کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت یا شهادت؟=
۱۷:۳۱, ۱۲/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمی شود. و معمولا می گویند رحلت حضرت رسول !!! در این تاپیک نیز در پی آن هستیم تا به روشن شدن موضوع با اتکا به احادیثی از اهل تسنن و شیعه کمک نماییم.

کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:

حاكم نيشابوري عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك علي الصحيحين مي‌نويسد :
"ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وآله وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين ابن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم" .

داود بن يزيد گويد كه از شعبي شنيدم كه مي گفت : به خدا قسم رسول خدا وابوبکر با سمّ کشته شدندو عمر و عثمان و علي بن ابيطالب با شمشير کشته شدندو حسن بن علي با سم و حسين بن علي با شمشير کشته شد (المستدرک، الحاكم النيشابوري ، ج۳، ص۶۰).

و نيز ابن كثير دمشقي سلفي كه امروزه وهابيت براي سخن او ارزش ويژه‌اي قائل هستند به نقل از بيهقي مي‌نويسد:

"عن عبد الله بن مسعود ، قال : لئن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل ، وذلك أن الله اتخذه نبيا واتخذه شهيدا" .
از عبدالله بن مسعود روايت کرده است که مي‌ گفت : اگر۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوب‌تر است از اين که يک بار قسمبخورم که او کشته نشده است ؛ زيراخداوند او را پيامبرو شهيد قرار داده است (السیره النبویه، ابن کثیر دمشقی، ج۴، ص۴۴۹).

و از علماي شيعه ، مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مي‌نويسد :
"محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة" .
محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود (تهذیب الاحکام، الشيخ الطوسي ، ج۶، ص۱، و بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۱۴).

و نيز مرحوم علامه حلي در كتاب المنتهي مي‌نويسد :
"محمد بن عبد الله ... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة"
(منتهی المطلب، العلامة الحلي ، ج۲، ص۸۸۷).

ابن سعد می گوید در روایتی آمده است: پیامبر مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است (المجدد فی الانساب، محمد بن محمد علوی، ص۶).


در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر در مدینه مسموم درگذشت ( جامع الرواه، محمد علی اردبیلی، ج۲، ص۴۶۳).

ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (السیره نبویه، ابن کثیر، ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۱۷و۳۲۲)


رسول خدا فرمودند: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید می شود. (بصائر الدرجات، ص۱۴۸و بحارالانوار، ج۱۷، ص۴۰۵و ج۴۰، ص۱۳۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (کفایه الاثر، خراز قمی ، ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲ و بحارالانوار، ج۴۵،ص۱ و من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷).

شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت.
علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند.

با توجه به شواهد و قرائن بیان شده در بالا شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است.

اما سوال اینجاست که چه کسی یا چه کسانی ایشان را مسموم نمودند؟؟!!

محمد بن اسماعيل بخاري و مسلم و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند :

قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ .

ام المومنين عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زمان مريضي ايشان به زور دوا ريختيم ، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد ،‌ ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مي‌آيد و وقتي حضرت بهتر شد ، فرمودند : آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهي نكردم ؟ پس فرمودند : بايد در دهان هر كسي كه در اين خانه است ،‌ در جلوي چشم من دوا ريخته شود ؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است . (صحيح البخاري - البخاري ج 8 - ص 40، ح 6886 ، ج 5 - ص 143 و ج 7 - ص 17 و و صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 7 - ص 24 و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 6 - ص 53 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 2 - ص 437 و...).
نكته جالب توجه اين است كه بخاري اين حديث را در كتاب ديات ، باب قصاص نقل كرده است.

مفسرین شیعه و سنی از جمله در تفسیر طبری و در المنثور سیوطی ذیل آیات 3 و 4 سوره تحریم ماجرایی را نقل می کنند بدین مضمون که: ....

گر طالب علمی بکوش! معذورم از درج ادامه آن.


شهادت دو معصوم ، از پنج تن آل عبا بر محضر حضرت بقیه الله الاعظم و دوستداران ایشان
تسلیت باد.

