کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 10 رای - 4.6 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
۱۷:۳۶, ۴/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله

بهترين اعمال

عن اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«عَلَّمَ اَصْحابَهُ فى مَجْلِس واحِد اَرْبَعَمِأَةِ باب مِمّا يَصْلَحُ لِلْمُؤْمِنِ فى دينِه وَ دُنْياهُ، ... قالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ، فَاِنَّ اَحَبَّ الاَْعْمالِ اِلى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»;

«حضرت على (عليه السلام) در يك جلسه چهارصد موضوع به يارانش تعليم داد كه براى دين و دنياى آن ها مفيد بود (يكى از آن موضوعات اين بود): منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد، چون محبوب ترين اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج است.

بحارالانوار، جلد 10، صفحه 94.

شرح و تفسير

منظور از كلمه «الفرج» چيست؟

در اين جا دو احتمال وجود دارد:
1ـ «ال» در «الفرج» الف و لام جنس است، يعنى همواره در مشكلات و سختى ها اميدوار به يافتن راه حل و گشايشى باشيد و هيچ گاه از رحمت الهى نااميد نشويد; زيرا رحمت الهى پايان ناپذير و نامتناهى است. دنيا همواره فراز و نشيب داشته و امّت هاى مختلف نيز مشكلات و مصائب گوناگونى داشته اند، و گاه شياطين و فرمانروايان ظالم عرصه را بر مردم تنگ مى كردند و لشكر ايمان تضعيف مى شد، به گونه اى كه گاه مشكلات نفس گير مى شد، ولى هيچ گاه مؤمنان از رحمت الهى مأيوس نمى شدند.

به عنوان مثال در جنگ احزاب آن قدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد كه به تعبير قرآن «مى خواست سينه ها از گلوها خارج شود!» و به تعبير ما «كارد به استخوان رسيده بود» سوره احزاب، آيه 10، ولى مسلمانان باز هم به حل مشكلات و انتظار رفع ناملايمات اميد داشتند و اين انتظار به ثمر نشست و خداوند به وسيله باد تمام بساط كفّار را در هم ريخت.

بنابراين اگر مشكلاتى براى جامعه، جوانان، نواميس مسلمانان و مانند آن پيش مى آيد، نبايد خود را ببازيم و از رحمت حق مأيوس گرديم، او كه رحمتش عام است و شامل كسانى كه حتّى او را نمى خوانند و نمى شناسند(اين مطلب در دعاى معروف ماه رجب، كه بعد از نمازهاى واجب و مستحبّ خوانده مى شود، آمده است.) مى شود، چطور شامل حال ما نمى شود؟!

2ـ اين واژه معناى معهودى دارد، يعنى منتظر فرج مخصوص، كه همه شيعيان و مسلمانان در انتظار آن هستند باشيد; به تعبير ديگر اين روايت به ما توصيه مى كند كه منتظر قيام حضرت مهدى (عليه السلام) باشيم. طبق احتمال دوم معناى جمله «احب الاعمال» اين است كه انتظار فرج از نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، و خلاصه از همه اعمال بهتر است و هيچ عملى به ارزش انتظار فرج نمى رسد.
اين مضمون در روايات ديگر نيز ديده مى شود; در برخى از روايات از انتظار فرج به «افضل اعمال امتى» و در برخى روايات به «افضل العبادة» و در روايات ديگر به «افضل عبادة المؤمن» تعبير شده است، مشروح اين روايات را در ميزان الحكمة، باب 240 مطالعه فرماييد.

سؤال: انتظار فرج يك حالت باطنى و درونى است، بنابراين همه مى توانند ادّعا كنند كه منتظر هستند، آيا صرف اين حالت درونى، كه كار سختى هم نيست، افضل الاعمال است؟ و حتّى از جهاد با آن همه

مشكلات و سختى ها، كه جان انسان در خطر مى افتد، برتر است؟ آيا چنين انسانى مانند كسى است كه خون خود را در راه خدا اهداء مى كند؟

پاسخ: انتظار چند گونه است:

1ـ انتظار دروغين كه همراه با هيچ گونه آمادگى نيست و فقط با حركت زبان است.

