فرا مى رسد و دورانش سپرى مى شود و بعداز او، مدتى در انتظار خواهید بود، تا خداوند شخصى را ظاهر کند که شما را جمع نماید و پراکندگیتان را به جمعیّت مبدّل سازد. بنابراین، به چیزى که نیامده، دل نبندید و نسبت به آنچه گذشته، مأیوس و نگران نباشید! زیرا آن کس که پشت کرده، ممکن است یکى از پاهایش بلغزد و دیگرى برقرار ماند. سپس هر دو با هم، به جاى خود باز گردد و ثابت شود (و پیروزى بیافریند)............ التماس دعا یا الله |
|||
|
|
۱۱:۱۹, ۴/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۰ ۱۱:۲۶ توسط zohur.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
وَ قَالَ ع خُذِ اَلْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ اَلْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ اَلْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ اَلْمُؤْمِنِ
و فرمود ( ع ) : حكمت را در هر جا كه باشد فراگير كه گاه در سينه منافق باشد و در آنجا آرام نگيرد تا بيرون آيد و ، با همانندان خود در سينه مؤمن جاى گيرد . کلمات قصار .ش:70 |
|||
|
|
۱۳:۲۱, ۷/تیر/۹۰
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
وَ قَالَ ع مَنْ لاَنَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ
و فرمود ( ع ) : آن كه چوبش نرم و تازه است ، شاخ و برگش فراوان بود . |
|||
|
|
۱۹:۴۱, ۱/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
بسم الله
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند : روز ی حضرت امیر مومنان در سرزمین عراق نماز صبح را خواند ، سپس شروع به نصیحت مردم نمود. او از خوف خداوند گریه کرد و مردم هم گریه کردند. بعد فرمود: ای مردم به خداوند قسم که در زمان حیات دوستم پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کسانی را دیدم که با حالیت آشفته و پریشان و گرفته روز را به شب و شب را به روز میرساندند ؛ شکم های آنان از شدت گرسنگی به پشت هایشان چسبیده بود و پیشانی شان در اثر سجده ی زیاد پینه بسته بود آنها شب را در حالت قیام و سجده به صبح میرساندند ؛ گاه می ایستادند و گاه سر به سجده می نهادند و با خدای خویش راز و نیاز میکردند. آنان به گاهِ دعا کردن از خداوند آزادی خود را از آتش دوزخ میخواستند. به خدا قسم که با وجود این حالات ، آثار ترس و خوف را در چهره هایشان میدیدم.
در بعضی روایات آمده که حضرت فرمودند: گویی صدای شعله های آتش در گوش هایشان بود. هنگامی که پیش آنها نام خداوند برده میشد ، بر خود میلرزیدند ، گویی جزو کسانی اند که تمام شب را در بی خبری سپری کرده اند. راوی میگوید هیچ کس بعد از این خطبه حضرت را شاد و خندان ندید ، تا اینکه به شهادت رسیدند. یا الله |
|||
|
|
۲۰:۰۳, ۴/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
بسم الله
سلام خدمت دوستان در بخش کلمات قصار حضرت امیر شماره 150 مطلبی هست و بسیار هم نکته های زیبایی هستند که حضرت اشاره کردند. من خودم وقتی این رو برای اولین اولین بار خوندم خیلی گرفته شدم چون دیدم واقعا اینطور که حضرت میفرمایند نباش بنده برعکس حرف حضرت اینگونه هستم. خلاصه اینکه فهمیدم عالم شدن چه مشکل … آدم شدن محال است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا کلام حضرت جوریه که آدم هرچی با خودش کلنجار میره که بگه نه بابا من تا این حد هم وضعم خراب نیست میبینه نه بابا یه جورایی خیلی کارم خراب تر از این حرفاست خلاصه که تموم درونیات و نیت ها و رفتار بد آدم رو میاره جلوی چشم آدم و میگه: ببین!!!!!!!!!!! تو اینی!!!!!!!!!!! نه اون انسان خوب و رویایی که توی ذهنت از خودت ساختی!!!!!!!!!!!!! حالا حالاها کار داری تا اسمت رو بزارن شیعه امیر المومنین… خلاصه هر جمله اش مثل پتکی بر سرم فرود اومد و دیدم از هر کدوم یه رشته هایی و گاه طناب هایی و گاه سیم بُکسِل هایی در وجودم ریشه دوانده… اصل متن رو خدمتتون تقدیم میکنم. و به مردی که از او خواست تا پندش دهد فرمودند: از آنان مباش که: 1- به آخرت امیدوار است بی آنکه کاری سازد و به آرزوی دراز توبه را وا پس اندازد. 2- درباره دنیا چون زاهدان سخن گوید و در کار دنیا راهِ جویندگان دنیا را پوید. 3-اگر از دنیا به او دهند سیر نشود ،و اگر از آن بازش دارند خرسند نشود 4- در سپاس آنچه به او داده اند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونی را خواهان. 5- از کار بد باز میدارد و خود باز نمیایستدو بدانچه خود نمیکند فرمان میدهد. 6-نیکوکاران را دوست میدارد و کار او کار آنان نیست. 7- گناهکاران را دشمن میدارد و خود از آنان یکی است. 8- مرگ را خوش نمیدارد چون گناهانش بسیار است و بدانچه بخاطر آن از مردن میترسد در کارست. 9- اگر بیمار شود پیوسته در پشیمانی ست و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانی. 10- چون عافیت یابد به خود بالان است و چون گرفتار بلا شود نومید ونالان. 11- اگر بلایی بدو رسد به زاری خدا را خواند و اگر امیدی یابد مغرور، روی برگرداند. 12- در آنچه درباره آن به گمان است هوای نفس خویش را به فرمان است ودرباره آنچه یقین دارد در چیرگی بر نفس ناتوان. 13- از کمتر گناه خود بر دیگری ترسان است و بیشتر از پاداش کرده ی اورا برای خود بیوسان. 14-اگر بی نیاز گردد سرمست شود و مغرور و اگر مستمند شود مایوس وسست و رنجور. 15- چون کار کند در کار کوتاه است و چون بخواهد بسیار خواه است. 16- چون شهوت براو دست یابد گناه را مقدم سازد و توبه را واپس اندازد. 17- چون رنجی بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد. 18- آنچه را مایه عبرت است وصف کند و خود عبرت نگیرد. 