امضای zarati313
اَللّـهُمَّ اِنّا نَشْكُو اِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنا

وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنا، وَ شِدّةَ الْفِتَنِ بِنا، وَ تَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۱۳, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

وصيتى كه نوشته نشد

رويدادهاى پس از غدير تا زمان گسيل سپاه اسامه و رفتارهاى‏مخالفت جويانه عده‏اى نه چندان اندك از صحابيان، حكايت از آن‏داشت كه جمعى با توجه به ناخوشى رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در انتظار مرگ‏پيامبر و در انديشه تصاحب حكومت‏اند و براى اين هدف از هيچ‏مخالفتى دريغ نمى‏ورزند. از همين رو پيامبر با آگاهى از حوادثى‏كه به انتظار مرگ حضرتش كمين كرده بود و با شناختى كه از برخى‏اطرافيان خود داشت، در آخرين فرصت زندگى بر آن شد تا با بيان‏ساده و روشن مهم‏ترين پيام دوران رسالتش مسير آيندگان را ترسيم‏نمايد.

در روز پنجشنبه(چهار روز پيش از ارتحال)در آخرين روزها كه‏ارتباط انسانها از آسمان قطع مى‏گرديد، پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حالى‏كه در بستر بود، تقاضاى قلم و كاغذى براى نوشتن وصيت نمود. چندتن از صحابه گرد بستر آن حضرت و زنان و فرزندش فاطمه(سلام الله علیها)در پس‏پرده‏اى حاضر بودند.

عمربن‏خطاب ماجرا را براى ابن عباس چنين نقل مى‏كند:

ما نزد پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)حضور داشتيم، بين ما و زنان پرده‏اى آويخته‏شده بود. رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)به سخن در آمده، گفت: «نوشت‏افزاربياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه با وجود آن هرگز گمراه‏نشويد.» زنان پيامبر از پس پرده گفتند: خواسته پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)رابرآوريد. من گفتم: ساكت‏باشيد! شما زنان همنشين پيامبر، هرگاه‏او بيمار شود، سيلاب اشك مى‏ريزيد و هرگاه شفا يابد، گريبان اورا مى‏گيريد! در همين حال رسول خدا گفت: «آنان از شمابهترند.»

بخارى مى‏نويسد: يكى از حاضران، سخن حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را در حضورش رد كرد و گفت: درد براو غلبه كرده و نمى‏داند چه مى‏گويد .... و رو به ديگران گفت:قرآن نزد شماست، همان براى ما كافى است. در ميان حاضران اختلاف‏شد و به يكديگر پرخاش كردند. برخى سخن او را و برخى سخن رسول‏خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را تاكيد مى‏كردند. بدين ترتيب از نوشتن نامه جلوگيرى‏شد.

ابن‏عباس مى‏گويد: چه روزى بود روز پنجشنبه! ناخوشى پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در آن روز شدت‏يافت. فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از آن‏هرگز گمراه نشويد. يكى از افراد حاضر گفت: پيامبر خدا هذيان‏مى‏گويد! به پيامبر گفتند: آيا خواسته‏ات را برآوريم؟ فرمود: آيابعد از آنچه انجام شد!؟ بنابراين، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ديگر آن را نطلبيد.

نيز ابن عباس گويد: .... در حضور پيامبر مشاجره‏اى صورت گرفت،گفتند: پيامبر را چه شده است، آيا هذيان مى‏گويد؟ از اوپرسيدند. آنان سخن خود را تكرار كردند. حضرت فرمود: مرا به حال‏خود واگذاريد، زيرا حالت(درد و رنجى)كه من دارم از آنچه شمامرا به آن مى‏خوانيد(و نسبت مى‏دهيد) بهتر است. چون به پيامبرچنين گفتند و با يكديگر به گفتگو پرداختند، رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمود: از نزد من بيرون رويد.

با وجود اعتراف عمر به اينكه گوينده آن سخن وى بوده است،همچنان اخبار اين موضوع در كتابها با تقطيع و تحريف نقل مى‏شودو جمله اهانت‏آميز وى يا نام او ذكر نمى‏شود و به توجيه آن‏پرداخته‏اند.