2ـ انتظار راستين كه آميخته با آمادگى هايى مى باشد كه اين خود درجاتى دارد. همانند نيروهاى نظامى كه وقتى به آن ها آماده باش مى دهند گاه در آماده باش 50%، و گاه در آماده باش 70%، و گاه در آماده باش كامل 100%، به سر مى برند.

برخى از منتظرين آمادگى ناقصى دارند، برخى ديگر آمادگى نسبتاً كاملى دارند و گروهى نيز آمادگى 100% و كامل دارند. كدام يك از اين منتظرين مشمول أحبُّ الاعمال هستند؟

بدون شك كسانى كه آمادگى كامل دارند به اين مقام رفيع و بلند نائل مى شوند; نه هر كسى كه مدّعى انتظار باشد. مگر مى شود ما منتظر ميهمانى بس عزيز و عاليقدر باشيم و عمرى را در انتظار مَقدم او به سر بريم، ولى حتّى ابتدايى ترين اسباب و وسايل پذيرايى را فراهم نكرده باشيم؟ اگر چنين شخصى مدّعى انتظار باشد، در حالى كه هيچ آمادگى ندارد، مردم در عقل او شك مى كنند!

از سوى ديگر انتظار أشكال گوناگون دارد; انتظار شخصى كه منتظر يك ميهمان است، با انتظار كسى كه منتظر صد ميهمان مى باشد متفاوت است، انتظار يك شخص عادى با انتظار امامى كه برترين انسان روى زمين است و براى برپايى حكومت جهانى و گسترش عدالت و قسط مى آيد بسيار متفاوت است. اگر أشكال مختلف انتظار فرج را بررسى كنيم اعتراف خواهيم كرد كه اين انتظار، بزرگ ترين، با شكوه ترين و پرارزش ترين انتظار در طول تاريخ بشريّت است!

ولى آنچه مهمّ است اين كه: آيا اعمال ما نشانگر اين انتظار هست؟ ما بايد جايگاه خود را در حكومت جهانى مهدى (عليه السلام) از هم اكنون مشخّص كنيم! آيا از كسانى خواهيم بود كه در خطّ مقدم جبهه خواهيم بود؟ يعنى آن قدر شجاعت، شهامت، آگاهى، تقوى، ايمان، و استقامت داريم كه در اين صف قرار گيريم؟ يا از كسانى خواهيم بود كه در پشت جبهه يار و ياور رزمندگان خواهيم بود؟ يا از كسانى خواهيم بود كه نه در خط مقدّم قرار خواهيم گرفت و نه در پشت جبهه يار و ياور آن ها خواهيم بود، بلكه (خداى ناكرده) فقط و فقط به فكر دنياى خود خواهيم بود؟ يا (نعوذ بالله) در جبهه مخالف و رو در روى امام زمان قرار خواهيم گرفت!؟

عجبا! كسى كه مدعى انتظار منتظَر بود حالا در صف مخالف قرار مى گيرد و با شمشير آقا كشته مى شود! چنين انسانى در حقيقت با خواندن دعاى فرج، دعاى تعجيل مرگ خود را مى خوانده است؟!

با اين توضيحات، انتظار واقعى مى تواند يك مكتب و دانشگاه خودسازى باشد.


نقش انتظار فرج در زندگى ما




قال على (عليه السلام):

«اَلْمُنْتَظِرُ لاَِمْرِنا كَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه فى سَبيلِ اللهِ»;

«كسى كه در انتظار ظهور ما باشد مانند كسى است كه در ميدان جهاد به خون آغشته است»
(1).
بحار الانوار، جلد 10، صفحه 104.
شرح و تفسير


دو تفسير براى اين روايت مى توان ذكر كرد; كه منافاتى با يكديگر ندارد.

