|
مشاعره
|
|
۲۲:۱۷, ۲۴/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۱ ۱۴:۳۲ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تو خیلی از تالار های گفتگوی دیگه ، از این دست تایپیک ها زیاده . اما اینجا جاش خالی است ...
به نظرم مشاعره هم یک نوع تقویت ذهن و حافظه است و هم میتونه فرد رو به مطالعه بیشتر دیوان های شعری ترغیب کنه . همین باعث میشه از محتوای اشعاری که دارند کنج کتابخونه هامون خاک میخورند بیشتر استفاده ببریم . [/font] اینجا هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره . نکات مهم : 1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید [font=Andalus]قسطنطنیه 2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید .. 3) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه |
|||
|
| آغاز صفحه 69 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۵۶, ۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #681
|
|||
|
|||
|
تنها تر از انسان در لحظه مرگ --- ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ
متروده هم قبیله -- محکوم خویشم غریبه ای طعمه ی این کندوی نیشم -- نفرینیه آسمون مغذوب خاکم بیگانه با نور و هوا -- هوای پاکم تن خسته از تقویم -- از شب شمردن با مرگ ساعت ها -- بی وقفه مردن هم قربت بغض شب -- مرگ چراغم تو غروق زمستونی -- اندوه با هم ای دست تو حادثه -- تو بغض تکرار وابسته این مردابم -- بیا سراغم ابراهیم حامدی - کندو 1355 شمسی میلاد |
|||
|
|
۱۶:۲۵, ۳/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #682
|
|||
|
|||
|
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقای ها را جشن میگیرد وبهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است ودرخت گیلاس هدیه جشن اقاقی هارا گل به دامن باز کرده ست..... فریدون مشیری مطهّر [/font] [font=Arial] |
|||
|
|
۰:۳۲, ۱۰/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۲ ۰:۳۷ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #683
|
|||
|
|||
|
پاکی آموز بچشم و دل خود گر خواهی
که سراپای وجود تو مطهر گردد خانم پروین اعتصامی طلوع |
|||
|
|
۴:۵۱, ۱۰/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۲ ۴:۵۲ توسط s-r.)
شماره ارسال: #684
|
|||
|
|||
|
بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو ای جان بیآرام رو کان یار خلوت خواه شد اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی عقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد جانهای باطن روشنان شب را به دل روشن کنان هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد باشد ز بازیهای خوش بیذوق رود فرزین شود در سایه فرخ رخی بیدق برفت و شاه شد شب روحها واصل شود مقصودها حاصل شود چون روز روشن دل شود هر کو ز شب آگاه شد ای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگر یا چون درخت موسیی کو مظهر الله شد شب ماه خرمن میکند ای روز زین بر گاو نه بنگر که راه کهکشان از سنبله پرکاه شد در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن یوسف گرفت آن دلو را از چاه سوی جاه شد در تیره شب چون مصطفی میرو طلب میکن صفا کان شه ز معراج شبی بیمثل و بیاشباه شد خاموش شد عالم به شب تا چست باشی در طلب زیرا که بانگ و عربده تشویش خلوتگاه شد ای شمس تبریزی که تو از پرده شب فارغی لاشرقی و لاغربیی اکنون سخن کوتاه شد مولوی شب قدر |
|||
|
|
۲۳:۳۳, ۲۴/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #685
|
|||
|
|||
|
شب قدر است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر حافظ غافل |
|||
|
|
۰:۴۲, ۲۷/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مرداد/۹۲ ۰:۴۴ توسط s-r.)
شماره ارسال: #686
|
|||
|
|||
|
روزها فکر من این است و همه شب سخنم . . که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود . . به کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا . . یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم. . رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک . . چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم کیست آن گوش که او می شنود آوازم . . یا کدام است سخن می کند اندر دهنم کیست در دیده که از دیده برون می نگرد . . یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی . . یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم می وصلم بچشان تا در زندان ابد . . به یکی عربده مستانه به هم درشکنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم . . آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم . . تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
(مولوی) وطن |
|||
|
|
۱:۵۱, ۲۷/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #687
|
|||
|
|||
|
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد حریم |
|||
|
|
۱۱:۴۴, ۲۷/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مرداد/۹۲ ۱۱:۴۶ توسط منتـظر.)
شماره ارسال: #688
|
|||
|
|||
|
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد / سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است / کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد عشق |
|||
|
|
۱۲:۴۹, ۲۷/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #689
|
|||
|
|||
|
سلام
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنوید گر باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی اقیانوس |
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۲۷/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مرداد/۹۲ ۲۳:۱۴ توسط s-r.)
شماره ارسال: #690
|
|||
|
|||
|
خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند
سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید کی شما روزه گرفتید که افطار کنید سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد سحر آن است که بیدار شود اقیانوس سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود آب این جوی همان از ده بالا گل بود آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد از درختی که چنین است، نچیدن بهتر از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر ظاهراً مرده که پوسید کفن میآید نوح این قوم پس از غرق شدن میآید با چنین بینفسان حرف و سخن بیهوده است ما نمیمیریم پس فکر کفن بیهوده است در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او هر که پابسته خانه است، خداحافظ او چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است این همان قصه اسلام ابوسفیان است مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود محمد کاظم کاظمی
[b]توبه |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مشاعره شاعرانه نوع یک | دل خسته | 114 | 49,985 |
۳۰/تیر/۹۲ ۱۳:۵۴ آخرین ارسال: hessam |
|