19- در اندرز دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذیرد. 20- در گفتار بسیار گفتار و در عمل اندک کردار باشد. 21-در آنچه ناماندنیست خود را بر دیگری پیش دارد و آنچه را ماندنیست آسان شمارد. 22- غنیمت را غرامت پندارد و غرامت را غنیمت انگارد. 23- از مرگ بیم دارد و فرصت را وا میگذارد. 24-گناه جز خود را بزرگ می انگارد و بیشتر از آنرا که خود کرده ، خُرد به حساب می آرد و از طاعت حود آنرا بسیار میداند که مانندش را از جز خود ناچیز می پندارد. 25- پس او برمردم طعنه زند وبا خود کار به ریا و خیانت کند… با توانگران به بازی نشستن را دوست دارد تا با مستمندان در یاد خدا پیوستن. 26- به سود خود بر دیگری حکم کند و برای دیگری به زیان خود رای ندهد. 27- دیگران را ره نماید و خود را گمراه نماید. 28- فرمان اورا میبرند و او نافرمانی میکند. 29- حق خود را به کمال میستاند و حق دیگری را به کمال نمیدهد. 30- از مردم میترسد نه در راه طاعت خدا و از خدا نمیترسد در راه طاعت بنده ها. دعا برای حقیر رو فراموش نکنید دوستان یا الله |
|||
|
|
۱۴:۰۸, ۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
![]() اصبغ بن نباته گوید: هنگامى که امیرمؤمنان علیهالسلام ضربتى بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیهالسلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تکلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مىگیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت کند. مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیرمؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت کند. امام داخل شد و چیزى نگذشت که بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیهالسلام دستمال زردى به سر بسته که زردى چهرهاش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و کثرت سم پاهاى خود را یکى پس از دیگرى بلند مىکرد و زمین مىنهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین که دیگر نپندارم که از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى. بدان این اصبغ، که من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه که تو اکنون آمدهاى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع کن و بالاى منبر برو و یک پله پایینتر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هش دارید،هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنتخدا بر او باد. هش دارید، هر که از صاحبان خود بگریزد لعنتخدا بر او باد. هش دارید هر که مزد اجیر خود را ندهد لعنتخدا بر او باد.» اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل کردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو کردم. اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیهالسلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دستخود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یکى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یکى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر که ما را ناخشنود کند لعنتخدا بر او باد. هان که من و تو مولاى این امتیم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد لعنتخدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم. اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشستهاى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟ گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یکى از کوچههاى مدینه مرا اندوهناک دید و آثار اندوه در چهرهام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناک مىبینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم که پس از آن هرگز اندوهناک نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامتشود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر کند که تا یک پله پایینتر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر کند که یک پله پایینتر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنکه حاضر شود. آن گاه فرشتهاى که یک پله پایینتر از تو نشسته ندا کند: اى گروه مردم; بدانید: هر که مرا مىشناسد که مىشناسد و هر که مرا نمىشناسد خود را به او معرفى مىکنم، من «رضوان» دربان بهشتم، بدانید که خداوند به من و کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده که آنها را به على بن ابىطالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردهام. سپس فرشته دیگر که یک پله پایینتر از فرشته اولى نشسته بر مىخیزد و به گونهاى که همه اهل محشر بشنوند ندا کند: اى گروه مردم، هر که مرا مىشناسد که مىشناسد و هر که مرا نمىشناسد خود را به او معرفى مىکنم، من «مالک» دربان دوزخم، بدانید که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا امر فرموده که کلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده که آنها را به على بن ابىطالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردم. پس من کلیدهاى بهشت و دوزخ را مىگیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مىآویزى و خاندانتبه دامان تو و شیعیانتبه دامان خاندان تو مىآویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مىرویم؟ فرمود: آرى به پروردگار کعبه سوگند. اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم که حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












![[تصویر: Picture1.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7119982682/Picture1.jpg)