منتظران ظهور اعمالى انجام مى دهند كه نتيجه اش با نتيجه جهاد در راه خداوند يكى است; همان گونه كه حضرت على (عليه السلام)مى فرمايد: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دين و نصرت حق و عدالت مى شود»(نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 252.). نتيجه انتظار منتظران واقعى نيز همين امور است، انتظارى كه در پرتو آن خودسازى و اجراى احكام اسلام و رسانيدن نداى دين با استفاده از قلم و بيان و تمام وسايل روز به اقصى نقاط عالم تحقّق يابد.

سؤال: ما چگونه منتظرانى هستيم؟


پاسخ:
برخى از منتظران فقط با تكرار اين جمله «آقا! در ظهورت شتاب كن»، خود را منتظر مى دانند!

برخى ديگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زيارت «آل ياسين» و مانند آن خلاصه كرده اند.

برخى علاوه بر اين، به مسجد مقدّس جمكران نيز مشرّف مى شوند، و همين را كافى مى دانند!

اين گونه تفسيرها از انتظار سبب مى شود كه وقتى چنين روايات پرمعنايى را مى بينيم تعجّب مى كنيم و از خود مى پرسيم: «كه چطور ثواب يك دعا، با تلاش مجاهدى كه در خون خود غلطيده برابر است؟!». امّا اگر انتظار را به آماده سازى مردم سراسر جهان براى ظهور آن حضرت تفسير كنيم، انتظار معادل جهاد بلكه گاهى ابعاد گسترده تر دارد!

بُعد بيرونى انتظار همان تفسير اوّل بود; امّا بُعد درونى انتظار جهاد با نفس است، ما بايد خود را بسازيم و آماده كنيم. چون او مجرى عدالت است، من اگر ظالم باشم چگونه مى توانم منتظر ظهور او باشم. او طيّب و طاهر است، من اگر آلوده باشم چگونه مدعى انتظار اويم و ... . بنابراين انتظار واقعى در صورتى تحقّق مى يابد كه جهاد با نفس را انجام دهيم و چنان ساخته شويم كه لايق سربازى آن حضرت گرديم. روشن است كه جهاد با نفس به مراتب سخت تر از جهاد با دشمن است، به همين جهت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در آن حديث مشهور خطاب به مسلمانانى كه از جنگى سخت برگشته بودند فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوْا اَلْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الاَْكْبَرَ، قالُوا: وَ مَا الْجِهادُ الاَْكْبَرُ؟ قالَ: اَلْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ».
ميزان الحكمة، باب 586، حديث 2741، (جلد 2، صفحه 140).

نتيجه اين كه انتظار بايد در بعد درونى و بيرونى آن براى مردم تفسير شود تا به صورت بى محتوى در نيايد و در محدوده دعا خلاصه نشود. اگر ما در انتظار مهمان محترمى باشيم، چه مى كنيم؟ هم خود را تميز مى كنيم و هم خانه تكانى مى نماييم. آيا منتظران امام زمان ـ عجل الله فرجه ـ نبايد خانه تكانى كنند؟!.

یا الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shia12 ، zarati313 ، F.E.A.R ، ایران ، Ramin_Ghn ، علی 110 ، aliakbar ، عطر نرگس ، The Arrival ، mir464 ، mohamad ، بیداری اندیشه ، باران ، ارتش1نفره ، وحید الف ، Seyed Mohsen ، MESSENGER ، nafas ، هدهد ، خادمة الزهرا ، Islam ، shafagh_mah ، أین المنتظر ، محیصا ، N.Mahdavian ، mhvvhm ، revenger ، saloomeh ، m.hossein ، Hadith ، حضرت عشق

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۸:۳۴, ۹/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/شهریور/۹۰ ۸:۳۷ توسط محیصا.)
شماره ارسال: #31

روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی ، و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند . مردم خود را مسلمان می نامند در صورتی که دورتر از همه کس به اسلام هستند .مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان ، اما از هدایت ویران است.مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد ، بدترین مردم زمین می باشند ، که کانون هر فتنه ، و جایگاه هرگونه خطاکاری اند ، هرکس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند ، و هرکس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند ، که خدای بزرگ می فرماید : به خودم سوگند ! بر آنان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند!. و چنین کرده است ، و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد.