ابن‏ابى‏الحديد پس از پذيرش اخبار آن واقعه مى‏نويسد:

البته(اين رفتار از عمربن‏خطاب چندان دور از انتظار نبود. زيرا)هميشه در سخنان عمر درشتى و زشتى بود و اخلاقش با جفا وحماقت و تكبر و اظهار بزرگى همراه بود. چون كسى اين سخن او رابشنود تصور مى‏كند او واقعا عقيده داشته است كه پيامبر هذيان‏مى‏گويد. معاذالله كه قصد او ظاهر اين كلمه باشد; لكن جفا وخشونت‏سرشت وى، او را به ذكر اين سخن واداشت كه نتوانست نفس‏خود را مهار كند. بنابراين نبايد بر او خرده گرفت، زيرا خدا اورا چنين آفريده بود و او در اين رفتار خود اختيارى نداشت، چون‏نمى‏توانست طبيعت‏خود را تغيير دهد. بهتر آن بود كه بگويدناخوشى بيمارى بر پيامبر چيره شده است‏يا آنكه در غيرحال طبيعى(بيهوشى)سخن مى‏گويد.

بايد از ابن‏ابى‏الحديد پرسيد: مگر تفاوت اين دو جمله با جمله‏قبل چيست!

به راستى آيا عمربن خطاب معتقد بود كه پيامبر هذيان مى‏گويد؟ آيا نمى‏دانست كه با اين اعتقاد، وى در زمره مشركانى قرار خواهدگرفت كه به رسول خدا جنون و سحر نسبت مى‏دادند؟ آيا وى هيچ يك‏از آيات قرآن كه اين نسبتها را از پيامبر دور مى‏دارد، نشنيده ونخوانده بود؟ آيات سوره نجم و حاقه را نشنيده بود كه(ما ضل صاحبكم و غوى و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى‏علمه شديد القوى انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلا ماتومنون و لا بقول كاهن قليلا ما تذكرون تنزيل من رب العالمين ولو تقول علينا بعض الاءقاويل لاءخذنا منه باليمين ثم لقطعنامنه الوتين) جز اين آيات، عقل اين ويژگيها را از مقام نبوت دور مى‏داند.زيرا در آن صورت، پيامبر هم همانند ديگران خواهد بود و به‏كمترين سخن او نمى‏توان اعتماد كرد.

هدف او از اظهار اين نسبت چه بود؟ چه بدى داشت كه پيامبرچيزى بنويسد كه جهانيان تا پايان روزگار از گمراهى برهند؟ آياچيزى ارجمندتر از هدايت همه مردم تا پايان جهان وجود دارد؟ مصلحت چه امرى از اين بالاتر بود؟

چرا وقتى ابوبكر وصيت‏به خلافت عمر مى‏كرد، عمر معتقد نبود كه‏او هذيان مى‏گويد! با آنكه مقام و شان پيغمبر را نداشت; حال‏آنكه ابوبكر در ضمن تحرير فرمان خلافت‏بيهوش شد و عثمان از ترس‏آنكه ابوبكر پيش از وصيت‏بميرد، فرمان را بدون آنكه ابوبكربفهمد، به نام عمر تمام كرد و وقتى ابوبكر به هوش آمد، آن راامضاء نمود!

آيا فرمان و تقاضاى رسول گرامى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)الزام آور نبود؟ چگونه تنهاعمر بدين نكته پى برد و اهل‏بيت‏حضرت از آن سخن، وجوب و الزام‏دانستند؟

آيا جايز است گفتارهاى الزامى رسول‏اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را بدين گونه ردكرد، با آنكه روا نيست‏به حال بيمارى و احتضار در حضور مردمان‏عادى چنين با بى احترامى بلند سخن گفت؟!

اينك رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)پس از آن رفتار از نوشتن خوددارى كرد نه‏بدان سبب بود كه فرمان خويش را واجب مى‏دانست‏بلكه علت ديگرى‏داشت كه ذكر خواهيم كرد.

آيا از ميان همه آنچه رسول گرامى اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در مدت زندگى و درروزهاى پايانى عمر فرموده بود تنها همين جمله بود كه از غلبه‏بيمارى و .... صادر مى‏شد؟! چگونه در مورد فرمان بسيج‏سپاه‏اسامه و تاكيد و پيگيرى آن، كسى نسبت هذيان به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ندادو اين ماموريت را فقط به تاخير انداختند; چون با تاخير سپاه‏نيز به هدف خود مى‏رسيدند! به همين علت تا آخرين لحظه و حتى‏چهار روز بعد ازدرخواست قلم و كاغذ باز پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)نسبت‏به بسيج لشكر اسامه‏اصرار مى‏ورزيد و سرپيچى كنندگان را مورد لعنت قرار مى‏دهد، امابا چنين نسبتى مواجه نمى‏شود و آنان همچنان فرمان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)راپا برجا مى‏دانند و بعد از انجام بيعت‏با مردم با قوت و اراده‏تمام، آن را به انجام مى‏رسانند!

