|
کتابی فوق العاده ارزشمند برای طالبان سلوک الی الله
|
|
۱۰:۵۵, ۱۲/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۸۹ ۱۰:۵۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
کتاب غم عشق ، تألیف عبدالقائم شوشتری، انتشارات طوبی محبت
مولف این اثر گرانقدر جناب عبدالقائم شوشتری در محضر بزرگانی چون آیت الله بهجت، آیت الله بهاءالدینی، حاج سید حسین یعقوبی، حاج اسماعیل دولابی، علامه طباطبایی، شیخ عبدالکریم حامد و... کسب فیض کرده اند و خوشه های علم و معرفت را چیده اند و شمه ای از یافته های خود را در کتاب ارزشمند غم عشق به طالبان سلوک الی الله تقدیم کرده اند. این کتاب در 17 بخش تدوین یافته بعد از مقدمه ی 10 صفحه ای که در آن توضیحاتی در باب عارف و عرفان بیان میکنند، در فصل اول به این سوالات اساسی پاسخ داده میشود که مقصد انسان ها چیست و چرا خدا را باید انتخاب کرد؟ در فصل دوم بحث مبسوطی در باب توبه دارند به عنوان گام نخست سلوک الی الله، یکی از بی نظیر ترین قسمتهای کتاب ارائه استغفار 70 بندی مولا علی علیه السلام است که یک بند از این استغفار را برای تبرّک در اینجا تقدیم دوستان میکنم: بار خدایا ! از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که با صرف وقت و تأمل برای انجام آن ، شب را به بیداری گذراندم تا توانستم مرتکب شوم ، ولی صبح در لباس و ظاهر صالحین به سوی تو گام برداشتم، در حالی که خلاف رضایتت را در درون پنهان کرده بودم ای پروردگار عالمیان ! پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان.(بدون هیچ اغراقی اگر این کتاب به جز این استغفار 70 بندی مولا علی و ترجمه ی آن هیچ چیز دیگری نداشت هم کتاب بی نظیر در باب سلوک الی الله بود و خود من به تنهایی بعد از دیدن این استغفار این کتاب را خریدم!) در فصل بعد سخنانی پیرامون استمداد دائم و اظهار فقر دائم از خداوند متعال رو بیان میکنند و در باب توکل و عالم اسباب و اسما و صفات خدا توضیحات ارزشمندی رو ارائه میکنند. در فصل بعد استغاثه به امام زمان عج علی الله تعالی فرجه الشریف رو بیان میکنند و مطالبی در باب معرفت امامز مان و نیابت امام زمان در دوران غیبت کبری و برخی از مهمترین وظایف شیعیان در دوران غیبت رو مطرح میکنند و در نهایت هم نقش استغاثه به امام زمان در مبارزه با نفس و راه های این استغاثه و استمداد رو بیان میکنند و مقداری هم در باب تشرفات و شرایط آن سخن به میان میاورند. (یکی از قسمت های جالب این فصل راه های استغاثه و طلب کمک و یاری از امام زمان است با ذکر مثل ها و حکایات شیرین) در فصل بعد به بحث بسیار مهم لزوم استاد در راه سلوک الی الله توضیحات بسیار ارزشمندی رو ارائه میکنند و ویژگیهای اساتید عمومی و خصوصی رو بیان میکنند. اساتید عمومی کسانی هستند که عموم مردم میتونند به اونها مراجعه کنند و نشانه ها و ویژگیهایی دارند که باید مورد توجه کسانی باشند که میخواهند از آنها و آثارشون برای راهنمایی شدن در طی طریق استفاده کنند. اساتید خاص کسانی هستند که بنابه شرایطی خداوند برای اشخاصی که حقیقتاً طالب طی طریق هستند در نظر میگیره و باز در اینجا هم بسیار مهم است که سالک با مهمترین ویژگیهایی که این اساتید باید داشته باشند هم آشنا باشند تا خدایی نکرده گرفتار نا اهلان نیافتند. در فصل 6 آداب عبادت و بندگی رو با استفاده از آیات و روایات و حکایت های شیرین و پرنکته بیان میکنند. در فصل 7 درباره نقش واثر اکسیر عشق در سلوک الی الله توضیحاتی ارائه شده بر مبنای آیات و روایات با استفاده از حکایات و اشعار بسیار شیرین و نمونه هایی بسیاری از داستان های عشاق خدا رو که هرکدام درسی و نکته ای برای خود دارند رو بیان میکنه در فصل و 9 و 10 به دوتا از مهمترین و مؤثر ترین کارها و صفات در رشد سالک اشاره میشه ، یکی خدمت به خلق و دیگری بحث بسیار بسیار مهم اخلاص در فصل 11 و 12 به دوتا از عوامل بسیار مهم تقرب به خداوند بر طبق آیات و روایات اشاره میکنه ویکی از اینها خلوت با خدا و مناجات و دعاست و دیگری حسن ظن به خداست در فصل 13 به عامل بی اندازه مهم لقمه حلال و نقش اون در سلوک