نهج البلاغه حکمت 369

پرهیز از غفلت زدگى

هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى کرده که پندارى تو را بخشیده است !

حکمت 30
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، MESSENGER ، mia'd ، نسیم ، خادمة الزهرا ، یاران مهدی ، shakiba
۱۴:۳۴, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #32
آواتار
به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟
توی خطبهی 13 خطاب به مردم بصره میگن:دین شما دورویی و آب شما شور و ناگوار است این که میگن آب شما شور و ناگوار است کنایه از چیه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، خادمة الزهرا
۱۴:۵۱, ۱۰/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #33
آواتار
(۱۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۳۴)javad222 نوشته است:  به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟
توی خطبهی 13 خطاب به مردم بصره میگن:دین شما دورویی و آب شما شور و ناگوار است این که میگن آب شما شور و ناگوار است کنایه از چیه؟

من فقط جواب این سوالتو می دونم " خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟"
یعنی از صفات غضب و شدید العقاب و ... خدا به صفات ارحمن راحمین و لطیف و یا غفار، پناه ببریم
و هیچ مامنی(پناهی) از خشم خدا جز خود او نیست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: javad222 ، خادمة الزهرا ، یاران مهدی ، MESSENGER ، علی 110
۹:۳۴, ۱۱/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۰ ۹:۳۹ توسط محیصا.)
شماره ارسال: #34

عبادتهاى بى حاصل

بسا روزه دارى که بهره اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه دارى خود ندارد ، و بسا شب زنده دارى که از شب زنده دارى چیزى جز رنج و بى خوابى به دست نیاورد ! خوشا خواب زیرکان، و افطارشان!

حکمت 145



کسى که بداند بازگشتش به قیامت چگونه است مکر نمى کند.

ما در زمانى قرار گرفته ایم که اکثر مردمِ آن مکر را زیرکى پندارند،

و نادانان چنین کسانى را به مهارت در چاره جویى نسبت دهند. آنان را چه شود؟

بخشی از خطبه 41
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رهیافته ، MESSENGER ، خادمة الزهرا ، mohammad790
۱۳:۳۹, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #35
آواتار
(۱۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۳۴)javad222 نوشته است:  به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟

خداوند متعال می‌فرماید:
"فَفِرُّوَّاْ إِلَی اللَّه‌ِ إِنِّی لَکُم مِّنْه‌ُ نَذِیرٌ مُّبِین‌ٌ (ذاریات‌،50)
پس به سوی خدا بگریزید که من از سوی او برای شما بیم دهندة آشکاری هستم‌
خداوند متعال در آیة مذکور به عنوان نوعی نتیجه‌گیری از بحث‌های توحیدی آیات قبلی‌، می‌فرماید:
به سوی خدا بگریزید... و منظور گریز و فرار از شرک و بت پرستی و گرایش به سوی توحید خالص است‌؛ یعنی از عذاب خدا و نافرمانی‌ها و معصیت او و از زشتی‌ها، بدی‌، جهل‌، غفلت و... بگریزید و به رحمت‌، توبه‌، توسل به حق و سعادت جاویدان بپیوندید.

بنابراین؛
فرار و گریز از زشتی‌ها و پناه بردن به خدا شامل به جا آوردن تمام اعمال پسندیده مثل نماز، حج‌، روزه و... می‌شود و این گونه اعمال می‌تواند مصداق آیه مذکور باشد..