وصيت‏شفاهى پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)پس از اين اتهام مورد انكار و مخالفت‏قرار نمى‏گيرد. در آخرين ساعات زندگى نيز چنان كه خود گويند: پيامبر دستور داد ابوبكر برود نماز گزارد و اين دستور را هذيان‏ياد نمى‏كنند!

ابن‏ابى الحديد مى‏گويد: زمانى نزد ابوجعفر نقيب اخبار معتبر وصريح درباره خلافت على بن ابيطالب(علیه السلام)را بيان كردم و گفتم: بسياربعيد مى‏دانم كه اصحاب پيامبر همگى يكدست‏بكوشند تا دستورپيامبر را در اين باره ناديده گيرند و از آن جلوگيرى نمايند! چنانكه بعيد مى‏دانم كه براى از بين بردن يكى از اركان دين(مانند نماز و روزه)همدست‏شوند!

نقيب(ضمن پذيرش همدستى اصحاب بر جلوگيرى از به خلافت رسيدن‏على‏بن ابيطالب(ع‏» در پاسخ گفت: آنان معتقد نبودند كه خلافت ازشعاير مذهبى است و همانند ديگر احكام شرعى مثل نماز و روزه‏است. آنها مساله خلافت را همچون مسايل ديگر دنيوى مى‏پنداشتند،مانند فرماندهى فرماندهان و تدبير جنگها و سياست رعيت پرورى. به همين سبب در صورتى كه در آن مسايل مصلحتى مى‏ديدند، ازمخالفت‏با دستورهاى پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)پروايى نداشتند.... .

واقعيت چنين نشان مى‏دهد كه حاضران در آن مجلس از آن فرمان‏جزالزام و وجوب استنباط نكردند و اگر جز اين بود كارشان به‏اختلاف و دعوا نمى‏انجاميد. هر كس مى‏خواست‏بدان عمل مى‏كرد و هركه نمى‏خواست عمل نمى‏كرد. اما چون گروه ناموافق نمى‏توانستندوجوب و الزام آن را بپذيرند و آنگاه آشكارا از آن سرپيچى‏نمايند در اصل اينكه تقاضاى مورد نظر از روى عقل و حواس سالم‏صادر شده است تشكيك كردند تا اصلا پيگيرى آن لازم نباشد. همان‏طور كه مردم هيچ گاه بهانه‏گيرى مريض بيهوده گو را دنبال‏نمى‏كنند!(دور از مقام نبوت)

مفاد وصيت چه بود؟ چرا از نوشتن آن جلوگيرى كردند؟

اين هر دو پرسش را عمر بن خطاب خود ناخواسته پاسخ داده است. او ضمن گفتگويش با ابن عباس مى‏گويد:

رسول خدا ستايش زيادى از على مى‏نمود كه البته آن گفته‏ها چيزى‏را ثابت نمى‏كند و حجت نمى‏باشد. او(در حقيقت) مى‏خواست‏با ستايش‏از على امت‏خود را بيازمايد(كه تا چه حد پيرو فرمان پيامبرخويش‏اند.)آن حضرت در هنگام بيمارى تصميم داشت در اين موردتصريح نمايد، ولى من از آن جلوگيرى كردم.

و در روايت ديگر: رسول خدا خواست او را نامزد خلافت نمايد و من از ترس ایجاد فتنه مانع شدم. و پيامبر از درون من آگاه شد و(از اصرار برتقاضاى خود)خوددارى كرد.

نقل از سایت شهید آوینی
الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۴۴, ۲۸/دی/۹۰
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

پیامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها)

در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود. او كه بضعة الرسول است و به تعبیر امام على (علیه السلام) بقیة النبوة است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است.
او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است.
و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یكون الذی ولدها. »
او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(علیه السلام) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آرى او مى‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند . در اینجا به مواردى از آنها مى‏پردازیم:
آن حضرت در خطبه فدكیه و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏كنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .
استومع وهنه « یا وهیه.‏»
حضرت در خطبه‏اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:
« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة ؛ چه زشت است ‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»

2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه ؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»
استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .
در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم .»

3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.
آنان كه به پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
« واكدت الامال‏.»