اشاره میکنه که پیشنهاد میکنم این بخش رو حتماً با دقت مطالعه کنید بحثی رو هم در ادامه راجع به مهمترین نکته های سلوکی مطرح میکنند مانند سالک و مسایل اجتماعی یاد محبوب ذکر همراه با تفکر و تعقل مهمترین اقسام ادعیه و اذکار برای سلوک بحثی در باب اسم اعظم و اسماءالحسنی خداوند و علم حروف ابجد و چگونگی بهره مندی از اسماءالله با توجه به معنای حقیقی هر یک از این اسمای الهی بحثی در باب سه دستور و سفارش اکید حضرت بقیةالله علیه السلام (نماز شب و زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره) و سه دستور مجرب وبسیار اثر بخش در سلوک الی الله که تبرکاً خدمت دوستان هم تقدیم میشه: 1. تلاوت 14 دور قرآن کریم و تقدیم کردن ثواب اون به هر یک از 14 معصوم 2. خواند هر یک از نماز 14 معصوم که در مفاتیح هم آمده و تقدیم ثواب اون به هر یک از 14 معصوم که نمازشان رو خونده ایم 3. نماز جعفر طیار که از لحاظ بار معنوی و حل مشکلات و رفع حاجات اگر نگویم اثر بی نظیر است قطعاً کم نظیر است و تمام بزرگان مانند آیت الله بهجت به خواندن آن توصیه و تأکید فراوان داشته اند. در نهایت هم دستور سلوکی امام صادق علیه السلام به عنوان بصری ذکر شده که فوق العاده و بی نظیر و بسیار کاربردی و عملیات است. دوستان من از نکات بسیار جالب این کتاب این است که این کتاب رو نویسنده به طور اخص برای قشر جوان به نگارش درآورده و ادبیات به کار رفته در اون و سبک نگارش و فصل بندی اون به طور ویژه برای قشر جوان است. امیدوارم اگر خواندید حقیر رو هم از دعای خیرتون محروم نفرماید. این کتاب در 296 صفحه و با قیمت3500 تومان (چاپ 1388) به فروش می رسد. حدیث قدسی من طلبنی وجدنی ، من وجدنی عرفنی، من عرفنی أحبنی، من أحبنی عشقنی، من عشقنی عشقته ، من عشقته قتلته، من قتلته فعلی دیته ، من علی دیته فانا دیته. هر کس مرا طلب کند می یابد، هر کس مرا یافت می شناسد، هر کس مرا شناخت به من محبت پیدا میکند، هر کس به من محبت پیدا کرد عاشقم میشود، هر کس عاشقم شد من عاشقش میشوم، هر کس عاشقش شوم او را میکشم، هر کس را من بکشم خون بهایش بر من است، و هر کس خونبهایش بر من باشد من خودم خونبهای او میشوم. یا علی و التماس دعای فراوان!!!!! |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۴۵, ۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام .
مطالبی که شما در تاپیک سوال های بازی گوشی ... فرمودید درست , ولی بنده یک سوالی برایم مطرح می شود . این که یعنی ما اگر حدیثی مثل حدیث بالا را می خوانیم فقط آن حدیث را بخوانیم بدون اینکه در مفهوم آن اندیشه کنیم ؟ میدانم چون ائمه ی طاهرین (علیه السلام) در فصاحت و بلاغت معروف بوده اند یعنی سخنی طولانی را در چند خط یا چند جمله خلاصه میکرده اند , درک سخنان ایشان در خیلی از موارد از درک ما با این علمی که داریم خارج هست , ولی آیا تفسیری چون تفسیر آیت اللّه طباطبایی (رحمة الله علیه) از این کنجکاوی نشأت نگرفته ؟ یا اگر کسانی بعضی از احادیث را برای ما تفسیر میکنند , این تفاسیر از همان حس کنجکاوی نشأت نگرفته ؟ |
|||
|
|
۲۳:۳۳, ۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
سلام .
راستش قبل از اینکه بخواهم این مطالب رو اینجا بنویسم داشتم کتاب شرح حدیث عنوان بصری رو مطالعه می کردم . دلم از خواندن مطالبش آتش گرفت . خیلی خیلی دلم سوخت . بی اختیار اشکم سرازیر می شد . نمی توتنستم جلوی اشک هایم را بگیرم . واقعاً استاد راه بسیار مهم هست . بنده چون استادی ندارم باز زمین خوردم . باز از راه رفتن باز ماندم . باز عقب افتادم . باز در دام شیطان گرفتار شدم . باز گناه کردم . با این اوصاف کدام انسان مؤمن و خداترسی حاضر می شود استاد یک انسان این چنین گناهکار بشود . خیلی ناراحت هستم . خیلی . چه شد این گونه شد ؟ چه شد ؟ دوست دارم جمال دلربای مهدی فاطمه (سلام الله علیها) را زیارت کنم . دوست داشتم از اینکه اعمال خوبم را میبینندخوشحالشان کنم . ولی من آقا را گریاندم با این اعمال افتضاحم . همه ی این قضایا هم به خاطر این هست که استاد راه ندارم . آخر مگر تنهایی می توانم . خوب نمی توانم . ضعیفم . راه را بلد نیستم . آخر چقدر زمین بخورم . تا آخر عمر ؟ خداوندا ! به فریادم برس . که در تاریکی گیر افتاده ام . راه را نشانم بده , پروردگارا .راه را نشانم بده . |