(ر.ک‌:المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 18، ص 382 ـ 383)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: javad222 ، Mitsonary ، خادمة الزهرا ، رهیافته ، محیصا ، بیداری اندیشه ، میثاق ، mohammad790 ، یاران مهدی ، علی 110
۱۶:۵۳, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #36
آواتار
سخنى از آن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام تلاوت آیه شریفه "يا ايها الانسان ما غرّك بربّك الكريم"
فرمود:


اى انسان ، چه كسى تو را به گناهكارى دلير كرد و چه چيز تو را به پروردگارت مغرور نمود؟
و چه چيز تو را به هلاكت خويش دلبسته ساخت ؟
آيا دردت را درمانى نيست؟
آيا از اين خواب گران ديده نمى گشايى ؟
چرا آنسان ، كه به ديگران مهر مى ورزى به خود مهربان نيستى ؟

بسا كسى را در تابش آفتاب بينى و از سر ترحم بر او سايه افكنى يا بيمارى پيكرش را دردمند ساخته و بر او از سر دلسوزى بگريى!
پس از چيست كه بر درد خويش شكيبا هستى و بر مصيبتهاى خود صبور و پايدارى ؟
از چيست كه بر جان خود، كه در نزد تو عزيزترين جانهاست ، سرشكى نمى بارى ؟
چرا شبيخون كيفر خداوندى از خواب غفلتت برنمى انگيزد و حال آنكه ، نافرمانيهايت تو را به ورطه قهر او افكنده است!
پس به نيروى عزم و تصميم دردى را كه بر دل تو سستى آورده ، درمان كن و به بيدارى و هوشيارى خواب غفلت از ديدگان بزداى
خدا را اطاعت كن و به ياد او انس بگير!
و در نظر آر، آن حالت را كه تو از او روى گردانيده اى و او به تو روى آورده است!
تو را به بخشايش ‍ خويش فرا مى خواند و فضل و نعمتش تو را در برگرفته و تو از او به ديگرى روى نهاده اى!
بلند و برتر است آن خداى توانا كه كريم و بزرگوار است
و تو اى بنده بيمقدار ناتوان در نافرمانى او، چه گستاخى و حال آنكه ، در پناه ستر و پوشش او غنوده اى و در فراخناى فضل و بخشايش او مى گردى!
خداوند نه فضل و بخشايش خود را از تو دريغ داشت و نه پرده از گناهانت برگرفت!
بلكه ، چشم بر هم زدنى ، از نعمتى كه بر تو ارزانى مى دارد و پرده اى كه بر گناهان تو مى كشد يا بلايى كه از تو مى گرداند بى بهره نبوده اى !
پس ، چه گمان برى به او، اگر فرمانش برى ؟
به خدا سوگند، اگر اين حال ميان تو و ديگرى كه در قدرت و توان همسنگ تو مى بود، پديد آمده بود، تو خود نخستين كسى بودى كه خود را به سبب سوء اخلاق و زشتى رفتارت نكوهش مى كردى!
به راستى ، دنيا تو را نفريفته ، تو خود فريفته آن شده اى!
دنيا هر چيز را كه از آن عبرتى توان گرفت ، برايت آشكار ساخت و از فوايد عدالت آگاهت نمود.
دنيا كه تو را به دردمند شدن تن و نقصان نيرو وعده مى دهد، صادقتر و وفادارتر از آن است كه به تو دروغ گويد يا فريبت دهد!
و بسا كه تو اندرز دهندگانش را متهم داشتى و راست گفتارانش را به دروغ نسبت دادى !
اگر دنيا را در سرايهاى ويران و زمينهاى خالى شده از مردمان بشناسى ، بينى كه چه پندهاى نيكو و اندرزهاى رسايت مى دهد. پس آن را دوستى مهربان خواهى يافت كه هرگز نخواهد كه تو به تباهى افتى .
دنيا چه خوش سرايى است!
ولى براى كسى كه بدان دل نبندد و چه دلپذير جايى است ، ولى براى كسى كه آن را وطن اصلى خويش نداند!
فرداى قيامت نيكبختان دنيا كسانى هستند كه امروز از آن گريزان اند.
آنگاه كه زمين بلرزد و قيامت با همه هول و هراسش در رسد و به هر آيينى ، پيروان آن پيوندند و به هر معبودى ، پرستندگانش و به هر پيشوايى ، فرمانبرانش ، چشمى به فضا باز و گامى آهسته بر زمين نهاده نماند!
جز آنكه ، در دستگاه عدل الهى جزاى آن بحق داده شود.
بسا حجتها كه در آن روز باطل گردد
و رشته عذرها گسسته شود
از اعمال خود وسيلتى بجوى تا عذرت پايدار و حجتت ثابت بماند
از آنچه براى تو نمى ماند توشه اى برگير كه براى تو بر جاى ماند.
مهياى سفر خود باش!
به برق رهايى خود نظر افكن كه از كجا مى زند و بر مركب جد و جهد خود بار برنه...

