کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 26 رای - 4.38 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشاعره
۲۲:۱۷, ۲۴/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #1
آواتار
تو خیلی از تالار های گفتگوی دیگه ، از این دست تایپیک ها زیاده . اما اینجا جاش خالی است ...
به نظرم مشاعره هم یک نوع تقویت ذهن و حافظه است و هم میتونه فرد رو به مطالعه بیشتر دیوان های شعری ترغیب کنه . همین باعث میشه از محتوای اشعاری که دارند کنج کتابخونه هامون خاک میخورند بیشتر استفاده ببریم .
[/font]
اینجا هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره .
نکات مهم :
1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید [font=Andalus]قسطنطنیه

2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید ..
3) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: jkb ، oO DaViD Oo ، ترنم ، mohammad727 ، ANTI satan ، zizi ، فدک زهرا ، shafagh_mah ، nasimesaba ، m.hossein ، نگار ، ztb ، ضحی ، مفقود الاثر ، fatemeh ، كارمند پيمانی ، یاوران مهدی ، عماره ، مهدی2012 ، Night moans ، علی امینی ، درست پسند ، مهسا110 ، ali0077 ، hesam110 ، Mohammad Trust ، *مهاجر* ، s-r ، آفتاب ، لبخند خدا ، انديشه نو ، شاهد ، عبدالرحمن ، Sakineh ، help me ، mahdy30na ، HEMASE ، حضرت عشق

آغاز صفحه 47 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۸:۲۳, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #461
آواتار
[B]کربلا موج بلا شد ریخت بر جان حسین [/i] [B] جان ما قربان هفتاد و دو قربان حسین[/i] [B]کربلای پر بلا شد سنگر دفع بلا [/i] [B] روز عاشورای کبرا روز طوفان حسین[/i] [B] [/i] [B]غرق شد در عمق در یای سپاه وتیر وتیغ [/i] [B] صبر بادت فاطمه ای مام گریان حسین [/i] [B]سر شکست وسینه شد مجروح پیکر غرق خون

[/i] [B] عقل حیران آسمان شد اشک باران حسین[/i] [B]صبر کن یا فاطمه ، سر بر مدار از آسمان [/i] [B] تا نبینی وقت رفتن ، سنگ باران حسین [/i] [B]آه از آن ساعت که شمر آمد میان قتلگاه [/i] [B] گرد مقتل خواهران مو پریشان حسین[/i] [B]خواب سنگین است ومی باید زدن فریادها [/i] [B] از سر نی باز بشنو، صوت قرآن حسین[/i] [B]مهدی موعود ای خون خواه خون کربلا [/i] [B] می نهی کی مرهمی بر زخم سوزان حسین [/i] [B]با حسینم ای خدا در آخرت محشور کن [/i] [B] دیگر آنجا دل ندارد صبر هجران حسین[/i]
[B] شعر از ابوعلی سینا [/i]
مهتاب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله
۹:۵۸, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #462

سلام

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

فریاد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein
۱۴:۵۴, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #463
آواتار
خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را ...
خفته اند اين مهربان
همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا
مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر بر مي كنند
از خواب
مهربانهمسايگانم از پي امداد
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فرياد



قم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammadhadi
۱۹:۵۰, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #464
آواتار
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کنند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین‌تر است ماه محرم کنار تو

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری‌ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکر و زنها کنیزهات

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر آیینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته‌ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته‌ایم

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

بوی مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته‌ایم


سلام
دوستان نظم مشاعره رو بر هم زدم، ببخشید،

اما اگه شعر رو کامل نخوندید، دوباره و کامل بخونید

مهدی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، حسن عزتي ، مرهم
۲۱:۳۶, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #465
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
شغری از حسن غریب :
مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان
سجاد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، یا ثارالله
۲۳:۵۹, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #466
آواتار
خیلی سخت بود بلد نبودم از توی نت سرچ کردم تا پیدا کردم خسته نباشم