|||
|
|
۵:۵۵, ۶/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/تیر/۹۱ ۶:۰۱ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
عرفان چیست و عارف کیست ؟
عرفان به معنی شناختن خداست و عارف کامل کسی است که علاوه بر معرفت خدا به نحو کامل , به حجّت خدا نیز معرفت کامل داشته باشد . علّامه طباطبایی ـ رحمة اللّه ـ می فرماید : " عارف کسی است که خدا را از راه مهر و محبّت پرستش می کند , نه به امید ثواب و نه ترس از عقاب و از این جا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر , مذهبی شمرد , بلکه عرفان راهی است از راه های پرستش ـ پرستش از راه محبّت نه از راه بیم یا امید ـ و راهی است برای درک حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینی و راه تفکر عقلی . هر یک از مذاهب خداپرستی , حتی وثنیت , پیروانی دارد که از این راه سلوکی کنند . وثنیت و کلیمیت و مسیحیت و مجوسیت و اسلام , عارف دارند و غیر عارف . " راهنمای کتاب و سنت به عرفان نفس خدای متعال در چندین جا از کلام خود امر می کند که مردم در قرآن تدبُّر و پی گیری کنند و به مجرد ادراک سطحی قناعت ننمایند و در آیات بسیاری , جهان آفرینش و هر چه را که در آن است ( بی استثنا ) آیات و علامات و نشانه های خود معرفی می کند . با کمی تعمّق و تدبّر در معنای ایه و نشانه , روشن می شود که آیه و نشانه از این جهت که علامت و نشانه است که دیگری را نشان دهد , نه خود را ؛ مثلاً چراغ قرمز که به عنوان علامت خطر نصب می شود , کسی که با دیدن آن متوجه خطر می شود , چیزی جز خطر در نظرش نیست و توجهی به خود چراغ ندارد و اگر در شکل چراغ یا ماهیّت شیشه یا رنگ آن فکر کند , در متفکره ی خود صورت چراغ یا شیشه یا رنگ را دارد , نه مفهوم خطر را . بنابراین , اگر جهان و پدیده های جهان همه و از هر روی , آیات و نشانه های خدای جهان باشند , هیچ استقلال وجودی از خود نخواهند داشت و از هر روی که دیده شوند جز خدای پاک را نشان نخواهند داد و کسی که به تعلیم و هدایت قرآن با چنین چشمی به چهره ی جهان و جهانیان نگاه می کند چیزی جز خدای پاک را درک نخواهد کرد , و به جای این زیبایی که دیگران در نمود دلربای جهان می یابند , وی زیبایی و دلربایی نامتناهی خواهد دید که از دریچه ی تنگ جهان , خودنمایی و تجلّی می نماید , و آن وقت است که خِرمَن هستی خود را به تاراج داده , دل را به دست محبت خدایی می سپارد . این درک چنان که روشت است به وسیله ی چشم و گوش و حواس دیگر یا به وسیله ی خیال یا عقل نیست ؛ زیرا خود این وسیله ها و کار آن ها نیز آیات و نشانه ها می باشند و در این دلالت و هدایت مغفول عنه هستند . این راهرو که هیچ همّتی جز یاد خدا و فراموش نمودن همه چیز ندارد , وقتی که می شنود خدای متعال در جای دیگر از کلام خود می فرماید : " ای کسانی که ایمان آورده اید ! نفس خود را در یابید . وقتی شما راه را یافتید دیگران که گمراه می شوند به شما زیانی نخواهند رسانید . " ( مائده / 105 ) خواهد فهمید که یگانه شاهراهی که هدایتی واقعی و کامل را در بر دارد , همان راه نفس اوست , و راهنمای حقیقی وی که خدای اوست او را موظّف می دارد که خود را بشناسد و همه ی را ها را پشت سر بیندازد , راه نفس خود را در پیش گیرد و به خدای خود از دریچه ی نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعی خود را خواهد یافت . و از این روی پیغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرماید : " هر که خود را شناخت خدا را شناخت . " (1) و نیز می فرماید : " کسانی از شما خدا را بهتر می شناسد که خود را بهتر بشناسد . " (2) (1) بحار الانوار , ج 2 , ص 32 , ح 22 , ج 58 , ص 99 و ج 92 , ص 456 . (2) روضة الواعظین , ص 20 . پس شایسته است نسبت به این کتاب ارزشمند توجه ویژه ای داشته باشیم : معراج السعادة |
|||
|
|
۱۴:۲۱, ۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام .
نمی دونم واقعاً چی باید بگم . شُکّه شدم . جواب گریه های دیشب من رو خدا در این تاپیک باارزش داد . الهی شکر بعدد ما احاط به علمک . http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896.html |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۱ ۱۶:۱۱ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
(۱۸/خرداد/۹۱ ۲۱:۵۳)یا صاحب عصر نوشته است:(۱۲/بهمن/۸۹ ۱۰:۵۵)علی 110 نوشته است: حدیث قدسی با سلام . در مورد جواب سؤال بالا , بنده مطالبی در کتاب " روح مجرّد " نوشته ی علامه حاج سیّد محمد حسین حسینی طهرانی (ره ) که شرح حال سالک و عارف عالیقدر و بزرگوار حاج سید هاشم موسوی حدّاد می باشد , یافتم که چون خیلی طولانی است آن را برای استفاده ی بیشتر در چندین پست تقدیم می کنم . چون مقدمه ی بحث از معنای تجرّد شروع می شود , ناچاراً بنده برای فهم بیشتر از آنجا شروع کردم . التماس دعا . علامه نقل می فرمایند : « روزی یک نفر از آقای حاج سیّد هاشم پرسید : تجرّد چیست ؟ فرمودند : تجرّد عبارت است از : شناخت انسان بالمشاهدة که حقیقت وی , غیر از این ظواهر و مظاهر است . و بعد از مدّتی سکوت فرمودند : مردی بود که برای اینکه خودش را گم نکند , کدوئی را سوراخ کرده و به گردنش آویزان نموده بود , و در حَضر و سفر و در خواب و بیداری آن کدو با گردنش آویخته بود ؛ و پیوسته شادان بود که : من تا به حال با این علامت بزرگ نه خودم را گم کرده ام و نه از این به بعد تا آخر عمر خودم را گم خواهم نمود . شبی که با رفیق طریقش در سفر با هم خوابیده بودند , در میان شب تاریک رفیقش برخاست و آهسته کدو را از گردن وی باز کرد و به گردن خود بست و گرفت خوابید . صبحگاه که این صاحب کدو از خواب برخاست , دید کدویش در گردنش نیست ؛ فلهذا باید خود را گم کند و آنگاه ملاحظه کرد که این کدو به گردن رفیقش که در خواب است بسته است و گفت : پس حتماً من این رفیقِ در خواب هستم , زیرا که علامت من در گردن اوست . مدّتی در تحیّر بود که بارالها ! بارخداوندا ! چه شده است که من عوض شده ام ؟! از طرفی من منم , پس کو کدوی گردنم ؟ و از طرفی کدو علامت لاینفکّ من بود , پس حتماً این مردِ خوابِ کدو به گردن بسته , خود من هستم و با خود این زمزمه را زیر زبان داشت : اگر تو منی پس من کیم ؟ اگر من منم , پس کو کدوی گردنم ؟! » باری باید ملاحظه نمود که آن تفسیر و سپس این مثال لطیف را که آقا حاج سیّد هاشم ـ قَدسّ الله تربته الشَّریفه ـ بیان فرمودند , در نهایت وضوح و رساندن این معنی شگفت است که چقدر روشن , حقیقت تجرّد را بیان فرموده اند . انسان عادّی و عامّی که در راه سلوک و عرفان خداوندی نیست , پیوسته خود را با این آثار و لوازم طبیعی و مادّی و نفسی همچون نسبت با پدر و مادر و محیط و زمان و مکان و علوم محدوده و قدرت محدوده و حیات محدوده و سائر صفات و اعمال و آثاری را که از خودش می داند و به خودش نسبت می دهد , خود را جدا و منفصل از عالم حقیقت نموده و خداوند قادرِ قاهرِ حیِّ قیوم و علیم و سمیع و بصیر را یک خدای تخیّلی و پنداری , و در گوشه و زاویه ی زندگی , و در پس موارد استثنائی همچون زلزله و سیل و مرگ و امثال آن , و یا برفراز آسمان موجود محدود و مقیّدی تصوّر می کند . در حالیکه واقع غیر از این است . خداوند اصل و اصیل است ؛ و بقیّه ی موجودات با جمیع آثار و لوازمشان فَرع و بالتَّبَع . خداوند أصل الوجود , و کمال الوجود , و حقیقة الحیوة و العلم و القدرة است و جمیع ماسوای او امور اعتباریّه و ماهیّات امکانیّه , که حیات و علم و قدرتشان مجازی و تَبَعی و ظِلّی است . او قائم به ذات خود است و همه ی موجودات قائم به او . و این امر و این دیده و نظریّه ی خودنگری و استقلال بینی در طبیعت بشر هست ؛ مگر آنکه به قدم راستین , پای در جادّه ی توحید نهد و با تربیت استاد الهی در معارف دینیّه ی شریعت حقّه ی اسلامیّه و مجاهده ی نفس امّاره , خدای پنداری که وجود خودش می باشد , با صفات و آثار متعلّقه ی به خودش که همه را از خود می بیند و میداند و به خود نسبت می دهد و پیوسته عملاً و فعلاً ـ گرچه با زبان نباشد ـ خود را مستقلّ می پندارد ؛ این بت استقلال نگری واژگون شود , و این کاخ استبداد فرو ریزد , و این کوه أنانیّت و جبل عظیم هوی و نفس امّاره مندکّ شود و حقیقت : « لِمَنِ المُلکَ الیَومَ اللهِ الواحِدِ القَهَّار » . ( سوره ی غافر ـ آیه ی 16 ) " تمام حقیقت قدرت و حکمرانی و حکمفرمائی , در امروز برای کیست ؟ برای خداوند واحد قهّار است ! " بر وی متجلّی شود , و یا حقیقت گفتار حضرت یوسف ـ علی نَبیِّنَا و آله و عَلَیه الصَّلوةُ و السَّلام ـ به دو رفیق زندانی خود برای انسان ملموس و ممسوس و مشهود آید , انجا که گفت : « یَصَحِبَیِ السِّجنِ ءَأَربِابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیرٌ أَمِ اللُ الواحِدُ القَهّارُ » ( سوره ی یوسف ـ آیه ی 39 ) " ای دو همنشین و مصاحب زندانی من ! آیا مراکز قدرتهای جدا جدا بهتر است یا خداوند واحد قهّار ؟! " ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۵:۳۴, ۱۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
سالک راه خدا بالوجدان و المشاهده و بالمس و العیان , نه با دلیل و برهان , خود را از این محدوده و این نسبت های استقلال بیرون می نگرد و می بیند : عجب است که خودش وجودی برتر و بالاتر و عالی تر و راقی تر بوده است ؛ و این وجود مجازی که آنرا تا به حال به خود نسبت میداده است و خودش را آن می پنداشته است , نیست . خودش چیز دیگر است , منوّر و مجرّد و بسیط و دارای حیات و علم و قدرت واقعی ؛ و آن وجود پیشین چیزی بود کثیف و ظلمانی و محدود و مقیّد و حیات و علم و قدرتش محدود و مجازی .