خطبه 214 نهج البلاغه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، رهیافته ، محیصا ، بیداری اندیشه ، mohammad790 ، نسیم ، خادمة الزهرا ، میثاق
۲۰:۵۴, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #37

(۱۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۳۴)javad222 نوشته است:  به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟
توی خطبهی 13 خطاب به مردم بصره میگن:دین شما دورویی و آب شما شور و ناگوار است این که میگن آب شما شور و ناگوار است کنایه از چیه؟

سلام؛ دوست عزیز وقتی پست شما رو دیدم برای خودم هم ایجاد سوال کرد و خیلی فکرم مشغول شد از استادی پرسیدم که این جواب رو در اختیار من گذاشتند .

جواب سوال اول :
...اى بندگان خدا!از خدا بترسید و از خدا بسوى خدا فرارکنید(از غضبش بسوى رحمتش)و از راهى که به سوى شما گشوده بروید،و به آنچه ازوظائف براى شما تعیین کرده است قیام نمائید ...

جواب سوال دوم:
در مورد این سوال ایشون آدرس شرح خطبه ی13 علامه جعفری رو به بنده دادند...

تأثیر محیط طبیعى در وضع روانى مردم

در مجموع این خطبه چند مسئله بسیار مهم گوشزد شده است :

مسئله یکم توضیحى در پستى و تباهى بر پا دارندگان جنگ جمل که در دو جمله بیان شده است : لشکریان زن ، پیروان شتر .

مسئله دوم غیب گوئى امیر المؤمنین علیه السلام :

کأنّى بمسجدکم کجؤجؤ سفینة قد بعث اللّه علیها العذاب من فوقها و من تحتها .

( چنین مى‏بینم که مسجد شما مانند سینه کشتى روى دریا است که عذاب خداوندى بالا و پایینش را فرا گرفته ، همه ساکنان آن را غرق نموده است ) .

این غیب گوئى در دو روایت دیگر هم نقل شده است .

مسئله سوم بیان مشخصات محیط طبیعى بصره که جنگ جمل در آن براه افتاده است . این مشخصات بقرار زیر است :

1 آب شور .

2 نزدیکى به آب .

3 کثافت و بدبوئى زمین که مجاور آب است .

4 گودى زمین .

بلادکم انتن بلاد اللّه تربة ، اقربها من الماء و ابعدها من السّماء .

( شهرهاى شما داراى کثیف‏ترین زمین در شهرهاى خداوندى است نزدیک‏ترین شهر به آب و دورترین آنها از آسمان ) .

این مسئله یکى از جالب‏ترین مسائل علمى در جامعه شناسى است که تأثیر محیط طبیعى را در وضع روانى مردم با وضوح کامل مطرح کرده است .