سلام اى چارمین نور الهى
كلیم وادى طور الهى
تو آن شاهى كه در بزم مناجات
خدا مى‏كرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مى‏شناسند
تو را سجده گزاران مى‏شناسند
تو سجادى تو سجاده نشینى
تو در زهد و ورع تنهاترینى
قیامت مى‏شود پیدا جبینت
به صوت «این زین العابدینت»
شبیه تو خدا عابد ندارد
مدینه غیر تو زاهد ندارد
تو با درماندگان خود شفیعى
تو با خیل جذامى‏ها رفیقى
سحرها نان و خرما روى دوشت
صداى سائلان تو به گوشت
فرزدق را تو شعر تازه دادى
تو بر شعر ترش آوازه دادى
تو میقاتى تو مشعر زاده هستى
عزیز من پیمبر زاده هستى
تو كز نسل امیر المؤمنینى
پیمبر زاده ایران زمینى
سزد شاهان فتند اینجا به زانو
على‏بن الحسین شهر بانو
تو را ایرانیان رب مى‏شناسند
تو را با نام زینب مى‏شناسند
تو در افلاك زین العابدینى
تو روى خاك با ما همنشینى
قتیل تار گیسوى تو اصغر
فدایى تو باشد همچو اكبر
ابوفاضل همان ماه مدینه
كنارت دست دارد روى سینه
تو كوه عصمتى، لرزش ندارى
تو از غیر خدا خواهش ندارى
تو در بالاى منبر چون رسولى
تو در محراب خود گویا بتولى
تو بابایى چنان شمشیر دارى
تو بابایى ز نسل شیر دارى
تو را شب زنده داران مى‏پرستند
لبت را روزه داران مى‏پرستند
تو جنس‏ات از نیستان غدیر است
تو نامت روى دیوان غدیر است
تو بر پیشانى خود پینه دارى
تو بر حق خدمتى دیرینه دارى
تو آنى كه به كویت هر كه آمد
غلام مستجاب الدّعوة باشد
تو اشك مطلقى، گریه تبارى
تو از روز ازل ابر بهارى
تو مقتل سیرتى از جنس آهى
تو مثل حنجر گل بى گناهى
رعیت‏هاى تو شه‌زادگانند
اسیران درت آزادگانند
تو بزم روضه را بنیانگذارى
تو در دل روضه ماهانه دارى
تو از جنس غرور دخترانى
تو آه سینه بى معجرانى
تو منبر رفته‏اى اما به ناقه
سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه
تو آن یعقوب یوسف زاده هستى
تو آن از دست یوسف داده هستى
محمد سهرابی
تشنگی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، mahdy30na ، كارمند پيمانی
۹:۱۵, ۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #467
آواتار
جواز تشنگی
[تصویر: sheer-raei.jpg]
سراب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر
۱۲:۱۰, ۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #468
آواتار
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی ؟
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی ؟ تو کجایی؟
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه ی خاک است
کریمه
[/font]

[font=Arial]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، كارمند پيمانی ، شیدا ، مفقود الاثر
۲۲:۴۵, ۱۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۱ ۲۲:۴۵ توسط S!lenced.)
شماره ارسال: #469
آواتار
کریمه‌ای که ازکرم سحاب زرفشان بود/صفیه‌ای که از صفا بهشت جاودان بود


عفاف ‌اوست کز ازل حجاب ‌جسم و جان بود/فرشتهٔ زمین بود ستارهٔ زمان بود

جامانده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، mahdy30na ، مفقود الاثر ، آوای انتظار ، كارمند پيمانی
۲۳:۲۹, ۱۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #470
آواتار
می رود اما دلش در قتلگه جامانده است.
با اسیران می رود طفلی سه ساله سوی شام.
ردّ پای کوچکش بر روی صحرا مانده است.
دست دشمن ها خشن،رخساره ی طفلان لطیف.
واژه بعد
مسمار

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، آوای انتظار ، كارمند پيمانی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مشاعره شاعرانه نوع یک دل خسته 114 49,951 ۳۰/تیر/۹۲ ۱۳:۵۴
آخرین ارسال: hessam

پرش در بین بخشها:


بالا