از طرفی خودش بوده است که این شده است و بدینصورت پر بها و بسیط و جمیل در آمده است , و در این شکّی نیست که این اوست ؛ و از طرفی می بیند این او نیست و ابداً با وی مناسبت و مشابهتی ندارد . او مُرده بود , این زنده . او جاهل بود , این عالم . او عاجز بود , این قادر . او محدود بود , این مجرّد . او ظلمت بود , این نور و نورانی و نور دهنده . او ثقیل بود , این سبک و آسان . خلاصه ی امر , همه ی صفات و أسمائش تغییر کرده و صفات خدائی را واجد شده است . از لباس اهریمن بیرون شده و ملبّس به خلعت مَلَک و ملکوت و لباس خداوندی گردیده است . و در این شک نیست که این او نیست . عیناً مانند آن کدو که آن مرد به گردن خود بسته بود . بعضی از کدوها بسیار بزرگ است و توو خالی و سبک که آنرا بصورت ظرف درمی آورند و از آن استفاده می کنند ؛ و حقیر دیده بودم سابقاً از آنها کوزه ی غلیان می ساختند و چون سبک است و توو خالی , وقتی خشک شود , اگر یک تَلَنگر به آن بخورد صدا میدهد و چون هیکلش بزرگ است برای شناسنامه و شناسایی این مرد بسیار انتخاب خوبی بوده است . یعنی انسان هم با این زر و زیورها , با این تعنیّات اعتباری , با این پندارهای پوچ و متورّم و توو خالی و بزرگ نما , خودیّت خود را می خواهد حفظ کند ؛ امّا برای سالک راه خدا یک مرتبه همه ی این تعنیّات از بین می رود و این علامت ها و نشانه های علم و قدرت و حیات و آثارشان را در وجودی دیگر که حقیقت خود اوست مشاهده می نماید . می بیند عجبا ! اگر این آثار مال من بود , چرا اینک نیست ؟ و اگر این آثار مال حقیقت من بود , پس چرا برای این موجود مجازی من بود ؟ بالاخره اقرار و اعتراف می کند : لا مؤَثِّرَ فی الوُجُودِ سِوَی الله . " هیچ مؤثّری در عالم وجود جز خداوند نیست . " برای روشن تر شدن موضوع و فهم این مطالب ان شاء الله داستان اوّلین بار حصول تجرّد برای سیّد هاشم حداد رو که خیلی خیلی هم زیباست را از این کتاب روح مجرّد نقل خواهم کرد . ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۲:۱۸, ۲۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۱ ۲:۴۵ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
« اوّلین بار حصول تجرّد برای حاج سیّد هاشم حدّاد در کربلا به پیروی از امر استاد قاضی به صبر و تحمّل و مخالفت نفس در برابر شدائد و آزار مردم پیدا شد . » ![]() حضرت آقا می فرمودند : اوّلین بار حصول تجرّد برای من در کربلا پیدا شد . و توضیح این داستان بدین طریق است که : ایشان بواسطه ی ضیق معیشت در خانه ی پدر زن و مادر زنشان زندگی می نمودند . آنها در آن طرف حیاط , و ایشان در این طرف در یک اطاق که پدر عیالشان به آنها مجّاناً داده بود , مدّت دوازده سال زندگی می نمودند . پدر عیال ایشان : حسین أبو عَمشَه ( أبو عمشه در نزد عرب کنیه ی کسی می باشد که اسمش حسین است و ازدواج کرده و دختر آورده است ولیکن پسر ندارد . ) بسیار به ایشان علاقمند بود , ولی مادر عیال ایشان بر عکس , ایشان را نه تنها دوست نداشت بلکه انواعو اقسام آزارهای قولی و اذیّت های فعلی آنچه از دستش می آمد دریغ نمی نمود ؛ و زنی قویّ البُنیه , بَذیّ اللسان , و از قبیله ی جَنابی های عرب , و زنی شجاع و دلدار بود , بود , بطوریکه از ترس وی شبها مردی حقّ نداشت از نزدیک منزل وی عبور کند ؛ و برای حفظ عائله و دخترانش تا این حدّ ایستادگی داشت . و احیاناً اگر کسی عبور می کرد , خودش به تنهایی می آمد و حساب آن عابر را می رسید . می فرمودند : در میان اطاق آنها و اطاق ما در این طرف , گونی های برنج عنبر بو و حلب های روغن به روی هم چیده بود ؛ و نه تنها از آنها به ما نمیدادند , بلکه این مادر زن که نامش نَجیبه بود , تعمّد داشت بر اینکه مرا در شدّت و عَسرت ببیند و گوئی کیف می کرد . ما با عیالمان لحاف و تشک نداشتیم , و بعضی اوقات در مواقع سرما نیمی از زیلو را به روی خود بر می گرداندیم . و با اینکه مرتّباً دنبال کار هم می رفتم ولی کثرت مراجعین از فقرا و مشتریهای بسیار که مرا شناخته بودند و جنس نسیه می بردند و بعضاً وجه آنرا هم نمیدادند و مخارج شاگرد که هر چه می خواست بر میداشت , دیگر پولی برای من باقی نمی گذارد مگر غالباً 