4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد .« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته ؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را ضایع مى‏كنند .
چنانكه حضرت على(علیه السلام) مى‏فرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده" ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت‏ باز دارند.»
و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى كردند و نداى " فانه یهجر" سر دادند.
و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى ‏حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... .
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة ؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد.

5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد .
« ظهر فیكم حسكة النفاق.‏»
حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:
« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء ؛ شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مى‏نوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مى‏شود كه در واقع خلاف آن است و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏ها و درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى‏كنیم .»

6 . دین و معنویت كم رنگ شد .
« و سمل جلباب الدین.‏»
«جلباب‏» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى‏پوشاند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مى‏گیرد.
و در عبارتى دیگر فرموده‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى‏اهمیت كردن و مهمل گذاردن سنت‏هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»

7 . مردم دچار بى‏تفاوتى شدند .
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:
« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بى‏تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

8 . مردم پیمان شكنى كردند .
فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مى‏كنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نموده‏اید.»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى‏كند كه پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (علیه السلام) بیعت كردند . اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند .

9 . مردم دچار وسوسه‏هاى شیطانى شدند .
« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى ؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.»
و در جاى دیگر از خطبه فرموده‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»
«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏بیند، سرش را در لاك خود فرو مى‏برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مى‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى‏كرد خود را نشان دهد . ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت.

10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏اساس .
« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مى‏كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى‏گیرید.»

11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است .

12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .
حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است . و ویژگى‏هاى آنها را نیز بیان فرموده است .

نقل از سایت شهید آوینی
الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۲, ۲۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #13
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

نماز آخرين كلام پیامبراکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله وسلم)

جابر بن عبدالله مي‌گويد: کعب الاحبار از عمر پرسش‌کرد: «آخرين سخن پيامبر چه بود؟» او گفت: «از علي عليه السلام بپرس!» کعب به نزد حضرت علي عليه السلام آمد و همين پرسش را از آن حضرت نمود. علي عليه السلام فرمودند: اسندت رسول الله الي صدري فوضع رأسه علي منکبي فقال: الصلاة الصلاة
پیامبراکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله وسلم)را به سينه خود گرفتم پس سر مبارکشان را بر دوش من گذاشتند و فرمودند: نماز، نماز.

الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۴, ۲۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #14
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

وصاياي پیامبراکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله وسلم)به امير مؤمنان علي عليه السلام

1. الصبر علي الدنيا؛ به علي عليه السلام امر فرمود تا در سختي دنيا صبور باشد. دنيا حامل مشکلات و مصائبي براي امام مؤمنان عليه السلام بود و مقدرات سخت و شکننده و حوادث سهمگيني براي وي آماده کرده بود.
2. و بحفظ فاطمه؛ يعني پيامبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به حفظ و نگهداري فاطمه سلام الله عليها امر کرد و گويا با چشمانِ غيب‌بينِ خود ملاحظه مي‌کرد که چه فاجعه‌اي روي خواهد داد و مشاهده مي‌کرد بيت فاطمه را هتک مي‌کنند و انواع اذيت‌ها، آزارها و ضرب و شتم‌ها را در مورد او اعمال مي‌نمايند؛ از اين رو او را به حفاظت فاطمه عليها السلام توصيه کرد.
3. و بجمع القرآن؛ ديگر اينکه قرآن را جمع کند تا چيزي از آن از دست نرود و ضايع نگردد. چه بسا کساني بودند که دوست داشتند قرآن، متفرّق باشد تا شايد قسمت يا قسمت‌هايي از آن باقي نماند و يا از بين برود و در نتيجه به مراد و مقصود خود نائل گردند. به راستي کساني‌ که بهترين يادگار پيامبر را ـ که خود شنيده بودند رسول خـدا او را پارة تـن خود مي‌ناميـد ـ از بين بردند چه باکي داشتندکه قرآن يا دست کم قسمتي از آن را از بين ببرند.
4. و بقضاء دينه؛ پيامبر به علي عليهما السلام وصيت فرمود که ديون وي را ادا کند.
5. و بغسله؛ و نيز وصيت کردند که امير المؤمنين وي را غسل دهد تا مبادا کسي تصور کند که غسل، ويژه‌ی ديگران است و پيامبر اکرم بدان نياز ندارد؛ از اين رو به اين موضوع به طور خاص وصيت کردند.
6. و بحفظ الحسن و الحسين؛ از ديگر مواد وصيت آن حضرت اين بود که علي عليه السلام از حسن و حسين کمال محافظت را بنمايد و نگذارد که آن دو عزيز پيامبر و دو ريحانه‌ی رسول خدا صدمه‌اي ببينند و کسي به آنها ظلم و ستم کند. و چه گويم که اميرالمؤمنين عليه السلام تا چه حد موفق شد که از آن دو عزيز پيامبر نگهداري کند و نگذارد که مورد ظلم و ستم قرار بگيرند.

الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۳, ۳۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

در محضر فرشتگان

از برخى روايات استفاده مى‏شود كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در محضر فرشتگان مقرب، على(علیه السلام)را وصى خود قرار داد و آنان شاهد بودند، از آن جمله روايتى است كه از امام كاظم(علیه السلام)نقل شده است كه اميرالمؤمنين فرمود: در شبى از شب هاى بيماري پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) من نشسته بودم و حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سينه من تكيه داده بود و فاطمه(سلام الله علیها) دخترش نيز حضور داشت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده بود كه همسرانش و ساير زنان از نزد وى بيرون روند و آنها رفته بودند. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: «اى اباالحسن! از جاى خود برخيز و رو به روى من بايست.»
من برخاستم و جبرئيل به جاى من نشست و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر سينه وى تكيه داد و ميكائيل در جانب راست پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بنشست. حضرت فرمود:« يا على(علیه السلام)دست هاى خود را بر هم بگذار!»
من اين كار را انجام دادم. آن گاه فرمود:« من با تو عهد بسته بودم و اينك آن عهد را تازه مى‏كنم، در محضر جبرئيل و ميكائيل كه دو امين پروردگار جهانيانند. يا على! تو را به حقى كه اين دو بر گردن تو دارند، هر چه در وصيت من آمده است ‏بايد به جاى آورى و مفاد آن را بپذيرى و صبر را پيشه خود سازى و بر راه و روش من پايدارى كنى نه روش فلان كس و فلان كس! اكنون هر چه را خدا به تو عنايت كرده است‏ با قدرت پذيرا باش.»
من دست هايم را به روى هم نهاده بودم و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دست مبارك خود را بين دو دست من گذاشت، به طورى كه گويى بين آن دو چيزى قرار مى‏داد، سپس فرمود:« من بين دست هايت ‏حكمت و دانش آنچه را برايت پيش خواهد آمد، نهادم، تا چيزى از سرنوشت تو نباشد كه از آن آگاه نباشى و هر گاه مرگ تو فرا رسيد وصيت ‏خود را به امام پس از خود بگوى، بنابر آنچه من به تو وصيت كردم و همانند من عمل كن و نيازى به كتاب و نوشته‏اى نيست.»

الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۴, ۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

آخرين سفارش ها

امام كاظم عليه السلام نقل مى‏كند كه از پدرم پرسيدم: وقتى فرشتگان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ترك گفتند چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه، على، حسن و حسين عليهم السلام را به گرد خود خواند و به كسانى كه در خانه بودند فرمود:« از نزد من بيرون برويد» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود كه بر درگاه بايستد تا كسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت كرد. آن گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به على(علیه السلام)گفت: « يا على نزديك من بيا.» على(علیه السلام)پيشتر رفت، پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، دست زهرا(سلام الله علیها) را گرفت و بر سينه گذاشت ‏بعد با دست ديگر خود دست على(علیه السلام)را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگويد، اشك از چشمانش فرو غلتيد و نتوانست كلامى بگويد. فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام وقتى حالت گريه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را مشاهده كردند به سختى به گريه درآمدند و فاطمه(سلام الله علیها) گفت: اى پيامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى كه گريه شما را ديدم. اى آقاى پيامبران از اولين تا آخرين آنها، اى امين پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، كه را دارند و با آن خوارى كه بعد از تو مرا فرا گيرد چه كنم؟ چه كسى على(علیه السلام)را كه ياور دين است، كمك خواهد كرد؟ چه كسى وحى خدا و فرمان هايش را دريافت ‏خواهد كرد. سپس به سختى گريست و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسيد و على، حسن و حسين عليهم السلام نيز چنين كردند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سربلند كرد و دست فاطمه(سلام الله علیها) را در دست على(علیه السلام)نهاد و گفت:
«اى اباالحسن! اين امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(سلام الله علیها) خدا را و مرا به ياد داشته باش! و به راستى كه تو چنين رفتار مى‏كنى.
يا على(علیه السلام)سوگند به خدا كه فاطمه(سلام الله علیها) سيده زنان بهشت است از اولين تا آخرين آنها. به خدا قسم! فاطمه(سلام الله علیها) همان مريم كبرى است. آگاه باش كه من به اين حالت نيافتاده بودم مگر اين كه براى شما و فاطمه(سلام الله علیها) دعا كردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.
اى على(علیه السلام)هر چه فاطمه(سلام الله علیها) به تو فرمان داد به جاى آور كه هر آينه من به فاطمه(سلام الله علیها) امورى را بيان داشته‏ام كه جبرئيل من را به آنها امر كرد. بدان اى على(علیه السلام)كه من از آن كس راضيم كه دخترم فاطمه(سلام الله علیها) از او راضي باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضايت او راضى خواهند شد.
واى بر آن كس كه بر فاطمه(سلام الله علیها) ستم كند، واى بر آن كس كه حق وى را از او بستاند. واى بر آن كس كه هتك حرمت او كند. واى بر آن كس كه در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن كه ‏دوست وى را بيازارد و واى بر آن كه با او كينه ورزد و ستيزه كند. خداوندا من از ايشان بيزارم و آنان نيز از من برى هستند.»

در اين وقت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه، على، حسن و حسين - عليهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
« بار خدايا! من با اينان و هر كس كه پيروى ايشان كند سر صلح دارم و بر عهده من است كه آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر كس با اينها بستيزد و بر ايشان ستم كند يا بر اينها پيشى گيرد يا از ايشان و شيعيانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است كه آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا اى فاطمه(سلام الله علیها)! راضى نخواهم شد تا اين كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن كه تو راضی شوى!»


الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۳۸, ۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #17
آواتار
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی
سلام علیکم

فضیلت صلوات بر حضرت محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله وسلم)

خدای متعال در قرآن کریم می‏فرماید:

"انّ اللّه‏ و ملائکته یصلّون علی النبی، یا ایّها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما"
خدا و فرشتگان بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم درود می‏فرستند.ای کسانی که ایمان آورده‏اید، شما نیز بر او درود فرستید و او را بسیار فرمان برید.

در بیان فضیلت صلوات بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم و آل او، روایات فراوانی وارد شده است که به دو روایت اشاره می‏کنیم:
امام رضا علیه‏السلام فرمود: کسی که نمی‏تواند گناهان خویش را با توبه و انابه و تحمل رنج عبادت محو کند، باید بسیار صلوات بفرستد.
در روایت دیگری چنین آمده است: چیزی به اندازه صلوات بر محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم و آل او در ترازوی اعمال سنگینی نمی‏کند.


دوستان و یاران ، در این روزها و شبها زیاد صلوات بفرستید که حلال مشکلات است ..
ملتمس دعای شما خوبان ؛
آقا سَیّد
الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی
موفق باشید و خدایی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۰۱, ۲/بهمن/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/بهمن/۹۰ ۲:۵۶ توسط only_y2d.)
شماره ارسال: #18
آواتار
شهادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وسبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) و غریب الغربا آقا امام رضا (علیه السّلام) را به تمام شیعیان جهان و درد دیدگان و منتظران حجت تسلیت عرض می کنم.
انشاءالله کنار قبر امام حسن مجتبی براش گریه کنیم.
دوستان دعا کنید امام حسین ما رو بطلبه و مشکلاتی که برای سفر زیارتی که قصد رفتن داریم حل بشه.

اجرکم عند الله

من الله توفیق

امضای only_y2d
لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۵۰, ۹/دی/۹۲
شماره ارسال: #19
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی :

یا محمد لولاک لما خلقت الافلاک
ای محمد اگر تو نبودی هیچ موجودی نمی افریدم

[تصویر: 2012-10-08_12.47.54_18082005(003).jpg]
سلام و درود بر همه کاربران بزرگوار ! که از برای سر سخت ترین روز عالم هستی به سوگ و ماتم نشسته اند . این روزها امتی داغ پدر میبیند که ملکوت اسمان و زمین در سوگش نشسته اند .... سلام بر رسول خدا ... سلام بر ان پاک مردی که سرور کائنات است .... سلام بر ان یگانه مخلوقی که هیچ موجودی از ازل تا ابد به شرافتش نرسد و درک مقام عظمت او را نکند .... سلام بر یگانه عبور کننده از حجاب های نور ... سلام بر ان کسی که حجت بر همه عوالم هستی است ... سلام بر یگانه حبیب خدای جهان افرین ... سلام بر ان کسی که عرش خدا و حریم کبریا منزل اوست ... سلام بر یگانه مردی که همه پیامبران الهی شاگرد مکتب توحید اویند ... سلام بر یگانه مردی که به نگاهش عالمی دگرگون شود ... سلام بر یگانه مردی که ملائکه اسمان و زمین به گرد گوهر مطهرش در طواف اند .... سلام بر ان مرد یگانه که خداوند یکتا و ملائکه بر او صلوات می فرستند .... سلام بر محمد مصطفی سرور کائنات عالم و خاتم پیامبران و حبیب اله جهان افرین
قال رسول الله صلی الله علیه و اله و السلم = انا سيد ولد آدم يوم القيامه و لا فخرء و بيدي لواء الحمد و لا فخر و ماَمن نبي يومئذ ، آدم فمن سواء الا تحت لوائي و انا اول شافع و اول مشفع و لا فخر ( عوالی اللائی )
من بي آنکه تفاخر کنم ، در روز قيامت سرور فرزندان آدم هستم و مقام سپاسگزاري در دست من است و در آن روز پيغمبري نيست ، از آدم گرفته تا ديگران ، که زير سايه رحمت من نباشد . من نخستين شفاعتگر و نخستين کسي هستم که شفاعتش مورد قبول واقع مي شود
علی علیه السلام فرمود : ما بَرأ اللّهُ نَسَمَةً خَیْراً مِنْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله[sup] [/sup]و انا عبدی من عبید محمد = خداوند مخلوقی برتر از محمد صلی الله علیه و آله نیافریده است و من بنده ای از بندگان کوچک محمد هستم ( اصول کافی جلد یک باب الکون و المکان )

[تصویر: 4mohammed-prophet.jpg]
احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندرین یک میم غرق است
یقیناً میم احمد میم مستی است
که سرمست از جمالش چشم هستی است
ز احمد هر دو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذّت شرب مدام است
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهار است
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بت شکن ها را دلیل است
همان احمد که ستّارالعیوب است
دلیل راه و علّام الغیوب است
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنزاً مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محمــــــد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
محمد میم و حاء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمة للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است


سالروز رحلت منجی عالم بشریت از افق تاریکی . سرور فرزندان بشر حبیب خداوند جهان افرین رحمه للعالمین حضرت ابا القاسم محمد مصطفی بر همه عاشقان درگاه الهی و بر جهان اسلام و بشریت تسلیت باد و سالروز شهادت سبط الاکبر النبی ابا محمد حسن بن علی علیهما السلام و امام الرئوف اباالحسن علی بن موسی الرضا علیه الاف التحیه و الثنا بر عموم جهان تشیع تسلیت و تعزیت باد

[تصویر: candle_candle_light_011.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۶, ۹/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۲ ۱۸:۴۹ توسط صهبا.)
شماره ارسال: #20
آواتار
سلام دوستان....
لطفا به لینک زیر برید تا ببینید چه خبره...!!!!
من تازه الان فهمیدم...!!!!




امضای صهبا
[تصویر: 16905364181270142355.jpg]






ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) عبدالرحیم 11 3,583 ۲۱/آذر/۹۵ ۱۵:۱۶
آخرین ارسال: mahdy30na
  .::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::. میلاد.م 91 16,529 ۳/شهریور/۹۳ ۹:۳۸
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  غزوات و جنگ های صدر اسلام و زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)!! m.hossein 26 9,051 ۲۸/دی/۹۲ ۱۲:۲۴
آخرین ارسال: m.hossein
Lightbulb سراج منیر (سالگرد شهادت پیامبر) عبدالرحمن 15 4,005 ۲۲/دی/۹۲ ۰:۲۰
آخرین ارسال: aboutorab
  از رحلت تا شهادت....!؟ Anti-satanism 1 733 ۲۶/آبان/۹۲ ۱۹:۴۴
آخرین ارسال: OSZ
  جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه وحید110 21 7,157 ۱۳/شهریور/۹۱ ۱۴:۳۳
آخرین ارسال: وحید110

پرش در بین بخشها:


بالا