این یکى از دلایل روشن است که واقع نگرى اسلام را اثبات مى‏کند و تفسیر طبیعى موجودیت انسانى را بطور رسمى ، از معارف ضرورى قلمداد میکند .

این مسئله در قرون بعدى بوسیله ابن خلدون در مقدمه و منتسکیو در کتاب روح القوانین مشروحا مورد بررسى و پذیرش قرار گرفته ، امروز هم مانند یک اصل کاملا علمى مورد توجه مردم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است .

مطلبى که بایستى در این مبحث مورد دقت قرار بگیرد اینست که تأثیرات محیط طبیعى اگر چه اصول بنیادین طبیعت انسان را مانند اندیشه و اراده دگرگون نمى‏سازد ، ولى آداب و رسوم و قوانینى را به وجود مى‏آورد که مى‏توانند شئون حیات مردم را رنگ آمیزى و توجیه نمایند . با نظر به این قاعده است که میگوییم :

امیر المؤمنین علیه السلام مردم بصره را محکوم مطلق ننموده‏اند ، بلکه نمود طبیعى ارتباط آنان را با چنان محیط طبیعى بیان فرموده‏اند .

و از نظر علمى محکومیت اهل بصره که ناشى از وضع محیطشان بوده است ،

مى‏تواند موقت بوده باشد ، باین معنى که با کوشش و تکاپو مى‏توانستند تا حدودى اثر آن محیط را خنثى نمایند و در اخلاق و روحیات و رفتارشان دگرگونى ایجاد کنند . این امکان دگرگونى در جمله‏اى که پس از این تفسیر مى‏شود ، گوشزد شده است . مردان بزرگى از سرزمین بصره مانند حسن بن هیثم بصرى برخاسته‏اند و روشنگر علم و معرفت بشرى گشته‏اند .

بطور کلى توبیخ‏ها و ملامت‏هایى که از زبان پیشوایان الهى یا حکما و جهان بینان درباره یک سرزمین یا قوم و ملت معینى دیده مى‏شود ، توبیخ مطلق و ابدى نیست ، بلکه داراى انگیزه و عامل مشخصى است که خارج از ذات انسانى مردم آن سرزمین و قوم و ملت مى‏باشد .

مکه معظمه که در دوران‏هاى طولانى بتکده بوده مردمش سوداگرانى پست و متعصب و بى خبر از ارزش‏هاى حیات بوده‏اند ، بیت اللّه الحرام مى‏شود ( چنانکه نخستین روز بنایش بدست ابراهیم خلیل علیه السلام بود ) و انسان‏هاى شایسته و با عظمتى از همان سرزمین برمى‏خیزند و با پیشوایى پیامبر اسلام ، معظم‏ترین و انسانى‏ترین تمدن را بجهانیان عرضه مى‏کنند . 9 ، 10 و المقیم بین اظهرکم مرتهن بذنبه و الشّاخص عنکم متدارک برحمة من ربّه ( کسى که در میان شما زندگى کند در گرو گناه خویش است و کسى که از میان شما بیرون رود ، رحمت پروردگارش او را دریافته است ) .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، MESSENGER ، بیداری اندیشه ، mohammad790 ، javad222 ، خادمة الزهرا ، علی 110
۹:۱۲, ۲۰/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/شهریور/۹۰ ۹:۱۹ توسط محیصا.)
شماره ارسال: #38

من وضع نفسه مواضع التهمة فلا يلومن من اسآء به الظن.
ترجمه :
كسى كه بگذارد نفس خود را در جايهاى تهمت يعنى برود در آن مواضع و بنشيند در آنجاها پس بايد ملامت و سرزنش نكند كسى را كه گمان بد باو ببرد.
-نهج البلاغه حكمت 151-
دانايان گفته‏اند: هر كه با بدان نشيند اگر چه طبيعت ايشان در او اثر نكند لكن بطريقت ايشان متهم گردد و اگر بخرابات رود از براى نماز گذاردن منسوب شود بخمر خوردن.