100 فلس یا 50 فلس که فقط برای نان و نفت و لوله ی چراغ و أمثالها بود ؛ و ماه ها می گذشت و ما قادر نبودیم برای عائله ی خود در این طرف قدری گوشت تهیّه کنیم . و عمده ی علّت ناراحتی این زن با من قضیّه ی فقر بود که به نظر وی بسیار زشت می نمود ؛ و با این وضعی که ملاحظه می نمود و می باید مساعدتی کند , و در نهایت تمکّن و ثروت هم بودند , بر عکس , سعی می کرد با چیزی از ما را فاسد و خراب کند تا گرفتاری و شدّت ما افزون گردد . و از طرفی هم شدّت حالات روحانی و بهره برداری از محضر حضرت آقای قاضی به من اجازه ی جمع و ذخیره ی مال و یا ردّ فقیر و محتاج و یا ردّ تقاضای نسیه ی مشتری و أمثالها را نمی داد , و حالم بدینطور بود که خلاف آن برایم میسور نبود . عیال من هم تحمّل و صبر می کرد , ولی بلأخره صبر و تحمّلش محدود بود . چندین بار خدمت آقای قاضی عرض کردم : اذیّت های قولی و فعلی أُمّ الزّوجه به من به حدّ نهایت رسیده است و من حقّاً دیگر تاب صبر و شکیبایی آنرا ندارم , و از شما می خواهم به من اجازه دهید تا زنم را طلاق بدهم . مرحوم قاضی فرمودند : از این جریانات گذشته , تو زنت را دوست داری ؟! عرض کردم : آری ! فرمودند : آیا زنت هم ترا دوست دارد ؟! عرض کردم : آری ! فرمودند : ابداً راه طلاق نداری ! برو صبر پیشه کن ؛ تربیت تو به دست زنت می باشد . با این طریق که میگوئی خداوند چنین مقرّر فرموده است که : ادب تو به دست زنت باشد . باید تحمّل کنی و بسازی و شکیبائی پیشه گیری ! من هم از دستورات مرحوم آقای قاضی ابداً تخطّی نمی کردم , و آنچه این مادر زن بر مصائب ما می افزود تحمّل می نمودم . تا یک شب تابستان که چون پاسی از شب گذشته بود , از بیرون خسته و فرسوده و گرسنه و تشنه به منزل آمدم که در اطاق بروم , و دیدم مادر زنم کنار حوضچه ی عربی داخل منزل نشسته و از شدّت گرما پاهایش را برهنه نموده و پیوسته دارد از شیر آب حیاط بالای حوضچه , آب روی پاهایش می ریزد . تا فهمید من از در وارد شدم , شروع کرد به بد گفتن و ناسزا و فحش دادن و همینطور بدین کلمات مرا مخاطب قرار دادن . من هم داخل اطاق نرفتم ؛ یکسره از پلّه های بام , به بام رفتم تا در آنجا بیفتم , دیدم این زن صدای خود را بلند کرد و با صدای بلند بطوریکه نه تنها من بلکه همسایگان می شنیدند به من سبّ و شتم و ناسزا گفت و گفت و همینطور می گفت تا حوصله اش تمام شد . بدون آنکه به او پرخاش کنم و یا یک کلمه جواب دهم , از پلّه های بام زیر آمدم و از در خانه بیرون رفتم و سر به بیابان نهادم . بدون هدفی و مقصودی همینطور دارم در خیابان میرم , و هیچ متوجّه نیستم که به کجا میروم ؟ همینطور دارم میروم . در این حال ناگهان دیدم من دو تا شدم : یکی سیّد هاشم است که مادر زن به او تعدّی میکرده و سبّ و شتم می نموده است , و یکی من هستم که بسیار عالی و مجرّد و محیط می باشم و ابداً فحش های او به من نرسیده است , و اصولاً به این سیّد هاشم سزاوار همه گونه فحش نیست , بلکه هر چه هم فحش بدهد و سبّ کند و ناسزا گوید , به من نمیرسد . در این حال برای من مکشف شد که : این حال بسیار خوب و سرور آفرین و شادی زا , فقط در اثر تحمّل آن ناسزاها و فحشهائی است که وی به من داده است ؛ و اطاعت از فرمان استاد مرحوم قاضی , برای من فتح این باب را نموده است ؛ و اگر من اطاعت او را نمی کردم و تحمّل اذیّت های مادر زن را نمی نمودم , تا ابد همان سیّد هاشم محزون و غمگین و پریشان و ضعیف و محدود بودم . الحمدلله که من الان این سیّد هاشم هستم که در مکانی رفیع و مقامی بس ارجمند و گرامی می باشم , که گرد و خاک تمام غصّه ها و غم های دنیا بر من نمی نشیند , و نمی تواند بنشیند . فوراً از آنجا به خانه بازگشتم , و به دست و پای مادر زنم افتادم و می بوسیدم و می گفتم : مبادا تو خیال کنی من الان از آن گفتارت ناراحتم ؛ از این پس هر چه می خواهی به من بگو که آنها برای من فائده دارد ! مرحوم استاد بزرگ , عارف بی بدیل قرن , بلکه به قول استاد ما : حضرت آقای حاج سیّد هاشم که می فرمود : « از صدر اسلام تا به حال , عارفی به جامعیّت مرحوم قاضی نیامده است . » |
|||
|
|
۵:۱۰, ۲۴/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۱ ۱۶:۰۲ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
در مصابیح الشریعه باب 100 که راجع به حقیقت عبودیّت در ص 66 گوید :
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند : « عبودیّت , جوهره ای است که در عمقش ربوبیّت است . پس آنچه از عبودیّت نیست شود در ربوبیّت یافت می شود ؛ و آنچه از ربوبیّت پنهان شود در عبودیّت یافت می شود . خداوند متعال می فرماید : البتّه در آتیه آیات و نشانه های توحید خود را در آفاق و نفوسشان بدانها نشان می دهیم تا اینکه برایشان آشکارا شود که اوست حقّ . آیا برای پروردگار تو این بس نیست که او بر هر چیزی حاضر است ؟! یعنی موجود است در غیبت تو و در حضور تو . » ـ تا آخر روایت . عماد الحکماء و المفسّرین و المحدّثین , محقق فیض کاشانی در « کلمات مکنونه » ص 75 و 76 از طبع سَنگی گوید : از امیر المؤمنین (علیه السلام) روایت است که فرمود : « خداوند برای اولیاء خودش شرابی دارد که چون بیاشامند مست می شوند ؛ و چون مست شدند به وَجد و طرب می آیند ؛ و چون به وجد و طرب آمدند وجودشان از غِلّ و غِشّ پاک می گردد ؛ و چون پاک شدند در محبّت خدا ذوب می شوند ؛ و چون ذوب شدند خالص گردند ؛ و چون خالص گشتند ذات او را طلب نمایند ؛ و چون طلب نمودند او را می یابند ؛ و چون او را یافتند با او جمع می شوند ؛ و چون جمع شدند التیام پیدا نموده و جدا نمی گردند ؛ و چون ملتئم شده و منقطع نگشتند , فرقی میان آنها و محبوبشان باقی نمی ماند . » و سپس محقق فیض می فرماید : و از جمله ی آنچه که مناسب این مقام است آن چیزی است که در حدیث قدسی آمده است : « مَن طَلَبَنی وَجَدَنی , وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی , وَ مَن عَرَفَنی أَحَبَّنی , وَ مَن أَحَبَّنی عَشَقَنی , وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ , وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ , وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلَیَّ دَیتُهُ , وَ مَن عَلَیَّ دَیتُهُ فَأنادیتُهُ . » خداوند می فرماید : « کسیکه مرا طلب کند مرا می یابد ؛ و کسیکه مرا یافت مرا می شناسد ؛ و کسیکه مرا شناخت مرا دوست میدارد ؛ و کسیکه مرا دوست داشت , عاشق من می شود ؛ . کسیکه عاشق من شد , من عاشق او می شوم ؛ و کسیکه من عاشق او شوم , او را میکشم ؛ و کسیکه من او را کشتم , برعهده ی من است پرداخت کردن دیه ی او ؛ و کسیکه بر عهده ی من است دیه ی او , من خودم دیه ی او می باشم . » و صدر المتألّهین شیرازی ـ نورّ الله مرقده ـ در " تفسیر سوره ی سجده " طبع انتشارات بیدار , ص 97 در ذیل آیه ی 14 : « فَذُوقُوا بِما نَسِیتُم لِقاءَ یومِکُم هَذا إنَّا نَسِینَکُم وَ ذُوقُوا عَذابَ الخُلدِ بِما کُنتُم تَعلَمون . » مطالبی دارد تا میرسد به اینجا که می فرماید : « بنابراین حیات اهل ایمان مطلقاً مرتبه ای است که برای غیرشان نیست ؛ زیرا آنان اختصاص دارند به گفتار رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که فرموده است : « المَؤمِنُ حَیٌّ فِی الدّارَینِ » , مؤمن در دنیا و آخرت زنده است . و حیات شهدا مرتبه ای است مافوق این مرتبه , به سبب گفتار خداوند تعالی : « وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللهِ أَمواتاً بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ . فَرِحینَ بِما ءَاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ » ( آیه ی 169 و صدر آیه ی 170 , سوره ی آل عمران ) « گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شده اند مردگانند , بلکه زندگانند در نزد پروردگارشان که روزی می خورند , و فرحناک می باشند بواسطه ی آن چیزی که خداوند از فضل خود به آنها عنایت نموده است . » و حیات اولیاء الله حیاتی است مافوق جمیع , به سبب گفتار رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که فرمود : « أَبیتُ عِندَ رَبّی یُطعِمَنی وَ یَسقینی . » من بیتوته می کنم ( شب را به روز می آورم ) در نزد پروردگارم , او مرا غذا می دهد و آب می دهد . و ایشانند آنان که خداوند درباره ی آنها می گوید : « وَ مَن قَتَلتُهُ فَأنادیتُهُ أی حَیاتُهُ » کسی را که من وی را بکشم , خودم دیه ی او هستم , یعنی حیوة و زندگی او خودم می باشم . ( یعنی منظور خداوند از این حدیث قدسی این هست که , در این وجود خاکی ما , این مرکب خاکی , چیزی به امانت گذاشته شده که هستی واقعی از آنان اوست , آن امانت روحی است که خداوند در این جسم خاکی دمیده , قطره ای است از اقیانوس بیکران حضرت حقّ . اگر این روح با تزکیه ی نفس در این دنیا به خوبی پرورش یابد , یعنی قطره ی پاکی بماند مثل همان موقع که دمیده شد در این جسم خاکی , این قطره هرگز نخواهد مُرد , بلکه لیاقت پیدا می کند به اقیانوس بیکران حضرت حق بپیوندد . این قطره به ظاهر مُرده , ولی خیر نمُرده , زنده است . پاداشش این است که به اقیانوس بیکران وجود محبوب خود بپیوندد . کشته می شود , در جنگ با هوای نفس که جهاد اکبر است در این دنیا کشته می شود , ولی می پیوندد به آن اقیانوس ابدی , پاداشش خود پروردگار است . دیه اش همان طور که خداوند در این حدیث قدسی فرموده اند , خود اوست , ذات بیکران خود اوست . و چه پاداش و دیه ای بالاتر از این . چه دیه ای بالاتر از این که خداوند خودش به کسی هدیه بدهد . و خداوند چه غوغایی میکند در آیه ی 30 سوره ی مبارکه ی فصّلت , آنجا که می فرماید : « إِنَّ الَّذینَ قَالُوا رَبَّنَا اللهُ ثُمَّ الستَقَمُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلئِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلا تَحزَنُوا وَ أَبشِروُا بِالجَنَّةِ الَّتِی کُنتُم تُوعَدُونَ » « به یقین کسانی که گفتند :« پروردگار ما الله است. » و سپس استقامت کردند , فرشتگان بر آنان نازل میشوند که نترسید و محزون و اندوهگین نباشید و بشارت بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است . » یعنی خداوند به آن بندگانی که در راه خدا در دنیا استقامت کنند , آن کسانی که خطاب به تمام لذّات دنیا بگویند , پروردگار من الله است , همه ی شما را برای او قربانی می کنم , و انقدر در این گفته صادق است که نفس خودش را نیز قربانی می کند , خودش را هدیه خواهد داد . خطاب به این بندگان که تمام دارای خود را در راه معشوق دادند , در این دنیا با نفس خود جنگیدند , زخم زبان ها شنیدند , اذیّت ها دیدند , می فرماید : در راه من خیلی رنج ها را متحمّل شدید ؟ در راه من چه ها که ندیدید . انقدر در راه من با نفست جنگیدی که کشته شدی , و حالا مزدت , دیه ات در نزد من , خودم هستم . دیگر هیچ غمی برای تو نخواهد بود .آری خداوند آنان رو کُشت , ولی در راه عشق به خود کُشت . وآنان چه خوب از عهده ی این عشق برآمدند . مردانه ایستادند و از هیچ چیز نهراسیدند و در این راه نفس عزیز خود را هم قربانی کردند . خوب جای تعجّب ندارد که خدا خود را به اینها هدیه دهد . آیا شایسته ی آن نیستند ؟ و فکر می کنم این همان مرحله ی فنا است که از آن یاد شده . فنای قطره ای در بیکران اقیانوس حضرت حق . ان شاء الله خداوند ما را هم در زمره ی این بندگان پاک طینت قرار دهد به حقّ محمد و آل طاهرش .) التماس دعا . |
|||
|
|
۱۶:۰۷, ۲۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| "بهم میاد؟" ... کتابی برای دخترانی که دغدغه حجاب دارند !!! | یاوران مهدی | 1 | 2,113 |
۱۷/مرداد/۹۴ ۹:۵۰ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| کتابی زیبا برای آدمی زیباتر | rezakarimi | 1 | 1,275 |
۱۷/مرداد/۹۴ ۹:۴۷ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| کتابی که مطالعه اش برای هر منتظری مفید است!!!!!!! | علی 110 | 6 | 6,981 |
۱۷/مرداد/۹۴ ۹:۴۳ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| سلوک با همسران (نه حرف من، نه حرف تو، حرف خدا) | محمدهادی | 1 | 1,793 |
۲۱/اردیبهشت/۹۴ ۹:۲۲ آخرین ارسال: محمدهادی |
|
| تازیانه سلوک | شیدا | 11 | 7,811 |
۲۹/مرداد/۹۳ ۱۲:۱۲ آخرین ارسال: شیدا |
|
| کتابی فوق العاده : ایستاده در باد | mahdiyar | 2 | 2,565 |
۹/مرداد/۹۰ ۱۵:۵۴ آخرین ارسال: mahdiyar |
|
| کتاب ها و نظرات ارزشمند آیة الله صادقی تهرانی | آزرمشاه | 8 | 7,371 |
۲۸/تیر/۹۰ ۰:۴۵ آخرین ارسال: آزرمشاه |
|










![[تصویر: ax-1.jpg]](http://maryam14.persiangig.com/image/ax-1.jpg)