من ترك قول (لا ادرى) اصيبت مقاتله.
ترجمه :

كسيكه ترك كند گفتار (نميدانم) را و ندانسته جواب گويد سبب هلاكت دنيا و عقباى خود شود.
-نهج البلاغه حكمت 82-

پس عاقل دانا آن كس است كه چيزي را كه نميداند بگويد نميدانم تا سبب هلاك خود و گمراهى ديگران نشود بلكه چيزي را كه نميداند بپرسد تا ياد گيرد چنانچه گفته‏اند: لا أدرى نصف العلم.

گويند غزالى را پرسيدند كه چگونه رسيدى بدين مقام در علوم گفت براى آنكه هر چه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم.

اميد عافيت آنگه بود موافق عقل ... كه نبض را بطبيعت شناس بنمائى
بپرس آنچه بدانى كه ذل پرسيدن ... دليل راه تو باشد به عز دانايى
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Mitsonary ، mohammad790 ، خادمة الزهرا ، MESSENGER
۱۵:۲۵, ۲۰/مهر/۹۰
شماره ارسال: #39
آواتار
گفته شده شريح بن حارث قاضى اميرالمؤمنين (علیه السلام) بود. در زمان حكومت آن حضرت خانه اىmall"> به مبلغ هشتاد دينار خريد، خبر اين برنامه به آن جناب رسيد، وى را خواست و به او فرمود:

به من خبر دادند كه خانه اى به هشتاد دينار خريده اى، و سندى براى آن نوشته اى، و گواهانى آن را امضا كرده اند. (شريح گفت: آرى اى امير مومنان امام (علیه السلام) نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود) اى شريح! به زودى كسى به سراغت مى آيد كه به نوشته ات نگاه نمى كند، و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد. اى شريح! انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى كردى و
آن سند را چنين مى نوشتم:
اين خانه اى است كه بنده اى خوارشده، و مرده اى آماده ی كوچ كردن، آن را خريده، خانه اى از سراى غرور، كه در محله نابودشوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى گردد. يك سوى آن به آفتها و بلاها، سوى دوم آن به مصيبتها، و سوى سوم به هوا و هوسهاى سست كننده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى شود، و در خانه به روى شيطان گشوده اس ت. اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسيكه خود به زودى از جهان رخت برمى بندد، به مبلغى كه او را از عزت و قناعت خارج و به خوارى و دنياپرستى كشانده، خريدارى نموده است. هرگونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (كسرى) و (قيصر) و (تبع) و (حمير) را نابود كرده است.
و آنان كه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساختند، و محكم كارى كردند، طلاكارى نمودند، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى كردند، و به گمان خود براى فرزندان خود گذاشتند، اما همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مى شوند، آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود (پس تبهكاران زيان خواهند ديد.) به اين واقعيتها عقل گواهى مى دهد هرگاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنياپرستى به سلامت بگذرد.

نهج البلاغه / نامه 3

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، مسافر ، محمداحسان ، SARV ، میثاق ، محمود ، Agha sayyed ، sepideh ، فاطمه خانم ، محیصا ، mohammad790 ، رهیافته ، خادمة الزهرا ، MESSENGER
۱۰:۵۱, ۲۵/مهر/۹۰
شماره ارسال: #40
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

بنظر من این یک جمله خیلی سنگینه.... خیلی زیاد....


**«ما اکثرُ العِبَر و اقَلُّ الاِعتبار»**

من همیشه بعد از این جمله در ذهنم این جمله میاد....

چه فراوانند قبر ها...


ترجمه رو هم نزاشتم که اگر نفهمیدید برید نهج البلاغه رو باز کنید و چند حکمت دیگه هم بخونید علاوه بر ترجمه این حکمت...


یا الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، رهیافته ، خادمة الزهرا ، MESSENGER ، أین المنتظر ، محیصا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا